WEBVTT

00:00.000 --> 00:05.360
‫تیم ترجمه دنیای انیمه تقدیم میکند.
‫ ترجمه شده توسط "AmirrezaBrawel"

00:06.220 --> 00:07.430
‫بابیلون...

00:08.180 --> 00:10.860
‫بیدار شو. بیدار شو.

00:18.920 --> 00:25.220
‫لطفاً، بذار بابیلون رو شفا بدم... 
‫بذار روش جادوی الهی بندازم!

00:31.010 --> 00:35.090
‫اشکال نداره. 
‫برو یکم استراحت کن، خانوم.

00:35.330 --> 00:38.230
‫لطفاً! بذار آواز بخونم!

00:38.230 --> 00:39.590
‫بفهم دیگه!

00:39.590 --> 00:40.670
‫هی!

00:42.450 --> 00:46.550
‫بهمون گفتن بابیلون رو یکی که لباس کشیشی 
‫پوشیده بود بهش حمله کرده.

00:47.290 --> 00:49.760
‫نمی‌تونیم به هیچ‌کس از کلیسا اعتماد کنیم!

01:18.980 --> 01:22.800
<b>‫من به عنوان شاهزاده {}هفتم تناسخ کردم</b>

01:18.980 --> 01:22.800
<b>‫تا بتونم با خیال راحت
‫توانایی جادویی‌ام رو کامل کنم فصل دوم</b>

02:39.560 --> 02:43.560
<b>قسمت ۱۸: اراده اشر</b>

02:55.710 --> 02:57.820
‫این چه کفرگویی‌ایه؟!

03:07.120 --> 03:09.500
‫من... متاسفم...

03:10.960 --> 03:12.380
‫کسی ایده‌ای داره؟

03:12.740 --> 03:14.630
‫نمیدونم منظورت چیه ولی..

03:15.240 --> 03:17.710
‫اینا هیولاها هستن.

03:17.710 --> 03:19.610
‫آدما هم هستن.

03:21.680 --> 03:26.290
‫صدای اتفاقات بالا تو کلیسا رو 
‫خیلی واضح می‌تونی بشنوی.

03:28.180 --> 03:31.080
‫با توجه به اینکه گفت همیشه آواز اشر رو 
‫می‌شنیده،

03:31.080 --> 03:33.510
‫اینجا امن بوده

03:33.920 --> 03:38.280
‫فکر می‌کنم اینجا پناهگاه اون مرده.

03:38.760 --> 03:43.160
‫ولی انگار خونه نیست. فکر می‌کنی برگرده؟

03:43.160 --> 03:47.660
‫فکر نکنم. نه بعد از اون صحنه‌ای که بالا راه انداخت.

03:47.660 --> 03:50.860
‫طبیعیه که فرض کنه این مکان کشف می‌شه.

03:51.540 --> 03:54.450
‫سیلفا! نحوه دوختن اینا،

03:54.450 --> 03:56.860
‫دقیقاً مثل غول‌هایی که تو فاضلاب باهاشون جنگیدیم!

03:56.860 --> 03:58.170
‫راست می‌گی.

03:58.520 --> 04:01.900
‫پس اتفاقی که تو فاضلاب افتاد بخشی از این بود...

04:01.900 --> 04:04.430
‫اما چیکار می‌کرد اینجا پایین؟

04:05.260 --> 04:06.540
‫به اون نگاه کن...

04:07.160 --> 04:08.440
‫سنتز.

04:08.790 --> 04:12.420
‫اینجا بیشتر شبیه آزمایشگاه کیمیاگریه تا جادویی.

04:12.420 --> 04:15.660
‫گرفتن سلول‌های موجودات زنده و پرورش اندام کامل،

04:15.660 --> 04:16.950
‫و بعد وصل کردنشون...

04:17.490 --> 04:20.190
‫انگار تلاش‌هاش برای تزریق روح‌ها به آدما

04:20.190 --> 04:22.740
‫بخشی از تحقیق روی سنتز بوده.

04:23.380 --> 04:26.960
‫همه اینا زیر کلیسا اتفاق می‌افتاده؟

04:26.960 --> 04:32.200
‫این باعث می‌شه شک کنیم که آیا واقعاً با غول‌های واقعی می‌جنگیدیم.

04:32.900 --> 04:35.600
‫موجوداتی که از منابع مختلف سرهم شدن...

04:35.600 --> 04:38.150
‫به عبارت دیگه، کایمرا.

04:39.580 --> 04:42.260
‫این... وحشتناکه!

04:42.260 --> 04:46.340
‫با زندگی ادما بازی میکرده؟! نباید قسر در بره!

04:46.650 --> 04:53.230
‫سؤال واقعی اینه که با کایمراهایی که تولید می‌کرد چیکار میخواسته بکنه؟

04:53.230 --> 04:55.820
‫خب، هرچی باشه، حتماً کثیفه.

04:55.820 --> 04:59.500
‫آره. راستش، این خیلی...

04:59.850 --> 05:01.170
‫چندشه!

05:01.360 --> 05:01.860
<b>‫اوه، هو...</b>

05:01.360 --> 05:01.860
‫چندش؟

05:03.000 --> 05:04.120
<b>‫چندش؟</b>

05:04.340 --> 05:06.870
‫وای، این یارو واقعاً افتضاحه! آره!

05:07.410 --> 05:09.440
<i>‫حس اخلاقی‌ش شاید اصلاً وجود نداشته باشه!</i>

05:09.440 --> 05:12.370
<i>‫که باعث می‌شه احتمالاً بدن خودش رو کلی تغییر داده باشه!</i>

05:12.630 --> 05:17.620
<i>‫می‌خوام ببینمش. شرط می‌بندم بدن خودش اوج تمام تحقیقاتشه!</i>

05:17.620 --> 05:20.670
‫بیاید این آزمایشگاه رو نابود کنیم.

05:20.670 --> 05:22.000
‫دقیقاً.

05:23.220 --> 05:24.500
‫اینجا کابوسه!

05:24.800 --> 05:27.010
‫واقعاً می‌خواید خرابش کنید؟ همه‌ش رو؟

05:27.010 --> 05:31.510
‫بعد از جستجوی کامل تا جزئیات رو به شاهزاده آلبرت بگیم، البته.

05:31.870 --> 05:35.770
‫تعجب کردم که تو هم اینقدر در مورد کیمیاگری می‌دونی، شاهزاده لوید.

05:36.260 --> 05:40.520
‫نه! فقط... یه بار در موردش خوندم...

05:39.320 --> 05:40.530
<b>‫لیز خوردن...</b>

05:44.020 --> 05:45.290
‫بیفت!

05:44.240 --> 05:45.900
<b>‫بیفت</b>

05:55.710 --> 05:57.610
‫این یه لامیا است؟!

05:57.610 --> 06:00.660
‫اون حرامزاده هیولاها رو تو این مکان ول کرده؟!

06:03.220 --> 06:04.800
‫یه... هیولا؟

06:08.040 --> 06:09.110
‫نکشیدش.

06:15.790 --> 06:18.800
‫این طلسم کلاس هوا، ونترسیه.

06:19.230 --> 06:20.320
‫گالیلیا.

06:20.320 --> 06:21.070
‫

06:21.410 --> 06:22.700
‫پیله عنکبوتی!

06:23.570 --> 06:24.570
<b>‫پیچ بخور</b>

06:23.570 --> 06:24.570
‫پیچ بخور!

06:25.680 --> 06:26.890
‫برو، رن.

06:26.890 --> 06:27.440
‫باشه.

06:32.390 --> 06:35.420
‫یه مانع جادویی؟ می‌تونه از این تکنیک استفاده کنه؟

06:35.420 --> 06:37.700
‫این طول می‌کشه.

06:37.700 --> 06:38.710
<i>‫نه.</i>

06:40.200 --> 06:42.830
‫زانو بزن! زانو بزن!

06:44.770 --> 06:46.750
<i>‫با این یکی شیاطین رو گرفت.</i>

06:47.890 --> 06:50.600
‫تمرکز مانا... حلقه تکرار!

06:51.730 --> 06:53.850
‫زانو بزن! زانو بزن! زانو بزن!

06:59.280 --> 07:00.400
‫وای!

07:04.140 --> 07:06.100
‫با یه حمله تک...

07:06.310 --> 07:09.110
‫با چنین قدرتی، خوشحالم که طرف مایی.

07:09.110 --> 07:14.110
‫حرف نفرینی‌ت از وقتی کنترلش کردی خیلی قوی‌تر شده، کرو.

07:11.160 --> 07:13.620
<b>‫از من به عنوان
‫طعمه استفاده کردی؟ نه؟</b>

07:12.910 --> 07:14.120
<b>‫ببخشید</b>

07:14.350 --> 07:17.230
‫حالا، دقیق‌تر نگاه کن. دقیقاً مثل چیزی که فکر می‌کردم.

07:17.630 --> 07:21.550
‫اینجا پرورش داده نشده. انسان بوده.

07:22.590 --> 07:24.540
‫حتی اگه نصفش هیولا باشه.

07:25.190 --> 07:28.010
‫آزمایش‌های سنتز روی انسان‌های زنده؟

07:28.270 --> 07:29.920
‫این یارو فکر می‌کنه کیه؟!

07:30.450 --> 07:37.230
‫چیکار کنیم؟ چه کاری میتونیم براش کنیم؟

07:41.450 --> 07:42.240
‫زانو بزن...

07:42.240 --> 07:43.030
‫صبر کن!

07:46.120 --> 07:47.550
‫لطفاً، صبر کن!

07:48.670 --> 07:52.020
‫اشکال نداره. لازم نیست بترسی.

07:52.610 --> 07:54.530
‫همه ما اینجا هستیم تا کمک کنیم.

07:54.850 --> 07:57.530
‫اشر، مراقب باش! اگه خیلی نزدیک بشی—

08:03.910 --> 08:04.920
‫اشر!

08:06.730 --> 08:08.540
<i>‫معقوله.</i>

08:09.330 --> 08:10.680
<i>‫متاسفم.</i>

08:13.770 --> 08:16.430
<i>‫طبیعیه که بترسی.</i>

08:16.940 --> 08:20.840
<i>‫من این همه وقت ترسیده بودم.</i>

08:21.300 --> 08:22.720
<i>‫و احساس بی‌قدرتی می‌کردم.</i>

08:23.310 --> 08:28.730
<i>‫کسی مثل من... چه کاری می تونه کنه؟</i>

08:55.180 --> 08:57.260
‫این ملودی...

09:19.420 --> 09:20.250
‫هی.

09:21.390 --> 09:24.300
‫چقدر وقته داره آواز می‌خونه؟

09:27.110 --> 09:28.670
‫کل مدت. بیش از دوازده ساعته.

09:29.740 --> 09:31.510
‫این دیوونگیه!

09:31.920 --> 09:35.340
‫حتی جادوی الهی هم نیست

09:36.020 --> 09:38.690
‫تمام ماناش رو مصرف کرده!

09:38.690 --> 09:43.520
‫پس چطور هنوز سرپاست؟ هنوز داره می‌خونه؟

09:43.830 --> 09:44.820
‫این دختر...

09:45.620 --> 09:49.060
<i>‫عالیه.</i>

09:49.890 --> 09:51.820
<i>‫و آوازش...</i>

10:04.080 --> 10:08.370
<i>‫یادمه. همیشه می‌شنیدمش...</i>

10:08.370 --> 10:09.720
<i>‫این آواز رو.</i>

10:11.190 --> 10:14.040
<i>‫از اون سقف سیاه پایین می‌اومد...</i>

10:14.040 --> 10:15.370
<i>‫همون آهنگ.</i>

10:16.570 --> 10:21.600
<i>‫حتی اون هم وقتی می‌شنیدش، حرکت نمی‌کرد.</i>

10:22.850 --> 10:23.980
<i>‫یادمه.</i>

10:24.390 --> 10:27.900
<i>‫وقتی احساس می‌کردم هیولا داره ذهنم رو می‌گیره...</i>

10:28.330 --> 10:30.160
<i>‫این رو می‌شنیدم.</i>

10:30.830 --> 10:34.150
<i>‫صدای کسی که نذاشت خودم رو گم کنم...</i>

10:39.440 --> 10:41.110
‫متاسفم.

10:42.500 --> 10:45.150
‫ام، من...

10:47.380 --> 10:48.830
‫من...

10:49.900 --> 10:53.750
‫من انسانم! متاسفم!

11:01.790 --> 11:04.750
‫منم متاسفم.

11:05.590 --> 11:08.120
‫اینقدر نزدیک بودی...

11:09.970 --> 11:12.440
‫ولی اصلاً متوجه نشدم.

11:30.130 --> 11:32.960
<b>‫من به عنوان شاهزاده {}هفتم تناسخ کردم</b>

11:30.130 --> 11:32.960
<b>‫تا بتونم با خیال راحت
‫توانایی جادویی‌ام رو کامل کنم فصل دوم</b>

11:33.290 --> 11:36.210
‫شاهزاده آلبرت اینجاست!

11:36.670 --> 11:39.720
‫یه آزمایشگاه کایمرا زیر کلیسا.

11:40.040 --> 11:44.440
‫هرچقدر هم بخوام زودتر مجرم رو شکار کنم...

11:45.220 --> 11:48.510
‫متاسفم که نتونستم کمک بیشتری کنم.

11:48.860 --> 11:52.230
‫فراموشی انقدر شدید که اسمت رو هم یادت رفته...

11:52.800 --> 11:55.240
‫این مثل عوارض جانبی آزمایش‌های کایمرا شدن می‌مونه.

11:55.240 --> 11:59.390
‫ولی یه ایده خوب دارم. احتمالاً قبلاً ماجراجو بودی!

11:59.390 --> 12:02.230
‫معقوله، چون می‌تونست جادو استفاده کنه.

12:02.230 --> 12:04.560
‫ولی حتی اگه هویتم رو می‌دونستم،

12:04.560 --> 12:07.490
‫با این بدن، زندگی عادی غیرممکنه...

12:07.880 --> 12:13.720
‫آروم باش! ما از جزیره لوردوست هستیم، جایی که آدمایی مثل تو می‌تونن خوش زندگی کنن.

12:13.720 --> 12:14.900
‫بیا پایین!

12:14.900 --> 12:16.750
‫برات یه دامن بلند درست می‌کنیم!

12:16.750 --> 12:18.340
‫همه...

12:20.000 --> 12:24.010
‫ولی این کشیش مرموز دقیقاً کیه؟

12:24.260 --> 12:27.760
‫اوه، این رو تو آزمایشگاه پیدا کردم.

12:27.760 --> 12:30.390
‫فکر می‌کنی کمکی بکنه؟

12:30.930 --> 12:33.530
‫این یه تسبیح قدیمی به نظر می‌رسه.

12:33.890 --> 12:37.980
‫مطمئن نیستم مال کسی باشه که بهش می‌گید کشیش مرموز،

12:37.980 --> 12:40.150
‫ولی خاطرات مبهمی ازش دارم.

12:40.150 --> 12:43.260
‫فکر می‌کنم... از خداها متنفره.

12:44.910 --> 12:49.030
‫حالا که حرفش شد، یه چیزی برات دارم.

12:50.760 --> 12:53.540
‫اینا یادداشت‌های آزمایشگاهه...

12:53.540 --> 12:55.470
‫با داده‌های تحقیق!

12:55.470 --> 12:59.040
<i>‫همون لحظه که شنید آزمایشگاه نابود می‌شه، اینا رو قاپید.</i>

12:59.470 --> 13:03.050
‫لوید، نمی‌تونی! اینکه بذاری این چیزا رو ببینه...

13:03.270 --> 13:05.810
‫اگه بخواد، همیشه می‌تونه بسوزوندشون.

13:07.090 --> 13:11.800
‫ولی این داده‌ها تنها سرنخ ما برای برگردوندن کاملت به حالت انسانیه.

13:12.450 --> 13:15.590
‫بدنت داره کار می‌کنه به خاطر ترکیب

13:15.590 --> 13:19.260
‫امضاهای مانا که انقدر پیچیده‌ان حتی منم نمی‌تونم با یه نگاه بفهممشون.

13:19.260 --> 13:22.340
‫فقط تویی که می‌تونی این داده‌ها رو یاد بگیری،

13:22.340 --> 13:25.830
‫با وضعیتت مقایسه کنی و بفهمی چطور بدنت رو برگردونی.

13:25.830 --> 13:27.980
‫دور بندازش و فراموش کن،

13:27.980 --> 13:30.700
‫یا پیش برو، بدون اینکه از ضربه‌ات چشم‌پوشی کنی.

13:31.060 --> 13:32.400
‫انتخاب با خودته.

13:38.750 --> 13:42.970
‫ممنون! هر کاری بتونم می‌کنم!

13:50.600 --> 13:53.850
‫باشه، و ما هم هر کمکی بتونیم می‌کنیم.

13:53.850 --> 13:56.470
‫و حالا که اینطوره، بیایم یه اسم برات بذاریم.

13:56.480 --> 14:06.240
‫لطفاً یه اسم وارد کن.

13:56.480 --> 14:06.240
‫بعداً نمی‌تونی تغییرش بدی.

13:56.480 --> 14:06.240
‫اسم

13:57.100 --> 14:00.650
‫یه چیزی خوش‌یمن انتخاب کن، شاهزاده لوید!

14:00.650 --> 14:02.050
‫ل-لطفاً.

14:02.050 --> 14:06.230
‫یه اسمی پر از امید که یه روزی دوباره انسان بشه!

14:06.920 --> 14:08.230
‫پس...

14:08.230 --> 14:11.460
‫لامی چطوره؟ چون شبیه لامیا می‌مونه.

14:08.780 --> 14:12.370
<b>‫لامی</b>

14:13.330 --> 14:16.630
<i>‫اون قبلاً برگشته بود به قلعه؟</i>

14:16.630 --> 14:19.530
<i>‫ساریا... ساریا!</i>

14:19.530 --> 14:21.120
‫ساریا!

14:21.410 --> 14:22.380
‫چی؟

14:22.650 --> 14:26.250
‫ساریا؟! هنوز تو کلیسا چیکار می‌کنی؟

14:26.520 --> 14:29.160
‫داشتم ماکارون‌های بابیلون رو می‌خوردم.

14:29.160 --> 14:31.510
‫به عنوان استراحت از تمرین رسیتالم.

14:33.270 --> 14:36.260
‫تو هم یکم از ماکارونی های بابیلون میخوای؟

14:37.770 --> 14:39.610
‫متاسفم، ساریا.

14:40.330 --> 14:43.570
‫بابیلون... بالاخره می‌خوام آواز بخونم.

14:44.240 --> 14:45.890
‫می‌خوام!

14:46.430 --> 14:50.540
‫چون تنها چیزیه که توش خوبم!

14:51.030 --> 14:54.000
‫عالیه. بیایم یه نمایش بزرگ بسازیم.

14:55.390 --> 14:57.220
‫برای جشنواره ظهور

14:58.040 --> 15:00.550
<b>‫نوازش نوازش</b>

14:59.000 --> 15:02.430
‫جشنواره ظهور باید لغو بشه.

15:02.900 --> 15:09.070
‫چــــی؟!

15:04.170 --> 15:05.050
‫پسر خوب.

15:09.070 --> 15:11.590
‫وای، حالا همه گروه جمع شدن، ها؟

15:11.590 --> 15:15.610
‫آلبرت، نمی‌تونیم لغوش کنیم، هرچی باشه!

15:15.610 --> 15:18.460
‫خب، مسئله اینه، ساریا...

15:18.850 --> 15:21.860
<i>‫متوجه شدم اسمش رو درست می‌گه.</i>

15:22.130 --> 15:26.210
‫بعد از چیزی که لامی در مورد کینه کشیش مرموز

15:26.210 --> 15:27.970
‫نسبت به کلیسا و خداها گفت...

15:27.970 --> 15:28.740
‫درسته!

15:28.740 --> 15:31.240
‫همه، این فوق‌العاده‌ست!

15:31.490 --> 15:34.170
‫نگاه کنین چقدر بامزه شده بعد از اینکه گردنبند رو انداختم گردنش!

15:34.600 --> 15:36.210
‫راست می‌گی!

15:39.370 --> 15:41.370
‫در نمی‌آد!

15:42.790 --> 15:43.500
<b>‫بوپ</b>

15:42.920 --> 15:43.500
<b>‫بوپ</b>

15:43.080 --> 15:43.500
<b>‫بوپ</b>

15:43.500 --> 15:50.130
‫می‌تونیم فرض کنیم از آواز اشر متنفره، یعنی سرودها.

15:50.460 --> 15:54.360
‫مسئله واقعی اینه که دقیقاً چیکار میخواست بکنه؟

15:54.360 --> 15:56.680
‫با توجه به مقیاس آزمایشگاهی که ساخته بود.

15:57.120 --> 16:00.640
‫احتمالاً تو جشنواره ظهور همه جور جهنمی راه می‌ندازم.

16:00.640 --> 16:03.390
‫فکر کنم سعی می‌کنم پاپ رو بکشم.

16:04.770 --> 16:06.030
‫یاپی!

16:06.500 --> 16:09.850
‫این خیلی محتمله... یعنی واقعاً باید لغوش کنیم...

16:09.850 --> 16:11.720
‫ولی چطور همچین اعلانی بکنم؟

16:11.720 --> 16:14.530
‫هر کاری بکنم، کلی واکنش منفی خواهد بود...

16:15.800 --> 16:18.780
‫یه پیچیدگی اضافی هم هست که باید در نظر بگیریم.

16:19.110 --> 16:22.670
‫در مورد تسبیحی که لامی پیدا کرد...

16:22.670 --> 16:24.280
‫صبر کن، کجا رفت؟

16:24.280 --> 16:26.800
‫کاتارینا یه لحظه پیش داشتش.

16:26.840 --> 16:28.800
<b>‫اینجا، ووف...</b>

16:27.170 --> 16:28.550
<i>‫اینجا، ووف.</i>

16:28.910 --> 16:33.040
‫اگه این واقعاً مال کشیش مرموز باشه،

16:33.040 --> 16:35.050
‫اوضاع بدتر از چیزیه که تصور می‌کردیم.

16:35.050 --> 16:38.370
‫منم یه تسبیح نقره‌ای دارم.

16:38.370 --> 16:41.920
‫این... با بابیلون جور درمی‌آد.

16:42.250 --> 16:45.450
‫اون که دیدم باهاش بود تقریباً نو بود.

16:46.420 --> 16:48.670
‫شاید بعد از گم کردن این یکی، یه نو لازم داشته.

16:48.670 --> 16:51.810
‫حتی اگه اینطور باشه، مشکل رو نمی‌بینم.

16:52.130 --> 16:54.760
‫بیشتر تسبیح‌ها از نقره ساخته شدن.

16:54.760 --> 16:58.130
‫ولی این یکی طلای خالصه.

16:58.130 --> 17:00.750
‫درسته. یه تسبیح طلای خالص.

17:00.750 --> 17:04.320
‫فقط دوازده نفر اجازه حمل اینا رو دارن...

17:04.320 --> 17:09.740
‫شامل پاپ، دوازده اسقفی که بر کلیسای مرکزی نظارت دارن.

17:09.990 --> 17:13.220
‫می‌گی یکی از دوازده اسقف آدم بده؟!

17:14.020 --> 17:15.670
‫این مسخره‌ست!

17:15.670 --> 17:19.140
‫اینا افراد مقدس بزرگی هستن، هیچوقت همچین کاری نمی‌کنن!

17:19.140 --> 17:20.490
‫آره، درسته...

17:19.140 --> 17:20.900
‫برای شروع، هیچکدوم شبیهش نیستن!

17:21.140 --> 17:27.890
‫نه. بر اساس توصیف بابیلون، احتمالاً می‌تونه شکلش رو آزادانه تغییر بده.

17:29.270 --> 17:34.380
‫پس فرض کن تسبیح جعلیه، یا از یکی از اسقف‌ها دزدیده شده...

17:34.380 --> 17:38.420
‫هرچی باشه، هیچ راهی نیست که یکی از اونا مجرم باشه!

17:38.660 --> 17:42.170
‫اوه، بابیلون اشر رو ناراحت کرد.

17:42.560 --> 17:46.910
‫تو افتضاحی! برو روحت رو با جادوی پاکسازی تمیز کن.

17:47.230 --> 17:49.380
‫اونوقت یه بابیلون خوب خواهیم داشت!

17:51.210 --> 17:52.340
<b>‫جیک!!!</b>

17:51.290 --> 17:52.340
‫جیک!

17:52.550 --> 17:54.040
‫می‌تونم آواز بخونم!

17:54.040 --> 17:57.290
‫نخون! نیازی به پاکسازی ندارم—

17:58.670 --> 17:59.960
‫لوکسا.

18:01.450 --> 18:06.580
‫نیازی به ritual نداشت برای استفاده از جادوی الهی.

18:07.110 --> 18:08.430
‫یه پاس داشت.

18:11.520 --> 18:16.550
<i>‫از وقتی شاهزاده لوید برامون ترتیب داد، عادی شده برامون...</i>

18:17.080 --> 18:20.260
‫معمولاً، جادوی الهی نیاز به آیین داره.

18:20.260 --> 18:23.190
‫مثل آواز اشر، یا رقص،

18:23.190 --> 18:25.940
‫که باعث می‌شه جادویی باشه که اجرای‌ش یه کم پیچیده‌تره.

18:28.900 --> 18:31.460
‫پس قطعی می‌شه.

18:31.460 --> 18:36.960
‫داشتن یه پاس که جادوی الهی رو بدون آیین ممکن می‌کنه...

18:41.420 --> 18:44.220
‫فقط می‌تونه ۱۲ اسقف باشه.

18:54.420 --> 18:55.990
‫یه صفحه شطرنج پیدا کردم!

18:55.990 --> 18:57.340
‫می‌خوام بازی کنم!

18:57.340 --> 18:59.970
‫هی، من یکی از اینا دارم—

18:59.970 --> 19:01.620
‫خفه شو قبل از اینکه پیچیده‌تر کنی.

19:03.030 --> 19:04.460
‫درسته؟

19:04.460 --> 19:07.630
‫تقریباً، ولی نه دقیقاً.

19:07.630 --> 19:11.940
‫من فقط به پاپ، گیتان، دسترسی پاس دادم.

19:11.940 --> 19:15.440
‫یازده نفر دیگه افرادی هستن که بهشون اعتماد داره.

19:16.650 --> 19:20.680
‫شبیه رابطه بین شاهزاده لوید و مردم جزیره لوردوست.

19:20.680 --> 19:22.870
‫به تو اعتماد دارم، شاهزاده لوید!

19:22.870 --> 19:25.060
‫این یاروها رو تأیید می‌کنم.

19:25.060 --> 19:26.860
‫پس به اونا هم اعتماد دارم!

19:28.080 --> 19:30.890
‫کم پیش می‌آد در مورد یه مرد چیزی خوب بگی...

19:30.890 --> 19:33.650
‫هرچند، فکر کنم شاهزاده لوید هم مرده.

19:34.130 --> 19:37.020
‫و گیتان مقایسه عادلانه‌ایه.

19:39.910 --> 19:44.220
‫با توجه به رد کامل شهادت بابیلون توسط کلیسا،

19:44.220 --> 19:49.740
‫فکر نکنم حاضر باشن جشنواره ظهور رو لغو کنن، هرچی بگیم.

19:49.740 --> 19:50.630
<i>‫اوت</i>!

19:50.630 --> 19:52.180
‫شاید اگه شوگی بازی می‌کردیم!

19:52.180 --> 19:55.940
‫و مهم‌تر، اگه دشمن واقعاً به کلیسای مرکزی نفوذ کرده باشه،

19:53.470 --> 19:55.010
‫نکته خوبیه...

19:55.940 --> 20:00.800
‫زندگی حضرتش هنوز در خطر خواهد بود، حتی با لغو.

20:00.800 --> 20:05.310
‫درسته. و فوری‌ترین مسئله، زمان خیلی کمی تا جشنواره مونده.

20:09.240 --> 20:13.410
‫اگه کشیش مرموز بین این یازده نفر باشه...

20:13.410 --> 20:17.290
‫باید پاپ رو از اسقف‌هاش در روز مربوطه جدا کنیم،

20:17.290 --> 20:22.060
‫در حالی که اونا رو از نزدیک زیر نظر داریم، به بهانه تأمین امنیت.

20:25.200 --> 20:28.940
‫این حداقل اجازه می‌ده از ترور پاپ

20:28.940 --> 20:31.170
‫در روز جشنواره جلوگیری کنیم.

20:31.670 --> 20:34.620
‫شاید تنها گزینه واقعی‌مون باشه.

20:35.210 --> 20:40.380
‫هر کاری بتونم می‌کنم، ولی با این وضعیت نمی‌تونیم به انجمن ماجراجویان رو بندازیم.

20:40.800 --> 20:43.210
‫فقط ما که اینجاییم می‌تونیم واقعاً اعتماد کنیم.

20:43.660 --> 20:45.910
‫اگه چیزی مشکوک در مورد اسقف‌ها دیدین،

20:45.910 --> 20:48.150
‫از قضاوت خودتون استفاده کنین و سعی کنین ایمنشون کنین.

20:48.150 --> 20:51.200
‫باید مطمئن بشیم جشنواره  با امنیت تموم می‌شه، هرچی باشه!

20:57.270 --> 20:58.150
‫همونجا وایسا.

21:00.150 --> 21:01.860
‫اسقف آناستازیا.

21:02.730 --> 21:05.310
‫اون نامه‌ای که داری چیه؟

21:05.310 --> 21:10.210
‫خب، این... پیامی از شاهزاده دوم، آلبرته.

21:10.670 --> 21:11.940
‫بذار ببینم.

21:11.940 --> 21:16.070
‫ولی بهم گفتن مستقیم بدم به حضرتش...

21:23.730 --> 21:26.050
‫اسقف آناستازیا؟

21:48.720 --> 21:52.100
‫این نامه‌ایه که شاهزاده دوم به پاپ فرستاده.

21:53.450 --> 21:57.330
‫می‌خواد امکانات کلیسا رو بازرسی کنه،

21:57.330 --> 22:00.200
‫با پاپ و اسقف‌ها در گروه‌های جدا.

22:00.430 --> 22:05.210
‫می‌بینم. اطلاعات به دست اومده از لامیای مصنوعی، فرض می‌کنم.

22:05.480 --> 22:10.570
‫آره. احتمالاً اون تأسیسات زیرزمینی توسط شاهزاده دوم نابود شده.

22:10.960 --> 22:15.470
‫ولی از محتوای پیام، انگار چیز زیادی نفهمیده—

22:16.940 --> 22:22.060
‫از جنگ داخلی چیزی نمونده بود، جز این بازو.

22:22.610 --> 22:27.270
‫البته، علت واقعی مرگش لوکسا ماکسیمایی بود که بهش دادم...

22:27.270 --> 22:30.070
‫ولی بازوی چپش قبلاً قطع شده بود.

22:30.070 --> 22:35.800
‫احتمالاً درگیر جنگ با چیزی بود که حتی اون نتونست واکنش نشون بده.

22:35.800 --> 22:38.120
‫در مورد اینکه چی می‌تونه باشه...

22:38.620 --> 22:42.120
‫شاید چیزی خیلی مهم رو نادیده گرفتم.

22:44.820 --> 22:50.500
‫هرچند، هیچ چیزی که شاهزاده دوم در این مرحله بتونه بسازه

22:50.500 --> 22:53.130
‫نباید مشکلی ایجاد کنه.

22:55.780 --> 23:02.270
‫اگه فکر می‌کنه بستن یه آزمایشگاه شاخه‌ای حتی ذره‌ای مانعم می‌شه...

23:02.270 --> 23:06.960
‫نه. حتی اگه دقیقاً بدونه چیکار میخوام کنم.

23:06.960 --> 23:08.530
‫فرقی نمی‌کنه.

23:12.790 --> 23:15.270
‫زمانش رسیده.

23:17.030 --> 23:23.040
‫در این مرحله هیچ‌کس نمی‌تونه ما رو متوقف کنه.

23:26.120 --> 23:27.250
‫حالا...

23:27.730 --> 23:29.330
‫پرده رو بالا بدید...

23:30.610 --> 23:32.940
‫برای جشنواره ظهور

23:35.630 --> 23:39.030
<i>‫مغز متفکر بین دوازده اسقفه؟!</i>

23:39.030 --> 23:41.550
<i>‫گلدون‌هام... باید گلدون‌هام رو برق بندازم تا آروم شم!</i>

23:42.030 --> 23:44.400
<i>‫قسمت بعدی، قسمت ۱۹:</i>

23:44.400 --> 23:46.170
<i>‫"جشنواره ظهور."</i>

23:44.400 --> 23:49.990
<b>‫قسمت ۱۹</b>

23:44.400 --> 23:49.990
‫m 0 0 l 581.75 0 l 608.5 32 l 581.75 64 l 26.75 64 l 0 32 l 26.75 0

23:44.400 --> 23:49.990
<b>‫جشنواره ظهور</b>

23:46.170 --> 23:49.790
<i>‫عمق جادو رو خواهید دید.</i>
