WEBVTT

00:00.000 --> 00:05.000


01:42.040 --> 01:46.960
‫سرخی در زندگی ما

01:48.000 --> 02:00.000
<i></i>رسانه انیمکس با افتخار تقدیم میکند

01:48.000 --> 02:00.000
BlackNava&WhiteNava\h:مترجم

01:48.000 --> 02:00.000
<b></b>ANIMEX.CLICK

02:09.980 --> 02:11.570
...هارو - چان

02:45.350 --> 02:47.230
<i><i>‫این یه خوابه، مگه نه؟</i></i>

02:48.190 --> 02:49.610
<i><i>‫خواهش می‌کنم خواب ‫باشه.</i></i>

02:50.520 --> 02:51.940
...هارو - چان

02:57.450 --> 02:58.660
‫آخ.

03:00.120 --> 03:01.290
<i><i>‫این واقعیته.</i></i>

03:03.870 --> 03:06.670
<i><i>‫احمق! چرا؟</i></i>

03:07.830 --> 03:09.080
<i><i>‫چرا...</i></i>

03:18.590 --> 03:19.930
<i><i>‫هارو - چان.</i></i>

03:21.140 --> 03:22.430
<i><i>‫هارو - چان.</i></i>

03:25.100 --> 03:26.270
<i><i>‫هارو - چان.</i></i>

03:32.110 --> 03:33.400
.آخ، هارو - چان

03:34.440 --> 03:36.860
‫باید هم همین‌طور باشه.

03:38.950 --> 03:42.240
‫از بچگی داشتی جلوش رو می‌گرفتی.

03:42.330 --> 03:45.410
‫داشتی بی‌سروصدا توی سایه‌ها زندگی می‌کردی.

03:46.000 --> 03:49.960
<i><i>‫فکر می‌کردم برای همیشه حبست ‫کردم.</i></i>

03:50.960 --> 03:55.550
‫ملونِ عزیزت قفل رو باز کرد
‫و من رو نجات داد.

03:55.630 --> 03:59.760
<i><i>.وای، نه. اون شعله‌ای که تو چشماش می‌سوزه</i></i>

04:00.840 --> 04:02.680
<i><i>‫اون نگاه وحشتناک...</i></i>

04:04.720 --> 04:07.560
‫نمی‌تونی خودِ واقعیت رو نادیده بگیری.

04:08.190 --> 04:11.730
‫دلت شکسته؟ یا شاید کینه داری؟

04:12.900 --> 04:18.200
‫هیچ‌کدوم، مگه نه؟
‫غریزه‌ات داره جشن می‌گیره.

04:21.120 --> 04:22.780
‫نه، این‌طور نیست!

04:31.420 --> 04:32.540
‫تموم شد.

04:34.500 --> 04:35.750
‫همه‌چیز تموم شد...

04:37.670 --> 04:39.510
<i><i>‫دیگه هیچ‌وقت ‫نمی‌بینمش.</i></i>

04:45.680 --> 04:49.810
‫اوه، ببخشید.
‫می‌خواستم بعداً بشورمش.

04:51.560 --> 04:54.480
‫برای خودم یکم آب گوجه‌فرنگی ریختم،

04:54.570 --> 04:56.150
‫ولی ریخت زمین...

04:56.230 --> 04:57.530
‫اوه، هارو...

04:58.280 --> 04:59.990
<i><i>‫آب گوجه‌فرنگی؟</i></i>

05:01.360 --> 05:03.780
<i><i>‫اون‌قدر شوکه شده بودم
‫که حتی بینیم هم کار نمی‌کرد.</i></i>

05:03.870 --> 05:05.830
‫چی؟ چی شده؟

05:12.330 --> 05:15.710
‫خوبی، لگوشی؟
‫خواب بد دیدی؟

05:16.840 --> 05:18.260
‫خواب نبود.

05:19.090 --> 05:20.510
‫واقعی بود.

05:21.720 --> 05:24.850
‫یه واقعیت خیلی ترسناک.

05:25.970 --> 05:27.220
‫بدنت گرمه.

05:28.810 --> 05:31.230
‫یکم صبحانه خریدم.

05:35.060 --> 05:37.440
‫خب، ماست و نون گرفتم.

05:37.520 --> 05:40.280
‫ماست توت‌فرنگی می‌خوای
‫یا آلوئه‌ورا؟

05:40.940 --> 05:43.530
‫من توت‌فرنگی می‌خوام.

05:44.200 --> 05:47.280
<i><i>‫آخیش، خدا رو شکر.</i></i>

05:47.370 --> 05:50.620
‫اشکالی نداره؟
‫پس تو آلوئه‌ورا بخور. بیا.

05:50.700 --> 05:55.540
<i><i>‫اینجا تو دنیای واقعی،
‫معجزه‌ی ما هنوز زنده‌ست.</i></i>

05:56.040 --> 06:00.260
‫- بریم بخوریم!
‫- اگه من خوابِ خوردنِ هارو رو ‫می‌بینم،

06:00.340 --> 06:04.550
<i><i>‫مطمئنم اونم خوابِ
‫خورده شدن توسط من رو دیده.</i></i>

06:05.680 --> 06:09.850
<i><i>‫با این حال، هنوز برام ماست
‫می‌خره</i></i>

06:09.930 --> 06:13.520
<i><i>‫تا بتونیم بدون هیچ دغدغه‌ای
‫با هم غذا بخوریم.</i></i>

06:14.480 --> 06:18.150
<i><i>‫تو داری ریسک بزرگی رو
‫برای با من بودن به جون می‌خری.</i></i>

06:19.110 --> 06:21.690
<i><i>‫دلیل زنده موندن معجزه‌مون تویی.</i></i>

06:22.740 --> 06:23.740
‫هارو!

06:25.280 --> 06:29.370
‫بیا هرطور شده با هم ازدواج کنیم!

06:29.450 --> 06:32.580
‫بچه‌دار می‌شیم
‫و مثل یه خانواده با هم زندگی می‌کنیم.

06:32.660 --> 06:36.210
‫مهم نیست چقدر بعدِ بیدار شدن
‫از کابوس‌هامون نگران باشیم،

06:36.290 --> 06:39.840
‫بهم قول بده که پشت میز می‌شینیم
‫و با هم ماست می‌خوریم.

06:39.920 --> 06:43.760
‫بیا یه خانواده بسازیم و با هم
‫خوشبخت بشیم! جدی می‌گم!

06:43.840 --> 06:46.220
‫ام، باشه.

06:47.300 --> 06:50.850
‫تو این شرایط، منم یه درخواست دارم.

06:52.640 --> 06:56.400
‫بیا امسال با هم بریم
‫جشنواره شهاب‌سنگ.

06:57.730 --> 06:58.940
‫جشنواره شهاب‌سنگ؟

06:59.020 --> 07:00.940
‫چون پارسال نتونستیم بریم.

07:01.570 --> 07:04.530
‫و بیا با هم یه شمع روشن کنیم.

07:05.990 --> 07:07.110
‫قول بده.

07:13.250 --> 07:15.500
<i><i>‫هر طور شده با هارو ازدواج
‫می‌کنم.</i></i>

07:16.170 --> 07:20.840
<i><i>‫و واسه این کار، باید به قولم
‫به یحیی - سان عمل کنم.</i></i>

07:23.380 --> 07:25.510
<i><i>‫من ملون رو دستگیر می‌کنم.</i></i>

07:26.680 --> 07:30.100
‫سلطان جنگل

07:32.010 --> 07:36.850
‫اون ملونِ عوضی
‫حتی اسم هینو رو هم یادش نبود.

07:37.690 --> 07:42.440
‫واسه اون، ما شیشی‌گومی‌ها
‫فقط عروسک‌های خیمه شب بازیش هستیم.

07:44.320 --> 07:50.750
مقبره   هینو

07:45.530 --> 07:46.570
‫هینو،

07:47.450 --> 07:51.580
.کاش مرگی در شان یه شیر نصیبت می‌شد

07:54.500 --> 07:55.700
‫هی، داری چه‌کار می‌کنی؟

07:55.790 --> 07:58.250
‫من خیلی رقت‌انگیزم.

07:58.330 --> 08:03.050
‫بعد از مرگ دوستمون، از ملون اطاعت کنیم؟
‫من مثلاً چه جور سلطان جنگلی‌ام؟!

08:03.130 --> 08:04.170
‫بس کن این کار رو!

08:04.250 --> 08:05.260
‫جلوم رو نگیر!

08:05.340 --> 08:07.720
‫- آروم باش.
‫- من لیاقت این یال رو ندارم!

08:07.800 --> 08:09.720
‫همه‌مون همین حس رو داریم!

08:09.800 --> 08:12.010
‫یادت میاد اون بهمون چی می‌گفت؟

08:12.100 --> 08:14.600
،وقتی به عنوان شیر نر به دنیا میای"

08:14.680 --> 08:18.440
‫یه روزی یه سلطان جنگل واقعی می‌شی،
‫لایق یه یال زیبا!"

08:18.520 --> 08:23.480
‫آره، اون روز بالاخره میاد،
‫پس تا اون موقع باید مراقبش باشی!

08:24.150 --> 08:27.110
‫ولی هینو...

08:28.030 --> 08:32.910
‫با این وضع، یال من هیچ‌وقت
‫چیزی بیشتر از یه کلاه‌گیس گرم و خفه‌کننده نمی‌شه.

08:34.280 --> 08:36.700
‫اون ملون خیلی پست‌فطرته.

08:36.790 --> 08:38.960
‫اون اصلاً عضو شیشی‌گومی نیست!

08:39.620 --> 08:41.170
‫نباید یه رئیس جدید پیدا کنیم؟

08:41.250 --> 08:44.000
‫می‌تونیم از شرش خلاص بشیم؟

08:44.090 --> 08:49.340
گیرم که بتونیم، بدون رئیس چطوری
‫جنگ قلمرو ماه آینده رو جمع کنیم؟

08:49.420 --> 08:51.050
‫روز سپاسگزاری گوشت، هه؟

08:51.130 --> 08:53.510
‫کاش لوئی برمی‌گشت.

08:53.600 --> 08:55.220
‫خیلی خوب می‌شد.

08:55.310 --> 09:00.310
‫لوئی با ما جوری رفتار می‌کرد
‫که انگار واقعاً سلطان جنگلیم.

09:00.390 --> 09:05.520
‫واسه همین بود که برامون
‫یه رهبر خیلی خاص بود.

09:05.610 --> 09:08.440
‫اگه ازش بخوایم، برمی‌گرده؟

09:08.530 --> 09:10.070
‫شاید اگه التماسش کنیم...

09:10.150 --> 09:12.070
‫حق ندارید این کار رو بکنید!

09:12.160 --> 09:13.570
‫اوه، خدای من.

09:13.660 --> 09:16.160
‫هی... تو همون گرگ قبلی هستی!

09:16.240 --> 09:18.040
‫هنوز زنده‌ای؟

09:18.120 --> 09:21.370
‫اینجا چه‌کار می‌کنی؟
‫هوس کردی بازم بمیری؟

09:21.460 --> 09:24.040
‫خواهش می‌کنم تمومش کنید! اون‌طوری که فکر
‫می‌کنید نیست.

09:24.130 --> 09:25.750
‫فقط یه سوال داشتم.

09:26.920 --> 09:29.300
‫بهم می‌گید ملون کجاست؟

09:29.380 --> 09:30.590
‫چه نقشه‌ای تو سرته؟

09:30.670 --> 09:32.470
‫می‌خوام دستگیرش کنم!

09:32.550 --> 09:35.600
‫زندگی شما هم بدون ملون
‫راحت‌تر می‌شه، مگه نه؟

09:36.350 --> 09:37.890
‫پس بیاید با هم همکاری...

09:38.810 --> 09:40.980
‫دستور گرفتن از یه گرگ؟ چه شوخی مسخره‌ای!

09:41.060 --> 09:43.230
‫من اینجا دستور نمی‌دم!

09:43.310 --> 09:45.860
‫هدف ما یکیه، مگه نه؟

09:46.570 --> 09:49.110
‫هرچند با رئیس بودنِ لوئی
‫موافق نیستم.

09:49.190 --> 09:53.070
‫مراقب حرف زدنت باش. جوری از لوئی حرف می‌زنی
‫که انگار رفیقته؟

09:53.160 --> 09:53.990
...‫بهتره دهنت رو ببند

09:54.070 --> 09:56.030
‫ما با هم به یه دبیرستان می‌رفتیم.

09:56.780 --> 09:58.910
‫برام مهم نیست چه نسبتی با لوئی داری.

10:00.830 --> 10:05.630
‫آره، ملون موی دماغ‌مونه،
‫ولی نیازی به کمک یه سگ نداریم.

10:05.710 --> 10:08.670
‫مشکلات خودمون رو بدون تو حل می‌کنیم.

10:08.750 --> 10:13.630
،‫ولی چون گوش وایساده بودی
‫این دفعه دیگه حتماً می‌کشیمت!

10:23.390 --> 10:27.560
‫اگه من رو بکشید، لوئی داغون می‌شه.

10:27.650 --> 10:29.610
‫هه، زیادی به خودت مطمئن نیستی؟

10:29.690 --> 10:34.780
‫دیگه نمی‌تونیم بذاریم غرورمون
‫به عنوان شیر بیشتر از این جریحه‌دار بشه.

10:36.620 --> 10:39.330
‫این دفعه، به خاطر ما می‌میری.

10:42.790 --> 10:44.710
‫زولیمپیک.

10:44.790 --> 10:47.250
‫یه رویداد ورزشی که در اون
‫موجودات از هر گونه‌ای

10:47.330 --> 10:50.090
‫می‌تونن توانایی‌های رقابتی
‫شگفت‌انگیز خودشون رو نشون بدن.

10:50.590 --> 10:52.670
‫با جشن گرفتن صلح‌آمیز تفاوت‌هامون،

10:52.760 --> 10:56.970
‫این رویداد به ما قدرت می‌ده تا
‫دنیای بهتری برای همه بسازیم.

10:57.760 --> 11:01.100
‫این در راستای سیاست
‫"همزیستی مسالمت آمیزه" منه

11:01.180 --> 11:04.270
‫و جلوه‌ای از همزیستی
‫و رفاه متقابله.

11:05.060 --> 11:10.070
‫می‌خوام شهرمون رو به عنوان
‫میزبان این دوره از زولیمپیک معرفی کنم.

11:10.150 --> 11:14.150
‫اما این کار هزینه‌های سنگینی
‫رو به شهر تحمیل نمی‌کنه؟

11:14.240 --> 11:16.240
‫به نظر می‌رسه شهرهای دیگه دارن عقب می‌کشن.

11:16.320 --> 11:20.370
‫این موضوع یه فرصت طلایی برامونه،
‫این‌طور فکر نمی‌کنی؟

11:20.450 --> 11:23.750
.‫ما آقای اوگما، رئیس کمیته‌ی مناقصه پشت ماست

11:23.830 --> 11:27.620
‫چنین هزینه‌هایی نباید مایه‌ی نگرانی باشه.

11:27.710 --> 11:30.170
<i><i>‫یه جای کار می‌لنگه.</i></i>

11:30.250 --> 11:33.050
<i><i>‫پدر نقشه‌ای تو سرش ‫داره؟</i></i>

11:33.130 --> 11:38.590
‫و برای نهایی کردن معامله،
‫برگ برنده‌مون رو بهتون معرفی می‌کنم.

11:40.850 --> 11:42.060
‫این چیه؟

11:42.140 --> 11:43.850
‫گوشت مصنوعی.

11:45.560 --> 11:47.520
‫قبلاً در موردش شنیده بودم.

11:47.600 --> 11:51.940
‫گوشت مصنوعی که با
‫سلول‌های ماهیچه‌ای کشت‌شده تولید می‌شه.

11:52.020 --> 11:57.780
‫در واقع، یه گوشت پایدار و اخلاقی
‫که بدون گرفتن جون هیچ حیوونی مصرف می‌شه.

11:57.860 --> 12:00.700
‫ظاهرش دقیقاً شبیه گوشت واقعیه.

12:00.780 --> 12:03.790
‫طعم و ارزش غذایی اون
‫هر گرسنگی‌ای رو برطرف می‌کنه.

12:04.540 --> 12:06.410
.فکر می‌کردم هنوز در مرحله‌ی توسعه‌ست

12:07.250 --> 12:09.370
‫به موقع آماده می‌شه، درسته؟

12:09.960 --> 12:11.380
‫ادامه بده.

12:11.460 --> 12:15.460
‫همه می‌دونن که ورزشکارها
‫پنهانی گوشت می‌خورن.

12:15.550 --> 12:17.670
‫می‌دونم، واقعاً تاسف‌باره.

12:17.760 --> 12:18.800
‫درسته...

12:18.880 --> 12:23.760
‫خب، چرا این گوشت مصنوعی رو
‫در اختیار ورزشکارها نذاریم؟

12:23.850 --> 12:26.980
‫مطمئنم ورزشکارهای گوشت‌خوار
‫از این کار استقبال می‌کنن.

12:27.060 --> 12:33.060
‫در عوض، این رقابت باعث ثبت
‫رکوردهای جهانی جدید بی‌شماری می‌شه.

12:33.150 --> 12:35.650
‫برای داروسازی هورنز و صنایع غذایی اوگورا،

12:35.730 --> 12:38.860
‫رویدادی مثل این یه تبلیغ فوق‌العاده‌ست.

12:39.450 --> 12:43.620
<i><i>‫شرکت پدر آزوکی
‫و داروسازی هورنز.</i></i>

12:43.700 --> 12:45.370
<i><i>‫قطعاً مشکوکه.</i></i>

12:46.370 --> 12:48.540
‫و اینجاست که تو وارد عمل می‌شی.

12:48.620 --> 12:53.000
.تصمیم گرفتیم شما رو نمایندهٔ این مناقصه کنیم

12:54.000 --> 12:59.970
‫نسل جوون بهت به عنوان یه بیستار
‫آینده‌دار و تأثیرگذار اعتماد دارن.

13:02.090 --> 13:02.930
‫پدر.

13:04.550 --> 13:05.930
‫متوجه منظورم می‌شی، مگه نه؟

13:07.390 --> 13:08.850
‫من...

13:14.020 --> 13:16.570
‫عجب شاخ‌های باشکوهی.

13:16.650 --> 13:18.280
<b>‫کیتی
‫گرگه دست ماست</b>

13:18.360 --> 13:20.320
‫پسر کو ندارد نشان از پدر.

13:21.070 --> 13:23.700
‫هیجان‌زده‌ام تا ببینم آینده چی برامون ‫داره.

13:26.160 --> 13:29.410
‫خیلی خب، وقتشه اولین
‫روخوانی‌مون رو شروع کنیم.

13:29.500 --> 13:31.670
‫موفق باشید، همگی.

13:31.750 --> 13:35.340
<i><i>‫پینا، می‌دونم با هم اختلاف‌نظر ‫داشتیم،</i></i>

13:35.420 --> 13:37.670
<i><i>‫ولی برای این نمایش اون‌ها رو
‫کنار می‌ذارم.</i></i>

13:37.750 --> 13:39.210
،هزارسال پیش"

13:39.300 --> 13:44.140
‫گیاه‌خوارا و گوشت‌خوارا
‫با صلح و برابری کنار هم زندگی می‌کردن."

13:44.220 --> 13:46.850
،لایلا و بقیه برای جمع‌آوری میوه رفتند"

13:46.930 --> 13:49.640
‫اما با گذشت هفت طلوع هنوز برنگشته‌اند."

13:49.720 --> 13:51.430
".از همیشه دیرتر دارن میان"

13:51.520 --> 13:54.560
مطمئنم حالشون خوبه"
‫لایلا همراه‌شونه."

13:54.650 --> 13:57.150
‫"لایلا از سمت چپ صحنه وارد می‌شه."

13:58.360 --> 14:00.990
."بچه‌ها، من برگشتم"

14:01.070 --> 14:05.700
‫"یه گله جگوار بهمون حمله کردن
‫ولی با این دندون‌ها و چنگال‌ها..."

14:05.780 --> 14:08.450
"!بچه‌ها، من اومدم"

14:08.540 --> 14:10.910
‫"یه گله جگوار بهمون حمله کردن ولی..."

14:11.000 --> 14:14.790
‫صبر کن، کات! داری چیکار می‌کنی؟
‫اینا که دیالوگ‌های تو نیستن پسر.

14:14.870 --> 14:19.090
‫می‌دونم، ولی فکر کنم
‫من این نقش رو خیلی متفاوت‌تر بازی کنم.

14:19.170 --> 14:20.130
‫چی گفتی؟

14:21.010 --> 14:24.760
‫رهبر گله هیچ‌وقت به
‫کنترل خودش شک نمی‌کنه.

14:24.840 --> 14:28.390
‫لایلا باید ملایم‌تر رفتار کنه تا بعداً
‫تأثیر اون حمله بیشتر به چشم بیاد.

14:28.470 --> 14:30.470
‫آها، فهمیدم.

14:30.560 --> 14:32.100
‫- ولی...
‫- گوش کن.

14:32.180 --> 14:35.730
‫ما ازت دعوت کردیم برگردی
‫تا دقیقاً نقش "گاران" رو بازی کنی.

14:35.810 --> 14:37.110
‫آره، تازه اینم هست،

14:37.190 --> 14:40.820
‫به گیاه‌خوارهای اون دوره
‫از تاریخ نگاه کن.

14:40.900 --> 14:44.950
‫فکر کردیم برای این نقش مناسبی چون
‫توی تصویرها گوسفندهای شاخ‌دار کشیده شدن.

14:45.030 --> 14:47.240
‫ظاهرت قشنگ نشون میده مال چه دوره‌ای هستی...

14:47.320 --> 14:49.740
‫می‌فهمم چی می‌گی.

14:50.700 --> 14:55.580
‫ولی جالب نمی‌شه اگه من
‫نقش یه گوشت‌خوار رو بازی کنم؟

14:55.670 --> 14:56.540
‫خب...

14:56.630 --> 14:58.000
‫می‌دونین چیه؟

14:58.080 --> 15:02.710
‫بیاین جای همه‌ی نقش‌های گوشت‌خوار و
‫گیاه‌خوار رو عوض کنیم! این نمایش دیدن داره.

15:03.380 --> 15:06.680
‫مطمئن نیستم موافق باشم...

15:07.640 --> 15:10.350
<i><i>‫دیوونه شدی؟
‫تو یه گوسفند خودخواه و خودشیفته‌ای!</i></i>

15:10.430 --> 15:12.220
‫این‌طوری تماشاچی‌ها گیج نمی‌شن؟

15:12.310 --> 15:15.690
‫شاید، ولی فکر کنم بتونیم راه‌هایی
‫پیدا کنیم که براشون واضح بشه.

15:15.770 --> 15:17.440
‫مثلاً با تغییر دادن لباس‌ها.

15:17.520 --> 15:21.480
‫فکر خوبیه.
‫گیاه‌خوارها می‌تونن سبز بپوشن.

15:21.570 --> 15:23.610
‫و شاید نارنجی برای گوشت‌خوارها؟

15:23.690 --> 15:28.530
‫مگه صحنه‌ی تئاتر جایی نیست که آدم بتونه
‫با جادو تبدیل به چیزی بشه که نیست؟

15:28.620 --> 15:30.450
‫خب آره، ولی...

15:30.530 --> 15:32.580
‫یه لحظه صبر کنین!

15:35.000 --> 15:39.420
‫محض اطلاعتون، من دلم پر می‌کشه
‫که نقش لایلا رو بازی کنم!

15:39.500 --> 15:42.880
‫من تا حالا حتی نقش یه گیاه‌خوار رو هم
‫بازی نکردم.

15:42.960 --> 15:45.840
‫پس این‌طوری عالیه.
‫یه چالش جدید برات می‌شه.

15:45.920 --> 15:48.890
‫من می‌خواستم خودم رو با لایلا به چالش
‫بکشم!

15:48.970 --> 15:52.970
‫تازه پینا، تو اصلاً نمی‌دونی
‫گوشت‌خوار بودن چه حسی داره.

15:53.060 --> 15:56.890
‫جونو، منظورت اینه که
‫تو تا حالا به یه گیاه‌خوار حمله کردی؟

15:56.980 --> 15:57.850
هه؟

15:58.480 --> 16:02.770
‫تجربه‌ی دست شکستن یا
‫شکارخواری داری؟

16:02.860 --> 16:04.360
‫نه، ندارم...

16:04.440 --> 16:07.990
‫پس تو هم باید مثل من
‫از قوه‌ی تخیلت استفاده کنی.

16:08.070 --> 16:09.950
‫این اصلاً ربطی به...

16:10.030 --> 16:15.950
‫فهمیدم جونو. تو فقط می‌خوای نقشی رو
‫بازی کنی که تو رو مثبت جلوه بده.

16:16.040 --> 16:19.540
‫یه درامِ به اندازه و شیک.
‫زیبا روی صحنه.

16:19.620 --> 16:22.340
‫می‌خوای با یه نقش اول درخشان
‫همه‌ی توجه‌ها رو به خودت معطوف کنی.

16:22.420 --> 16:23.500
‫این‌طور نیست!

16:23.590 --> 16:27.760
‫من فقط می‌خواستم نقشی رو بازی کنم که
‫توی این نمایش بیشتر از همه بهم می‌خوره...

16:27.840 --> 16:31.430
‫به نظرم باید نقش یه گیاه‌خوار رو
‫بازی کنی، جونو.

16:32.140 --> 16:33.810
‫می‌خوای یه بیستار بشی، مگه نه؟

16:33.890 --> 16:35.680
‫این کار می‌تونه دیدت رو بازتر کنه.

16:35.770 --> 16:36.640
‫فکر نکنم...

16:36.730 --> 16:42.440
‫قوی نشون دادن خود، تنها راهیه که
‫گیاه‌خوارهای ضعیف می‌تونن زنده بمونن.

16:42.520 --> 16:44.070
‫خودت رو بذار جای اون‌ها.

16:44.770 --> 16:46.530
‫- یه چیزایی سرش می‌شه.
‫- آره.

16:46.610 --> 16:49.780
‫بازی کردن نقشی که برات طبیعیه
‫لزوماً چیز بدی نیست.

16:49.860 --> 16:54.160
‫راستش، دارم با پینا موافق می‌شم.

16:54.240 --> 16:55.700
‫منم همین فکر رو می‌کردم.

16:55.790 --> 17:00.750
‫پیش رفتن با ایده‌ی پینا
‫شاید تم داستان رو بیشتر برجسته کنه.

17:00.830 --> 17:03.670
‫شاید با پیام نمایش
‫آدلر هم جور دربیاد.

17:04.340 --> 17:05.710
‫توی آدلر،

17:05.800 --> 17:10.050
<i><i>‫عمداً کاری کردیم یه گیاه‌خوار نقش یه شکارچی رو بازی کنه، مگه نه؟</i></i>

17:10.130 --> 17:15.470
‫راستش، این به هدفمون که اجرای هم‌زمان
‫همه‌ی گونه‌ها در کنار هم هست، معنا می‌ده.

17:15.560 --> 17:17.180
‫ولی آخه... بیخیال دیگه!

17:18.430 --> 17:20.310
‫ترسیدی، نه جونو؟

17:21.190 --> 17:23.690
‫فکر نمی‌کنی بتونی از پسش بربیای.

17:23.770 --> 17:29.110
‫چی گفتی؟ خودت چی؟
‫فکر کردی نقش یه گوشت‌خوار رو بازی کردن راحته؟

17:29.190 --> 17:32.490
‫هیچ‌وقت نگفتم راحته،

17:32.570 --> 17:34.320
‫ولی فکر کنم بتونم از پسش بربیام.

17:35.370 --> 17:38.540
‫هر جور راحتی. من پایه‌ام.

17:38.620 --> 17:40.460
‫نقش گاران رو بازی می‌کنم.

17:40.540 --> 17:43.000
‫توی بازی خودت شکستت می‌دم!

17:43.080 --> 17:46.340
‫ایول! این شد یه چیزی.

17:47.090 --> 17:51.130
<i><i>‫وای نه، دارم چی می‌گم؟!</i></i>

18:03.440 --> 18:04.730
‫اومدم.

18:10.110 --> 18:11.440
‫امیدوارم کسی رو نکشته باشین.

18:11.530 --> 18:13.320
‫خوشحالم می‌بینمت.

18:13.820 --> 18:16.870
‫شماها دارین چه غلطی می‌کنین؟

18:16.950 --> 18:18.830
‫این‌طوری ازم باج‌خواهی می‌کنی...

18:18.910 --> 18:21.500
‫می‌دونستیم این تنها راهیه که
‫قبول می‌کنی بیای.

18:21.580 --> 18:24.370
‫آره، آخه حتی جواب زنگ‌هامون رو هم نمی‌دی.

18:24.460 --> 18:26.380
‫خفه شین و گرگ رو آزاد کنین.

18:26.460 --> 18:28.550
‫اگه بلایی سرش آورده باشین، قسم می‌خورم...

18:30.340 --> 18:32.420
‫تو همون گرگی هستی که
‫دزدیده بودنش؟

18:32.510 --> 18:33.930
‫سلام.

18:36.800 --> 18:38.600
‫داری چه بازی‌ای درمیاری؟

18:38.680 --> 18:42.730
‫اوه، فکر کردی
‫جونو رو دزدیدن؟

18:44.100 --> 18:45.520
‫چی شده؟

18:45.600 --> 18:48.110
‫می‌خواستم یه چیزی ازت بپرسم.

18:48.190 --> 18:49.730
‫درباره‌ی مخفیگاه ملون.

18:49.820 --> 18:52.650
‫بهت گفتم که
‫دیگه کاری با ملون ندارم.

18:52.740 --> 18:53.950
‫می‌دونم.

18:54.030 --> 18:59.870
‫اما اگه ملون رو بگیرم، سابقه
‫جرم شکارخواری من رو پاک می‌کنن.

18:59.950 --> 19:02.750
‫این تنها راهیه که
‫بهم اجازه می‌دن با هارو ازدواج کنم.

19:04.960 --> 19:08.290
‫و فکر کردی
‫این‌ها دهن‌لقی می‌کنن؟

19:08.380 --> 19:09.920
‫خیلی شانس آوردی که هنوز زنده‌ای.

19:10.000 --> 19:12.590
‫خب، نزدیک بود من رو بکشن.

19:12.670 --> 19:15.340
‫ولی قبول کردن بهم بگن،
‫البته اگه تو اجازه بدی...

19:15.430 --> 19:18.970
‫همش ایده‌ی خودش بود.
‫گفت تو برای نجاتش میای.

19:19.050 --> 19:20.600
ها؟

19:21.720 --> 19:25.890
‫ببخشید بعد از اینکه رابطه‌ات رو با شیشی‌گومی قطع کردی، کشوندمت اینجا.

19:26.480 --> 19:29.810
‫ولی بهم کمک می‌کنی؟

19:29.900 --> 19:31.230
‫پناه بر خدا.

19:31.820 --> 19:34.610
‫حتی اگه اون دورگه‌ی
‫گوشت‌خوار-گیاه‌خوار رو هم بگیری،

19:34.690 --> 19:36.910
‫نمی‌تونم تضمین کنم
‫با هارو خوشبخت بشی.

19:36.990 --> 19:40.030
‫می‌دونم. خودم رو برای بدترین چیزها آماده ‫کردم.

19:52.840 --> 19:54.420
‫الان دیگه جریان رو فهمیدم.

19:55.300 --> 19:58.380
‫یالا. بهش بگین ملون کجاست.

19:59.300 --> 20:02.600
‫بهش می‌گیم، اما به یه شرط.

20:02.680 --> 20:03.930
‫شرط؟

20:04.560 --> 20:05.770
‫لوئی.

20:06.640 --> 20:11.060
‫می‌خوایم به عنوان رئیسمون
‫به شیشی‌گومی برگردی.

20:11.150 --> 20:12.400
‫عمراً!

20:12.480 --> 20:13.360
‫ساکت شو!

20:14.030 --> 20:15.820
‫دوباره رئیسمون شو تا ازت اطاعت کنیم.

20:15.900 --> 20:17.240
!این توافقمون نبود

20:17.320 --> 20:18.320
‫ما به این گرگ کمک می‌کنیم...

20:18.400 --> 20:20.780
‫- گفتی اگه لوئی...
‫- ...فقط در صورتی که تو بهمون دستور بدی...

20:20.870 --> 20:21.910
‫خفه شین!

20:21.990 --> 20:23.700
‫شرط ما همینه.

20:25.580 --> 20:29.580
‫تازه فهمیدم.
‫دلیل اصلی اینکه منو کشوندین اینجا همین بود؟

20:31.960 --> 20:35.090
‫خواهش می‌کنیم. برگرد پیشمون.

20:41.680 --> 20:43.760
<i><i>.‫همچین صحنه‌ای به عمرم ندیده بودم</i></i>

20:44.890 --> 20:49.270
<i><i>‫یه گوزن که تسلط کامل
‫روی یه گله شیر داره.</i></i>

20:52.690 --> 20:53.650
‫نه.

20:56.360 --> 20:57.440
‫چرا؟

21:00.910 --> 21:03.240
‫دلیل مرگ ایبوکی منم.

21:04.530 --> 21:06.740
‫همه‌اش به خاطر این بود که گفتم
‫دیگه نمی‌خوام رئیستون باشم.

21:09.870 --> 21:11.790
‫اون روز،

21:12.460 --> 21:16.920
‫اون مرد تا غرور شیشی‌گومی
‫حفظ بشه.

21:23.800 --> 21:27.020
‫اگه برگردم پیشتون،
‫یعنی اون بیخود و بی‌جهت مرده.

21:27.850 --> 21:30.600
‫پس این کار رو نمی‌کنم.

21:31.440 --> 21:34.110
‫دیگه هیچ‌وقت رئیستون نمی‌شم.

21:38.650 --> 21:39.490
‫لوئی...

21:40.000 --> 21:52.000
<i></i>ارائه‌ای از رسانه پارسی‌زبان انیمکس

21:40.000 --> 21:52.000
BlackNava&WhiteNava\h:مترجم

21:40.000 --> 21:52.000
<b></b>ANIMEX.CLICK

21:43.700 --> 21:46.450
‫متاسفم که نتونستم کمکت کنم.

21:54.830 --> 21:55.710
‫هی، تو.

21:56.960 --> 22:02.550
‫شنیدم ملون بیرون از دنیای زیرزمینی،
‫به اسم "پروفسور" شناخته می‌شه.

22:07.260 --> 22:09.060
‫سنسه؟
