WEBVTT

00:01.000 --> 00:04.250
<b>سال سوم کیئو (۱۸۶۷)</b>

00:05.670 --> 00:07.080
<b>خیلی وقته ندیدمت.</b>

00:07.290 --> 00:08.830
<b>چطور پیش میره زندگیت؟</b>

00:09.460 --> 00:11.170
<b>اینجا چکار می‌کنی؟</b>

00:11.170 --> 00:15.250
<b>ای بابا، چه استقبالی!
با من مشکلی داری یا چی؟</b>

00:16.210 --> 00:17.880
<b>نه، این‌طوری نگاهش نمی‌کنم.</b>

00:19.710 --> 00:22.710
<b>خب، اومدم یه چای خوب برات درست کنم.</b>

00:23.210 --> 00:25.540
<b>تمام راه از کیوتو اومدی واسه همین؟</b>

00:25.540 --> 00:26.670
<b>آره.</b>

00:26.670 --> 00:29.630
<b>خلاصه، راهم می‌دی تو، نه؟</b>

00:32.920 --> 00:36.670
<b>باید بگم خونت همون‌طور که بود ساده و بی‌تکلفه.</b>

00:42.880 --> 00:45.000
<b>از شکارچی شدی آدم‌ربا، ها؟</b>

00:45.500 --> 00:47.000
<b>اون دخترمه.</b>

00:47.000 --> 00:47.750
<b>هان؟!</b>

00:48.960 --> 00:51.040
<b>دخترت، واقعاً؟</b>

00:52.210 --> 00:54.830
<b>سلام عزیزم. اسمت چیه؟</b>

01:00.290 --> 01:01.380
<b>نوماری.</b>

01:03.460 --> 01:08.330
<b>ببخشید اگه ترسوندمت، نوماری جان.
ولی یه کار مهم دارم با باباجونت.</b>

01:11.960 --> 01:14.830
<b>چه آدابی داره. باورم نمیشه تو تربیتش کردی.</b>

01:15.290 --> 01:16.130
<b>مگه نه؟</b>

01:17.830 --> 01:20.710
<b>وای، انتظار نداشتم این‌طوری راحت موافقت کنی!</b>

01:30.790 --> 01:59.790
دنیای انیمه تقدیم می کند{ol;h;sl;be10t;دنیای انیمه تقدیم می کند}

01:30.790 --> 01:59.790
مترجم: SorenA{ol;h;sl;be15sl;pos(964,104)sl;3c&H060BBD&t;مترجم: h;sl;fs60sl;fnBread Saucesl;3c&HD530F3&t;SorenA}

01:30.790 --> 01:59.790
زیرنویس های بیشتر کانال تلگرامی دنیای انیمه awsub@{ol;h;sl;be15sl;pos(960,196)sl;3c&H692D6F&t;زیرنویس های بیشتر کانال تلگرامی دنیای انیمه h;sl;fnA nicsl;3c&HE7C62E&t;awsub@}

02:57.830 --> 02:58.670
<b>این چیه؟</b>

02:59.130 --> 03:01.920
<b>یه ظرف چای ناتسومه. خوب ساخته شده، نه؟</b>

03:02.790 --> 03:05.460
<b>فقط به نظر میاد کسی ازش خوشش نمیاد.</b>

03:06.080 --> 03:08.670
<b>پس فقط اونجا نشسته و غبار روش می‌شینه.</b>

03:09.420 --> 03:10.960
<b>شرط می‌بندم به خاطر گل‌های هورتانسیاست.</b>

03:11.330 --> 03:12.000
<b>هوم؟</b>

03:12.630 --> 03:16.130
<b>هورتانسیاها می‌تونن رنگشون رو عوض کنن
بسته به خاکی که توش کاشته میشن.</b>

03:17.080 --> 03:22.420
<b>بنابراین، خیلی‌ها این گل‌ها رو فال بدی می‌دونن
که نشونه خیانت و بی‌ثباتیه.</b>

03:22.830 --> 03:24.920
<b>اوه؟ جالبه!</b>

03:25.290 --> 03:27.000
<b>یا دست‌کم یه وقتایی همین بهم گفته بودن.</b>

03:27.170 --> 03:29.210
<b>با این حال، این یه کار خوب و محکمه.</b>

03:29.210 --> 03:31.290
<b>حیف میشه که بذاریم همین‌طوری هدر بره.</b>

03:31.500 --> 03:35.580
<b>پس اومدم اینجا، امیدوارم که حاضر باشی ازش استفاده کنی
و برامون یه چای خوشمزه درست کنی.</b>

03:37.500 --> 03:39.170
<b>فکر می‌کنی من بلدم چای درست کنم؟</b>

03:39.170 --> 03:41.880
<b>اه، لعنتی. اشتباه من بود!</b>

03:42.290 --> 03:46.920
<b>خودمم اون‌قدر با فرهنگ نیستم که بدونم
چطور یه مراسم چای درست برگزار کنم.</b>

03:50.500 --> 03:53.420
<b>حالا کسی رو می‌شناسی که بتونه؟</b>

03:54.170 --> 03:56.540
<b>خب، یه نفر به ذهنم میاد...</b>

03:57.040 --> 03:58.580
<b>اوه، عالیه!</b>

03:59.000 --> 04:02.460
<b>پس بریم. می‌تونیم سر چای یه گپ و گفت خوب داشته باشیم.</b>

04:03.540 --> 04:06.880
<b>بعدش هم از اخبار روح و دیو خبر بگیریم.</b>

04:11.880 --> 04:14.170
<b>وای، ببین این کوچولو چقدر بزرگ شده!</b>

04:14.330 --> 04:18.710
<b>بابا، ولش کن. همین دو روز پیش دیدیش، بابا.</b>

04:18.710 --> 04:19.420
<b>هان؟</b>

04:19.670 --> 04:23.420
<b>خب، آره. ولی بچه‌ها خیلی سریع بزرگ میشن
وقتی که نگاهشون نمی‌کنی.</b>

04:23.420 --> 04:26.790
<b>مثل اینکه هر روز یه دو وجب قد بکشن!</b>

04:27.250 --> 04:31.830
<b>باور کن، اوفو. هنوز یادمه زمانی که
تو خودت ریز و کوچولو بودی!</b>

04:33.170 --> 04:34.460
<b>بسه، بابا.</b>

04:35.670 --> 04:38.830
<b>اوه! باید عجله کنم و براش یه چای درست کنم.</b>

04:39.330 --> 04:42.920
<b>وای. به نظر میاد نوماری جان
داره دل‌ها رو می‌رُبه، نه؟</b>

04:43.080 --> 04:46.920
<b>آره. البته فکر کنم بیشتر اینه که
بابام مثل یه سگ عاشق پیشه شده.</b>

04:49.710 --> 04:51.710
<b>اوفو. مراقبش می‌شی؟</b>

04:51.710 --> 04:52.380
<b>حتماً.</b>

04:52.920 --> 04:55.290
<b>خوش بگذره، بابایی.</b>

05:00.540 --> 05:02.170
<b>خوش بگذره!</b>

05:08.170 --> 05:09.250
<b>بعداً می‌بینمتون.</b>

05:12.670 --> 05:17.460
<b>فقط می‌گم، شرط می‌بندم اون سرآشپز سوبا
بلد بود مراسم چای برگزار کنه، نه؟</b>

05:23.580 --> 05:24.750
<b>شاید.</b>

05:27.040 --> 05:29.500
<b>خب، زندگی پیچیده‌ست.</b>

05:29.880 --> 05:33.040
<b>هم آدم‌ها و هم شهرها...</b>

05:33.670 --> 05:36.380
<b>هر وقت می‌بینیشون یه چیزی تغییر کرده.</b>

05:36.580 --> 05:39.580
<b>توی یه چشم به هم زدن عوض میشن،
حتی اگه متوجه نشی.</b>

05:41.040 --> 05:44.130
<b>و اگه این کمی احساس تنهایی بهت میده، خب...</b>

05:45.540 --> 05:47.630
<b>شاید فقط نشونه اینه که داری پیر میشی؟</b>

05:48.460 --> 05:49.500
<b>از کجا بدونم.</b>

05:50.630 --> 05:53.080
<b>یا ابلفضل. مطمئنی مشکلی باهام نداری؟</b>

05:54.580 --> 05:57.790
<b>اوه، هی! می‌خوای یه کم هانامی کنیم؟</b>

05:57.790 --> 06:00.960
<b>رفیقت که می‌تونه کمکمون کنه
چای درست کنیم همین طرفا زندگی می‌کنه، نه؟</b>

06:00.960 --> 06:03.080
<b>یه جا تو مسیر می‌شناسم.</b>

06:03.880 --> 06:06.460
<b>هانامی؟ یعنی نگاه کردن به شکوفه‌های گیلاس؟</b>

06:06.540 --> 06:07.380
<b>آره!</b>

06:07.630 --> 06:08.880
<b>ولی فصلشون نیست.</b>

06:09.130 --> 06:11.000
<b>اوه، بیخیال.</b>

06:13.500 --> 06:18.290
<b>چی فکر می‌کنی؟ مغازه شیکیه، نه؟</b>

06:46.170 --> 06:47.790
<b>شکوفه‌های گیلاس کجان؟</b>

06:47.920 --> 06:49.040
<b>نگران نباش.</b>

06:50.040 --> 06:52.830
<b>خوبه. این چیز خوبیه.</b>

06:55.130 --> 06:57.080
<b>گیج به نظر میای.</b>

06:57.670 --> 07:00.830
<b>بیا اینجا. به این یکی خوب نگاه کن.</b>

07:03.630 --> 07:05.290
<b>این ظروف بیزن هست.</b>

07:05.630 --> 07:09.420
<b>فقط با خاک رس و آتیش ساخته شده. هیچ لعابی نداره.</b>

07:09.420 --> 07:11.000
<b>خیلی روستایی به نظر میاد، نه؟</b>

07:11.500 --> 07:15.920
<b>ولی این فنجونا واسه ساکه عالی‌ان چون عطرش رو تقویت می‌کنن
و طعمش رو خیلی نرم‌تر می‌کنن.</b>

07:16.420 --> 07:18.330
<b>جذابه.</b>

07:18.580 --> 07:22.170
<b>آها، می‌دونستم این حواست رو جمع می‌کنه!</b>

07:23.960 --> 07:25.290
<b>اون طرف ظروف کوتانی هست.</b>

07:26.250 --> 07:28.880
<b>زیبایی مجللشون نقطه قوت اصلیشونه.</b>

07:29.630 --> 07:31.580
<b>گل‌ها، پرنده‌ها، مناظر...</b>

07:31.880 --> 07:36.380
<b>اونا به همون اندازه که ظرف هستن
نقاشی‌های زیبایی هم هستن.</b>

07:39.670 --> 07:44.750
<b>در واقع یه طلاساز بود که ظروف کوتانی رو بنیان گذاشت،
پس با سبک آکیتسو رابطه داره.</b>

07:50.540 --> 07:53.210
<b>خب؟ چیزای خیلی جالبی هستن، نه؟</b>

07:54.580 --> 07:57.580
<b>یاد گرفتن تاریخ پشت این چیزا
باعث میشه از زاویه جدیدی بهشون نگاه کنم.</b>

07:57.750 --> 07:59.920
<b>خوشحالم که می‌شنوم!</b>

07:59.920 --> 08:02.330
<b>ولی باید مراقب باشی.</b>

08:02.830 --> 08:07.580
<b>اینا می‌تونن آدم‌ها رو تبدیل به کارشناسایی کنن که
برای یه بشقاب اون‌قدر قرض می‌کنن که زندگیشون خراب میشه.</b>

08:08.040 --> 08:11.330
<b>من هیچ‌وقت اون‌قدر عمیق نمیرم. یه دختر دارم که باید ازش مراقبت کنم.</b>

08:12.080 --> 08:13.830
<b>امیدوارم همینطور باقی بمونه!</b>

08:24.380 --> 08:26.750
<b>برای همین اومدم اینجا.</b>

08:30.080 --> 08:33.960
<b>ظروف نابه‌شیما. یه بشقاب تزیین شده با شکوفه‌های گیلاس مینایی
و یه نرده چوبی.</b>

08:34.460 --> 08:36.250
<b>واقعاً قشنگه، نه؟</b>

08:36.790 --> 08:39.460
<b>درست میگی. اینجا جای خوبیه برای تماشای شکوفه‌های گیلاس.</b>

08:39.880 --> 08:44.790
<b>هر کدوم از این کارها پر از امیدها و رویاهای
هنرمندیه که ساختشون.</b>

08:47.580 --> 08:51.000
<b>و بهترین قسمتش؟ این شکوفه‌ها هیچ‌وقت از فصل نمیفتن.</b>

08:51.580 --> 08:53.710
<b>از صد سال پیش همینطور بودن.</b>

08:53.710 --> 08:55.960
<b>و صد سال دیگه هم همینطور می‌مونن.</b>

09:01.420 --> 09:04.420
<b>! معذرت می‌خوام، آقای محترم.</b>

09:04.880 --> 09:07.380
<b>ببخشید که با این درخواست بی‌خودم مزاحمت شدم.</b>

09:07.920 --> 09:10.830
<b>آکیتسو-دونو، درسته؟ اشکالی نداره.</b>

09:10.830 --> 09:14.170
<b>مراسم چای دقیقاً تخصص من نیست،
ولی می‌دونم چطور انجام میشه.</b>

09:14.580 --> 09:18.170
<b>علاوه بر این، گاهی وقتا رفیق دارم
آروم چای بخورم.</b>

09:18.670 --> 09:22.420
<b>معذرت می‌خوام. هیچ‌کدوممون
تجربه مراسم چای نداریم.</b>

09:22.580 --> 09:24.130
<b>امیدوارم اشتباهاتی که ممکنه بکنیم رو ببخشید.</b>

09:24.710 --> 09:28.830
<b>گیر دادن روی تشریفات،
برخلاف جوهر اصلی چایه.</b>

09:29.210 --> 09:32.710
<b>لطفاً اون‌قدر استرس نداشته باشید. فقط لذت ببرید.</b>

09:34.830 --> 09:37.330
<b>باشه. لطفاً یه لحظه صبر کنید.</b>

10:01.000 --> 10:01.880
<b>بفرمایید.</b>

10:11.540 --> 10:12.750
<b>خوشمزه.</b>

10:13.500 --> 10:15.080
<b>خوشحالم که رفیقش داشتید.</b>

10:18.290 --> 10:20.580
<b>قرار نیست نوبتی از همون فنجون بخوریم؟</b>

10:20.750 --> 10:23.080
<b>این یه روشه.</b>

10:23.330 --> 10:27.670
<b>ولی برای راحتی جمع، فکر کردم بهتره
برای هرکدوممون فنجون جداگانه آماده کنم.</b>

10:28.330 --> 10:30.290
<b>بفرمایید. لذت ببرید، آکیتسو-دونو.</b>

10:30.790 --> 10:31.830
<b>مرسی از لطفتون.</b>

10:32.290 --> 10:35.630
<b>باید بگم، واقعاً مهربونیتون منو تحت تأثیر قرار داده، آقای محترم.</b>

10:36.500 --> 10:41.500
<b>، چیزی نیست. با کمال میل
هر رفیق جین-دونو رو رفیق خودم می‌دونم.</b>

10:41.880 --> 10:45.210
<b>راحت باشید.
حتی اگه چهارزانو بشینید مشکلی ندارم.</b>

10:46.540 --> 10:49.210
<b>، نمی‌خوام گستاخ باشم!</b>

10:52.210 --> 10:53.580
<b>اوم! خوشمزه!</b>

11:08.500 --> 11:09.460
<b>خیلی پایینه.</b>

11:09.460 --> 11:12.670
<b>آماده؟ سه، دو، یک... برو!</b>

11:18.330 --> 11:20.130
<b>بیا پایین، جینتا!</b>

11:20.630 --> 11:22.000
<b>ب-باشه!</b>

11:35.040 --> 11:37.210
<b>وای، واقعاً حس خوبی داشت!</b>

11:37.210 --> 11:38.460
<b>می‌دونم، نه؟</b>

11:38.750 --> 11:40.710
<b>نوبت شماست، شما دوتا!</b>

11:42.420 --> 11:43.420
<b>سوزونه-چان!</b>

11:45.080 --> 11:45.670
<b>بیا بریم!</b>

11:45.670 --> 11:46.960
<b>ب-باشه...</b>

11:46.960 --> 11:48.130
<b>با هم میریم.</b>

11:48.630 --> 11:50.250
<b>سه، دو، یک، برو!</b>

11:52.330 --> 11:54.420
<b>باحال نیست، سوزونه-چان؟</b>

11:54.830 --> 11:55.750
<b>آره!</b>

12:01.710 --> 12:03.500
<b>تبریک واسه اولین پرشت، سوزونه-چان!</b>

12:06.250 --> 12:07.210
<b>می‌خوام دوباره برم.</b>

12:08.750 --> 12:10.210
<b>حتماً! بیا بریم!</b>

12:10.210 --> 12:10.920
<b>منم!</b>

12:10.920 --> 12:12.210
<b>منم سوم!</b>

12:12.210 --> 12:13.710
<b>بیاید، همتون!</b>

12:18.040 --> 12:22.380
<b>می‌دونید، به نظرم چای به خاطر این قوطی
طعمش بهتره.</b>

12:22.380 --> 12:24.540
<b>درسته. کار قشنگیه.</b>

12:24.790 --> 12:26.500
<b>سلیقه عالی‌ای دارید!</b>

12:26.500 --> 12:29.210
<b>این واقعاً کار
هنرمند خیلی مشهوریه.</b>

12:29.790 --> 12:30.710
<b>وای!</b>

12:31.460 --> 12:33.290
<b>چیزی شده، جین-دونو؟</b>

12:35.210 --> 12:35.880
<b>نه.</b>

12:37.080 --> 12:40.250
<b>هرچند فکر می‌کنم گفتن "رفیق" به سومه‌گورو
کمی زیادیه.</b>

12:41.630 --> 12:43.880
<b>اوخ. همیشه بامن بدی.</b>

12:44.210 --> 12:47.710
<b>ولی به نظرم سخته کسی مثل شما دوتا
باهم راحت باشه!</b>

12:48.040 --> 12:50.330
<b>خوشحالم که این برداشت رو دارید.</b>

12:50.630 --> 12:54.000
<b>اون رفیق خوبیه که بیشتر از هر کس دیگه‌ای می‌شناسمش.</b>

12:54.710 --> 13:00.580
<b>اوه؟ جالبه، چون این روستایی به اون مقام نیست
که شایسته این جور تعریف باشه. قبول دارید!</b>

13:01.170 --> 13:06.080
<b>موقعیت اجتماعی فرق نمی‌کنه. هرچند، می‌دونم
برای سامورایی مثل من ناعادلانه‌ست که این رو ادعا کنم.</b>

13:06.460 --> 13:11.000
<b>ولی با این حال، رابطه‌ای که با جین-دونو ساختم
رو خیلی ارزشمند می‌دونم.</b>

13:11.580 --> 13:15.830
<b>و امیدوارم بتونیم
سال‌های زیادی ادامه‌ش بدیم.</b>

13:31.170 --> 13:33.420
<b>چیتوسه-چان، اینا رو نگاه کن!</b>

13:40.750 --> 13:42.500
<b>وای! چه قشنگ!</b>

13:49.250 --> 13:51.670
<b>چی شده، چیتوسه-چان؟</b>

13:53.000 --> 13:55.040
<b>هیچی.</b>

13:55.790 --> 13:56.630
<b>بریم؟</b>

13:56.880 --> 13:57.880
<b>باشه.</b>

14:00.580 --> 14:03.920
<b>واقعاً؟ خب، دفعه بعد باید با هم بریم!</b>

14:03.920 --> 14:04.540
<b>حتماً!</b>

14:17.790 --> 14:21.580
<b>درست میگید. امیدوارم نزدیک بمونیم.</b>

14:22.750 --> 14:25.040
<b>آره. قطعاً.</b>

14:41.420 --> 14:44.380
<b>آکیتسو-دونو. شنیدم شما اهل کیوتو هستید.</b>

14:45.210 --> 14:46.380
<b>بله، درسته.</b>

14:47.540 --> 14:49.750
<b>اوضاع اخیراً چطوره؟</b>

14:50.290 --> 14:51.080
<b>توی کیوتو؟</b>

14:51.880 --> 14:53.040
<b>یه فکری بکنم.</b>

14:54.540 --> 14:58.290
<b>خب، یه مشت بازدیدکننده سر به هوا از ساتسوما،
چوشو و اونجورا اومدن.</b>

14:58.290 --> 15:00.580
<b>اوضاع یه جور به هم ریخته!</b>

15:04.420 --> 15:08.830
<b>ببخشید.
جوابم ناراحتتون کرد؟</b>

15:09.670 --> 15:11.130
<b>، اصلاً.</b>

15:16.630 --> 15:20.080
<b>خوشمزه بود. خیلی ممنونم!</b>

15:21.170 --> 15:22.290
<b>منم همینطور.</b>

15:22.750 --> 15:25.710
<b>آرام شدن با جمع این‌قدر خوب
برام تجربه کمیابی بود.</b>

15:26.750 --> 15:27.460
<b>بای بای!</b>

15:29.380 --> 15:30.210
<b>جین-دونو.</b>

15:33.380 --> 15:36.880
<b>اگه اشکالی نداره، می‌شه یه وقتی زودی تمرین کنیم؟</b>

15:37.880 --> 15:39.460
<b>چرا یکدفعه علاقه پیدا کردی؟</b>

15:40.080 --> 15:43.290
<b>دلیل خاصی نداره. فقط می‌خوام یه کم ورزش کنم.</b>

15:43.920 --> 15:45.420
<b>با کمال میل باهات تمرین می‌کنم.</b>

15:46.290 --> 15:48.250
<b>ولی اگه به چیزی کمک نیاز داری تعارف نکن.</b>

15:52.960 --> 15:53.710
<b>آره.</b>

15:54.000 --> 15:56.210
<b>می‌کنم. وقتش که بشه.</b>

16:03.710 --> 16:06.130
<b>خوشبختی که اون رو رفیق داری.</b>

16:06.380 --> 16:07.420
<b>شاید.</b>

16:08.170 --> 16:10.920
<b>پس، واقعاً برای چی اومدی اینجا؟</b>

16:10.920 --> 16:13.540
<b>دقیقاً همون چیزی که قبلاً بهت گفتم، نخودی.</b>

16:13.540 --> 16:15.830
<b>فقط می‌خواستم یکم حرف بزنیم و چای بخوریم.</b>

16:16.460 --> 16:18.380
<b>و اون‌هام که انجام دادیم.</b>

16:18.750 --> 16:21.000
<b>حالا وقتشه راجع به شیاطین حرف بزنیم.</b>

16:23.130 --> 16:27.460
<b>مثل اینکه به رفیق سامورایی‌ات گفتم،
اوضاع داره بدتر می‌شه.</b>

16:28.210 --> 16:32.170
<b>شیاطین مثل قارچ سر از زمین در میارن، حتی تو کیوتو.</b>

16:32.880 --> 16:36.500
<b>و حالا، یه شایعه‌ی بدی بین
طرد ارواح‌کننده‌ها می‌چرخه.</b>

16:37.130 --> 16:39.130
<b>عجیبه که چطور مرتب زیاد می‌شن،</b>

16:39.130 --> 16:42.880
<b>پس مردم فکر می‌کنن یه جور
سردسته شیطانی کنترلشون می‌کنه.</b>

16:44.790 --> 16:46.000
<b>سومِگورو آکیتسو.</b>

16:46.330 --> 16:49.710
<b>کسی این سردسته رو توصیف کرده؟
مثلاً رنگ موش چیه؟</b>

16:50.000 --> 16:53.630
<b>نه. هیچ‌کس واقعاً از نزدیک ندیدتش.</b>

16:53.880 --> 16:57.670
<b>ممکنه یه هیولای کلان باشه یا یه جور شیطان زن...</b>

17:03.670 --> 17:05.540
<b>هنوز نمی‌شه یقین کرد.</b>

17:08.130 --> 17:10.040
<b>پس قراره چیکار کنی؟</b>

17:10.330 --> 17:11.790
<b>سؤال خوبیه.</b>

17:16.420 --> 17:20.630
<b>خب، فقط یه شایعه‌ست. هنوز مدرکی نداریم.</b>

17:20.880 --> 17:23.710
<b>ولی بهتره این چیزا رو یادت نره.</b>

17:24.130 --> 17:26.830
<b>متوجه شدم. ببخشید برای همه‌ی این دردسرا.</b>

17:27.000 --> 17:29.830
<b>، اشکال نداره. فقط یه «ممنون» ساده کافیه!</b>

17:29.960 --> 17:32.080
<b>واقعاً می‌خواستم باهات چای بخورم.</b>

17:32.080 --> 17:36.580
<b>و راجع به اخبار شیاطین هم حرف زدیم.
علاوه بر اینکه، حتی مسئله کوچیک روحم رو هم حل کردم.</b>

17:37.290 --> 17:39.540
<b>من بهش میگم یه روز مفید!</b>

17:41.250 --> 17:42.790
<b>خب، باباای!</b>

17:44.710 --> 17:46.000
<b>سومِگورو آکیتسو</b>

17:46.710 --> 17:52.380
<b>کار چای و شیاطین تمومه.
ولی هنوز راجع به این مسئله «روح» چیزی نشنیدم.</b>

17:53.040 --> 17:55.750
<b>مثل اینکه گفتم، همش حل شده!</b>

18:00.580 --> 18:04.040
<b>قرار بود خودم بفرستمش، ولی...</b>

18:04.920 --> 18:08.710
<b>این ناتسومه اینجا نه فقط برای
طراحی گل آجسی کنار گذاشته شد،</b>

18:08.710 --> 18:11.540
<b>بلکه چون پدیده‌های عجیب در حضورش اتفاق می‌افته.</b>

18:11.540 --> 18:13.540
<b>مثل سیب‌زمینی گندیده دست به دست می‌شد.</b>

18:14.380 --> 18:18.750
<b>تا اینکه بالاخره رین مالکش مرد.</b>

18:18.750 --> 18:24.380
<b>هیچ‌کس هرگز توی زندگیش ازش استفاده نکرد.
بعدش توی یه خونه متروک رها شد.</b>

18:25.330 --> 18:29.750
<b>بیچاره. یعنی فقط ببین چقدر قشنگه.</b>

18:30.920 --> 18:33.250
<b>باشه، ولی روح چی؟</b>

18:33.630 --> 18:37.040
<b>احساسات جاسازی شده توی این ظرف چای اون رو زنده کرد.</b>

18:37.460 --> 18:39.710
<b>به عنوان یه آکیتسو، نمی‌تونستم فقط دورش بندازم.</b>

18:39.710 --> 18:42.250
<b>پس آوردمش تا خداحافظی درستی باهاش داشته باشم.</b>

18:43.040 --> 18:45.710
<b>راستی، خیلی بهت علاقه داشت.</b>

18:46.040 --> 18:48.500
<b>از اولین هانامیش هم خوشش اومد.</b>

18:49.250 --> 18:54.210
<b>از دیدن همه‌ی چینی‌ها و سفال‌های
مختلف توی اون مغازه هم خوشش اومد.</b>

18:57.040 --> 18:59.130
<b>واقعاً روز کاملی بود.</b>

19:16.420 --> 19:19.790
<b>شَمَنِ تسوکوموگامی که می‌تواند احساسات اشیاء را به دیو (یا اهریمن) تبدیل کند.</b>

19:20.630 --> 19:23.250
<b>این روش طرد ارواح مخصوص خودته، گمانم.</b>

19:26.210 --> 19:29.420
<b>تکون دادن شمشیر براق
تنها راه طرد ارواح نیست، می‌دونی که.</b>

19:29.790 --> 19:32.960
<b>گاهی کلید اینکه راهشون رو ادامه بدن
اینه که باهاشون رفیق بشی.</b>

19:33.380 --> 19:37.000
<b>این حرف از کسی که بدون اینکه حتی
سعی کنه حرف بزنه بهم حمله کرد، خنده‌داره.</b>

19:37.000 --> 19:38.790
<b>هر کسی یه جوری!</b>

19:41.080 --> 19:43.380
<b>خب. این دفعه واقعاً خداحافظ.</b>

19:43.960 --> 19:48.420
<b>شاید دفعه بعد بتونیم به جای چای
ساکه بخوریم، نه؟ خونه من!</b>

20:04.290 --> 20:07.080
<b>نوماری-چان وقتی نبودی خیلی مودب بود.</b>

20:07.080 --> 20:08.210
<b>خوبه.</b>

20:08.210 --> 20:10.460
<b>سلام نگین دلم. مزه‌ش چطوره؟</b>

20:11.420 --> 20:13.210
<b>اوم، بی‌مزه‌ست.</b>

20:13.580 --> 20:17.630
<b>آره. شکی نیست که بچه‌ی توئه، رفیق!</b>

20:23.500 --> 20:24.330
<b>نوماری.</b>

20:29.960 --> 20:33.210
<b>کی فکرش رو می‌کرد شکارچی ترسناک شیاطین
اینقدر بابای نازپرورده باشه!</b>

20:33.210 --> 20:34.500
<b>هر چی می‌خوای بگو.</b>

20:35.040 --> 20:38.170
<b>خب، من که نمی‌تونم حرفی بزنم.</b>

20:40.040 --> 20:41.580
<b>ممنون واسه غذا!</b>

20:42.250 --> 20:43.580
<b>آفرین.</b>

20:49.380 --> 20:50.580
<b>بابایی!</b>

20:51.330 --> 20:52.380
<b>چته؟</b>

21:00.210 --> 21:04.420
<b>چی میگی، رفیق؟
هیچ چیز مثل داشتن دختر نیست، نه؟</b>

21:05.460 --> 21:06.130
<b>آره.</b>

21:07.210 --> 21:11.000
<b>پدرها نمی‌تونن کاری کنن که نگران بچه‌هاشون نباشن. الان فهمیدم.</b>

21:12.330 --> 21:16.460
<b>راستی، فکر کردی شاید به
یه مادر هم نیاز داشته باشه؟</b>

21:16.880 --> 21:19.130
<b>گزینه مناسب دارم. می‌تونی اوفو من رو داشته باشی.</b>

21:19.460 --> 21:20.750
<b>دیگه بسه، بابا!</b>

21:20.830 --> 21:22.540
<b>ولی جدی میگم، اوفو.</b>

21:22.750 --> 21:24.540
<b>بعداً راجع بهش حرف می‌زنیم.</b>

21:24.920 --> 21:29.170
<b>اخیراً حالت خوب نبوده.
چرا زودتر کار رو تموم نکنی و استراحت کنی؟</b>

21:29.790 --> 21:32.210
<b>اوه، نگران این من کوچولوئی؟</b>

21:32.630 --> 21:36.540
<b>بیشتر اینه که نمی‌تونم میز رو جمع کنم
اگه همینطور تا ابد اونجا بشینی.</b>

21:37.000 --> 21:41.460
<b>. انگار اوفو اخیراً
واقعاً تند شده.</b>

21:42.460 --> 21:47.210
<b>روزی میاد که نوماری
هم همینطور باهام رفتار کنه؟</b>

21:50.290 --> 21:53.290
<b>وای، خیلی زوده که واسه این چیزا نگران باشی.</b>

21:53.750 --> 21:56.290
<b>اوه، جینیا-کون. واقعاً عوض شدی!</b>

21:57.420 --> 21:58.710
<b>عوض شدم؟</b>

22:01.920 --> 22:02.920
<b>که اینطور.</b>

22:04.080 --> 22:06.420
<b>خوشحالم که اینطور به نظر میاد.</b>
