WEBVTT

00:07.520 --> 00:09.070
<b><i>‫طبق قولی که والدین‌شون به هم دادند،</i></b>

00:09.070 --> 00:15.490
<b><i>‫نیکوی ساحره و موریهیتوی اوگر
‫ به‌طور ناگهانی شروع به زندگی با یکدیگر کردند.</i></b>

00:16.030 --> 00:18.740
<b><i>‫زندگی دبیرستانی‌ای که نیکو اشتیاقش را می‌کشید ثمربخش بوده،</i></b>

00:18.870 --> 00:21.950
<b><i>‫و در حینی که احساساتش نسبت به موریهیتو درحال افزایش بود،</i></b>

00:22.200 --> 00:24.830
<b><i>‫کانشیِ تنگو، کیگوی گرگینه،</i></b>

00:24.830 --> 00:27.590
<b><i>‫و میهاروی خون‌آشام نیز شروع به زندگی با آن‌ها کردند.</i></b>

00:28.170 --> 00:30.250
<b><i>‫به‌لطف شخصیت‌های جورواجور و متنوع‌شان،</i></b>

00:30.250 --> 00:35.050
<b><i>‫زندگی ساحره و آشناهایش روز به روز پرنشاط‌تر می‌شود.</i></b>

00:35.890 --> 00:38.640
<b></b>‫روزهای باقی‌مانده

00:35.890 --> 00:38.640
<b></b>‫تا جشنواره‌ی آسونارو:

00:35.890 --> 00:38.640
<b></b>‫15

00:37.550 --> 00:39.890
<b>‫جشنواره‌ی آسونارو نزدیکه ها، نه؟</b>

00:39.890 --> 00:41.640
<b>‫آره، نمی‌تونم براش صبر کنم.</b>

00:41.890 --> 00:44.310
<b>‫با کارا-چان و بقیه درباره‌ی اینکه می‌خوایم چیکار کنیم حرف می‌زدم.</b>

00:44.310 --> 00:46.150
<b>‫اوه، ارائه‌ی کلاس‌مون برای جشنواره؟</b>

00:46.230 --> 00:49.480
<b>‫درسته، به فکر چیزی مثل کافه، بند موسیقی، یا رقص گروهی بودیم.</b>

00:49.480 --> 00:50.610
<b>‫چقدر عالی.</b>

00:50.610 --> 00:52.740
<b>‫موریهیتو؟ چی شده؟</b>

00:53.440 --> 00:55.320
<b>‫من، فردا...</b>

00:56.360 --> 00:59.160
<b>‫من فردا! همه‌شونو می‌شورم!</b>

01:00.660 --> 01:01.990
<b>‫تو که همیشه می‌شوری‌شون.</b>

01:01.990 --> 01:03.540
<b>‫این چه‌جور اطلاعیه‌ایه؟</b>

01:03.540 --> 01:06.370
<b>‫تازه‌شم، از اول قرار بود لباسامونو خودمون بشوریم.</b>

01:06.370 --> 01:07.880
<b>‫این شلوار جین‌ـه!</b>

01:07.880 --> 01:10.000
<b>‫با امروز، الان یه‌سال شده که دارم می‌پوشمش.</b>

01:10.000 --> 01:13.550
<b>‫منظورم اینه که دومین شست‌وشوییه که
‫ برای این جین‌های LVC 1947 مدل 501 انجام می‌دم.</b>

01:17.130 --> 01:19.680
<b>‫اصلاً نمی‌فهمم چی داری می‌گی.</b>

01:41.410 --> 01:44.790
<b><b>‫HADAD</b></b>

01:41.410 --> 01:44.790
<b><b>‫‫ANIMELIST</b></b>

01:44.790 --> 01:47.300
<b><b>‫HADAD</b></b>

01:44.790 --> 01:47.300
<b><b>‫‫ANIMELIST</b></b>

02:50.690 --> 02:52.900
<b>‫دومین شست‌وشو، دقیقاً همون چیزیه که به‌نظر میاد.</b>

02:52.900 --> 02:54.730
<b>‫یعنی برای بار دومه که می‌شورمش.</b>

02:53.110 --> 02:58.780
<b>‫فداکاری جینِ مویی-چان</b>

02:54.730 --> 02:58.690
<b>‫چی؟ داری می‌گی این شلوارو کلاً یه‌دفعه شستی؟</b>

02:58.690 --> 03:01.030
<b>‫فکر می‌کردم آدم تمیزی باشی، ولی این خیلی چندشه.</b>

03:01.030 --> 03:02.620
<b>‫کِی اولین‌بار شستیش؟</b>

03:02.870 --> 03:06.370
<b>‫این پارچه‌ی خام‌ـه، پس اولین شست‌وشو وقتی که خریدمش،
‫برای از بین بردن آهارش بود.</b>

03:03.500 --> 03:06.370
<b>‫m 773.67 16.11 l 1264 17 1264 72 755 72</b>

03:03.500 --> 03:06.370
<b>‫آهار: ماده‌ای که برای فرم‌دادن به پارچه استفاده می‌شه.</b>

03:07.660 --> 03:09.620
<b>‫خام؟ آهار؟</b>

03:09.620 --> 03:12.330
<b>‫پارچه‌ی خام، پارچه‌ایه که از قبل شسته نشده باشه.</b>

03:12.330 --> 03:15.460
<b>‫یه‌بار فقط با آب می‌شوریشون که کوچیک بشن،</b>

03:15.460 --> 03:17.040
<b>‫وگرنه خط چروک‌ها طبق بدنت فرم نمی‌گیرن.</b>

03:17.960 --> 03:20.630
<b>‫بعد از اون، برای یه‌مدت باید بدون شستن بپوشی‌شون.</b>

03:20.630 --> 03:21.840
<b>‫حداقلش سه ماهه.</b>

03:21.840 --> 03:26.430
<b>‫اونایی که اراده‌ای راسخ دارن حتی تا یه سال هم
‫بدون شستنش سر می‌کنن، و انقدر جین‌هاشونو می‌پوشن که بپوسن!</b>

03:26.680 --> 03:27.930
<b>‫هدفت باید ریش‌های اوگر باشه!</b>

03:27.930 --> 03:29.730
<b>‫هیچ نمی‌فهمم چی می‌گی.</b>

03:29.980 --> 03:32.480
<b>‫بیخیالش شو، کیگو. بیشتر از این بحثو باز نکن.</b>

03:32.900 --> 03:36.070
<b>‫موریهیتو وقتی درباره‌ی چیزای موردعلاقه‌ش حرف می‌زنه،
‫کلاً یه آدم دیگه می‌شه.</b>

03:36.070 --> 03:38.320
<b>‫اگه چیزی بپرسی، تاابد وراجی می‌کنه.</b>

03:38.320 --> 03:40.150
<b>‫که اینطور. پس باید تمومش کنم.</b>

03:40.150 --> 03:45.120
<b>‫عــــه. چقدر جالب به‌نظر میاد.
‫می‌شه درمورد پارچه‌های جین بیشتر بهم بگین؟</b>

03:45.490 --> 03:46.370
<b><i>‫ای احمق!</i></b>

03:46.580 --> 03:49.370
<b>‫هه؟ میهارو، می‌خوای بیشتر بدونی؟</b>

03:49.370 --> 03:53.210
<b>‫همم. باشه، متوجه شدم. بذار بهت توضیح بدم.</b>

03:53.330 --> 03:55.330
<b>‫اوه. یادم اومد یه‌کاری دارم.</b>

03:55.460 --> 03:56.220
<b>‫منم.</b>

03:56.220 --> 03:57.460
<b>‫منم همینطور.</b>

03:59.960 --> 04:01.470
<b>‫این فرصت خوبیه، پس شما هم گوش کنین.</b>

04:01.470 --> 04:02.840
<b>‫فرصت برای چی؟</b>

04:03.380 --> 04:10.850
<b>‫وقتی بحث از پارچه‌ی جین باشه، می‌خوام طوری توضیحش بدم
‫که حتی شما آبی‌های آسمونی هم خوب متوجه بشید.</b>

04:11.350 --> 04:12.940
<b>‫من از آدمای پوشنده‌ام.</b>

04:12.940 --> 04:16.900
<b>‫یعنی خودمو تمرین می‌دم تا بافت و ظاهرِ شلوار 
‫به اون‌شکلی که خودم می‌خوام دربیاد.</b>

04:16.900 --> 04:19.360
<b>‫متوجه شدید؟ می‌تونین شلوار جین رو تمرین بدید.</b>

04:19.780 --> 04:20.900
<b>‫هرچقدر بیشتر بپوشیدش،</b>

04:20.900 --> 04:24.570
<b>‫چروک‌ها فرم می‌گیرن، 
‫و درحالی که جنس پارچه پوسیده می‌شه، رنگش هم می‌ره.</b>

04:24.570 --> 04:27.490
<b>‫به این چروک‌ها، ریش هم می‌گن.</b>

04:27.910 --> 04:32.370
<b>‫وقتی این ریش‌ها جاشونو پیدا کنن، اونوقت خط‌های سفیدی تشکیل می‌دن.</b>

04:32.370 --> 04:37.500
<b>‫بخش‌های فرو رفته، رنگ نیلیِ تیره می‌گیرن،
‫در عین اینکه بخش‌های برجسته رنگ‌شون می‌ره.</b>

04:38.000 --> 04:41.050
<b>‫به رنگ‌رفتگیِ زیر کمر و فاقِ شلوار هم ریش می‌گن.</b>

04:41.670 --> 04:44.550
<b>‫به رنگ‌رفتگیِ پشت زانوها می‌گن کندوی عسل،</b>

04:44.550 --> 04:47.090
<b>‫و این دوتا شلوار خوب می‌تونن ارزشِ این رنگ‌رفتگی‌ها رو نشون بدن.</b>

04:47.680 --> 04:50.260
<b>‫عاشق‌های جین دنبال اینجور چیزان.</b>

04:50.260 --> 04:52.850
<b>‫«خوب رنگشو نگه داشته، ولی این ریش‌های اوگر حرف ندارن!»</b>

04:53.020 --> 04:55.600
<b>‫«وای. کندوهات عجب شکل‌وشمایلی به خودشون گرفتن.»</b>

04:55.600 --> 04:59.020
<b>‫«این چین و چروکا خوب روت نشسته ها.» و این چیزا.</b>

04:59.610 --> 05:03.360
<b>‫کانشی-سان، من شلوار جین نمی‌پوشم، سر همین خیلی حوصله‌م سر رفته.</b>

05:03.360 --> 05:05.200
<b>‫خودِ جنابعالی تحریکش کردی!</b>

05:05.490 --> 05:07.530
<b>‫خب، امم، می‌گم، سنسه.</b>

05:07.530 --> 05:08.700
<b>‫چی شده، میهارو-کون؟</b>

05:08.910 --> 05:11.990
<b>‫یه‌سری شلوارهای جین رو می‌فروشن که رگه‌های سفید روشون هست.</b>

05:11.990 --> 05:15.460
<b>‫به‌جای تمرین دادنِ جین‌ها، نمی‌شه اونا رو خرید؟</b>

05:16.420 --> 05:19.210
<b>‫هوم، سؤال بسیار خوبی بود.</b>

05:19.630 --> 05:24.420
<b>‫خب البته، علاوه بر پارچه‌ی خام، جین‌های دیگه‌ای هم هست که
‫با طول‌عمر مصنوعی فروش می‌رن.</b>

05:20.680 --> 05:25.850
‫m 25 78 l 710 78 710 147 25 147

05:20.680 --> 05:25.850
‫خام = جدید، پارچه شسته‌نشده که هنوز جا اتو داره

05:22.390 --> 05:25.850
‫m 25 78 l 968 78 968 147 25 147

05:22.390 --> 05:25.850
‫از قبل شسته‌شده = پارچه‌ای که خیلی زود شروع به نخ‌نما شدن می‌کنه

05:24.420 --> 05:27.720
<b>‫به‌خاطر این محبوبن چون وقتی می‌خری‌شون، یه بافتِ نرمی به خودشون دارن.</b>

05:27.720 --> 05:29.970
<b>‫چرا حس می‌کنم اخلاقش داره عوض می‌شه؟</b>

05:30.100 --> 05:32.310
<b>‫ولی این ریش و رنگ‌رفتگی‌ها...</b>

05:32.310 --> 05:35.520
<b>‫نتیجه‌ی این بوده که یکی برای چندین‌سال اونا رو پوشیده؟</b>

05:35.520 --> 05:36.980
<b>‫چی؟ از کجا بدونم.</b>

05:37.350 --> 05:39.360
<b>‫درسته. همچین چیزی نیست.</b>

05:39.360 --> 05:45.120
‫m 20 90 l 930 90 930.73 222 20 222

05:39.400 --> 05:45.120
‫شست‌وشوی سنگی = روشی که در آن پارچه را با سنگ‌پا می‌شورند

05:39.400 --> 05:45.120
‫شست‌وشوی اسیدی = روشی که پارچه را با سفیدکننده می‌شورند تا رنگ‌رفته شود

05:39.650 --> 05:42.530
<b>‫از توی شست‌وشوی سنگی یا اسیدی عبور می‌کنن،</b>

05:42.530 --> 05:45.110
<b>‫برای همین طول‌عمرِشون مصنوعیه.</b>

05:45.950 --> 05:47.320
<b>‫با همین جواب راضی هستی؟</b>

05:47.320 --> 05:48.200
<b>‫عــه؟</b>

05:48.200 --> 05:50.950
<b>‫و البته همینا هم نباید کم‌اهمیت شمرد.</b>

05:50.950 --> 05:55.080
<b>‫اما خب، این ماییم که داریم خودمونو توی شلوار جین جا می‌دیم.</b>

05:55.080 --> 05:57.870
<b>‫وقتی حرف از شلوار جین باشه، یعنی «کوچک شه تا جا شه.»</b>

05:57.870 --> 06:01.540
<b>‫لذتِ واقعی از این میاد که جین رو اندازه و متناسب با بدنت کنی.</b>

06:01.540 --> 06:03.170
<b>‫و ـ ولی، سنسه!</b>

06:03.170 --> 06:08.260
<b>‫اگه یه دست‌دومشو بگیری، ریش‌هاش دیگه مصنوعی نیستن که!</b>

06:08.260 --> 06:11.510
<b>‫درسته، کانشی-کون. به نکته خوبی اشاره کردی.</b>

06:11.510 --> 06:13.640
<b>‫منم جین‌های دست‌دوم رو دوست دارم.</b>

06:14.220 --> 06:15.720
<b>‫با این‌حال، فقط داری...</b>

06:17.020 --> 06:18.480
<b>‫زندگیِ یه‌نفر دیگه رو می‌پوشی، نه؟</b>

06:18.480 --> 06:19.900
<b>‫تو رو خدا بس کن!</b>

06:20.020 --> 06:22.690
<b>‫ولی وایسا، داره حس کلافگی بهم دست می‌ده...</b>

06:22.690 --> 06:24.980
<b>‫خودتو جمع کن! داری تسلیمِ افسونش می‌شی!</b>

06:24.980 --> 06:26.280
<b>‫کیگو-کون.</b>

06:26.860 --> 06:28.900
<b>‫این نقطه رو روی شلوارم ببین.</b>

06:29.490 --> 06:32.320
<b>‫این برای زمانیه که با ولف-کون جنگیدم.</b>

06:33.910 --> 06:36.830
<b>‫ریش‌ها و زخم‌هایی روی جین هستن کاملاً شخصی‌ان.</b>

06:36.830 --> 06:39.460
<b>‫ظاهر بدن و سبک زندگیِ اون فرد...</b>

06:39.460 --> 06:42.670
<b>‫و همینطور طراحی بخصوصی که از خاطراتِ اون فرد زاده شده.</b>

06:42.880 --> 06:45.550
<b>‫زندگی‌شون توی اون جین‌ها حک شده!</b>

06:46.760 --> 06:48.420
<b>‫پس فکر نمی‌کنین...</b>

06:49.130 --> 06:53.930
<b>‫فکر نمی‌کنین حتی برای یه‌بارم که شده
‫بخواید شلوار جین‌تونو تمرین بدید؟</b>

06:54.220 --> 06:56.020
<b>‫سـ ـ سنسه!</b>

06:56.020 --> 06:58.390
<b>‫الان واقعاً می‌خوام جین‌های خودمو بگیرم!</b>

06:58.390 --> 06:59.100
<b>‫منم همینطور!</b>

06:59.100 --> 07:01.350
<b>‫می‌خوام انقدر بپوشمشون که پوست‌پوست بشن!</b>

07:01.350 --> 07:03.690
<b>‫حالا این کلی هیجان‌انگیزتر شد!</b>

07:06.360 --> 07:07.820
<b>‫ای خدا.</b>

07:08.190 --> 07:10.200
<b><i>‫و اینگونه، رختشویی به اتمام رسید!</i></b>

07:10.400 --> 07:13.320
<b>‫ریش‌ها هنوز اونجان، ولی اونقدر از بین نرفتن.</b>

07:13.320 --> 07:14.990
<b>‫حتی با اینکه یه‌سال پوشیدیش؟</b>

07:14.990 --> 07:18.250
<b>‫ولی حالا، ریش‌ها جاشونو پیدا کردن،</b>

07:18.250 --> 07:19.830
<b>‫پس ریشِ جدید نباید تشکیل بشه.</b>

07:20.330 --> 07:25.590
<b>‫از اینجا به بعد، می‌تونی به‌طور معمول بشوریش،
‫و سال‌ها برای رنگ‌رفتگیش تلاش کنی.</b>

07:20.340 --> 07:25.590
‫m 20 90 l 960 90 960.73 242 20 242

07:20.340 --> 07:25.590
‫فاصله‌ی زیاد میان شست‌وشوها باعث تسریع در
‫آسیب‌دیدگیِ پارچه خواهد شد، از همین رو پیشنهاد نمی‌شه.

07:25.840 --> 07:28.170
<b>‫مثل همیشه نمی‌فهمم چی داری می‌گی،</b>

07:28.170 --> 07:29.970
<b>‫ولی این مسیرِ جینی خیلی سخت به‌نظر میاد.</b>

07:30.220 --> 07:32.930
<b>‫چطوری باید کاری کنی زودتر رنگش بره؟</b>

07:32.930 --> 07:36.470
<b>‫اگه با رنگ‌رفتگیِ جین‌ها مشکلی نداره، فقط بیشتر بشورش.</b>

07:36.890 --> 07:38.810
<b>‫اگه می‌خوای رنگِ ریش‌ها تیره‌تر شه،</b>

07:38.810 --> 07:40.480
<b>‫فقط باید هرروز بپوشی‌شون.</b>

07:40.480 --> 07:43.690
<b>‫پارچه بعد از بارها خورده و تا شدن رنگشو از دست می‌ده.</b>

07:43.690 --> 07:46.480
<b>‫اگه زیاد کشش و اصطکاک بهش بدی، سریعتر رنگش می‌ره.</b>

07:47.980 --> 07:50.860
<b>‫اگه اینطوریه، یه طلسمِ خوب براش دارم.</b>

07:51.570 --> 07:54.160
<b>‫داپلگنگر!</b>

07:57.700 --> 07:59.500
<b>‫همون طلسم از بازیِ اوروبوروس‌ـه.</b>

07:59.500 --> 08:03.000
<b>‫آره! این‌بار، می‌ذاریم کپیِ مویی-چان شلوار رو بپوشه،</b>

08:03.000 --> 08:04.920
<b>‫و می‌ذاریم تاابد اسکوات بزنه.</b>

08:04.920 --> 08:06.210
<b>‫عـــــــه؟</b>

08:08.750 --> 08:11.970
<b>‫فقط برای این ساخته شده که اسکوات بزنه و جینم سریعتر رنگش بره؟</b>

08:11.970 --> 08:14.010
<b>‫بس کن! آدم دلش می‌سوزه.</b>

08:14.010 --> 08:15.340
<b>‫مگه یه باشگاه ورزشی از دوره‌ی شوواـیم؟!</b>

08:15.340 --> 08:19.310
<b>‫این کپی شخصیت نداره و دردی احساس نمی‌کنه، 
‫پس نمی‌خواد دلت بسوزه.</b>

08:19.310 --> 08:20.780
<b>‫اصول اخلاقی‌ت کجا رفته؟</b>

08:21.020 --> 08:24.600
<b>‫نه. کپی نمی‌تونه از دستوراتِ پیچیده پیروی کنه،</b>

08:24.600 --> 08:27.860
<b>‫ولی اگه حرکاتِ تکراری باشه، با کلی اشتیاق انجامش می‌ده.</b>

08:27.860 --> 08:30.070
<b>‫فکر کردم گفتی شخصیت نداره.</b>

08:30.070 --> 08:33.150
<b>‫کپی مویی-چان، با هر سرعتی که راحتی انجامش بده، خب؟</b>

08:33.150 --> 08:34.860
<b>‫اگه خسته شدی استراحت کن.</b>

08:35.870 --> 08:38.330
<b>‫اگه اینطوری بهش بگی، هرموقع نیاز باشه استراحت می‌کنه،</b>

08:38.330 --> 08:40.370
<b>‫و وقتی آماده شد دوباره از سر می‌گیرتش.</b>

08:43.330 --> 08:44.620
<b><i>‫با این‌حال...</i></b>

08:44.830 --> 08:48.540
<b><i>‫از آنجا که کپیِ موریهیتو از استقامتِ موریهیتو هم برخورداره،</i></b>

08:48.790 --> 08:50.710
<b><i>‫نمی‌فهمید چه زمانی خسته شده.</i></b>

09:02.850 --> 09:06.230
<b>‫معذرت می‌خوام، مویی-چان! بازم زیاده‌روی کردم...</b>

09:06.230 --> 09:08.650
<b>‫نه، مشکلی نیست.</b>

09:09.230 --> 09:11.440
<b>‫پارگی روی شلوار جین، نشان افتخاره.</b>

09:11.440 --> 09:15.490
<b>‫خودم می‌دوزم و درستش می‌کنم. این باید خاطره‌ی خوبی بشه.</b>

09:16.240 --> 09:17.620
<b>‫اصلاً نگرانش نیستم.</b>

09:17.950 --> 09:22.330
<b>‫با اینکه رنگ آبی تیره‌ست، پارگی به این حجم تعادلشو به‌هم می‌زنه.</b>

09:23.660 --> 09:27.290
<b>‫یه پینه‌دوزیِ درب‌وداغون خودش آدمو شاد می‌کنه.</b>

09:27.670 --> 09:29.710
<b>‫بدجوری دلخور شده ها، نه؟</b>

09:29.920 --> 09:32.510
<b>‫نمی‌تونی با ترمیمِ ساحره درستش کنی؟</b>

09:33.340 --> 09:34.590
<b>‫می‌تونم، ولی...</b>

09:35.170 --> 09:40.680
<b>‫این یه مدل 501xxـه و خیلی هم گیرونه.</b>

09:40.680 --> 09:44.310
<b>‫مویی-چان کلی براش زحمت کشیده، که یعنی ارزشش خیلی بالاست.</b>

09:44.310 --> 09:46.850
<b>‫هیچی نیست که بشه در ازاش استفاده کرد.</b>

09:47.100 --> 09:51.440
<b>‫که اینطور، پس هرچی بیشتر مراقبت شده باشه، درست‌کردنش سخت‌تره.</b>

09:51.440 --> 09:53.980
<b>‫خب، ممکنه با این بشه درستش کرد؟</b>

09:54.570 --> 09:58.660
<b>‫بابام اینو برام فرستاد و گفت که به موریهیتو-سان بدمش.</b>

09:58.660 --> 10:00.410
<b>‫ولی زیادی ترکیده،</b>

10:00.410 --> 10:02.620
<b>‫پس شاید بتونیم درستش کنیم و به‌عنوان هدیه بهش بدیم.</b>

10:03.120 --> 10:07.460
<b>‫آره، همچین چیزی در ازای یکی از لباسای خودم باید درست بشه.</b>

10:07.460 --> 10:09.880
<b>‫ولی خب فکر نکنم اشتباهمو جبران کنه.</b>

10:10.080 --> 10:12.210
<b>‫ترمیمِ ساحره!</b>

10:13.920 --> 10:15.340
<b>‫و اینطوری شد که...</b>

10:15.340 --> 10:19.390
<b>‫تونستیم این جین رو درست کنیم، پس امیدوارم قبولش کنی.</b>

10:31.980 --> 10:32.860
<b>‫مویی-چان؟</b>

10:32.860 --> 10:34.530
<b>‫این نزدیک یه میلیون ین می‌ارزه.</b>

10:34.530 --> 10:35.570
<b>‫عــــــــــه؟!</b>

10:35.570 --> 10:37.490
<b>‫یه میلیون؟ دروغ نگو!</b>

10:37.490 --> 10:39.280
<b>‫این که فقط یه شلوار دست‌دومه!</b>

10:39.820 --> 10:44.200
<b>‫وصله چرمی، برچسب سایزبندی و دوخت زرد.</b>

10:44.200 --> 10:49.580
<b>‫این قطعاً یه لیوای 501xx مدل 1947، و یه عتیقه‌ی واقعیه.</b>

10:49.580 --> 10:53.500
<b>‫سایزش عالیه، وصله‌ی چرمیش وضعش خوبه،
‫و هیچ پارگیِ زیادی نداره.</b>

10:53.500 --> 10:56.510
<b>‫یه مدل محبوبه که توی این وضعیتش هیچ‌جا پیدا نمی‌کنی.</b>

10:56.510 --> 10:58.300
<b>‫ارزششو نمی‌شه توصیف کرد.</b>

10:58.550 --> 11:02.510
<b>‫عجب! بابام ارزششو می‌دونست
‫و می‌خواست به‌عنوان تشکر هدیه‌ش کنه.</b>

11:02.510 --> 11:05.430
<b>‫طلسمِ نیکو کار نکرد، چون ارزش واقعی‌شو نمی‌دونست.</b>

11:05.680 --> 11:09.310
<b>‫موریهیتو! بهتر نیست اگه بفروشیش؟ بحث یه میلیون ین‌ـه ها!</b>

11:09.310 --> 11:11.480
<b>‫به اون‌همه شلوار جینی که می‌تونی بخری فکر کن!</b>

11:14.610 --> 11:15.440
<b>‫نه...</b>

11:16.480 --> 11:19.070
<b>‫می‌پوشمش. ممنون، نیکو، میهارو.</b>

11:20.400 --> 11:22.990
<b>‫نخیر! مخت تاب برداشته؟ یکم بیشتر بهش فکر کن!</b>

11:22.990 --> 11:24.660
<b>‫فقط یه تمبون پات کن دیگه!</b>

11:24.660 --> 11:26.080
<b>‫نه، همینو می‌پوشم!</b>

11:26.080 --> 11:29.040
<b>‫هیچ‌وقت دیگه فرصت نمی‌کنم یه 501xx عین این بپوشم!</b>

11:29.040 --> 11:31.540
<b>‫امم، ولی بابام اون ریش‌ها رو اونجا گذاشته ها.</b>

11:31.540 --> 11:33.330
<b>‫مگه همچین چیزی اصلاً مهمه؟!</b>

11:34.590 --> 11:35.960
<b><i>‫اوتوگی موریهیتو.</i></b>

11:36.630 --> 11:39.510
<b><i>‫مضاف بر مدل قدیمیِ 501xx،</i></b>

11:39.510 --> 11:42.840
<b><i>‫او همچنین مدل اصلی که 
‫به قیمت یک میلیون ین می‌ارزد را نیز به‌دست آورد.</i></b>

11:48.770 --> 11:52.850
<b><i>‫خیلی‌خب، با کدوم‌یکی از این سلبریتی‌ها می‌خواید قرار بذارید؟</i></b>

11:53.100 --> 11:54.730
<b><i>‫بعد از این پیام تبلیغاتی می‌فهمیم.</i></b>

11:53.360 --> 11:58.570
<b>‫قرار با راهنما</b>

11:56.690 --> 11:59.740
<b>‫راستی، تا حالا با دختری سر قرار رفتین؟</b>

12:09.500 --> 12:12.500
<b><i>‫فقط می‌تونم صدای نفسی که از بین دندوناشون میاد رو بشنوم.</i></b>

12:13.620 --> 12:16.500
<b>‫و حدوداً بیست دقیقه بعد از اون مثل جهنم بود.</b>

12:16.750 --> 12:21.050
<b><i>‫به این بحث تبدیل شد که کی می‌تونه بهترین برنامه‌ی قرار رو بچینه،</i></b>

12:21.050 --> 12:24.590
<b><i>‫و همه خودشونو بهترین فرد معرفی کردن.</i></b>

12:25.050 --> 12:27.220
<b><i>‫نتونستن موافقت کنن که کی راست می‌گه،</i></b>

12:27.470 --> 12:29.810
<b><i>‫و تبدیل به کشمکشی شد که گوش دادن بهش خجالت‌آور بود.</i></b>

12:30.100 --> 12:35.350
<b><i>‫آخراشم، مکان‌های قراری که می‌شناختن رو اسم بردن.</i></b>

12:35.350 --> 12:36.240
<b>‫موزه جیبلی.</b>

12:36.240 --> 12:37.730
<b>‫موزه حشره‌شناسیِ مگورو.</b>

12:36.890 --> 12:39.360
<b><i>‫بله، گوش دادن بهش عذاب‌آور بود.</i></b>

12:39.610 --> 12:42.440
<b>‫یعنی چی، چرا انقدر از خودت مطمئنی؟</b>

12:42.650 --> 12:45.240
<b>‫چون اعتمادبه‌نفس دارم! منطقم منطقیه!</b>

12:45.240 --> 12:46.120
<b>‫اعتراف کردی!</b>

12:46.120 --> 12:48.080
<b>‫ولی ثابتش که نمی‌شه کرد!</b>

12:49.160 --> 12:51.200
<b><i>‫این دیگه چه‌جور دعواییه؟</i></b>

12:54.080 --> 12:56.000
<b>‫می‌تونم ثابتش کنم.</b>

12:56.330 --> 13:00.000
<b>‫فقط باید یه دختر رو سر قراری که
‫ برنامه‌ریزی کردم ببرم و بهش خوش بگذره.</b>

13:00.000 --> 13:02.720
<b>‫پس حالا، نیکو، من و تو فردا می‌ریم سر قرار!</b>

13:02.720 --> 13:04.470
<b>‫عـــــــــــــه؟</b>

13:07.600 --> 13:10.260
<b><i>‫چطوری کار به اینجا کشید؟</i></b>

13:11.270 --> 13:15.190
<b><i>‫ولی خیلی مشتاقم. موندم کجا می‌خواد منو ببره؟</i></b>

13:15.190 --> 13:17.690
<b><i>‫شاید پارک؟ یا شاید پیک‌نیک؟</i></b>

13:17.690 --> 13:21.570
<b><i>‫بالأخره مویی-چانه دیگه، حتماً به یه غافلگیری هم فکر کرده.</i></b>

13:22.190 --> 13:26.490
<b><i>‫شاید یهو بیاد بگه «بفرما، برات گل گرفتم.»</i></b>

13:27.530 --> 13:28.530
<b>‫شرمنده منتظر موندی.</b>

13:29.160 --> 13:30.410
<b>‫اوه، بله.</b>

13:31.700 --> 13:34.330
<b>‫نیکو، اول می‌خوام یه‌چیزی بهت بدم.</b>

13:34.330 --> 13:36.330
<b><i>‫چی؟ تصوراتم می‌خواد تبدیل به واقعیت بشه؟</i></b>

13:36.540 --> 13:39.250
<b><i>‫نه، نه، نباید گول بخوری.</i></b>

13:39.250 --> 13:42.920
<b><i>‫به‌جای گل، مویی-چان حتماً بهم شیرینی سوغاتی‌ای چیزی می‌ده.</i></b>

13:43.460 --> 13:44.220
<b>‫برنامه‌مونه.</b>

13:44.220 --> 13:45.880
<b>‫این واقعاً غیرمنتظره بود.</b>

13:46.220 --> 13:48.390
<b>‫عه؟ یه برنامه؟ برای قرار؟</b>

13:48.720 --> 13:51.060
<b>‫تا 3 صبح بیدار موندم که تمومش کنم.</b>

13:51.060 --> 13:53.180
<b>‫ولی برای یه قرار نیازه؟</b>

13:53.180 --> 13:55.520
<b>‫تمام کارایی که توی این قرار می‌کنیم لیست شده.</b>

13:55.520 --> 13:58.270
<b><i>‫عنصر غافلگیری رو با خاک یکسان کرد.</i></b>

13:58.770 --> 14:02.020
<b>‫وای! حتی زمان رسیدنِ قطار هم نوشتی.</b>

14:02.020 --> 14:03.610
<b>‫آره، پس دیگه باید راه بیفتیم.</b>

14:03.610 --> 14:06.650
<b>‫اگه عجله نکنیم، به رزرو ناهارمون نمی‌رسیم.</b>

14:06.650 --> 14:08.660
<b>‫برای ناهار جایی رزرو کردی؟</b>

14:12.490 --> 14:13.910
<b>‫خوشبختانه به‌موقع رسیدیم.</b>

14:14.580 --> 14:15.870
<b>‫منو رو میارید؟</b>

14:15.870 --> 14:18.670
<b>‫و ـ واقعاً‌ سخته پابه‌پای یه اوگر دوئید.</b>

14:19.040 --> 14:22.750
<b>‫استقامتِ من حتی بین دخترای معمولی هم پایینه.</b>

14:22.750 --> 14:26.420
<b>‫این قرار ناهارمون به تمرین ورزشی تبدیل شده.</b>

14:26.840 --> 14:28.590
<b>‫اوه، من خوراک گراتین می‌گیرم.</b>

14:28.590 --> 14:31.300
<b>‫این یه‌مقدار تهیه‌ش زمان‌بره، شما مشکلی ندارید؟</b>

14:31.300 --> 14:31.970
<b>‫بله.</b>

14:31.970 --> 14:35.060
<b>‫نه، ممکنه به محل بعدی دیر برسیم،
‫می‌شه یه‌چیز دیگه سفارش بدی؟</b>

14:35.060 --> 14:36.100
<b>‫شوخیت گرفته؟</b>

14:36.100 --> 14:38.230
<b>‫عه، بیخیال، نمی‌خواد انقدر عجله کنیم.</b>

14:38.230 --> 14:41.110
<b>‫این سانسِ سینما رو از قبل گرفتم، نمی‌تونیم معطل کنیم.</b>

14:42.110 --> 14:45.650
<b>‫به‌خاطر این برنامه‌ی مسخره انگار اومدیم اردو.</b>

14:45.650 --> 14:47.650
<b><i>‫و کلی چیزِ دیگه هم اینجا برنامه‌ریزی شده.</i></b>

14:47.650 --> 14:52.830
<b><i>‫به‌نظر مویی-چان دیده برای یه قرارِ خوب چیا لازمه
‫و خواسته همه رو جا بده که طرف مقابل حوصله‌ش سر نره.</i></b>

14:52.830 --> 14:58.540
<b><i>‫اعتمادبه‌نفس و اشتیاقش یه‌جایی تو دیوار رفته
‫و آخرش این برنامه‌ی جهنمی درست شده.</i></b>

14:58.960 --> 15:03.130
<b><i>‫علاوه بر اون، توی تمامِ برنامه کلی پیشنهاد و نکات جزئی نوشته شده.</i></b>

15:04.340 --> 15:07.380
<b><i>‫خب معلومه همچین چیزی تا 3 صبح طول می‌کشه.</i></b>

15:09.840 --> 15:11.970
<b>‫اون پاستا چقدر خوشمزه بود.</b>

15:11.970 --> 15:14.640
<b>‫توی اون رستوران هرچی سفارش بدی خوشمزه‌ست.</b>

15:15.220 --> 15:17.600
<b>‫همیشه می‌خواستم اونجا ببرمت.</b>

15:17.600 --> 15:19.640
<b>‫اگه ازش خوشت اومده، پس طبق برنامه بود.</b>

15:21.730 --> 15:24.230
<b><i>‫و یهویی همچین حرفایی می‌زنه.</i></b>

15:24.230 --> 15:25.900
<b>‫چه‌جور فیلمی قراره ببینیم؟</b>

15:26.400 --> 15:28.110
<b>‫بهش می‌گن «کشتی جنگیِ پوتمکین.»</b>

15:28.110 --> 15:30.530
<b>‫چی؟ پوتـ ـ چی؟</b>

15:30.620 --> 15:33.910
<b>‫کشتی جنگی</b>

15:30.620 --> 15:33.910
<b><b>‫پوتمکین</b></b>

15:31.030 --> 15:33.910
<b><i>‫شاید مثلاً از این انیمه‌های بانمک باشه؟</i></b>

15:34.160 --> 15:38.620
<b>‫نسخه ریمستر از یه فیلم روسیِ سیاه‌سفید سال 1925ـه.</b>

15:38.620 --> 15:41.000
<b>‫هر فیلم‌‌بازی این شاهکار رو می‌شناسه.</b>

15:41.000 --> 15:44.790
<b>‫یه فیلم تبلیغاتی محسوب می‌شه،
‫ولی تأثیر زیادی روی صنعت فیلم‌سازی داشت.</b>

15:42.330 --> 15:44.790
<b>‫امم، دوست داشتم یه‌چیز ساده‌تری نگاه کنم.</b>

15:44.960 --> 15:48.130
<b>‫از قبل بلیط‌ها رو گرفتم، پس نمی‌شه فیلم رو تغییر داد.</b>

15:52.640 --> 15:55.850
<b>‫د ـ داستانش خیلی سنگین بود، نه؟</b>

15:55.850 --> 15:58.350
<b>‫شرمنده این فیلم رو انتخاب کردم.</b>

15:58.350 --> 16:01.230
<b>‫یه شاهکار بود، سر همین می‌خواستم ببینیش.</b>

16:03.100 --> 16:05.810
<b>‫آره، واقعاً فیلمِ خوبی بود.</b>

16:05.810 --> 16:11.110
<b>‫خودم هیچوقت تنهایی نگاهش نمی‌کردم،
‫ولی خوشحالم یه‌چیز جدید بهم نشون دادی.</b>

16:11.900 --> 16:15.160
<b>‫خدا رو شکر. طبق برنامه بود...</b>

16:17.660 --> 16:21.620
<b><i>‫مویی-چان درباره‌ی همه‌چیز خیلی دقیقه و دنبال تأیید بقیه‌ست.</i></b>

16:21.620 --> 16:25.920
<b><i>‫واقعاً می‌خواد دیگران بدونن از چه چیزایی لذت می‌بره.</i></b>

16:26.590 --> 16:29.300
<b><i>‫خیلی باهوشه و عاشقِ تحقیق کردن روی همه‌چیزه.</i></b>

16:29.300 --> 16:31.670
<b><i>‫سر همین توی تصمیماتش اعتمادبه‌نفس داره.</i></b>

16:32.170 --> 16:36.430
<b><i>‫ولی وقتی از همون اعتمادبه‌نفسش انتقاد شد، کار به اینجا کشید.</i></b>

16:36.720 --> 16:39.010
<b><i>‫ولی می‌دونم قلب مهربونی داره..</i></b>

16:39.180 --> 16:41.850
<b>‫بعدی یه کافه‌ست. اونجا هم رزرو کردم.</b>

16:41.850 --> 16:43.560
<b>‫چرا انقدر رزرو می‌کنی؟!</b>

16:43.560 --> 16:45.600
<b>‫برنامه باید بی‌نقص باشه.</b>

16:46.110 --> 16:48.860
<b>‫زودباش بریم. چهار دقیقه از برنامه عقبیم.</b>

16:49.230 --> 16:50.990
<b><i>‫ولی یه کافه‌ست ها!</i></b>

16:51.650 --> 16:55.240
<b><i>‫می‌تونیم کنار هم توی یه کافه‌ی باکلاس بشینیم و گپ بزنیم.</i></b>

16:55.660 --> 16:59.200
<b><i>‫من نمی‌تونم قهوه بخورم،
‫پس شاید کارامل ماکیاتو برای من بهتره؟</i></b>

16:59.200 --> 17:02.160
<b><i>‫دوتا تیکه کیک سفارش می‌دیم و باهمدیگه تقسیمش می‌کنیم.</i></b>

17:02.160 --> 17:04.250
<b><i>‫بعدش می‌گیم «آآآه.»</i></b>

17:04.250 --> 17:08.460
<b><i>‫اوه، خدا، قرار حرف نداره!</i></b>

17:12.880 --> 17:14.970
<b><i>‫وایسا، واقعاً یه کافه‌ست.</i></b>

17:14.970 --> 17:17.390
<b><i>‫از اونجاها که بوی قهوه‌ی بوداده توی هوا می‌پیچه.</i></b>

17:17.390 --> 17:19.930
<b><i>‫جایی که باریستای ریش‌بلند، نوشیدنی مخصوص‌شونو پیشنهاد می‌ده.</i></b>

17:19.930 --> 17:22.640
<b><i>‫جایی که طعم قهوه رو تا فیهاخالدونت حس می‌کنی!</i></b>

17:22.850 --> 17:25.810
<b><i>‫از نظر فنی یه قراره، ولی حس و حالِ گپ و گفت رو نداره.</i></b>

17:25.810 --> 17:27.900
<b><i>‫و مویی-چان یه کلمه هم حرف نمی‌زنه.</i></b>

17:28.360 --> 17:29.690
<b><i>‫داره چشماشم می‌بنده.</i></b>

17:29.690 --> 17:32.070
<b><i>‫قشنگ داره از طعم قهوه لذت می‌بره.</i></b>

17:33.570 --> 17:36.700
<b><i>‫یه‌چیزی هم داره یواشکی به باریستا می‌گه.</i></b>

17:36.700 --> 17:38.160
<b><i>‫معلومه مشتری ثابته.</i></b>

17:38.820 --> 17:42.540
<b>‫گفت «امروز می‌خوایم روبوستا باشیم.»</b>

17:42.540 --> 17:44.410
<b>‫و گفتم «کافئین با این عجله.»</b>

17:44.410 --> 17:45.660
<b><i>‫جان؟</i></b>

17:46.960 --> 17:48.170
<b><i>‫داره می‌خنده.</i></b>

17:48.170 --> 17:50.500
<b>‫بازی با کلماتِ قهوه‌تون هنوز رودست نداره.</b>

17:50.500 --> 17:53.840
<b><i>‫کدوم بازی با کلمات؟ اصلاً نمی‌فهمم.</i></b>

17:54.630 --> 17:55.760
<b><i>‫تلخه.</i></b>

17:55.760 --> 17:59.760
<b>‫کاپوچینو برات زیادی تلخ بود؟ 
‫می‌خوای یه قهوه‌ی معمولی برات بگیرم؟</b>

17:59.760 --> 18:01.430
<b>‫مطمئنم از ماندلینگ خوشت میاد.</b>

18:01.430 --> 18:04.810
<b><i>‫نمی‌دونم چی گفتی، ولی دیگه نمی‌تونم قهوه بخورم.</i></b>

18:05.230 --> 18:08.190
<b>‫دلتون هوس بلو ماونتن کرده، ها؟</b>

18:08.190 --> 18:09.560
<b><i>‫اینم بازی با کلمات بود؟</i></b>

18:10.310 --> 18:12.690
<b><i>‫ظاهراً بود، البته اصلاً نمی‌فهمم.</i></b>

18:13.400 --> 18:16.650
<b><i>‫مویی-چان داره بهش خوش می‌گذره، پس عیب نداره.</i></b>

18:17.490 --> 18:21.080
<b>‫اون کافه خیلی حال داد. بعدش کجا بریم؟</b>

18:21.080 --> 18:24.200
<b>‫با قطار و اتوبوس بریم موزه‌ی شهر ایشیموری.</b>

18:24.200 --> 18:26.160
<b>‫نمایشگاه دوره‌ی جومون رو می‌بینیم،</b>

18:26.160 --> 18:28.790
<b>‫بعد می‌ریم پلنتاریوم تا ستاره‌ها رو ببینیم.</b>

18:28.790 --> 18:31.170
<b>‫هنوز کلی کار داریم، نه؟</b>

18:31.170 --> 18:33.460
<b>‫ولی خیلی مشتاقِ پلنتاریومم.</b>

18:34.550 --> 18:38.800
<b>‫ها؟ مویی-چان، خوبی؟ انگار سرگیجه داری.</b>

18:39.590 --> 18:44.220
<b>‫چیزی نیست. تا دیروقت داشتم 
‫برنامه‌ی امروز رو می‌ریختم، برای همین زیاد نخوابیدم.</b>

18:44.810 --> 18:45.810
<b>‫پس...</b>

18:47.180 --> 18:48.730
<b>‫انگار خواب موندیم.</b>

18:48.890 --> 18:50.770
<b>‫اینجا کدوم قبرستونیه؟</b>

18:51.230 --> 18:52.650
<b>‫ایستگاه آخر.</b>

18:52.650 --> 18:55.940
<b>‫شرمنده، وقتی دیدم خوابیدی، منم خوابم گرفت.</b>

18:55.940 --> 18:59.160
<b>‫ساعتو ببین! دیگه به پلنتاریوم نمی‌رسیم!</b>

18:59.360 --> 19:02.410
<b>‫بیا زودتر برگردیم! رستوران یه میز رزرو کردم.</b>

19:02.620 --> 19:03.870
<b>‫مویی-چان.</b>

19:06.870 --> 19:10.040
<b>‫بابت امروز ممنونم، ولی همین‌قدر برام کافیه.</b>

19:12.540 --> 19:15.670
<b>‫متأسفم. امروز حتماً برات کسل‌کننده بود.</b>

19:15.960 --> 19:18.170
<b>‫نه، اصلاً اینطور نیست.</b>

19:18.170 --> 19:20.180
<b>‫حق با شماها بود.</b>

19:20.760 --> 19:24.680
<b>‫من زیاد اعتمادبه‌نفس دارم، و نظر دیگران رو نادیده می‌گیرم.</b>

19:24.850 --> 19:27.640
<b>‫ولی خودمم اشتباه مرتکب می‌شم. خیلی بی‌تجربه‌م.</b>

19:27.980 --> 19:31.560
<b>‫توی سینما و کافه واقعاً بهم خوش گذشت.</b>

19:32.270 --> 19:37.690
<b>‫اینکه سعی کردی چیزایی که دوست داری رو
‫ بهم نشون بدی خوشحالم کرد.</b>

19:38.690 --> 19:44.330
<b>‫اعتمادبه‌نفس به‌خاطر تلاش به‌دست میاد،
‫ و شاید به همین ویژگیت افتخار می‌کنی.</b>

19:44.740 --> 19:47.080
<b>‫و به‌نظرم این چیز خوبیه.</b>

19:48.790 --> 19:51.080
<b>‫خب، این حرفت خوشحالم می‌کنه...</b>

19:51.920 --> 19:56.090
<b>‫لعنتی، باید رزرو رستوران رو کنسل کنم. شرمنده، یه‌لحظه.</b>

19:56.090 --> 19:58.960
<b>‫پس گمونم برای شام امشب...</b>

20:04.470 --> 20:08.520
<b>‫خوشمزه‌ست. نمی‌دونستم غذای سوپرمارکتی انقدر خوبه.</b>

20:08.930 --> 20:12.560
<b>‫آخه انقدر از آشپزیِ خودت خوشت میاد که چیزِ دیگه نمی‌خوری.</b>

20:15.110 --> 20:16.770
<b>‫این همچین بدک نیستا.</b>

20:17.400 --> 20:20.110
<b>‫البته کلاً از برنامه خارج شدیم...</b>

20:21.030 --> 20:22.530
<b>‫اینطور نیست.</b>

20:23.950 --> 20:25.280
<b>‫درست طبق برنامه...</b>

20:30.410 --> 20:32.790
<b>‫آره، حق با توئه.</b>

20:34.040 --> 20:36.380
<b>‫یه پلنتاریوم طبیعی.</b>

20:40.380 --> 20:41.920
<b>‫اوه، یه ستاره‌ی دنباله‌دار!</b>

20:42.630 --> 20:46.800
<b>‫ااه، دیگه رفت. وقت نشد آرزویی کنم.</b>

20:47.300 --> 20:49.180
<b>‫می‌خواستی چه آرزویی کنی؟</b>

20:49.680 --> 20:53.810
<b>‫«امیدوارم ساحره‌ی فوق‌العاده‌ای بشم که می‌تونه به مردم کمک کنه!»</b>

20:56.150 --> 20:57.310
<b>‫که اینطور.</b>

20:57.610 --> 20:58.570
<b>‫آره!</b>

21:05.580 --> 21:09.580
<b></b>‫روزهای باقی‌مانده

21:05.580 --> 21:09.580
<b></b>‫تا جشنواره‌ی آسونارو:

21:05.580 --> 21:09.580
<b></b>‫10

21:06.370 --> 21:10.580
<b>‫پس اگه نظر دیگه‌ای نیست، برای جشنواره‌ی آسونارو...</b>

21:09.580 --> 21:13.580
<b>‫m 22 16 l 108 16 108 80 22 80</b>

21:09.580 --> 21:13.580
<b>‫کافه</b>

21:10.580 --> 21:13.290
<b>‫کلاس‌مون یه کافه ارائه می‌ده!</b>

21:15.080 --> 21:16.500
<b>‫چی شده، موریهیتو؟</b>

21:16.500 --> 21:19.040
<b>‫حس می‌کنم یه کافه‌ی معمولی خیلی خسته‌کننده‌ست.</b>

21:19.040 --> 21:22.590
<b>‫فکر می‌کنم باید یه تم انتخاب کنیم 
‫و کلیت‌مون کافه باشه.</b>

21:22.840 --> 21:26.090
<b>‫مویی-چان عاشق کافه‌هاست، پس روش حساسه.</b>

21:26.390 --> 21:29.510
<b>‫می‌گم، من تازگی‌ها آهنگ می‌سازم،</b>

21:29.510 --> 21:31.430
<b>‫اگه بخواید می‌تونیم توی پس‌زمینه اجراش کنیم؟</b>

21:31.680 --> 21:34.480
<b>‫اوه، پس منم می‌تونم براش یونیفرم رو درست کنم.</b>

21:34.730 --> 21:37.650
<b>‫عالیه، همینطوری بحث رو ادامه بدین.</b>

21:37.650 --> 21:39.110
<b>‫سرمو بردین.</b>

21:39.440 --> 21:42.320
<b>‫بذارین این خرخون‌ها هرکاری دلشون می‌خواد بکنن.</b>

21:42.320 --> 21:43.740
<b>‫کوجو، چی شده؟</b>

21:43.740 --> 21:46.320
<b>‫جشنواره‌ها به‌درد برون‌گراها می‌خورن.</b>

21:46.320 --> 21:48.820
<b>‫از قبل تنهایی برنامه‌ی همه‌چیزو ریختن.</b>

21:48.820 --> 21:49.990
<b>‫آره، راست می‌گه.</b>

21:50.240 --> 21:53.250
<b>‫ما که وظیفه نداریم پابه‌پای اونا بیایم.</b>

21:53.500 --> 21:58.380
<b>‫درسته. تقسیم وظایف تو حالتی که همه راضی بشن سخته.</b>

21:58.380 --> 22:00.750
<b>‫کاش می‌تونستیم درموردش یه کاری بکنیم.</b>

22:01.050 --> 22:04.420
<b>‫یه کافه‌ی تم‌دار که به کارکنانش خوش بگذره.</b>

22:05.260 --> 22:06.510
<b>‫نیکو رو داریم!</b>

22:07.930 --> 22:08.760
<b>‫هه؟</b>

22:08.970 --> 22:12.100
<b>‫با جادوی نیکو، می‌شه کافه‌ی تم‌داری ساخت
‫ که آدمای بی‌مهارت هم...</b>

22:12.100 --> 22:15.810
<b>‫بتونن شرکت کنن و با کارکنان و مشتری‌ها خوش بگذرونن.</b>

22:15.810 --> 22:17.270
<b>‫مـ ـ مثلاً چطوری؟</b>

22:20.980 --> 22:22.530
<b>‫ایده‌ای ندارین؟</b>

22:24.860 --> 22:28.200
<b>‫آخرشم نتونستیم ایده‌ای براش پیدا کنیم.</b>

22:28.200 --> 22:31.280
<b>‫صرفاً لازمه تا جلسه‌ی بعدی‌مون بهش فکر کنیم.</b>

22:36.960 --> 22:38.210
<b>‫واکاتسوکی-سان!</b>

22:39.380 --> 22:41.750
<b>‫من عضو کمیته‌ی تولیدِ جشنواره، سوگیورا هستم.</b>

22:41.750 --> 22:43.210
<b>‫من هاجیمه‌ام.</b>

22:43.800 --> 22:45.300
<b>‫می‌شه یه‌لحظه باهم صحبت کنیم؟</b>

22:46.470 --> 22:48.260
<b>‫در روز دوم جشنواره‌ی آسونارو،</b>

22:48.260 --> 22:52.260
<b>‫می‌خواستیم یه مراسم اختتامیه‌‌ی باشکوه برگزار کنیم.</b>

22:52.260 --> 22:55.180
<b>‫سوگیورا می‌خواست انجامش بده، 
‫پس یه برنامه‌ی اجرایی درست کردم.</b>

22:55.430 --> 22:57.020
<b>‫مراسم اختتامیه؟</b>

22:57.020 --> 22:58.100
<b>‫واسه همین...</b>

22:58.940 --> 23:01.560
<b>‫می‌خواستم ببینم می‌تونی بهمون کنی یا نه!</b>

23:01.690 --> 23:02.940
<b>‫عه؟ می‌خوای من...</b>

23:02.940 --> 23:06.780
<b>‫با جادوت، به‌نظرم می‌تونیم یه مراسم شگفت‌انگیز برگزار کنیم!</b>

23:06.900 --> 23:09.610
<b>‫خواهش می‌کنم! می‌شه بهمون کمک کنی؟</b>

23:11.490 --> 23:15.830
<b>‫«امیدوارم ساحره‌ی فوق‌العاده‌ای بشم که می‌تونه به مردم کمک کنه!»</b>

23:17.450 --> 23:20.830
<b>‫باشه! سعی می‌کنم به یه‌چیز خوب فکر کنم.</b>

23:26.840 --> 23:28.600
<b></b>‫در روز دوم جشنواره‌ی آسونارو

23:28.600 --> 23:28.850
<b></b>‫در روز دوم جشنواره‌ی آسونارو

23:30.340 --> 23:32.090
<b></b>‫جادو استفاده خواهد شد

23:33.270 --> 23:34.270
<b></b>‫تا جنایتی صورت بگیرد

23:38.140 --> 23:42.020
<b></b>‫در روز دوم جشنواره‌ی آسونارو
‫جادو استفاده خواهد شد تا جنایتی صورت بگیرد

23:42.480 --> 23:43.560
<b>‫قرار باحالی بود، نه؟</b>

23:43.560 --> 23:46.530
<b>‫بگذریم، نیکو، واقعاً مشکلی نداری که به کمیته‌ی تولید جشنواره کمک کنی؟</b>

23:46.530 --> 23:49.990
<b>‫چیزی نمی‌شه. وقتش رسیده که با استفاده از جادوم بدرخشم.</b>

23:49.990 --> 23:51.110
<b>‫حس بدی بهش دارم...</b>

23:51.110 --> 23:53.280
<b><i>‫و واقعاً اتفاق بدی افتاد!</i></b>

23:52.830 --> 23:57.040
<b>‫قسمت بعد
‫‫ساحره‌ی سال‌اولی و آشنایانش</b>

23:53.280 --> 23:55.530
<b>‫هفته بعد! قسمت آخر ویچ واچ!</b>
