WEBVTT

00:00.000 --> 00:02.260
اداره پلیس

00:02.260 --> 00:04.300
<b>‫لا براوا!</b>

00:04.300 --> 00:06.940
<b>‫جنتل!</b>

00:06.940 --> 00:08.560
<b>‫لا براوا!</b>

00:07.420 --> 00:08.560
<b>‫جنتل!</b>

00:08.560 --> 00:09.720
<b>‫لا براوا!</b>

00:08.860 --> 00:10.200
<b>‫جنتل!</b>

00:09.170 --> 00:12.940
<b>‫می‌تونین برین، البته فقط به خاطر همکاریاتون.</b>

00:10.200 --> 00:11.750
<b>‫لا براوا!</b>

00:12.940 --> 00:15.270
<b>‫اینا همه، به‌خاطر اینه که فوق‌العاده بودی، جنتل!</b>

00:15.270 --> 00:18.080
<b>‫لا براوا تو هم محشر بودی!</b>

00:18.080 --> 00:19.900
<b>اتاق ملاقات</b>

00:18.470 --> 00:19.900
<b>‫عه؟!</b>

00:20.150 --> 00:23.570
<b>‫گفتن می‌تونی بری، ولی نمی‌خوای بری؟</b>

00:23.570 --> 00:27.260
<b>‫فعلاً نه. فعلاً... هنوز از بیرون می‌ترسم.</b>

00:27.520 --> 00:30.510
<b>‫اگه دوباره مورد استفاده قرار بگیرم، چی؟</b>

00:30.510 --> 00:33.610
<b>‫می‌خواستم تو چند تا کار بهم کمک کنی.</b>

00:34.330 --> 00:38.800
<b>‫اون روز، میدوریا ایزوکو یه چیزی به جهان نشون داد...</b>

00:38.800 --> 00:43.750
<b>‫و تا نبینم چه تغییری در جامعه ایجاد می‌کنه، نمیام بیرون.</b>

00:44.850 --> 00:48.400
<b>‫می‌ذارم مالیات‌دهنده‌ها یه مدت دیگه بهم غذا بدن.</b>

00:49.470 --> 00:50.780
<b>‫شرور...</b>

02:22.990 --> 02:25.870
بخش ویژه

02:22.990 --> 02:25.870
شیگاراکی تومورا کیست؟

02:25.860 --> 02:27.820
<b>‫اون آدم، وحشتناک بود.</b>

02:25.870 --> 02:30.210
کارمند (35 ساله)

02:27.820 --> 02:30.200
<b>‫خیلی خوشحالم که از شرش خلاصمون کردن.</b>

02:30.200 --> 02:39.720
دانشجو (21 ساله)

02:30.470 --> 02:32.500
<b>‫دوستم مرد.</b>

02:32.500 --> 02:34.650
<b>‫به‌خاطر اون قاتل وحشتناک و بی‌رحم!</b>

02:34.650 --> 02:37.800
<b>‫بریدم... زندگیم کاملاً بهم ریخته!</b>

02:37.800 --> 02:39.720
<b>‫خونه‌ی منم خراب شد.</b>

02:39.720 --> 02:43.840
<b>‫میشد جلوی اینو گرفت؟ یه جوری؟</b>

02:39.720 --> 02:46.310
خانه‌دار (70 ساله)

02:44.520 --> 02:46.310
<b>‫آدم می‌مونه...</b>

02:46.310 --> 02:53.150
رستوراندار (30 ساله)

02:46.520 --> 02:49.950
<b>‫اولش همه فکر می‌کردن فقط یه اوباشه.</b>

02:49.950 --> 02:52.920
<b>‫هیچ‌کس تصور نمی‌کرد اینقدر تهدید بزرگی باشه!</b>

02:53.690 --> 02:58.340
<b>‫کارهای بازسازی با کمک داوطلبان و کمک‌های بین‌المللی سریع پیش می‌ره.</b>

02:58.870 --> 03:03.550
<b>‫ولی در عین حال، مناطقی هستن که به نیروی بیشتر نیاز دارن.</b>

03:04.410 --> 03:10.620
<b>‫توده‌های بزرگ آوار نشون می‌ده که خسارت چقدر گسترده بوده.</b>

03:11.030 --> 03:15.920
<b>‫لیگ اشرار پشت این تروریسم بی‌سابقه بود که به این حجم از مردم، آسیب زد.</b>

03:16.470 --> 03:20.380
<b>رهبرشون... شیگاراکی تومورا... چه آدمی بود؟</b>

03:21.160 --> 03:23.710
<b>‫در قسمت دوم گزارش به همین مسئله خواهیم پرداخت.</b>

03:24.470 --> 03:28.470
‫دختری که عاشق لبخند است

03:29.660 --> 03:35.020
<b>‫او داشت تبدیل به نومو می‌شد، چون نمی‌تونست با چند 
‫کوسه‌ی همزمان مثل بادی بالک و اسکیل‌میل کنار بیاد.</b>

03:35.020 --> 03:41.360
<b>‫ولی به لطف تحقیقات مستمر ما روی نومو و اینکه هنوز خیلی از دست نرفته بود،</b>

03:41.360 --> 03:43.580
<b>‫به سختی تونستیم کنترلش کنیم.</b>

03:44.530 --> 03:47.910
<b>چی باعث شده بیای اینجا، قاتل؟</b>

03:47.910 --> 03:49.270
<b>‫چیزی رو انکار نمی‌کنم.</b>

03:49.680 --> 03:51.960
<b>‫اومدم درباره مرگ شیگاراکی بهت بگم.</b>

03:52.460 --> 03:56.500
<b>‫می‌خوای نمک رو زخمم بپاشی؟ چقدر مریضی تو!</b>

03:57.470 --> 03:59.920
<b>‫تو زنده‌ای، پس بهت می‌گم.</b>

04:01.420 --> 04:05.560
<b>‫«شیگاراکی تومورا تا آخرین لحظه جنگید که نابود کنه.»</b>

04:07.750 --> 04:08.710
<b>‫ها؟</b>

04:10.710 --> 04:13.700
<b>‫شیگاراکی بهت گفت اینو بگی؟</b>

04:13.700 --> 04:15.000
<b>‫گفت به اسپینر بگو.</b>

04:16.120 --> 04:17.020
<b>‫من؟</b>

04:17.500 --> 04:19.430
<b>به توگا و دابی چی؟</b>

04:19.430 --> 04:20.950
<b>به ‫کمپرس چی؟</b>

04:21.580 --> 04:23.090
<b>‫فقط تو رو گفت.</b>

04:30.530 --> 04:34.440
<b>‫شیگاراکی... امید من بود!</b>

04:35.020 --> 04:37.580
<b>‫لبخند زد و گفت: «بیا همه چیزو نابود کنیم.»</b>

04:38.050 --> 04:40.970
<b>‫تو دیکا بهم یه افق عجیب نشون داد!</b>

04:40.970 --> 04:44.540
<b>‫اون سخنگوی من بود!</b>

04:44.970 --> 04:50.010
<b>‫به خاطر اینکه جهش‌یافته بودم تحت فشار بودم 
‫و درست وقتی که تقریباً تسلیم شده بودم،</b>

04:50.350 --> 04:53.270
<b>‫به من یه رویا نشون داد!</b>

04:53.270 --> 04:56.520
<b>گفتم، ‫شاید بتونم کار بزرگی انجام بدم.</b>

04:56.520 --> 04:59.290
<b>گفتم، ‫شاید بتونم کسی باشم!</b>

04:56.520 --> 04:59.290
<b>‫تو مجبور نیستی این ملاقاتو ادامه بدی! من مهارشـــــ</b>

05:01.680 --> 05:05.240
<b>‫شیگاراکی تومورا قهرمان من بود!</b>

05:05.240 --> 05:08.780
<b>‫خراب‌کاری فقط برای نابودی، آره؟</b>

05:08.780 --> 05:12.050
<b>‫این چیزی جز یه بازی بچگونه‌ی بدون فکر و دلیل نیست!</b>

05:12.050 --> 05:15.120
<b>‫اون عاشق گیم بود!</b>

05:15.120 --> 05:19.420
<b>‫ولی تحقیقات پلیس ادامه داره و گذشته‌ی غم‌انگیزش آشکار شده.</b>

05:19.420 --> 05:24.300
<b>‫وقتی منزوی بودم، فقط گیم می‌زدم!</b>

05:24.300 --> 05:28.560
<b>‫پیدا کردن حقیقت مهمه، ولی اگه درباره‌ش احساسی حرف بزنیم،</b>

05:28.560 --> 05:32.680
<b>‫یکی ازش الهام می‌گیره و این چرخه تکرار می‌شه!</b>

05:32.680 --> 05:37.410
<b>‫اونم خیلی از گیمایی که من می‌زدمو، بازی می‌کرد!</b>

05:37.410 --> 05:41.160
<b>‫باید صریح و محکم درباره این آدم حرف بزنیم.</b>

05:41.160 --> 05:42.770
<b>‫اون یه پست‌فطرت بود.</b>

05:43.830 --> 05:48.080
<b>‫اولین دوستی که داشتم، اون بود!</b>

05:49.170 --> 05:52.200
<b>‫می‌گفت که «باید قهرمانشون باشه.»</b>

05:52.690 --> 05:56.660
<b>‫اونجا، در اعماق قلب شیگاراکی، لیگ اشرار زنده بود.</b>

05:57.080 --> 06:02.760
<b>‫فکر می‌کنم می‌خواسته اینو بدونی چون خودشم همین حسو داشته.</b>

06:05.900 --> 06:08.160
<b>‫من گرفتار جنون شدم،</b>

06:08.160 --> 06:12.250
<b>‫ فراموش کردم که هیچ راه بازگشتی نیست.</b>

06:13.220 --> 06:17.620
<b>‫همیشه خیلی دیر متوجه می‌شدم.</b>

06:19.030 --> 06:20.970
<b>‫اگه یه قدم دیگه جلو می‌رفتم،</b>

06:22.130 --> 06:26.330
<b>‫می‌تونستم قهرمانمو نجات بدم؟</b>

06:27.720 --> 06:33.820
<b>‫الان ممکنه یه شیگاراکی یا آل‌فوروان دوم یا سوم منتظر فرصت باشه.</b>

06:35.070 --> 06:38.090
<b>‫باید مراقب تهدید بعدی باشیم!</b>

06:42.750 --> 06:46.890
<b>شما قهرمانا قراره به مبارزه ادامه بدین، درسته؟</b>

06:47.830 --> 06:50.940
<b>‫بعدشم با اون لبخند روی صورتتون...</b>

06:50.940 --> 06:53.820
<b>‫یه روزی شیگاراکی و لیگ اشرارو فراموش می‌کنین.</b>

06:55.330 --> 06:56.640
<b>‫ می‌خوام یه کتاب بنویسم.</b>

06:57.720 --> 07:01.360
<b>‫درباره شیگاراکی تومورا، نماد ترس.</b>

07:01.360 --> 07:07.400
<b>‫یه یادآوری همیشگی برای شما قهرمانا 
‫که بدونین لیگ اشرار برای نابودکردن وجود داشت.</b>

07:08.890 --> 07:13.530
<b>‫گذشته فراموش نمی‌شه. 
‫داستان شیگاراکی تومورا رو می‌گم.</b>

07:15.890 --> 07:17.590
<b>‫امیدوارم یه کتاب کمیک باشه.</b>

07:17.590 --> 07:18.730
<b>‫ها؟!</b>

07:18.730 --> 07:20.790
<b>‫نگران نباش.</b>

07:22.080 --> 07:23.890
<b>‫ما هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنیم.</b>

07:32.960 --> 07:35.120
<b>‫خودمم حرف دارم!</b>

07:35.120 --> 07:37.760
<b>‫با اون رفیق هشت‌پات بگو، تسلیم نشه.</b>

07:38.970 --> 07:40.630
<b>اتاق ملاقات</b>

07:44.600 --> 07:46.070
<b>‫راست می‌گه...</b>

07:46.740 --> 07:50.530
<b>‫شاید بد نباشه که تصویری بنویسم.</b>

07:51.420 --> 07:55.420
<b>‫نقاشی فراتر از ملیت و سطح تحصیلاته.</b>

07:56.490 --> 07:58.340
<b>‫خوش برگشتی، جوان.</b>

07:58.340 --> 08:00.260
<b>‫پیامو رسوندی؟</b>

08:00.260 --> 08:01.240
<b>‫بله.</b>

08:01.240 --> 08:05.010
<b>‫راستی، درباره درخواستی که برای چیساکی دادی…</b>

08:06.500 --> 08:09.850
<b>‫روزای بهتر از اینو دیدی، چیساکی.</b>

08:10.340 --> 08:12.860
<b>‫ب-بابا...</b>

08:12.860 --> 08:15.110
<b>‫فکر می‌کردم هنوز تو تخت خوابی.</b>

08:15.110 --> 08:17.030
<b>به خاطر کوسه‌ی تو دیگه؟</b>

08:17.340 --> 08:22.440
<b>‫ولی طبق چیزایی که شنیدم، وسایل کمک‌پزشکی روزبه‌روز بهتر می‌شن.</b>

08:22.440 --> 08:26.010
<b>‫درضمن... من دیگه رئیس نیستم... دیگه گنگی در کار نیست.</b>

08:26.010 --> 08:27.190
<b>‫بابا!</b>

08:27.560 --> 08:30.440
<b>‫از راه درست منحرف شدی.</b>

08:30.440 --> 08:32.350
<b>‫ببین چی به سرت اومده.</b>

08:33.070 --> 08:36.320
<b>‫همیشه آماده بودم کمکت کنم.</b>

08:36.320 --> 08:38.240
<b>‫که از راه منحرف نشی.</b>

08:39.110 --> 08:41.810
<b>‫شرط می‌بندم کورونو هیچ وقت درست و درمون، توبیخت نکرده.</b>

08:42.320 --> 08:43.700
<b>‫ببخشید…</b>

08:43.700 --> 08:45.880
<b>‫بابا، ببخشید…</b>

08:45.880 --> 08:47.130
<b>‫دیر شده.</b>

08:47.130 --> 08:50.360
<b>‫باقی عمرتو باید از اری معذرت بخوای.</b>

08:50.360 --> 08:54.960
<b>‫اون ممکنه فراموش کنه، ولی تو هیچ وقت کاری که باهاش کردیو فراموش نکن.</b>

08:57.280 --> 09:03.120
<b>‫نترس. تا وقتی جونت رو از دست ندی، بهت سرکوفت می‌زنم.</b>

09:05.510 --> 09:07.950
<b>‫سوکائوچی-سان، دست شما درد نکنه.</b>

09:07.950 --> 09:11.560
<b>‫خواهش می‌کنم. خیلی بهتر از اینه که 
‫اری-چان دوباره اون همه چیزو تجربه کنه.</b>

09:13.090 --> 09:16.530
<b>‫چطور می‌تونیم مطمئن شیم که این اتفاق دوباره نیفته؟</b>

09:17.050 --> 09:18.700
<b>‫اطمینانی در کار نیست.</b>

09:22.340 --> 09:25.450
<b>‫می‌تونیم از هاکس بخوایم که یه عالمه قهرمان جدید بسیج کنه.</b>

09:26.240 --> 09:28.690
<b>‫هاکس... همچین قدرتی داره؟!</b>

09:28.690 --> 09:30.250
<b>‫شوخی می‌کنم.</b>

09:30.250 --> 09:32.370
<b>‫خب، نباید خودمونو زیاد درگیرش کنیم.</b>

09:32.370 --> 09:35.090
<b>‫دانش‌آموزای جدید امروز کلاساشونو شروع می‌کنن.</b>

09:35.090 --> 09:37.180
<b>‫نمیشه بذاریم اونا ما رو افسرده ببینن.</b>

09:37.180 --> 09:42.600
<b>‫ولی دانش‌آموزای دوره قهرمانی سال‌های مختلف 
‫زیاد با هم نمی‌پلکن، پس چیزی از ما...</b>

09:43.640 --> 09:45.140
<b>‫تودوروکی-سنپای!</b>

09:45.140 --> 09:47.090
<b>‫دینامیت-سنپای!</b>

09:47.090 --> 09:48.550
<b>‫چه خبره اینجا؟</b>

09:47.090 --> 09:48.210
<b>‫می‌تونم شماره‌تو داشته باشم؟</b>

09:48.210 --> 09:49.560
<b>‫من خیلی طرفدارتم!</b>

09:48.550 --> 09:50.820
<b>‫اخراجشون کنین! همه‌ ‌ی این نفله‌ها رو!</b>

09:48.650 --> 09:50.810
<b>‫تو بهترینی! وای!</b>

09:48.910 --> 09:50.470
<b>‫لطفاً یه سلفی!</b>

09:50.810 --> 09:52.780
<b>‫سال‌اولیا رو... پشمام!</b>

09:54.690 --> 09:57.870
<b>‫من نبردش با آل‌فوروانو دیدم.</b>

09:57.870 --> 10:00.660
<b>‫من از جشنواره ورزشی عاشق تودوروکی-سنپای شدم.</b>

10:00.660 --> 10:02.880
<b>‫منم همینطور. اون نور راهنمای من بود.</b>

10:02.880 --> 10:03.710
<b>‫منم همینطور.</b>

10:03.710 --> 10:04.490
<b>‫منم همینطور.</b>

10:04.490 --> 10:07.550
<b>‫تحسین خوبه، ولی اونا هم آدم هستن.</b>

10:07.550 --> 10:10.500
<b>‫اگه یه گروه دنبال بیفته باشه، هرکسی باشه وحشت می‌کنه!</b>

10:10.500 --> 10:12.870
<b>‫ولی می‌تونم تک‌تک باهاشون حرف بزنم.</b>

10:12.870 --> 10:16.350
<b>‫تو راهروها سگ‌دو می‌زدن! سگ‌دو می‌زدن، نماینده!</b>

10:16.350 --> 10:19.180
<b>‫درسته... باید قوانین رو رعایت کنیم.</b>

10:19.180 --> 10:21.030
<b>‫اونا هنوز کامل خوب نشدن!</b>

10:21.030 --> 10:22.970
<b>‫یکم بهشون آرامش بدین.</b>

10:22.970 --> 10:25.460
<b>‫ب-ببخشید! به چی فکر می‌کردم؟</b>

10:25.460 --> 10:27.030
<b>‫دیدمشون و نتونستم خودمو کنترل کنم!</b>

10:27.030 --> 10:30.390
<b>‫فکر کردم باکوگو عقده‌ی طرفدار داره.</b>

10:27.030 --> 10:29.950
<b>‫احسنت که به اشتباهت پی بردی!</b>

10:29.950 --> 10:33.250
<b>‫ مهمه که اون اشتباهو دوباره تکرار نکنی!</b>

10:30.390 --> 10:33.720
<b>‫حتی اونم نمی‌تونه همزمان با چند نفر کنار بیاد.</b>

10:33.720 --> 10:38.840
<b>‫دخترا همیشه از کاچّان فاصله می‌گرفتن، شاید به این عادت نکرده.</b>

10:38.840 --> 10:40.180
<b>‫اوه... برگام.</b>

10:40.180 --> 10:42.170
<b>‫برگام و کوفت و زهر مار!</b>

10:42.170 --> 10:46.240
<b>‫آره، برگام… ولی نمی‌تونم تحمل کنم دخترا از یه خلافکار خوششون بیاد!</b>

10:46.240 --> 10:47.320
<b>‫کثافت!</b>

10:47.320 --> 10:49.130
<b>‫بزنین به چاک!</b>

10:49.130 --> 10:51.080
<b>‫واقعاً متاسفیم!</b>

10:51.080 --> 10:53.090
<b>‫درسته، خیلی غیرمنتظره نیست.</b>

10:53.090 --> 10:54.490
<b>‫میدوریا-سنپای!</b>

10:55.000 --> 10:57.120
<b>‫می‌گم... من دیدمت!</b>

10:57.120 --> 10:59.170
<b>‫واقعاً بهم انگیزه داد!</b>

10:59.170 --> 11:03.810
<b>‫واقعاً باعث شد فکر کنم… منم باید یه کاری انجام بدم!</b>

11:03.810 --> 11:06.320
<b>‫چیزه... دست شما درد نکنه!</b>

11:06.320 --> 11:07.810
<b>‫مزاحم شدیم!</b>

11:10.370 --> 11:11.480
<b>‫چیزه...</b>

11:11.880 --> 11:13.050
<b>‫قربانت...</b>

11:13.780 --> 11:15.240
<b><i>‫این درد…</i></b>

11:15.850 --> 11:18.060
<b>‫حالا میدوریا و تودوروکی یه‌چیزی...!</b>

11:18.390 --> 11:21.300
<b>‫ولی اگه یه اراذل بخواد بین دخترا محبوب باشه زیر بار نمی‌رم!</b>

11:21.300 --> 11:23.440
<b>‫روحم قبولش نمی‌کنه!</b>

11:23.440 --> 11:26.200
<b>‫به‌هرحال، مبارزه‌ی شدیدی بود.</b>

11:26.200 --> 11:28.730
<b>‫و اینا هم دقیقاً مرکزش بودن.</b>

11:28.730 --> 11:31.080
<b>‫طبیعیه بخوان به‌خاطرشون سروصدا کنن.</b>

11:33.540 --> 11:35.290
<b>اتاق معلم‌ها</b>

11:34.740 --> 11:37.750
<b>‫بازم برای کلاس ۲-اِی درخواست مصاحبه اومده.</b>

11:37.750 --> 11:38.790
<b>‫بگو نه.</b>

11:38.790 --> 11:42.420
<b>‫به‌نظرت بعضیاشون دل‌شون نمی‌خواد قبول کنن؟ مثلاً مینتا؟</b>

11:42.420 --> 11:44.840
<b>‫ولی بعضیاشون هم نمی‌خوان.</b>

11:45.130 --> 11:46.790
<b>‫و اونا اولویت دارن.</b>

11:52.240 --> 11:55.050
<b>‫خب، امروز اینجا رو بازسازی می‌کنیم.</b>

11:55.050 --> 11:56.060
<b>‫بله!</b>

11:56.430 --> 11:58.650
<b>‫به به، کلاس اِی‌ـه که!</b>

11:58.650 --> 11:59.940
<b>‫فت!</b>

11:58.650 --> 12:00.570
<b>‫فت! در خدمتتیم!</b>

12:00.570 --> 12:01.610
<b>‫حله.</b>

12:01.610 --> 12:04.560
<b>‫سان‌ایتر هم کارشو به‌عنوان دستیارم شروع کرده!</b>

12:04.560 --> 12:06.060
<b>‫شماها برین اونور.</b>

12:06.060 --> 12:07.080
<b>‫چشم!</b>

12:08.630 --> 12:09.950
<b>‫بزنین بریم!</b>

12:09.950 --> 12:11.610
<b>‫اول باید محل رو خالی کنیم.</b>

12:15.200 --> 12:16.950
<b>‫هرچیز فلزی‌ای رو بیارید اینجا.</b>

12:16.950 --> 12:18.040
<b>‫حله!</b>

12:19.130 --> 12:21.370
<b>‫بدجوری آسیب دیجینی.</b>

12:21.920 --> 12:25.520
<b>‫می‌دونی که می‌تونستی بشینی استراحت کنی.</b>

12:26.590 --> 12:28.730
<b>‫هنوزم کوچیکی؟</b>

12:28.730 --> 12:32.180
<b>‫خیالت تخت. کم کم دارم بهبود پیدا می‌کنم.</b>

12:32.180 --> 12:33.590
<b>‫الان دیگه دست در آوردم.</b>

12:34.140 --> 12:36.600
<b>‫مثل قبل می‌شی؟</b>

12:36.600 --> 12:39.780
<b>‫از اول قصدم همین بود.</b>

12:55.970 --> 12:57.200
<b>‫هی!</b>

12:58.290 --> 13:00.500
<b>‫براتون ناهار آوردیم!</b>

13:00.860 --> 13:02.490
<b>‫ایول! اونیگیری!</b>

13:02.490 --> 13:03.840
<b>‫چه خوشمزه می‌زنن!</b>

13:03.840 --> 13:06.880
<b>‫چقدر زیاده! همه‌ش مال ماست؟!</b>

13:06.880 --> 13:11.040
<b>‫زمینم تو این مبارزه نابود شد.</b>

13:11.770 --> 13:13.170
<b>‫شرمنده.</b>

13:13.690 --> 13:17.470
<b>‫نه بابا! منظوری نداشتم. ببخشید.</b>

13:17.470 --> 13:23.850
<b>‫وقتی دیدیم چقدر دارید زحمت می‌کشید، 
‫نتونستیم همینطوری افسرده سرجامون بشینیم.</b>

13:23.850 --> 13:28.760
<b>‫جای اینکه کلشو بسپریم به بقیه، خودمون هم برای بازسازی کمک می‌کنیم.</b>

13:29.820 --> 13:32.310
<b>‫حاجی، حتی غذا هم گیرمون اومد!</b>

13:32.310 --> 13:34.350
<b>‫بیاین همین امروز کارو در بیاریم!</b>

13:34.350 --> 13:36.950
<b>‫برای اینکار خیلی تعدادتون کمه!</b>

13:38.650 --> 13:39.910
<b>‫بیاین بخوریم!</b>

13:39.910 --> 13:42.490
<b>‫اون اتوبوسه تو برنامه نبود.</b>

13:43.820 --> 13:45.180
<b>‫شرمنده.</b>

13:45.180 --> 13:47.650
<b>‫دانش‌آموزام اصرار داشتن معذرت‌خواهی کنن.</b>

13:47.650 --> 13:49.760
<b>‫بابت یکم پیش واقعاً معذرت می‌خوایم!</b>

13:49.760 --> 13:52.210
<b>‫اصلاً شرایط‌تون رو درنظر نگرفتیم!</b>

13:52.210 --> 13:54.300
<b>‫سال اولیا عجب چیزی‌ان!</b>

13:54.300 --> 13:56.100
<b>‫چرا آوردی‌شون؟</b>

13:56.100 --> 13:58.230
<b>‫نمی‌دونی چقدر اصرار کردن که.</b>

13:58.470 --> 14:01.440
<b>‫شما ترم‌ بالایی‌ها به‌خاطر همه‌مون مبارزه کردید،</b>

14:01.440 --> 14:04.020
<b>‫و ما هم می‌خوایم کمک‌تون کنیم!</b>

14:04.020 --> 14:06.740
<b>‫گواهی موقت که نداریم هیچ، مدرسه‌مون هم تازه شروع شده!</b>

14:06.740 --> 14:08.900
<b>‫ولی لطفاً بذارید هرکاری ازمون بر میاد انجام بدیم!</b>

14:10.790 --> 14:14.030
<b>‫چون مزاحم سال دومیا می‌شین، برین یه‌گوشه کارهای سبک رو انجام بدین.</b>

14:14.030 --> 14:15.300
<b>‫چشم!</b>

14:15.300 --> 14:18.210
<b>‫ترم پایینی‌ها همچین موجودات ناشناخته‌ای بودن؟</b>

14:18.210 --> 14:20.990
<b>‫ولی برای این‌همه آدم غذا آماده نکردیم.</b>

14:20.990 --> 14:22.780
<b>‫قبلاً خوردیم!</b>

14:23.200 --> 14:25.260
<b>‫من که نمی‌دونم چه‌خبره،</b>

14:25.260 --> 14:29.370
<b>‫ولی انگار این‌همه سخت‌کوشی رو بقیه هم اثر می‌ذاره.</b>

14:32.890 --> 14:33.850
<b>‫قور؟</b>

14:34.300 --> 14:35.720
<b>‫اوچاکو-چان؟</b>

14:36.210 --> 14:37.220
<b>‫اوهوم.</b>

14:38.820 --> 14:42.370
<b>‫ذره ذره، همه‌چی داره بهتر می‌شه.</b>

14:42.370 --> 14:43.810
<b>‫و جای شکر داره.</b>

14:45.360 --> 14:46.770
<b>‫همه‌ش همین!</b>

14:46.770 --> 14:48.360
<b>‫شرمنده، سویو-چان!</b>

14:48.360 --> 14:50.130
<b>‫دکو-کون، چی می‌خوری؟</b>

14:50.130 --> 14:51.870
<b>‫عا، خردل چینی.</b>

14:51.870 --> 14:53.780
<b>‫منم خردل چینی دوست دارم!</b>

14:53.780 --> 14:56.280
<b>‫خردل چینی و ترشی الو بهترینن!</b>

14:58.710 --> 15:00.550
<b>‫عجب نعمتیه!</b>

15:06.540 --> 15:08.430
<b>‫عه؟ اوراراکا؟</b>

15:08.430 --> 15:10.390
<b>‫گفت فعلاً می‌ره خونه.</b>

15:10.390 --> 15:12.260
<b>‫چیزی شده؟</b>

15:12.710 --> 15:15.670
<b>‫اوچاکو-چان پیامامو نمی‌بینه.</b>

15:25.270 --> 15:26.330
<b>‫تف بهش!</b>

15:26.330 --> 15:27.240
<b>‫چی شده؟!</b>

15:27.240 --> 15:28.450
<b>‫خراب کردم.</b>

15:28.450 --> 15:30.240
<b>‫عجله‌ای سوار هلیکوپتر شدیم!</b>

15:30.240 --> 15:32.470
<b>‫باتری دوربینم تموم شد!</b>

15:33.570 --> 15:38.400
<b><i>‫اون‌روز، هیچ دوربینی ماجرای ما رو ضبط نکرد.</i></b>

15:46.610 --> 15:49.230
<b>‫این منظره‌ی شهر دوباره مثل قبل شده.</b>

15:50.890 --> 15:54.450
<b>‫ذره ذره، همه‌چی داره بهتر می‌شه.</b>

15:54.450 --> 15:55.940
<b>‫و جای شکر داره.</b>

15:58.150 --> 16:00.690
<b><i>‫از اون روزی که وضعیت خراب شد...</i></b>

16:01.230 --> 16:03.530
<b><i>‫حس می‌کنم هربار که خورشید غروب می‌کنه...</i></b>

16:03.530 --> 16:05.150
<b><i>‫سایه‌ها بزرگ‌تر می‌شن.</i></b>

16:06.070 --> 16:09.750
<b><i>‫ولی برخلاف اون‌موقع، الان دیگه واقعاً همه‌چی تموم شد.</i></b>

16:11.800 --> 16:13.460
<b><i>‫همه‌چی پایان یافت.</i></b>

16:14.370 --> 16:15.930
<b><i>‫و جای شکر داره.</i></b>

16:16.710 --> 16:19.760
<b><i>‫وقتشه دوباره خوشحال و خوش‌بین باشیم.</i></b>

16:20.410 --> 16:22.960
<b><i>‫موقعی که همه می‌خندن رو دوست دارم.</i></b>

16:24.130 --> 16:25.850
<b><i>‫نمی‌خوام خرابش کنم.</i></b>

16:28.420 --> 16:34.620
<b><i>‫برای همین، این دردی که هرگز از بین نمی‌ره رو تو خودم می‌ریزم.</i></b>

16:35.270 --> 16:41.840
<b>‫اوچاکو-چان، صرفاً کافی بود مثل یه قهرمان کاری که درسته رو بکنی.</b>

16:42.850 --> 16:48.430
<b>‫ولی... به چیزای دیگه فکر کردی...</b>

16:49.270 --> 16:52.530
<b><i>‫عاشق دیدن چهره‌ی خندان بقیه بودم.</i></b>

16:52.930 --> 16:55.270
<b><i>‫برای همین می‌خواستم قهرمان بشم.</i></b>

16:56.500 --> 17:01.150
<b><i>‫با این‌حال، در ازای زندگی هیمیکو-چان زنده موندم.</i></b>

17:02.550 --> 17:04.490
<b><i>‫کاری که کردم...</i></b>

17:06.250 --> 17:07.550
<b><i>‫اوراراکا-سان!</i></b>

17:08.450 --> 17:10.210
<b>‫دکو-کون...</b>

17:11.020 --> 17:12.550
<b>‫از کجا می‌دونستی...</b>

17:12.550 --> 17:13.540
<b>‫چطوری اومدی اینجا؟</b>

17:13.540 --> 17:15.240
<b>‫یه حسی بهم گفت اینجایی.</b>

17:15.240 --> 17:17.140
<b>‫با وان‌فورآل پرواز کردم.</b>

17:17.820 --> 17:21.550
<b>‫چون اینجا جاییه که اون بحث مهم رو داشتیم!</b>

17:21.930 --> 17:26.170
<b>‫منظورم این نیست. مگه نگفتم فعلاً می‌خوام برم خونه.</b>

17:26.170 --> 17:28.600
<b>‫و اگه می‌رفتی، مشکلی نبود.</b>

17:29.040 --> 17:31.350
<b>‫ولی یه حسی داشتم که اینجایی.</b>

17:32.380 --> 17:35.420
<b>‫چرا خب؟ نمی‌خوام کسی ببینتم.</b>

17:35.990 --> 17:37.330
<b>‫ببخشید.</b>

17:37.330 --> 17:39.370
<b>‫ولی نمی‌خوام قایمش کنی.</b>

17:40.360 --> 17:43.470
<b>‫چون همیشه همین بودی.</b>

17:43.990 --> 17:45.820
<b>‫حتی موقع آزمون ورودی...</b>

17:45.820 --> 17:48.930
<b>‫این کوسه‌ی منه. ببخشید سرخود ازش استفاده کردم.</b>

17:49.410 --> 17:52.250
<b>‫ولی اگه میفتادی، بدشانسی می‌آوردی، نه؟</b>

17:52.560 --> 17:54.850
<b>‫و وقتی نتیجه‌ها رو دادن.</b>

17:54.850 --> 17:58.000
<b>‫امکانش هست یکم از امتیازهام رو بدید بهش؟</b>

17:58.290 --> 18:00.840
<b>‫همیشه، تمام مدت.</b>

18:00.840 --> 18:04.370
<b>‫ولی «دکو» شبیه کلمه‌ی ژاپنی «تو می‌تونی»ـه!</b>

18:04.370 --> 18:05.930
<b>‫برای همین ازش خوشم میاد!</b>

18:05.350 --> 18:07.260
<b>‫دکو-کون، آروم بگیر!</b>

18:06.760 --> 18:11.770
<b>‫بذارین که اینجا ‫آکادمی قهرمانی اون بمونه!</b>

18:11.770 --> 18:14.940
<b>‫همیشه بقیه رو نسبت به خودت اولویت قرار می‌دی!</b>

18:15.550 --> 18:19.260
<b>‫همیشه همینه، حتی تو جشنواره‌ی ورزشی هم همینطور بود.</b>

18:19.940 --> 18:22.320
<b>‫همیشه تو بودی که کمکم کردی!</b>

18:23.130 --> 18:25.090
<b>‫تو قهرمان منی!</b>

18:26.290 --> 18:30.250
<b>‫برای همین نمی‌شه همیشه بهت تکیه ‌کنم!</b>

18:32.220 --> 18:35.710
<b>‫حتی گرفتن دست هم‌دیگه هم باعث می‌شه درد آروم بشه.</b>

18:43.770 --> 18:45.820
<b>‫هیمیکو-چان...</b>

18:45.820 --> 18:48.970
<b>‫تقصیر منه که مُرد!</b>

18:55.770 --> 18:58.530
<b>‫اگه من چاقو نمی‌خوردم...</b>

18:58.530 --> 19:01.270
<b>‫اگه فکرهای بیهوده‌ نداشتم!</b>

19:01.780 --> 19:05.290
<b>‫کوسه‌ش می‌ذاشت خونش رو به بقیه بده!</b>

19:05.780 --> 19:08.280
<b>‫نیازی نبود اونطوری تموم بشه!</b>

19:08.280 --> 19:11.760
<b>‫شاید می‌تونستم یه راه دیگه پیدا کنم!</b>

19:12.460 --> 19:15.420
<b>‫شاید، اگه زودتر متوجه می‌شدم!</b>

19:15.420 --> 19:21.120
<b>‫شاید اگه وقتی بچه بودیم آشنا می‌شدیم اینطوری نمی‌شد!</b>

19:22.100 --> 19:24.270
<b><i>‫وقتی یه قهرمان داره درد می‌کشه...</i></b>

19:24.980 --> 19:28.050
<b><i>‫کی ازش محافظت می‌کنه؟</i></b>

19:31.840 --> 19:37.970
<b>‫منم درمورد تنکو، شیگاراکی تومورا همین رو از خودم می‌پرسم.</b>

19:38.730 --> 19:43.050
<b>‫می‌دونستم اون مبارزه رو نمی‌شه مثل بقیه‌شون حل کرد.</b>

19:45.250 --> 19:47.560
<b>‫حتی آل‌فوروان هم بهم گفت...</b>

19:48.200 --> 19:51.850
<b>‫مسیری که انتخاب کردم، مسیری پر از درده.</b>

19:52.660 --> 19:54.090
<b>‫ولی بازم.</b>

19:54.090 --> 19:55.610
<b>‫حتی اگه به ما ربطی نداشته باشه،</b>

19:55.610 --> 19:57.540
<b>‫تا وقتی که دست‌مون رو دراز کنیم،</b>

19:58.140 --> 20:00.780
<b>‫مطمئنم اهمیت داره!</b>

20:06.550 --> 20:07.880
<b>‫عه! جدی ایناهاش!</b>

20:08.380 --> 20:09.880
<b>‫هوی!</b>

20:09.880 --> 20:11.410
<b>‫اوراراکا!</b>

20:10.940 --> 20:12.150
<b>‫اوراراکا-سان!</b>

20:12.150 --> 20:13.300
<b>‫ما هم اومدیم!</b>

20:13.300 --> 20:15.560
<b>‫اوچاکو-چان خنگول!</b>

20:16.340 --> 20:18.550
<b>‫منتظر بودم خودت یه‌چی بگی!</b>

20:18.550 --> 20:21.010
<b>‫هرچی تو ذهنته رو می‌تونی بهم بگی!</b>

20:21.010 --> 20:22.550
<b>‫ممنون، سویو-چان.</b>

20:22.550 --> 20:24.000
<b>‫اوراراکا!</b>

20:23.610 --> 20:24.490
<b>‫اوراراکا!</b>

20:24.950 --> 20:26.130
<b>‫کلی دنبالت گشتیم!</b>

20:26.130 --> 20:27.480
<b>‫اوراراکا!</b>

20:26.960 --> 20:28.480
<b>‫حالت خوبه؟</b>

20:40.440 --> 20:42.090
<b>‫خیلی با عجله پرواز کردی.</b>

20:42.090 --> 20:43.660
<b>‫جرقه‌ت سالمه؟</b>

20:43.660 --> 20:44.370
<b>‫آره.</b>

20:44.370 --> 20:45.430
<b>‫ها؟</b>

20:45.430 --> 20:47.340
<b>‫«جرقه»؟</b>

20:47.340 --> 20:49.250
<b>‫پس یعنی...</b>

20:49.250 --> 20:50.260
<b>‫وایسا ببینم.</b>

20:50.260 --> 20:53.190
<b>‫چرا همچین چیز مهمی رو بهمون نگفتی؟!</b>

20:53.190 --> 20:55.140
<b>‫راست می‌گه، میدوریا-کون!</b>

20:55.140 --> 20:56.100
<b>‫جریان چیه؟</b>

20:56.100 --> 20:57.520
<b>‫نداشتیما!</b>

20:56.820 --> 20:58.390
<b>‫آره بابا!</b>

20:58.390 --> 21:00.440
<b>‫باشه، همه‌چیو بهتون می‌گم.</b>

21:00.440 --> 21:02.880
<b>‫ای بابا، میدوریا!</b>

21:02.880 --> 21:03.440
<b>‫میدوریا!</b>

21:14.120 --> 21:16.870
<b>‫حال کنین!</b>

21:14.120 --> 21:16.870
‫آره!

21:18.870 --> 21:20.880
‫گودبای پارتی آئویاما!!

21:21.490 --> 21:24.290
<b><i>‫مأموریت وان‌فورآل رو تکمیل کردم.</i></b>

21:24.910 --> 21:28.300
<b><i>‫توانایی حماسی‌ای که با قدرت قهرمانی به هم پیوند خورده بود.</i></b>

21:28.890 --> 21:31.550
<b><i>‫این‌دفعه، اگه می‌شد همه با هم یک حماسه بنویسیم...</i></b>

21:34.580 --> 21:37.940
<b><i>‫آره، همه‌مون می‌تونیم داخلش سهیم باشیم...</i></b>

23:14.050 --> 23:17.500
<b>‫چرا... چرا فقط من؟!</b>

23:20.000 --> 23:22.000
پـــــیــــــش‌نمایش

23:21.030 --> 23:22.510
<b><i>‫آنچه خواهید دید:</i></b>

23:23.490 --> 23:29.260
<b><i>‫داستان من به همراه جرقه‌ی آل‌فوروان به پایان رسید.</i></b>

23:29.970 --> 23:35.770
<b><i>‫بله، این داستان اینه که چطوری ما بهترین قهرمانان شدیم.</i></b>

23:34.300 --> 23:35.760
<b>شیراکومو</b>

23:37.510 --> 23:41.670
<b><i>‫قسمت بعدی، قسمت آخر: آکادمی قهرمانی من.</i></b>

23:42.380 --> 23:45.590
<b><i>‫از اینجا به‌بعد هم داستان‌مون ادامه داره.</i></b>

23:46.020 --> 23:47.740
<b><i>‫فراتر برو!</i></b>

23:46.020 --> 23:50.100
قسمت


آخـــــــــر

23:46.020 --> 23:50.100
‫آکادمی قهرمانی من

23:47.740 --> 23:49.330
<b><i>‫فراتر از بینهایت!</i></b>
