WEBVTT

00:00.000 --> 00:05.000
<b>‫ارائه شده توسط تیم ترجمه‌ی اختصاصی شیوری
‫t.me/TheShiori</b>

00:03.960 --> 00:06.540
<b>‫خودم می‌تونم تنهایی قدم بزنم، می‌دونی.</b>

00:05.000 --> 00:10.000
<b>‫ترجمه و تنظیم:   Masuma     |     ‫ویراست:   HADAD</b>

00:06.630 --> 00:10.580
<b>‫نمی‌تونیم وقتی اعلی‌حضرت نیستن خطر کنیم.</b>

00:42.210 --> 00:44.330
<b>‫کیلیکا خیلی فوق‌العاده‌تر از منه.</b>

00:44.670 --> 00:46.460
<b>‫هرروز پیشرفت می‌کنه.</b>

00:46.540 --> 00:48.540
<b>‫اگرچه کیلیکا-ساما تحسین برانگیز هستن،</b>

00:48.630 --> 00:52.500
<b>‫ولی باید بدونید که یک روز این شما هستید
‫که ملت ما رو رهبری می‌کنید، آملیا-ساما.</b>

00:56.250 --> 00:59.790
<b>‫‌می‌خوام که نامزدی‌مون رو به‌هم بزنم، آملیا-ساما.</b>

01:00.380 --> 01:03.500
<b>‫تصمیم‌گیرنده من نبودم.
‫با پدرم صحبت کنید.</b>

01:03.580 --> 01:06.540
<b>‫لیام می‌گه نمی‌خواد باهات ازدواج کنه.</b>

01:07.250 --> 01:09.960
<b>‫به این خاطره که تو فرزند تباهی هستی.</b>

01:21.130 --> 01:24.330
<b>‫تو مرتکب گناهی نابخشودنی شدی.</b>

01:24.420 --> 01:25.750
<b>‫چنین کاری نکردم!</b>

01:25.830 --> 01:28.210
<b>‫فرزند تباهی نمی‌تونه وارث تاج و تخت باشه!</b>

01:28.290 --> 01:30.290
<b>‫اون مقام متعلق به کیلیکا-ساماست!</b>

01:40.210 --> 01:43.710
<b>‫کیلیکا، خیلی زود از اینجا می‌رم، پس لطفا...</b>

01:43.790 --> 01:46.170
<b>‫چیه، می‌خوای اجازه بدم قسر در بری؟</b>

01:46.250 --> 01:48.500
<b>‫چنین حقی نداری، فرزند تباهی.</b>

01:48.580 --> 01:51.000
<b>‫هی، می‌شه انقدر خشن نباشی؟</b>

01:51.290 --> 01:55.420
<b>‫کی هستی و به چه دلیل طرف این
‫مجرم رو می‌گیری؟</b>

01:55.500 --> 02:00.500
<b>‫آدمکشِ محله‌تون هستم که تازه با ایشون آشنا شده.</b>

02:19.620 --> 02:23.210
<b><i><b>‫Shiori Translation Team</b></i></b>

02:19.620 --> 02:23.000
<b><i><b>‫Tranlate: Masuma</b></i></b>

02:19.620 --> 02:23.160
<b><i><b>‫Edit: HADAD</b></i></b>

03:38.420 --> 03:40.670
<b>‫حالا هم اومدی و لیام رو زخمی کردی؟</b>

03:40.750 --> 03:43.080
<b>‫می‌بینم که همینطوری به لیست 
‫جنایاتت اضافه می‌کنی.</b>

03:43.170 --> 03:47.130
<b>‫همه‌ش اون رو مجرم و این چیزا خطاب می‌کنی.
‫ولی دقیقا چه اشتباهی کرده؟</b>

03:51.130 --> 03:55.670
<b>‫خواهرم به جای معجون شفابخش
‫زهر به خوردم داد.</b>

03:55.750 --> 03:59.040
<b>‫و هیچ‌کس اجازه نداره به اعضای سلطتنی
‫آسیب بزنه. حتی یه عضو سلطنتی دیگه!</b>

03:59.130 --> 04:00.750
<b>‫چه وحشتناک!</b>

03:59.130 --> 04:00.750
<b>‫شیطان صفت!</b>

04:00.830 --> 04:02.630
<b>‫فرزند تباهی نحس!</b>

04:00.830 --> 04:02.630
<b>‫کیلیکا-ساما...</b>

04:02.710 --> 04:04.960
<b>‫نه! واقعا یه معجون شفابخش بود!</b>

04:05.290 --> 04:07.330
<b>‫داری می‌گی همه‌ش رو از خودم درآوردم؟</b>

04:09.460 --> 04:10.830
<b>‫حالا می‌فهمی؟</b>

04:11.710 --> 04:15.500
<b>‫خب البته یه فراری رو بهمون برگردوندی،
‫و بابتش ازت ممنونم.</b>

04:18.380 --> 04:19.210
<b>‫آکیرا!</b>

04:19.290 --> 04:21.170
<b>‫به چشماش نگاه نکن!</b>

04:27.330 --> 04:28.830
<b>‫دیگه خیلی دیره.</b>

04:28.920 --> 04:31.830
<b>‫مهارت مسحورکننده‌م رو فعال کردم.</b>

04:32.130 --> 04:34.420
<b>‫حالا قلب این مرد متعلق به منه.</b>

04:35.880 --> 04:38.540
<b>‫پس دیگه کسی نمونده که طرف تو رو بگیره.</b>

04:38.920 --> 04:40.050
<b>‫معذرت خواهی کن.</b>

04:40.050 --> 04:41.040
<b>‫ها؟</b>

04:42.040 --> 04:46.330
<b>‫همین الان مسحورکننده رو غیرفعال کن
‫و از آکیرا معذرت خواهی کن.</b>

04:47.750 --> 04:52.540
<b>‫فقط خودشه که حق داره تصمیم بگیره
‫چه رفتار و احساساتی داشته باشه.</b>

04:52.830 --> 04:56.670
<b>‫داری با گرفتن اون حق ازش، دیگه زیاده‌روی می‌کنی!</b>

04:57.250 --> 05:01.210
<b>‫یهو چرا همچین حرفی می‌زنی؟
‫تو هیچ‌وقت قبلا سر من داد نزده بودی!</b>

05:01.290 --> 05:02.580
<b>‫آروم بگیر.</b>

05:04.670 --> 05:06.250
<b>‫رو من تاثیری نداشت.</b>

05:07.460 --> 05:09.130
<b>‫مسحورکننده تاثیری نداشت؟</b>

05:09.420 --> 05:12.670
<b>‫روی کسی با چنین سطح بالایی
‫اصلا کار نمی‌کنه.</b>

05:12.750 --> 05:16.040
<b>‫همیشه همین موضوع با مهارت‌های
‫کنترل ذهن پیش میاد.</b>

05:16.130 --> 05:19.460
<b>‫اصلا قبول ندارم که این مرتیکه‌ی بی‌سروپا از من قوی‌تر باشه!</b>

05:20.000 --> 05:24.460
<b>‫بعد از اینکه اعتراف کردی برای خواهرت پاپوش دوختی،
‫می‌تونی هرچی دلت خواست صدام بزنی.</b>

05:24.750 --> 05:25.960
<b>‫من پاپوش دوختم؟</b>

05:26.460 --> 05:31.330
<b>‫باور کردنش سخته که برای صدمه زدن
‫به کسی بخواد بهشون دروغ بگه.</b>

05:33.130 --> 05:35.580
<b>‫سربازها! این مرد رو بکشید!</b>

05:42.670 --> 05:43.710
<b>‫افراد!</b>

05:45.250 --> 05:47.080
<b>‫کمان‌هاتون رو پایین بیارید.</b>

05:47.460 --> 05:48.830
<b>‫پدر؟</b>

05:50.250 --> 05:51.710
<b>‫اینجا چه خبره؟</b>

05:52.000 --> 05:55.830
<b>‫اعلی‌حضرت، شاهدخت آملیا مرتکب گناه کبیره‌ی...</b>

05:55.920 --> 05:57.710
<b>‫از تو نپرسیدم.</b>

05:57.790 --> 05:59.830
<b>‫کیلیکا، موضوع چیه؟</b>

06:00.210 --> 06:03.210
<b>‫پـ ـ پدر، انتظار نداشتم به این زودی 
‫از بازرسی‌تون برگردید.</b>

06:03.500 --> 06:08.670
<b>‫به خاطر کار برگشتم.
‫حالا هم ازت می‌پرسم معنی این کارها چیه.</b>

06:10.040 --> 06:12.250
<b>‫کیلیکا-ساما هیچ کار اشتباهی انجام نداده!</b>

06:12.330 --> 06:14.420
<b>‫همه‌ش تقصیر آملیا-ساما‌ـه.</b>

06:14.500 --> 06:16.830
<b>‫همینطوره که سربازها می‌گن، اعلی‌حضرت.</b>

06:18.040 --> 06:21.880
<b>‫از مسحورکننده روی سرباز‌ها استفاده کردی؟
‫همه‌شون رو باطل کن.</b>

06:26.710 --> 06:28.880
<b>‫بعدا مجازاتت رو اعلام می‌کنم.</b>

06:30.210 --> 06:33.880
<b>‫مطمئن می‌شم کیلیکا کاری که کرده ‫رو جبران کنه.</b>

06:33.960 --> 06:35.130
<b>‫پدر...</b>

06:35.210 --> 06:37.130
<b>‫من به جای اون معذرت می‌خوام.</b>

06:37.380 --> 06:41.500
<b>‫عین بزدل‌ها بهتون حمله کرد و با تعداد
‫زیاد غافلگیرتون کرد.</b>

06:41.880 --> 06:44.330
<b>‫حالا، اگه کارت اینجا تمومه، لطفا برو.</b>

06:44.880 --> 06:49.250
<b>‫گوش کن، پدر! آکیرا بهم کمک کرد
‫و من رو تا اینجا آورد.</b>

06:49.330 --> 06:54.210
<b>‫دلیلش هرچیزی هم که باشه، نژادهای دیگه
‫اجازه ندارن پاشون رو تو زمین‌های ما بذارن.</b>

06:55.580 --> 06:59.960
<b>‫پس منم با آکیرا می‌رم.
‫به هرحال که نباید اینجا باشم.</b>

07:00.790 --> 07:03.040
<b>‫اگه انتظار داری که به راحتی از اینجا بری کور خوندی!</b>

07:03.960 --> 07:08.170
<b>‫تو جانشین منی. این وظیفه‌ی توئه که 
‫یک روزی این سرزمین رو رهبری کنی.</b>

07:08.250 --> 07:12.080
<b>‫اون حق داره تصمیم بگیره که 
‫می‌خواد چه کاری کنه.</b>

07:12.500 --> 07:14.670
<b>‫پات رو از گلیمت دراز‌تر نکن، غریبه.</b>

07:14.750 --> 07:17.710
<b>‫ممکنه که یه غریبه باشم، ولی این یعنی
‫دلیلی هم ندارم که ازت پیروی کنم.</b>

07:18.960 --> 07:22.580
<b>‫حاضرم برای دفاع از انتخابش
‫هرکاری که لازمه انجام بدم.</b>

07:23.880 --> 07:25.960
<b>‫ا ـ اعلی‌حضرت...</b>

07:26.960 --> 07:30.460
<b>‫پوزش می‌طلبم. خودم رو مضحکه کردم.</b>

07:30.540 --> 07:32.460
<b>‫با دستان این مرد؟</b>

07:32.540 --> 07:33.670
<b>‫بله.</b>

07:33.750 --> 07:36.920
<b>‫پس جدی گفتی که حاضری هرکاری لازمه بکنی.</b>

07:38.540 --> 07:40.500
<b>‫خیلی‌خب. من تو رو به دوئل دعوت می‌کنم.</b>

07:40.580 --> 07:42.960
<b>‫برنده، حرف آخر رو می‌زنه.</b>

07:43.250 --> 07:44.420
<b>‫پدر!</b>

07:44.750 --> 07:47.500
<b>‫کیلیکا به عنوان نماینده‌ی من خواهد جنگید.</b>

07:49.790 --> 07:54.920
<b>‫طبق رسوم الف‌ها، دوئل
‫ زیر درخت مقدس انجام می‌شه.</b>

07:58.750 --> 08:01.670
<b>‫خیلی متاسفم، آکیرا. انداختمت تو هچل.</b>

08:01.750 --> 08:04.960
<b>‫نگرانش نباش. انتخاب خودم بود که
‫تو کارت دخالت کنم.</b>

08:05.790 --> 08:08.830
<b>‫راستی، این چرت‌وپرتای «فرزند تباهی»
‫که ازش حرف می‌زد راجع به چیه؟</b>

08:09.420 --> 08:14.580
<b>‫افسانه الف‌ها می‌گه که بین دوقلوها، 
‫یکی‌شون شباهتی به والدینش نخواهد داشت.</b>

08:14.670 --> 08:18.130
<b>‫بهشون می‌گن فرزند تباهی که چیزی جز بدبختی
‫ برای سرزمینمون به ارمغان نمیارن.</b>

08:18.210 --> 08:20.790
<b>‫وایسا، شما دوتا دوقلویید؟</b>

08:20.880 --> 08:26.790
<b>‫مگه کشتن قُل بیمار یه افسانه قدیمی نبود
‫که خیلی وقت پیش از بین رفت؟</b>

08:26.880 --> 08:31.540
<b>‫اوهوم. ولی من نه موهای والدینم رو
‫دارم و نه رنگ چشم‌هاشون رو.</b>

08:31.630 --> 08:32.710
<b>‫تا اینجاش درسته.</b>

08:32.790 --> 08:36.250
<b>‫بازم باورم نمی‌شه که یکی از اعضای خانواده‌ت
‫چنین چیزی صدات کنه.</b>

08:36.330 --> 08:38.830
<b>‫باید بدونه که چقدر ناراحتت می‌کنه.</b>

08:39.380 --> 08:43.130
<b>‫به نظر من که موها و چشم‌هات خیلی هم قشنگن.</b>

08:43.210 --> 08:44.330
<b>‫ها؟</b>

08:54.460 --> 08:56.750
<b>‫ارباب، حضور پنهانت...</b>

08:56.830 --> 08:58.420
<b>‫می‌دونم. ازش استفاده نمی‌کنم.</b>

08:58.500 --> 09:01.750
<b>‫اگه یه پیروزی قطعی و بی‌چون و چرا
‫به دست نیارم که همه‌ش بی‌فایده می‌شه.</b>

09:02.210 --> 09:05.460
<b>‫آکیرا، کیلیکا بهترین الفِ شمشیرزنِ این سرزمینه.</b>

09:05.540 --> 09:06.670
<b>‫مراقب باش.</b>

09:06.960 --> 09:09.170
<b>‫خیلی براش احترام قائلی.</b>

09:09.580 --> 09:11.460
<b>‫قبلا صمیمی بودیم.</b>

09:11.540 --> 09:14.960
<b>‫می‌دونم که چطور بدون خستگی 
‫تلاش می‌کنه تا بهتر بشه.</b>

09:16.790 --> 09:19.170
<b>‫اون خواهر کوچولوی عزیزمه.</b>

09:21.420 --> 09:24.920
<b>‫با رسیدگی به این موضوع، ثابت کن
‫که شاهدخت شایسته‌ای هستی.</b>

09:25.710 --> 09:27.420
<b>‫به بهترین نحو انجامش می‌دم.</b>

09:34.920 --> 09:37.750
<b>‫فکر کردی می‌تونی بدون بیرون کشیدن
‫شمشیرت از غلاف شکستم بدی؟</b>

09:38.210 --> 09:40.630
<b>‫نمی‌خوام اشتباهی بکشمت.</b>

09:40.960 --> 09:45.630
<b>‫اگه دوست داری امتحانش کن. با اینکارت
‫بهم فرصت بهتری برای جلب اعتماد پدرم می‌دی.</b>

09:47.080 --> 09:48.250
<b>‫آملیا.</b>

09:48.630 --> 09:51.380
<b>‫یه کم پیش به‌خاطر من عصبانی شدی.</b>

09:52.540 --> 09:54.630
<b>‫نشون داد که چقدر اهمیت می‌دی.</b>

09:55.290 --> 09:56.380
<b>‫ممنونم.</b>

09:57.830 --> 09:59.380
<b>‫حالا، فقط بشین و تماشا کن.</b>

09:59.880 --> 10:03.380
<b>‫همین که شکستش بدم، آزادی که
‫هرکاری می‌خوای بکنی.</b>

10:05.500 --> 10:06.630
<b>‫آکیرا...</b>

10:08.170 --> 10:10.750
<b>‫بدینوسیله، این دوئل رو تایید می‌کنم.</b>

10:13.960 --> 10:15.210
<b>‫شروع کنید!</b>

10:24.500 --> 10:27.750
<b><i>‫می‌بینم که بی‌دلیل بهش نمی‌گن بهترینِ الف‌ها.</i></b>

10:32.130 --> 10:37.170
<b>‫خواهرت حسابی ماهره،
‫ولی ارباب هنوزم دست بالا رو داره.</b>

10:37.710 --> 10:39.830
<b>‫حسابی از خودت مطمئنی، مگه نه؟</b>

10:39.920 --> 10:41.790
<b>‫قبل از اینکه آسیب ببینی، تسلیم شو.</b>

10:42.290 --> 10:43.710
<b>‫من رو دست ننداز!</b>

10:48.290 --> 10:49.380
<b>‫چی؟</b>

10:52.080 --> 10:53.420
<b>‫ضربه عنصر باد؟</b>

10:53.500 --> 10:55.420
<b>‫تنها جادویی‌ـه که کیلیکا می‌تونه استفاده کنه.</b>

10:55.500 --> 10:58.040
<b>‫هرچند، تموم تمرکزش رو گذاشته
‫تا توش استاد بشه.</b>

11:04.540 --> 11:06.290
<b>‫چرا داری گریه می‌کنی؟</b>

11:06.380 --> 11:09.880
<b>‫چه خزعبلاتی! لبخند به این کورکنندگی رو نمی‌بینی؟</b>

11:10.210 --> 11:12.330
<b>‫به این می‌گی لبخند؟</b>

11:22.330 --> 11:23.630
<b>‫دست بردار.</b>

11:24.500 --> 11:26.750
<b>‫حتی حالا هم براش ارزشمندی.</b>

11:27.250 --> 11:29.500
<b>‫نمی‌شه یه‌جوری آشتی کنین؟</b>

11:29.580 --> 11:31.580
<b>‫صد سال سیاه!</b>

11:32.670 --> 11:36.080
<b>‫هرگز نمی‌تونم با دختری که همه چیزم رو
‫ازم گرفت به صلح برسم!</b>

11:53.750 --> 11:55.500
<b><i>‫شب! از آملیا محافظت کن!</i></b>

11:55.790 --> 11:56.920
<b><i>‫اطاعت می‌شه!</i></b>

12:00.670 --> 12:02.500
<b>‫دیگه چیزی برام باقی نمونده!</b>

12:02.580 --> 12:06.420
<b>‫خواهرِ با موهبتم همه‌ش رو ازم گرفت!</b>

12:07.670 --> 12:09.420
<b>‫چرا من فرق دارم؟</b>

12:09.500 --> 12:12.500
<b>‫موهات خیلی قشنگه! عاشقشم!</b>

12:14.040 --> 12:16.750
<b>‫ما کلاس آملیا ساما رو ارزیابی کرده‌ایم.</b>

12:16.830 --> 12:18.960
<b>‫ایشون یک واسط روح‌ـه، مثل توی افسانه‌ها.</b>

12:19.040 --> 12:20.290
<b>‫یه واسط روح؟</b>

12:20.380 --> 12:25.380
<b>‫پیام‌آوری از طرف خدایان که هنگام بیداری 
‫می‌تونه دنیا رو به خواست خودش وا داره.</b>

12:25.960 --> 12:30.790
<b>‫قلمرومون قطعا با موهبتش رونق پیدا می‌کنه.</b>

12:32.750 --> 12:36.580
<b>‫از اون روز دیگه هیچ‌کس به من اهمیت نداد!</b>

12:37.170 --> 12:38.170
<b>‫پس من...</b>

12:38.250 --> 12:41.790
<b>‫تمومش نمی‌کنم! نه تا وقتی که همه‌شون رو پس بگیرم!</b>

12:41.880 --> 12:44.080
<b>‫کیلیکا، کافیه!</b>

12:44.170 --> 12:45.250
<b>‫آملیا-ساما!</b>

12:45.830 --> 12:46.880
<b>‫لیام؟</b>

12:47.630 --> 12:50.420
<b>‫از این برای نجات کیلیکا-ساما استفاده کنید.</b>

12:54.670 --> 12:55.670
<b>‫ اون...</b>

12:59.210 --> 13:02.040
<b>‫شاخه‌ای از درخت مقدس، 
‫که قدرت تطهیر داره!</b>

13:18.630 --> 13:19.960
<b>‫آملیا-ساما؟</b>

13:21.500 --> 13:24.380
<b>‫مسحورکننده داره باطل می‌شه...</b>

13:25.880 --> 13:28.330
<b>‫قراره دوباره همه چیز رو از دست بدم.</b>

13:28.420 --> 13:32.500
<b>‫خواهرم قراره همه چیز رو ازم بگیره!</b>

13:32.580 --> 13:34.980
<b>‫نه! کاملا در اشتباهی، کیلیکا-ساما‍!</b>

13:34.980 --> 13:35.710
<b>‫کیلیکا!</b>

13:36.000 --> 13:37.340
<b><i>‫اگه جاخالی بدم، به پشتی‌ها می‌خوره!</i></b>

13:37.340 --> 13:41.080
<b>‫هیچ‌کس بهم توجه نمی‌کنه!
‫من همینجام، نمی‌تونید ببینید؟!</b>

13:41.670 --> 13:42.920
<b>‫جادوی سایه...</b>

13:43.790 --> 13:44.960
<b>‫فعال شد!</b>

13:47.080 --> 13:48.330
<b>‫همه‌ش رو ببلع!</b>

13:57.000 --> 13:58.130
<b>‫خوب نیست!</b>

13:58.210 --> 13:59.250
<b>‫به‌جاش منو ببلع!</b>

14:09.040 --> 14:10.080
<b>‫چی شد...</b>

14:10.580 --> 14:15.460
<b>‫ضربه عنصر سایه؟ نه... پس چیه؟</b>

14:34.330 --> 14:38.290
<b>‫داری می‌گی هیچکس بهت توجه نمی‌کنه.</b>

14:38.380 --> 14:39.960
<b>‫ولی اصلاً هم اینطور نیست.</b>

14:42.750 --> 14:45.130
<b>‫اومدین که مسخره‌م کنین؟</b>

14:45.630 --> 14:50.500
<b>‫لیام، اگه مسحورکننده به این زودی اثرش رفت،
‫یعنی از تصوراتم خیلی قوی‌تری.</b>

14:50.830 --> 14:52.790
<b>‫کاملا اشتباه می‌کنید، کیلیکا-ساما.</b>

14:53.080 --> 14:54.630
<b>‫چی رو اشتباه می‌کنم؟</b>

14:54.710 --> 14:57.040
<b>‫همین که عقلت سر جاش اومد، رفتی پیش اون،</b>

14:57.130 --> 14:59.380
<b>‫و همه رو از طلسمم آزاد کردی.</b>

14:59.670 --> 15:03.670
<b>‫کیلیکا، لیام از اولش هم تحت تاثیر مهارتت نبود.</b>

15:03.750 --> 15:05.460
<b>‫انقدر من رو خوار نکن!</b>

15:05.540 --> 15:10.130
<b>‫فقط بگو مجازاتم چیه. تبعید؟ اعدام؟
‫هرکار می‌خوای باهام بکن.</b>

15:10.210 --> 15:12.830
<b>‫اگه کسی قراره مجازات بشه، اون منم.</b>

15:13.790 --> 15:18.500
<b>‫آملیا چیزی رو از تو نگرفت.
‫همه‌ش کار من بود.</b>

15:19.080 --> 15:21.920
<b>‫پدر؟ شما دیگه چرا همچین حرفی می‌زنید؟</b>

15:22.750 --> 15:23.960
<b>‫کیلیکا...</b>

15:24.670 --> 15:28.000
<b>‫بذار حالا خاطراتت رو برگردونم.</b>

15:28.080 --> 15:30.960
<b>‫مهارت فراموشی‌م رو غیرفعال می‌کنم.</b>

15:41.580 --> 15:44.380
<b>‫طبق معمول سخت در تلاشید، کیلیکا-ساما.</b>

15:44.460 --> 15:46.710
<b>‫فقط تمرین‌های تاب‌دادنِ شمشیر کافی نیست.</b>

15:46.790 --> 15:48.640
<b>‫می‌رم که تنهایی تمرین کنم!</b>

15:48.640 --> 15:49.080
<b>‫ولی...</b>

15:49.750 --> 15:51.080
<b>‫کیلیکا ساما.</b>

15:52.960 --> 15:57.210
<b>‫پدر گفت می‌تونم تا طبقه سوم برم.</b>

15:57.290 --> 15:58.960
<b>‫اونجا قوی‌تر نمی‌شی.</b>

16:00.830 --> 16:02.830
<b>‫ولی من قول دادم...</b>

16:04.580 --> 16:05.960
<b>‫می‌تونی این رو داشته باشی.</b>

16:08.000 --> 16:11.830
<b>‫هیولاهای مناسبی برای ارتقای سطحت احضار می‌کنه.</b>

16:37.960 --> 16:38.960
<b>‫یعنی چی؟!</b>

16:39.710 --> 16:42.880
<b>‫فکر می‌کردم هیولاهای هزارتو نمی‌تونن بیان بیرون!</b>

16:42.960 --> 16:46.000
<b><i>‫باید همینجا جلوشون رو بگیرم
‫وگرنه به مردم حمله می‌کنن!</i></b>

16:56.210 --> 16:57.750
<b>‫کیلیکا-سامــا!</b>

16:58.130 --> 16:58.910
<b>‫لیام!</b>

16:58.910 --> 17:00.040
<b>‫فرار کنید!</b>

17:00.130 --> 17:01.130
<b>‫ولی...</b>

17:21.420 --> 17:22.670
<b>‫لیام...</b>

17:23.080 --> 17:26.750
<b>‫لیام درست مقابل چشم‌هات مُرد.</b>

17:27.170 --> 17:31.130
<b>‫عذاب وجدانش تقریبا ذهنت رو نابود کرد.</b>

17:32.960 --> 17:35.500
<b>‫مجبور بودم یه کاری کنم همه‌ش رو فراموش کنی.</b>

17:36.420 --> 17:41.130
<b>‫خوشبختانه، طلسم آملیا نجاتمون داد.</b>

17:41.710 --> 17:48.960
<b>‫اون روز، اون دوتا مهارت جادویی خلق کرد:
‫جاذبه و رستاخیز.</b>

17:58.920 --> 18:02.380
<b>‫حتما حس کردی که همه بهت پشت کردن.</b>

18:02.460 --> 18:05.290
<b>‫به این خاطر نبود که ما توسط یک واسطِ روح
‫ مورد رحمت قرار گرفته بودیم.</b>

18:05.380 --> 18:08.540
<b>‫برای این بود که تو تنها کسی بودی 
‫که از حقیقت خبر نداشت.</b>

18:08.630 --> 18:09.960
<b>‫فقط من...؟</b>

18:10.040 --> 18:15.210
<b>‫برای اینکه تو چیزی نفهمی،
‫همه فاصله‌شونو ازت حفظ می‌کردن.</b>

18:15.290 --> 18:17.580
<b>‫من هم استثنا نبودم.</b>

18:19.830 --> 18:22.830
<b>‫اگه تو این دوئل خودت رو به‌عنوان
‫یک عضوِ شایسته‌ی سلطنت ثابت می‌کردی،</b>

18:22.920 --> 18:26.210
<b>‫می‌تونستی بدون تکیه کردن به مسحورکننده
‫سرت رو بالا نگه داری.</b>

18:26.670 --> 18:31.630
<b>‫می‌خواستم قبل از این که حقیقت رو برات 
‫فاش کنم، اون تکیه‌گاه رو داشته باشی.</b>

18:31.710 --> 18:33.330
<b>‫پس از من هم سواستفاده کردی؟</b>

18:33.790 --> 18:38.330
<b>‫هرچند مجبور شدم این رو با شیوه‌ای
‫که انتظارش رو نداشتم فاش کنم.</b>

18:38.750 --> 18:40.080
<b>‫خیلی بی‌فکر بودم.</b>

18:40.540 --> 18:45.080
<b>‫می‌خواستم قبل از اینکه
‫نفرتتون از هم بیشتر بشه، بین‌تون فاصله بندازم.</b>

18:45.420 --> 18:48.380
<b>‫برای همین کمکتون کردم آملیا-ساما رو تبعید کنید.</b>

18:49.420 --> 18:52.290
<b>‫پس مهارتم واقعا روت جواب نداد؟</b>

18:52.380 --> 18:58.330
<b>‫یه برگ از درخت مقدس، هنگام رستاخیز وارد بدنِ لیام شد.</b>

18:58.420 --> 18:59.880
<b>‫اون نسبت به مسحور شدن مقاومه.</b>

19:00.210 --> 19:05.670
<b>‫من واقعا مجذوب تلاش‌های بی‌وقفه‌ی شما
‫برای بهتر شدنتون شده بودم.</b>

19:06.250 --> 19:09.130
<b>‫نمی‌تونستم جلوتون رو بگیرم،
‫و شکست خوردم.</b>

19:10.080 --> 19:12.170
<b>‫چه مرگم شده؟</b>

19:12.250 --> 19:15.630
<b>‫تمام مهربونی‌تونو با بی‌توجهی اشتباه گرفتم،</b>

19:15.710 --> 19:20.920
<b>‫و همه‌چیز رو انداختم گردن خواهرم، 
‫که اشتباهات من رو جبران می‌کرد...</b>

19:21.000 --> 19:22.170
<b>‫عجب احمقی‌ام!</b>

19:22.250 --> 19:23.630
<b>‫نه، نیستی!</b>

19:25.130 --> 19:27.380
<b>‫فکر می‌کنم که تو محشری.</b>

19:27.460 --> 19:32.210
<b>‫چه قبل و چه بعد از اون حادثه،
‫تو با جون و دلت هرکاری رو انجام می‌دی.</b>

19:32.290 --> 19:36.790
<b>‫درضمن،‌ می‌دونم که ته قلبت چقدر مهربون و دلسوزی.</b>

19:38.750 --> 19:40.670
<b>‫باور کن. همه چیز رو یادمه.</b>

19:42.210 --> 19:44.420
<b>‫اونه-ساما... خیلی متاسفم!</b>

19:44.710 --> 19:46.170
<b>‫کیلیکا-ساما!</b>

19:46.250 --> 19:48.000
<b>‫زود باشید زخم‌هاشون رو درمان کنید!</b>

19:48.080 --> 19:50.210
<b>‫دارو و پانسمان نیاز داریم! بجنبید!</b>

19:50.290 --> 19:51.380
<b>‫تکون بخورید!</b>

19:51.460 --> 19:53.460
<b>‫خوشحالیم که سالمید، کیلیکا-ساما...</b>

19:54.420 --> 19:56.000
<b>‫می‌بینی؟ همه اهمیت می‌دن.</b>

19:56.000 --> 19:56.790
<b>‫قطعا.</b>

19:57.170 --> 19:58.710
<b>‫حتی بدون مسحورکننده،</b>

19:58.790 --> 20:00.920
<b>‫همه‌مون دوستش داریم.</b>

20:01.460 --> 20:03.420
<b>‫همیشه می‌خواستم که این رو بدونه.</b>

20:03.750 --> 20:07.670
<b><i>‫واقعا؟ حدس می‌زنم اون اعلامیه کوچیکت هم بخشی از نقشه بود.</i></b>

20:10.670 --> 20:13.540
<b>‫همه‌چی به خوبی و خوشی تموم شد.
‫اوضاع باید همینجوری پیش می‌رفت.</b>

20:13.960 --> 20:16.380
<b>‫پس من اون دوئل رو بردم، درسته؟</b>

20:16.460 --> 20:19.330
<b>‫بله، برای همین هم این جشن خوش‌آمدگویی رو برات گرفتم.</b>

20:19.630 --> 20:22.750
<b>‫و این یکی هرکاری دلش بخواد ی‌تونه بکنه، درسته؟</b>

20:22.830 --> 20:24.420
<b>‫من سر حرفم می‌مونم.</b>

20:24.500 --> 20:26.580
<b>‫خب، کجا قراره برید؟</b>

20:26.960 --> 20:29.500
<b>‫برای شروع، به قاره حیوان‌نما‌ها.</b>

20:30.500 --> 20:35.580
<b>‫آشنام می‌گه که اونجا بهترین مکان برای
‫تهیه و کار روی سلاح‌هاست.</b>

20:37.670 --> 20:39.630
<b>‫آکیرا، باهام بیا.</b>

20:41.380 --> 20:42.460
<b>‫چی شده؟</b>

20:43.130 --> 20:44.830
<b>‫اسمم رو صدا بزن.</b>

20:44.920 --> 20:45.960
<b>‫ها؟</b>

20:46.630 --> 20:49.290
<b>‫بهم نگو «تو» یا «این».</b>

20:49.830 --> 20:53.710
<b>‫اسمم رو مثل وقتی تو دوئل بودی بگو.</b>

20:55.630 --> 20:56.750
<b>‫زود باش.</b>

21:00.250 --> 21:01.460
<b>‫آملیا.</b>

21:04.460 --> 21:05.460
<b>‫یه بار دیگه.</b>

21:05.750 --> 21:06.750
<b>‫آملیا.</b>

21:06.830 --> 21:08.000
<b>‫دوباره!</b>

21:08.080 --> 21:09.080
<b>‫آملیا.</b>

21:09.630 --> 21:10.960
<b>‫خیلی خوشحالم!</b>

21:11.460 --> 21:12.830
<b>‫خل و چل.</b>

21:13.170 --> 21:17.750
<b>‫هرجا بری من هم میام، آکیرا.
‫تا ابد باهمیم!</b>

21:17.830 --> 21:20.210
<b>‫ای بابا، دختر. اگه اینو می‌خوای که...</b>

21:20.290 --> 21:21.710
<b>‫«دختر؟»</b>

21:22.000 --> 21:23.080
<b>‫آملیا.</b>

21:25.960 --> 21:27.080
<b>‫دوباره.</b>

21:27.710 --> 21:28.710
<b>‫آملیا.</b>

21:27.710 --> 21:29.790
<b>‫ای خدا.</b>

21:29.880 --> 21:31.920
<b>‫من هم اسمت رو صدا می‌کنم.</b>

21:29.880 --> 21:33.960
<b>‫ارباب و بانو آملیا جفتشون عین بچه‌هان.</b>

21:34.040 --> 21:35.960
<b>‫حتی دیدنشم سخته.</b>

22:07.600 --> 22:09.980
<b><i>‫قسمت 4: آدمکش اسمی را صدا می‌زند</i></b>

22:07.600 --> 22:09.980
<b><i>‫قسمت 4: آدمکش اسمی را صدا می‌زند</i></b>

23:48.950 --> 23:50.030
<b><i>‫هفته بعد</i></b>

23:48.950 --> 23:50.030
<b><i>‫قسمت 5: آدمکش در تختی می‌خوابد</i></b>

23:48.950 --> 23:50.030
<b><i>‫قسمت 5: آدمکش در تختی می‌خوابد</i></b>
