WEBVTT

00:11.330 --> 00:14.250
<b>‫رویدادهای امروز</b>

00:11.330 --> 00:14.250
<b>‫سالن اصلی:</b>

00:11.340 --> 00:14.250
<b>‫هنرهای زیبای ویژه</b>

00:11.340 --> 00:14.250
<b>‫اجرا برای</b>

00:11.340 --> 00:14.250
<b>‫دانش‌آموزان</b>

00:11.340 --> 00:14.250
<b>‫مودوریکاوا</b>

00:11.340 --> 00:14.250
<b>‫دبیرستان</b>

00:17.380 --> 00:22.330
‫این خیلی هیجان‌انگیزه! باورم نمیشه به جای کلاس عادی، قراره یه نمایش ببینیم.

00:22.920 --> 00:24.080
‫آره، واقعاً...

00:24.540 --> 00:27.080
‫خوبی، میاکا-چان؟ پَکَر به نظر میای.

00:28.790 --> 00:30.540
‫فقط به خاطر بی‌خوابی خسته‌ام.

00:30.540 --> 00:31.380
‫واقعاً؟

00:31.920 --> 00:33.750
‫چه نمایشی رو داریم می‌بینیم؟

00:33.960 --> 00:35.130
‫«روسپی در باران».

00:35.540 --> 00:40.290
‫این نمایش بر اساس خاطرات یک روسپی از دوره ادو هست
‫و داستان عاشق شدن او با یک سامورایی رو روایت میکنه.

00:40.630 --> 00:41.710
‫«روسپی» چیه؟

00:41.880 --> 00:44.330
<b>‫اجرا در: ۸ مه (جمعه)</b>

00:41.880 --> 00:44.330
<b>‫شروع ساعت ۲ بعدازظهر</b>

00:42.540 --> 00:45.000
‫یه جورایی مثل فاحشه؟ من که این‌طور شنیدم.

00:45.580 --> 00:48.210
‫ظاهراً، حتی دخترای
‫خانواده‌های متمول سامورایی و بازرگان

00:48.210 --> 00:51.420
‫به خاطر مشکلات والدینشون
‫به همچین کارهایی کشیده می‌شدن.

00:50.330 --> 00:56.380
<b>روسپی</b>

00:50.330 --> 00:56.380
<b>‫در</b>

00:50.340 --> 00:56.380
<b>‫باران</b>

00:51.670 --> 00:54.250
‫پس به خاطر همینه که این یکی تونسته خاطراتشو بنویسه؟

00:54.790 --> 00:56.250
‫تو واقعاً اطلاعاتت زیاده، کائورو-چان.

00:57.290 --> 00:59.040
‫همه جزئیات رو از اون گرفتم.

00:59.670 --> 01:00.630
‫صبر کن، منظورت...؟

01:04.920 --> 01:11.710
‫بدون هیچ معطلی، گروه هنری کوکامی با افتخار
‫اجرای «روسپی در باران» رو تقدیم می‌کنه.

01:20.130 --> 01:25.210
‫«بیا، دختر. اسمت را بگو.»
‫جنگجویی که قرار بود همسر آینده‌اش باشد، پرسید.

01:25.330 --> 01:31.630
‫ازدواج آن‌ها صرفاً راهی بود برای خانواده‌اش
‫تا از نابودی فرار کنند، و زنانی چون او را به ابزاری بی‌ارزش تبدیل می‌کرد.

01:32.000 --> 01:33.920
‫«من دختر طبقه‌ی سامورایی هستم، سرورم!»

01:34.040 --> 01:38.420
‫این پاسخ بی‌اعتنا مسلماً او را ناراحت کرد،
‫زیرا به منزله توهین به هوش او بود.

01:38.670 --> 01:43.790
‫بدین ترتیب مذاکرات ازدواج به هم خورد، و با
‫نبود راهی دیگر، خانواده‌اش به ورطه نابودی کشیده شد.

01:44.630 --> 01:49.710
‫پدرش از ناامیدی تلف شد و مرد،
‫در حالی که مادرش فقط کینه بی‌پایان پراکنده می‌کرد.

01:51.170 --> 01:52.670
‫اما مهم نبود.

01:52.920 --> 01:56.920
‫رابطه‌شان از همان اول
‫هرگز عشقی یا محبتی نبود.

01:57.420 --> 02:01.080
‫و این‌چنین، هیچ‌کس باقی نماند
‫تا دختر را به نامش صدا بزند.

02:03.170 --> 02:09.000
‫اما مگر او پشیمانی داشت؟
‫او این واقعیت تلخ را مدت‌ها پیش دریافته بود.

02:10.460 --> 02:12.290
‫نیازی نبود که او نامی داشته باشد.

02:32.210 --> 02:34.330
‫ای بابا! چه آب و هوای افتضاحی.

02:36.210 --> 02:38.920
‫واقعاً همینطوره. خیس آب شدم.

02:45.750 --> 02:48.380
‫شما هم اینجا پناه گرفتید، آقای سامورایی؟

02:53.130 --> 03:10.130
Translated By SorenA{ol;h;sl;an7sl;fnbread saucesl;c&HC4C95F&t;Translated By SorenA}

02:53.130 --> 03:10.130
‫زیرنویس های بیشتر کانال تلگرامی دنیای انیمه awsub@{ol;h;sl;fs60sl;pos(1430,112)sl;fnLalezart;‫زیرنویس های بیشتر کانال تلگرامی دنیای انیمه awsub@}

04:45.540 --> 04:48.670
‫اولین باره یه زنی رو می‌بینی که تن‌فروشی می‌کنه، یا چی؟

04:49.580 --> 04:53.330
‫اوه، معذرت می‌خوام! قصد بی‌احترامی نداشتم!

04:53.330 --> 04:54.210
‫ببخشید.

04:57.500 --> 05:01.290
‫مردم اغلب میگن که من زیادی جدی‌ام
‫و بیش از حد رسمی هستم.

05:01.500 --> 05:06.250
‫خب، من میگم هر کی این‌قدر تشریفاتی
‫با روسپی‌ها رفتار کنه، قطعاً عجیبه.

05:06.420 --> 05:08.000
‫این‌طوره؟

05:08.210 --> 05:09.880
‫بله، همین‌طوره.

05:10.330 --> 05:11.330
‫آه...

05:18.750 --> 05:21.170
‫به نظر نمیاد به این زودی‌ها بند بیاد.

05:21.830 --> 05:23.960
‫نباید بری! خیس میشی!

05:23.960 --> 05:27.080
‫از قبل خیس‌ام. بدرود، آقای سامورایی.

05:27.250 --> 05:29.710
‫وایسا! هنوز نرو!

05:31.130 --> 05:32.960
‫اوه، بذارید خودمو معرفی کنم!

05:33.250 --> 05:37.790
‫من نائوتسوگو میورا هستم. ممکنه اسمتون رو بپرسم؟

05:38.710 --> 05:39.630
‫روسپی.

05:40.170 --> 05:42.420
‫من فقط روسپیِ روسپی‌ام.

05:42.750 --> 05:45.750
‫اسم‌ها نیازی ندارن
‫پیچیده‌تر از این باشن، نه؟

05:46.630 --> 05:50.330
‫پوست رنگ‌پریده‌اش. موهای براق و مشکی‌اش.

05:50.500 --> 05:55.330
‫و لبخندش مثل مهِ سبکی که در
‫شب محو شد. او تقریباً ماورایی به نظر می‌رسید.

05:55.710 --> 05:59.040
‫این اولین باری بود که نائوتسوگو
‫شیفته زنی شده بود.

05:59.040 --> 06:03.080
‫غرق در شرمی ناگهانی،
‫او برای لحظه‌ای کوتاه نگاهش را برگرداند،

06:03.380 --> 06:05.040
‫و در همان لحظه متوجه شد.

06:06.580 --> 06:07.330
‫صبر کن، اون...

06:10.500 --> 06:12.080
‫...برادرمه؟

06:12.170 --> 06:13.080
‫اوه...

06:14.580 --> 06:15.790
‫واقعاً خودشه.

06:17.210 --> 06:19.210
‫تو اون مرد رو میشناسی؟!

06:20.540 --> 06:22.080
‫یک آشنای قدیمی.

06:24.710 --> 06:30.210
‫سال ۱۸۵۵ بود. شبی بود
‫که باران شدیدی همه چیز را در برگرفته بود.

06:30.210 --> 06:31.960
‫در شهر پر رونق آساکوسا.

06:34.670 --> 06:37.580
‫اوه، خوش آمدید، میورا-ساما.

06:37.580 --> 06:38.330
‫درود.

06:41.250 --> 06:42.670
‫آه، جین-دونو!

06:50.130 --> 06:52.420
‫بعد از اینکه دیشب جدا شدیم، اوضاع خیلی بد شد.

06:52.670 --> 06:53.380
‫هان؟

06:53.630 --> 06:54.500
‫باران.

06:54.830 --> 06:57.080
‫آه! بله، واقعاً وحشتناک بود.

06:59.250 --> 07:00.170
‫کاکه-سوبا، لطفاً.

07:00.170 --> 07:02.250
‫باشه. یه کاسه کاکه!

07:02.250 --> 07:03.170
‫آماده میشه!

07:03.460 --> 07:05.330
‫شما دو نفر دیشب با هم بودید؟

07:05.330 --> 07:10.420
‫جین-دونو و من با زن‌جی-دونو از سوگایا
‫برای نوشیدن چند تا نوشیدنی به یه بار کوچیک تو آساکوسا رفتیم.

07:10.710 --> 07:12.290
‫اوه، چه عالی!

07:12.670 --> 07:18.130
‫فقط اینکه جین-دونو اینجا مثل یه گودال بی‌پایان بود،
‫و من هم دنبال اون بیش از حد نوشیدم.

07:18.580 --> 07:21.380
‫اوه عزیزم. زیاد بهش سخت نگیر، جینیا-کون.

07:21.670 --> 07:23.880
‫یادم نمیاد فشاری بهت آورده باشم.

07:24.210 --> 07:26.420
‫به هر حال، خوش گذشت!

07:26.710 --> 07:31.000
‫اما بعد از اینکه با روحیه بالا از اونجا رفتیم،
‫اون بارون وحشتناک شروع شد...

07:31.080 --> 07:31.630
‫ها؟

07:31.630 --> 07:33.330
‫کاکه-سوبا، سفارشتون آماده‌ست!

07:33.540 --> 07:34.330
‫اومدم!

07:34.920 --> 07:39.380
‫تو چی، جین-دونو؟ یادمه گفتی
‫بعد از اون میخوای بری دنبال کار بگردی.

07:39.580 --> 07:42.290
‫بله. یک شایعه جالب به گوشم رسید.

07:43.500 --> 07:45.130
‫شیاطین، فرض می‌کنم؟

07:45.630 --> 07:50.210
‫به احتمال زیاد. من واقعاً امشب
‫دوباره به آساکوسا میرم.

07:51.130 --> 07:52.040
‫آساکوسا...

07:54.040 --> 07:55.920
‫همزمان با غروب خورشید،

07:56.670 --> 08:00.380
‫نائوتسوگو دوباره به تنهایی به آساکوسا رفت.

08:00.580 --> 08:03.170
‫او زیر همان ایوان شب قبل ایستاد،

08:03.170 --> 08:08.960
‫قلبش پر از تردید بود در حالی که
‫منتظر نامعلوم بود.

08:12.250 --> 08:14.250
‫با اینکه چتر داری، از بارون پناه گرفتی؟

08:15.040 --> 08:16.080
‫روسپی-دونو.

08:16.460 --> 08:19.500
‫«روسپی-دونو»؟ چه طرز عجیب غریبی برای اشاره به من.

08:19.630 --> 08:21.290
‫اما خودت گفتی اسمت همینه...

08:21.710 --> 08:22.880
‫حرف حسابیه.

08:27.830 --> 08:30.290
‫چی شما رو اینجا آورده، آقای سامورایی؟

08:30.540 --> 08:32.670
‫میتونی منو نائوتسوگو صدا بزنی.

08:32.670 --> 08:33.460
‫واقعاً؟

08:34.290 --> 08:36.920
‫خب، چرا اینجایی، آقای سامورایی؟

08:38.080 --> 08:41.080
‫خب، میشه گفت توجهم جلب شد.

08:41.500 --> 08:43.880
‫میدونی، اون سایه‌ای که دیشب دیدیم.

08:43.880 --> 08:46.540
‫همونطور که بهت گفتم. اون عشق قدیمی منه.

08:47.460 --> 08:49.830
‫یعنی تو و اون، اِ...

08:50.040 --> 08:55.380
‫حواست باشه. بهتره تو گذشته یه زن سرک نکشی،
‫مخصوصاً اگه فاحشه باشه.

08:56.500 --> 08:57.580
‫متاسفم.

08:58.790 --> 09:02.130
‫اَه. تو واقعاً زیادی صادقی.

09:02.130 --> 09:02.790
‫نه.

09:04.420 --> 09:05.330
‫چون در واقع...

09:06.460 --> 09:08.420
‫من بخاطر تو اینجا اومدم.

09:08.960 --> 09:12.170
‫واقعاً؟ پس باید میگفتی
‫میخواستی منو بخری.

09:12.170 --> 09:15.790
‫منظورم این نیست!
‫فقط میخواستم یه بار دیگه ببینمت.

09:16.750 --> 09:20.080
‫اشتباه کردم. فقط داشتم باهات شوخی میکردم.

09:21.420 --> 09:22.630
‫متاسفم.

09:23.130 --> 09:25.500
‫تو واقعاً آدم عجیبی هستی.

09:38.130 --> 09:39.170
‫میدونستم...

09:40.130 --> 09:42.880
‫سایه فقط اونجا ایستاده بود.

09:42.880 --> 09:46.460
‫اما شکل صورتش طوری بود
‫که نائوتسوگو هرگز فراموش نمیکرد.

09:47.080 --> 09:48.210
‫برادر...

09:48.710 --> 09:49.710
‫چرا الان؟

09:49.790 --> 09:50.330
‫ها؟

09:50.830 --> 09:53.040
‫چرا بعد از این همه مدت پیدات شده؟

09:54.080 --> 09:55.420
‫"عشق قدیمی."

09:56.040 --> 09:59.960
‫به نظر میومد اون کلمات ممکنه به کسی غیر از یه مشتری سابق اشاره داشته باشه.

09:59.960 --> 10:06.330
‫انگار برای اثبات این، صدایش در هوا پیچید
‫با عشقی چنان عمیق که نمیشد پنهانش کرد.

10:06.920 --> 10:09.830
‫و با این حال، شانه‌های ظریفش میلرزید.

10:10.880 --> 10:13.250
‫او... ترسیده بود.

10:23.630 --> 10:26.750
‫جینیا-کون. چیزی اذیتت میکنه؟

10:27.420 --> 10:29.500
‫دیشب یه کار رو خراب کردم.

10:30.130 --> 10:33.130
‫شیطان رو تو دید داشتم، ولی نتونستم کارش رو تموم کنم.

10:33.130 --> 10:34.290
‫ای وای.

10:34.500 --> 10:36.080
‫از خودم ناامیدم.

10:36.630 --> 10:39.080
‫یعنی امشب دوباره میری شکار؟

10:39.670 --> 10:43.920
‫ظاهراً شیطان فقط وقتی بارون میاد ظاهر میشه،
‫پس بستگی به آب و هوا داره.

10:43.920 --> 10:44.750
‫جین-دونو!

10:45.130 --> 10:46.460
‫خوش اومدین.

10:52.380 --> 10:53.170
‫جین-دونو...

10:53.290 --> 10:57.250
‫راستش، دوست دارم همه‌تون حرفام رو گوش بدین.

10:57.250 --> 10:58.710
‫حتی ما؟

10:59.210 --> 11:01.040
‫اگه راهنماییم کنید ممنون می‌شم.

11:04.460 --> 11:07.290
‫آخه قضیه اینه که... اِم...

11:07.580 --> 11:09.130
‫به یه زن علاقه مند شدم.

11:09.540 --> 11:11.750
‫سلام! دو تا کاسه کاکه لطفا.

11:16.580 --> 11:17.920
‫چرا همه اینقدر ساکتن؟

11:19.710 --> 11:20.920
‫به به!

11:21.130 --> 11:23.790
‫هرلوتِ هرزه، آره؟

11:23.790 --> 11:26.170
‫انگار دیشب خیلی بهت خوش گذشته
‫بعد از اینکه اون روز مشروب خوردیم.

11:26.250 --> 11:30.080
‫برعکس یه نفر که نتونست مقاومت کنه
‫و یه چرخی تو محله چراغ قرمز بزنه.

11:30.080 --> 11:32.830
‫اِم، بیا رو داستان نائوتسوگو تمرکز کنیم، باشه، بانو؟

11:32.830 --> 11:37.790
‫اِ-در هر حال، نکته اینه که تو از ما راهنمایی میخوای
‫چطور دل این خانم رو به دست بیاری.

11:38.040 --> 11:39.170
‫درست میگم؟

11:39.500 --> 11:42.790
‫خب، نمیتونم انکار کنم که اسیر عشقش شدم.

11:42.790 --> 11:44.750
‫وای! اوضاع داره داغ میشه!

11:45.330 --> 11:47.080
‫پس واقعاً علاقه مندی؟

11:47.290 --> 11:51.290
‫کاملاً. واقعاً میخوام
‫بیشتر راجع بهش به عنوان یه آدم یاد بگیرم.

11:51.290 --> 11:54.580
‫ولی شما دو تا تو دو سر نردبون اجتماعی هستین.
‫این چه فایده‌ای برات داره؟

11:55.210 --> 11:56.830
‫سر وقتش بهش رسیدگی میکنم.

11:57.500 --> 12:00.750
‫وای، تو از اون چیزی که فکر میکردم رمانتیک‌تر هستی.

12:01.130 --> 12:05.170
‫میفهمم. خب، پس وقتشه
‫برای یکی از نقشه‌های نابغه‌وارم!

12:05.460 --> 12:09.580
‫طوری برنامه میریزیم که این هرلوت نائوتسوگو رو
‫تو یه نور خوب ببینه، بعدش کلا عاشقش میشه.

12:09.580 --> 12:11.080
‫چطور کار میکنه؟

12:11.170 --> 12:14.880
‫وقتی داره بیرون سعی میکنه مشتری جذب کنه
‫برای شب... بوم!

12:14.880 --> 12:17.830
‫یه راهزن بهش حمله میکنه! و اون میگه، "آخ!"

12:16.920 --> 12:17.830
‫عمراً.

12:18.250 --> 12:20.210
‫بعدش نائوتسوگوی شجاع ظاهر میشه!

12:20.210 --> 12:24.580
‫شمشیر سردش رو از غلاف میکشه،
‫و با یک ضربه سریع تبهکار رو از پا در میاره!

12:24.580 --> 12:25.750
‫گفتم، نه!

12:26.210 --> 12:27.170
‫اما، بانو...

12:27.290 --> 12:29.750
‫بی‌مزه! تکراری! خز!

12:29.920 --> 12:32.540
‫تازه، بعید می‌دونم یه راهزن
‫انقدر به‌موقع پیداش بشه.

12:33.250 --> 12:34.880
‫اینجاست که تو وارد میشی، باندیتو.

12:35.210 --> 12:36.170
‫غیرممکنه.

12:36.170 --> 12:39.210
‫موافقم. مخصوصاً برای این دو تا.

12:39.790 --> 12:42.750
‫هوم. فکر میکردم ایده خوبی بود.

12:42.750 --> 12:45.380
‫بیا دیگه، باید به ما کمک کنی، پدر بزرگ!

12:46.080 --> 12:48.210
‫ها؟ خب، اگه از من میپرسی...

12:48.210 --> 12:50.710
‫بیشتر تعامل کردن باید اولین کارت باشه.

12:50.960 --> 12:53.380
‫تعامل، میگی؟

12:53.790 --> 13:00.040
‫اگه میخوای دل یکی رو به دست بیاری، باید
‫وقت و انرژی بذاری. اونا رو شخصاً بشناسی.

13:00.630 --> 13:05.540
‫و مهم‌تر از همه، بذار اونا هم همه چیز رو راجع بهت بدونن.

13:05.750 --> 13:13.170
‫نمیتونم تضمین کنم که در نهایت جواب میده،
‫ولی هیچ وقت راه میانبری برای پرورش عشق واقعی وجود نداره.

13:13.670 --> 13:20.040
‫راستی، من خودم بیشتر از 20 سال این کار رو کردم
‫و در واقع بهترین زن دنیا رو به دست آوردم.

13:25.330 --> 13:26.630
‫متوجهم.

13:26.960 --> 13:30.750
‫نکته خوبی بود. فکر کنم حق با شماست، آقا.

13:33.080 --> 13:36.040
‫امشب دوباره زیر همون لبه سقف منتظرش میمونم.

13:36.420 --> 13:38.960
‫ممنون از همگی.

13:46.880 --> 13:48.500
‫اون واقعاً حرف رو به دل گرفت.

13:48.670 --> 13:50.920
‫دارم تو رو با یه دید جدید میبینم، پدربزرگ!

13:51.210 --> 13:53.670
‫دود از کنده بلند می‌شه، همون‌طور که می‌گن.

13:55.250 --> 13:58.670
‫چی شده، اوفو؟ حرفی زدم که ناراحتت کرد؟

13:58.670 --> 14:04.210
‫نه، همچین چیزی نیست. فقط یه چیز
‫عجیب تو داستان میورا-ساما پیدا کردم.

14:04.420 --> 14:05.290
‫عجیب؟

14:06.000 --> 14:11.960
‫میورا-ساما و هرلوت-سان دو شب پیش همدیگه رو دیدن
‫وقتی هر دو از بارون پناه گرفته بودن، درسته؟

14:12.710 --> 14:14.170
‫خودش که این‌طور گفت.

14:14.460 --> 14:16.580
‫و بعدش، جینیا-کون...

14:16.750 --> 14:21.080
‫گفتی یه شیطان که فقط تو بارون ظاهر میشه
‫دیشب از دستت فرار کرد.

14:21.080 --> 14:22.210
‫درسته.

14:24.210 --> 14:27.880
‫تنها مشکل اینه که
‫دیروز و پریروز بارون نیومد.

14:30.170 --> 14:34.540
‫دانشی که آدما می‌تونن داشته باشن
‫یه محدودیتی داره.

14:35.130 --> 14:38.170
‫آدما فقط میتونن چیزهایی رو ببینن که قابل درکن.

14:38.500 --> 14:44.500
‫یعنی تا وقتی زنده ایم، تنها چیزی که واقعا میتونیم بدونیم داستان خودمونه.

14:44.500 --> 14:45.380
‫اما...

14:46.250 --> 14:49.330
‫«ناپیدا» به معنای «ناموجود» نیست.

14:49.750 --> 14:53.000
‫باید همیشه یادمون باشه
‫که یه سری چیزا هستن

14:53.000 --> 14:55.710
‫که تو دنیا وجود دارن حتی اگه هیچکس نتونه اونارو ببینه.

14:58.040 --> 15:02.580
‫یه دفعه بارون شدیدی میگیره.
‫و همون ایوون دیروز میشه سرپناه.

15:02.960 --> 15:05.380
‫با اینکه هارلوت نیت بدی نداشت،

15:05.460 --> 15:10.000
‫حرفایی که ناخواسته از دهنش پرید
‫انگار تهش یه حقیقتی بود.

15:13.960 --> 15:16.290
‫معلومه که امروز اینجا نیست.

15:16.960 --> 15:22.500
‫سرمای گزنده شب با
‫فصل بهار از بین نرفته بود و خاطرات خیلی دور رو زنده میکرد.

15:23.460 --> 15:27.830
‫اون با اینکه از اشراف سامورایی بود،
‫تن به فاحشگی داده بود،

15:28.040 --> 15:31.420
‫اما اونقدر به زندگی قبلیش دلبسته نبود
‫که پشیمون بشه.

15:31.540 --> 15:38.960
‫شاید به جز یه نفر. تنها آدمی تو خانواده‌ش
‫که واقعاً باهاش خوب رفتار کرده بود: داداش بزرگترش.

15:39.670 --> 15:43.670
‫صداشو شنید که داشت صداش می‌زد.

15:44.250 --> 15:47.880
‫اما الان نمیدونست کجاست.

15:52.920 --> 15:53.710
‫کی...

16:09.250 --> 16:10.880
‫این طرف...

16:11.040 --> 16:13.210
‫صدای اون رو شنید که صداش میزد.

16:13.750 --> 16:16.460
‫اما نه. این غیرممکن بود.

16:16.460 --> 16:20.040
‫چون... اون خیلی وقت بود که رفته بود.

16:43.250 --> 16:44.830
‫داداش عزیزم...

16:47.790 --> 16:50.250
‫نباید بری! روسپی دونو!

16:50.830 --> 16:52.170
‫آقای سامورایی؟

16:52.170 --> 16:54.420
‫به خودت بیا، روسپی دونو!

16:54.960 --> 16:58.960
‫لطفاً، باید بذاری برم. اون داره صدام میزنه.

16:59.330 --> 17:01.000
‫چی داری میگی؟!

17:01.460 --> 17:03.210
‫آه، درسته.

17:03.580 --> 17:07.250
‫امکان نداره اون اینجا باشه. نه تو اینجور جایی.

17:07.750 --> 17:08.420
‫ولی بازم...

17:08.420 --> 17:12.080
‫به خودت بیا! باید بفهمی که اون انسان نیست!

17:12.080 --> 17:14.170
‫نه، من میشناسمش!

17:14.460 --> 17:15.960
‫عشق قدیمیت.

17:16.170 --> 17:18.830
‫کسی که حتی الانم خیلی بهش اهمیت میدی.

17:19.080 --> 17:21.380
‫اینقدر واضحه که منم میتونم بفهمم.

17:21.670 --> 17:23.460
‫اما داری گول میخوری!

17:23.880 --> 17:26.380
‫نیروهای ماوراءالطبیعه اینجا در کارن.

17:26.920 --> 17:28.670
‫اون چیز... یه شیطانه!

17:30.670 --> 17:32.380
‫داری چیکار می‌کنی، آقای سامورایی؟!

17:34.580 --> 17:41.130
‫پایبند به اخلاق باش، نماد شجاعت باش، شفقت بورز،
‫با ادب رفتار کن و وفادار بمون.

17:41.290 --> 17:44.170
‫مثل یه شمشیر باش و دشمن رو پیش روت از بین ببر!

17:45.830 --> 17:49.080
روسپی دونو. من یه سامورایی‌ام.

17:49.290 --> 17:54.290
‫و به شمشیرم قسم می‌خورم،
‫اون موجود اون آدم عزیزی که تو دنبالشی نیست.

17:54.630 --> 17:57.580
‫باید منو باور کنی. لطفاً!

18:59.290 --> 19:00.330
‫جین‌دونو!

19:15.330 --> 19:17.130
‫خوبی، آقای سامورایی؟

19:17.130 --> 19:19.250
‫آره. تو چطور، روسپی-دونو؟

19:19.250 --> 19:21.000
‫کاملا خوبم.

19:21.000 --> 19:24.210
‫تو خیلی سرسخت‌تر از اونی هستی که به نظر میای.
‫واقعاً تعجب کردم.

19:24.210 --> 19:24.880
‫ها؟

19:24.880 --> 19:26.540
‫تو هم موافقی، رونین؟

19:27.670 --> 19:28.210
‫آره.

19:29.170 --> 19:30.630
‫نه، راستش من...

19:35.380 --> 19:39.830
‫وقتی کاتانات رو کشیدی و دستات
‫مثل بید می‌لرزید، نگرانم کردی.

19:40.040 --> 19:43.000
‫اون یه تاکتیک ترسوندن بود که به شیطان
‫نشون بده کارش جدیه.

19:43.130 --> 19:45.750
‫وایسا، شما دوتا همو میشناسید؟

19:46.290 --> 19:47.460
‫آره، یه جورایی.

19:47.710 --> 19:50.000
‫منظورت مثل مشتریه؟

19:50.130 --> 19:53.380
‫آره، ولی من مشتریم. قبلاً استخدامش کردم.

19:53.710 --> 19:54.960
‫آه، فهمیدم.

19:55.330 --> 19:59.420
‫پس، اون سایه تاریک بالاخره یه شیطان بود؟

20:00.460 --> 20:03.460
‫بیشتر شبیه احساسات پشیمونی بود
‫که نتونستن کاملا به شکل یه شیطان ظاهر بشن.

20:03.670 --> 20:04.460
‫پشیمونی؟

20:06.460 --> 20:11.920
‫مرده‌ها اغلب کارای ناتموم تو این دنیا دارن
‫و پشیمونیشون میتونه به یه شکل فیزیکی تبدیل بشه.

20:12.460 --> 20:18.380
‫اما اون یکی ناقص بود. واسه همین فقط
‫پشیمونی اونایی رو منعکس میکرد که بهش نگاه میکردن، به جای اون.

20:19.540 --> 20:22.790
‫به نظر من شبیه برادرم، ساداناگا بود.

20:23.380 --> 20:28.880
‫اما وقتی ترسیدم که روسپی دونو
‫ممکنه دزدیده بشه، به یه سایه تبدیل شد.

20:30.670 --> 20:32.250
‫پشیمونی، هوم؟

20:32.790 --> 20:35.710
‫فکر کردم با گذشته‌ام کاملا کنار اومدم.

20:37.040 --> 20:41.130
‫با این حال... یه چیزایی هست که هیچوقت نمیتونیم رهاشون کنیم.

20:44.250 --> 20:46.710
‫میاکا-چان. میاکا-چان!

20:47.920 --> 20:49.330
‫سلام، خوابالو.

20:52.290 --> 20:53.040
‫ها؟

20:56.580 --> 20:58.380
‫لعنتی، خوابم برد...

21:05.170 --> 21:05.960
‫مرسی.

21:05.960 --> 21:09.420
‫بدجنس. چطور گذاشتی کل مدت
‫بخوابم؟

21:09.880 --> 21:14.210
‫هی، من چند بار سعی کردم بیدارت کنم.
‫یادت نمیاد؟

21:15.000 --> 21:16.250
‫اصلاً.

21:17.170 --> 21:20.460
‫غصه نخور، کمکت میکنم گزارش نمایشو بنویسی.

21:40.290 --> 21:41.960
‫عالیه. به نظرم خوبه!

21:43.080 --> 21:44.830
‫مرسی، کائورو-چان!

21:44.830 --> 21:46.380
‫خواهش میکنم.

21:46.960 --> 21:50.790
‫اما حیف شد که از دستش دادی. اون نمایش عالی بود.

21:51.130 --> 21:53.380
‫هی! تو هم با من موافقی، مگه نه؟

21:53.670 --> 21:56.290
‫اوه، آساکائو... منظورم آزوسایا بود.

21:56.290 --> 21:59.330
‫ای کاش اسممو دیگه یادت میموند!

21:59.750 --> 22:03.000
‫ببخشید. واقعاً مشکل حافظه نیست.

22:03.130 --> 22:04.290
‫فقط دست خودم نیست.

22:04.290 --> 22:07.040
‫من واقعاً اینقدر شبیه دوستت هستم؟

22:07.130 --> 22:08.460
‫خیلی.

22:09.210 --> 22:11.540
‫اون درست مثل یه پری آسمونی بود.

22:11.540 --> 22:14.290
‫بازم شروع کردی با حرفای عجیب غریبت!

22:14.290 --> 22:17.000
‫پس، هی، نمایش واقعا اونقدر خوب بود؟

22:17.330 --> 22:18.290
‫بیشترش آره.

22:19.170 --> 22:24.380
‫ولی به نظرم بی‌احترامی بود که دوست رونینِ نائوتسوگو رو
‫اونقدر دست و پا چلفتی نشون دادن.

22:24.580 --> 22:28.670
‫خنده‌داره چون اون برای نجاتشون سریع وارد عمل شد،
‫ولی آخرش این نائوتسوگو بود که شیطان رو کشت.

22:28.880 --> 22:31.630
من این حسو دارم که
 خاطرات اون روسپی یکم اغراق آمیز بود.

22:32.790 --> 22:34.380
‫داری زیادی بزرگش میکنی!

22:34.540 --> 22:38.210
روسپی عاشق نائوتسوگو بود،
‫واسه همین طبیعیه که اونو قهرمان کرده باشه.

22:39.580 --> 22:41.710
‫بیخیال، کلی قسمت خوب داشت!

22:41.920 --> 22:44.080
‫مثلاً صحنه‌ای که روسپی بعد از ازدواج با نائوتسوگو،

22:44.080 --> 22:48.920
‫که با دختر رونین نشسته بود
‫و داشت تمرین کردن اون دوتا رو نگاه می‌کرد.

22:49.290 --> 22:51.580
‫آها. درسته.

22:51.790 --> 22:55.790
‫یادم میاد چون با اینکه
‫همون موقع روسپی فهمید رونین یه دیو بود،

22:55.790 --> 22:57.460
‫تظاهر کرد که نمی‌دونه، مگه نه؟

22:57.460 --> 22:59.210
‫واقعا دلگرم‌کننده‌ست!

22:59.380 --> 23:02.210
‫ای بابا، این روسپی هم خوب همه رو بازی داده بود.

23:02.210 --> 23:05.080
‫اون هیچ‌وقت اون روی خودشو علنی نشون نداد.

23:05.290 --> 23:06.130
‫مگه نه؟

23:06.130 --> 23:09.210
‫می‌دونی، الان واقعاً کنجکاو شدم!

23:09.210 --> 23:11.380
‫ای وای! چرا خوابم برد؟

23:11.380 --> 23:16.130
‫اگه فقط می‌خوای داستانو بخونی، نسخه‌ی چاپی‌ش موجوده.
‫به عنوان بخشی از مجموعه داستان‌های کوتاه.

23:16.380 --> 23:17.250
‫واقعاً؟

23:17.250 --> 23:19.420
‫فکر کنم منم دنبال یه نسخه بگردم.

23:20.040 --> 23:23.210
‫با اینکه ترجیح می‌دم
‫نسخه‌ی اصلی خاطرات هاریوت رو بخونم.

23:23.210 --> 23:25.250
‫بیشتر به اون علاقه‌داری؟

23:25.250 --> 23:28.130
‫بیشتر فقط برای اینکه ببینم رونین چطور نشون داده شده بود.

23:28.420 --> 23:31.330
‫هی، تو از روسپی سان کینه داری یا چی؟
