WEBVTT

00:04.010 --> 00:06.480
<i>‫با این همه رأیی که گرفتم،</i>

00:06.480 --> 00:09.360
<i>‫دیگه حتمیه که مدیر بیمارستان می‌شم.</i>

00:09.360 --> 00:11.490
‫سلام، پروفسور گلدن.

00:11.490 --> 00:13.240
‫لرد فنل.

00:13.240 --> 00:18.370
‫به عنوان ناجی من، شایسته‌س که بالاخره 
‫جایگاهت این رو نشون بده.

00:18.620 --> 00:22.250
‫بابت این ستایش سخاوتمندانه سپاسگزارم.

00:22.570 --> 00:24.960
<i>‫بالاخره به اینجا رسیدم...</i>

00:25.900 --> 00:30.390
<i>‫همه چیز با اون انفجار توی کارخونه ابزار 
‫جادویی، سیزده سال پیش شروع شد.</i>

00:30.960 --> 00:35.470
<i>‫اون روز، داشتم برمی‌گشتم به زادگاهم 
‫بعد از اینکه تحقیقاتم نتیجه‌ای نداشت.</i>

00:35.470 --> 00:39.600
<i>‫فکر کردم اگه زندگی یه اشراف‌زاده رو نجات بدم، 
‫قدردانشون می‌تونه منو به جایی برسونه.</i>

00:40.080 --> 00:41.600
<i>‫این اولین بار بود</i>

00:41.600 --> 00:45.870
<i>‫که با موفقیت از جادوی انتقال سلامتی‌ام 
‫با اهداکننده‌ای غیر از خودم استفاده کرده بودم.</i>

00:46.310 --> 00:51.200
<i>‫لرد فنل که یکی از هفت اشراف‌زاده بزرگ بود، 
‫یک موهبت غیرمنتظره‌ای بود.</i>

00:51.690 --> 00:55.070
<i>‫تنها ایرادش این بود که بونس 
‫اون لحظه رو با دوربین ضبط کرده بود،</i>

00:55.070 --> 00:57.820
<i>‫که باعث شد بهش سمت 
‫منشی اول رو بدم،</i>

00:57.820 --> 01:00.380
<i>‫و سبک زندگی همراه باهاش رو، 
‫تا دهنش رو ببندم.</i>

01:01.580 --> 01:03.370
‫پس، بعداً می‌بینمتون.

01:04.720 --> 01:06.870
‫به به! عجب چیزیه!

01:07.590 --> 01:10.750
‫واقعاً برای خودتون کسی شدید، 
‫پروفسور گلدن.

01:11.130 --> 01:12.860
‫آه، بکر.

01:13.990 --> 01:17.380
‫اومدی تا خودت رو پیش مدیر 
‫بعدی شیرین کنی؟

01:17.640 --> 01:21.140
‫مشکلی ندارم اگه 
‫شما اینطوری ببینید.

01:21.140 --> 01:26.450
‫اون دانشجوی پژوهشگر ویژه 
‫با توصیه شما اینجا بود، درسته؟

01:26.450 --> 01:28.620
‫ازش خوشم اومده بود، 
‫فکر می‌کردم به کارم میاد،

01:28.620 --> 01:30.650
‫ولی معلوم شد وقت‌تلف‌کن بود.

01:30.650 --> 01:32.570
‫کاری کرد که ناراحت شید؟

01:32.570 --> 01:35.280
‫به یکی از مهمونی‌های شام من دعوت شده بود،

01:35.280 --> 01:38.090
‫ولی ترجیح داد بره تا چندتا 
‫نیمه‌انسانی رو که سرزده اومده بودن درمان کنه.

01:38.090 --> 01:40.060
‫واقعاً نهایت حماقت بود.

01:41.780 --> 01:46.790
‫عضو جناح من نمی‌تونه 
‫عوام رو برای درمان در اولویت قرار بده.

01:46.790 --> 01:49.300
‫اون باید جایگاه ما رو به عنوان درمانگر در نظر بگیره.

01:49.750 --> 01:52.500
‫همه زندگی‌ها ارزش یکسانی ندارن.

01:54.420 --> 02:00.420
دنیــــــای انیـــــــمه تقدیـــــــم می کنـــد
‫مترجم : Malul
‫انجمن دنیای انیمه تقدیم میکند ‫AWSUB@{ol;دنیــــــای انیـــــــمه تقدیـــــــم می کنـــدsl;N‫مترجم : Malulsl;N‫انجمن دنیای انیمه تقدیم میکند ‫AWSUB@}

02:08.070 --> 02:15.580
<b>‫درمانگر درخشان
‫زندگی جدید در سایه‌ها</b>

03:25.400 --> 03:29.980
‫حالا که به گذشته نگاه می‌کنم، رابطه من با 
‫پروفسور گلدن سیزده سال پیش شروع شد،

03:29.980 --> 03:32.270
‫وقتی که، بعد از اینکه به شدت زخمی شده بودم—

03:32.270 --> 03:33.640
‫لرد فنل.

03:33.640 --> 03:35.840
‫مطمئنم نیازی نیست 
‫چنین داستان غم‌انگیزی رو تعریف کنید.

03:35.840 --> 03:39.470
‫اوه؟ مثل اینکه ستاره ما ترجیح می‌ده 
‫درباره افتخارات گذشته‌اش صحبت نکنه.

03:39.470 --> 03:44.620
‫چه تواضعی! برای کسی که در 
‫آستانه مدیر شدن بعدیه.

03:46.050 --> 03:49.330
‫خب، پس از زبان خود ایشون بشنویم.

03:49.330 --> 03:51.330
‫مایه افتخاره، قربان.

03:52.080 --> 03:56.290
<i>‫در این لحظه، زندگی من به اوج خودش رسیده.</i>

03:57.710 --> 04:01.090
‫پیشنهاد می‌کنم به افتخار آینده روشن‌مون نوشیدنی بزنیم!

04:03.590 --> 04:05.780
‫این مال سیزده سال پیشه؟

04:06.220 --> 04:10.250
‫دکتر بکر دیروز گفت آقای 
‫بونس رو ملاقات کرده،

04:10.250 --> 04:12.070
‫ولی انتظار این رو نداشتم.

04:12.980 --> 04:16.690
‫اون تو عکس خیلی جوون به نظر می‌رسه، 
‫ولی تقریباً مطمئنم این آلفریده!

04:16.690 --> 04:20.230
‫پس نظریه زنده موندن اون 
‫تو این حادثه درسته.

04:22.440 --> 04:23.610
‫چرا؟!

04:24.070 --> 04:26.230
‫این زن...

04:29.640 --> 04:31.010
‫چی شده؟

04:35.250 --> 04:36.900
‫بکر؟

04:36.900 --> 04:38.210
‫سمه، پروفسور.

04:38.210 --> 04:39.420
‫سم؟!

04:39.840 --> 04:42.460
‫قاطی شرابی که 
‫همه‌مون باهاش نوشیدنی زدیم.

04:43.120 --> 04:45.530
‫سم و دارو، دو روی 
‫یک سکه‌اند.

04:45.530 --> 04:48.720
‫و تهیه دارو هم تخصص منه.

04:49.490 --> 04:51.180
‫این دیگه چیه؟!

04:52.000 --> 04:56.160
‫این یه سمیه که قبل از اینکه 
‫به آرامی زندگی رو تموم کنه، باعث از دست دادن هوشیاری میشه.

04:56.160 --> 04:59.820
‫که تقریباً ظرف 
‫یک ساعت، بدون هیچ مداخله‌ای، اتفاق می‌افته.

04:59.820 --> 05:04.330
‫دوز توی لیوان شما کمی ضعیف‌تر بود،

05:04.330 --> 05:07.070
‫اما با این حال، شرط می‌بندم شما دو ساعت دوام نمی‌آرید.

05:07.070 --> 05:09.200
‫فکر می‌کنی داری چیکار می‌کنی؟!

05:09.200 --> 05:10.590
‫مگه معلوم نیست؟

05:11.150 --> 05:13.320
‫دارم اون لحظه رو 
‫از سیزده سال پیش بازسازی می‌کنم.

05:13.320 --> 05:16.780
‫تو... چطور از اون خبر داری؟!

05:17.210 --> 05:20.720
‫مدتیه که شک کرده بودم،

05:20.720 --> 05:25.220
‫ولی اون دانشجوی پژوهشگر ویژه با استعدادمون 
‫بود که همه چیز رو برام روشن کرد.

05:25.220 --> 05:28.090
‫الان دیگه چیکار کرده؟

05:28.090 --> 05:30.660
‫اون یه سرنخ بهم داد تا دنبالش کنم.

05:30.660 --> 05:33.040
‫و آقای بونس نمی‌خواست حرف بزنه،

05:33.040 --> 05:36.230
‫پس از ترکیبی از الکل و دارو 
‫استفاده کردم تا به حرف بیارمش.

05:36.230 --> 05:38.950
‫پیدا کردن عکس ولی شانس محض بود.

05:38.950 --> 05:40.700
‫فکر می‌کردم از شرش خلاص شده بودم...

05:40.700 --> 05:43.390
‫گویا یه کپی دیگه داشت.

05:43.390 --> 05:45.830
‫مثل اینکه آدم‌شناس خوبی نیستید.

05:45.830 --> 05:47.200
‫خفه شو!

05:47.200 --> 05:49.650
‫«همه زندگی‌ها ارزش یکسانی ندارن.»

05:50.260 --> 05:53.380
‫پروفسور گلدن، سیزده سال پیش،

05:53.380 --> 05:56.570
‫اون باور شما رو به این سمت کشوند که 
‫انتخاب کنید زندگی چه کسی رو نجات بدید...

05:57.210 --> 06:00.560
‫و زندگی بقیه رو قربانی کنید.

06:00.560 --> 06:02.960
‫اونا به هر حال می‌مردن!

06:02.960 --> 06:04.760
‫حداقل از نظر شما.

06:04.760 --> 06:08.000
‫ولی آلفرید هم بینشون بود.

06:09.520 --> 06:12.220
‫نامزدم هم همینطور.

06:13.720 --> 06:17.810
‫کاری کردم که قدرت کافی 
‫برای استفاده از جادوی انتقال سلامتی داشته باشید.

06:17.810 --> 06:22.310
‫جلوگیری از پیشرفت سم 
‫به نیروی حیات زیادی نیاز داره،

06:22.690 --> 06:25.050
‫ولی اینجا کلی آدم هست که می‌تونید ازشون استفاده کنید.

06:25.690 --> 06:28.180
‫پس، این بار کی رو قربانی می‌کنید؟

06:28.180 --> 06:30.070
‫کی رو نجات می‌دید؟

06:30.070 --> 06:31.950
‫زندگی خودتون؟

06:31.950 --> 06:37.080
‫لرد فنل؟ یا اعضای 
‫جناحی که به شما رأی دادن؟

06:37.080 --> 06:40.430
‫بجنب. وقتشه انتخاب کنید کی زنده بمونه.

06:42.250 --> 06:46.530
‫می‌دونم! یه پادزهر! 
‫حتماً یه پادزهری هست، درسته؟!

06:46.530 --> 06:47.870
‫الان بده به من!

06:47.870 --> 06:50.470
‫و کاری می‌کنم که 
‫مجازاتتون خیلی سخت نباشه.

06:52.990 --> 06:54.550
‫داری چیکار می‌کنی؟

06:55.960 --> 06:58.960
‫به اندازه کافی دوز کمی مصرف کردم 
‫که هوشیار بمونم...

06:58.960 --> 07:01.190
‫ولی واقعاً 
‫خیلی اثر داره، نه؟

07:01.190 --> 07:04.290
‫و حالا خودم هم مسمومم.

07:05.320 --> 07:08.520
‫حالا یه گزینه دیگه داری.

07:08.520 --> 07:12.950
‫میتونی باور کنی که من پادزهر دارم 
‫و جونم رو نجات بدی، اگه دوست داری.

07:12.950 --> 07:16.010
‫فکر نمی‌کنی بتونی از این کار در بری.

07:16.010 --> 07:21.580
‫اگه جای تو بودم، حواسم رو جمع می‌کردم، 
‫وگرنه جونایی که می‌خوای ازشون سواستفاده کنی، تموم میشن.

07:21.580 --> 07:24.590
‫لعنت به تو!

07:25.170 --> 07:26.660
<i>‫کی رو نجات بدم؟</i>

07:26.660 --> 07:28.160
<i>‫اول خودم.</i>

07:28.160 --> 07:30.340
<i>‫بعدش لرد فنل.</i>

07:30.340 --> 07:33.840
<i>‫اگه تضمینی نیست 
‫که اون پادزهر داره،</i>

07:33.840 --> 07:35.970
<i>‫پس فداکاری باید...</i>

07:36.290 --> 07:39.440
‫در یک پرتو نور تنیده شود،

07:39.440 --> 07:42.640
‫باشد که اخگرهای گمشده زندگی راهنمایت باشند،

07:42.640 --> 07:45.100
‫تا بتوانند راه خانه را پیدا کنند.

07:45.100 --> 07:46.700
‫شفا بده!

07:47.560 --> 07:50.570
‫پس انتخاب تو اینه؟

07:50.880 --> 07:54.820
‫اونا وظیفه دارن به من خدمت کنن.

07:55.150 --> 07:56.720
‫حیف شد.

07:56.720 --> 08:01.840
‫قبلاً هم بهت گفتم، دوز تو 
‫از بقیه ضعیف‌تر بود.

08:01.840 --> 08:03.900
‫چه فرقی می‌کنه؟

08:03.900 --> 08:08.670
‫یعنی تو بیشترین 
‫نیروی حیات رو بین همه اینجا داری.

08:09.090 --> 08:13.770
‫اگه از اون نیروی حیات استفاده می‌کردی، می‌تونستی 
‫بیشترین تعداد آدما رو نجات بدی.

08:13.770 --> 08:17.100
‫من از بقیه شفادهنده‌ها ارزش بیشتری دارم!

08:17.100 --> 08:21.350
‫پس اصرار داری که 
‫همه زندگی‌ها ارزش یکسانی ندارن؟

08:21.350 --> 08:22.710
‫معلومه!

08:22.710 --> 08:27.060
‫حتی بین سکه‌ها هم 
‫طلا، نقره و برنز داری!

08:27.060 --> 08:28.940
‫زندگی هم همینه!

08:28.940 --> 08:32.060
‫چه معنی داره که 
‫شایسته‌ترین‌ها رو نجات ندی؟!

08:36.180 --> 08:37.380
‫خب، حالا...

08:38.830 --> 08:40.580
‫دکتر بکر!

08:40.580 --> 08:42.990
‫اومین؟ اینجا چیکار می‌کنی؟

08:44.400 --> 08:46.820
‫ما تو اتاقت یه عکس پیدا کردیم،

08:46.820 --> 08:50.090
‫و نامزد سابقت توش بود.

08:50.470 --> 08:52.460
‫یه حس بدی بهم دست داد.

08:52.770 --> 08:54.340
‫تو اونا رو مسموم کردی؟

08:54.340 --> 08:55.750
‫زنوس...

08:56.480 --> 08:59.970
‫دکتر بکر، چرا این کارو کردی؟!

09:01.040 --> 09:03.620
‫آیا همه زندگی‌ها به یک اندازه باارزشند؟

09:03.620 --> 09:06.440
‫مدت‌هاست به این سوال فکر کردم.

09:06.790 --> 09:11.490
‫سیزده سال پیش، من و نامزدم 
‫شفادهنده تازه‌کار بودیم.

09:12.550 --> 09:16.820
‫چشماش برق می‌زد وقتی درباره 
‫همه جونایی که می‌خواست نجات بده، حرف می‌زد.

09:17.450 --> 09:22.580
‫وقتی شنیدم که تو یه انفجار 
‫گیر افتاده و مرده،

09:22.580 --> 09:24.830
‫بی‌رحمی مرگ،

09:24.830 --> 09:26.960
‫و بی‌رحمی خدا،

09:26.960 --> 09:28.730
‫من رو تو اعماق غم فرو برد.

09:30.990 --> 09:32.990
‫اگه فقط یه اتفاق تصادفی بود،

09:32.990 --> 09:37.370
‫به جاش ادامه می‌دادم، 
‫و سعی می‌کردم بقیه رو نجات بدم.

09:37.840 --> 09:43.150
‫اما بعد از شرکت تو اون مهمونی شام، 
‫آفرد به من گفت که این یه اتفاق نبود،

09:43.150 --> 09:46.100
‫و گلدان هم توش دست داشت.

09:46.100 --> 09:48.040
‫اینطوری شد؟

09:48.560 --> 09:51.800
‫این آخرین چیزی بود که 
‫قبل از ناپدید شدنش بهم گفت.

09:52.400 --> 09:56.930
‫و فکر اینکه نامزدم به جای اینکه تو یه تصادف بمیره، 
‫به قتل رسیده...

09:56.930 --> 09:59.010
‫نتونستم آرامشم رو حفظ کنم.

09:59.700 --> 10:03.830
‫اما بدون هیچ مدرکی، 
‫و با آفردی که گم شده بود،

10:03.830 --> 10:06.250
‫نمی‌تونستم دنبال حقیقت هم باشم.

10:07.210 --> 10:09.460
‫به خاطر همینه که منو استخدام کردی.

10:09.460 --> 10:11.780
‫در حالت ایده آل، آفرد رو پیدا می‌کردی.

10:11.780 --> 10:16.090
‫اما اگه نه، می‌تونستی وارد 
‫مهمونی شام بشی و یه اطلاعاتی به دست بیاری.

10:16.090 --> 10:18.090
‫اما... این فقط...

10:18.090 --> 10:20.140
‫اومین، واقعاً متاسفم.

10:21.170 --> 10:22.320
‫اما من...

10:22.320 --> 10:24.350
‫خفه شو!

10:24.640 --> 10:25.750
‫کرسون؟

10:26.270 --> 10:27.420
‫ببین، می‌فهمم.

10:27.420 --> 10:31.010
‫اگه یه چیز اینقدر مزخرف 
‫برای عشقم اتفاق افتاده بود،

10:31.010 --> 10:32.440
‫نمی‌تونستم تحمل کنم.

10:32.440 --> 10:34.190
‫با اینکه خودم یکی ندارم!

10:34.510 --> 10:39.070
‫و در مورد یه چیز حق با توئه: گلدان اونجا 
‫یه تیکه آشغال بزرگه. شکی توش نیست.

10:39.070 --> 10:40.280
‫ای پست‌فطرت!

10:40.280 --> 10:43.190
‫اما این راهش نیست!

10:43.190 --> 10:45.090
‫این درست نیست!

10:45.090 --> 10:48.410
‫اینقدر کینه انتقام داری که 
‫آدمایی که ربطی بهش ندارن رو مسموم می‌کنی؟!

10:48.410 --> 10:50.420
‫این نباید اینطوری باشه!

10:51.380 --> 10:53.230
‫تو شفادهنده نیستی؟!

10:53.230 --> 10:57.430
‫فکر می‌کردم ما باید آدما رو نجات بدیم!

10:57.430 --> 10:59.130
‫خوب گفتی، کرسون.

11:00.110 --> 11:03.930
‫هی، بکر، یادت میاد ازم پرسیدی

11:03.930 --> 11:08.430
‫کدوم سکه‌ها رو برمی‌داشتم وقتی 
‫یه عالمه روی زمین پخش شده بودن؟

11:08.790 --> 11:10.300
‫سوال احمقانه‌ای بود.

11:10.860 --> 11:12.420
‫همه رو برمی‌داشتم.

11:12.900 --> 11:14.430
‫همه رو؟

11:14.430 --> 11:17.150
‫من فقیر بزرگ شدم، می‌دونی.

11:18.030 --> 11:21.280
‫جدی می‌خوای همه رو نجات بدی؟

11:21.280 --> 11:24.780
‫چرا؟ چه منفعتی برات داره؟

11:24.780 --> 11:29.160
‫درسته که کاری که واسش استخدامم کردی رو 
‫قبلاً تموم کردم،

11:29.160 --> 11:33.600
‫اما اگه کاری نکنم، تو 
‫قراره به قتل عام متهم بشی.

11:33.600 --> 11:35.670
‫و یه نفر هست که 
‫اگه این اتفاق بیفته، حالش بدتر میشه.

11:35.930 --> 11:37.580
‫زنوس...

11:37.580 --> 11:40.300
‫نجاتشون میدی؟

11:40.300 --> 11:42.140
‫این جبران مهمونی خداحافظیه.

11:42.730 --> 11:46.740
‫هیچ وقت کسی رو نداشتم که بگه از رفتنم 
‫ناراحته.

11:46.740 --> 11:49.420
‫معمولاً مردم از من 
‫خسته میشن، و منو بیرون می‌کنن.

11:49.930 --> 11:54.040
‫زنوس، قصد داری این آدما رو نجات بدی،

11:54.040 --> 11:59.650
‫اما ارائه جادوی پادزهر دقیق 
‫بدون دانستن جزئیات سم سخته.

11:59.930 --> 12:02.530
‫پس قراره جزئیات رو بهم بگی؟

12:02.530 --> 12:05.440
‫خودت اصلاً اونارو می‌دونی؟

12:05.440 --> 12:06.530
‫داری چی می‌گی—

12:06.530 --> 12:09.450
‫بیخیال. به هر حال وقت زیادی نداریم.

12:12.450 --> 12:12.910
‫شفا!

12:15.630 --> 12:18.670
‫شفا؟ یه طلسم شفای معمولی؟!

12:19.340 --> 12:21.350
‫اون ممکنه آسیبی که می‌زنه رو جبران کنه,

12:21.350 --> 12:24.050
‫اما سم رو از بدنشون خارج نمی‌کنه!

12:24.050 --> 12:27.680
‫ولی می‌تونم به بهبود طبیعی بدن کمک کنم.

12:27.680 --> 12:29.640
‫اون اثرات موقتیه!

12:29.640 --> 12:31.330
‫سم الان به همه جا سرایت کرده—

12:32.990 --> 12:34.140
‫نگو که...

12:34.440 --> 12:36.400
‫من که سم‌شناس نیستم،

12:36.400 --> 12:38.770
‫ولی اثراتش بالاخره از بین میره.

12:39.080 --> 12:44.320
‫تو واقعاً قصد داری همه اینا رو شفا بدی 
‫تا وقتی که اثر سم از بین بره؟!

12:44.780 --> 12:47.650
‫یه آزمون استقامته بین 
‫سم و جادوی شفابخش من.

12:48.480 --> 12:51.110
‫باور نمی‌کنی 
‫چقدر رقابتی‌ام.

12:58.340 --> 13:00.590
‫تو فقط...

13:00.590 --> 13:02.370
‫پشتتم، داداش!

13:02.370 --> 13:03.840
‫منم همینطور!

13:03.840 --> 13:06.490
‫شفاتون رو روی 
‫هر کی ضعیف‌تر به نظر میاد متمرکز کنین!

13:06.490 --> 13:07.470
‫باشه!

13:06.490 --> 13:07.470
‫فهمیدم!

13:11.140 --> 13:14.640
‫یه زیردست و یه 
‫دانشجوی تازه‌وارد داری که دارن گندکاری تو رو جمع می‌کنن.

13:14.640 --> 13:16.350
‫بهتره قدردان باشی.

13:16.350 --> 13:20.960
‫باورم نمیشه که می‌تونی این همه مدت 
‫طلسم شفا رو اجرا کنی.

13:20.960 --> 13:23.680
‫این طلسم اینطوری کار نمی‌کنه.

13:23.680 --> 13:24.900
‫اینطور نیست؟

13:25.360 --> 13:29.870
‫من قبلاً هم فکر می‌کردم تو فوق‌العاده‌ای، 
‫اما این دیگه محاله.

13:29.870 --> 13:32.530
‫من که تحصیلات درستی نداشتم، بالاخره.

13:33.710 --> 13:38.240
‫نامزدم برای نجات جون آدما شفا‌بخش شد.

13:38.240 --> 13:41.760
‫اون زن ستایش‌انگیزی بود 
‫که اهداف بلندپروازانه‌ای داشت.

13:41.760 --> 13:42.530
‫آره.

13:43.590 --> 13:48.340
‫گولدران کشتش... و فکر اینکه 
‫اون بشه مدیر بعدی...

13:48.340 --> 13:50.540
‫نمی‌تونستم اجازه بدم این اتفاق بیفته!

13:50.540 --> 13:54.960
‫نمی‌تونستم اجازه بدم کسی که از هر لحاظ 
‫برعکس اون بود، به اوج برسه!

13:54.960 --> 13:55.750
‫می‌دونم.

13:57.230 --> 14:01.080
‫هر چی بیشتر اینجا موندم، 
‫بیشتر فهمیدم که...

14:01.580 --> 14:03.400
‫چقدر نابرابری توی دنیا وجود داره.

14:03.990 --> 14:06.550
‫آدمایی هستن که می‌تونن 
‫پیشرفته‌ترین شفا رو بخرن،

14:06.550 --> 14:09.480
‫و آدمایی که به زور می‌تونن 
‫کمترین دارو رو تهیه کنن.

14:09.480 --> 14:10.260
‫آره.

14:11.120 --> 14:14.780
‫"آیا ارزش همه زندگی‌ها برابره؟"

14:14.780 --> 14:18.990
‫شاید اون سوال بیشتر از اونی که می‌دونستم، 
‫منو درگیر خودش کرده بود.

14:20.160 --> 14:23.120
‫دیدن اون‌ها که اینقدر ناامیدانه سعی دارن جون آدما رو نجات بدن...

14:23.120 --> 14:27.440
‫شاید اونا کسایی هستن که 
‫روح نامزدم رو به ارث بردن.

14:28.380 --> 14:30.760
‫زنوس، ممنونم.

14:31.340 --> 14:32.810
‫نیازی به تشکر نیست.

14:33.350 --> 14:36.900
‫ولی حسابی خسته‌ام، 
‫واسه همین باید اضافه حقوق بگیرم.

14:38.210 --> 14:40.140
‫ل-لحظه‌ای صبر کن!

14:40.730 --> 14:44.310
‫من که شفا نگرفتم!

14:44.310 --> 14:46.110
‫اوه. یادم رفت.

14:46.110 --> 14:48.000
‫مسخره‌ام نکن!

14:48.000 --> 14:51.700
‫من بهت دستور میدم... که نجاتم بدی!

14:51.700 --> 14:53.920
‫من از گروهت اخراج شدم،

14:53.920 --> 14:55.990
‫پس ازت دستور نمی‌گیرم.

14:55.990 --> 15:00.370
‫شماها! نجاتم بدین، لعنتی!

15:00.370 --> 15:03.670
‫فقط تیکه‌هاییه، ولی 
‫یادم میاد چی شد...

15:03.670 --> 15:07.780
‫بعد از اینکه بیهوش شدم، حس کردم 
‫انگار جونم داشت تخلیه می‌شد.

15:07.780 --> 15:12.620
‫استاد، می‌خواستین ما رو قربانی کنین؟

15:13.850 --> 15:16.350
‫و این چیزیه که اونا در مورد خواسته‌های تو فکر می‌کنن.

15:16.700 --> 15:20.600
‫ولی تا وقتی پولمو بگیرم، 
‫طرف کسی رو نمی‌گیرم.

15:20.910 --> 15:22.980
‫من که یه شفابخش زیرزمینی‌ام، بالاخره.

15:22.980 --> 15:26.010
‫پس اگه کمکم رو می‌خوای، باید هزینه کنی.

15:26.010 --> 15:27.930
‫هزینه کنم؟

15:27.930 --> 15:32.360
‫با توجه به اینکه چقدر خسته‌ام، 
‫یه دور شفای دیگه قراره...

15:32.360 --> 15:33.970
‫حدود اینقدر.

15:34.620 --> 15:38.000
‫مسخره‌ست! اونقدر پول نمیدم!

15:38.000 --> 15:40.810
‫آره؟ پس بیخیال.

15:40.810 --> 15:42.500
‫صبر کن، صبر کن صبر کن صبر کن!

15:42.500 --> 15:45.340
‫پرداخت می‌کنم! پولتو می‌گیری. فقط نجاتم بده!

15:45.600 --> 15:47.210
‫گولدران.

15:47.210 --> 15:51.220
‫در مورد این موضوع 
‫بعداً مفصل صحبت می‌کنیم.

15:52.720 --> 15:56.350
‫لعنتی... لعنتی!

16:02.350 --> 16:04.880
‫قبلاً هرگز بازجویی نشده بودم.

16:04.880 --> 16:06.860
‫تجربه جالبی بود!

16:07.220 --> 16:08.860
‫دکتر بکر...

16:08.860 --> 16:13.490
‫باید بگم، با توجه به اینکه حادثه دیروز بود و 
‫تحقیقات ادامه داره،

16:13.490 --> 16:16.240
‫تحت تاثیر قرار گرفتم که تونستی اجازه دیدنم رو بگیری.

16:16.240 --> 16:19.280
‫من در واقع یه آشنا 
‫توی گارد سلطنتی دارم.

16:19.280 --> 16:20.460
‫داری؟

16:21.800 --> 16:23.800
‫خوشحالم که دوباره می‌بینمتون، آقای زنوس.

16:24.250 --> 16:29.340
‫تحت تاثیر قرار گرفتم که دیدن یه مظنون رو 
‫بهونه کردی تا بیای منو ببینی.

16:29.340 --> 16:32.090
‫راستش، من اینجا 
‫برای دیدن تو نیستم.

16:33.760 --> 16:36.970
‫ولی قدردانت هستم که این رو ترتیب دادی.

16:36.970 --> 16:38.220
‫ممنونم.

16:38.220 --> 16:42.910
‫خواهش می‌کنم! چیزی نیست، 
‫با توجه به چیزی که بهت بدهکارم.

16:42.910 --> 16:46.350
‫ام... شما دو تا چطوری همدیگه رو می‌شناسید؟

16:46.350 --> 16:47.380
‫نگرانش نباش.

16:48.610 --> 16:51.600
‫من امروز اومدم تا ازت چند تا سوال بپرسم.

16:51.600 --> 16:53.740
‫سوال؟

16:53.740 --> 16:58.240
‫دکتر بکر، شما که واقعاً کسی رو 
‫مسموم نکردین، نه؟

16:58.240 --> 17:00.800
‫به نوعی، بله. درست میگی.

17:00.800 --> 17:02.070
‫به نوعی؟

17:02.500 --> 17:07.250
‫می‌خواستم از یه سم استفاده کنم تا وضعیتی شبیه 
‫به سیزده سال پیش ایجاد کنم،

17:07.250 --> 17:13.340
‫و تحت فشار، 
‫گولدران به جرایمش اعتراف کنه.

17:13.340 --> 17:16.250
‫این برنامه اولیه من بود.

17:16.250 --> 17:19.220
‫و-ولی شما گفتین کسی رو 
‫مسموم نکردین...

17:19.220 --> 17:23.980
‫من دارویی آماده کرده بودم که 
‫فقط بدن رو موقتاً فلج می‌کرد.

17:24.560 --> 17:29.260
‫قصد من این بود که به گولدران دروغ بگم 
‫که این یه سم کشنده‌ست.

17:30.070 --> 17:34.090
‫اولش فکر کردم که 
‫در آماده کردن دارو اشتباه کردم،

17:34.090 --> 17:35.660
‫ولی اینطور نبود.

17:35.660 --> 17:38.710
‫نتیجه طبیعی اینه که 
‫کسی غیر از من

17:38.710 --> 17:42.370
‫تو شراب دست برده، 
‫با استفاده از یه ماده شیمیایی دیگه.

17:42.370 --> 17:44.500
‫و فکر می‌کنی اون افرید بوده؟

17:44.500 --> 17:46.160
‫به احتمال زیاد.

17:46.740 --> 17:49.580
‫شاید اون شب اونجا بوده.

17:49.580 --> 17:51.590
‫تظاهر می‌کرد یه جرعه از سم رو خورده،

17:51.590 --> 17:55.840
‫قاطی شفا دهنده‌های از حال رفته می‌شد، 
‫و نگاه می‌کرد که اوضاع چطور پیش میره.

17:55.840 --> 17:58.180
‫اون‌وقت افرید کسی بود که...

17:58.180 --> 18:01.070
‫نه. من هنوز گناهکارم.

18:01.470 --> 18:04.630
‫من فهمیدم که یه سم واقعی 
‫تو شراب هست،

18:04.630 --> 18:06.600
‫اما ناامید بودم.

18:06.600 --> 18:10.640
‫تو اون لحظه، برام مهم نبود اگه 
‫همه بمیرن، حتی خودم.

18:11.200 --> 18:12.760
‫دکتر بِکِر...

18:13.360 --> 18:16.010
‫لازم نیست نگرانش باشی.

18:16.010 --> 18:20.270
‫با توجه به اینکه قصد مسموم کردن 
‫کسی رو نداشته و آشنای تو هم هست،

18:20.270 --> 18:24.530
‫می‌تونم از اختیاراتم به عنوان معاون کاپیتان 
‫گروه استفاده کنم تا آزادش کنن.

18:24.530 --> 18:27.250
‫شاید بهتره از راه قانونی پیش بریم؟

18:27.250 --> 18:32.330
‫اگه درخواست شما باشه، آقای زنوس، 
‫حاضرم خودم رو به آب و آتیش بزنم،

18:32.330 --> 18:33.960
‫با اینکه ممکنه خجالت‌آور باشه.

18:33.960 --> 18:35.500
‫اصلا چی داری میگی؟

18:36.660 --> 18:39.970
‫برام مهم نیست از چه اختیاراتی 
‫باید استفاده کنی! خواهش می‌کنم، انجامش بده!

18:43.360 --> 18:44.350
‫زنوس.

18:45.240 --> 18:46.040
‫چی شده؟

18:46.680 --> 18:49.100
‫مطمئنم خودت هم فهمیدی، اما...

18:49.100 --> 18:51.900
‫داری درباره افریدِ توی 
‫عکس حرف می‌زنی، درسته؟

18:51.900 --> 18:54.660
‫باور اینکه بعد از خالی شدن زندگیش 
‫توسط گولدران زنده مونده باشه، سخته،

18:54.660 --> 18:56.610
‫با توجه به وضعیت.

18:56.610 --> 19:01.490
‫درسته. که این سؤال رو مطرح می‌کنه: 
‫افریدی که من دیدم کی بود؟

19:01.800 --> 19:04.400
‫یا شاید... <i>چی</i> بود؟

19:04.400 --> 19:08.360
‫این ممکنه به سادگی 
‫انتقام سیزده سال پیش نباشه.

19:08.870 --> 19:12.830
‫و تو کسی بودی که نقشه‌هاش رو خراب کردی.

19:13.150 --> 19:17.710
‫ممکنه خشمش رو بعداً به سمت تو برگردونه، ‫زنوس.

19:17.710 --> 19:20.450
‫ترجیح می‌دم از هر مشکلی دوری کنم،

19:20.450 --> 19:22.720
‫اما اگه این یارو واقعا پیدا بشه،

19:22.720 --> 19:25.890
‫حساب تمام دردسرهایی که ایجاد کرده رو 
‫می‌چسبونم بهش.

19:27.480 --> 19:29.650
‫آرامش‌بخشه که می‌دونم اون هست.

19:29.650 --> 19:30.380
‫آره.

19:31.160 --> 19:35.350
‫و اگه بخوام راستش رو بگم، 
‫یه کم حسودیم میشه که آقای ‫زنوس

19:35.350 --> 19:38.110
‫این همه راه اومده تا تو رو ببینه.

19:38.110 --> 19:40.820
با من داری درد و دل میکنی، آره؟

19:40.820 --> 19:43.470
‫اما احتمالا به خاطر اومین بوده.

19:43.470 --> 19:45.370
‫این رو کمتر دوست دارم.

19:45.370 --> 19:48.820
‫اون جزئی از آزمایشگاه کوچیک من بود،

19:48.820 --> 19:50.620
‫علاوه بر اینکه برادرزاده‌ام بود.

19:50.620 --> 19:55.320
‫اینکه من مظنون به قتل هستم، 
‫اون رو تو موقعیت خطرناکی قرار میده،

19:55.840 --> 19:58.640
‫به همین دلیله که اون می‌خواست 
‫بی‌گناهی من ثبت بشه.

19:59.210 --> 20:01.970
‫اون تا این حد برای اون دختر پیش میره؟

20:01.970 --> 20:04.110
‫"من تمام سکه‌ها رو جمع می‌کنم."

20:04.630 --> 20:06.470
‫چیزی که ‫زنوس گفت.

20:06.970 --> 20:08.730
‫تمام سکه‌ها...

20:09.230 --> 20:14.520
‫جونایی که قصد داشت نجات بده فقط شامل 
‫شفا دهنده‌های مسموم نبود، بلکه اومین رو هم شامل میشد.

20:15.180 --> 20:16.460
‫حتی گولدران.

20:16.460 --> 20:18.840
‫می‌تونست نادیده‌اش بگیره و بذاره بمیره،

20:18.840 --> 20:21.240
‫پس از یه نظر، اون هم نجات پیدا کرد.

20:21.240 --> 20:26.620
‫تو این صورت، من میگم تو هم 
‫یکی از اون سکه‌ها بودی.

20:30.070 --> 20:32.550
‫واقعاً یه آدم قابل توجهیه.

20:36.710 --> 20:39.200
‫منم منتظر 
‫این آزمایش بودم.

20:39.910 --> 20:43.630
‫‫زنوس، من و تو هی 
‫به هم برمی‌خوریم.

20:44.220 --> 20:49.850
‫آدما تو شرایط سخت چطور فکر می‌کنن و 
‫واکنش نشون میدن؟

20:49.850 --> 20:54.310
‫اگه اون سر راهم قرار نمی‌گرفت، می‌تونستم 
‫داده‌های باارزش‌تری به دست بیارم.

20:56.690 --> 21:00.570
‫افرید، این جسم تو اصلا بد نیست.

21:01.280 --> 21:04.730
‫باید یه کم بیشتر پیش من بمونی.

21:09.850 --> 21:10.730
‫خب، من رفتم.

21:11.330 --> 21:14.580
‫تو کسی هستی که از مسمومیت 
‫گروهی جلوگیری کردی.

21:14.580 --> 21:20.360
‫متنفرم که چون همه نیمه بیهوش بودن، 
‫تو اعتبارش رو نمی‌گیری.

21:20.360 --> 21:22.090
‫همینطور.

21:22.090 --> 21:25.680
‫نه. همین تمام پاداشیه که لازم دارم.

21:25.680 --> 21:27.680
‫بریم، ‫زنوس.

21:27.680 --> 21:29.680
‫همه منتظرن.

21:29.680 --> 21:31.810
‫پس وقت رفتنه.

21:31.810 --> 21:33.590
‫بعداً می‌بینمت، اومین!

21:34.330 --> 21:36.560
‫و تو هم، برادر بزرگ عجیب غریب من!

21:36.560 --> 21:39.620
‫درسته. خیلی از هر دوتون ممنونم!

21:39.620 --> 21:44.320
‫خواهر کوچولو! ذوق کردم که بالاخره 
‫آخرم منو "برادر بزرگ" صدا زدی!

21:44.320 --> 21:47.320
‫دوستت دارم!

21:57.940 --> 22:00.640
‫خداحافظ، بیمارستان سلطنتی.

22:01.290 --> 22:05.170
‫“و اینگونه، بعد از حل حادثه، 
‫‫زنوس شفا دهنده زیرزمینی

22:05.170 --> 22:08.680
‫وارد یه دردسر دیگه شد."

22:08.680 --> 22:11.580
‫واقعا، دست از این اعلامیه‌های شوم بردار!

23:45.920 --> 23:47.150
‫اومدم!

23:48.740 --> 23:50.120
‫سلام.

23:50.120 --> 23:51.090
‫بفرمایید تو.

23:51.090 --> 23:53.110
‫شما بیمار جدید هستید؟
