WEBVTT

00:00.000 --> 00:10.000
<b>رسانه‌ی انیمکس با افتخار تقدیم می‌کند
Lecter     :مترجم
Animex.my</b>

00:38.530 --> 00:39.870
<b>...بذار اون بره</b>

00:40.370 --> 00:42.180
<b>...لطفا... بذار اون بره</b>

00:42.740 --> 00:45.310
<b>...لطفا... بذار اون بره</b>

00:46.190 --> 00:48.940
<b>...لطفا... بذار اون بره</b>

00:58.530 --> 01:00.010
<i>سال بیست و دو</i>

01:00.640 --> 01:03.450
<i>.شنگ ۱۷۵مین هدفم بود</i>

01:04.480 --> 01:05.780
<i>هرموقع ماموریتی رو کامل می‌کردم</i>

01:06.640 --> 01:09.930
<i>از اون لحظه‌ی کوتاه سکوت
.ناشی از خاموش شدن زندگی، لذت می‌بردم</i>

01:10.500 --> 01:11.540
<i>و بخاطر این بود که</i>

01:13.200 --> 01:17.220
<i>از موقعی که کوچیک بودم
،و توی خانواده پرجمعیتی زندگی می‌کردم</i>

01:17.220 --> 01:19.000
<i>.سکوت آرزوی دست‌نیافتنی برام بود</i>

01:20.400 --> 01:22.060
<b>چرا این بچه زبون باز نمی‌کنه؟</b>

01:22.060 --> 01:25.000
<b>.از همون اول همینطوری بود
.شاید یه عیب و ایرادی داره</b>

01:25.000 --> 01:27.020
<b>ایراد؟ خب حالا بردیش دکتر؟</b>

01:26.240 --> 01:28.230
<b>گفته بودم پوزه و دل و روده خوک رو
!تو خوراک قاطی نکن</b>

01:27.020 --> 01:27.940
<b>مگه مهمه؟</b>

01:28.230 --> 01:29.580
<b>.دندونم نمی‌گیره</b>

01:29.580 --> 01:32.500
<b>خیر سرم یه عمره دارم قصابی می‌کنم
حق دارم یه خوراک مخصوص بپزم یا نه؟</b>

01:32.500 --> 01:34.160
<b>.همه‌ش تقصیر شماست که بهم اعتماد ندارین</b>

01:34.160 --> 01:37.110
<b>!وگرنه تا الان قصاب قهرمان می‌شدم</b>

01:37.110 --> 01:40.070
<b>‌.وقتی بچه گریه می‌کنه یعنی گرسنه‌شه
!‌بیشتر بهش گوشت بده</b>

01:40.070 --> 01:44.520
<i>من تو خانواده قصاب‌ها بزرگ شدم
.ولی بنظرم باید حرفه‌ای‌تر عمل می‌کردن</i>

01:45.250 --> 01:49.960
<i>یه قصاب درست‌حسابی باید مثل
.یه قاتل عمل کنه، حرف زدن رو به حداقل برسونه</i>

01:50.830 --> 01:54.320
<i>،چون هرچی بیشتر حرف بزنی
.مردم بیشتر می‌فهمن</i>

01:55.270 --> 01:57.490
<i>و بااینکه خوک‌ها توان انتقام گرفتن ندارن</i>

01:57.490 --> 02:00.100
<i>.ولی می‌تونن بعد مرگشون نفرینت کنن</i>

02:01.280 --> 02:05.130
<i>.برای همین قسم خوردم که خونسردترین قاتل شم</i>

02:08.640 --> 02:13.550
<i>بیشتر پستانداران توی فولیکول‌های مو و پوستشون
.پایانه‌های عصبی حسی دارن</i>

02:14.090 --> 02:18.780
<i>این اعصاب فقط وقتی تحریک می‌شن
.که فشار یا لمس رو تجربه کنن</i>

02:19.480 --> 02:24.080
<i>وقتی فعال بشن، اندورفین و اکسی‌توسین
تو بدن آزاد می‌کنن</i>

02:24.080 --> 02:26.730
<i>.که باعث کاهش درد و ایجاد آرامش می‌شه</i>

02:26.730 --> 02:29.120
<i>این واکنش به‌طور موقتی
هورمون‌های استرس رو پایین میاره</i>

02:29.120 --> 02:32.240
<i>ضربان قلب رو کم می‌کنه
.و حیوون رو آروم می‌کنه</i>

02:36.490 --> 02:39.040
<i>.هدفم کم کردن دردشون نبود</i>

02:39.600 --> 02:41.430
<i>.فقط تحمل سروصداشون رو نداشتم</i>

02:51.050 --> 02:55.170
<i>.سال ۱۹ برنامه‌ای به اسم «فومو» ظاهر شد</i>

02:53.440 --> 03:00.320
رفته بودم رستوران همیشگیم که یه آقا پسر جذابو دیدم
کسی شماره‌ش رو داره؟ کراش زدم! فکر کنم مشتری ثابته
انقدر همیشه حواسم به غذام بوده تاحالا ندیده بودمش واااااه!! o(T__T)o

02:55.790 --> 02:58.340
<i>هر کسی می‌تونست خودش رو
،تو اون پلتفرم معرفی کنه</i>

02:58.340 --> 03:00.680
<i>و تلاش کنه که به «قهرمان» محبوب
.مردم  تبدیل بشه</i>

03:00.320 --> 03:02.990
دختر کوچولوی شیائولین‌زی
آمارشو درآوردم، توی قصابی کار می‌کنه
یواشکی ازش فیلم گرفتم
رئیس! از این چیزی که تو ویدیوئه، پنج پوند بده لطفاً ~~ (قلب) (قلب)

03:01.900 --> 03:04.040
<i>.اون موقع برام خنده‌دار بود</i>

03:04.740 --> 03:08.380
<i>چطور ممکنه از آدمای هفت‌پشت غریبه
اعتماد گرفت؟</i>

03:05.830 --> 03:09.160
:هات‌پات بدون گشنیز
.وقتی داره گوشت تیکه می‌کنه خیلی تمرکزش بالاست
از چاقوش خیلی حرفه‌ای و خونسردانه استفاده می‌کنه
.من که می‌خوام مشتری ثابتش بشم

03:11.130 --> 03:14.250
!این جا کپی مدلا شده، نه؟
فهمیدم وقتی سرش خلوته دوست داره یه‌کم
خیال‌پردازی کنه (خیلی کیوته)
برای همین یواشکی یه ویدیو ازش گرفتم
البته آخرش بهش گفتم
!تازه قبول کرد باهام سلفی هم بگیره

03:17.050 --> 03:21.800
فست‌فودی شیائویی
!یه روز دیگه در حال دید زدن پسر بامزه‌
!رئیس، کل گوشتارو برام بذار
.ما دخترا قراره همه رو یه‌جا بخریم

03:17.580 --> 03:21.800
<i>ولی زیاد طول نکشید که
.شدم بزرگ‌ترین سوژه‌ی خنده</i>

03:28.470 --> 03:30.430
<i>،همین‌طور که میزان اعتمادم بالا می‌رفت</i>

03:30.850 --> 03:33.520
<i>.فهمیدم فریب دادن مردم چقدر راحته</i>

03:34.290 --> 03:37.320
<i>ولی واقعاً کی داشت فریبشون می‌داد؟</i>

03:43.400 --> 03:49.150
<i>شاید بیشتر آدما مثل من بودن: تنها
.ولی در عین حال تشنه‌ی لذت بردن از تنهایی</i>

03:54.400 --> 03:57.150
<b>دختر کوچولوی عموی سومت ازت امضا می‌خواد</b>

03:57.150 --> 03:59.080
<b>بنویس «خوب درس بخون!» باشه؟</b>

03:59.080 --> 04:00.240
<b>!عمو! یه پاکت قرمز بده دیگه</b>

04:00.240 --> 04:04.390
<b>!هی، وانگ‌یی! دو تا مغازه‌ی جدید خریدم
!بیا تو مراسم برام روبان قیچی کن</b>

04:04.390 --> 04:07.850
<i>.از این نمایش مسخره دوتا چیز یاد گرفتم</i>

04:04.390 --> 04:08.660
<b>!این خواهرزاده‌ بزرگمه
خودم زیر سایه‌م گرفتمش! خوش‌تیپ نشده؟</b>

04:09.360 --> 04:13.270
<i>هرچی تیغه ساطورم رو سریعتر حرکت می‌دادم
.حرف زدن برام سخت‌تر میشد</i>

04:16.270 --> 04:21.150
<b>نظرت چیه؟ می‌خوای بیای ام‌جی و قهرمان واقعی بشی؟</b>

04:38.250 --> 04:41.870
<i>سال بیست، بالاخره اون مکان</i>

04:41.870 --> 04:45.680
<i>.شلوغ و پرسروصدا رو ترک کردم تا قهرمان شم</i>

04:46.840 --> 04:49.140
<i>...خونسردانه‌ترین اسم رو انتخاب کردم</i>

04:50.440 --> 04:51.510
<i>گوست‌بلید
(تیغه‌ی نامرئی)</i>

04:54.670 --> 04:57.520
<i>هیچوقت دنبال اطلاعات
.هدف‌های ماموریتم نگشتم</i>

04:58.020 --> 04:59.060
<i>چون می‌دونستم که</i>

04:59.370 --> 05:01.440
<i>.قطعا مرتکب کار خطایی شدن</i>

05:07.490 --> 05:09.060
<i>طمع کردن خطاست</i>

05:09.700 --> 05:11.370
<i>.ضعف خطاست</i>

05:12.450 --> 05:13.580
<i>.خشونت خطاست</i>

05:14.930 --> 05:16.330
<i>.دروغگویی خطاست</i>

05:16.870 --> 05:18.500
<i>.خیانت خطاست</i>

05:21.150 --> 05:24.580
<i>.و زیاد دونستن هم خطاست</i>

05:32.150 --> 05:35.510
<i>شنگ می‌دونه که
.من نمی‌خوام بکشمش</i>

05:36.480 --> 05:41.110
<i>.امیدوارم من رو نفرین نکنه</i>

07:47.300 --> 07:50.640
<b>...اوضاع که دیگه تا این حد پیش رفته
!حداقل یه چیزی بگو، خب</b>

07:50.640 --> 07:54.790
<i>ژانگ‌لان گروگانی بود که پشت کوچه‌ی بِیگل
.نجاتش دادم، اون موقعی که تازه قهرمان شده بودم</i>

07:56.070 --> 07:59.530
<i>.صد و هفتاد و شیش روز بعد، همسرم شد</i>

08:27.020 --> 08:29.480
<b>!نزدیک‌تر نیای
!وگرنه می‌کشمش</b>

08:32.720 --> 08:35.180
<b>!هی! دارم با تو حرف می‌زنم! شنیدی چی گفتم؟</b>

08:35.180 --> 08:37.780
<b>!نزدیک نشو! هی</b>

08:43.490 --> 08:47.420
<i>.هیچ‌وقت کسی رو به این خونسردی ندیده بودم</i>

08:54.490 --> 09:00.470
<i>حتی نگران بودم که نکنه نور نئون
...روی صورتش بترسونتش</i>

09:00.470 --> 09:02.390
<b>–هی، عوضی</b>

09:19.910 --> 09:22.290
<i>از همون روز فهمیدم</i>

09:23.940 --> 09:26.010
<i>.عشق فقط تو زمزمه‌های عاشقانه خلاصه نمیشه</i>

09:27.190 --> 09:31.190
<i>.یه درک متقابل توی سکوته</i>

09:33.130 --> 09:36.270
<b>داماد، آیا بنده وکیلم شما را به عقد دائم دربیاورم؟</b>

09:36.270 --> 09:39.770
<b>،در فقر و ثروت، در بیماری و سلامتی
در خوشی و سختی</b>

09:39.770 --> 09:42.970
<b>آیا عهد می‌بندی که همیشه کنارش باشی
دوستش داشته باشی و ازش محافظت کنی؟</b>

09:44.170 --> 09:48.500
<b>عروس خانم، آیا بنده وکیلم شما را به عقد دائم دربیاورم؟</b>

09:48.500 --> 09:52.340
<b>در فقر و ثروت، در بیماری و سلامتی
عهد می‌بندی که همیشه در کنارش باشی؟</b>

09:57.280 --> 09:59.110
بله

10:14.140 --> 10:16.860
<b>.نتیجه آزمایش اومده، نگران نباشین</b>

10:16.860 --> 10:18.470
<b>.بخاطر کم‌خونی بیهوش شدی</b>

10:18.470 --> 10:20.340
<b>.یادتون باشه حواستون به تغذیه‌تون باشه</b>

10:21.030 --> 10:23.850
<b>یه چیز دیگه هم باید‌ بگم</b>

10:23.850 --> 10:26.010
<b>!تبریک میگم! باردارین</b>

10:28.720 --> 10:31.190
<i>اولین باری که گوشیش رو گذاشت زمین</i>

10:32.080 --> 10:33.810
<i>مثل این می‌موند که وسط فیلم</i>

10:34.610 --> 10:37.910
<i>.چراغ‌های سینما رو یه‌دفعه روشن کرده باشن</i>

10:51.790 --> 10:53.240
<b>...قبلا فکر می‌کردم</b>

10:53.240 --> 10:55.390
<b>.مستقل بودن یه چیز باحاله</b>

10:56.210 --> 10:59.340
<b>.ولی حالا... دلم یه خانواده‌ی کامل می‌خواد</b>

11:01.440 --> 11:03.380
<b>.برای همین خودمو تغییر دادم</b>

11:03.380 --> 11:05.550
<b>.و باور دارم که تو هم می‌تونی</b>

11:08.640 --> 11:11.140
<b>،باورها می‌تونن زنجیر باشن</b>

11:11.140 --> 11:13.730
<b>ولی اگه حاضر باشی دل‌بستگی‌هاتو کنار بذاری</b>

11:13.730 --> 11:17.340
<b>اون چیزایی که به زور
بهت تحمیل شدن هم از بین می‌رن</b>

11:20.400 --> 11:24.950
<b>.پس... این نقش قهرمان بودنتو رها کن
.از چشم مردم بیرون بیا</b>

11:26.200 --> 11:28.370
<b>.مامان‌بابا دارن پیر می‌شن</b>

11:28.370 --> 11:31.790
<b>،می‌خوام هممون زیر یه سقف زندگی کنیم
.و از کنار هم بودن لذت ببریم</b>

11:34.310 --> 11:37.380
<b>...از کنار هم بودن... لذت ببریم</b>

11:38.530 --> 11:41.720
<b><i>خیر سرم یه عمره دارم قصابی می‌کنم</i></b>

11:41.720 --> 11:45.830
<b><i>!باید تا الان قصاب قهرمان می‌شدم</i></b>

11:51.520 --> 11:53.550
<b><i>گفته بودم پوزه و دل و روده خوک رو
!تو خوراک قاطی نکن</i></b>

11:53.550 --> 11:55.140
<b><i>.دندونم نمی‌گیره</i></b>

11:57.190 --> 12:01.390
<b><i>!این خواهرزاده‌ بزرگمه
خودم زیر سایه‌م گرفتمش! خوش‌تیپ نشده؟</i></b>

12:03.950 --> 12:08.030
<b><i>!هی، وانگ‌یی! دو تا مغازه‌ی جدید خریدم
!بیا تو مراسم برام روبان قیچی کن</i></b>

12:10.790 --> 12:13.600
<b>!یه چیزی بگو</b>

12:14.530 --> 12:18.750
<b>می‌دونم هنوز نمی‌تونی حرف بزنی
ولی میشه حداقل سر تکون بدی؟</b>

12:22.430 --> 12:23.920
<b>سر... تکون بدم؟</b>

12:24.510 --> 12:27.850
<b>زورت نمی‌کنم، می‌خوام به
.حد و مرز همدیگه احترام بذاریم</b>

12:28.360 --> 12:29.880
<b>.دخترمون رو با خودم می‌برم</b>

12:29.880 --> 12:32.450
<b>.این‌طوری به آرامش و سکوت دلخواهت میرسی</b>

12:54.160 --> 12:56.500
<i>.خانواده‌م راجع به من اشتباه نمی‌کردن</i>

12:57.170 --> 12:58.530
<i>.من واقعا یه ایرادی دارم</i>

13:00.480 --> 13:02.550
<i>.نمی‌دونم چطور باید احساساتم رو بروز بدم</i>

13:03.580 --> 13:06.220
<i>.چون اصلا نمیدونم احساسات چی هستن</i>

13:07.230 --> 13:11.050
<i>.فقط می‌دونم باید چی‌کار کنم</i>

13:19.760 --> 13:21.840
<i>به این درک رسیدم که چرا پدرم</i>

13:21.840 --> 13:26.030
<i>موقع یاد دادن قصابی خوک‌ها
.بیشتر زیرنظرم می‌گرفت تا کمکم کنه</i>

13:31.010 --> 13:37.710
<i>همچنین فهمیدم که چی توی چشمای شنگ
.موقع مرگ بود</i>

13:50.900 --> 13:54.100
<b><i>.خیابون باگل؟ عجب تصادفی</i></b>

13:54.890 --> 13:55.990
<b><i>کجا رفت؟</i></b>

14:02.070 --> 14:03.520
<b>بازم اونه؟</b>

14:04.990 --> 14:06.560
<b><i>کی افتاده دنبال نوئونو؟</i></b>

14:24.950 --> 14:26.160
<b>!یه دیوونه افتاده دنبالم</b>

14:26.160 --> 14:27.200
<b><i>دیوونه؟</i></b>

14:29.930 --> 14:34.400
<b><i>درسته که گفتم هرکسی که به دست من مرد
.مرتکب خطایی شده</i></b>

14:36.050 --> 14:40.290
<b><i>.اذیت نوئونو از تمام اون خطاها بدتره</i></b>

14:45.200 --> 14:46.900
<b><i>حمله‌مو دفع کرد؟</i></b>

15:27.110 --> 15:28.780
<b>!دیوونه روانی! گمشو پی کارت</b>

15:27.550 --> 15:28.780
<b><i>یه دختر جوونه؟</i></b>

15:31.160 --> 15:32.200
<b><i>چه خبره؟</i></b>

15:32.600 --> 15:34.210
<b><i>بد متوجه شدم؟</i></b>

15:34.210 --> 15:36.560
<b>دارن چی‌کار می‌کنن؟</b>

15:39.150 --> 15:45.210
<i>‌.اون لحظه، حرف‌های ژانگ‌لان تو ذهنم اومد</i>

15:46.180 --> 15:48.460
<b>.اون ۱۸ سالشه
.یعنی از نظر قانونی بالغ‌ـه</b>

15:49.520 --> 15:53.130
<b>.اون دیگه بچه نیست
اونوقت تو اینو برای تولدش خریدی؟</b>

15:53.130 --> 15:55.500
<b>!اگه بچه بود شاید خوشش میومد</b>

15:56.460 --> 16:00.720
<b>...لباس‌ها، غذاها، سرگرمی مورد علاقه‌ش
!هیچ کوفتی از دخترت نمیدونی</b>

16:00.720 --> 16:04.090
<b>اصلا واقعا بهش اهمیت میدی؟
واقعا یه ذره هم دوسش داری؟</b>

16:05.690 --> 16:09.660
<b>.اشکالی نداره
.به‌هرحال الان هم براش مردی</b>

16:10.280 --> 16:11.400
<b>‌.نگهش دار برای خودت</b>

16:21.900 --> 16:25.460
<i>.واقعا انگار هیچی راجع‌به دخترم نمی‌دونستم</i>

16:25.920 --> 16:29.500
<i>نه می‌دونم چی تو فکرشه
.چه می‌دونم چی‌کار می‌کنه</i>

16:31.150 --> 16:35.470
<i>معلوم شد جواب بعضی سوال هارو
.فقط با پرسیدن با صدای بلند میشه فهمید</i>

16:35.790 --> 16:41.560
<i>.تو اون لحظه، حرف زدن خیلی برام ضرورت پیدا کرد</i>

16:43.000 --> 16:44.900
<i>.ولی هنوزم نمیتونستم چیزی بگم</i>

16:45.690 --> 16:49.220
<i>.طرفدارام لب‌هام رو به هم دوخته بودن</i>

16:55.080 --> 17:00.410
<i>باید یه نقشه حتی دقیق‌تر
.برای شناختش می‌کشیدم</i>

17:29.310 --> 17:31.230
<i>.بستنی‌ای که هرروز می‌خورد، امتحان کردم</i>

17:32.340 --> 17:35.200
<i>.به تمام آهنگ‌های خواننده موردعلاقه‌ش گوش کردم</i>

17:35.880 --> 17:38.320
<i>.تمام فیلم‌هایی که با دوستش می‌دید رو دیدم</i>

17:39.800 --> 17:44.590
<i>فهمیدم که سرگرمی‌هاش و افکارش
.مدام درحال تغییره</i>

17:45.640 --> 17:49.150
<i>‌این تغییرات بخاطر من یا ژانگ‌لان نبود</i>

17:49.770 --> 17:53.800
<i>بخاطر اون دختر مو صورتی‌ای بود که
.همیشه همراهیش می‌کرد</i>

17:55.670 --> 17:56.710
بهترین دوست

17:58.380 --> 18:02.190
!تیپ عجیب و غریب

17:58.380 --> 18:02.190
دختر مو صورتی

17:58.390 --> 18:02.190
بهترین دوست

17:59.310 --> 18:02.190
شب‌زنده‌دار

18:00.600 --> 18:02.190
تاثیر منفی

18:04.610 --> 18:08.720
<i>بعضی‌وقت‌ها این والدین نیستن که
زندگی کسی رو شکل میدن</i>

18:09.280 --> 18:11.360
<i>‌.بلکه دوستان صمیمی ان</i>

18:12.160 --> 18:15.940
<i>نوئونو هیچوقت تا دیروقت بیدار نمی‌موند
‌و به ندرت می‌نوشید</i>

18:17.150 --> 18:18.800
<i>،ولی با اون</i>

18:19.830 --> 18:21.410
<i>.بعضی‌چیز‌ها تغییر کرد</i>

18:34.900 --> 18:38.240
<b>!داد بزن تو هم! دیوونه مریض! گمشو پی کارت</b>

18:38.780 --> 18:40.490
<b>!د-دیوونه مریض، گمشو پی کارت</b>

18:41.040 --> 18:43.640
<b>!دیوونه مریض! گمشو</b>

18:44.000 --> 18:46.880
<i>هیچوقت قصد نداشتم که
.تو رشدش دخالت کنم</i>

18:48.280 --> 18:50.700
<i>ولی اینکه می‌دیدم درگیر دوست ناباب شده</i>

18:50.700 --> 18:52.210
<i>کوه مهر و محبتم</i>

18:53.240 --> 18:55.390
<i>.مثل آتشفشانی فوران کرد</i>

19:13.460 --> 19:15.760
<b>الو؟ بلند حرف بزن، کیه؟</b>

19:18.050 --> 19:19.380
<b>...نکنه تو</b>

19:19.380 --> 19:24.140
شماره ناشناس

19:24.420 --> 19:27.650
<b>.ایی، حال‌بهم‌زن. واقعا دیوونه‌ای</b>

19:27.650 --> 19:28.690
<b>!تو دردسر افتادیم</b>

19:29.030 --> 19:30.610
<b>!به آزمایشگاه گلیمر حمله شده</b>

19:30.610 --> 19:31.360
<b>!چی؟</b>

19:31.360 --> 19:33.360
<b>!چند تا انفجار رخ داده</b>

19:33.360 --> 19:34.640
<b>!پرسنلمون همین الآن دارن میرن اونجا</b>

19:34.640 --> 19:36.000
<b>‌.این یه وضعیت اضطراریه</b>

19:36.000 --> 19:39.600
<b>از همه می‌خوایم که فوراً
.قهرمان‌هاشونو برای کمک اعزام کنن</b>

19:40.550 --> 19:43.710
<b>ببخشید، می‌تونم درباره‌ی این وضعیت
یه پست تو فومو بذارم؟</b>

19:43.710 --> 19:46.030
<b>.نمی‌خواد، همینجوریش اوضاع قمر در عقربه</b>

19:46.800 --> 19:49.040
<b>.با گوست‌بلید تماس می‌گیرم</b>

19:55.440 --> 19:59.340
<b>انگار اون مدیریت با مشت آهنینت
.اون‌قدرا هم بی‌نقص نیست</b>

20:00.660 --> 20:05.930
<b>چرا خطش اشغاله؟</b>

20:09.640 --> 20:11.270
<b><i>الان با کی پشت خط بودی؟</i></b>

20:11.860 --> 20:15.690
<b><i>.زود بیا آزمایشگاه گلیمر
‌.یه اتفاقاتی افتاده</i></b>

20:23.300 --> 20:24.490
<b>!نوئونو</b>

20:26.260 --> 20:28.690
<b>شماها حالتون خوبه؟ منطقه صفر چطور؟</b>

20:28.690 --> 20:30.640
<b>.ترس..‌. داره بیرون میریزه</b>

20:30.640 --> 20:31.680
<b>چی؟</b>

20:32.560 --> 20:33.830
<b>.شماها اول برین</b>

20:35.750 --> 20:36.790
<b>!بابا</b>

20:39.620 --> 20:42.320
<b>!لولی! اینجا چی‌کار می‌کنی؟</b>

20:42.320 --> 20:44.190
<b>و این چیه تنت؟</b>

20:44.690 --> 20:48.640
<b>حالت خوبه؟ تمام این مدت توی خونه
روی این تحقیق می‌کردی؟</b>

20:50.400 --> 20:53.990
<b>،پروفسور لو
.دشمن هنوز داخله</b>

20:53.990 --> 20:57.320
<b>.گوست‌بلید اینجاست
.این آشفته‌بازار رو درست میکنه</b>

21:09.760 --> 21:12.770
<b>می‌خواستی با این لباس
قهرمان بازی دربیاری؟</b>

21:12.770 --> 21:16.470
<b>گذاشتم بیای اینجا که
‌.جنبه‌های دیگه‌ی علم رو مطالعه کنی</b>

21:16.470 --> 21:18.540
<b>!نگفتم بیای که کارای خطرناک بکنی</b>

21:25.200 --> 21:27.260
چطور پیش رفت، پروفسور لو؟

21:28.960 --> 21:31.000
.اتحادیه با پیشنهادم موافقت کرد

21:31.000 --> 21:33.770
.داریم میریم منطقه‌ای که لاشه سفینه هست

21:34.810 --> 21:36.330
.عالیه

21:36.330 --> 21:39.220
ولی یه‌کم بد موقع نیست؟

21:39.220 --> 21:40.860
نباید یه کم قبل رفتن بیشتر آماده بشی؟

21:40.860 --> 21:43.220
اتحادیه می‌خواد این قضیه
.هر چه زودتر جمع‌وجور بشه تا چیزی درز نکنه

21:43.220 --> 21:47.690
،تنها کسایی که با من میان
.همونا هستن که دیشب تو حمله بودن

21:47.690 --> 21:49.270
.هسته‌ی قابل‌اعتماد تیمم هستن

21:49.270 --> 21:52.560
فقط شماها؟
.‌‌..خیلی خطرناکه. بذار منم

21:56.830 --> 21:59.320
.عالیه! گوست‌بلید آدم رازنگهداریه

21:59.320 --> 22:02.340
،اگه اونم باهامون بیاد
.دیگه هیچ نگرانی‌ای نداریم

22:04.160 --> 22:05.970
.آره، موافقم

22:05.970 --> 22:08.970


22:09.010 --> 22:31.010
<b>ارائه‌ای از رسانه‌ی انیمکس
Lecter     :مترجم
Animex.my</b>
