WEBVTT

00:00.250 --> 00:03.270
<b>‫گیرتونیا جنگل تاریک، خط دفاعی</b>

00:07.240 --> 00:08.790
‫شفای مقدش.

00:13.700 --> 00:14.870
‫دردش رفت!

00:16.360 --> 00:18.530
‫مراقب باش.

00:22.800 --> 00:24.080
‫کارت عالی بود.

00:24.520 --> 00:27.350
‫علاوه بر حفظ حفاظمون،
‫زخمی‌هامون رو هم درمان می‌کنی...

00:27.350 --> 00:30.220
‫ببخشید که اینقدر ازت کار می‌کشم.

00:30.220 --> 00:31.300
‫خواهش می‌کنم.

00:31.590 --> 00:35.590
‫تو و تیمت سهم اصلی رو تو کشتن هیولاها دارید.

00:35.700 --> 00:40.220
<b>‫‫اوففف...</b>

00:35.960 --> 00:40.220
<i>‫از اینکه مجبور بودم مدام گارد قدیمی‌ام رو نجات بدم خسته شده بودم...</i>

00:40.760 --> 00:43.600
‫واقعا از این انعطاف‌پذیری خوشم میاد.

00:45.430 --> 00:46.400
<i>‫بیشتر از هر چیزی...</i>

00:46.870 --> 00:52.800
<i>‫اینکه خاله هیلده دوباره قدیس شده خیلی کمکمون کرده.</i>

00:53.400 --> 00:57.140
<i>‫اگه قلمرو رو با اون تقسیم نمی‌کردم،</i>

00:57.140 --> 01:00.160
<i>‫هم کشور و هم من الان داغون بودیم.</i>

01:00.770 --> 01:02.170
<i>‫ولی با این حال...</i>

01:02.170 --> 01:04.540
<i>‫فقط تونستیم چند روز وقت بخریم.</i>

01:05.050 --> 01:10.420
<i>‫حفاظی که فیلیا ساخته بود امروز شکست.</i>

01:18.130 --> 01:19.900
<i>‫سایه‌ام...</i>

01:21.100 --> 01:22.850
<i>‫قدیس فیلیا رو بیارید</i>

01:23.410 --> 01:25.260
<i>‫پیش من!</i>

01:26.020 --> 01:36.020
‫دنیای انیمه تقدیم می کند
‫ترجمه از:  LIRIK
‫زیرنویس های بیشتر کانال تلگرامی دنیای انیمه awsub@

01:47.890 --> 01:49.870
<b>‫قدیسه زیادی بی‌نقص: توسط نامزدم کنار 
‫گذاشته شدم و به پادشاهی دیگر فروخته شدم</b>

02:56.610 --> 03:00.780
‫قسمت 8
‫"با تو، کسی که به من شجاعت داد"

03:03.320 --> 03:04.580
بند مقدس

03:11.730 --> 03:13.290
‫تو کی هستی؟

03:15.800 --> 03:18.050
‫اولین باره که یه دیو می‌بینی؟

03:22.170 --> 03:25.230
‫از دیدنت خوشحالم،
‫خانم بی‌نظیر.

03:26.470 --> 03:28.480
‫اسمم ارزا نوتیسه.

03:29.310 --> 03:30.560
‫من یه جن‌گیرم.

03:31.290 --> 03:32.780
‫جن‌گیر؟

03:32.780 --> 03:36.070
‫همون دیو کش‌های کلیسای کرمو؟

03:36.580 --> 03:39.030
‫همونقدر که میگن باهوشی.

03:39.030 --> 03:43.410
‫اومدم بهت در مورد نزدیک شدن قلمرو دیوها هشدار بدم

03:43.410 --> 03:45.450
‫که هر چند قرن یه بار اتفاق میفته.

03:45.450 --> 03:50.540
‫ولی انتظار نداشتم اونقدر قوی شده باشه که سایه‌اش رو بفرسته.

03:51.620 --> 03:54.280
‫منظورت همون آرک‌دیو آسمودئوسه؟

03:55.000 --> 03:58.090
‫اوه؟ این رو هم می‌دونی؟

03:58.680 --> 04:01.700
‫اگه قدرت قلمرو دیوها همینطور افزایش پیدا کنه،

04:01.700 --> 04:06.260
‫آرک‌دیو مهر و موم شده، آسمودئوس،
‫حتماً زنده میشه.

04:06.260 --> 04:09.750
‫و اولین هدفش...

04:10.690 --> 04:13.690
‫تویی، قدیس فیلیا.

04:16.320 --> 04:19.430
<i>‫یه جلسه دفاع ملی دارم که فقط اسمشه.</i>

04:20.010 --> 04:24.140
<i>‫شاید قبلش برم یه سری به شاهزاده فرناند بزنم.</i>

04:27.950 --> 04:32.590
<i>‫دیروز اینقدر مشغول شکار هیولاها و بازسازی حفاظ بودم،</i>

04:32.590 --> 04:35.220
<i>‫وقت نکردم دوباره برم سراغ متقاعد کردنش...</i>

04:35.220 --> 04:36.420
میا ساما

04:37.300 --> 04:39.640
‫کجا تشریف می‌برید؟

04:39.640 --> 04:42.260
‫اون راه اتاق کنفرانس نیست.

04:42.260 --> 04:43.670
‫مارکیز پیرز؟

04:44.150 --> 04:46.410
<i>‫از حامیان شاهزاده جولیوس.</i>

04:46.410 --> 04:48.910
<i>‫حتی قوی‌ترین حامی جناح شاهزاده دوم.</i>

04:48.910 --> 04:54.350
‫شنیده‌ام که زیاد به عمارت شاهزاده فرناند رفت و آمد دارید.

04:54.350 --> 04:57.810
‫این چه رفتاری برای یه دختر نامزد کرده‌ست؟

04:57.810 --> 05:01.370
‫برادر نامزدم حالش خوب نیست.

05:01.370 --> 05:04.900
‫اگه نگرانش نباشم که قدیس نیستم.

05:04.900 --> 05:09.260
‫همچنین فکر کردم شاید به بهبود تکنیک‌های درمانم کمک کنه،

05:09.260 --> 05:12.770
‫برای همین خودم رفتم یه سری بهش بزنم.

05:13.790 --> 05:18.320
‫ولی متاسفانه هر بار منو راه نمیده...

05:19.530 --> 05:20.880
‫اوه، پس فقط همین بود؟

05:20.880 --> 05:23.380
‫چه قدیس دلسوزی داریم.

05:23.380 --> 05:25.820
<i>‫معلومه خیالش راحت شد.</i>

05:25.820 --> 05:29.260
‫با این حال، بهتره کاری به کارش نداشته باشید.

05:29.580 --> 05:32.810
‫بالاخره خودش انتخاب کرده که خونه‌نشین باشه.

05:35.670 --> 05:40.730
<i>‫این رفتار شما بوده که باعث شده اینقدر خودشو کنار بکشه!</i>

05:42.390 --> 05:43.900
‫وقتشه.

05:43.900 --> 05:45.620
‫بریم اتاق کنفرانس.

05:46.400 --> 05:46.860
‫

05:47.190 --> 05:47.820
‫

05:48.220 --> 05:49.200
‫چی؟!

05:49.680 --> 05:53.520
‫تو اینجا چیکار می‌کنی، فرناند؟!

05:53.520 --> 05:55.700
‫حواست به حرف زدنت باشه، جولیوس.

05:59.000 --> 06:01.290
‫باید به برادر بزرگترت بیشتر احترام بذاری.

06:04.300 --> 06:08.990
<i>‫چرا، بعد از اینکه اینقدر مصمم بود از اتاقش بیرون نیاد...؟</i>

06:11.830 --> 06:15.270
‫خوشحالم که می‌بینم حالتون خوبه.

06:15.670 --> 06:18.480
‫ولی الان نباید تو تخت باشید؟

06:18.480 --> 06:22.020
‫برای سلامتیتون خوب نیست که به خودتون فشار بیارید.

06:22.480 --> 06:26.390
<i>‫درسته. امیدوارم دوام بیاره.</i>

06:26.390 --> 06:27.950
‫از نگرانیتون ممنونم.

06:27.950 --> 06:31.320
‫ولی در حال حاضر حالم کاملاً خوبه.

06:31.650 --> 06:33.780
‫با بیمار شدن پدرمون،

06:33.780 --> 06:36.110
‫مهمه که من پا پیش بذارم...

06:36.110 --> 06:37.790
‫به عنوان ولیعهد.

06:38.660 --> 06:42.900
<i>‫شاهزاده فرناند! این دیگه خیلی تنده!</i>

06:42.900 --> 06:46.390
<i>‫نمی‌دونی اگه تحریکش کنی ممکنه چیکار کنه!</i>

06:46.390 --> 06:47.460
‫این چیزیه که می‌خوام.

06:48.040 --> 06:50.970
‫تا برادرم رو مجبور کنم یه حرکتی بکنه.

06:52.220 --> 06:57.560
‫واقعاً، باورم نمیشه که یک‌طرفه کمک پارناکورتارو رد کردی.

06:57.560 --> 07:01.470
‫پادشاهشون از دوستان قدیمی پدرمونه.

07:01.470 --> 07:03.260
‫قلمروهامون متحدن، پس—

07:03.260 --> 07:04.360
‫ولش کن!

07:04.360 --> 07:08.280
‫معلومه که از فرستادن شوالیه‌هاشون اینجا منظور دیگه‌ای دارن!

07:08.280 --> 07:11.840
‫می‌خوان از این اوضاع سوءاستفاده کنن و اینجا رو بگیرن!

07:11.840 --> 07:12.910
‫چی؟

07:12.910 --> 07:16.820
‫قلمرویی که قراره توسط هیولاها ویران بشه؟

07:16.820 --> 07:18.620
‫همچین جایی رو تصرف کردن عجیبه.

07:21.650 --> 07:24.950
<i>‫فکر می‌کردم بیشتر از شاهزاده جولیوس بترسه،</i>

07:24.950 --> 07:26.650
<i>‫ولی داره خوب از پس خودش برمیاد.</i>

07:29.090 --> 07:32.340
<i>‫نه... داره نقش بازی می‌کنه.</i>

07:32.340 --> 07:35.390
<i>‫معلومه که به این سرعت خوب نشده.</i>

07:35.390 --> 07:37.680
<i>‫ضربه روحی هم یه شبه از بین نمیره.</i>

07:38.460 --> 07:40.940
<i>‫ولی بازم داره از پسش برمیاد.</i>

07:41.650 --> 07:46.320
<i>‫پس اگه اینطوره، من که اونو به این کار تشویق کردم، باید ازش حمایت کنم!</i>

07:46.640 --> 07:50.400
<i>‫نمی‌ذارم اون کسی که تو خط مقدم می‌جنگه، آسیب ببینه!</i>

07:51.200 --> 07:55.170
‫برادر، این حرفت خنده‌داره.

07:55.170 --> 07:56.740
‫و بعدش هم فیلیائه!

07:57.370 --> 08:02.180
‫اینکه درخواست من برای برگشتن رو رد کرد، نشون می‌ده که الان برای اون‌ها کار می‌کنه!

08:02.180 --> 08:05.750
‫چه جور زن بی‌عاطفه‌ای تو این شرایط سخت حاضر نیست به وطنش کمک کنه؟!

08:06.000 --> 08:10.050
‫اون یه خائنه! باید به جرم خیانت دستگیرش کنیم!

08:12.760 --> 08:16.800
<i>‫اوه نه! میا از حد عصبانیتش رد شده و کلا قفل کرده!</i>

08:18.350 --> 08:20.000
‫خدای من.

08:20.000 --> 08:23.440
‫باید معلوم می‌بود که پارناکورتیا هیچ‌وقت قبول نمی‌کنه.

08:23.440 --> 08:25.970
‫بیایید این لجبازی‌های بچه‌گانه رو بذاریم کنار

08:25.970 --> 08:28.010
‫و در مورد چند تا ایده سازنده‌تر بحث کنیم—

08:28.010 --> 08:29.690
‫تو ساکت باش، برادر!

08:30.000 --> 08:35.200
‫خیلی خب! اولین وظیفه ما اینه که اموال و لقب مارکیز آدناوئر رو ازش بگیریم!

08:35.600 --> 08:39.360
‫پدر و مادر اون خائن باید مجازات بشن!

08:39.360 --> 08:41.650
‫این کنفرانس همین الان تموم شد!

08:41.650 --> 08:43.910
‫همه‌تون مرخصید!

08:46.230 --> 08:49.210
‫ببخشید. فعلاً در توانم همین بود.

08:49.210 --> 08:52.000
‫اثر دارو از بین رفته.

08:52.000 --> 08:53.670
‫می‌دونم که دردسرسازه.

08:53.670 --> 08:56.660
‫اصلا. عالی کار کردید، عالیجناب!

08:56.660 --> 08:58.620
‫شما سزاوار یک استراحت طولانی و خوب هستید.

08:58.620 --> 09:01.520
‫خیلی ممنون که شجاع بودید.

09:01.910 --> 09:04.400
‫اونجا واقعاً خیلی دلاور بودید!

09:06.620 --> 09:10.320
‫واقعاً؟ پس ارزشش رو داشت که بیام.

09:10.820 --> 09:13.090
‫ولی میا، لطفاً مراقب باش.

09:14.140 --> 09:15.710
‫شما دارید اموال ما رو مصادره می‌کنید؟!

09:15.710 --> 09:17.200
‫شـ شما نمی‌تونید این کار رو بکنید!

09:17.200 --> 09:19.100
‫هیچ دلیل موجهی ندارید—

09:19.100 --> 09:20.870
‫اگه می‌خواید از این کار جلوگیری کنید،

09:22.160 --> 09:25.950
‫پس به من تو نقشه‌ام کمک کنید!

09:25.950 --> 09:29.360
‫تحریک کردن من، برادرم رو به اقدام وادار می‌کنه.

09:29.360 --> 09:33.160
‫باید از این فرصت استفاده کنیم تا ماهیت واقعی اون رو فاش کنیم.

09:33.160 --> 09:35.880
‫بله، این لحظه سرنوشت‌سازیه.

09:36.340 --> 09:39.140
‫پس بیایید رسمی‌اش کنیم، عالیجناب.

09:39.550 --> 09:41.680
‫با من می‌جنگید؟

09:47.570 --> 09:48.690
‫معلومه.

09:49.150 --> 09:52.270
‫با شما که به من شجاعت دادید.

10:05.380 --> 10:06.830
‫شما...

10:07.510 --> 10:10.420
‫قدیسه سابق، هیلدگارد سان.

10:11.190 --> 10:13.050
‫چیزی هست که باید با شما در موردش صحبت کنم.

10:13.050 --> 10:15.050
<b>‫قدیسه زیادی بی‌نقص: توسط نامزدم کنار 
‫گذاشته شدم و به پادشاهی دیگر فروخته شدم</b>

10:15.050 --> 10:17.550
<b>‫پادشاهی بولمرن املاک ماتیلاس</b>

10:15.920 --> 10:17.550
‫چی؟!

10:17.550 --> 10:20.840
‫شما از من می‌خواید که به گسترش دایره تطهیر بزرگ کمک کنم؟

10:21.190 --> 10:25.970
‫انتظار دارید من زیردست کسی مثل فیلیای آدناوئر کار کنم؟!

10:25.970 --> 10:28.480
‫بله، خواهر بزرگ امیلی.

10:28.190 --> 10:30.900
<b>‫بزرگترین دختر خانواده متیلاس
‫ امیلی متیلاس</b>

10:30.900 --> 10:35.280
‫من قبلاً نقشه رو با بابا در میون گذاشتم.

10:35.280 --> 10:38.650
‫اون خیلی خوشحال شد و سریع رفت تا از پادشاه اجازه بگیره.

10:35.440 --> 10:36.860
<b>‫عالیه!</b>

10:38.650 --> 10:42.410
‫حالا بابا رو کردید پیک‌موتوری پادشاهی همسایه؟

10:42.410 --> 10:43.660
‫این دیوانگی محضه!

10:43.980 --> 10:45.410
‫ناگفته نماند که...

10:45.410 --> 10:49.200
‫همه این‌ها به خاطر کسی مثل فیلیای آدناوئر؟!

10:47.920 --> 10:50.920
<i>‫یه حسی داشتم که این اتفاق می‌افته.</i>

10:51.270 --> 10:57.590
<i>‫خواهر بزرگ امیلی، فیلیای بزرگ‌ترین قدیس تمام دوران رو رقیب خودش می‌بینه.</i>

10:57.590 --> 11:02.920
‫به علاوه، تلاش‌های خودمون به تنهایی برای امن نگه داشتن بولمرن کافی بوده!

11:02.920 --> 11:06.030
‫من به عنوان دختر بزرگ خانواده ماتیلاس، می‌گم ما—

11:05.250 --> 11:06.720
‫خیلی خب، کافیه.

11:07.100 --> 11:08.710
‫خواهر بزرگ امیلی،

11:07.770 --> 11:14.900
<b>‫دختر سوم خانواده ماتیلاس
‫ جین ماتیلاس</b>

11:07.770 --> 11:14.900
<b>‫دختر دوم خانواده ماتیلاس
‫ آماندا ماتیلاس</b>

11:08.710 --> 11:12.220
‫تهدید هیولاها فقط بدتر می‌شه.

11:12.220 --> 11:14.900
‫شما که اینقدر باهوش هستید، مطمئنم این رو می‌دونید.

11:14.900 --> 11:15.730
‫

11:15.730 --> 11:16.780
‫خب، من...

11:17.590 --> 11:21.440
‫فکر کنم خواهر بزرگ امیلی به فیلیا حسودی می‌کنه!

11:22.060 --> 11:25.200
‫هرچند این کار اصلاً در شأن یک قدیس نیست.

11:25.550 --> 11:27.380
‫جین، تـ تو ساکت باش!

11:27.380 --> 11:30.370
‫من مطمئناً اهل این احساسات پیش‌پاافتاده نیستم!

11:30.870 --> 11:33.020
‫فقط باید این کار رو انجام بدم، مگه نه؟

11:33.020 --> 11:35.380
‫فکر کنم وظیفه من به عنوان یک قدیسه!

11:35.380 --> 11:38.440
<i>‫خوشحالم که همه چیز خوب پیش رفت.</i>

11:36.400 --> 11:38.440
‫اشتباه برداشت نکنید!

11:38.440 --> 11:41.930
‫من اصلاً به فیلیای آدناوئر فکر نمی‌کنم!

11:41.930 --> 11:44.260
<i>‫خیلی ممنون، خواهر بزرگ جین!</i>

11:46.010 --> 11:49.850
‫حالا می‌خواید ما چیکار کنیم؟

11:49.850 --> 11:51.960
‫برای گسترش دایره تطهیر بزرگ،

11:51.960 --> 11:55.400
‫ما به یک مراسم باستانی به نام طلسم همگرایی جادو نیاز داریم.

11:55.680 --> 12:00.070
‫اول، اصول مراسم باستانی رو بهتون یاد می‌دم.

12:00.380 --> 12:04.360
‫اینم کتاب راهنماییه که قدیس فیلیا برامون آماده کرده.

12:04.830 --> 12:09.740
‫برای شروع، باید درک مانا رو با طلسمی به نام "ردای نور" تمرین کنیم.

12:11.640 --> 12:12.950
‫بذار ببینم...

12:13.480 --> 12:16.540
‫پس اینطوری می‌شه... درسته؟

12:16.980 --> 12:18.010
‫بیا، ای نور...

12:22.340 --> 12:25.380
<i>‫اون درجا "ردای نور" رو یاد گرفت؟</i>

12:26.800 --> 12:30.890
‫شـ شاهد واضح استعدادی که باهاش به دنیا اومدم باشین!

12:30.890 --> 12:34.640
‫من که قطعاً این رو مدیون فیلیای آدناوئر نیستم!

12:37.140 --> 12:38.180
<i>‫این...</i>

12:40.290 --> 12:42.550
<i>‫این دیگه چیه؟</i>

12:42.550 --> 12:44.100
<i>‫باورنکردنیه.</i>

12:44.990 --> 12:46.800
‫این هدیه خیلی بزرگیه.

12:47.740 --> 12:52.020
‫اگه تا این حد مدیونش بمونیم، خانواده ماتیلاس رو شرمنده می‌کنیم!

12:52.020 --> 12:53.590
‫آماندا! جین!

12:53.590 --> 12:56.920
‫بیایید این طلسم همگرایی جادو رو هرچه سریع‌تر یاد بگیریم!

12:56.920 --> 13:00.720
‫بهشون نشون می‌دیم که قدیس‌های بولمرن چیکار می‌تونن بکنن!

13:00.720 --> 13:02.140
‫بزن بریم!

13:03.220 --> 13:06.340
<i>‫همه چی درست می‌شه!</i>

13:08.830 --> 13:09.890
میا ساما

13:10.970 --> 13:13.060
‫شاهزاده ژولیوس داره دست به کار می‌شه.

13:14.260 --> 13:18.770
‫انتظار نداشتم تحریک شاهزاده فرناند اینقدر زود جواب بده.

13:18.770 --> 13:24.280
‫برای کسی که مثلاً رهبر یه کشوره، این کار خیلی عجولانه و مسخره‌ست، نه؟

13:24.900 --> 13:27.440
<i>‫البته این بار به نفع ماست.</i>

13:28.010 --> 13:28.740
‫چی کار کرده؟

13:29.010 --> 13:33.330
‫دستور داده خاندان آدناور یه مهمونی بزرگ بگیرن.

13:35.200 --> 13:36.920
‫مهمونی؟!

13:37.180 --> 13:40.620
‫الان وقتشه که ما اشراف‌زاده‌ها متحد بشیم!

13:40.620 --> 13:43.780
‫و بیشتر خاندان‌های اشرافی رو دعوت کرده.

13:45.820 --> 13:49.590
<i>‫اصلاً منطق اون آدم رو نمی‌فهمم!</i>

13:52.990 --> 13:54.100
میا ساما!

13:56.700 --> 13:59.380
‫خدا رو شکر. منتظرت بودم.

13:59.380 --> 14:00.190
‫چی شده؟

14:00.860 --> 14:03.680
‫خب، ببینید...

14:03.680 --> 14:05.680
‫یه نفر برای اعتراف اومده بود،

14:05.680 --> 14:09.160
‫و اصرار داره شما اعترافش رو بشنوید.

14:12.020 --> 14:16.060
<i>‫پسر مارکی پیرز از جناح شاهزاده دوم!</i>

14:16.820 --> 14:19.040
‫امیدوارم مزاحمتم رو ببخشید.

14:20.630 --> 14:24.320
‫راستش... یه چیزی هست که می‌خواستم بهتون بگم.

14:32.570 --> 14:34.970
‫چه روز خسته‌کننده‌ای...

14:35.550 --> 14:37.520
‫اینجا چه خبره؟!

14:37.520 --> 14:39.740
‫کسی شما رو صدا نکرد!

14:39.740 --> 14:42.490
<i>‫این همه سر و صدا برای چیه؟</i>

14:39.740 --> 14:42.490
‫چتونه؟ اینجا چی کار می‌کنید؟

14:42.490 --> 14:46.440
‫اینجا خوش نیستی، هیلدگارد!

14:46.810 --> 14:48.190
<i>‫خاله؟!</i>

14:49.220 --> 14:52.850
‫برای رئیس یه خاندان زشته که اینجوری داد بزنه.

14:53.650 --> 14:57.700
‫اومدم یه اطلاعاتی رو با میا در میون بذارم، به عنوان یه قدیسه دیگه.

14:57.700 --> 15:00.250
‫به محض اینکه کارم تموم شد می‌رم.

15:01.350 --> 15:04.280
‫پس زود انجامش بده و برو بیرون دیگه!

15:04.280 --> 15:06.940
‫با این سنت، مثلاً قدیسه‌ای...

15:08.300 --> 15:10.310
‫اینجا یکم شلوغه.

15:10.310 --> 15:12.390
‫میاین بیرون با هم حرف بزنیم؟

15:12.670 --> 15:14.330
‫ا-البته.

15:21.520 --> 15:23.770
<i>‫خیلی وقته ندیدمش...</i>

15:24.360 --> 15:27.570
<i>‫اون و خواهر بزرگتر فیلیا واقعاً شبیه همن!</i>

15:30.800 --> 15:32.320
<i>‫نه، بس کن!</i>

15:35.980 --> 15:41.180
‫خیلی ممنونم که وظایف قدیسگی‌تون رو از سر گرفتید، خاله.

15:41.180 --> 15:45.020
‫به لطف شما، تونستیم جلوی پیشروی هیولاها رو بگیریم.

15:45.020 --> 15:46.670
‫لازم نیست چاپلوسی کنی.

15:47.200 --> 15:50.000
‫بازگشت من فقط یه قطره تو دریاست.

15:50.640 --> 15:54.930
‫این پادشاهی نزدیکه به دست هیولاها بیفته.

15:55.970 --> 15:57.850
‫وضعیت واقعاً اسفناکیه.

15:58.580 --> 16:03.110
‫شاگرد من، فیلیا، می‌تونست این مشکل رو کاملاً خودش حل کنه...

16:03.770 --> 16:04.600
<i>‫درسته.</i>

16:05.240 --> 16:08.650
<i>‫ما فقط سرعتشون رو کم کردیم. کار واقعی نکردیم.</i>

16:09.570 --> 16:10.860
‫خب پس، خاله...

16:11.380 --> 16:12.920
‫چی می‌خواستید در موردش حرف بزنید؟

16:14.110 --> 16:16.120
‫اجازه بدید مستقیم برم سر اصل مطلب.

16:17.090 --> 16:20.120
‫میا، اجازه می‌دی تو رو به فرزندی قبول کنم؟

16:21.220 --> 16:22.090
‫چی؟

16:23.040 --> 16:27.170
‫دیر یا زود، پدر و مادرت به فنا می‌رن.

16:27.170 --> 16:33.500
‫انتقام تو همونطور که شاهزاده ژولیوس رو محکوم می‌کنه، پدر و مادرت رو هم محکوم می‌کنه.

16:33.500 --> 16:35.840
<i>‫اون از این موضوع خبر داره؟</i>

16:36.560 --> 16:39.600
‫من بخشی از جناح شاهزاده ولیعهد هستم.

16:41.070 --> 16:45.790
‫شاهزاده ژولیوس شاگرد باارزش من رو فروخت.

16:45.790 --> 16:47.730
‫چطور می‌تونم ببخشمش؟

16:48.430 --> 16:51.530
‫پیر بهم گفت که به طرف ما اومدی،

16:51.530 --> 16:54.030
‫برای همین منتظر یه فرصت بودم تا باهات حرف بزنم.

16:54.750 --> 16:57.740
‫بعد از از دست دادن پدر و مادرت حتماً به مشکل برمی‌خوری.

16:58.240 --> 17:00.490
‫من هم شوهرم رو از دست دادم،

17:00.880 --> 17:04.170
‫اما مطمئنم می‌تونم راهی برای حمایت از تو پیدا کنم.

17:04.170 --> 17:05.000
‫اما...

17:05.900 --> 17:10.280
‫شما به سختی من رو می‌شناسید. چرا می‌خواید من رو به فرزندی قبول کنید؟

17:10.280 --> 17:11.760
‫این چه اهمیتی داره؟

17:12.140 --> 17:16.700
‫پدر و مادرت قبلاً دختر من رو دزدیدن.

17:25.340 --> 17:26.560
‫نه...

17:27.720 --> 17:29.140
‫منظورتون این نیست که...

17:29.140 --> 17:32.920
‫دوست داری یه داستان قدیمی بشنوی؟

17:35.360 --> 17:40.120
‫برادر کوچکترم—پدرت، مارکی آدناور—

17:40.120 --> 17:45.710
‫به توجهی که مادرم به من، به عنوان یه قدیسه آینده، می‌کرد حسادت می‌کرد.

17:45.710 --> 17:49.330
‫با گذشت زمان، از من متنفر شد و کینه به دل گرفت.

17:49.620 --> 17:53.350
‫شروع کرد به پخش کردن دروغ‌های بدخواهانه در مورد من،

17:53.350 --> 17:55.340
‫و تا زمانی که مادرم فوت کرد،

17:55.340 --> 17:59.140
‫همه اطرافیانمون دروغ‌هاش رو باور کرده بودن.

17:59.140 --> 18:02.750
‫با اینکه قدیسه بودم، از خونه‌مون بیرونم کردن

18:02.750 --> 18:06.410
‫و جایگاهم رو به عنوان عضوی از خاندان آدناور از دست دادم.

18:06.410 --> 18:12.010
‫برادر کوچکترم، که قرار بود نسل خاندان رو ادامه بده، ازدواج کرد،

18:12.010 --> 18:14.730
‫اما نتونستن بچه‌دار بشن.

18:15.060 --> 18:19.740
‫به عنوان رئیس خاندانی از قدیسه‌ها، ضروری بود که یه دختر داشته باشه.

18:20.320 --> 18:25.750
‫و برای همین چشمشون افتاد به فیلیا، که اون موقع حامله‌اش بودم.

18:25.750 --> 18:29.040
‫"اگه دختر باشه، ازش استفاده می‌کنم!"

18:29.040 --> 18:32.560
‫وقتی فهمید دختره، اون رو از من دزدید

18:32.560 --> 18:36.880
‫و شایعه پخش کرد که بچه‌ام مرده به دنیا اومده.

18:37.140 --> 18:40.310
‫وقتی به مردم می‌گفتم فیلیا دختر منه،

18:40.310 --> 18:46.310
‫فکر می‌کردن از شدت غم از دست دادن بچه‌ام دیوونه شدم.

18:46.660 --> 18:51.930
‫کمی بعد، شوهرم که تازه مریض شده بود، حالش بدتر شد.

18:51.930 --> 18:54.450
‫و اینجوری اون رو هم از دست دادم.

18:54.450 --> 18:59.820
‫دل‌شکسته، کلاً انگیزه جنگیدن رو از دست دادم.

19:00.390 --> 19:04.100
‫در نهایت، تنها کاری که تونستم براش انجام بدم

19:04.100 --> 19:07.910
‫این بود که مطمئن شم به اندازه کافی قوی می‌شه که بتونه رو پای خودش بایسته.

19:08.300 --> 19:12.040
‫به هر حال، برای اینکه از اول گذاشتم بره،

19:12.040 --> 19:14.640
‫لایق این نیستم که خودم رو مادر صدا کنم.

19:14.640 --> 19:17.100
‫قصد ندارم بهش بگم.

19:17.100 --> 19:20.680
پس چرا به من گفتید؟

19:21.220 --> 19:22.330
‫چرا؟!

19:22.330 --> 19:26.770
‫من دختر واقعی اونام! چرا باید این رو به من بگید؟!

19:27.820 --> 19:29.680
‫دلیلش ساده‌ست.

19:30.390 --> 19:33.770
‫این انتقام خودمه.

19:41.660 --> 19:44.450
‫پس جواب داد.

19:45.340 --> 19:48.090
<i>‫چون، هرچند هم وحشتناک بودن،</i>

19:48.090 --> 19:50.960
<i>‫حس می‌کردم یه ذره خوبی باید تو وجودشون باشه.</i>

19:50.960 --> 19:57.460
<i>‫اما الان، همون یه ذره امیدی که بهش چسبیده بودم، کاملاً از بین رفته.</i>

19:57.720 --> 20:03.810
<i>‫تازه، چون اون آدمای وحشتناک بالاخره خودشون صاحب یه دختر شدن...</i>

20:03.810 --> 20:08.470
<i>‫این یعنی من دلیل اون رفتار وحشتناکشون با خواهرم بودم!</i>

20:08.470 --> 20:10.740
<i>‫خیلی متاسفم، فیلیا!</i>

20:10.740 --> 20:15.360
<i>‫من حق ندارم خودمو خواهرت صدا کنم!</i>

20:17.340 --> 20:20.360
‫اگه حرفت راسته، این حتی کمتر معنی میده.

20:20.770 --> 20:23.810
‫چرا باید دختر برادر منفورت رو به فرزندی قبول کنی؟

20:24.490 --> 20:28.870
‫یه نامه از پارناکورت دریافت کردم.

20:30.600 --> 20:31.790
‫از طرف فیلیا بود.

20:33.290 --> 20:38.040
‫خیلی مفصل درمورد نگرانیش برای تو نوشته بود.

20:39.140 --> 20:43.510
<i>‫لطفا، هرطور می‌تونی به قدیس فعلی، میا، کمک کن.</i>

20:43.510 --> 20:47.470
<i>‫اون خیلی مهربونه، و همینطور خیلی قویه.</i>

20:47.770 --> 20:50.440
<i>‫تمام وجودش رو برای هرکاری که انجام میده میذاره</i>

20:50.440 --> 20:52.120
<i>‫و بعضی وقتا به خودش خیلی فشار میاره،</i>

20:52.120 --> 20:53.890
<i>‫برای همین نگرانشم.</i>

20:54.240 --> 20:56.570
<i>‫میا خواهر کوچیکترمه.</i>

20:56.570 --> 20:59.420
<i>‫برعکس من، اون دختر خیلی خوبیه.</i>

21:00.470 --> 21:02.150
<i>‫خیلی دوستش دارم.</i>

21:02.920 --> 21:05.470
<i>‫وقتی نامزدیم با شاهزاده جولیوس قطعی شد</i>

21:05.470 --> 21:07.410
<i>‫و منو به عمارت آدناوئر برگردوندن،</i>

21:08.110 --> 21:12.470
<i>‫هیچ حس نزدیکی‌ای به اونجا نداشتم، جایی که باید مثل خونه حس می‌شد.</i>

21:13.070 --> 21:16.620
<i>‫اما میا خیلی گرم ازم استقبال کرد.</i>

21:17.090 --> 21:18.670
‫خوش اومدی خونه!

21:18.670 --> 21:24.260
<i>‫باورم اینه که فقط به خاطر حضور اون بود که اونجا خونه من شد.</i>

21:25.110 --> 21:29.550
<i>‫اون موقع متوجه این حسم نبودم.</i>

21:29.550 --> 21:33.680
<i>‫اما بعد از اینکه تو پارناکورت یاد گرفتم با وضوح به زندگیم نگاه کنم،</i>

21:33.680 --> 21:35.270
<i>‫فکر کنم الان می‌تونم ببینم...</i>

21:35.910 --> 21:40.700
<i>‫که مهربونی میا منو نجات داده.</i>

21:41.890 --> 21:46.280
<i>‫باور دارم گیرتونیا به نوری که اون می‌تابونه نیاز داره.</i>

21:47.360 --> 21:49.530
<i>‫پس از شما، استاد عزیزم، می‌خوام...</i>

21:50.560 --> 21:53.910
<i>‫لطفا کنار میا باش.</i>

23:26.950 --> 23:32.340
<b>‫قدیسه زیادی بی‌نقص: توسط نامزدم کنار 
‫گذاشته شدم و به پادشاهی دیگر فروخته شدم</b>

23:33.440 --> 23:35.050
قسمت بعدی، قسمت ۹:

23:35.050 --> 23:40.060
<b>‫دفعه بعد</b>

23:35.050 --> 23:40.060
<b>‫قسمت ۹</b>

23:35.050 --> 23:40.060
<b>‫"دو راهی سرنوشت "</b>

23:36.170 --> 23:37.980
‫"چهارراه سرنوشت."
