WEBVTT

00:01.460 --> 00:03.500
<b>سال دوم بونکیو (۱۸۶۲)</b>

00:02.500 --> 00:06.670
<b>راستی عزیزم، دیروز لرد یاسوهیده صدات کرد، مگه نه؟</b>

00:07.080 --> 00:08.880
<b>درباره چی با هم حرف زدین؟</b>

00:08.880 --> 00:14.130
<b>باور کن، لرد یاسوهیده یه شمشیر مخصوص برام آماده کرد.</b>

00:14.380 --> 00:15.630
<b>واقعاً؟</b>

00:15.630 --> 00:18.710
<b>انگار از کارم این روزا خوشش اومده.</b>

00:19.210 --> 00:23.460
<b>گفت: «تلاشی که هر روز نشون دادی، واقعاً جایزه داره.»</b>

00:23.460 --> 00:25.460
<b>باورم نمی‌شد چی شنیدم!</b>

00:25.880 --> 00:27.580
<b>عجب چیزیه!</b>

00:31.170 --> 00:32.040
<b>نظرت چیه؟</b>

00:32.330 --> 00:33.830
<b>واو، جدی؟</b>

00:33.830 --> 00:36.880
<b>رفتم از یه مغازه شمشیرسازی به اسم تاماگاوا گرفتمش.</b>

00:36.880 --> 00:38.710
<b>چه کاتانای فوق‌العاده‌ای.</b>

00:39.290 --> 00:40.500
<b>آره، خودم هم همینو می‌گم!</b>

00:44.370 --> 01:20.790
دنیای انیمه تقدیم می کند{ol;h;sl;be10t;دنیای انیمه تقدیم می کند}

00:44.370 --> 01:20.790
مترجم: SorenA{ol;h;sl;be15sl;pos(964,104)sl;3c&H060BBD&t;مترجم: h;sl;fs60sl;fnBread Saucesl;3c&HD530F3&t;SorenA}

00:44.370 --> 01:20.790
زیرنویس های بیشتر کانال تلگرامی دنیای انیمه awsub@{ol;h;sl;be15sl;pos(960,196)sl;3c&H692D6F&t;زیرنویس های بیشتر کانال تلگرامی دنیای انیمه h;sl;fnA nicsl;3c&HE7C62E&t;awsub@}

02:12.290 --> 02:15.380
<b>یه شمشیر نفرین‌شده که آهنگرش با یه شیطان ازدواج کرده؟</b>

02:15.880 --> 02:22.170
<b>آره. می‌دونم این یه کم خارج از کارای معمولته، ولی گفتم بگم.</b>

02:22.500 --> 02:23.290
<b>جالبه.</b>

02:27.040 --> 02:30.380
<b>تو این نور، شما دوتا مثل یه زوج خوشبخت به نظر میاین.</b>

02:31.790 --> 02:35.630
<b>اوه، بس کن دیگه، میورا-ساما. این‌جوری اذیتم نکن.</b>

02:36.080 --> 02:38.750
<b>راستی، زنت چطوره؟</b>

02:39.130 --> 02:43.210
<b>کینو رو می‌گی؟ خوبه. یه بار بیا خونمون سر بزن.</b>

02:43.330 --> 02:44.710
<b>مطمئنم خوشحال می‌شه.</b>

02:45.210 --> 02:48.630
<b>بعید می‌دونم از دیدن من خوشحال بشه.</b>

02:49.210 --> 02:51.250
<b>به حرف من اعتماد کن دیگه.</b>

02:52.040 --> 02:55.330
<b>راستی، خودت علاقه‌ای به تشکیل خانواده داری؟</b>

02:55.630 --> 02:56.670
<b>نه، خیلی نه.</b>

02:56.790 --> 02:59.960
<b>وای، نائوتسوگو-ساما چه سوالای مهمی می‌پرسه!</b>

03:00.170 --> 03:01.130
<b>درسته، اوفو؟</b>

03:01.420 --> 03:03.670
<b>ای بابا! بابا، شروع نکن دیگه.</b>

03:03.830 --> 03:06.250
<b>ببین، ظرفا داره رو هم جمع می‌شه.</b>

03:06.880 --> 03:09.540
<b>خب، برگردیم سر بحث اون شمشیر نفرین‌شده...</b>

03:09.710 --> 03:11.130
<b>آهان، راست می‌گی.</b>

03:11.330 --> 03:13.420
<b>یه مرد به اسم ماتاروکو سوگینو،</b>

03:13.420 --> 03:18.420
<b>یه دستیار که تو اقامتگاه لرد هاتاکه‌یاما، خدمتکار آیزو تو ادو هست،</b>

03:18.420 --> 03:20.130
<b>ظاهراً سه روز پیش اون شمشیر رو خریده.</b>

03:20.540 --> 03:22.210
<b>خیلی عجیبه.</b>

03:22.460 --> 03:23.710
<b>یعنی چی؟</b>

03:23.710 --> 03:26.420
<b>آخه دستیارایی مثل اون فقط کارای جزئی خونه رو انجام می‌دن، نه؟</b>

03:26.880 --> 03:30.830
<b>عجیب به نظر میاد یکی با اون جایگاه بره دنبال خرید یه شمشیر کادونو،</b>

03:30.830 --> 03:32.210
<b>اونم تازه یه شمشیر نفرین‌شده.</b>

03:33.170 --> 03:35.630
<b>در واقع یه دلیل منطقی براش هست.</b>

03:35.790 --> 03:38.290
<b>با حزب وفاداران توسا آشنایی داری؟</b>

03:41.000 --> 03:45.790
<b>سال پیش، یه مرد از توسا به اسم زویزان تاکه‌چی جنگجوهای شهرش رو جمع کرد،</b>

03:45.790 --> 03:48.630
<b>و حزب وفاداران توسا رو راه انداخت.</b>

03:49.290 --> 03:53.580
<b>روش شوگون برای دیپلماسی بعد از اینکه چند سال پیش کشتی‌های خارجی اومدن،</b>

03:53.580 --> 03:55.080
<b>حتی از نظر منم مشکوک بود.</b>

03:55.670 --> 04:00.420
<b>این حزب جدید بر پایه ملی‌گرایی و حمایت از امپراتور شکل گرفت،</b>

04:00.420 --> 04:04.790
<b>ولی یه قدم جلوتر رفتن و وفاداری جمعی رو به جای وفاداری فردی تبلیغ کردن.</b>

04:05.380 --> 04:08.790
<b>فکر کنم با گذشت زمان جنگجوهای بیشتری بهشون ملحق می‌شن.</b>

04:09.670 --> 04:10.880
<b>خیلی خوب خبر داری.</b>

04:11.170 --> 04:14.750
<b>بعضی از خدمتکارای توسا تو ادو زندگی می‌کنن، می‌دونی.</b>

04:14.920 --> 04:17.750
<b>این دوران جدید باعث تغییر فکری شده و الان بیشتر مردم معتقدن</b>

04:17.750 --> 04:21.420
<b>که شمشیر باید برای باورهای خودمون کشیده بشه، نه فقط برای ارباب‌ها.</b>

04:21.960 --> 04:26.170
<b>پس تعجبی نداره که مردم دارن خودشون رو مسلح می‌کنن.</b>

04:28.290 --> 04:31.330
<b>می‌دونم روش‌هاشون با رفتار سامورایی‌ها فرق داره.</b>

04:31.710 --> 04:35.710
<b>ولی دیدن این آدم‌ها منو به فکر انداخته. شاید تغییر بهتر باشه.</b>

04:36.290 --> 04:39.540
<b>شوگون غرور جنگجوییش رو کنار گذاشته تا جلوی خارجی‌ها خم بشه.</b>

04:39.540 --> 04:41.080
<b>واقعاً خدمت به اونا کار درستیه؟</b>

04:41.080 --> 04:42.290
<b>واقعاً نمی‌دونم...</b>

04:43.210 --> 04:45.630
<b>ببخشید. حرفام رو فراموش کن.</b>

04:46.380 --> 04:48.290
<b>منم تقریباً همین حس رو دارم.</b>

04:49.080 --> 04:50.920
<b>جدی؟ تو هم؟</b>

04:51.630 --> 04:56.000
<b>آره. بعضی وقتا واقعاً نمی‌دونم دارم با خودم چیکار می‌کنم.</b>

04:56.630 --> 04:58.210
<b>زندگی هیچ‌وقت اون‌جوری که فکر می‌کنی پیش نمی‌ره.</b>

04:58.710 --> 05:01.000
<b>آره، واقعاً.</b>

05:01.750 --> 05:04.880
<b>به هر حال، دوست دارم اون شمشیر نفرین‌شده رو ببینم.</b>

05:04.880 --> 05:07.040
<b>پس بریم خودمون ببینیمش.</b>

05:07.330 --> 05:08.170
<b>مطمئنی؟</b>

05:09.130 --> 05:12.130
<b>بالاخره خودم موضوع رو پیش کشیدم.</b>

05:18.710 --> 05:21.170
<b>ببخشید که بی‌خبر و یهویی اومدیم.</b>

05:21.500 --> 05:24.040
<b>آیا آقای ماتاروکو سوگینو اینجاست؟</b>

05:24.960 --> 05:27.420
<b>ام... ماتاروکو... گفتین؟</b>

05:28.210 --> 05:30.290
<b>هوم؟ چی شده؟</b>

05:30.290 --> 05:31.080
<b>اوه!</b>

05:31.290 --> 05:34.080
<b>این آقایون فقط می‌خواستن ماتاروکو رو ببینن...</b>

05:34.420 --> 05:37.080
<b>متاسفم، ولی ماتاروکو رفته.</b>

05:38.040 --> 05:39.210
<b>اوه...</b>

05:40.540 --> 05:42.710
<b>می‌دونید کی ممکنه برگرده؟</b>

05:43.080 --> 05:46.130
<b>نه. راستش، احتمالاً دیگه هیچ‌وقت برنمی‌گرده.</b>

05:46.750 --> 05:49.130
<b>جدی؟ چرا؟</b>

05:49.710 --> 05:54.830
<b>چون همین امروز صبح، ماتاروکو سوگینو زنش رو کشت و از اینجا فرار کرد.</b>

05:55.630 --> 05:56.540
<b>جین-دونو!</b>

05:57.040 --> 05:58.420
<b>انگار دیر رسیدیم.</b>

05:58.710 --> 06:00.040
<b>بریم دنبالش بگردیم.</b>

06:00.040 --> 06:00.750
<b>باشه.</b>

06:02.080 --> 06:03.080
<b>تسوچیورا-ساما!</b>

06:04.670 --> 06:09.630
<b>صبر کنید. لرد یاسوهیده گفته می‌خواد شما دوتا رو ببینه.</b>

06:14.750 --> 06:17.040
<b>از آشنایی با شما خوشحالم</b>

06:17.040 --> 06:21.130
<b>اسم من یاسوهیده هاتاکه‌یاما است و ارباب این املاکم.</b>

06:21.960 --> 06:27.920
<b>قربان! من نائوتسوگو میورا هستم. الان به عنوان مدیر اداری برای شوگون کار می‌کنم.</b>

06:28.500 --> 06:29.000
<b>و من...</b>

06:29.000 --> 06:31.170
<b>جینیا-دونو، درسته؟</b>

06:34.040 --> 06:35.380
<b>مشکلی نیست.</b>

06:37.540 --> 06:38.580
<b>جین-دونو!</b>

06:39.040 --> 06:41.960
<b>لطفاً، هاتاکه‌یاما-دونو. خطاش رو ببخشید.</b>

06:42.210 --> 06:44.580
<b>نه، اشکالی نداره. بی‌خیال باش.</b>

06:45.080 --> 06:49.420
<b>شنیدم درباره اون جنگجوی شجاعی که تو ادو کلی شیطان رو نابود کرده.</b>

06:50.380 --> 06:53.040
<b>من جینیا-دونو رو با نیت بد اینجا دعوت نکردم.</b>

06:53.420 --> 06:58.380
<b>می‌خواستم خودم ببینم کسی که قدرت ماورایی داره و می‌تونه</b>

06:58.380 --> 07:01.580
<b>با یه ضربه شمشیر شیطان‌ها رو بکشه، چه شکلیه. فقط همین.</b>

07:02.170 --> 07:05.670
<b>خیلی‌ها بودن که به خاطر شیفتگی به ماوراء به فنا رفتن.</b>

07:05.670 --> 07:09.130
<b>ولی تو کلی هیولا رو نابود کردی بدون اینکه وسوسه شی،</b>

07:09.130 --> 07:12.210
<b>درست مثل یه قهرمان واقعی مردم.</b>

07:12.630 --> 07:14.500
<b>نیازی به چاپلوسیت ندارم.</b>

07:14.500 --> 07:17.330
<b>حتماً منو فقط واسه حرف مفت زدن صدا نکردی.</b>

07:23.960 --> 07:27.080
<b>درسته، به خاطر یه دلیل خاص صدات کردم.</b>

07:27.670 --> 07:32.790
<b>یه پیشنهاد دارم، جینیا-دونو. دوست داری به صورت قانونی برای من کار کنی؟</b>

07:33.080 --> 07:38.130
<b>هرچند اجازه دارم شمشیر داشته باشم، اما اصالتاً یه آدم عادی‌ام.</b>

07:38.420 --> 07:41.420
<b>خودمو لایق خدمت به یه خاندان سامورایی بزرگ نمی‌دونم.</b>

07:42.040 --> 07:47.080
<b>اشکالی نداره. این فقط یه قرارداد شخصیه بین من و تو. جایگاهت مهم نیست.</b>

07:47.500 --> 07:51.710
<b>در واقع، تسوچیورا هم شرایطش تقریباً مثل توئه.</b>

07:54.040 --> 07:56.920
<b>آها، شرایط مشابه، هوم؟</b>

07:58.790 --> 08:02.040
<b>کشورمون الان سر یه دو راهیه.</b>

08:02.670 --> 08:04.830
<b>درگیر شدن با قدرت‌های خارجی...</b>

08:04.830 --> 08:08.540
<b>دوست دارن اینو قشنگ جلوه بدن و بگن «مرزها رو باز کردیم»،</b>

08:09.170 --> 08:12.210
<b>ولی با این روند، ژاپن محکومه که مستعمره بشه.</b>

08:12.750 --> 08:15.000
<b>این نظام فئودالی که داریم از هم می‌پاشه،</b>

08:15.000 --> 08:18.420
<b>و سلطنت آرامی که توکوگاوا سال‌ها حفظ کرده بود تموم می‌شه</b>

08:18.750 --> 08:21.630
<b>و دیگه تو عصر جدید نیازی به سامورایی‌ها نیست.</b>

08:21.920 --> 08:25.130
<b>فقط مسئله زمانه که کلاً از بین برن.</b>

08:25.380 --> 08:27.080
<b>صبر کنید، هاتاکه‌یاما-دونو! این نمی‌تونه درست باشه...</b>

08:27.080 --> 08:30.380
<b>اونایی که طرفدار پایان انزوا هستن، این واقعیت رو نمی‌فهمن!</b>

08:32.630 --> 08:36.170
<b>هرچند من دیگه بازنشسته شدم...</b>

08:36.500 --> 08:43.460
<b>من عاشق این کشورم. می‌خوام سلطنت توکوگاوا و غرور سامورایی رو حفظ کنم.</b>

08:43.750 --> 08:47.170
<b>تنها راهش اینه که از شر بیگانگان خلاص شیم.</b>

08:48.130 --> 08:51.040
<b>و هر کاری لازم باشه انجام می‌دم.</b>

08:52.380 --> 08:55.960
<b>تو اونقدری قدرت داری که هر چند نفر رو از پا دربیاری.</b>

08:56.540 --> 09:00.460
<b>واسه همین ازت خواهش می‌کنم کمکمون کنی تا اوضاع رو حفظ کنیم.</b>

09:01.830 --> 09:04.710
<b>ممنونم که این‌قدر منو بالا می‌بری، ولی من آدم تحصیل‌کرده‌ای نیستم.</b>

09:05.420 --> 09:08.580
<b>هر وقت کسی از انزوا یا بیرون راندن حرف می‌زنه، ناخودآگاه گوش نمی‌دم.</b>

09:09.250 --> 09:13.750
<b>اوه؟ یعنی برات مهم نیست آخرش این سرزمین چی می‌شه؟</b>

09:15.040 --> 09:18.500
<b>چند سال پیش یه شیطان هم همین حرفا رو بهم زد.</b>

09:19.420 --> 09:24.040
<b>درباره اینکه این کشور بعد از روبه‌رو شدن با فرهنگ و عناصر خارجی کلی تغییر می‌کنه.</b>

09:24.790 --> 09:28.330
<b>ولی شیاطین نمی‌تونن با این تغییرات همراه بشن،</b>

09:28.540 --> 09:34.040
<b>و آخرش فقط تو قصه‌ها ازشون یاد می‌شه.</b>

09:34.500 --> 09:39.880
<b>راستش باید به اون شیطان حق داد. همین حرفا درباره ما هم صدق می‌کنه.</b>

09:39.880 --> 09:43.040
<b>سامورایی‌ها هم دارن تو این تغییرات گم می‌شن.</b>

09:44.250 --> 09:45.710
<b>دقیقاً به همین دلیله که بهت نیاز داریم.</b>

09:47.000 --> 09:49.080
<b>متاسفم، ولی نمی‌تونم کمکی بکنم.</b>

09:51.460 --> 09:56.380
<b>هر روشی هم که انتخاب کنی، نظرم درباره‌ات عوض نمی‌شه.</b>

09:56.540 --> 10:00.880
<b>ولی مثل خودت، منم دنبال هدفای خودمم.</b>

10:02.710 --> 10:06.710
<b>البته هدفای من در مقایسه با تو خیلی شخصی و کوچیکن.</b>

10:07.420 --> 10:09.330
<b>ولی واسه من همه چیزن.</b>

10:09.670 --> 10:13.460
<b>فرقی نمی‌کنه کی ازم خواهش کنه، دیگه نمی‌تونم سبک زندگیم رو عوض کنم.</b>

10:14.380 --> 10:17.250
<b>علاوه بر این، خدمت به شما برام عملی نیست.</b>

10:17.460 --> 10:19.080
<b>چرا این‌طور فکر میکنی؟</b>

10:19.330 --> 10:23.540
<b>حس شرافت پشت مبارزه با تغییرات رو می‌فهمم.</b>

10:23.670 --> 10:29.630
<b>پس منطقیه که کارای شما چرخه شکوفایی و افول رو هدایت کنه.</b>

10:30.710 --> 10:35.630
<b>ولی من حتی هنوز دلیل مشخصی برای شمشیر کشیدن ندارم.</b>

10:35.960 --> 10:41.130
<b>آدم دودلی مثل من حق نداره تو نبردهایی باشه که آینده رو می‌سازه.</b>

10:41.670 --> 10:45.710
<b>یعنی می‌گی هیچ ربطی به مسائل اخلاقی یا اختلاف عقیده نداره،</b>

10:45.710 --> 10:49.170
<b>فقط چون با سلیقه‌ات جور درنمیاد، نمی‌تونی به ما ملحق شی؟</b>

10:50.210 --> 10:53.210
<b>نمی‌گم کارای خودم قشنگه.</b>

10:53.750 --> 10:58.630
<b>ولی اینکه بخوام فقط برای خونریزی از خواسته‌هام بگذرم، واقعاً برام قابل تحمل نیست.</b>

11:04.790 --> 11:07.920
<b>انگار دیگه فایده‌ای نداره که بیشتر قانعت کنم.</b>

11:08.460 --> 11:12.460
<b>من تو یا آرمان‌هات رو رد نمی‌کنم. فقط یه‌کم کله‌شق‌ام.</b>

11:13.250 --> 11:15.920
<b>لازم نیست این‌قدر خودتو پایین بیاری.</b>

11:16.380 --> 11:21.170
<b>چون منم می‌دونم یعنی چی که راهی رو انتخاب کنی و دیگه نتونی برگردی.</b>

11:26.000 --> 11:28.460
<b>نائوتسوگو، باید بریم.</b>

11:28.790 --> 11:30.000
<b>اون شمشیر نفرین‌شده هنوز پیدا نشده.</b>

11:30.290 --> 11:31.710
<b>آه، آره، راست می‌گی.</b>

11:31.880 --> 11:35.000
<b>خداحافظ، هاتاکه‌یاما-دونو. ما رو ببخشید.</b>

11:35.580 --> 11:38.540
<b>اگه اصرار دارید. تسوچیورا، بدرقه‌شون کن.</b>

11:43.000 --> 11:45.920
<b>آها، یه چیز دیگه. درباره سوگینو...</b>

11:46.500 --> 11:50.540
<b>تا جایی که می‌دونم، می‌خواست بره رستورانی به اسم تومیزن.</b>

11:51.040 --> 11:54.580
<b>به خاطر یه نفر به اسم تاکه‌چی و اون گروه توسا.</b>

11:55.130 --> 11:58.670
<b>فقط امیدوارم قضیه بد نشده باشه.</b>

12:08.750 --> 12:10.330
<b>تسوچیورا-دونو، درسته؟</b>

12:10.750 --> 12:12.580
<b>لازم نیست با من رسمی حرف بزنی.</b>

12:12.580 --> 12:15.170
<b>باشه، پس فقط تسوچیورا.</b>

12:16.210 --> 12:18.330
<b>می‌تونم بپرسم چرا به هاتاکه‌یاما-دونو خدمت می‌کنی؟</b>

12:19.500 --> 12:21.750
<b>یه زمانی بهم خیانت شد...</b>

12:22.210 --> 12:24.830
<b>یا بهتر بگم، دیگه نتونستم به یکی اعتماد کنم.</b>

12:25.670 --> 12:30.170
<b>کسی که منو از ناامیدی نجات داد، لرد یاسوهیده بود. بهم گفت:</b>

12:30.630 --> 12:36.290
<b>«هم شیاطین و هم سامورایی‌ها دارن به عنوان یادگار گذشته، توسط عصر جدید کنار گذاشته می‌شن.»</b>

12:36.540 --> 12:41.920
<b>«ما هم‌وطنیم. هیچ دلیلی نداره که نتونیم با هم متحد بشیم.»</b>

12:42.750 --> 12:45.210
<b>واسه همین به لرد یاسوهیده خدمت می‌کنم.</b>

12:46.210 --> 12:49.210
<b>بهش اعتماد کردم.</b>

12:50.130 --> 12:53.630
<b>تو که بینشون زندگی می‌کنی، حتماً فهمیدی...</b>

12:54.000 --> 12:56.040
<b>شیاطین با آدما سازگار نیستن.</b>

12:57.380 --> 13:02.460
<b>ولی لرد یاسوهیده ما رو قبول کرده. اهمیت این موضوع رو باید بدونی.</b>

13:03.170 --> 13:04.670
<b>ممنونم که این‌قدر در نظر گرفتی.</b>

13:04.880 --> 13:10.040
<b>ولی اگه شما دوتا بخواین از شیاطین برای آسیب زدن بی‌دلیل به مردم استفاده کنین،</b>

13:10.630 --> 13:13.670
<b>اون وقت مجبور می‌شم جلوتون وایسم.</b>

13:15.290 --> 13:19.130
<b>فعلاً به خاطر خواست اربابم می‌ذارم برید.</b>

13:19.130 --> 13:23.630
<b>ولی اگه یه روزی جلوی لرد یاسوهیده وایستین، دیگه رحم نمی‌کنم.</b>

13:24.960 --> 13:27.080
<b>منم همین‌طور.</b>

13:38.790 --> 13:40.880
<b>این‌جا که به نظر یه رستوران معمولیه.</b>

13:41.420 --> 13:42.880
<b>حالا باید چیکار کنیم؟</b>

13:44.130 --> 13:48.460
<b>فکر کنم بهتره قبل از اینکه اتفاق بدی بیفته، یاتونوموری کانئومی رو از سوگینو-دونو بگیریم.</b>

13:48.960 --> 13:51.290
<b>ولی تا پیداش نکنیم نمی‌تونیم این کار رو بکنیم.</b>

13:51.790 --> 13:54.080
<b>شاید باید از کارکنای اینجا بپرسیم.</b>

13:55.170 --> 13:56.170
<b>فکر خوبیه.</b>

13:59.000 --> 14:01.710
<b>این رئیس ما هم رسیدنش از لاک‌پشت کندتره!</b>

14:02.040 --> 14:06.290
<b>شاید امروز اصلاً نیاد؟ وای چه خبره!</b>

14:06.750 --> 14:07.830
<b>ببخشید.</b>

14:08.040 --> 14:10.080
<b>نه، تقصیر من بود که بهت خوردم!</b>

14:11.920 --> 14:15.330
<b>ای بابا، بذار یه لیوان نوشیدنی مهمونت کنم که اذیت شدی!</b>

14:15.500 --> 14:16.290
<b>ها؟</b>

14:16.580 --> 14:19.500
<b>سرنوشت شماها رو بی‌دلیل اینجا نیاورده!</b>

14:19.750 --> 14:25.670
<b>ام، خب، ممنون از لطف‌تون، ولی هنوز یه کارایی داریم که باید انجام بدیم.</b>

14:26.040 --> 14:27.170
<b>جدی می‌گی؟</b>

14:27.420 --> 14:30.540
<b>اگه اشکالی نداره، می‌تونم یه سوال بپرسم؟</b>

14:30.540 --> 14:31.250
<b>بپرس.</b>

14:31.790 --> 14:34.630
<b>کسی به اسم ماتاروکو سوگینو رو می‌شناسی؟</b>

14:37.040 --> 14:38.460
<b>نه، اصلاً اسمش رو نشنیدم!</b>

14:38.920 --> 14:42.330
<b>باشه، ببخشید که سوال عجیبی پرسیدم. ممنون.</b>

14:42.540 --> 14:45.000
<b>ای بابا، قابلی نداره.</b>

14:45.540 --> 14:46.540
<b>فعلاً، می‌بینمتون!</b>

14:49.380 --> 14:53.380
<b>امیدوارم تا نبودم همه نوشیدنی‌هام رو سر نکشیده باشن...</b>

14:53.380 --> 14:58.380
<b>اهل توساست. نمی‌دونم جزو اون گروهیه که دنبال اخراج بیگانگانن یا نه؟</b>

15:00.040 --> 15:00.960
<b>ببخشید.</b>

15:00.960 --> 15:01.830
<b>بله؟</b>

15:02.080 --> 15:04.210
<b>اون مردایی که تو اتاق داخلی هستن کی‌ان؟</b>

15:04.210 --> 15:07.000
<b>اونا مشتری‌های همیشگی اینجان.</b>

15:07.000 --> 15:11.130
<b>یه مشت وطن‌پرست که می‌خوان برای کشور کاری بکنن یا همچین چیزی.</b>

15:11.130 --> 15:15.420
<b>همیشه اون تو می‌نشینن و وسط خوردن و نوشیدن درباره مسائل بزرگ و پیچیده حرف می‌زنن.</b>

15:17.080 --> 15:19.710
<b>این «رییس» که ازش حرف می‌زنن رو می‌شناسی؟</b>

15:20.000 --> 15:23.670
<b>آره، فکر کنم اسمش «تاکه‌چی-ساما» بود.</b>

15:23.960 --> 15:26.580
<b>یه مرد محترمه که همه بهش احترام می‌ذارن.</b>

15:30.420 --> 15:33.330
<b>جین-دونو، دنبال چی بودی بفهمی؟</b>

15:33.330 --> 15:40.130
<b>فکر می‌کردم سوگینو شاید اومده این رستوران تا با اون گروه ارتباط بگیره، اما...</b>

15:40.750 --> 15:42.420
<b>انگار اشتباه می‌کردم.</b>

15:42.790 --> 15:45.380
<b>ارتباط با وفاداران، هان؟</b>

15:45.670 --> 15:48.080
<b>مگر اینکه نظرش عوض شده باشه،</b>

15:48.080 --> 15:51.500
<b>سوگینو-دونو باید طرف شوگون باشه چون خدمتکار هاتاکه‌یاما-دونو بوده.</b>

15:51.670 --> 15:56.080
<b>در واقع، این یعنی با اون امپراتوری‌هایی که اون تو نشستن مخالفه.</b>

15:56.880 --> 15:57.500
<b>جین-دونو.</b>

15:57.790 --> 16:01.500
<b>اون مرد با لهجه توسا گفت رییس‌شون هنوز نیومده.</b>

16:02.670 --> 16:09.290
<b>شرط می‌بندم قرار بوده یکی از کله‌گنده‌های وفاداران به زودی بیاد این رستوران.</b>

16:09.830 --> 16:14.130
<b>و اگه سوگینو-دونو این رو فهمیده باشه، به عنوان مخالف اون‌ها، احتمالاً...</b>

16:14.750 --> 16:16.580
<b>...می‌خواد خرابش کنه.</b>

16:17.290 --> 16:21.880
<b>علاوه بر این، اگه اسم رو که هاتاکه‌یاما-دونو گفت درست باشه،</b>

16:21.880 --> 16:23.670
<b>پس این «رییس» همون...</b>

16:25.960 --> 16:30.670
<b>...بنیان‌گذار حزب وفاداران توسا، زویزان تاکه‌چی هست.</b>

16:31.750 --> 16:36.380
<b>یعنی ماتاروکو سوگینو داره میاد اینجا تا زویزان تاکه‌چی رو ترور کنه؟</b>

16:36.630 --> 16:42.330
<b>هاتاکه‌یاما-دونو عمداً اون اطلاعات درباره سوگینو رو لو داد تا ما متوجه بشیم.</b>

16:42.710 --> 16:46.790
<b>و احتمالاً از مدت‌ها پیش برنامه داشته تو رو به خدمت بگیره، جین-دونو.</b>

16:47.500 --> 16:49.380
<b>دقیقاً واسه همین صدات کرد.</b>

16:50.290 --> 16:52.670
<b>اون شمشیر نفرین‌شده فقط طعمه بود، نه؟</b>

16:53.830 --> 16:57.380
<b>اگه واقعاً زویزان تاکه‌چی ترور بشه، کلی سود می‌کنه.</b>

16:57.790 --> 17:02.500
<b>ولی حتی اگه موفق نشه، باز هم تونسته مستقیم با تو ملاقات کنه.</b>

17:03.000 --> 17:08.960
<b>همه اینا نشون می‌ده که پیش‌بینی کرده سوگینو دنبال تروره. چه آدم بی‌رحمی.</b>

17:09.580 --> 17:15.380
<b>اینکه این‌طور قدرت‌نمایی می‌کنه یعنی شوگون داره به سمت سقوط می‌ره.</b>

17:15.710 --> 17:18.880
<b>شاید دیگه برای دولت ما خیلی دیر شده باشه...</b>

17:23.040 --> 17:25.960
<b>ببخشید. نمی‌خواستم این‌قدر احساسی بشم.</b>

17:26.750 --> 17:27.460
<b>اشکالی نداره.</b>

17:28.670 --> 17:30.290
<b>خب، حالا باید چیکار کنیم؟</b>

17:30.750 --> 17:37.080
<b>اگه حتی یه درصد اون شمشیر نفرین‌شده باعث شده سوگینو-دونو خون‌ریز بشه، نمی‌تونیم ولش کنیم.</b>

17:38.580 --> 17:40.710
<b>نه، این فقط یه بهونه قشنگه.</b>

17:40.710 --> 17:45.960
<b>این نقشه کثیف حسابی رو اعصابمه و اگه اون شمشیر واقعاً نفرین‌شده باشه، کار من تازه شروع می‌شه.</b>

17:46.920 --> 17:48.750
<b>همین کافیه.</b>

17:52.790 --> 17:58.540
<b>این شمشیر بهم قدرت می‌ده تا همه اون احمق‌هایی که عاشق امپراتورن رو سلاخی کنم.</b>

18:01.830 --> 18:05.040
<b>زویزان تاکه‌چی هم باید بمیره.</b>

18:05.040 --> 18:07.750
<b>آره، حقشه بمیره!</b>

18:09.330 --> 18:10.920
<b>رک بهت می‌گم.</b>

18:11.960 --> 18:15.250
<b>من ترور رو کار بزدلانه‌ای نمی‌دونم.</b>

18:15.580 --> 18:18.250
<b>بالاخره کاتانا فقط یه سلاحه.</b>

18:19.210 --> 18:24.040
<b>فرقی نمی‌کنه چطور استفاده بشه، چون فقط برای کشتنه.</b>

18:24.420 --> 18:25.880
<b>پس من تو رو سرزنش نمی‌کنم.</b>

18:26.790 --> 18:27.630
<b>اما...</b>

18:28.630 --> 18:31.460
<b>متاسفم، باید جلو این کار رو بگیرم.</b>

18:32.210 --> 18:34.500
<b>چی؟ تو دیگه کی هستی؟!</b>

18:41.420 --> 18:43.540
<b>ضربه‌ش از هوا رد شد؟</b>

18:43.960 --> 18:46.330
<b>این یکی دیگه حقه جالبیه.</b>

18:46.920 --> 18:48.540
<b>چطور هنوز زنده‌ای؟</b>

18:48.540 --> 18:50.880
<b>ببخشید، ولی من از آدمای معمولی جون‌سخت‌ترم.</b>

18:51.080 --> 18:53.830
<b>هرچی! پس تیکه‌تیکه‌ت می‌کنم!</b>

18:53.830 --> 18:56.790
<b>من به این نیاز دارم! باید بکشم!</b>

18:59.750 --> 19:02.250
<b>نمی‌تونی تا ابد با اون آهن‌پاره کند دفاع کنی!</b>

19:31.250 --> 19:34.000
<b>یه کاتانا با قدرت شیطانی؟</b>

19:41.210 --> 19:42.250
<b>ادغام.</b>

19:52.250 --> 19:54.420
<b>کانئومی، تموم شد؟</b>

19:54.420 --> 19:58.040
<b>آره. این همون شمشیریه که با خون تو ساختم.</b>

19:58.630 --> 20:02.040
<b>خوب از آب دراومد. فکر کنم سه‌تا دیگه هم بسازم.</b>

20:02.580 --> 20:08.750
<b>روی شمشیرهای بلند امضای «یاتونوموری» می‌زنم و روی کوتاه‌ها «کانئومی».</b>

20:09.330 --> 20:12.580
<b>ولی واقعاً می‌تونن قدرت شیطانی داشته باشن؟</b>

20:12.880 --> 20:13.500
<b>نمی‌دونم.</b>

20:14.080 --> 20:16.040
<b>«یاتونوموری» و «کانئومی».</b>

20:16.290 --> 20:20.500
<b>دلم می‌خواد بدونم این شمشیرها که اسم ما روشونه، صد سال دیگه کجا می‌افتن.</b>

20:20.500 --> 20:23.250
<b>ولی حیف که من اون‌قدر عمر نمی‌کنم.</b>

20:24.290 --> 20:28.170
<b>پس یاتو، می‌خوام تو بری و برام بفهمی.</b>

20:29.580 --> 20:33.960
<b>اگه واقعاً قدرت خاصی داشتن، نذار ایمانت بلرزه.</b>

20:34.500 --> 20:37.290
<b>آدما گاهی احمق می‌شن و اشتباه می‌کنن.</b>

20:37.670 --> 20:41.420
<b>شیاطین هم چون خیلی کله‌شقن، با هم درگیر می‌شن.</b>

20:41.750 --> 20:46.750
<b>ولی ما تو یه دنیا زندگی می‌کنیم. می‌دونی که شیاطین و آدما می‌تونن کنار هم باشن؟</b>

20:47.670 --> 20:48.710
<b>باشه.</b>

20:50.000 --> 20:53.000
<b>ببخش، می‌دونم خیلی ازت می‌خوام.</b>

20:53.000 --> 20:58.290
<b>نه بابا، کمک به تحقق رویای شوهرم جزو وظایف یه زنه.</b>

21:19.960 --> 21:22.960
<b>«شیاطین و آدما می‌تونن کنار هم زندگی کنن.»</b>

21:34.830 --> 21:38.380
<b>پس واقعاً سوگینو-دونو داشت می‌رفت سمت اون رستوران.</b>

21:39.130 --> 21:41.040
<b>چه داستان ترسناکی.</b>

21:41.250 --> 21:45.290
<b>اینکه روحش با یه شمشیر نفرین‌شده تغییر کنه و مجبور بشه زنش رو بکشه...</b>

21:45.830 --> 21:48.210
<b>نه، این دقیقاً درست نیست.</b>

21:48.210 --> 21:48.920
<b>ها؟</b>

21:49.130 --> 21:52.630
<b>درسته که یاتونوموری کانئومی یه شمشیر نفرین‌شده بود،</b>

21:52.960 --> 21:56.380
<b>ولی قدرت خاصش «لبه آسمان» بود.</b>

21:56.380 --> 22:00.000
<b>فقط می‌تونست ضربه‌های پرنده بزنه. همین.</b>

22:00.330 --> 22:03.630
<b>ا-اما پس چرا سوگینو-دونو زنش رو کشت؟</b>

22:07.500 --> 22:09.960
<b>ولی چرا، عزیزم...؟</b>

22:10.250 --> 22:14.040
<b>ن-نه! من نبودم! کار من نبود!</b>

22:14.290 --> 22:18.670
<b>ا-اون شمشیر! فقط به خاطر نفرینش بهت حمله کردم!</b>

22:18.670 --> 22:19.670
<b>تقصیر من نیست!</b>

22:19.670 --> 22:22.000
<b>آره، من مقصر نیستم.</b>

22:22.000 --> 22:26.380
<b>این شمشیر هر کسی رو به کشت و کشتار می‌ندازه. کارش همینه!</b>

22:26.580 --> 22:28.710
<b>این شمشیر بود که تو رو کشت!</b>

22:28.710 --> 22:32.880
<b>من نبودم! فقط ذهنم رو تسخیر کرد!</b>

22:42.080 --> 22:46.460
<b>اون فقط چون زنش دم دستش بود، بهش حمله کرد. همین.</b>

22:47.380 --> 22:48.500
<b>خدایا...</b>

22:48.960 --> 22:54.000
<b>ولی نتونست حقیقت رو قبول کنه و ترجیح داد باور کنه که شمشیر مجبورش کرده.</b>

22:54.460 --> 22:56.920
<b>شاید همین جنبه تاریکش بود که هاتاکه‌یاما می‌خواست ازش سوءاستفاده کنه.</b>

22:57.750 --> 23:02.040
<b>پس سوگینو-دونو اصلاً نمی‌خواست به خاطر کشور اون مرد رو ترور کنه.</b>

23:02.290 --> 23:06.670
<b>فقط دنبال بهونه بود تا یکی رو بکشه و هاتاکه‌یاما-دونو این فرصت رو بهش داد، درسته؟</b>

23:07.580 --> 23:09.500
<b>سخته که بگیم واقعیت چیه.</b>

23:15.790 --> 23:19.630
<b>خیلی جالبه که جلوی اون وایسادی و حاضر نشدی سبک زندگیت رو عوض کنی.</b>

23:27.380 --> 23:31.750
<b>فکر کنم... الان وقتشه که منم راه خودم رو تو زندگی انتخاب کنم.</b>
