WEBVTT

00:06.750 --> 00:12.080
<b>‫کائی، سال هفتم (۱۸۵۴)</b>

00:29.250 --> 00:34.880
<b>‫سلام سامورایی. امشبو منو نمی‌خری؟</b>

00:39.330 --> 00:40.710
<b>‫نه، ممنون.</b>

00:41.330 --> 00:45.330
<b>‫خواهش می‌کنم، باید این کارو بکنی. التماست می‌کنم.</b>

00:45.630 --> 00:51.630
<b>‫درد می‌کنه. بـ... بدنم خیلی درد می‌کنه... پس، خواهش می‌کنم! باید منو بخری!</b>

00:53.130 --> 00:54.170
<b>‫این کارو نمی‌کنم.</b>

00:58.750 --> 01:03.420
<b>‫لعنتی! حرومزاده! چرا نه؟! چرا منو نمی‌خری؟!</b>

01:04.420 --> 01:05.500
<b>‫می‌کشمت!</b>

01:08.210 --> 01:11.830
<b>‫درد می‌کنه! خیلی بد درد می‌کنه! لعنتی!</b>

01:13.290 --> 01:14.130
<b>‫اسم من جینیاست.</b>

01:14.130 --> 01:17.130
<b>‫حرومزاده! حرومزاده!</b>

01:15.000 --> 01:17.130
<b>‫میشه لطف کنی اسمت رو بگی؟</b>

01:18.540 --> 01:19.750
<b>‫چه بد.</b>

01:21.170 --> 01:24.080
<b>‫درد می‌کنه! لعنتی!</b>

01:24.420 --> 01:26.710
<b>‫حرومزاده! حرومزاده!</b>

01:27.290 --> 01:28.750
<b>‫می‌کشمت!</b>

01:57.350 --> 02:10.350
<b>دنیــــای انیـــمه تقدیــــم می کند
مترجم : سورنا
زیرنویس های بیشتر کانال تلگرامی دنیای انیمه</b>

01:57.350 --> 02:10.350
<b><b>@awsub</b></b>

01:57.350 --> 02:10.350
<b>@SorenaSubs</b>

03:27.880 --> 03:31.040
<b>‫به نظر میاد شهرتت به عنوان شکارچی دیو الکی نیست.</b>

03:31.670 --> 03:33.330
<b>‫اینم دستمزدت.</b>

03:36.080 --> 03:41.500
<b>‫اون دختر یه روسپی تو یوشیوارا بود. البته یه روسپی رده پایین.</b>

03:42.710 --> 03:47.130
<b>‫تو یه فاحشه‌خونه گیر افتاده بود، مجبور به سکس شده بود، سیفلیس گرفته بود،</b>

03:47.540 --> 03:50.920
<b>‫و بعدش که قلب و جسمش داغون شد، انداختنش بیرون.</b>

03:51.130 --> 03:56.630
<b>‫طولی نکشید که تبدیل به یه دیو شد که فقط مردا رو زیر شکوفه‌های گیلاس سلاخی می‌کرد.</b>

03:59.210 --> 04:01.460
<b>‫خیلی غم‌انگیزه، اینطور فکر نمی‌کنی؟</b>

04:02.000 --> 04:04.040
<b>‫پس از روی دلسوزی براش منو استخدام کردی؟</b>

04:04.420 --> 04:05.830
<b>‫بیشتر حس همدردی بود.</b>

04:06.290 --> 04:09.580
<b>‫راستش، احتمال زیادی داره که منم یه روزی مثل اون بشم.</b>

04:10.330 --> 04:12.920
<b>‫و با دونستن این، نمی‌تونستم همینطوری ولش کنم.</b>

04:13.710 --> 04:17.330
<b>‫ممنونم ازت، رونین. ببخشید که با این قضیه بهت زحمت دادم.</b>

04:18.080 --> 04:19.830
<b>‫چی باعث شده فکر کنی این یه زحمته؟</b>

04:20.290 --> 04:24.250
<b>‫کار من اینه که از روی قیافه یه مرد بفهمم چه حسی داره.</b>

04:24.830 --> 04:29.380
<b>‫ولی باید بگم، قیافه‌ت شبیه یه پسر بچه گم‌شده‌ست.</b>

04:29.670 --> 04:31.330
<b>‫دقیقاً کی هستی؟</b>

04:33.460 --> 04:36.710
<b>‫می‌تونی هارلوت صدام کنی. من هارلوتِ فاحشه‌ام.</b>

04:37.460 --> 04:40.330
<b>‫اسما لازم نیست از این پیچیده‌تر باشن، مگه نه؟</b>

04:42.920 --> 04:47.500
<b>‫ببین، رونین؟ اگه یه روزی تبدیل به یه دیو عوضی قاتل شدم که زیر شکوفه‌های گیلاس پرسه می‌زنه،</b>

04:47.960 --> 04:50.250
<b>‫یه لطفی در حقم بکن و منو بکش، باشه؟</b>

04:50.750 --> 04:52.710
<b>‫ولی نمی‌تونم بهت پولی بدم ها.</b>

04:53.170 --> 04:55.000
<b>‫من علاقه‌ای به کار مجانی ندارم.</b>

04:55.790 --> 04:58.630
<b>‫خب، ای بابا. چقدر سردی تو.</b>

04:59.000 --> 05:00.670
<b>‫باشه، می‌بینمت.</b>

05:08.460 --> 05:09.750
<b>‫چه زن عجیبی.</b>

05:17.920 --> 05:21.960
<b>‫چقدر آدم اینجاست! فکر کنم یه روز جشن الهی همه رو کشونده بیرون!</b>

05:22.380 --> 05:24.000
<b>‫بیا حواسمون باشه از هم جدا نشیم.</b>

05:24.080 --> 05:24.670
<b>‫باشه.</b>

05:25.170 --> 05:28.790
<b>‫می‌دونی، نمی‌تونم تصور کنم بذارم پسرا یه نگاهی بهم بندازن.</b>

05:28.960 --> 05:30.130
<b>‫نه با این لباس.</b>

05:30.580 --> 05:32.750
<b>‫اوه، بی‌خیال. جشنه دیگه.</b>

05:34.040 --> 05:37.670
<b>‫تازه، هیچکدوم از پسرا حتی به خودشون زحمت ندادن بیان!</b>

05:38.170 --> 05:41.880
<b>‫خب، می‌دونم که جینیا-سان و میورا-ساما سرشون خیلی شلوغ بود که بیان.</b>

05:42.330 --> 05:46.960
<b>‫ولی حیف شد زنجی-سان نیومد، آخه اون بود که ما رو دعوت کرد...</b>

05:48.210 --> 05:53.130
<b>‫"هر تاجر خوبی می‌دونه که مراسم تعطیلات بهترین فرصت‌های تجاریه، احمق!"</b>

05:53.290 --> 05:56.080
<b>‫بابام حسابی بهش توپید.</b>

05:56.830 --> 06:01.460
<b>‫به هر حال، هر روز که اینجا جشنواره نداریم، پس بیا اسمشو بذاریم یه روز دخترونه.</b>

06:01.630 --> 06:02.460
<b>‫باشه.</b>

06:17.750 --> 06:19.710
<b>‫تابستون واقعاً تو اوجشه!</b>

06:20.420 --> 06:23.000
<b>‫راستی، چرا به اینا میگن "گیاه فانوسی"؟</b>

06:23.330 --> 06:30.420
<b>‫یه بخشیش به خاطر رنگ قرمز روشنشونه. بعضیا میگن اسمش از این اومده که شبیه شعله‌های کوچیکن.</b>

06:30.750 --> 06:35.710
<b>‫نظریه‌های زیادی هست، ولی ظاهراً هیچکس از ریشه اصلیش مطمئن نیست.</b>

06:36.710 --> 06:37.580
<b>‫ها.</b>

06:37.880 --> 06:41.540
<b>‫می‌تونی اسمش رو با کانجی‌های "دیو" و "نور" بنویسی.</b>

06:42.330 --> 06:48.290
<b>‫چون پوسته‌هاشون شبیه فانوسه، یه نظریه اینه که دیوها روشنشون می‌کنن تا بتونن شب‌ها کار کنن.</b>

06:48.290 --> 06:51.290
<b>‫اوه، بس کن دیگه! زیباییشون رو برام خراب می‌کنی!</b>

06:51.960 --> 06:53.920
<b>‫از دیوها متنفری؟</b>

06:54.130 --> 06:57.000
<b>‫سخت‌تر می‌تونی کسی رو پیدا کنی که متنفر نباشه.</b>

06:58.130 --> 06:59.170
<b>‫نکته خوبیه.</b>

07:00.330 --> 07:02.830
<b>‫من تا حالا دو بار مورد حمله دیوها قرار گرفتم.</b>

07:04.000 --> 07:08.170
<b>‫و راستش فکر نمی‌کنم اگه اون نبود، الان زنده بودم.</b>

07:08.750 --> 07:11.500
<b>‫داری در مورد جینیا-کون حرف می‌زنی؟</b>

07:13.170 --> 07:18.710
<b>‫ما اولین بار حدود ۴ سال پیش همو دیدیم. اون محافظ من بود، البته فقط برای دو شب.</b>

07:19.960 --> 07:24.580
<b>‫وقتی دیدم داره دست یه دیو رو قطع می‌کنه، یه فکر بچگانه به سرم زد.</b>

07:25.420 --> 07:30.710
<b>‫"وای، این یارو یه شمشیرزن ماهره که انگار از تو کتاب داستانا اومده بیرون."</b>

07:31.540 --> 07:34.710
<b>‫خیلی به جینیا-کون علاقه داری، نه؟</b>

07:34.710 --> 07:37.380
<b>‫منظورم اونجوری نبود!</b>

07:39.080 --> 07:43.630
<b>‫یعنی، آره، بهش مثل یه شخصیت از داستانای پریان فکر می‌کنم.</b>

07:43.750 --> 07:44.580
<b>‫جز اینکه...</b>

07:45.000 --> 07:46.500
<b>‫کاش جوابی داشتم.</b>

07:47.250 --> 07:49.130
<b>‫خودمم مطمئن نیستم چرا این کارو می‌کنم.</b>

07:50.040 --> 07:55.670
<b>‫وقتی تو اون لحظه دیدمش، خیلی دور از یه شمشیرزن ماهر بود و بیشتر شبیه یه روح شکننده بود.</b>

07:56.330 --> 08:01.380
<b>‫پس، فهمیدم که ما اونقدرام با هم فرق نداریم. و این بهم آرامش خاطر داد.</b>

08:02.460 --> 08:06.460
<b>‫نمی‌تونی به اینا بگی احساسات عاشقانه. این بی‌ادبی به همه زنای دنیاست.</b>

08:06.670 --> 08:07.670
<b>‫قبول.</b>

08:08.460 --> 08:14.750
<b>‫متوجه شدم که جینیا-کون متأسفانه عادت بدی داره که سعی می‌کنه از واقعیت احساسات خودش فرار کنه.</b>

08:15.790 --> 08:17.710
<b>‫هی، اوفُو-سان...؟</b>

08:17.710 --> 08:19.920
<b>‫ببخشید خانم‌ها!</b>

08:20.790 --> 08:21.960
<b>‫چیزی میل دارین؟</b>

08:22.880 --> 08:24.580
<b>‫اوه، آکیتسو-سان!</b>

08:25.170 --> 08:29.000
<b>‫سلام اوفُو-چان. راحت باش یه نگاهی بنداز.</b>

08:29.920 --> 08:31.130
<b>‫این یارو کیه؟</b>

08:31.290 --> 08:34.880
<b>‫از سال پیش مشتری ثابت مغازه سوبای ما بوده و همیشه بیرون‌بر سفارش میده.</b>

08:35.380 --> 08:37.710
<b>‫اهل پایتخته، کیوتو.</b>

08:39.460 --> 08:43.290
<b>‫سومه‌گورو آکیتسو. از دیدنت خوشبختم، خانم کوچولو.</b>

08:43.880 --> 08:47.130
<b>‫چی؟ امکان نداره تو سومه‌گورو آکیتسو باشی.</b>

08:47.130 --> 08:47.710
<b>‫هان؟</b>

08:48.330 --> 08:53.210
<b>‫سومه‌گورو آکیتسو یکی از محبوب‌ترین و محترم‌ترین فلزکارای دوران ماست.</b>

08:53.290 --> 08:55.170
<b>‫به اسمش اهمیت نده.</b>

08:55.420 --> 08:59.330
<b>‫من دختر یه تاجرم، برای همین اسما برای من خیلی مهمن.</b>

08:59.540 --> 09:03.330
<b>‫واقعاً داری جنسایی می‌فروشی که در حد و اندازه کارای سومه‌گورو باشن؟</b>

09:07.170 --> 09:09.210
<b>‫خب، فکر کنم بد نیستن.</b>

09:09.460 --> 09:12.460
<b>‫چه منتقد سرسختی. خیلی خب، پس.</b>

09:13.880 --> 09:15.210
<b>‫اینا چطورن؟</b>

09:15.670 --> 09:19.960
<b>‫صدف‌های تزئینی! خیلی قدیمی به نظر میان،
‫ولی قطعاً خوش‌ساختن.</b>

09:20.040 --> 09:23.960
<b>‫دخترای هم‌سن و سال تو
‫معمولاً به یه پسر یا دوتا علاقه دارن.</b>

09:24.210 --> 09:27.830
<b>‫فقط این صدف‌ها رو به عنوان هدیه بده
‫و تضمینی عاشقت میشن.</b>

09:28.210 --> 09:30.630
<b>‫آره، من به هیچ‌کس اینجوری علاقه ندارم!</b>

09:32.710 --> 09:35.830
<b>‫اوه، به حرفش گوش نکن! فقط داره ناز می‌کنه.</b>

09:35.960 --> 09:38.960
<b>‫حقیقت اینه که از یکی خوشش میاد
‫ولی روش نمیشه بلند بگه.</b>

09:38.960 --> 09:40.750
<b>‫انصاف نیست، اوفو-سان!</b>

09:44.080 --> 09:45.750
<b>‫عجب جیگری هستی!</b>

09:46.040 --> 09:48.330
<b>‫بذار ببینم. این یکی چطوره به جاش؟</b>

09:48.960 --> 09:52.750
<b>‫یه نتسوکه است شبیه گنجشک پف کرده.
‫خیلی بامزه است، مگه نه؟</b>

09:52.920 --> 09:54.420
<b>‫خودم ساختمش.</b>

09:54.920 --> 09:58.960
<b>‫قطعاً بامزه است! ولی با کیفیت سومه‌گورو خیلی فاصله داره.</b>

09:59.080 --> 10:00.880
<b>‫خیلی زبون‌درازی، مگه نه؟</b>

10:01.040 --> 10:04.080
<b>‫هر چی میخوای بگو، ولی به نظرم این
‫برای یه خانم کوچولوی مثل تو عالیه.</b>

10:05.670 --> 10:09.420
<b>‫میدونستی تو چین میگن
‫گنجشک‌ها صدف میشن؟</b>

10:09.630 --> 10:11.330
<b>‫واقعاً؟</b>

10:11.920 --> 10:17.250
<b>‫آره. گنجشک‌ها میرن تو دریا
‫و تبدیل به صدف میشن. یا حداقل خرافات اینجوری میگه.</b>

10:17.670 --> 10:24.000
<b>‫اینجوری توضیح میدن که چرا گنجشک‌ها آخر پاییز ناپدید میشن،
‫چون رفتن تو دریا تا صدف بشن.</b>

10:25.040 --> 10:26.080
<b>‫خب که چی؟</b>

10:26.380 --> 10:31.750
<b>‫فکر کردم یه گنجشک بیشتر بهت میاد،
‫چون برای صدف‌ها خیلی جوونی.</b>

10:32.080 --> 10:34.250
<b>‫حالا کی داره تیکه میندازه؟</b>

10:34.540 --> 10:36.830
<b>‫ای بابا، منظورم توهین نبود.</b>

10:37.000 --> 10:40.630
<b>‫یه گنجشک پف کرده که برای تحمل سرما ساخته شده
‫چیزیه که الان لازم داری.</b>

10:41.130 --> 10:43.580
<b>‫فقط یادت باشه، دل آدم دم به دقیقه عوض میشه.</b>

10:43.960 --> 10:47.830
<b>‫امیدوارم اون احساساتت
‫یه روزی یه صدف درست و حسابی بشن.</b>

10:48.290 --> 10:50.580
<b>‫هر چی، برای من هیچ معنی‌ای نداره.</b>

10:51.040 --> 10:53.880
<b>‫ولی چون خیلی بامزه است، یکیش رو می‌خرم.</b>

10:53.880 --> 10:56.880
<b>‫میشه ۹۰... نه، وایسا، برات ۸۰ مون حساب می‌کنم.</b>

10:56.880 --> 10:59.880
<b>‫یه جوری میگی انگار گرون نیست.</b>

11:00.330 --> 11:03.330
<b>‫بالاخره منم دارم خرج زندگیمو درمیارم.</b>

11:04.080 --> 11:06.960
<b>‫بیا! یه چیز اضافه‌تر هم روش میذارم!</b>

11:07.750 --> 11:11.920
<b>‫هان؟ وایسا، این یه کانزاشی اصل سومه‌گوروئه!</b>

11:11.920 --> 11:13.420
<b>‫اینو از کجا آوردی؟!</b>

11:13.540 --> 11:18.040
<b>‫یه چیزیه که مفت گیرم اومده.
‫اگه نخوایش بعداً میندازمش دور.</b>

11:18.210 --> 11:19.750
<b>‫شوخی می‌کنی!</b>

11:20.040 --> 11:21.790
<b>‫پس از دستم بگیرش، باشه؟</b>

11:22.130 --> 11:24.960
<b>‫مطمئنم این سنجاق سر پیش تو خوشحال‌تره، خانم کوچولو.</b>

11:26.170 --> 11:28.500
<b>‫واقعاً؟ باشه.</b>

11:32.040 --> 11:33.920
<b>‫اوفو-چان تو چیزی میخوای؟</b>

11:33.920 --> 11:36.250
<b>ممنون فعلا چیزی نمیخوام.</b>

11:36.580 --> 11:40.040
<b>‫ای بابا. سر کیسه رو شل نمی‌کنی، مگه نه؟</b>

11:40.630 --> 11:43.920
<b>‫ممنون. بریم، اوفو-سان؟</b>

11:44.250 --> 11:45.540
<b>‫خوبه.</b>

11:45.960 --> 11:48.880
<b>‫خداحافظ، آکیتسو-سان. ما دیگه میریم.</b>

11:48.880 --> 11:52.080
<b>‫حتماً. از جشنواره لذت ببرید!</b>

12:44.210 --> 12:44.790
<b>‫اسمت چیه؟</b>

12:46.670 --> 12:47.420
<b>‫کیکوئو...</b>

12:58.380 --> 13:00.960
<b>‫آه، خیلی ممنونم!</b>

13:00.960 --> 13:04.210
<b>‫حالا بالاخره میتونم شب‌ها راحت بخوابم!</b>

13:04.670 --> 13:05.380
<b>‫چیزی نیست.</b>

13:06.500 --> 13:08.710
<b>‫اینم چیزی که توافق کرده بودیم.</b>

13:11.500 --> 13:12.250
<b>‫ممنون.</b>

13:12.710 --> 13:17.080
<b>‫آها، راستی! میل داری
‫از ساکی مخصوص ما امتحان کنی؟</b>

13:17.460 --> 13:23.080
<b>‫اخیراً یه محموله خیلی خوب داشتیم.
‫و هنوز به بازار عرضه نشده.</b>

13:18.250 --> 13:21.460
<b>‫یوکی-نو-ناگوری</b>

13:21.460 --> 13:23.580
<b>‫یوکی-نو-ناگوری</b>

13:24.460 --> 13:25.170
<b>‫نه ممنون.</b>

13:25.330 --> 13:27.790
<b>‫اوه، حیف شد. چه بد.</b>

13:28.330 --> 13:30.710
<b>‫خب، با اجازه‌تون.</b>

13:31.420 --> 13:34.580
<b>‫بازم ممنون! واقعاً جونمو نجات دادی.</b>

13:35.000 --> 13:39.500
<b>‫حتماً دوباره ازت کمک می‌خوام
‫اگه مشکل جدیدی پیش بیاد.</b>

13:46.960 --> 13:48.420
<b>‫به نظر میاد جون سالم به در بردی.</b>

13:49.710 --> 13:51.920
<b>‫جالبه. نمی‌دونستم برات مهمه.</b>

13:52.130 --> 13:57.250
<b>‫معلومه که مهمه. اگه اطلاعاتی که بهت فروختم
‫باعث مرگت میشد، عذاب وجدان می‌گرفتم.</b>

14:00.420 --> 14:01.420
<b>‫اینم سهم تو.</b>

14:04.080 --> 14:07.920
<b>‫دلسوزی برای اون فاحشه؟ نه، معلومه که این نیست.</b>

14:08.630 --> 14:10.920
<b>‫یه چیز دیگه باید باعث
‫اون قیافه پکرت شده باشه.</b>

14:11.380 --> 14:14.500
<b>‫کسی رو کشتم که نمی‌خواستم. همین.</b>

14:15.210 --> 14:17.750
<b>‫ولی نمی‌تونستی ازشون بگذری، مگه نه؟</b>

14:21.790 --> 14:23.960
<b>‫به خدا، خیلی راحت میشه فهمید تو سرت چی میگذره.</b>

14:24.790 --> 14:26.540
<b>‫آها، راستی.</b>

14:26.960 --> 14:31.290
<b>‫شایعاتی پخش شده
‫در مورد مردی که شیاطین رو از بین می‌بره.</b>

14:31.630 --> 14:33.290
<b>‫و منظورم تو نیستی.</b>

14:33.460 --> 14:37.170
<b>‫یه جور احضارکننده روحه
‫که می‌تونه شیکیگامی‌ها رو کنترل کنه.</b>

14:37.750 --> 14:38.750
<b>‫احضارکننده روح؟</b>

14:39.170 --> 14:42.330
<b>‫شنیدم از یه جور ارواح سگ یا پرنده استفاده می‌کنن
‫تا شیاطین رو شکست بدن.</b>

14:42.630 --> 14:47.080
<b>‫ولی اینا فقط حرفای تو رختخوابه.
‫مطمئن نیستم چقدرش راسته.</b>

14:49.170 --> 14:50.580
<b>‫میبینمت، رونین.</b>

14:51.130 --> 14:54.710
<b>‫مواظب باش رقیبت
‫همه کارهای خوب رو از چنگت درنیاره.</b>

15:05.170 --> 15:06.130
<b>‫جینیا-کون!</b>

15:06.790 --> 15:07.920
<b>‫خدا رو شکر که اینجایی.</b>

15:09.880 --> 15:12.380
<b>‫ناتسو-سان رفتار عجیبی داره...</b>

15:15.500 --> 15:17.630
<b>‫ناتسو؟ چی شده؟</b>

15:24.710 --> 15:28.000
<b>‫اوه، چقدر دلم برات تنگ شده بود، برادر عزیزم.</b>

15:28.790 --> 15:29.710
<b>‫ناتسو؟</b>

15:30.040 --> 15:36.000
<b>‫شکر خدا! بعد از این همه وقت،
‫بالاخره تونستم برگردم پیشت.</b>

15:36.500 --> 15:38.000
<b>‫چت شده تو؟</b>

15:38.210 --> 15:41.420
<b>‫لطفاً نکن! می‌خوام پیشت بمونم!</b>

15:45.000 --> 15:48.250
<b>‫همه چیز از وقتی شروع شد که یه سنجاق سر زد
‫که دیروز خریده بود...</b>

15:55.460 --> 15:58.040
<b>‫یهو خیلی ساکت شد.</b>

16:07.540 --> 16:09.000
<b>‫برادر عزیزم کجاست؟</b>

16:13.420 --> 16:14.920
<b>‫یه کانزاشی...؟</b>

16:15.330 --> 16:18.290
<b>‫ببخشید، ناتسو،
‫ولی باید اون کانزاشی رو بهم نشون بدی.</b>

16:18.670 --> 16:20.460
<b>‫البته، برادر عزیزم.</b>

16:22.330 --> 16:23.080
<b>‫ممنون.</b>

16:29.210 --> 16:31.960
<b>‫فقط یه سنجاق سر معمولیه... مگه نه؟</b>

16:32.330 --> 16:35.670
<b>‫یه فکری دارم.
‫نظرت چیه بشکنیمش؟</b>

16:36.040 --> 16:38.670
<b>‫نه. نباید کار نسنجیده‌ای بکنیم.</b>

16:39.540 --> 16:41.750
<b>‫میشه پسش بگیرم، برادر عزیزم؟</b>

16:42.040 --> 16:43.790
<b>‫حتماً. متاسفم.</b>

16:48.540 --> 16:49.420
<b>‫آخ جون!</b>

16:49.830 --> 16:50.960
<b>‫حواست باشه، ناتسو!</b>

16:54.420 --> 16:56.460
<b>‫انگار دست خودمون نیست که میایم اینجا، مگه نه؟</b>

16:56.670 --> 16:57.830
<b>‫هی، جینیا!</b>

16:58.670 --> 17:00.080
<b>‫و... بانوی من؟!</b>

17:00.080 --> 17:01.880
<b>‫اینجا دقیقا چه خبره؟!</b>

17:01.880 --> 17:04.040
<b>‫میشه اینو توضیح بدی، جین-دونو؟</b>

17:04.040 --> 17:07.000
<b>‫صبر کن! قبل از اینکه جواب بدی،
‫باید این قائله رو ختم کنیم!</b>

17:07.000 --> 17:09.830
<b>‫چته؟ لطفاً بس کن!</b>

17:09.830 --> 17:11.330
<b>‫یالا دیگه. لوس نشو، بانوی من!</b>

17:11.500 --> 17:13.380
<b>‫اصلاً فکر کردی کی هستی؟!</b>

17:23.040 --> 17:25.380
<b>‫این دیگه واقعاً دیوانگیه. مگه نه، جینیا؟</b>

17:26.000 --> 17:26.960
<b>‫آره، همینطوره.</b>

17:27.920 --> 17:29.710
<b>‫اون کانزاشی رو از کجا خریده؟</b>

17:30.420 --> 17:32.250
<b>‫ما دیروز به جشنواره هوزوکی رفتیم</b>

17:32.380 --> 17:35.670
<b>‫و از یه آقایی به اسم سومه‌گورو آکیتسو خریدیمش</b>

17:35.670 --> 17:37.210
<b>‫که از کیوتو اومده بود تا جنساشو بفروشه.</b>

17:37.460 --> 17:39.670
<b>‫هان؟ سومه‌گورو آکیتسو؟!</b>

17:39.880 --> 17:41.880
<b>‫فکر کنم باید با پیدا کردنش شروع کنیم.</b>

17:41.920 --> 17:45.080
<b>‫مسخره‌ست! حتماً اشتباه شنیدی
‫چون اون خیلی وقته مرده.</b>

17:45.330 --> 17:46.500
<b>‫صبر کن، واقعاً؟</b>

17:46.630 --> 17:51.670
<b>‫آره. سومه‌گورو آکیتسو یه صنعتگر بود
‫که ده‌ها سال پیش کار می‌کرد.</b>

17:52.000 --> 17:55.670
<b>‫به خاطر شونه‌ها و کانزاشی‌هاش معروف بود.
‫به علاوه، لوازم جانبی کاتانا و چیزایی شبیه این.</b>

17:56.130 --> 18:01.250
<b>‫فلزکاری‌هاش خیلی معروفه.
‫حتی برای مغازه ما هم سخته که از کارهاش موجودی داشته باشیم.</b>

18:01.580 --> 18:06.290
<b>‫یادم اومد، ناتسو-سان وقتی به این کانزاشی نگاه کرد گفت
‫کار سومه‌گوروئه.</b>

18:06.830 --> 18:08.460
<b>‫پس، یعنی...؟</b>

18:09.080 --> 18:14.460
<b>‫نکنه می‌خوای بگی سومه‌گورو یهو از مرگ برگشته
‫و مثل یه دیو داره این طرف و اون طرف می‌پلکه.</b>

18:15.040 --> 18:17.130
<b>‫نه بابا، امکان نداره اینطور باشه.</b>

18:17.210 --> 18:19.250
<b>‫تو از کجا می‌دونی، پیرمرد؟</b>

18:19.420 --> 18:21.500
<b>‫چون من قبلاً آکیتسو-سان رو دیدم.</b>

18:21.710 --> 18:25.040
<b>‫اون دیو نیست. اون یارو آدمه، شک نکن.</b>

18:25.880 --> 18:28.500
<b>‫همینو می‌خواستم بشنوم. به قضاوتت اعتماد دارم.</b>

18:28.750 --> 18:30.670
<b>‫جدی؟ بی‌خیال، جینیا.</b>

18:31.000 --> 18:34.710
<b>‫تو که هیچوقت ندیدیش، درسته؟
‫پس چطور اینقدر زود باورش کردی؟</b>

18:35.420 --> 18:37.960
<b>‫خب، اینجوری که چیزی دستمون رو نمی‌گیره...</b>

18:41.670 --> 18:45.670
<b>‫آکیتسو. مجبورم این یارو رو پیدا کنم.</b>

18:49.790 --> 18:51.000
<b>‫خواهش می‌کنم ولم کن.</b>

18:51.330 --> 18:54.960
<b>‫نچ! نه بعد از اینکه بالاخره پیدات کردم.</b>

18:55.380 --> 18:57.750
<b>‫دیگه هیچوقت از کنارت نمیرم، داداش عزیزم!</b>

18:59.040 --> 19:03.540
<b>‫متاسفم. ولی نمی‌فهمم در مورد چی حرف می‌زنی.</b>

19:03.790 --> 19:04.290
<b>‫هان؟</b>

19:05.710 --> 19:08.960
<b>‫نمی‌دونم چرا بهم چسبیدی.
‫یا چرا منو داداش صدا می‌کنی.</b>

19:09.540 --> 19:11.080
<b>‫هیچکدومش منطقی نیست.</b>

19:12.130 --> 19:15.790
<b>‫مگه پرنده برای نشستن کنار گل دلیل می‌خواد؟</b>

19:17.170 --> 19:21.830
<b>‫ساده‌ست. من فقط آرزو داشتم
‫کنارت باشم، داداش عزیزم.</b>

19:22.750 --> 19:25.460
<b>‫و بعد از سالیان دراز، آرزوم برآورده شده.</b>

19:26.170 --> 19:28.210
<b>‫حالا قلبم پر از شادیه.</b>

19:39.210 --> 19:42.420
<b>‫متاسفانه باید برم. حواست به اینجا هست برام؟</b>

19:42.670 --> 19:43.960
<b>‫پس منم باهات میام.</b>

19:46.500 --> 19:49.080
<b>‫نترس. زود برمی‌گردم.</b>

19:50.250 --> 19:51.790
<b>‫پس لطفاً همینجا منتظر بمون.</b>

19:54.420 --> 19:55.080
<b>‫باشه.</b>

19:56.000 --> 19:56.830
<b>‫دختر خوب.</b>

19:58.130 --> 20:00.500
<b>‫ببخشید، ولی دیگه دست توئه، زنجی.</b>

20:01.040 --> 20:01.880
<b>‫چی؟</b>

20:10.330 --> 20:13.830
<b>‫جین-دونو انگار خیلی به سروکله زدن باهاش عادت داشت...</b>

20:14.000 --> 20:15.130
<b>‫گل گفتی.</b>

20:57.540 --> 20:58.880
<b>‫داداش بزرگه.</b>

21:00.250 --> 21:02.130
<b>‫غروب قشنگیه، مگه نه؟</b>

21:03.920 --> 21:06.830
<b>‫شرط می‌بندم امشب یه ماه خوشگل درمیاد.</b>

21:07.380 --> 21:11.540
<b>‫یعنی، بهترین وقته
‫برای یه کم ساکی خوردن.</b>

21:11.920 --> 21:14.000
<b>‫با من کاری داری؟</b>

21:14.380 --> 21:17.710
<b>‫هان؟ این تویی که
‫با من کار داری، مگه نه؟</b>

21:17.880 --> 21:20.710
<b>‫میگن همه جا رو دنبال من گشتی.</b>

21:21.170 --> 21:26.790
<b>‫بعد از اینکه شنیدم یه مرد گنده و قدبلند باهام کار داره،
‫کنجکاو شدم ببینم قضیه چیه، ولی...</b>

21:28.000 --> 21:32.580
<b>‫جوابش که واضحه.
‫چون دیوها فقط به یه دلیل میان سراغ من.</b>

21:34.380 --> 21:38.750
<b>‫شایعاتی پیچیده
‫در مورد مردی که دیوها رو از بین می‌بره.</b>

21:39.080 --> 21:42.630
<b>‫فکر کنم باید بپرسم. اسمت چیه؟</b>

21:43.130 --> 21:44.330
<b>‫کی، من؟</b>

21:48.290 --> 21:49.830
<b>‫من آکیتسو ام.</b>

22:06.330 --> 22:09.630
<b>‫در واقع، سومه‌گورو آکیتسو سوم.</b>
