WEBVTT

00:08.950 --> 00:13.830
<b>‫من به‌عنوان شاهزاده‌ی هفتم تناسخ کردم</b>

00:08.950 --> 00:13.830
<b>‫تا بتونم با حوصله
‫قدرت جادوییم رو کامل کنم فصل دوم</b>

01:30.480 --> 01:35.740
<b>قسمت ۱۶: جنگ داخلی</b>

01:32.690 --> 01:41.570
‫تیم ترجمه دنیای انیمه تقدیم میکند.
‫ ترجمه شده توسط "AmirrezaBrawel"

01:40.990 --> 01:44.380
‫کسی می‌دونه چی سرمون اومد؟

01:44.380 --> 01:49.060
‫اگه می‌گی همه‌مون یهو زمین خوردیم، این یه کم بعیده.

01:51.940 --> 01:55.090
‫صبر کن... این... نه، نمی‌تونه باشه...

01:57.100 --> 01:58.480
‫احمق—

01:58.680 --> 01:59.900
‫اون یه چیزی رو دراز کرد.

02:02.950 --> 02:05.300
<i>‫باز؟ چرا من نشستم؟!</i>

02:09.010 --> 02:11.680
‫این فقط... پاهام یهو...

02:13.060 --> 02:16.200
‫دستای منم درست کار نمی‌کنن.

02:16.690 --> 02:18.690
‫پس حتی نمی‌دونیم چی به سرمون اومده.

02:19.210 --> 02:21.200
‫از این بدتر نمی‌شه.

02:21.200 --> 02:22.190
‫وای، نه.

02:22.550 --> 02:25.440
‫این قدرت... ولی نباید ممکن باشه...

02:39.260 --> 02:39.550
<b>‫پاره شدن</b>

02:40.980 --> 02:43.500
‫سه تا حمله‌ی مخفیانه رو با هم جاخالی داد؟

02:43.500 --> 02:45.570
‫این دیگه داره ناامیدکننده می‌شه.

02:45.570 --> 02:47.480
‫نخاع و واکنش‌های خودکار.

02:48.880 --> 02:51.100
‫اینو ببینید. خیلی جالبه.

02:52.600 --> 02:52.860
<b>‫تکون</b>

02:52.930 --> 02:54.240
‫یه جورایی شبیه...

02:53.610 --> 02:53.860
<b>‫تکون</b>

02:54.240 --> 02:56.100
‫استخون خیلی نازک؟

02:55.110 --> 02:55.360
<b>‫تکون</b>

02:56.330 --> 02:59.620
‫این نخ نخاعه. اون چیزیه که درازش کرد.

02:59.920 --> 03:03.090
‫حالا مطمئنم! این باید...

03:04.320 --> 03:06.170
‫نورون بلایتد؟

03:06.170 --> 03:06.940
‫آره.

03:07.630 --> 03:10.370
‫اون یه بلایتده که تو یه استان کوچیک به دنیا اومده...

03:10.370 --> 03:15.480
‫و بدنش انگار یه رشته‌ی بی‌انتهای نخ نخاع تولید می‌کنه، از مانا ساخته شده.

03:16.630 --> 03:20.230
‫وقتی این نخ‌ها با دست و پای یکی تماس پیدا می‌کنن،

03:20.230 --> 03:25.640
‫با اعصاب حرکتی تداخل می‌کنن و دستورات مغز رو لغو می‌کنن.

03:21.930 --> 03:27.810
<b>‫قیچی پرتاب کن</b>

03:27.010 --> 03:30.490
‫علاوه بر این، نخ‌های نخاعی که دور پوستش پیچیده‌ن

03:30.490 --> 03:34.350
‫امضای مانا برای جاخالی دادن و ضدحمله دارن،

03:34.350 --> 03:37.050
‫یعنی می‌تونه سریع‌تر از سرعت فکر حرکت کنه...

03:37.830 --> 03:42.760
‫اونو به جنگ فرستادن تا یه جنگ داخلی تو کشور رو خاموش کنه.

03:43.220 --> 03:45.080
‫مثل یه سلاح بیولوژیک...

03:45.430 --> 03:48.330
‫یه بلایتد رو مثل سلاح استفاده کردن؟!

03:49.020 --> 03:52.900
‫اون نمی‌تونست قدرتش رو کنترل کنه، مثل ما،

03:52.900 --> 03:55.090
‫ولی تعادل قدرت رو به هم زد.

03:55.820 --> 03:59.630
‫هر کی سر راهش بود رو تکه‌پاره کرد، چه دوست، چه دشمن...

03:59.630 --> 04:05.080
‫حتی بعد از اینکه تیر به قلبش خورد، با واکنش خودکار به کشتن ادامه داد.

04:05.710 --> 04:09.580
‫وقتی هم که عملاً دست‌نیافتنی و مرده‌ی متحرک شد،

04:09.580 --> 04:13.050
‫یه تیکه از صخره رو منفجر کردن تا بندازنش تو دریا.

04:13.660 --> 04:19.850
‫وقتی بدنش زیر موج‌های خروشان غرق شد، تا آخرش داشت تقلا می‌کرد...

04:21.750 --> 04:25.950
‫راست می‌گی! حالا که می‌دونم دنبال چی بگردم، نخ‌های ریز رو می‌بینم!

04:25.950 --> 04:27.190
‫ولی این معنی نداره!

04:27.190 --> 04:29.590
‫می‌گفتن مرده و تو دریا غرق شده!

04:28.490 --> 04:28.780
‫پاره شدن

04:29.590 --> 04:31.750
‫ولی اگه حرفات درست باشه،

04:31.750 --> 04:35.380
‫حتی بعد از مرگ، بدنش به حرکت ادامه داده، درسته؟

04:34.370 --> 04:34.670
‫پاره شدن

04:35.380 --> 04:38.250
‫اون واکنش‌ها خودکار و مکانیکی بودن!

04:38.250 --> 04:40.380
‫نه به این... زیرکی.

04:40.380 --> 04:41.970
<i>‫نباید ممکن باشه.</i>

04:41.970 --> 04:44.670
<i>‫پس بدنش که تو دریا غرق شده، به یه غول تبدیل شده؟</i>

04:44.670 --> 04:48.260
<i>‫چون هیچ‌وقت نشنیدم یه غول خاطرات زندگیش رو نگه داره.</i>

04:48.730 --> 04:52.010
‫وقت فکر کردن نداریم! داره میاد!

04:52.230 --> 04:55.640
‫حالا که حقه رو می‌دونیم، جاخالی دادن به چند تا نخ

04:55.640 --> 04:56.790
‫باید ساده باشه!

04:58.390 --> 04:59.400
<i>‫اینا...</i>

04:59.400 --> 05:00.650
<i>‫...خیلی زیاده!</i>

05:01.030 --> 05:04.400
<b>‫زانو بزن</b>

05:01.980 --> 05:04.400
<b>‫با سر زمین بخور</b>

05:03.030 --> 05:04.400
<b>‫جلوی زمین خوردنت رو نگیر</b>

05:09.580 --> 05:13.700
‫چی کار می‌کنی؟!

05:14.610 --> 05:19.410
‫استاد، اگه قراره یه بدن رو تسخیر کنم، ترجیح می‌دم مثل بدن اون خوشگل باشه.

05:19.410 --> 05:23.050
‫اشکالی نداره. من خودم این آشغال رو نابود می‌کنم.

05:23.630 --> 05:24.810
‫پدر!

05:26.560 --> 05:29.430
‫حتماً حسابی ازش استفاده کن.

05:29.430 --> 05:34.270
‫دیگه از آواز خوندنش خسته شده بودم.

05:44.110 --> 05:47.750
‫چیزی شده، کشیش؟ بازم باختی؟

05:48.920 --> 05:51.200
‫لازمه راه رو بهت نشون بدم؟

05:51.450 --> 05:54.950
‫متأسفم، چیزی نداری که بهم نشون بدی.

06:07.590 --> 06:11.220
‫چی رو زل زدی، جنازه‌ی خیس؟ می‌خوای بجنگی؟!

06:11.220 --> 06:12.590
‫آروم باش، جیهریل.

06:13.270 --> 06:13.560
‫قیچ

06:13.310 --> 06:13.640
‫قیچ

06:13.440 --> 06:13.510
‫قیچ

06:16.320 --> 06:18.350
‫حالا فهمیدم!

06:18.350 --> 06:21.030
‫درست. کم و بیش معلومه.

06:37.210 --> 06:39.950
‫همه‌شون از نخ‌های نخاعی رد شدن!

06:41.140 --> 06:42.870
‫ولی همه‌ی ضربه‌هاشون رو دفع کرد؟!

06:42.870 --> 06:46.800
‫این توده استخون می‌تونه از نخ‌های نخاعی برای دفاع هم استفاده کنه!

06:51.700 --> 06:56.660
‫گرفتن تیغه عالی بود. ولی حتی اگه به هر چیزی واکنش نشون بدی...

06:56.660 --> 06:59.200
‫تعداد دست و پات محدوده.

06:59.200 --> 07:00.930
‫و الان، دستات پرن.

07:01.280 --> 07:02.780
<i>‫پروانه‌های سمی درهم‌تنیده.</i>

07:04.390 --> 07:07.950
‫رن، سم روی یه غول اثر نمی‌کنه!

07:07.220 --> 07:07.950
‫در واقع...

07:12.050 --> 07:13.210
‫کار کرد؟!

07:13.620 --> 07:15.260
‫اون یه نوروتوکسین بود.

07:15.260 --> 07:20.020
‫شرط می‌بندم اون نخ‌های نخاعی مستقیم به سیستم عصبی خودش وصلن.

07:19.620 --> 07:27.340
<b>‫تکون
‫تکون</b>

07:20.020 --> 07:27.330
‫اگه فلجش کنی، اون نخ‌های نخاعی ساخته‌شده از مانا هم کنترلشون رو از دست می‌دن.

07:29.070 --> 07:31.850
‫دیگه خبری از واکنش‌های خودکار نیست!

07:32.290 --> 07:36.730
‫فلجی همیشگی نیست! زود تمومش کنید!

07:37.020 --> 07:38.720
‫گرفتم!

07:45.090 --> 07:49.410
<i>‫می‌تونه نخ‌های نخاعی رو سفت کنه و مثل اره تیز کنه!</i>

07:52.360 --> 07:57.280
<i>‫فقط پخش کردن این نخ‌ها به اندازه کافی خطرناکه!</i>

07:57.280 --> 08:00.290
<i>‫می‌خوای وقت تلف کنی تا فلجی از بین بره، نه؟</i>

08:03.750 --> 08:07.530
‫مشت صد گل: چرخ‌های ویرانگر!

08:08.620 --> 08:10.370
‫فکر کنم...

08:12.290 --> 08:15.810
‫تو بهترین قسمت رو بردی!

08:14.050 --> 08:15.800
<b>‫پرتاب</b>

08:16.800 --> 08:18.470
‫و من قبولش می‌کنم.

08:19.560 --> 08:23.220
‫مرده‌ی بیچاره، تو رو به اون دنیا می‌فرستم...

08:23.220 --> 08:27.190
‫بدون اینکه حتی حسرتی باقی بمونه.

08:28.780 --> 08:30.890
<i>‫خاندان لانگلیس، هنر شمشیر دوتایی،</i>

08:31.500 --> 08:33.860
<i>‫غرش شیر!</i>

08:39.910 --> 08:41.200
‫آره!

08:43.130 --> 08:45.010
‫این یارو می‌تونه بره گمشه!

08:47.790 --> 08:51.830
‫موفق شدیم! شکستش دادیم! تائو! سیلفا!

08:51.830 --> 08:56.320
‫نه. واکنش‌های خودکارش درست قبل از ضربه من برگشتن.

08:56.320 --> 09:00.220
‫فکر کنم تونست زمین خوردنش رو کنترل کنه. نه فقط این...

09:00.220 --> 09:03.040
‫با توجه به اینکه شمشیرم هنوز شل و ولِ...

09:00.220 --> 09:06.230
<b>‫تلق‌تولوق</b>

09:03.040 --> 09:06.230
‫با اون شمشیر داشتی می‌جنگیدی؟!

09:06.230 --> 09:10.970
‫فکر می‌کردم بلایتدها نمی‌تونن قدرتشون رو کنترل کنن.

09:11.650 --> 09:16.080
‫ولی کاملاً مشخص بود که اون کنترل کامل روی قدرتش داره...

09:16.830 --> 09:21.240
‫این موضوع شاید جدی‌تر از چیزی باشه که فکر می‌کردم.

09:21.610 --> 09:23.770
‫نمی‌تونیم بذاریم فرار کنه.

09:24.320 --> 09:29.580
<i>‫معقوله که با سه تا ماجراجو به این قدرت به مشکل بخورم.</i>

09:33.660 --> 09:37.940
<i>‫استاد هنوز تو کلیساست. ولی من حسابی داغونم.</i>

09:38.920 --> 09:41.280
<i>‫بریم رو زمین یه کم خوش بگذرونم؟</i>

09:42.860 --> 09:46.170
<i>‫روزی که استاد منتظرشه نزدیکه...</i>

09:47.470 --> 09:51.400
<i>‫تا اون موقع، بازی کوچیکمون متوقفه، ماجراجوها.</i>

09:51.400 --> 09:54.660
<i>‫وقتی زمانش برسه، دوباره همدیگه رو می‌بینیم.</i>

10:07.370 --> 10:09.630
<b>‫رفتم دستشویی —لوید</b>

10:22.100 --> 10:24.980
<b>‫من به‌عنوان شاهزاده‌ی هفتم تناسخ کردم</b>

10:22.100 --> 10:24.980
<b>‫تا بتونم با حوصله
‫قدرت جادوییم رو کامل کنم فصل دوم</b>

10:28.710 --> 10:32.630
<i>‫کلمه‌ای که بهترین توصیف زندگی منه، فکر کنم «افتضاح» باشه.</i>

10:33.070 --> 10:37.980
<i>‫زندگیم پر از آزار و اذیت بود، بدون جایی برای تعلق، تا تموم شد.</i>

10:38.900 --> 10:42.580
<i>‫که توضیح می‌ده چرا به یه روح تبدیل شدم.</i>

10:43.000 --> 10:46.500
<i>‫روح‌های اثیری می‌تونن بدن زنده‌ها رو تسخیر کنن و کنترلشون کنن.</i>

10:46.500 --> 10:51.490
<i>‫ولی تو مورد من، فقط روی کسایی کار می‌کرد که روحشون ضعیف بود.</i>

10:52.290 --> 10:55.250
<i>‫نمی‌تونستم با این روش انتقام بگیرم.</i>

10:55.250 --> 10:59.180
<i>‫و روح بدن‌های قوی، بیش از حد قوی بود.</i>

11:00.240 --> 11:04.510
<i>‫اون موقع بود که با استادم آشنا شدم...</i>

11:04.510 --> 11:09.260
‫این بدن یه کشف نادر بود که تازه تونستم دوباره سرهمش کنم.

11:09.960 --> 11:15.530
<i>‫بدن سیویل وار حتی بعد از مرگش قدرت فوق‌العاده‌ای داشت...</i>

11:15.530 --> 11:18.130
<i>‫و بدون هیچ مقاومتی منو پذیرفت.</i>

11:19.290 --> 11:25.750
<i>‫شاید چون هر دو قبل از مرگ فقط آزار و رنج دیده بودیم، یه چیز مشترک داشتیم.</i>

11:26.820 --> 11:29.550
‫این بدن حالا مال توئه.

11:30.040 --> 11:34.300
<i>‫وقتی ازش پرسیدم به جاش چی می‌خواد، خندید...</i>

11:35.260 --> 11:39.290
‫هیچی، واقعاً. هر جور دوست داری ازش استفاده کن.

11:39.700 --> 11:45.540
<i>‫پس اولین کاری که کردم، قتل عام همه‌ی اون حرامزاده‌هایی بود که منو به مرگ کشوندن.</i>

11:45.540 --> 11:47.220
<i>‫و بعد از اون...</i>

11:48.550 --> 11:52.430
<i>‫بعدش... هیچ برنامه‌ای نداشتم.</i>

11:53.190 --> 11:58.590
<i>‫و استاد یه چیزی گفت که انگار می‌دونست قراره اینجوری بشه.</i>

11:59.470 --> 12:00.800
‫خوش اومدی خونه.

12:01.440 --> 12:06.200
<i>‫یه حرف کاملاً معمولی بود، ولی برای من انگار یه دنیای جدید بود...</i>

12:09.010 --> 12:12.140
<i>‫و اون شد مرکز اون دنیا.</i>

12:21.290 --> 12:25.050
<i>‫می‌دونستم. از اول یه چیزی تو وجودش بود.</i>

12:25.520 --> 12:28.230
<i>‫اون قبل از همه نخ‌های نخاعیم رو دید،</i>

12:28.230 --> 12:30.550
<i>‫و حتی عمداً با یکی‌شون تماس گرفت!</i>

12:31.470 --> 12:33.810
<i>‫حسی که از اتصال بهش گرفتم...</i>

12:34.440 --> 12:37.270
<i>‫یه جور ناامیدی بود که آدمو میخکوب می‌کنه.</i>

12:37.860 --> 12:41.570
<i>‫راست می‌گفتم. حتی اگه این یه کابوس بود...</i>

12:41.570 --> 12:43.440
<i>‫بیش از حد بود!</i>

12:43.850 --> 12:47.850
<i>‫این غیرممکنه! چطور می‌تونه اینقدر مانا داشته باشه؟!</i>

12:47.850 --> 12:50.780
<i>‫به من آسیب نزن! بذار برم!</i>

12:52.600 --> 12:55.120
<i>‫من... می‌دونم.</i>

12:55.800 --> 12:59.360
<i>‫اون برای استادم یه خطره!</i>

13:10.260 --> 13:12.850
<i>‫با یه دست هم می‌تونم خوب بجنگم!</i>

13:13.190 --> 13:18.690
<i>‫هیچ راهی نیست این هفت الهه بتونن با واکنش‌های خودکارم به من دست بزنن!</i>

13:18.690 --> 13:23.480
<i>‫با نخاعم واکنش نشون بده... با روحم! همه برای یه هدف!</i>

13:23.480 --> 13:24.700
‫قشنگه.

13:23.530 --> 13:24.700
<b>‫قشنگه</b>

13:24.700 --> 13:28.460
<i>‫برای خرد کردن کله‌ی این موجود شیطانی به تیکه‌های ریز!</i>

13:32.420 --> 13:33.960
<i>‫جدی می‌گی؟!</i>

13:34.350 --> 13:35.840
<i>‫چی کار باید بکنم؟!</i>

13:36.470 --> 13:38.670
<i>‫چی؟!</i>

13:40.730 --> 13:42.460
<i>‫من...</i>

13:42.890 --> 13:44.720
<i>‫ما...</i>

13:45.360 --> 13:47.960
<i>‫چی باید می‌کردیم؟</i>

13:57.160 --> 13:58.230
‫خوبه!

13:58.820 --> 14:01.740
‫بالاخره واکنش‌های خودکارش متوقف شد.

14:01.960 --> 14:04.380
‫می‌خوای ببرش، نه؟

14:04.380 --> 14:08.140
‫کجا می‌خوای نگهش داری؟ نمی‌تونه بره تو قلعه.

14:08.140 --> 14:10.190
‫فکر کردی لردوست برای چیه؟

14:10.190 --> 14:12.490
‫چ-چی داری...؟

14:12.680 --> 14:14.090
‫نمی‌دونم چرا اینو می‌پرسی.

14:14.090 --> 14:17.460
‫یه غول که می‌تونه از توانایی‌های زمان زنده بودنش استفاده کنه خیلی نادره!

14:17.460 --> 14:21.000
‫باید ببرمت خونه و ببینم امضای مانا چطور با...

14:21.510 --> 14:24.140
‫تو می‌تونی حرف بزنی؟!

14:24.650 --> 14:26.250
‫اوه... آره.

14:26.250 --> 14:30.250
‫باید یه چیزی می‌گفتی! احتمالاً بیشتر از لازم آسیب زدم!

14:30.570 --> 14:32.650
‫جدی، داستان تو چطور کار می‌کنه؟

14:32.650 --> 14:34.910
‫زمان زنده بودنت رو یادت میاد؟

14:35.670 --> 14:36.510
‫ب-ببخشید؟

14:36.510 --> 14:39.310
‫رئیس، فکر کنم این یارو یه روحه.

14:39.310 --> 14:42.530
‫پس فکر می‌کنی یه روح یه جنازه رو تسخیر کرده؟

14:40.460 --> 14:42.050
<i>‫این دیگه چیه؟</i>

14:42.790 --> 14:45.200
‫اسمت رو می‌دونی؟

14:45.200 --> 14:46.430
‫شاهزاده لوید!

14:46.430 --> 14:48.910
‫این... یا بهتر بگم، این لوکسا لیاقت یه اسم داره!

14:48.910 --> 14:52.160
‫فکر می‌کردم «هفت‌گانه‌ی الهی» اسم خوبی باشه!

14:49.160 --> 14:49.910
<b>‫هووو</b>

14:49.160 --> 14:50.160
<b>‫بوووینگ</b>

14:50.660 --> 14:51.160
<b>‫بوووینگ</b>

14:51.410 --> 14:51.910
<b>‫بوووینگ</b>

14:52.160 --> 14:54.660
‫اینجا چه خبره...؟

14:52.410 --> 14:53.160
<b>‫هووو</b>

14:53.830 --> 14:54.410
<b>‫بوووینگ</b>

14:54.660 --> 14:57.010
‫می‌خوام همه‌چیز رو درباره‌ت بدونم!

14:58.760 --> 15:00.250
‫با من بیا.

15:07.950 --> 15:13.760
<i>‫این اشک‌ها مال منه؟ یا مال تو، سیویل وار؟</i>

15:13.760 --> 15:16.910
‫آره رفیق، تو واقعاً جربزه داری!

15:16.910 --> 15:20.860
‫با توجه به اینکه بدون فرار با شاهزاده لوید جنگید...

15:20.860 --> 15:22.020
‫دیوونگی خالصه.

15:22.020 --> 15:23.660
‫این یعنی چی؟

15:23.660 --> 15:28.030
<i>‫راست می‌گن. در مقایسه با جرأتی که برای مقابله با اون لازم داشتم...</i>

15:28.510 --> 15:32.610
<i>‫مصائبی که دنیا سرم آورد هیچی به نظر می‌رسه.</i>

15:33.270 --> 15:39.930
<i>‫و حالا دست کسی که هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم بتونم بهش دست بزنم اینقدر نزدیکه...</i>

15:40.370 --> 15:42.020
<i>‫و گرم.</i>

15:43.520 --> 15:46.940
<i>‫ممنونم. و متأسفم.</i>

15:47.970 --> 15:53.350
‫این شامل طلسم الهی لوما ماکسیماست.

15:53.810 --> 15:58.450
‫وقتی بشکنه، گوشت فاسدی که هدایت می‌کنی، و همین‌طور بدنت اثیری...

15:58.450 --> 16:01.250
‫در یه لحظه نابود می‌شن.

16:02.670 --> 16:04.310
‫بخورش.

16:23.430 --> 16:26.080
<i>‫این چیه؟ دیگه حرکت نمی‌کنه.</i>

16:26.970 --> 16:29.580
‫شاهزاده لوید، گریم...؟

16:29.820 --> 16:32.500
‫چند دقیقه دیگه حالش خوب می‌شه، نگران نباش.

16:32.500 --> 16:36.500
‫بیشتر کنجکاوم درباره اون نور. جادوی الهی بود، نه؟

16:36.500 --> 16:39.320
‫فکر کنم آره، ولی...

16:40.400 --> 16:43.610
<i>‫چطور یه غول یا روح می‌تونه از جادوی الهی استفاده کنه؟</i>

16:44.110 --> 16:49.600
<i>‫مخصوصاً لوما ماکسیما. این یه طلسم پیشرفته‌ست که فقط چند نفر می‌تونن اجرا کنن!</i>

16:53.000 --> 16:56.240
‫لطفاً... مراقب استادم باش...

17:02.120 --> 17:02.120
‫استادت، هوم؟

17:06.540 --> 17:09.880
‫خب، این جالب نیست؟

17:13.110 --> 17:14.090
‫اشر.

17:14.800 --> 17:18.120
‫می‌تونی کشیش رو ببری به انجمن ماجراجوها؟

17:18.120 --> 17:19.630
‫در واقع، باید اصرار کنم که ببری.

17:20.050 --> 17:21.690
‫تو چی، بابل؟

17:21.690 --> 17:24.150
‫من حالم خوبه. برو.

17:25.400 --> 17:27.640
‫و کمک نخواه.

17:36.260 --> 17:39.410
<i>‫خوبه. هیچ‌کس دیگه رو تو این ماجرا نکش.</i>

17:40.050 --> 17:42.830
<i>‫چون هیچ‌کس نمی‌تونه اونو شکست بده.</i>

17:45.310 --> 17:50.160
<i>‫نمی‌دونم چرا خشکش زده، ولی به خاطر همین اشر تونست فرار کنه.</i>

17:50.160 --> 17:52.070
‫سیویل وار...

17:52.670 --> 17:56.930
‫عصبی...

17:53.000 --> 17:55.830
<i>‫تا اشر فرار کنه همین‌جوری بمون.</i>

17:55.830 --> 17:59.120
<i>‫بعدش منم می‌تونم فرار کنم.</i>

18:00.260 --> 18:01.180
<b>‫اوف!</b>

18:00.780 --> 18:02.470
‫اون زن غیبش زده، نه؟

18:03.250 --> 18:05.980
‫تو یه جور هیولایی، نه؟

18:05.980 --> 18:10.110
‫اوه، این؟ خب، داستانش طولانیه.

18:10.110 --> 18:13.330
‫واقعاً فکر می‌کنی با «داستانش طولانیه» می‌تونی این تغییر شکل رو بندازی گردن یه چیز دیگه؟!

18:13.330 --> 18:15.430
‫آره. چون...

18:16.330 --> 18:18.470
‫تو قراره بمیری.

18:21.560 --> 18:22.680
‫بابل.

18:23.340 --> 18:25.960
‫لازمه تو تو کلیسا بمونی.

18:26.720 --> 18:29.340
‫منظورم، حتی خودم می‌دونم احتمالاً ایده‌ی بدیه

18:29.340 --> 18:32.580
‫که یه شاهزاده بعد از یه روز کارو ول کنه.

18:32.580 --> 18:34.580
‫لازمه تو خرابکاری منو جمع کنی.

18:35.470 --> 18:39.240
‫تازه، اون کشیش قبلاً توجهت رو جلب کرد، نه؟

18:40.830 --> 18:43.360
‫توام چیزی فهمیدی، شاهزاده لوید؟

18:43.360 --> 18:45.930
‫هر چی من فهمیدم فرعیه.

18:46.320 --> 18:49.760
‫مهم اینه که تو چیزی فهمیدی.

18:50.570 --> 18:54.250
‫من فقط یه شاهزاده‌ی هفتمم، و یه دیوونه‌ی جادو.

18:54.250 --> 18:57.820
‫من زندگیمو مثل شما با جاخالی دادن از مرگ نگذروندم.

18:58.500 --> 19:03.820
‫این باعث شده شما چیزی داشته باشید که من ندارم—حساسیت به خطر.

19:04.270 --> 19:06.900
‫شاید دارم توهم می‌زنم.

19:06.900 --> 19:09.080
‫هی، اگه مشکلی نباشه که بد نیست؟

19:09.560 --> 19:12.660
‫ممکنه هیچ ربطی به جادو نداشته باشه.

19:13.080 --> 19:17.060
‫من فکر می‌کنم همه‌چیز یه جورایی به جادو ربط داره.

19:20.580 --> 19:23.850
‫آدما برای رویاها زندگی می‌کنن، و جادو ماده‌ی رویاهاست!

19:28.270 --> 19:32.380
‫اینجا رو جمع کن، بابل.

19:35.340 --> 19:39.320
<i>‫نمی‌دونم چرا، ولی زیاد نمی‌ترسم.</i>

19:39.320 --> 19:42.590
<i>‫چون نمی‌تونم دقیق بفهمم چقدر از من قوی‌تره؟</i>

19:43.130 --> 19:47.700
<i>‫یا شاید چون هیچ حس خصومتی ازش حس نمی‌کنم؟</i>

19:52.460 --> 19:56.980
<i>‫با اینکه کاملاً مشخصه داره سعی می‌کنه منو بکشه.</i>

19:59.960 --> 20:02.150
<i>‫الان چه مرگمه؟</i>

20:04.280 --> 20:06.840
<i>‫نمی‌ترسم چون هیچ‌چیز برام معنی نداره؟</i>

20:11.410 --> 20:13.110
<i>‫یا شاید باید بپرسم...</i>

20:13.110 --> 20:16.110
<i>‫چه جور تقویت‌کننده‌ای روم زده؟</i>

20:18.410 --> 20:20.490
<i>‫چون الان حسابی شجاع شدم.</i>

20:27.110 --> 20:29.750
<i>‫هیچ راهی نیست بتونم جلوی اونو بگیرم.</i>

20:29.750 --> 20:33.390
<i>‫هر ضربه‌ی چاقویی که از دفاعش رد کنم، فوراً بازسازی می‌شه.</i>

20:33.390 --> 20:37.800
<i>‫اگه بخوام جلوی این یارو رو بگیرم، فقط یه راه هست...</i>

20:39.070 --> 20:42.000
<i>‫طلسم پاکسازی، درخشش!</i>

20:43.710 --> 20:47.230
<i>‫یه تغییر دل می‌تونه این بازی رو تموم کنه...</i>

20:48.700 --> 20:53.580
<i>‫فقط مشکل اینه که مانای کافی برای انجامش با یه انفجار ندارم.</i>

20:54.150 --> 20:56.560
<i>‫برای همین مدام طلسم می‌کنم!</i>

20:58.430 --> 21:01.760
<i>‫جادوی پاکسازی برای جنگ از چیزی که فکر می‌کنی کاربردی‌تره.</i>

21:01.760 --> 21:05.800
<i>‫نور خیره‌کننده دشمن رو کور می‌کنه و موقعیتت رو مخفی نگه می‌داره.</i>

21:06.330 --> 21:08.820
<i>‫و قلبشون یه نقطه ضعف باز می‌شه!</i>

21:09.320 --> 21:10.550
<i>‫چطور بود؟!</i>

21:10.550 --> 21:14.120
<i>‫این نور هم تهاجمیه هم دفاعی، و نمی‌تونی جلوی اونو بگیری!</i>

21:16.270 --> 21:18.840
<i>‫شاید دلت بخواد درباره این حرف بزنیم...</i>

21:26.470 --> 21:27.640
<b>‫هوم هوم</b>

21:27.490 --> 21:31.210
<i>‫اوه، از بوی من موقعیتم رو فهمید.</i>

21:34.380 --> 21:36.020
‫قلب، هان؟

21:36.690 --> 21:40.910
‫متوجه می‌شی که هدف گرفتن قلب من هیچ فایده‌ای نداره.

21:54.160 --> 21:55.960
‫بهت گفتم...

21:57.550 --> 22:00.720
‫تو چیزی برای نشون دادن به من نداری.

23:35.700 --> 23:39.150
<i>‫یه اوج که حتی با واکنش‌های لحظه‌ای نمی‌تونستم بهش دست بزنم!</i>

23:39.150 --> 23:41.890
<i>‫کمبود کلسیم باعث شکست من شد؟</i>

23:41.890 --> 23:45.420
<i>‫قسمت بعدی، قسمت ۱۷: «راز کلیسا»</i>

23:43.780 --> 23:49.990
<b>‫قسمت ۱۷</b>

23:43.780 --> 23:49.990
‫m 0 0 l 581.75 0 l 608.5 32 l 581.75 64 l 26.75 64 l 0 32 l 26.75 0

23:43.780 --> 23:49.990
<b>‫راز کلیسا</b>

23:45.420 --> 23:48.650
<i>‫عمق جادو رو خواهید دید.</i>
