WEBVTT

00:03.750 --> 00:05.630
‫خب، وقتشه دست به کار شیم.

00:08.170 --> 00:09.880
‫بگیرینش، بچه‌ها.

00:26.000 --> 00:31.580
‫شمشیرزنیت خفنه. ولی برای شکست دادن اینوگامی‌های من
‫باید خیلی بهتر از اینا باشی.

00:53.330 --> 00:54.670
‫انگار تمومی ندارن.

00:56.170 --> 00:57.330
‫نامرئی شدن.

00:59.710 --> 01:01.920
‫اوه! پس قدرتت اینه؟

01:12.170 --> 01:15.210
‫نمی‌دونستی؟ سگ‌ها حس‌های خیلی تیزی دارن.

01:24.130 --> 01:26.670
‫حیف شد که قدرتت به هیچ دردی نخورد!

01:26.920 --> 01:30.080
‫دقیقا. یعنی وقت نقشه دومه.

01:30.420 --> 01:31.080
‫هوم؟

01:31.580 --> 01:32.540
‫دارت.

01:57.350 --> 02:10.350
<b>دنیــــای انیـــمه تقدیــــم می کند
مترجم : سورنا
زیرنویس های بیشتر کانال تلگرامی دنیای انیمه</b>

01:57.350 --> 02:10.350
<b><b>@awsub</b></b>

01:57.350 --> 02:10.350
<b>@SorenaSubs</b>

03:18.250 --> 03:19.960
‫آخخخ، دردم گرفت!

03:22.380 --> 03:25.040
‫ببین رفیق. چرا دو تا قدر-؟

03:30.130 --> 03:31.790
‫صبر کن ببینم!

03:36.920 --> 03:40.080
‫تلاش خوبی بود، ولی خطا زدی. من فقط یه سرابم.

03:47.750 --> 03:50.380
‫متاسفم رفیق. ولی اینجا آخر خطه.

03:52.750 --> 03:55.500
‫اینوگامی‌های من خیلی خفنن، نه؟

03:55.960 --> 03:57.830
‫ای بابا. دیگه صدامو نمی‌شنوی، هان؟

04:00.420 --> 04:01.330
‫بای بای.

04:02.880 --> 04:05.130
‫قبول دارم، حسابی سرسخت بودن.

04:08.630 --> 04:10.210
‫چطور هنوز زنده‌ای؟

04:10.540 --> 04:15.130
‫راستش تحت تاثیر قرار گرفتم.
‫ارواح سگت در حد شیاطین برترن.

04:16.460 --> 04:18.210
‫حمله کنین، اینوگامی‌ها!

04:24.790 --> 04:26.170
‫از من دزدیدیشون؟!

04:26.420 --> 04:28.170
‫ای بابا! این اصلا عادلانه نیست!

04:33.210 --> 04:34.540
‫رحم کن.

04:34.540 --> 04:35.750
‫چرا باید رحم کنم؟

04:36.460 --> 04:39.170
‫حالا حرف بزن. ببینم چی داری بگی.

04:39.920 --> 04:41.210
‫نمی‌خوای منو بکشی؟

04:41.380 --> 04:45.580
‫باید به چند تا سوال جواب بدی.
‫اگه قبول کنی حرف بزنی، نمی‌کشمت.

04:45.960 --> 04:47.630
‫و اگه قبول نکنم؟

04:48.580 --> 04:51.250
‫اونوقت مجبورم با خوردنت، خاطراتت رو بدزدم.

04:51.670 --> 04:52.630
‫ای وای.

04:52.960 --> 04:55.880
‫باشه پس. فکر کنم به سوالاتت جواب می‌دم.

04:56.130 --> 04:58.670
‫به هر حال نمی‌تونم مقاومت کنم که.

04:58.670 --> 05:02.960
‫آره، جون خودت. می‌دونم هنوزم
‫کلکی تو آستینت داری.

05:03.250 --> 05:07.210
‫اونوقت کی داره این حرفو می‌زنه.
‫تو هم قدرتای خودتو رو نکردی، مگه نه؟

05:09.500 --> 05:13.750
‫با کمال میل به سوالاتت جواب می‌دم.
‫ولی میشه اول این توله‌ها رو رد کنی برن؟

05:13.880 --> 05:15.580
‫دارن دیوونم می‌کنن.

05:24.420 --> 05:28.330
‫واقعاً این کارو کردی! کسی بهت گفته
‫که خیلی زودباوری؟

05:28.790 --> 05:30.580
‫ولی دروغ نمی‌گی، مگه نه؟

05:30.670 --> 05:31.630
‫بقیه که دروغ می‌گن.

05:32.130 --> 05:35.710
‫میشه یه لحظه بهم وقت بدی؟ باید برم اینوگامی‌هامو بیارم.

05:36.080 --> 05:39.880
‫اوه، ولی نگران نباش. سعی نمی‌کنم جیم شم.

05:45.000 --> 05:48.920
‫ممنون بچه‌ها. بعداً حتماً می‌فرستمتون استراحت کنین.

05:50.960 --> 05:51.880
‫اینا چی‌ان؟

05:52.630 --> 05:54.420
‫مجسمه‌های پاپیه ماشه.

05:54.830 --> 05:58.790
‫تا حالا اسم «تسوکوموگامی» به گوشِت خورده؟
‫در اصل، اشیائی هستن که با احساسات آغشته شدن.

05:59.420 --> 06:00.830
‫و احساسات یعنی قدرت.

06:01.290 --> 06:04.170
‫از اونجایی که احساسات منفی
‫می‌تونن تبدیل به شیاطینی با بدن‌های گوشتی بشن،

06:04.500 --> 06:08.130
‫اینکه اشیاء هم جون بگیرن خیلی دور از ذهن نیست، درسته؟

06:08.580 --> 06:12.960
‫یعنی می‌تونی احساسات
‫اشیاء رو بگیری و تبدیلشون کنی به شیطان؟

06:13.250 --> 06:16.080
‫دقیقاً. من می‌تونم تسوکوموگامی بسازم.

06:16.330 --> 06:21.380
‫من مثل یکی از اون واسطه های ارواح هستم که موجودات
جادویی رو کنترل میکنه، فقط به جای اونا تسوکو موگامی دارم.

06:21.750 --> 06:25.420
‫گفتی نسل سومی هستی.
‫از خانواده جن‌گیرهایی؟

06:25.790 --> 06:27.380
‫نه، واقعاً.

06:27.630 --> 06:31.330
‫جن‌گیرهای معروفی مثل ناگوموی شمشیر نفرین‌شده
‫و کوکامیِ ماگاتاما

06:31.330 --> 06:35.750
‫تکنیک‌هاشون رو خونی به ارث می‌برن،
‫ولی آکیتسو بیشتر شبیه یه مکتبه.

06:36.290 --> 06:39.630
‫اولش، سومه‌گورو آکیتسو فقط یه صنعتگر معمولی بود.

06:40.330 --> 06:43.130
‫اما مسئله اینجاست که اون زیادی تو کارش خوب بود.

06:43.540 --> 06:47.380
‫هر چیزی که سومه‌گورو می‌ساخت
‫آخرش برای خودش یه روح پیدا می‌کرد.

06:48.000 --> 06:49.080
‫و منظورم استعاره نیستا.

06:49.790 --> 06:53.210
‫اوضاع همینطور پیش رفت تا اینکه اون یه تکنیکی ابداع کرد
‫که اون اشیاء رو تبدیل کنه

06:53.210 --> 06:55.210
‫به تسوکوموگامی‌هایی که بشه کنترلشون کرد.

06:55.580 --> 07:00.540
‫بعد از اینکه سومه‌گورو بازنشسته شد، همه چیز رو
‫به شاگردش منتقل کرد و من سومین نفری‌ام که این مسئولیت رو به عهده گرفته.

07:01.000 --> 07:05.880
‫اما اسم «سومه‌گورو آکیتسو»
‫به خاطر صنعتگری خوبش معروفه، نه جن‌گیری.

07:06.670 --> 07:08.290
‫ببخشید، از بحث اصلی دور شدم.

07:08.670 --> 07:10.170
‫خب، رفیق...

07:10.880 --> 07:11.790
‫جینیا هستم.

07:12.130 --> 07:16.250
‫آهان. خب، چی می‌خواستی ازم بپرسی، جینیا سان؟

07:16.540 --> 07:19.830
‫دیروز، یه کانزاشی به یه خانم جوان فروختی، درسته؟

07:19.920 --> 07:23.330
‫کانزاشی؟ دیروز؟ بذار فکر کنم...

07:24.080 --> 07:27.750
‫آها! راستش فروش نبود،
‫ولی آره، یکی رو دادم رفت.

07:28.210 --> 07:32.080
‫خب، همون لحظه‌ای که اون خانم جوان اونو زد،
‫شخصیتش کلاً عوض شد.

07:32.830 --> 07:34.500
‫اون کانزاشی قضیه‌ش چیه؟

07:34.670 --> 07:38.830
‫نمی‌دونم چی بهت بگم.
‫فقط یه سنجاق سر معمولی بود.

07:41.630 --> 07:43.250
‫اوه، هی! فهمیدم!

07:44.920 --> 07:47.420
‫فکر کنم بتونم مشکلت رو با اون خانم جوان حل کنم.

07:47.710 --> 07:50.630
‫پس چطوره اون شمشیر رو بذاری کنار، باشه؟

07:51.250 --> 07:52.670
‫واقعا میتونی؟

07:53.250 --> 07:54.250
‫کی می‌دونه؟

07:54.380 --> 07:57.000
‫شاید دارم دروغ می‌گم، شایدم راستشو می‌گم.

07:57.500 --> 08:02.290
‫ولی در هر صورت، چاره‌ای نداری
‫جز اینکه حرفمو باور کنی، درسته؟

08:25.880 --> 08:26.540
‫ناتسو.

08:30.830 --> 08:33.290
‫خوش اومدی خونه، داداش عزیزم.

08:33.670 --> 08:34.830
‫منتظرم بودی؟

08:35.130 --> 08:38.170
‫آره. چون خودت ازم خواستی.

08:38.500 --> 08:40.460
‫ببخشید. می‌دونم دیر کردم.

08:40.920 --> 08:46.000
‫اشکالی نداره. می‌دونستم که بالاخره
‫پیشم برمی‌گردی.

08:49.710 --> 08:51.290
‫بریم بیرون، چی میگی؟

08:51.960 --> 08:55.380
‫حتماً. با کمال میل هرجا باهات میام، داداش عزیزم.

09:08.000 --> 09:12.080
‫اینا بید برفی‌ان.
‫بهار گل‌هایی می‌دن که شبیه برفه.

09:12.380 --> 09:14.130
‫خیلی اطلاعات داری.

09:16.250 --> 09:17.380
‫داداش عزیزم؟

09:18.130 --> 09:21.710
‫اگه بخوام صادق باشم،
‫با «داداش» صدا شدن خوب کنار نمیام.

09:22.710 --> 09:26.630
‫بهم حسی می‌ده انگار بزرگترین نقطه ضعفم
‫لو رفته و از این متنفرم.

09:27.500 --> 09:29.290
‫ولی، داداش عزیزم...

09:31.460 --> 09:32.670
‫می‌خواستم ازش محافظت کنم.

09:33.250 --> 09:35.040
‫ولی نتونستم.

09:36.380 --> 09:38.080
‫حتی یذره.

09:39.670 --> 09:43.170
‫قولی که تو اون شب بارونی دور دادم
‫به همین راحتی شکسته شد،

09:43.540 --> 09:46.630
‫و من... نتونستم تا آخرش برادر مهربونش باشم.

09:50.880 --> 09:52.790
‫من دیگه جینتا نیستم.

09:53.460 --> 09:57.330
‫و در نهایت، وقتی پای تو و سوزونه وسط میاد...

09:57.880 --> 09:59.380
‫من هیچ برادر بزرگی نیستم.

10:00.750 --> 10:01.500
‫اشتباهه.

10:09.750 --> 10:13.670
‫چرا یه پرنده باید دلیلی داشته باشه
‫که کنار یه گل بشینه؟

10:14.330 --> 10:16.580
‫در مورد خواهر و برادر هم همینه، مگه نه؟

10:17.500 --> 10:21.830
‫شرایط هرچی که باشه،
‫رابطه‌شون هیچوقت کاملاً قطع نمیشه.

10:22.960 --> 10:28.380
‫بعد از گذروندن ماه‌های زیاد،
‫بالاخره راهم رو پیدا کردم تا کنارت باشم.

10:29.040 --> 10:34.130
‫پس، شک ندارم که تو هم می‌تونی
‫راهی پیدا کنی که تو رو برگردونه.

10:34.960 --> 10:35.830
‫منو برگردونه...؟

10:36.250 --> 10:36.880
‫آره.

10:37.460 --> 10:44.170
‫همه‌مون دنبال جایی می‌گردیم که احساساتمون
‫بهش تعلق داره، که یه سفر طولانی تو زمان می‌خواد.

10:44.710 --> 10:46.210
‫شک دارم بتونم اون راه رو پیدا کنم...

10:46.380 --> 10:51.170
‫پیدا می‌کنی. بالاخره، هدف زندگی همینه.

10:51.630 --> 10:52.460
‫ناتسو...

10:53.130 --> 10:56.580
‫نه، این درست نیست.
‫ببخشید نمی‌دونم چی صدات کنم.

11:00.830 --> 11:04.460
‫ممنون که به غرغرهام گوش دادی.
‫یه دنیا ازت ممنونم.

11:05.960 --> 11:09.460
‫بیا. بذار نیمه‌ی دیگه تو بهت برگردونم.

11:15.130 --> 11:18.290
‫یه چیزی تو جیب سینه‌ات داری، نه؟

11:18.630 --> 11:22.170
‫اگه حدسم درست باشه، احتمالاً یه شونه یا کوگای هست.

11:22.380 --> 11:24.290
‫راستش، من رو کوگای شرط می‌بندم.

11:24.670 --> 11:27.460
‫فقط بده‌ش به اون دختره و مشکلت حله.

11:29.210 --> 11:30.420
‫داداش عزیزم...

11:32.710 --> 11:36.210
‫بعد از این همه مدت، می‌تونم دستم رو دراز کنم و لمست کنم.

11:43.830 --> 11:45.460
‫یه فاخته؟

11:46.170 --> 11:47.790
‫خیلی ممنونم.

11:48.580 --> 11:50.920
‫حالا جام رو پیدا کردم.

11:58.210 --> 11:59.710
‫داداش عزیزم...

12:05.670 --> 12:07.830
‫...بیا با هم بریم.

12:20.500 --> 12:21.880
‫تبریک.

12:23.880 --> 12:25.210
‫سومِه‌گورو آکیتسو.

12:25.580 --> 12:27.790
‫اه، واقعاً باید اسم کاملم رو بگی؟ خب، هرچی.

12:27.790 --> 12:31.290
‫مهمتر اینکه، همونطور که گفتم جواب داد، مگه نه؟

12:38.080 --> 12:41.330
‫کلمه‌ی «کوگای» از
‫کانجی «خاروندن مو» میاد.

12:42.500 --> 12:45.500
‫در اصل، ابزاری بوده که مردم برای آرایش مو استفاده می‌کردن،

12:45.750 --> 12:49.210
‫ولی برای خاروندن سرشون هم بوده
‫بدون اینکه مدل موهاشون خراب بشه،

12:49.500 --> 12:51.920
‫یا خانومای جوون برای حفظ ظاهرشون ازش استفاده می‌کردن.

12:52.920 --> 12:58.830
‫پس، فکر کنم اگه یه صنعتگر ساخته باشتشون،
‫می‌تونی کوگای و کانزاشی رو مثل خانواده بدونی.

12:59.790 --> 13:05.290
‫آها، ولی چون کانزاشی مال زناست و کوگای
‫ابزاریه که مردا به شمشیرشون وصل می‌کنن،

13:05.290 --> 13:07.960
‫بیشتر شبیه برادر بزرگتر و خواهر کوچیکترن.

13:08.880 --> 13:11.540
‫اون کوگای گلیسین هم
‫یه کار دیگه از سومِه‌گورو بود، می‌دونی؟

13:12.170 --> 13:17.790
‫پس چون تو قطعه‌ی خواهر اون سنجاق سر رو داشتی،
‫حدس می‌زنم واسه همین هی صدات می‌کرد «داداش عزیزم».

13:18.790 --> 13:23.420
‫اون کانزاشی احساسات باقی‌مونده‌ی
‫صاحب درگذشته‌اش رو تو خودش داشت.

13:24.080 --> 13:29.250
‫راستش، فکر می‌کردم ناتسو دنبال این «داداش
‫عزیزم» می‌گرده چون تسخیر اون احساسات شده.

13:29.750 --> 13:33.380
‫و چی؟ تو شبیه اون برادره هستی یا چی؟

13:35.040 --> 13:37.420
‫انگار یه داستانه که صاف از دل یه نمایش دراومده!

13:38.290 --> 13:42.250
‫ولی جداً، انگار اون
‫دوتا تیکه به عنوان یه جفت ساخته شدن.

13:43.210 --> 13:50.380
‫«امواج شکوفه‌های گلیسین فرو می‌ریزند،
‫گویی که نویدبخش آمدن آواز فاخته باشند.»

13:50.960 --> 13:52.790
‫این یه شعر از مان‌یوشو هست.

13:52.790 --> 13:55.290
‫سومِه‌گوروی اول خیلی شوخ طبع بوده.

13:56.170 --> 14:00.210
‫چرا یه پرنده باید دلیلی داشته باشه
‫که کنار یه گل بشینه؟

14:01.420 --> 14:06.330
‫پس داری میگی اون سنجاق سر فاخته
‫تمام مدت دنبال گلای گلیسین بوده، ها؟

14:07.080 --> 14:09.580
‫واقعاً چیزای عجیبی تو زندگی اتفاق میفته.

14:10.000 --> 14:11.830
‫اینکه یه دیو اینو بگه عجیبه.

14:12.880 --> 14:16.630
‫در هر صورت، سفری که اون کانزاشی طی کرده یه رازه،

14:17.130 --> 14:19.920
‫چون هیچکس واقعاً نمی‌دونه از دست کی
‫به کی رسیده که اینقدر پر از احساس شده،

14:20.130 --> 14:23.380
‫و لازم هم نیست بدونیم، در هر حال.

14:23.880 --> 14:27.880
‫تنها چیزی که مهمه اینه که فاخته
‫راهش رو به سمت برادرش پیدا کرد.

14:28.630 --> 14:30.040
‫شاهنامه آخرش خوشه.

14:33.380 --> 14:35.380
‫به نظرت کجا پر کشید و رفت؟

14:36.000 --> 14:37.960
‫معلومه، به اون دوردستا.

14:38.330 --> 14:39.210
‫دوردستا؟

14:39.380 --> 14:43.210
‫آره. اونور دریاها و تو آسمونای دور.

14:43.540 --> 14:47.080
‫خیلی خیلی دور. به جایی که احساساتش بهش تعلق داره.

14:47.580 --> 14:51.210
‫تنها راه اینکه دقیقاً بدونی کجاست اینه که از فاخته بپرسی.

14:51.880 --> 14:57.460
‫ولی در هر صورت، احساسات همیشه در نهایت به جایی برمی‌گردن
‫که بیشتر از همه می‌خوانش. من اینطور باور دارم.

14:59.210 --> 15:00.130
‫می‌فهمم.

15:01.960 --> 15:03.210
‫امیدوارم همینطور باشه.

15:06.130 --> 15:09.290
‫خیلی خب، پس. من دیگه بهتره برم.

15:09.790 --> 15:12.290
‫فکر کنم باید بپرسم. داری میذاری برم؟

15:12.750 --> 15:13.460
‫منظورت چیه؟

15:14.420 --> 15:16.540
‫من یه دیوم که خودمو شبیه آدما کردم.

15:16.920 --> 15:18.580
‫آه، همش همینه؟

15:18.880 --> 15:20.710
‫هه، من باهاش مشکلی ندارم.

15:22.920 --> 15:27.630
‫اینقدر خشک نباش! منظورم اینه که،
‫تو با اوفو-چان دوستی، مگه نه؟

15:27.920 --> 15:30.630
‫دیگه دیره بخوام راهمو عوض کنم
‫بعد از اینکه بی‌خیالش شدم،

15:30.790 --> 15:32.960
‫و تو هم به هر حال خطرناک به نظر نمیای.

15:33.460 --> 15:34.080
‫ولی...

15:34.330 --> 15:36.040
‫من آخرش فقط یه صنعتگرم.

15:36.380 --> 15:40.670
‫اگه درخواست بشه دیو می‌کشم،
‫و اگه تهدید بشم از خودم دفاع می‌کنم،

15:41.000 --> 15:43.830
‫ولی دنبال کشتن دیوایی نیستم که آزاری ندارن.

15:44.960 --> 15:47.500
‫با این حال، بهتره یادت نره.

15:47.960 --> 15:52.750
‫شماها دیو هستین، یعنی
‫همیشه طرفی هستین که شکار میشه.

15:54.540 --> 16:00.580
‫مهم نیست اوفو-چان چقدر مهربونه، یا چند نفر رو
‫نجات دادین، یا چقدر با آدمایی مثل من صمیمی هستین،

16:00.960 --> 16:02.210
‫این حقیقت هیچوقت عوض نمیشه.

16:04.170 --> 16:05.130
‫می‌دونم.

16:05.830 --> 16:07.290
‫خوشحالم که می‌شنوم.

16:07.790 --> 16:09.250
‫خب، فعلاً!

16:16.920 --> 16:20.500
‫هوف! چه خوب که به حالت عادی برگشتی!

16:21.040 --> 16:22.170
‫جز اینکه...

16:22.460 --> 16:25.420
‫چرا اینقدر پکری در موردش، بانوی من؟

16:25.630 --> 16:30.130
‫خب، می‌دونی، اون خاطرات واضحی
‫از هرچیزی که اتفاق افتاده داره.

16:30.580 --> 16:31.960
‫اوه، لعنتی.

16:31.960 --> 16:35.130
‫مثلاً، «داداش عزیزم» و همه‌ی اون حرفای لوس
‫که نازشو می‌کشید؟

16:35.290 --> 16:37.130
‫این هرکسی رو خجالت‌زده می‌کنه.

16:37.460 --> 16:40.330
‫زِنجی! داری خودتو به دردسر میندازی!

16:40.580 --> 16:43.290
‫اوه، ببخشید! نمی‌خواستم مسخره‌ات کنم.

16:43.290 --> 16:45.540
‫ای بابا. آروم باش دیگه، ناتسو-چان.

16:46.080 --> 16:49.380
‫راحت باش هر چی خواستی سفارش بده.
‫مهمونِ مایی.

16:49.380 --> 16:52.080
‫وای، دمتون گرم آقا!

16:53.210 --> 16:55.460
‫ولی انگار دوست رونین‌مون امروز پیداش نشده.

16:56.750 --> 16:58.630
‫هنوزم دلت می‌خواد مثل صدف باشی؟

16:59.710 --> 17:03.830
‫می‌دونی... من که از گنجشک بودن خودم راضیم.

17:04.170 --> 17:05.250
‫ای بابا.

17:06.880 --> 17:11.040
‫ای وای! حالا چطوری
‫تو روش نگاه کنم؟

17:18.250 --> 17:21.210
‫خدای من. امروز چقدر اخمات تو همه.

17:22.080 --> 17:26.130
‫هرزه. واسه مخ زدن پسرا یه کم زود نیست؟

17:26.460 --> 17:31.330
‫من مثلاً خواستم یه کم نگرانت شم،
‫اونوقت تو فقط بلدی بی‌ادبی کنی؟

17:31.830 --> 17:34.790
‫خب، حالا که اینجایی، پایه‌ی یه کم گپ هستی؟

17:35.130 --> 17:37.630
‫این اواخر بازار شایعه‌ها خیلی داغه.

17:38.080 --> 17:39.290
‫خیلی دوست دارم بیشتر بدونم.

17:41.500 --> 17:45.670
‫پس دلت یه کم بزن بزن می‌خواد
‫تا فکرت خالی شه، هان؟

17:48.500 --> 17:49.630
‫شنیدی؟

17:49.750 --> 17:51.710
‫اه، بازم که شروع شد.

17:52.630 --> 17:58.580
‫راستش، امروز صبح زود، می‌خواستم بخوابم
‫که یهو از یه جایی صدای یه فاخته اومد.

17:59.000 --> 18:02.290
‫انقدر سر و صداش زیاد بود که خوابم نبرد،
‫واسه همینم زدم بیرون.

18:02.460 --> 18:08.290
‫ولی حتی همین الانم، همش صداش از این دور و برا میاد. خیلی عجیبه.

18:09.210 --> 18:11.080
‫هم؟ چیه؟

18:12.000 --> 18:16.960
‫احساسات آخرش همیشه برمی‌گردن به همون جایی که
‫از همه بیشتر دلشون می‌خواد. من که اینجوری فکر می‌کنم.

18:17.580 --> 18:19.580
‫عمراً...

18:19.710 --> 18:21.380
‫بیخیال، قضیه چیه؟

18:21.830 --> 18:24.500
‫صبر کن ببینم. نکنه یه شیطانه، هان؟

18:25.540 --> 18:26.420
‫نه.

18:26.750 --> 18:31.170
‫فقط یه فاخته‌ست که شب رو پشت سر گذاشته
‫و یه گل پیدا کرده که کنارش بشینه.

18:36.540 --> 18:40.830
‫زمان هرچی جلوتر میره،
‫نه آدما می‌تونن جلوش وایسن نه طبیعت.

18:45.210 --> 18:47.380
‫هیچ چیز ابدی نیست.

18:48.040 --> 18:53.130
‫اما، یه استثنا وجود داره. احساسات انسانی.

18:54.170 --> 18:56.750
‫مهم نیست چه شکل جدیدی به خودشون بگیرن...

18:54.710 --> 18:58.290
<b>‫سال ۲۱ هیسه‌ای (۲۰۰۹ میلادی)</b>

18:58.790 --> 19:01.960
‫این خیلی بهت میاد، میاکا-چان!

19:03.380 --> 19:04.670
‫ای بابا، مامان.

19:04.960 --> 19:05.710
‫چیه؟

19:06.080 --> 19:10.710
‫خیلی وقته رو مُخمه،
‫ولی چرا اینقدر گیر دادی که من این کارای میکو رو بکنم؟

19:11.250 --> 19:16.460
‫مثلاً همین لباس... اگه یکی از رفیقام الان سر برسه،
‫از خجالت آب میشم.

19:16.920 --> 19:23.080
‫سوال خوبیه. فکر کنم چون
‫این وظیفه زن‌هاییه که تو این معبد به دنیا میان.

19:23.630 --> 19:27.960
‫بهم دو تا قانون گفتن: یکی اینکه کانجیِ «شب» رو
‫به اسم دخترم اضافه کنم.

19:28.290 --> 19:31.130
‫و اون یکی هم اینکه هیچوقت نذارم نسل میکوها از بین بره.

19:31.460 --> 19:35.500
‫مادربزرگم اصرار داشت که هرطور شده
‫اون سنت‌ها رو زنده نگه داریم،

19:35.500 --> 19:38.710
‫برا همین منم باید به نسل‌های آینده منتقلشون کنم.

19:39.080 --> 19:39.920
‫ولی چرا؟

19:40.170 --> 19:41.130
‫کی می‌دونه؟

19:41.460 --> 19:42.880
‫شوخی میکنی؟


19:43.670 --> 19:45.710
‫حتی اگه دلایلش رو ندونیم،

19:45.830 --> 19:51.710
‫این سنت‌ها حتماً برای کسی که اولین بار به وجودشون آورده
‫خیلی معنی‌دار و مهم بودن.

19:52.420 --> 19:54.290
‫پس منم احساس وظیفه می‌کنم که حفظشون کنم.

19:54.880 --> 20:01.880
‫البته، مهم‌ترین بخش خودِ
‫سنت‌ها نیستن، بلکه احساساتی هستن که نشون میدن.

20:02.920 --> 20:06.130
‫واسه همینه که همه‌ی خانومای خونواده‌ی ما
‫توی اسمشون «یا» دارن.

20:06.710 --> 20:12.210
‫احساسات اون دوران خیلی دور
‫شاید تو گذر زمان گم شده باشن،

20:12.630 --> 20:15.750
‫ولی هنوزم یه خونه دارن که بهش برگردن.

20:17.710 --> 20:20.080
‫و حالا، نوبت توئه که مطمئن بشی احساسات

20:20.080 --> 20:23.380
‫اون آدمای گذشته
‫بتونن تا آینده زنده بمونن، میاکا-چان.

20:27.040 --> 20:30.500
‫خب، بهتره برم شام رو آماده کنم.

20:34.790 --> 20:36.170
‫مامان چقدر عجیب غریبه...

20:37.330 --> 20:41.000
‫اووف، چه سرده! باید زودتر این بساطو جمع کنم.

20:45.710 --> 20:46.670
‫ببخشید.

20:47.210 --> 20:47.790
‫بله؟

20:48.960 --> 20:53.130
‫شما میکوی این معبد هستید؟
‫می‌خواستم یه چیزی ازتون بپرسم.

20:53.630 --> 20:56.790
‫یه جورایی. به ما به جای میکو، میگن ایتسوکی‌هیمه.

20:57.290 --> 20:58.830
‫ایتسوکی‌هیمه...؟

20:59.290 --> 21:02.170
‫دلیل دقیقش رو نمی‌دونم،

21:02.380 --> 21:06.960
‫ولی اینجا تو معبد جینتا همیشه این قانون بوده
‫که میکو رو با این عنوان صدا بزنیم.

21:07.330 --> 21:11.880
‫معذرت می‌خوام. ولی می‌شه لطفاً
‫اسم این معبد رو برام تکرار کنید؟

21:12.170 --> 21:14.960
‫حتماً. اسمش معبد جینتاست.

21:16.830 --> 21:18.710
‫که اینطور...

21:22.130 --> 21:26.670
‫ممنون، رئیس... سر قولت موندی
‫که نذاری این معبد از بین بره،

21:26.670 --> 21:28.630
‫تا من جایی برای برگشتن داشته باشم.

21:30.630 --> 21:33.750
‫خیلی ازتون ممنونم. حالا با اجازه‌تون.

21:34.040 --> 21:36.420
‫اِه؟ مگه سؤالی ازم نداشتی؟

21:38.250 --> 21:39.460
‫شما همین الان جوابش رو دادید.

21:39.880 --> 21:43.750
‫دقیقاً همون حرفایی رو زدید
‫که دلم می‌خواست بشنوم.

21:45.920 --> 21:48.250
<b>‫معبد جینتا</b>

21:51.710 --> 21:53.710
<b>‫جشن ورودی‌ها</b>

21:53.710 --> 21:56.420
<b>‫لیست کلاس ۱-سی</b>

21:53.710 --> 21:56.420
<b>‫جینیا کادونو</b>

21:53.710 --> 21:56.420
<b>‫میاکا هیمه‌کاوا</b>

21:55.130 --> 21:56.420
‫آخ جووون!

21:56.580 --> 21:58.750
‫همکلاسی شدیم! خیلی باحاله!

21:58.750 --> 21:59.830
‫عجب شانسی آوردی، میاکا-چان!

21:59.830 --> 22:00.920
‫خیلی خوشحالم، کائورو-چان!

22:00.920 --> 22:02.500
‫منم!
