WEBVTT

00:00.000 --> 00:05.000


00:01.020 --> 00:02.900
<b>‫تنشیکی</b>

00:02.980 --> 00:05.280
<i><i>‫اون تا حالا کلمه «تنشیکی» رو
‫نشنیده بود.</i></i>

00:05.360 --> 00:07.820
<i><i>‫باید همون موقع می‌پرسید،
‫اما این راهب...</i></i>

00:07.900 --> 00:09.110
‫آکانه!

00:09.200 --> 00:10.740
هنوز نمیخوای از تخت دل بکنی؟

00:10.820 --> 00:12.240
‫دیرت می‌شه!

00:13.410 --> 00:14.290
‫اوه، لعنتی!

00:17.040 --> 00:19.250
‫- آکانه!
‫- بعداً می‌بینمت!

01:54.550 --> 01:59.100
‫داستان پنجم
‫مسیر پیش روی او

01:57.720 --> 01:59.140
<b>‫سال سوم، کلاس دوم</b>

01:58.470 --> 02:02.390
خب، میخوام برگه‌های میان‌ترم
.چند روز گذشته رو تحویلتون بدم

02:00.000 --> 02:12.000
<i></i>رسانه انیمکس با افتخار تقدیم میکند

02:00.000 --> 02:12.000
BlackNava&WhiteNava\h:مترجم

02:00.000 --> 02:12.000
<b></b>ANIMEX.CLICK

02:02.480 --> 02:03.640
.‫- آداچی - چان
‫- بله.

02:05.600 --> 02:06.650
.‫- اوچیدا - کون
‫- بله.

02:07.570 --> 02:09.150
.‫- اِهارا - کون
‫- بله.

02:09.940 --> 02:11.360
.‫- اوساکی - سان
‫- بله.

02:12.990 --> 02:14.320
.‫- اوزاکی - کون
‫- بله.

02:20.290 --> 02:21.500
!ایولا

02:21.580 --> 02:23.750
!نمراتم اونقدر که فکر میکردم تو دیوار نبود

02:23.830 --> 02:26.420
‫لیسا و یوکا، مدیونتونم! ممنون!

02:26.500 --> 02:30.170
!جداً آکانه، به مو بند بود تا توی امتحانای نهایی بیفتی

02:30.250 --> 02:32.010
.فاجعه‌ی از کوره در رفتن مامان

02:32.090 --> 02:36.010
‫راستش، الان کسی هست که حتی
‫از مامان هم ترسناک‌تره.

02:38.680 --> 02:40.720
می‌خوای بریم شیرینی بخوریم جشن بگیریم؟

02:40.810 --> 02:42.020
‫پایه‌ام! پایه‌ام!

02:42.100 --> 02:45.270
‫اوه، نه. آکانه، یادت رفته؟

02:45.350 --> 02:46.190
‫ها؟

02:48.230 --> 02:49.230
‫اتاق مشاوره شغلی

02:49.320 --> 02:50.150
.اوساکی - سان

02:50.730 --> 02:53.900
مصاحبه‌ی امروزتون رو فراموش کردید؟

02:53.990 --> 02:55.950
‫اوه، خب.

02:56.030 --> 02:57.490
.میدونی فقط تو فراموش کردی

02:57.570 --> 02:59.950
‫کسی که پرسشنامه مسیر شغلیش رو
‫تحویل نداده.

03:00.030 --> 03:01.660
عه؟ جون من؟

03:01.740 --> 03:03.160
‫این‌قدر بی‌خیال نباش.

03:03.250 --> 03:04.870
.بله. معذرت میخوام

03:05.790 --> 03:08.380
‫در مورد نمرات میان‌ترمت...

03:09.540 --> 03:12.500
‫خیلی تلاش کردی.
‫حتی یه نمره افتضاح هم نداری.

03:12.590 --> 03:15.130
!آره به خدا
!این دفعه واقعاً درس خوندم

03:15.220 --> 03:16.130
.که اینطور

03:16.220 --> 03:19.140
‫یعنی تا الان هیچ‌وقت
‫درس نمی‌خوندی؟

03:19.220 --> 03:21.350
‫اوه، نه، ام... معذرت می‌خوام.

03:23.270 --> 03:26.140
این‌ها کالج‌هایی هستن که
.با نمرات فعلیت میتونی براشون اقدام کنی

03:26.230 --> 03:28.350
‫اوه، نیازی نیست نگران اون باشی.

03:29.020 --> 03:31.480
‫من می‌خوام راکوگوکا بشم.

03:31.570 --> 03:33.730
‫پس نه می‌خوام برم کالج،
‫نه می‌خوام کار پیدا کنم.

03:37.860 --> 03:40.200
.متوجه شدم. بسیار‌خب پس

03:40.780 --> 03:43.700
خیلی خب، بذار ببینم کدوم کالج‌ها هستن
که شانس قبولی داری

03:43.790 --> 03:45.870
.و باشگاه راکوگو هم دارن

03:46.580 --> 03:49.460
‫- نه، اما، من همین الان گفتم که...
‫- اوساکی - سان.

03:50.130 --> 03:52.040
‫بذار کاملاً روشن بگم.

03:52.130 --> 03:54.170
‫نه رفتن به کالج،
‫و نه پیدا کردن شغل

03:54.260 --> 03:55.630
‫آینده‌ت رو با ابهام روبه‌رو نمی‌کنه.

03:56.380 --> 04:00.090
تازه، وارد شدن به حرفه‌ی گمنامی
...مثل راکوگو هم که بماند

04:01.600 --> 04:04.560
سنسه، تا حالا اجرای راکوگو رو دیدید؟

04:04.640 --> 04:06.680
‫- نه، ندیدم.
‫- در اون صورت...

04:08.020 --> 04:09.560
!بفرمایید. فرداست

04:09.650 --> 04:11.400
‫- اگه بتونی...
‫- اوساکی - سان.

04:11.980 --> 04:17.320
‫چیزی که باید تحویل بدی برگه تبلیغ
.یه رویداد نیست، فرم انتخاب رشته‌ته

04:17.400 --> 04:19.150
‫ا-اما من...

04:19.240 --> 04:24.030
‫اینم بروشور کالج‌هایی که
‫شرایطی که گفتم رو دارن.

04:24.740 --> 04:29.120
‫یه نگاهی بهشون بنداز و تا آخر هفته
‫فرم انتخاب رشته‌ت رو تحویل بده.

04:31.040 --> 04:33.420
‫من فقط می‌نویسم "راکوگوکا"

04:34.040 --> 04:38.510
‫در اون صورت، خوشحال می‌شم که
‫بعد از کلاس جلسات مشاوره خصوصی

04:38.590 --> 04:40.720
‫برات بذارم تا بتونی یه کالج انتخاب کنی.

04:46.020 --> 04:48.310
<i><i>‫وا، این دیگه چه
‫وضعیه؟</i></i>

04:48.390 --> 04:49.640
<i><i>‫ایوا - سنسه شوخی تو کارش نبود؟</i></i>

04:50.390 --> 04:51.770
<i><i>‫آره، کاملاً جدی بود.</i></i>

04:51.850 --> 04:54.360
<i><i>‫از اون زن یخی بعید
‫نیست.</i></i>

04:54.440 --> 04:58.110
<i><i>‫اگه بخواد وقت‌های بعد از مدرسه‌م رو بگیره،
‫دیگه وقتی برای تمرین نمی‌مونه!</i></i>

04:58.900 --> 05:01.160
‫اون چه قیافه‌ایه گرفتی؟

05:01.240 --> 05:03.870
‫ایوا-سنسه موقع مشاوره
‫حسابی از خجالتت دراومد؟

05:03.950 --> 05:05.450
جامبو خودتی؟

05:05.950 --> 05:07.120
‫تو هم جلسه مشاوره داشتی؟

05:07.200 --> 05:08.620
‫مال من فرداست.

05:08.700 --> 05:10.040
.الان تو کلاپ کار دارم

05:10.120 --> 05:12.290
‫جدی؟

05:12.370 --> 05:13.250
‫هی، گوش کن.

05:13.330 --> 05:17.960
‫هم پدر و مادرت و هم استادت
‫با راکوگو رفتنت مشکلی ندارن، درسته؟

05:18.550 --> 05:21.970
‫پس دیگه دلیلی برای نگرانی نیست،
‫هر کی هر چی می‌خواد بگه، درسته؟

05:22.970 --> 05:24.220
‫اون چه قیافه‌ایه؟

05:24.300 --> 05:28.270
!جداً مرد فوق العاده‌ای شدی، جامبو

05:28.350 --> 05:29.810
‫باورم نمی‌شه تو همون بچه‌ای باشی

05:29.890 --> 05:32.480
!که تو دبستان اشک تمساح می‌ریخت

05:32.560 --> 05:35.520
هوی! مگه بهت نگفتم
دیگه اون موضوع رو پیش نکش؟

05:35.610 --> 05:37.650
!تصمیمت برای جودو کار کردن واقعاً درست بود

05:37.730 --> 05:39.400
‫ببین، فکر کردی کی هستی؟

05:46.780 --> 05:48.330
‫هی، ممنون.

05:48.410 --> 05:50.910
از روی نگرانی اومدی پیشم، نه؟

05:51.830 --> 05:53.120
‫من حالم خوبه.

05:53.710 --> 05:55.630
‫راکوگوکا شدنِ من...

05:55.710 --> 05:58.300
‫کاری می‌کنم ایوا-سنسه قبولش کنه!

06:07.470 --> 06:09.930
‫گفتنش آسونه.

06:10.020 --> 06:12.770
هرچی نباشه داریم درباره
.ایوا - سنسه حرف می‌زنیما

06:12.850 --> 06:15.190
‫موندم چطور می‌خوای راضیش کنی؟

06:15.270 --> 06:17.940
،اگه بخوام مستقیم باهاش در بیفتم
.فیتیله پیچم میکنه

06:18.020 --> 06:19.860
‫پس از نقطه ضعفش استفاده کن.

06:19.940 --> 06:20.780
‫ترسناکه!

06:20.860 --> 06:23.650
تازه، اون نقاط ضعف بیشتری
.از من دستشه

06:23.740 --> 06:26.660
چرا سعی نمیکنی خودتُ توی دلش جا کنی؟

06:26.740 --> 06:28.410
‫- فکر خوبیه، نه؟
‫- با اون زن یخی؟

06:28.490 --> 06:30.120
نشدنیه، نه؟

06:30.200 --> 06:32.160
‫همینه! دمت گرم، لیسا!

06:32.660 --> 06:34.210
،درک احساسات طرف مقابل

06:34.290 --> 06:36.500
‫و نزدیک شدن بهش،
‫همون توجه و مراقبته!

06:36.580 --> 06:40.130
‫نتیجه تمرین‌هام رو بهش نشون میدم،
‫و بعد من و ایوا-سنسه ...

06:40.210 --> 06:41.550
!سیسیِ هم می‌شیم

06:41.630 --> 06:44.010
!چه انگیزه‌ای داره

06:48.640 --> 06:49.760
‫بله؟

06:50.470 --> 06:51.680
!با اجازه

06:51.770 --> 06:53.100
!عاه، سنسه

06:53.180 --> 06:55.140
‫می‌خواستید ناهار بخورید؟

06:55.230 --> 06:57.270
اوساکی - سان، چیزی شده؟

06:57.350 --> 06:59.900
اشکالی نداره همراهی‌تون کنم؟

07:01.730 --> 07:02.860
‫وای!

07:02.940 --> 07:05.070
!ناهارتون حرف نداره

07:05.150 --> 07:07.700
دست‌پخت خودتونه؟

07:08.820 --> 07:11.990
‫- آره.
‫- چه فوق‌العاده! آشپزیتون حرف نداره!

07:12.080 --> 07:13.910
‫غذای مخصوصی دارید که خیلی خوب بپزید؟

07:17.170 --> 07:18.580
‫شاید بشه گفت غذاهای آب‌پز.

07:18.670 --> 07:20.340
عه؟

07:20.420 --> 07:22.170
!غذای خوبی بود

07:22.250 --> 07:23.460
.سریع خوردی

07:23.550 --> 07:25.880
‫خب، سرگرمی خاصی دارید؟

07:27.630 --> 07:31.100
‫نمیشه دقیقاً اسمش رو سرگرمی گذاشت،
‫اما به کتاب خوندن علاقه دارم.

07:31.180 --> 07:33.310
!اوه، منم برای کتاب خوندن می‌میرم

07:33.390 --> 07:35.020
‫کتاب‌ها عالی‌ان، مگه نه؟

07:35.100 --> 07:36.730
‫خوندن‌شون با گوشی هم خوبه،

07:36.810 --> 07:38.690
‫اما حسِ ورق زدن کاغذ
‫و بوی مرکب...

07:38.770 --> 07:39.610
‫واقعاً این‌طوریه؟

07:40.190 --> 07:43.610
اخیراً کتابی خوندی که
نظرت رو جلب کرده باشه؟

07:44.940 --> 07:47.650
<i><i>‫ای وای. گندم زد.
‫من فقط مانگا یا کتاب‌های راکوگو می‌خونم.</i></i>

07:48.240 --> 07:49.870
‫ام...

07:51.410 --> 07:52.530
‫مجموعه کامل آثار کنجی میازاوا
‫جلد ۱۲

07:52.620 --> 07:53.790
‫کنجی میازاوا

07:54.540 --> 07:57.500
!کتابش حرف نداشت

07:57.580 --> 07:59.500
‫کدوم کتاب کنجی رو خوندید؟

07:59.580 --> 08:02.090
‫ها؟ بذار ببینم.

08:02.170 --> 08:05.170
‫شبِ... قطارِ کهکشانی؟
‫و از این چیزها.

08:05.260 --> 08:07.510
کدوم بخش داستان برات جالب بود؟

08:07.590 --> 08:12.140
‫اوه، خب، اون قطار... توی شب کهکشانی...

08:12.220 --> 08:14.220
‫که می‌رفت و هووو! و این حرف‌ها.

08:14.310 --> 08:18.810
نظرت درباره احساسات جیووانی نسبت به
کامپانلا چی بود؟

08:18.890 --> 08:23.520
‫ها؟ جیووانی... چی؟ چی؟

08:24.980 --> 08:26.990
‫پس نخوندیدش.

08:27.070 --> 08:29.740
‫نه، متاسفم.

08:32.160 --> 08:35.370
اوساکی - سان، شما راکوگو دوست دارید، نه؟

08:36.290 --> 08:37.660
‫بله! خیلی دوست دارم!

08:38.910 --> 08:41.540
‫راکوگو واقعاً انقدر جذابه؟

08:41.630 --> 08:43.000
‫خب، معلومه که هست!

08:43.090 --> 08:47.300
،اینکه بتونی فقط با یک بالش و کلماتت
...یه دنیای کامل خلق کنی

08:47.380 --> 08:49.010
‫شخصیت‌های مختلفی ظاهر میشن،

08:49.090 --> 08:51.800
،و تو هم اونا رو مثل جادو
.یکی بعد از دیگری به حرکت در‌میاری

08:51.890 --> 08:54.720
،اینکه بتونی مردم رو بخندونی
!گریه‌شون بندازی و جذبشون کنی عالیه

08:55.310 --> 08:59.810
،شخصیت‌هایی که توی راکوگو هستن
.همگی مثل ما آدم‌های معمولی هستن

08:59.890 --> 09:03.690
به همین خاطر حتی اگه اثر کلاسیک قدیمی
.یا مربوط به دوره‌ی دیگه‌ای باشه، میتونی همزاد پنداری کنی

09:03.770 --> 09:08.440
هرچیزی که تو زندگی‌مون فکر می‌کنیم یا
.حس می کنیم، میتونه توی راکوگو استفاده بشه

09:08.530 --> 09:12.320
‫یا بهتره بگم، هر چیزی در زندگی ما
‫تبدیل به تمرین راکوگو میشه!

09:12.410 --> 09:14.580
‫- این جنبه‌اش هم...
‫- متوجه شدم.

09:14.660 --> 09:16.830
،هرکاری تا الان انجام دادی
بخشی از نقشه‌ات بود

09:16.910 --> 09:20.000
‫تا من قبول کنم که می‌خوای
‫راکوگوکا بشی، درسته؟

09:20.580 --> 09:21.540
‫بذار رک بگم.

09:22.290 --> 09:25.000
‫تلاش برای راضی کردن من بی‌فایده‌ست.

09:25.090 --> 09:27.500
هـ هیولایی؟

09:27.590 --> 09:29.130
‫همون‌طور که دیروز بهت گفتم،

09:29.210 --> 09:32.130
‫مهلت تحویل فرم انتخاب رشته‌ت
‫تا آخر همین هفته‌ست.

09:32.800 --> 09:35.100
.ازت می‌خوام به این ضرب‌الاجل پایبند باشی

09:39.140 --> 09:41.560
پس زدی به سیم آخر و همه‌چیز رو خراب کردی؟

09:41.640 --> 09:43.150
.توی اسمش "سنگ" داره

09:43.230 --> 09:45.560
‫نه، بیشتر شبیه خودتخریبیِ ناقص بود.

09:46.270 --> 09:50.530
،قبل از اینکه گرم بگیریم
.همینطور درباره راکوگو وراجی کردم

09:51.150 --> 09:52.200
‫حالا می‌خوای چیکار کنی؟

09:52.280 --> 09:54.450
‫باید یه نقشه دیگه بکشیم؟

09:54.530 --> 09:56.030
‫نه.

09:56.120 --> 09:58.490
.دیگه بسمه، می‌خوام دوز و کلک رو کنار بذارم

09:58.580 --> 10:02.370
‫هر روز میرم پیشش برای مشاوره شغلی
‫تا بالاخره قبول کنه!

10:02.870 --> 10:04.670
‫- مطمئنی؟
‫- آره.

10:07.380 --> 10:08.210
‫اتاق مشاوره شغلی

10:08.300 --> 10:12.590
اوزاکی - کون، شنیدم برای
.جودو بورسیه گرفتی

10:12.670 --> 10:16.430
‫قراره زیر نظر مربی سایتو
‫در دانشگاه شیوئی تمرین کنم.

10:16.510 --> 10:17.930
‫بله، درسته.

10:18.010 --> 10:20.060
.پس بیا با همون پیش بریم

10:22.100 --> 10:26.730
اوزاکی - کون، از دوران دبستان
اوساکی - سان رو میشناسی؟

10:27.230 --> 10:28.320
‫اوه، درسته.

10:28.900 --> 10:32.030
‫دیروز دیدم که بعد از مصاحبه‌ش
‫داشتید با هم حرف می‌زدید.

10:32.650 --> 10:34.950
‫به نظرت افسرده می‌اومد؟

10:35.450 --> 10:36.990
‫خب، شاید یه کم.

10:37.870 --> 10:40.580
‫ولی لازم نیست نگران باشی.
‫حالش خوب میشه.

10:40.660 --> 10:42.040
‫واقعاً؟

10:42.120 --> 10:44.960
‫با این حال، فکر کنم یه کم زیادی تند رفتم.

10:45.040 --> 10:46.750
‫امروز تمام مدت رفتارش عجیب بود،

10:47.420 --> 10:50.460
برای همین بهتره یه گفتگوی
.درست و حسابیِ دیگه باهاش داشته باشم

10:51.760 --> 10:56.260
سنسه، شما با راکوگوکا شدن آکانه مخالفید؟

10:56.340 --> 10:59.220
.این موضوع ربطی به شما نداره

10:59.300 --> 11:00.760
‫می‌دونم ربطی نداره.

11:00.850 --> 11:04.890
،ولی چون باهم غریبه نیستیم
.این قضیه ذهنم رو درگیر کرده

11:11.110 --> 11:12.150
‫درسته.

11:13.110 --> 11:16.910
<i><i>‫حداقلش اینه که، ‫اون آدم اجتماعی‌ایه.</i></i>

11:16.990 --> 11:20.280
<i><i>،‫ولی همیشه سرکلاس حواسش پرته</i></i>

11:21.030 --> 11:25.500
<i><i>‫و می‌بینم که داره زیر لب یه چیزایی
‫می‌گه و بعد برای خودش پوزخند میزنه.</i></i>

11:25.580 --> 11:27.210
‫راستش رو بخوای، نگرانشم.

11:27.290 --> 11:28.210
<i><i>‫اون احمق!</i></i>

11:29.080 --> 11:30.540
‫گاهی اوقات به همچین آدم‌هایی برمی‌خورم.

11:30.630 --> 11:34.170
‫دانش‌آموزایی که از روی هوس و بدون
‫دوراندیشی، مسیر شغلی‌شون رو انتخاب می‌کنن.

11:34.920 --> 11:36.720
‫احتمالاً اون هم یکی از اون‌هاست.

11:36.800 --> 11:39.850
‫برای همین باید راهنمایی‌ش کنم،
‫حتی اگه با یکم زور همراه باشه.

11:42.720 --> 11:45.100
‫هی، تو واقعاً می‌خوای راکوگوکا بشی؟

11:45.180 --> 11:46.940
‫اما پدرت...

11:47.020 --> 11:48.100
‫من تصمیمم رو گرفتم.

11:52.900 --> 11:54.570
‫من همین الانش هم تصمیمم رو گرفتم!

11:55.070 --> 11:56.190
‫اجرای فوتاتسومه - کافه راکوگو
‫کیوجی آراکاوا / کنبیشی آراکاوا

11:56.280 --> 11:58.950
‫اون برگه رو از آکانه گرفتی؟

11:59.950 --> 12:01.530
‫نمی‌شه گفت گرفتمش.

12:01.620 --> 12:03.910
‫بیشتر انگار بهم چپوندش.

12:03.990 --> 12:07.830
سنسه، میشه همراهم به اون رویداد بیاید؟

12:07.910 --> 12:09.210
‫نه، ممنون.

12:09.290 --> 12:13.040
‫وقت گذروندن با یه دانش‌آموز پسر
‫خارج از مدرسه

12:13.130 --> 12:15.800
‫به وجهه‌ام لطمه می‌زنه.

12:15.880 --> 12:17.470
‫پس می‌تونیم جداگونه بریم.

12:18.050 --> 12:22.470
،بعد از اینکه راکوگوش رو دیدی
.قضاوت کن کوته‌بین هست یا نه

12:23.600 --> 12:27.520
.انگار خیلی نگران اوساکی - سان هستی

12:27.600 --> 12:29.730
‫نه، اصلاً این‌طور نیست.

12:29.810 --> 12:33.980
.فقط از دبستان می‌شناسمش

12:34.570 --> 12:38.700
‫برای همین می‌دونم تصمیمات آکانه
‫چقدر جدی هستن.

12:39.740 --> 12:41.820
‫داری یه چیزی رو تلویحاً می‌گی، مگه نه؟

12:41.910 --> 12:44.950
‫اگه اذیتت می‌کنه، اول برو ببینش.

12:45.040 --> 12:48.410
‫به جای اینکه بدون دیدن اجراش،
‫تصمیمت رو بگیری؟

12:48.500 --> 12:50.960
‫این همون معنی کوته‌بینی نیست؟

13:00.090 --> 13:03.300
<i><i>‫سال‌ها پیش، یه دانش‌آموز تو
‫کلاس خودم داشتم</i></i>

13:03.390 --> 13:06.470
<i><i>‫که می‌گفت آرزوش اینه
‫که کمدین بشه.</i></i>

13:09.640 --> 13:10.940
‫آره، آره، می‌شنوم چی می‌گی.

13:13.150 --> 13:15.900
‫اوه، چه سرده.

13:27.620 --> 13:30.330
<i><i>‫من از آرزوش حمایت
‫کردم.</i></i>

13:30.830 --> 13:34.750
<i><i>‫بعد از شش ماه از آموزشگاه
‫کمدی انصراف داد،</i></i>

13:34.830 --> 13:36.210
<i><i>‫و الان یه کار پاره‌وقت داره.</i></i>

13:36.290 --> 13:39.670
<i><i>‫می‌دونی، اون چیزی که بهش می‌گی ‫استعداد...</i></i>

13:39.760 --> 13:41.590
<i><i>.در نهایت من هیچی ازش نداشتم</i></i>

13:49.430 --> 13:50.640
‫سرده.

13:52.770 --> 13:55.110
<i><i>‫چه کار دیگه‌ای می‌تونستم بکنم؟</i></i>

13:55.190 --> 13:58.360
<i><i>‫مسیرهای شغلی رو خودِ
‫دانش‌آموزها انتخاب می‌کنن.</i></i>

13:58.980 --> 14:02.280
<i><i>‫اما باید یه کار دیگه‌ای به جز
‫حمایت کردن انجام می‌دادم.</i></i>

14:02.360 --> 14:07.530
<i><i>‫حتی اگه به درگیری می‌کشید،
‫باید بهش می‌گفتم چه حسی دارم.</i></i>

14:08.160 --> 14:11.580
<i><i>‫به عنوان یه معلم،
‫مسئولیت حرف‌هام رو می‌پذیرم.</i></i>

14:11.660 --> 14:12.500
‫کافه راکوگو، طبقه پنجم

14:12.580 --> 14:14.290
<i><i>‫این چیزیه که تصمیم
‫گرفتم.</i></i>

14:19.050 --> 14:22.630
<i><i>‫یه کم مشکوک بود که تو یه ساختمون چندمستأجره بودن.‬</i></i>

14:23.220 --> 14:24.970
<i><i>‫اما از چیزی که فکر می‌کردم
‫معمولی‌تره.</i></i>

14:26.430 --> 14:27.930
<i><i>‫و کلی آدم هم اینجا هستن.</i></i>

14:28.010 --> 14:31.770
ای وای من! تو دوست آکان - چان هستی؟

14:31.850 --> 14:32.980
‫اوه، بله.

14:33.060 --> 14:35.310
.اوزاکی - کون هم اینجاست

14:35.400 --> 14:38.730
‫خانم، ما الان آماده‌ایم.

14:38.820 --> 14:40.150
‫خیلی خب!

14:40.230 --> 14:42.400
‫- بهتون خوش بگذره!
‫- ممنونم.

14:43.070 --> 14:47.200
<i><i>اوساکی - سان مدیر این کافه رو می‌شناسه؟</i></i>

14:47.280 --> 14:51.330
<i><i>هم اوساکی - سان و هم اوزاکی - کون
.خیلی رو این مراسم پافشاری کردن</i></i>

14:51.410 --> 14:53.910
<i><i>چی میخوان نشونم بدن؟</i></i>

15:06.970 --> 15:08.050
<i><i>‫اوزاکی - سان؟</i></i>

15:15.940 --> 15:17.690
.آکانه هستم

15:18.310 --> 15:20.900
.لطفاً برای شنیدن یه داستان همراهیم کنید

15:23.030 --> 15:24.190
<i><i>‫چطور ممکنه؟</i></i>

15:24.280 --> 15:26.570
<i><i>.اسمش توی برگه‌ی تبلیغاتی نیست</i></i>

15:26.660 --> 15:28.620
<i><i>‫اینجا محل اجرای حرفه‌ای نیست؟</i></i>

15:29.660 --> 15:31.870
‫خب، این یه داستان قدیمیه.

15:32.450 --> 15:35.500
‫یه راهب توی یه معبد
‫بود که حالش خوب نبود،

15:35.580 --> 15:37.370
‫برای همین دکتر رو خبر کرد تا بیاد اونجا.

15:37.960 --> 15:42.170
‫وقتی دکتر داشت می‌رفت، پرسید:
‫"اوشو، آیا تن‌شیکی دارید؟

15:42.250 --> 15:44.090
‫این سوالی بود که از راهب پرسید.

15:44.170 --> 15:47.590
‫اون راهب تا حالا کلمه
‫"تن‌شیکی" به گوشش نخورده بود.

15:47.680 --> 15:51.260
‫باید همون لحظه می‌پرسید:
‫"این تن‌شیکی که می‌گی یعنی چی؟"

15:51.350 --> 15:53.970
‫اما راهب خیلی مغرور بود.

15:54.060 --> 15:56.810
‫تن‌شیکی. آه،
‫تن‌شیکی.

15:58.270 --> 16:00.610
‫نه، من تن‌شیکی ندارم.

16:01.520 --> 16:02.940
<i><i>‫"تن‌شیکی"</i></i>

16:03.020 --> 16:06.820
<i><i>‫راهب اونقدر مغرور بود که نمی‌خواست
‫اعتراف کنه معنی تن‌شیکی رو نمی‌دونه.</i></i>

16:06.900 --> 16:11.660
<i><i>‫شاگردش، چینن رو می‌فرسته تا
‫معنی تن‌شیکی رو به جاش بفهمه.</i></i>

16:11.740 --> 16:14.910
‫داروم باید تا الان آماده شده باشه.

16:15.000 --> 16:17.370
‫برو پیش دکتر و بگیرش.

16:17.460 --> 16:20.500
‫آهان، وقتی اونجا بودی،
‫حتماً از دکتر بپرس.

16:21.000 --> 16:23.630
تن‌شیکی" دقیقاً چیه؟"

16:24.300 --> 16:27.130
‫لازم نیست بگی که
‫راهب گفته این سوال رو بپرسی.

16:27.220 --> 16:30.430
‫جوری بپرس که انگار
‫سوال خودته.

16:30.510 --> 16:32.680
‫فهمیدی؟ حالا بدو برو!

16:32.760 --> 16:34.390
‫چشم قربان! دارم می‌رم.

16:34.470 --> 16:36.980
‫کسی هست؟ دکتر، اونجایید؟

16:37.060 --> 16:39.100
‫بله، بله. آه، تویی چینن.

16:39.190 --> 16:41.310
‫درسته، دارو آماده‌ست.

16:41.400 --> 16:45.280
‫بگو راهب دو پیمانه از این رو با
‫یک پیمانه آب گرم مخلوط کنه و بخوره.

16:45.360 --> 16:48.240
‫بسیار خب، خیلی ممنونم.

16:48.740 --> 16:50.490
‫اوه! ببخشید دکتر.

16:52.120 --> 16:54.950
تن‌شیکی" چیه؟"

16:55.040 --> 16:58.660
.معلومه سوال از ته دلت بود

16:58.750 --> 17:00.750
...خب میدونی، "تن‌شیکی" یعنی

17:00.830 --> 17:02.790
‫به عبارت دیگه، یعنی "باد شکم".

17:02.880 --> 17:05.630
‫ها؟ منظورت همون وسیله‌ایه که
‫باهاش بتونه رو صاف می‌کنن؟

17:05.710 --> 17:08.340
‫نه، اون کاردکه.
‫منظورم اون نیست.

17:08.420 --> 17:10.680
.‫ببین، چیزی که دارم در موردش حرف می‌زنم،باد معده‌ست

17:10.760 --> 17:13.510
<i><i>‫مدتی بود راکوگوی آکانه رو ندیده بودم،</i></i>

17:13.600 --> 17:16.100
<i><i>‫ولی از اون موقع تا حالا،
‫دیوانه‌وار روش کار کرده!</i></i>

17:16.180 --> 17:19.140
تن‌شیکی" با نویسه‌های"
.از دست دادن روح و افتادن" نوشته می‌شه"

17:19.230 --> 17:23.270
‫خب، فکر کنم خجالت می‌کشید
‫از راهب بپرسه که گوزیده یا نه.

17:23.350 --> 17:26.020
<i><i>‫شک نداشتم که یه راهب فرهیخته مثل اون...</i></i>

17:26.110 --> 17:28.490
‫نظرت چیه؟
‫تصویربرداریش عالیه، نه؟

17:28.570 --> 17:30.320
‫- افتضاحه.
‫- ها؟

17:30.400 --> 17:31.990
‫- اونجا رو نگاه کن!
‫- باد شکم؟

17:32.570 --> 17:34.780
<i><i>‫باد شکم، منظورت همونیه که
‫از پشت آدم خارج می‌شه؟</i></i>

17:34.870 --> 17:36.660
<i><i>‫فکر نمی‌کنم زیاد
‫از دهن آدم خارج بشه.</i></i>

17:36.740 --> 17:38.370
<i><i>‫و... و همه‌ش زرده؟</i></i>

17:38.450 --> 17:40.250
<i><i>‫خب درمورد رنگش اطلاعی ندارم.</i></i>

17:40.330 --> 17:43.330
‫دیدی؟ نگاه چینن مدام این‌ور و اون‌ور می‌ره.

17:45.040 --> 17:46.840
‫ولی هنوزم باید خوب باشه، نه؟

17:46.920 --> 17:47.880
‫اصلاً خوب نیست.

17:47.960 --> 17:50.510
تماشاچی‌ها قراره از نگاه چینن بهره بگیرن

17:50.590 --> 17:54.090
‫تا قد دکتر و فاصله ‫بینشون رو تصور کنن.

17:54.180 --> 17:55.680
‫این اصلاً خوب نیست.

17:56.350 --> 17:59.140
،وقتی بقیه تماشات می‌کنن
!همه چیز زمین تا آسمون فرق داره

17:59.220 --> 18:01.890
‫- یه بار دیگه! فقط یه بار دیگه!
‫- حتماً.

18:08.150 --> 18:13.490
<i><i>‫اگه من جای آکانه بودم، احتمالاً
‫از راکوگو متنفر می‌شدم.</i></i>

18:15.490 --> 18:20.080
<i><i>‫اون هیاهو سر اخراج شدن پدر ‫آکانه،
‫به اخبار هم کشیده شد.</i></i>

18:20.160 --> 18:23.290
<i><i>‫و سیل انتقادها بود که
‫سمت اون پیرمرد روانه شد.</i></i>

18:24.750 --> 18:29.250
<i><i>‫در همین حین، راکوگوی ایشو آراکاوا
.داشت توجهات زیادی رو به خودش جلب می‌کرد</i></i>

18:33.380 --> 18:36.140
<i><i>‫اخلاقیات حریف احساسات نمی‌شه.</i></i>

18:36.220 --> 18:38.260
<i><i>‫اون انتقادها تبدیل شد
‫به تایید و تحسین،</i></i>

18:38.350 --> 18:41.560
<i><i>‫و حتی بعضی‌ها اون ماجرای اخراج رو
‫یه اتفاق افسانه‌ای دونستن.</i></i>

18:41.640 --> 18:43.270
<i><i>.این حتی منم عصبانی کرد</i></i>

18:43.850 --> 18:47.230
<i><i>‫با این وجود، آکانه تصمیم گرفت
‫که یه راکوگوکا بشه.</i></i>

18:47.310 --> 18:50.360
<i><i>‫اصلاً هم کوته‌فکر نبود.</i></i>

18:50.440 --> 18:51.570
‫آها، فهمیدم!

18:52.240 --> 18:54.110
چرا یکم اطلاعات غلط بهش ندم؟

18:54.200 --> 18:55.570
‫آره، همین کارو می‌کنم!

18:56.660 --> 18:58.780
‫شیشو! از پیش دکتر برگشتم!

18:58.870 --> 19:01.200
‫آه، چینن. خسته نباشی.

19:01.290 --> 19:03.370
‫ازش پرسیدی معنی "تن‌شیکی" چیه؟

19:03.450 --> 19:06.120
‫اوه، بله، کامل ازش پرسیدم!

19:06.710 --> 19:10.210
‫فهمیدم که منظورش از "تن‌شیکی"
‫یه پیاله ساکی بوده!

19:10.300 --> 19:12.590
‫پیاله ساکی؟ پیاله ساکی.

19:12.670 --> 19:13.880
‫واقعاً؟

19:13.970 --> 19:15.130
.عاه، که اینطور

19:15.800 --> 19:18.680
اگه نماد "دهان" رو زیر نماید
،آسمان" بذاری"

19:18.760 --> 19:19.970
.نماد "نوشیدن" میشه

19:20.640 --> 19:22.680
.شی" باید بشه "شو" یا همون نوشیدن"

19:22.770 --> 19:24.560
.کی" هم می‌شه ظرف"

19:24.640 --> 19:26.810
‫ظرفِ نوشیدن ساکی. تن‌شیکی!

19:26.900 --> 19:28.400
‫اوه، حالا فهمیدم.

19:28.480 --> 19:31.900
‫ببین چینن، مطمئنم که
‫یه بار اون کلمه رو بهت یاد دادم.

19:31.980 --> 19:35.240
<i><i>‫هر روز جلوی کلاس می‌ایستم،
‫پس درکش می‌کنم.</i></i>

19:36.110 --> 19:37.570
<i><i>‫اینکه چقدر استرس داری
‫وقتی جلوی بقیه حرف می‌زنی.</i></i>

19:38.570 --> 19:40.780
<i><i>‫اینکه چقدر سخته بخوای
‫چیزی رو به بقیه منتقل کنی.</i></i>

19:40.870 --> 19:42.620
‫دکتر، به لطف داروی شما،
‫الان خیلی بهترم!

19:42.700 --> 19:45.580
‫آه، جدی؟
‫خیلی خوشحالم که می‌شنوم.

19:45.660 --> 19:48.540
<i><i>‫فقط با صدا و بدنش،
‫و فقط از طریق کلام...</i></i>

19:49.290 --> 19:52.250
‫شرمنده‌ام که اینو می‌گم،
‫ولی من عاشق تن‌شیکی هستم.

19:52.340 --> 19:55.300
عـ - عـ - عاشقشی؟ تن‌شیکی؟

19:55.970 --> 19:57.470
<i><i>‫خندوندن مخاطب‌هاش.</i></i>

19:58.380 --> 20:00.970
<i><i>‫این هنری نیست که
‫یک‌شبه بشه توش استاد شد.</i></i>

20:01.050 --> 20:06.430
‫امروز می‌خوام چند تا از تن‌شیکی‌های
‫نفیس این معبد رو بهتون نشون بدم.

20:06.520 --> 20:08.480
!عه، نه! دم‌شما گرم

20:08.560 --> 20:13.570
<i><i>‫فکر می‌کردم این هدفش
‫برای راکوگوکا شدن</i></i>

20:13.650 --> 20:15.280
<i><i>‫فقط یه هوس زودگذره.</i></i>

20:15.360 --> 20:18.530
<i><i>‫که اون هم یه رویاپردازِ
‫خستگی‌ناپذیره.</i></i>

20:18.610 --> 20:20.820
‫به‌به. چه پیاله‌های ساکی
‫باشکوهی هستن.

20:20.910 --> 20:23.740
‫نه، نه، اینا فقط چند تا تن‌شیکیِ
‫درب‌وداغونن!

20:24.540 --> 20:26.370
‫...بدون اینکه حتی اجراش رو ببینی
‫قضاوت می‌کنی؟

20:26.450 --> 20:29.870
<i><i>‫مگه معنی کوته‌فکری همین نیست؟</i></i>

20:30.920 --> 20:32.500
<i><i>‫کاملاً حق با تو بود، مگه ‫نه؟</i></i>

20:32.590 --> 20:35.380
‫چینن! بهم دروغ گفتی.

20:35.460 --> 20:37.340
‫خجالت نمی‌کشی؟

20:37.420 --> 20:38.630
‫نه.

20:39.220 --> 20:40.800
‫این حرفا واسه من مثل باد هواست.

20:47.730 --> 20:49.600
<i><i>‫خودمم هنوز خیلی راه دارم.</i></i>

20:53.190 --> 20:54.690
‫اتاق مشاوره شغلی

20:54.770 --> 20:55.610
.که اینطور

20:55.690 --> 20:56.530
‫فرم انتخاب مسیر شغلی
‫راکوگوکا

20:56.610 --> 20:58.360
‫پس سر حرفت موندی.

20:58.950 --> 21:02.070
آره! حاضرم هرچند ساعت که می‌خوای
!مشاوره بیام

21:02.870 --> 21:05.450
‫- هیچ تردیدی نداری؟
‫- تردید؟

21:06.040 --> 21:08.500
‫نداشتن مدرک ‫دانشگاهی فقط

21:08.580 --> 21:11.620
‫گزینه‌هات رو موقع پیدا کردن کار
‫محدود می‌کنه.

21:12.380 --> 21:14.590
‫مسیری که برای رسیدن به رویاهات ‫انتخاب کردی

21:15.170 --> 21:17.630
‫ممکنه یه روز باعث رنجت بشه.

21:18.130 --> 21:22.180
‫هنوزم می‌تونی بگی مهم نیست
‫و هیچ تردیدی نداری؟

21:23.470 --> 21:26.350
‫آره! اینا فقط باد هواست.

21:27.600 --> 21:29.060
‫فهمیدم، سوال احمقانه‌ای پرسیدم.

21:29.730 --> 21:31.310
‫فرم انتخاب مسیر شغلی‌ت رو
‫قبول می‌کنم.

21:30.000 --> 21:42.000
<i></i>ارائه‌ای از رسانه پارسی‌زبان انیمکس

21:30.000 --> 21:42.000
BlackNava&WhiteNava\h:مترجم

21:30.000 --> 21:42.000
<b></b>ANIMEX.CLICK

21:32.270 --> 21:35.020
.‫- یادت نره بعداً از اوزاکی - کون تشکر کنی
‫- هان؟

21:35.900 --> 21:39.690
‫راکوگوی دیروزت
‫دیدم رو باز کرد.

21:40.280 --> 21:41.700
‫هی، می‌دونستم!

21:41.780 --> 21:44.120
!دیروز تو کافیه راکوگو بودی

21:44.870 --> 21:47.910
.این یه اعلانیه برای مسابقه‌ی راکوگوی دانش آموزیه

21:47.990 --> 21:49.580
‫به مدرسه ما هم فرستاده بودنش.

21:50.410 --> 21:52.830
داشتن افتخارات توی کارنامه‌ات
.ضرری نداره

21:52.920 --> 21:54.330
‫می‌خوای توش شرکت کنی؟

21:54.420 --> 21:55.460
‫جام کاراکو

21:55.540 --> 21:57.340
‫داور اصلی امسال...

21:58.460 --> 22:01.590
‫کسی نیست جز ایشو آراکاوا.

23:36.270 --> 23:38.020
‫‫‫‫قسمت بعد
‫تراکویا

23:38.900 --> 23:40.690
<i><i>‫گپ و گفت کوتاه آکانه!</i></i>

23:44.440 --> 23:47.320
باید به ارتفاع دیدت هم نگاه کنی؟

23:47.410 --> 23:48.820
‫راکوگو واقعاً سخته.

23:48.910 --> 23:49.990
‫اوه، نه واقعاً.

23:50.070 --> 23:52.330
‫وقتی قوانینش رو یاد بگیری،
‫در واقع آسونه!

23:52.410 --> 23:53.240
‫قوانین؟

23:53.330 --> 23:57.460
‫مثلاً تو راکوگو، موقع حرف زدن
‫به راست یا چپ نگاه می‌کنی، درسته؟

23:58.880 --> 24:00.170
‫به این می‌گن "کامیشیمو وو کیرو".

24:01.040 --> 24:03.920
<i><i>‫کسی که میاد پیشت این طرفه،
‫و رو به این سمت حرف می‌زنه.</i></i>

24:04.590 --> 24:05.550
<i><i>‫کسی که داخل خونه‌ست،</i></i>

24:05.630 --> 24:09.010
<i><i>‫به عبارت دیگه، کسی که دم در
‫به استقبالت میاد، رو به این سمت حرف ‫می‌زنه.</i></i>

24:09.090 --> 24:10.390
<i><i>‫قانونش اینه.</i></i>

24:10.470 --> 24:12.600
عه؟ اینطوری کار می‌کنه؟

24:12.680 --> 24:15.020
‫اگه به صحنه کابوکی نگاه کنی، همه‌چیز واضحه.

24:15.100 --> 24:16.180
‫از دید تماشاگرها،

24:16.270 --> 24:18.940
‫هانامیچی در سمت چپ قرار داره،
‫که بهش می‌گن "شیموته"

24:19.020 --> 24:21.560
‫و در سمت راست ساختمان‌هایی هستن،
‫که بهش می‌گن "کاموته"

24:21.650 --> 24:24.110
‫کسی که وارد می‌شه،
‫همیشه از سمت شیموته میاد،

24:24.190 --> 24:26.320
‫در حالی که کسی که به استقبالش میاد،
‫در سمت کاموته قرار داره.

24:26.400 --> 24:28.110
‫فهمیدم.

24:28.200 --> 24:31.570
‫پس می‌تونی با صورت یا نگاهت،
.خیلی چیز‌ها منتقل کنی

24:31.660 --> 24:32.660
‫دقیقاً!

24:32.740 --> 24:35.700
‫اینکه اون شخص داخل خونه‌ست، ‫یا بیرون،

24:35.790 --> 24:39.330
...یا اینکه از دیگری بلندتر یا کوتاه‌تره، و همچنین

24:39.420 --> 24:41.040
‫مستقیم رو به بالا؟

24:41.130 --> 24:42.880
‫کی باید اون‌طوری نگاه کنی؟

24:42.960 --> 24:44.090
!وقتی رشته‌ی حرفم رو گم میکنم

24:44.170 --> 24:46.260
!هوی، باید اونا رو از بَر باشی
