WEBVTT

00:01.180 --> 00:06.960
‫گرگینه‌ها، طلسم نهایی را مشاهده کنید!

00:15.130 --> 00:20.100
‫اوقات تلخی نکن دیگه.
‫من به این پاها افتخار میکنم.

00:20.660 --> 00:26.440
‫خوشحالم که امروز یکی از وظایف 
‫جادوگر زمرد رو به سرانجام رسوندم.

00:26.900 --> 00:30.150
‫همگی بهتون افتخار میکنن.

00:32.990 --> 00:37.860
‫آها فهمیدم! جنگل ر ترک میکنم
‫و کلی چیزای جدید یاد میگیرم!

00:37.860 --> 00:39.200
‫بعد میتونم به روستا کمک‌ـــ

00:39.200 --> 00:39.910
‫نمیشه!

00:41.880 --> 00:42.450
‫چی؟

00:46.070 --> 00:49.130
‫راستش میخواستیم چیزی که
‫بیشتر از همه خواهانش بودید رو بهتون بدیم.

00:49.410 --> 00:51.220
‫دیدن دنیای بیرون، بانوی من.

00:51.630 --> 00:53.050
‫نظرتون چیه؟

00:53.050 --> 00:57.010
‫و-ولی من جادوگر زمردم،
‫و قوانین روستا میگه...

00:57.010 --> 00:58.220
‫که اینطور.

00:58.990 --> 01:02.560
‫ممنون، دوست من. خداحافظ.

01:07.020 --> 01:08.900
‫ب-باهاتون میام.

01:09.340 --> 01:12.980
‫میخوام چیزای بیشتری بدونم!

01:12.980 --> 01:15.340
‫خب، سالیوان-ساما؟

01:15.850 --> 01:19.870
‫دنیای بیرون پر از شگفتیه،
‫موافقید؟

01:20.170 --> 01:24.160
‫"گرگینه‌ها" فقط آدم‌هایی بودن توی لباس مبدل.

01:24.160 --> 01:26.350
‫و "بخار" هم در حقیقت...

01:26.770 --> 01:31.000
‫...یه سلاح شیمیاییه که توی این کارخونه
‫ساخته شده. یه گاز سمی.

01:31.000 --> 01:33.630
‫ن-نه...

01:33.650 --> 01:39.300
‫به خودت افتخار کن! تو قوی‌ترین
‫گازِ سمی تاریخ رو ساختی!

01:40.540 --> 01:46.430
‫آها درسته. همچین سلاح شیمیایی فوق‌العاده‌ای
‫شایسته‌ی یه اسمه.

01:46.430 --> 01:49.900
‫اسمش رو میذارم گاز "سالین"!

02:01.570 --> 02:03.030
‫هشدار اضطراری؟

02:03.770 --> 02:04.790
‫بانوی جوان!

02:16.290 --> 02:22.290
<b>‫دنیای انیمه تقدیم میکند</b>

02:16.290 --> 02:36.290
<b>مترجم: <b>Ali_Sensei</b></b>

02:16.290 --> 02:36.290
<b>‫زیرنویس های بیشتر در awsub@</b>

03:04.770 --> 03:08.610
<b>‫Black Butler</b>

03:06.300 --> 03:08.610
<b>‫Emerald Witch Arc</b>

04:26.300 --> 04:31.740
‫چیزی که تمام این مدت میساختم جادو نبوده؟

04:33.240 --> 04:34.550
‫گاز سمی بوده؟

04:36.720 --> 04:40.800
‫فکر میکردم دارم از روستایی‌ها محافظت میکنم.

04:41.240 --> 04:45.150
‫ولی داشتم یه سلاح میساختم؟
‫چیزی که تنها فایده‌ش کُشتنه؟

04:52.860 --> 04:57.330
‫توی تمام این مدت همه داشتن گولم میزدن؟

04:57.710 --> 05:01.410
‫بگو که اینا واقعیت نداره، ارشد!

05:01.410 --> 05:04.440
‫چرا گریه میکنی، زیگلینده؟

05:07.260 --> 05:10.370
‫دقیقا چون برای ذهن فوق‌ العاده‌ای که
‫باهاش به دنیا اومدی

05:10.370 --> 05:15.300
‫یه محیط مساعد فراهم شد تا بتونه
‫خودش رو توی تحقیقات غرق کنه

05:15.300 --> 05:18.730
‫تونستی سلاح شیمیایی نهایی رو بسازی.

05:20.190 --> 05:25.650
‫برای چی ناراحتی؟
‫تو تاریخ رو عوض کردی.

05:26.070 --> 05:31.520
‫تو تجسم زنده‌ی عزیزی هستی
‫که یه روزی از دستش دادم.

05:32.590 --> 05:33.330
‫چی؟

05:34.260 --> 05:36.740
‫پس اشک‌هات پاک کن،

05:37.120 --> 05:40.750
‫دخترِ عزیزم.

05:42.710 --> 05:46.010
‫دخترت؟

05:48.880 --> 05:55.060
‫13 سال پیش بود که، 
‫داخل یه پروژه‌ی نظامی خاص شرکت کردم.

05:56.520 --> 06:00.280
‫پروژه مربوط به گاز خیلی خطرناکی میشد

06:00.280 --> 06:05.440
‫که برای بیش از 20 سال،
‫تولید انبوهش غیرممکن در نظر گرفته میشد.

06:06.040 --> 06:11.660
‫هدف پروژه این بود که این "گاز خردل" رو
‫به حالتی در بیارن که بشه ازش سلاح تولید کرد.

06:14.280 --> 06:15.530
‫این...

06:17.520 --> 06:24.250
‫طولی نکشید که یه دانشمند نابغه
‫روشی برای ترکیب و تولیدِ بی خطرش به وجود آورد.

06:24.250 --> 06:26.710
‫به سلامتی تحقیق موفقیت آمیزمون!

06:26.710 --> 06:28.180
‫به سلامتی!

06:30.380 --> 06:31.680
‫ازت ممنونم.

06:32.030 --> 06:35.360
‫این منم که باید تشکر کنم.
‫باعث افتخاره که با شما کار کردم.

06:37.480 --> 06:39.800
‫همه چیز داشت خوب پیش میرفت.

06:40.350 --> 06:41.810
‫ولی...

06:43.680 --> 06:49.030
‫یه روز توی کارخونه‌ی تولید گاز حادثه‌ای اتفاق افتاد.

06:52.370 --> 06:54.610
‫اون فوت کرد.

06:59.960 --> 07:01.270
‫پروفسور چطورن؟

07:02.870 --> 07:06.420
‫و من دیگه قابل شناسایی هم نبودم.

07:10.050 --> 07:13.250
‫مغز اون یکی از گنجینه‌های ملیِ ما بود.

07:13.250 --> 07:15.020
‫یه فقدان بزرگ برای کشورمون.

07:15.020 --> 07:17.850
‫پروژه بدون وجود اون راکد موند.

07:18.290 --> 07:21.060
‫همه‌مون ناراحت بودیم.

07:23.320 --> 07:24.050
‫ولی...

07:27.360 --> 07:31.110
‫ژن‌هاش توی وجودم ریشه دووندن...

07:35.890 --> 07:37.990
‫...و شروع کردن به دوباره رشد کردن.

07:39.680 --> 07:43.690
‫استعداد بچه خیلی سریع شکوفا شد.

07:47.210 --> 07:51.420
‫سه سالش بود که خوندن رو کاملا یاد گرفت.

07:54.380 --> 07:56.770
‫خانوم، بانوی جوان...

07:56.770 --> 07:58.250
‫چی شده؟

08:04.720 --> 08:07.960
‫تونست نحوه‌ی ترکیب گاز خردل رو بفهمه.

08:08.520 --> 08:11.230
‫اینا کار توئه؟

08:18.430 --> 08:25.180
‫توی اون لحظه، فهمیدم عزیزم برگشته.
‫ذهنش برگشته بود به من!

08:27.040 --> 08:32.550
‫فورا با دولت مکاتبه کردم و 
‫پروژه‌ی جدیدی رو شروع کردم.

08:33.180 --> 08:34.510
‫به عبارت دیگه...

08:35.120 --> 08:40.710
‫پروژه‌ای برای توسعه‌ی سلاح نهایی
‫از طریق پرورش یک نابغه.

08:41.520 --> 08:45.100
‫شرایط لازم برای پرورش یه دانشمند نابغه

08:45.100 --> 08:49.980
‫ایجاد یک محیط مساعده تا بتونه خودش رو
‫در تحقیق و مطالعه غرق کنه و همچنین انگیزه‌ش حفظ بشه.

08:50.770 --> 08:56.070
‫اول باید چیزایی که با نبوغ تداخل دارن رو 
‫حذف میکردیم، یعنی اخلاقیات و عقل سلیم.

08:56.070 --> 09:00.660
‫و همچنین سرگرمی‌ها، شادی‌ها و لذت های دنیوی.

09:00.660 --> 09:05.630
‫برای جدا کردنش از این چیزها،
‫باید تمام نشونه‌های زندگی دنیوی رو حذف میکردیم.

09:06.380 --> 09:09.640
‫روستا رو برای همین هدف بوجود آوردیم.

09:13.870 --> 09:18.310
‫و برای اینکه داوطلبانه توی این محیط بمونه،

09:18.660 --> 09:21.640
‫یک جهان بینی اعتیاد آور درست کردیم.

09:27.660 --> 09:30.600
‫یک شخص استثنایی: جادوگر زمرد.

09:32.960 --> 09:36.320
‫وظیفه‌ش: محافظت از روستایی‌ها در برابر گرگینه‌ها.

09:36.560 --> 09:41.190
‫و اینجوری بود که وولفشلخت،
‫"دره‌ی گرگ‌ها" بوجود اومد.

09:43.330 --> 09:48.000
‫بله، چون اینجا بودی تونستی
‫خودت رو وقف مطالعه کنی،

09:48.340 --> 09:52.460
‫و یک سلاح جدید رو در کمتر از 10 سال خلق کنی.

09:52.960 --> 09:57.630
‫پروژه موفقیت آمیز بود، زیگلینده!

10:00.180 --> 10:00.810
‫بانوی جوان!

10:04.720 --> 10:05.930
‫عوضی!

10:07.980 --> 10:12.670
‫تو هم داشتی گولم میزدی.

10:13.570 --> 10:15.280
‫دروغگو!

10:18.450 --> 10:20.670
‫برای ساختن سلاحت،

10:20.670 --> 10:24.280
‫تو پاهای دخترت رو خورد کردی
‫و با "وظیفه‌ش" تهدیدش کردی.

10:24.850 --> 10:26.820
‫پدر و مادر باید اینجوری باشن؟

10:27.910 --> 10:30.750
‫بچه‌ها نباید بازیچه‌ی والدینشون بشن.

10:35.960 --> 10:37.420
‫زیگلینده!

10:37.420 --> 10:38.170
‫جلوش بگیرید!

10:38.170 --> 10:40.880
‫وایسا! اگه بزنی به کپسول چی؟

10:41.590 --> 10:42.330
‫برید دنبالشون!

10:42.330 --> 10:43.800
‫خروجی رو ببندید!

10:46.650 --> 10:48.930
‫سباستین، باقیش به عهده‌ی تو.

10:50.300 --> 10:52.670
‫بله، قربان.

10:57.480 --> 10:58.530
‫بانوی جوان...

10:58.530 --> 11:00.080
‫وولف! چی شده؟

11:00.080 --> 11:02.410
‫هیلده! انگلیسی‌ها بانوی جوان رو گرفتن!

11:02.410 --> 11:03.450
‫چی؟

11:03.450 --> 11:07.410
‫و در مورد همه چیز هم فهمیده.

11:07.870 --> 11:11.920
‫الان باید توی منطقه‌ی A23 باشن.
‫من میرم دنبالشون!

11:12.650 --> 11:13.500
‫ستوان!

11:15.750 --> 11:20.220
‫ستوان یکم وولفرام گلزر،
‫مطمئنم فراموش نکردی.

11:21.340 --> 11:24.680
‫وظیفه‌ی خدمتکار جادوگر زمرد

11:24.680 --> 11:28.520
‫اینه که در صورت نیاز اضطراری
‫جادوگر زمرد رو از بین ببره.

11:30.230 --> 11:31.160
‫بله!

11:35.520 --> 11:38.040
‫چه سر و صدایی راه افتاده.

11:38.040 --> 11:39.540
‫زیاد طولی نمیکشه پس.

11:56.790 --> 11:58.350
‫وقتشه.

11:59.250 --> 12:00.590
‫اینم از علامتمون.

12:00.590 --> 12:02.760
‫رئیسمون صدامون میزنه.

12:03.020 --> 12:04.510
‫بله قربان!

12:15.650 --> 12:20.160
‫بیرون از اینجا، همه جور آدمی
‫میخواد ازت استفاده ببره.

12:20.860 --> 12:24.210
‫بعضیاشون حتی شاید باعث بشن
‫دردی بیشتر از چیزی که تا حالا کشیدی رو بکشی.

12:28.040 --> 12:30.470
‫پس همین الان انتخاب کن.

12:31.500 --> 12:35.240
‫هنوز میخوای بری به دنیایی که
‫بیرون از اینجاست؟ یا...

12:38.100 --> 12:40.930
‫ترجیح میدی همینجا در آرامش بخوابی؟

12:49.210 --> 12:50.260
‫از...

12:51.510 --> 12:55.170
‫از اینکه من اون چیز رو ساختم میترسم.

12:55.990 --> 12:58.970
‫دیگه نمیدونم به چی باید باور داشته باشم.

12:59.450 --> 13:01.920
‫دیگه نمیخوام به چیزی فکر کنم.

13:03.720 --> 13:06.590
‫فقط میخوام ناپدید شم.

13:09.660 --> 13:11.020
‫منطقیه.

13:11.730 --> 13:14.560
‫حالا که نمیخوای از اون مغز فوق‌ العاده‌ت استفاده کنی،

13:14.560 --> 13:16.990
‫بهتره حداقل این علف‌ها رو باهاش کود بدیم.

13:17.780 --> 13:19.200
‫و اگه بمیری،

13:20.040 --> 13:24.430
‫دیگه لازم نیست جیغ و ناله‌ی اونایی که
‫میتونستی نجات بدی رو بشنوی.

13:27.070 --> 13:28.580
‫نجات بدم؟

13:29.050 --> 13:33.700
‫از اونجایی که تونستی یه سم برای 
‫محافظت از مردمت درست کنی،

13:33.700 --> 13:37.030
‫فکر کردم شاید بتونی درمانش رو هم درست کنی.

13:37.580 --> 13:42.710
‫این اتفاق اونقدر جادویی هست
‫که دنیا رو مات و مبهوت کنه.

13:44.540 --> 13:47.840
‫یه درمان جادویی؟

13:49.130 --> 13:53.320
‫فکر میکنی بتونم انجامش بدم؟

13:54.060 --> 13:59.330
‫نمیدونم. ولی از این مطمئنم که
‫اگه اینجا بمیری دیگه غیرممکن میشه.

14:01.590 --> 14:04.910
‫جادوگر زمرد، دوباره ازت میپرسم:

14:05.480 --> 14:08.960
‫میخوای به مرگ پناه ببری،
‫یا زنده میمونی و این چالش رو قبول میکنی؟

14:10.720 --> 14:11.730
‫من...

14:12.980 --> 14:14.130
‫میخوام زنده بمونم!

14:14.900 --> 14:17.430
‫میخوام زندگی کنم و این چالش رو قبول کنم!

14:19.480 --> 14:20.530
‫خیلی خب.

14:22.150 --> 14:24.570
‫پس بیا این جنگل رو ترک کنیم، سالیوان.

14:32.940 --> 14:38.130
‫باید قبل از اینکه بهمون برسن بریم.
‫اون منور جامون رو لو داده.

14:38.540 --> 14:41.230
‫خدمتکارام هم خیلی زود میان.

14:41.230 --> 14:46.000
‫سباستین چی پس؟ اگه از بخار...
‫نه، از گاز خردل استفاده کنن...

14:46.680 --> 14:48.260
‫نگران نباش.

14:49.020 --> 14:51.450
‫خدمتکارم خیلی کارکشته‌ست.

14:52.390 --> 14:55.480
‫پروفسور سالیوان! اینجا خیلی خطرناکه!

14:54.170 --> 14:57.140
‫برش گردونید! زود باشید!

14:58.060 --> 15:03.270
‫لعنت به این انگلیسیا. باورم نمیشه
‫بهمون رو دست زدن و یه جاسوس فرستادن.

15:03.950 --> 15:06.280
‫من جاسوس نیستم.

15:07.720 --> 15:10.700
‫من فقط یه خدمتکار شیطانی‌ام.

15:12.020 --> 15:13.470
‫ناپدید شد؟

15:14.000 --> 15:15.160
‫کی رفت اون بالا؟

15:15.160 --> 15:19.330
‫خدای من. جنس زره‌هاتون خیلی محکمه.

15:21.540 --> 15:25.750
‫حالا میفهمم چجوری بعد از ضربه‌ی باغبانمون
‫از پا در نیومدین.

15:35.760 --> 15:36.970
‫پس باید...

15:39.990 --> 15:41.840
‫سرتون رو هدف بگیرم.

15:42.480 --> 15:43.790
‫لعنتی.

15:43.790 --> 15:45.690
‫از گاز خردل استفاده کنید.

15:49.930 --> 15:52.120
‫حالا دیگه راحت از پا میفته.

15:52.120 --> 15:55.620
‫هیچ لباس محافظتی یا ماسکی نداره.

15:56.830 --> 15:57.870
‫چی؟

15:58.280 --> 16:03.330
‫ماسک... ماسک... یکی یه ماسک بهم بده!

16:05.490 --> 16:09.150
‫"گاز خردل" اسم مناسبیه واقعا.

16:09.150 --> 16:13.660
‫میدونستم این بو برام آشناست.

16:13.660 --> 16:15.390
‫خردله، نه؟

16:19.270 --> 16:23.730
‫اربابم خردل نمیخوره، برای همین اون اوایل متوجه نشدم.

16:24.190 --> 16:26.900
‫چرا؟ چرا نمیمیره؟

16:26.900 --> 16:30.920
‫انگلیسی‌ها سربازهای مقاوم به گاز پرورش دادن؟

16:33.250 --> 16:34.380
‫گلوم!

16:41.100 --> 16:48.850
‫خدمتکارِ فانتوم‌هایوی که نتونه
‫یکم گاز سمی رو تحمل کنه که به درد نمیخوره.

16:54.280 --> 16:55.340
‫خب، حالا...

17:04.270 --> 17:06.400
‫تو نمونه ها رو ببر بالا.

17:06.400 --> 17:07.230
‫چشم!

17:08.480 --> 17:12.190
‫دستورالعمل تولید.
‫اینا رو که داشته باشم میتونم تولید انبوه‌ـــ

17:14.340 --> 17:19.100
‫بعضیا هستن که در مورد چیزای غیر منطقی‌ای مثل
‫عشق و احساسات سخنرانی میکنن،

17:19.800 --> 17:23.730
‫در حالی که بعضیا میتونن به راحتی
‫خانواده‌ی خودشون رو قربانی کنن.

17:27.960 --> 17:31.820
‫انسان ها واقعا موجودات جالبی هستن.

17:35.380 --> 17:38.280
‫هشدار گاز؟ چرا؟

17:41.810 --> 17:45.760
‫ب-بوی... خردل... میاد.

17:46.600 --> 17:52.740
‫عاشق گاز بودی دیگه، نه؟
‫اونقدر که تمام زندگی دختر عزیزت رو بریزی به پاش.

17:55.630 --> 18:00.370
‫اینم از طرف من برای اینکه
‫اربابم رو در معرض این گاز قرار دادی.

18:01.830 --> 18:09.610
‫خیلی وقته بوی مرگِ چیزی که عزیزت ساخته بود رو
‫حس نکرده بودی. دوستش داری؟

18:18.680 --> 18:20.220
‫ای بابا.

18:27.850 --> 18:35.150
‫سباستین، هر مدرک و نوشته‌ای از چیزی که
‫سالیوان درست کرده رو نابود میکنی.

18:36.210 --> 18:37.100
‫چشم.

18:38.440 --> 18:40.870
‫دوست دارید چجوری انجام بشه؟

18:40.870 --> 18:41.910
‫تصمیمش با خودته.

18:41.910 --> 18:44.900
‫اوه، خدای من. مطمئنید؟

18:45.580 --> 18:49.830
‫من که اونجا نیستم،
‫و انسان زنده‌ای هم که اونجا باقی نمونده.

18:50.190 --> 18:52.910
‫بذار غریزه‌ی هیولاییت آزاد باشه.

18:56.410 --> 18:59.260
‫آه، سرورم...

19:00.640 --> 19:03.210
‫میترسم اشتباه برداشت کرده باشید.

19:07.790 --> 19:11.220
‫چیزی که در حال حاضر بیشترین لذت رو
‫بهم میده بازیم با شماست،

19:11.660 --> 19:15.110
‫وادار و مقید شدم به "خادم" شما بودن.

19:15.960 --> 19:19.700
‫از غرایزم پیروی نمیکنم
‫و مثل یک هیولا رفتار نمیکنم.

19:29.720 --> 19:35.520
‫هرچند، اگر ترجیح میدید "هیولا" باشم،
‫اینکار رو براتون انجام میدم.

19:38.390 --> 19:42.920
‫بالاخره من یک خدمتکار شیطانی‌ام.

19:47.060 --> 19:49.810
‫هوی، اشتباهی نبریمون یه وقت!

19:50.110 --> 19:54.970
‫"بوی اسمایل رو از این طرف حس میکنم."
‫...گته میگه.

19:55.400 --> 19:56.730
‫میبینمشون.

19:58.440 --> 19:59.900
‫ارباب!

19:59.900 --> 20:01.110
‫اینجان.

20:03.540 --> 20:05.810
‫شما خوبید؟

20:05.810 --> 20:06.530
‫آره.

20:08.490 --> 20:12.910
‫حالا طبق نقشه دو گروه میشیم.

20:13.140 --> 20:14.740
‫وقتشه تخلیه رو شروع کنیم.

20:21.350 --> 20:26.010
<i>‫هشدار آتش! هشدار آتش!
‫توی بخش بی 4 آتش سوزی اتفاق افتاده!</i>

20:24.640 --> 20:27.870
‫آسانسورها آسیب دیدن.
‫آتش نشان ها نمیتونن ازشون استفاده کنن.

20:27.870 --> 20:29.840
‫مهم نیست. گاز جدید چی شد؟

20:29.840 --> 20:31.980
‫احتمالا دستورالعملش رو توی آتش سوزی از دست دادیم.

20:31.980 --> 20:35.810
‫میگن اون مرد انگلیسی همراه با 
‫شیشه نمونه فرار کرده.

20:35.810 --> 20:38.770
‫لعنتی. چه اتفاقی داره میفته؟

20:38.770 --> 20:39.970
‫هیلده.

20:39.970 --> 20:42.990
‫یا بهتره بگم، سرگرد هیلده دیکهاوت.

20:44.420 --> 20:49.120
‫اگه دستورالعمل از بین رفته باشه،
‫گرفتن جادوگر زمرد اولویت اصلیمونه.

20:49.120 --> 20:52.770
‫نباید پخش گاز خردل رو متوقف کنیم؟

20:54.680 --> 20:56.080
‫گمونم چاره‌ی دیگه‌ای نداریم.

20:57.250 --> 20:58.330
‫سرگرد!

20:59.040 --> 21:02.490
‫آنه دروانز، افسر واحد اول ویژه‌ی تکاوری.

21:02.490 --> 21:05.870
‫گرته هیلبارد، افسر واحد دوم ویژه‌ی تکاوری.

21:05.870 --> 21:08.260
‫آماده‌ی حمله هستیم.

21:08.480 --> 21:10.670
‫مکانی که منور از اونجا شلیک شده رو شناسایی کردیم.

21:10.670 --> 21:13.870
‫همچنین مقدمات استفاده از 
‫نمونه‌ی اولیه از سلاح جدید رو هم آماده کردیم.

21:14.220 --> 21:15.480
‫بسیار خب.

21:15.480 --> 21:19.940
‫نمونه‌ی اولیه؟ نگو که میخواید از "اون" استفاده کنید؟

21:19.940 --> 21:23.900
‫بله. هدف اصلی ما پس گرفتن جادوگر زمرده.

21:24.350 --> 21:28.570
‫ولی اگه پاش رو از جنگل بیرون گذاشت...

21:29.280 --> 21:30.430
‫بکشیدش!

21:30.430 --> 21:31.270
‫اطاعت!

21:33.770 --> 21:38.770
<b>‫کاری از تیم زیرنویس دنیای انیمه</b>

21:33.770 --> 21:53.770
<b>مترجم: <b>Ali_Sensei</b></b>

21:33.770 --> 21:53.770
<b>‫زیرنویس های بیشتر در awsub@</b>
