WEBVTT

00:00.000 --> 00:05.000


00:10.000 --> 00:22.000
<i></i>رسانه انیمکس با افتخار تقدیم میکند

00:10.000 --> 00:22.000
Amirali\h:مترجم

00:10.000 --> 00:22.000
<b></b>ANIMEX.CLICK

00:11.020 --> 00:12.600
‫تصنیفِ ویرانیِ شادمانه

00:18.980 --> 00:24.850
‫بالاخره می‌تونیم شروع کنیم به غذا دادن
‫به تازه‌واردها.

00:24.940 --> 00:26.980
‫دیگه نیازی نیست پودر سیاه تولید کنیم و
‫بفروشیم.

00:27.100 --> 00:30.980
‫ثروت این عمارت برای تأمین
‫نیازهای همه‌مون کافیه.

00:31.060 --> 00:33.690
‫رئیس هنوز برنگشته.

00:33.770 --> 00:36.400
‫انگار «تون» و «ناتسوکی» برگشتن.

00:36.480 --> 00:40.230
‫ظاهراً می‌خوان همه رو جمع کنن
‫و یه چیزی نشون بدن.

00:49.560 --> 00:51.900
‫محشره! حتی یه خراش هم برنداشته!

00:51.980 --> 00:54.270
‫یه نوع جادوی دفاعی.

00:54.350 --> 00:56.850
‫نتونستیم «کیکوراگه» رو بگیریم،

00:56.940 --> 01:00.770
‫اما جادوی «ناتسوکی» توی مبارزه
‫با خانواده‌ی «اِن» بیدار شد!

01:01.350 --> 01:06.100
‫این چیزی که شبیه لباس محافظه،
‫شاید حتی جادو رو هم دفع کنه.

01:06.190 --> 01:08.310
‫آره! دفعه بعد امتحانش می‌کنیم!

01:08.400 --> 01:12.560
‫ولی اگه «ناتسوکی» می‌تونه از این جادوی
‫فوق‌العاده استفاده کنه،

01:12.650 --> 01:15.310
‫دیگه لازم نیست عضو «چشم صلیبی ها» باشه.

01:15.940 --> 01:18.770
‫با این جادو می‌تونه خیلی راحت
‫زندگی خوبی برای خودش بسازه.

01:18.850 --> 01:21.770
‫حالا که گفتی، راست می‌گی.

01:27.690 --> 01:29.400
‫هی، چشم چپت...

01:29.480 --> 01:32.650
‫بعد از اینکه به عمارت برگشتیم
‫و دستم رو درمان کردیم،

01:33.150 --> 01:35.650
‫منم روی این چشمم یه صلیب خالکوبی کردم!

01:37.560 --> 01:38.900
‫بچه‌ها،

01:38.980 --> 01:43.400
‫حتی حالا که می‌تونم از جادو استفاده کنم،
‫همیشه عضو «چشم صلیبی ها» می‌مونم!

01:45.400 --> 01:46.520
‫ناتسوکی...

01:46.980 --> 01:50.350
‫یا حداقل این چیزیه که خودم حس می‌کنم.

01:50.440 --> 01:52.980
‫می‌تونم اینجا بمونم؟

01:53.100 --> 01:55.190
‫معلومه که می‌تونی!

01:55.270 --> 01:58.770
‫اگه به دردسر بیفتیم،
‫با اون جادو ازمون محافظت می‌کنی.

01:58.850 --> 02:00.520
‫بچه‌ها...

02:02.100 --> 02:05.730
‫از امروز تو رسماً عضو
‫«چشم صلیبی ها» هستی.

02:05.810 --> 02:07.020
‫ساجی...

02:08.020 --> 02:11.100
‫بچه‌ها، ممنونم!

03:39.900 --> 03:41.940
‫آغاز

03:39.900 --> 03:41.940
‫آغاز

03:39.900 --> 03:41.940
‫آغاز

03:46.520 --> 03:51.730
‫فکر نمی‌کردم یه روز تبدیل به مرد بشم
‫و دوباره برگردم اینجا.

03:51.810 --> 03:55.100
‫خیلی خوش‌تیپ شدی، «نیکایدو».

03:56.770 --> 03:59.440
‫تو هم خوب جیگری شدی

04:00.940 --> 04:04.310
‫راستی،
‫این لباس‌ها خیلی سنگینن.

04:04.810 --> 04:09.310
‫چون تمریناتت هنوز ادامه داره،
‫با جادو سنگینشون کردم.

04:09.810 --> 04:13.940
‫تازه، جادویی که جنسیتت رو عوض می‌کنه
‫فقط چهار ساعت دوام داره.

04:14.520 --> 04:18.690
‫بعدش به حالت اولت برمی‌گردی،
‫پس حواست باشه.

04:19.850 --> 04:22.190
‫فهمیدم. چهار ساعت.

04:22.980 --> 04:24.440
‫پس حدود ساعت نه.

04:27.940 --> 04:30.940
‫یه بار این رو از یه شیطان شنیدم.

04:31.770 --> 04:35.060
‫ظاهراً یه اتاقی
‫توی این عمارت هست

04:35.150 --> 04:38.600
‫که فقط اشیاء قیمتی‌ای رو نگه می‌داره
‫که «اِن» از شیاطین هدیه گرفته.

04:38.690 --> 04:40.560
‫چیزی یادت میاد؟

04:42.650 --> 04:44.190
‫حالا که فکرش رو می‌کنم،

04:44.270 --> 04:49.520
‫«اِن» یه بار من رو برد به یه اتاق عجیب
‫و مجبورم کرد به پز دادن‌هاش گوش بدم.

04:49.600 --> 04:51.480
‫شاید همون اتاق باشه.

04:51.560 --> 04:53.020
‫اگه درست یادم باشه،

04:53.100 --> 04:56.850
‫یه جور شیئی
‫به عنوان در مخفی عمل می‌کرد.

04:58.350 --> 05:00.100
‫بیا بگردیم پیداش کنیم.

05:04.020 --> 05:07.520
‫این اتاق هم توسط یکی از افسرهای
‫خانواده «اِن» استفاده می‌شه؟

05:07.600 --> 05:09.600
‫آره، این اتاق «نوی» هست.

05:09.690 --> 05:11.770
‫خیلی خب، بریم سراغ اشیاء قیمتی.

05:11.850 --> 05:13.650
‫پول نقد به اندازه کافی داریم.

05:13.730 --> 05:15.980
‫ما دنبال سرنخی هستیم

05:16.060 --> 05:19.520
‫که بقیه اعضای خانواده «اِن»
‫کجا قایم شدن، درسته؟

05:19.980 --> 05:22.770
‫عکس‌های زیادی اینجا هست.

05:23.980 --> 05:27.770
‫وقتی رئیس برگشت،
‫بیاین همگی با هم یه عکس بگیریم!

05:27.850 --> 05:28.900
‫آره!

05:29.600 --> 05:31.650
‫بی‌صبرانه منتظرشم.

05:38.230 --> 05:42.020
‫هی، خیلی وقته ندیدمتون،
‫افسرهای «چشم‌صلیبی».

05:42.980 --> 05:44.400
‫«ریسو»؟!

05:44.480 --> 05:48.940
‫به لطف این علامت صلیب،
‫که حالا می‌خوام پاکش کنم،

05:49.020 --> 05:50.900
‫تونستم راحت بیام تو.

05:50.980 --> 05:54.480
‫یه چیزی هست که می‌خوام ازتون بپرسم.

05:54.980 --> 05:59.940
‫«ریسو»، همون‌طور که قبلاً گفتم،
‫ما نمی‌دونیم کی تو رو کشت.

06:01.940 --> 06:07.190
‫پس شاید «دوکوگا»
‫داره چیزی رو ازتون پنهان می‌کنه.

06:08.730 --> 06:12.310
‫به نظر می‌رسید خیلی چیزا دربارم می‌دونه.

06:13.520 --> 06:17.770
‫خیلی خب.
‫میرم از خود «دوکوگا» می‌پرسم.

06:18.600 --> 06:20.770
‫نمی‌ذاریم بری پیش «دوکوگا»!

06:20.850 --> 06:24.020
‫پس سعی کنین جلوم رو بگیرین، عوضیا!

06:30.100 --> 06:32.850
‫حسش می‌کنم. می‌تونم حسش کنم.

06:32.940 --> 06:34.940
‫قصد کشتنتون رو!

06:41.940 --> 06:45.350
‫همون‌طور که فکر می‌کردم،
‫این ورودی نگهبان نداشت.

06:47.650 --> 06:50.980
‫خوبه که برای آقای «تانبا» کار کردم.

06:51.980 --> 06:54.230
‫به هر حال، باید «ریسو» رو پیدا کنم.

07:03.310 --> 07:06.600
‫«دوکوگا»، می‌خوای در مورد
‫«ناتسوکی» چیکار کنی؟

07:07.190 --> 07:10.690
‫ممکنه اونم مثل «ریسو» کشته بشه.

07:11.730 --> 07:15.400
‫«ناتسوکی» ممکنه کشته بشه؟
‫دارن در مورد چی حرف می‌زنن؟

07:17.520 --> 07:20.810
‫اگه رئیس چشمش رو
‫روی جادوی «ناتسوکی» بذاره...

07:20.900 --> 07:22.940
‫جادوی «ناتسوکی»؟

07:22.980 --> 07:25.980
‫نمی‌خوای که همین‌طوری
‫واستی و تماشا کنی، مگه نه؟

07:26.060 --> 07:28.690
‫من مخالفم! باید یه راهی پیدا کنیم--

07:28.770 --> 07:31.310
‫می‌خوام به «ناتسوکی»
‫یه ماموریت بدم

07:31.400 --> 07:33.230
‫تا از اینجا دورش کنم.

07:34.060 --> 07:36.730
‫تو اون مدت، با رئیس حرف می‌زنم.

07:40.060 --> 07:43.230
‫بهش می‌گم دیگه هیچ‌کدوم از
‫رفیقامون رو نکشه.

07:45.650 --> 07:46.730
‫من...

07:48.480 --> 07:52.730
‫من، یه بار دیگه،
‫می‌خوام به رئیس اعتماد کنم.

07:54.190 --> 07:55.480
‫«دوکوگا».

07:59.560 --> 08:04.150
‫چون رئیس کسی بود که
‫به ما دلیل زندگی کردن داد.

08:05.440 --> 08:10.560
‫به ما بی‌مصرف‌هایی که جادو نداریم،
‫راهی جز مرگ نشون داد.

08:13.150 --> 08:15.730
‫آره. حق با توئه، «دوکوگا».

08:16.440 --> 08:17.770
‫بیا به رئیس اعتماد کنیم.

08:19.060 --> 08:20.600
‫مطمئنم که درک می‌کنه.

08:27.730 --> 08:30.600
‫این منطقه فضای خصوصی «اِن» عه.

08:30.690 --> 08:33.690
‫چیزهایی مثل اتاق‌خواب من
‫و «کیکوراگه» اونجا بود.

08:33.770 --> 08:35.020
‫می‌فهمم.

08:35.100 --> 08:37.900
‫شاید یه جایی همین اطراف باشه.

08:37.980 --> 08:39.850
‫اونا کین؟

08:39.940 --> 08:42.230
‫فقط افسرها اجازه ورود دارن.

08:42.310 --> 08:43.690
‫بسپارش به من.

08:45.100 --> 08:47.190
‫فکر کنم یه چیزایی یادم اومد.

08:47.270 --> 08:48.690
‫شماها!

08:48.770 --> 08:50.190
‫دستاتون رو نشون بدین!

08:50.270 --> 08:51.940
‫می‌خوام دودتون رو چک کنم.

08:52.520 --> 08:55.560
‫انگار چند تا دردسر درست‌کن پیدامون کردن.

08:55.650 --> 08:58.940
‫احتمالاً از افسرهای «چشم صلیبی» هستن.
‫آسو، چیکار کنیم؟

08:58.980 --> 09:01.440
‫زود باش، عجله کن و دستات رو نشون بده!

09:01.520 --> 09:04.480
‫اینم بخشی از تمرینته.
‫خودت باهاش کنار بیا.

09:04.560 --> 09:06.690
‫من می‌رم دنبال کتاب بگردم.

09:06.770 --> 09:08.060
‫غیبش زد...

09:15.600 --> 09:16.730
‫بگیر که اومد!

09:20.230 --> 09:22.270
<i><i>‫لباسام سنگینن!</i></i>

09:25.350 --> 09:26.770
‫گرفتمت!

09:46.730 --> 09:48.520
‫متأسفم، دوکوگا.

09:48.600 --> 09:51.440
‫تتسوجو، گاردت رو پایین آوردی.

09:52.270 --> 09:53.270
‫و تو...

09:54.230 --> 09:55.350
‫تو دیگه کی هستی؟

09:56.400 --> 09:59.520
‫چرا «چشم صلیبی»ها دارن با هم می‌جنگن؟

10:04.850 --> 10:06.150
<i><i>‫خیلی سریعه!</i></i>

10:08.150 --> 10:10.810
‫اگه اینو تنم نگه دارم، کشته می‌شم.

10:32.730 --> 10:33.730
‫دوکوگا!

10:41.480 --> 10:44.400
‫لعنتی! عوضی!

10:44.480 --> 10:46.560
‫-داری زیادی...
‫-پررو می‌شی!

10:54.270 --> 10:57.100
‫حوصله ندارم کل روز باهات کلنجار برم. حالا!

10:59.600 --> 11:01.400
‫آخ.

11:01.900 --> 11:03.060
‫چی؟ تو؟

11:03.150 --> 11:04.770
‫درد گرفت...

11:16.100 --> 11:18.770
‫آخه تو دقیقاً داشتی چی رو نگاه می‌کردی؟

11:19.480 --> 11:21.850
‫این پرونده پزشکی کایمانه.

11:21.940 --> 11:27.060
‫با نگاه کردن به این،
‫مشخصه که کایمان یه انسانه.

11:27.100 --> 11:31.060
‫ولی پرونده‌ها رو چک کردم،
‫و یه چیزی ذهنم رو درگیر کرده.

11:32.100 --> 11:34.560
‫از اونجایی که کایمان قربانی جادوئه،

11:34.650 --> 11:37.560
‫طبیعی نیست که
‫یه چیزیش غیرعادی باشه؟

11:37.650 --> 11:40.350
‫منظورم این نیست.

11:40.440 --> 11:42.190
‫خب، چطور بگم؟

11:44.150 --> 11:48.560
‫کاش می‌تونستم در این مورد
‫با آقای کاسوکابه حرف بزنم.

11:48.650 --> 11:54.690
‫شاید دلیل اینکه سر کایمان
‫دوباره رشد می‌کنه همینه.

11:56.560 --> 12:00.190
‫ولی از اون موقع یه ماه گذشته.

12:01.230 --> 12:06.100
‫نمی‌دونم چه بلایی سر
‫کایمان و نیکایدو اومده.

12:06.940 --> 12:12.400
‫پرسش و پاسخ

12:14.810 --> 12:17.150
‫باید از این طرف فرار کرده باشه.

12:17.230 --> 12:20.100
‫لعنتی. انگار گمش کردیم.

12:20.190 --> 12:21.980
‫واسه همینه که عمارت‌های بزرگ...

12:22.060 --> 12:24.650
‫از اون مهم‌تر،
‫دوکوگا، سرت خوبه؟

12:25.400 --> 12:26.730
‫آره...

12:27.230 --> 12:30.310
‫شرط می‌بندم از
‫راهرو رفته. بزن بریم!

12:33.810 --> 12:36.850
‫خیلی خب، انگار موفق شدیم
‫دست‌به‌سرشون کنیم.

12:36.940 --> 12:38.600
‫تو دیگه چه کوفتی هستی؟

12:38.690 --> 12:42.150
‫چرا باید همراه یه «چشم صلیبی»
‫قایم بشم؟

12:43.770 --> 12:47.100
‫بی‌خیال، خودت می‌دونی موندنِ تو
‫اینجا هم برات خطرناکه.

12:47.940 --> 12:49.980
‫همینه! یادم اومد.

12:50.060 --> 12:51.400
‫این مجسمه سنگی.

12:51.980 --> 12:54.350
‫اِن واقعاً همه‌چیز رو در نظر گرفته.

12:54.440 --> 12:57.400
‫اگه مجسمه شیطان باشه،
‫هیچ‌کس بهش دست نمی‌زنه.

12:58.270 --> 12:59.850
‫اگه درست یادم باشه...

13:01.100 --> 13:04.400
‫اصلاً درسته که با مجسمه شیطان
‫این‌طوری رفتار کنیم؟

13:08.480 --> 13:09.520
‫اوه خدای من.

13:09.600 --> 13:12.900
‫پیداش کردم!
‫این ورودی خزانه اِن هست.

13:12.980 --> 13:14.730
‫تو هم بیا تو.

13:14.810 --> 13:16.650
‫قایم شو تا اوضاع آروم بشه.

13:16.730 --> 13:18.600
‫چی؟ چرا من؟

13:18.690 --> 13:20.690
‫-سرم شلوغه، پس...
‫-فقط بیا تو!

13:28.150 --> 13:30.900
‫اینجا دیگه چه اتاقیه؟

13:30.980 --> 13:35.980
‫اینجا اتاقیه که  پر از
‫گنج‌هاییه که اِن واقعاً دوستشون داشت.

13:36.060 --> 13:38.100
‫گنج؟

13:38.190 --> 13:40.400
‫به نظر من که یه مشت خرت‌وپرتن.

13:40.480 --> 13:44.440
‫اصلاً تو کی هستی؟
‫جوری رفتار می‌کنی که انگار منو می‌شناسی.

13:44.520 --> 13:47.730
‫چیه، هنوز نفهمیدی؟

13:47.810 --> 13:48.810
‫منم.

13:48.900 --> 13:50.520
‫نیکایدو.

13:50.600 --> 13:54.060
‫با جادو خودم رو به شکل یه مرد درآوردم
‫تا بتونم بیام اینجا.

13:54.150 --> 13:55.690
‫چی؟

13:55.770 --> 13:58.190
‫تو نیکایدو هستی؟

13:58.770 --> 14:01.440
‫حالا که گفتی...

14:01.520 --> 14:04.060
‫-دروغ نگو، عوضی!
‫-آخ!

14:05.690 --> 14:07.850
‫زخمی شدی!

14:07.940 --> 14:10.730
‫نگران نباش. چیز مهمی نیست.

14:10.810 --> 14:13.730
‫-خیلی خب، باید اون کتاب رو پیدا کنم.
‫-چی؟

14:15.100 --> 14:17.560
‫لعنتی، گرسنمه.

14:18.400 --> 14:21.480
‫آها، درسته.
‫همون نون کاری که آوردم رو می‌خورم.

14:21.560 --> 14:23.480
‫برای اِن، چیداروما
‫یه روز خوش‌شانس در ماه مارس

14:23.560 --> 14:28.150
‫ببین، حتی اگه بگی نیکایدو هستی،
‫ما همین چند روز پیش همدیگه رو دیدیم.

14:28.230 --> 14:30.980
‫من حتی قیافه‌ت رو هم یادم نمیاد.

14:33.060 --> 14:35.350
‫پیداش کردم. حتماً همین کتابه!

14:35.850 --> 14:36.980
‫اون چیه؟

14:37.060 --> 14:39.810
‫تا اینجا اومدی
‫که فقط اون کتاب رو بدزدی؟

14:40.230 --> 14:41.230
‫آره.

14:41.310 --> 14:45.350
‫این کتاب حاوی اطلاعاتیه که
‫برای استفاده از جادوم بهش نیاز دارم.

14:48.310 --> 14:50.980
‫ای وای! ساعت نه شده!

15:06.690 --> 15:09.440
‫ببین، بهت گفتم که راسته.

15:13.770 --> 15:15.480
‫نیکایدو...

15:17.150 --> 15:18.480
‫کایمان...

15:19.770 --> 15:25.850
‫بهت گفتم،
‫من اون پسره کایمان نیستم!

15:25.940 --> 15:26.940
‫بس کن دیگه!

15:27.020 --> 15:31.350
‫درسته، من بدون فکر کردن
‫اسم تو رو گذاشتم کایمان.

15:32.020 --> 15:38.270
‫ولی وقتی برگشتی، می‌خوای بگی
‫من، هول و گیوزا رو فراموش کردی؟

15:38.810 --> 15:40.440
‫گیوزا...

15:40.940 --> 15:43.730
‫بس کن!
‫من هیچی درباره گیوزا نمی‌دونم!

15:44.560 --> 15:48.190
‫شنیدم افسرها دارن با یه هیولا می‌جنگن!
‫بریم ببینیم چه خبره!

15:48.900 --> 15:49.980
‫چه اتفاقی افتاده؟

15:52.900 --> 15:54.440
‫شماها، عقب بکشید!

15:54.520 --> 15:56.560
‫خطرناکه! عقب بکشید!

15:56.650 --> 15:58.190
‫لعنتی. چقدر رقت‌انگیزه.

15:58.770 --> 16:01.350
‫ما نمی‌تونیم از سمت خودمون به «نفرین» حمله
‫کنیم.

16:01.440 --> 16:04.190
‫باید یه راهی پیدا کنیم
‫که فراریش بدیم.

16:04.810 --> 16:07.980
‫-باید مجبورش کنیم با دوکوگا حرف بزنه.
‫-لطفاً صبر کنید!

16:08.940 --> 16:10.980
‫من با جادوم باهاش مقابله می‌کنم!

16:11.060 --> 16:13.850
‫-لطفاً همه عقب بایستید!
‫-ناتسوکی!

16:14.940 --> 16:16.810
‫اون ناتسوکی نیست؟

16:17.770 --> 16:20.650
‫اون چیز سیاه اونجا چیه؟

16:21.730 --> 16:27.560
‫این کارت بی‌احتیاطیه، ناتسوکی.
‫اون یه عوضیِ نفرین‌شده و بی‌رحمه. هی!

16:27.650 --> 16:31.770
‫عجیبه. تونست از جادو استفاده کنه.

16:42.190 --> 16:45.060
‫اگه کار به جای باریک بکشه،
‫همه به ناتسوکی کمک می‌کنیم.

16:46.150 --> 16:49.060
‫حسش می‌کنم. می‌تونم حسش کنم.

16:49.150 --> 16:50.810
‫قصد کشتنت رو!

17:04.350 --> 17:05.520
‫ریسو!

17:25.150 --> 17:27.190
‫-نیکایدو.
‫-آسو.

17:27.270 --> 17:28.520
‫پس تو اینجا بودی.

17:28.600 --> 17:30.100
‫گرفتمش!

17:30.190 --> 17:31.770
‫کارت عالی بود، ناتسوکی!

17:31.850 --> 17:32.900
‫تو فوق‌العاده‌ای!

17:32.980 --> 17:34.270
‫حالا چیکار کنیم؟

17:34.350 --> 17:36.020
‫از پنجره آویزونش کنید!

17:40.060 --> 17:41.900
‫-هی!
‫-اون یارو...

17:42.650 --> 17:45.150
‫چه خبره؟ این همه هیاهو برای چیه؟

17:45.230 --> 17:46.350
‫دوکوگا!

17:46.440 --> 17:48.810
‫ریسو تبدیل به «نفرین» شد و به ما حمله کرد.

17:48.940 --> 17:49.940
‫چی؟

17:49.980 --> 17:53.730
‫ولی ناتسوکی با جادو شکستش داد.

17:53.810 --> 17:57.600
‫فهمیدیم که جادوی ناتسوکی
‫می‌تونه با نفرین‌ها هم مقابله کنه.

18:00.980 --> 18:02.560
‫ناتسوکی، با ما بیا.

18:06.560 --> 18:07.560
‫ریسو.

18:07.650 --> 18:09.150
‫هی، ریسو!

18:16.150 --> 18:20.060
‫-ریسو! بیدار شو!
‫-پس اون هیولا ریسو بود؟

18:20.650 --> 18:24.230
‫نایکایدو، کتاب رو گرفتیم.
‫بیا زودتر از اینجا بریم.

18:24.350 --> 18:25.350
‫آره، حتماً.

18:26.150 --> 18:27.850
‫هی، تو...

18:27.940 --> 18:30.350
‫کاواجری. خیلی وقته ندیدمت، آیکاوا.

18:31.440 --> 18:34.770
‫آیکاوا. بیا با هم از اینجا بریم.

18:35.940 --> 18:40.270
‫من نمی‌تونم با شما بیام.

18:42.310 --> 18:44.190
‫ولی مراقبش باش.

18:44.690 --> 18:46.600
‫اون شریک منه.

18:46.690 --> 18:50.520
‫ریسو شریکته؟
‫پس قضیه این بود.

18:51.060 --> 18:54.600
‫فهمیدم. بسپارش به من.
‫ولی تو می‌خوای چیکار کنی؟

18:54.690 --> 18:59.350
‫و تو از همون اول از من دوری می‌کردی.
‫چرا؟

18:59.440 --> 19:02.230
‫حتی اگه یادت بیاد، درست مثل قبل...

19:05.060 --> 19:06.690
‫چی شده؟ حالت خوبه؟

19:06.810 --> 19:08.520
‫به من نزدیک نشو!

19:09.690 --> 19:11.310
‫به من نزدیک نشو!

19:12.690 --> 19:16.520
‫تو حتماً زندگی خودت رو داری،
‫پس کاریش نمی‌شه کرد.

19:17.100 --> 19:19.230
‫ولی باز هم بیا گیوزا بخور.

19:19.980 --> 19:21.770
‫بیست درصد بهت تخفیف می‌دم.

19:23.270 --> 19:25.350
‫دیگه نمی‌تونم...

19:25.980 --> 19:27.270
‫من...

19:29.100 --> 19:30.770
‫نیکایدو، بیا دیگه بریم!

19:32.060 --> 19:33.350
‫کایمان...

19:45.020 --> 19:46.020
‫ازش متنفرم.

19:47.600 --> 19:49.060
‫سرم!

19:49.900 --> 19:51.560
‫ازش متنفرم!

20:06.150 --> 20:07.810
‫ازش متنفرم...

20:11.940 --> 20:13.560
‫چرا رد می‌کنی؟

20:17.400 --> 20:18.560
‫خفه شو...

20:18.650 --> 20:21.060
‫تو، از همون اول...

20:29.850 --> 20:31.480
‫اصلاً وجود نداشتی.

21:39.190 --> 21:42.230
‫ایول! یه ماموریت!

21:42.310 --> 21:46.810
‫باورم نمی‌شه دوکوگا بهم اجازه داده
‫تنهایی برم ماموریت.

21:49.980 --> 21:52.480
‫پس قراره دنبال یه جادوگر نخبه بگردم.

21:53.690 --> 21:55.980
‫خیلی دوره.

21:56.100 --> 22:00.560
‫حداقل می‌خواستم رئیس
‫جادوم رو ببینه.

22:02.350 --> 22:05.980
‫ولی گفت جلب توجه نکنم
‫و از در پشتی برم.

22:06.100 --> 22:07.850
‫نمی‌دونم چرا؟

22:12.100 --> 22:13.520
‫رئیس!

22:14.310 --> 22:16.400
‫ببخشید!

22:19.310 --> 22:22.730
‫دارم می‌رم ماموریت.

22:20.000 --> 22:32.000
<i></i>ارائه‌ای از رسانه پارسی‌زبان انیمکس

22:20.000 --> 22:32.000
Amirali\h:مترجم

22:20.000 --> 22:32.000
<b></b>ANIMEX.CLICK

22:22.810 --> 22:25.480
‫خب، راستش...

22:25.560 --> 22:29.480
‫وقتی برگشتم، می‌شه ما چشم‌صلیبی‌ها
‫با هم عکس بگیریم؟

22:33.060 --> 22:35.270
‫من تو رو می‌خوام.

22:35.350 --> 22:36.730
‫رئیس...

22:51.900 --> 22:53.980
‫رئیس...

22:54.850 --> 22:56.730
‫چرا...

24:52.690 --> 24:53.980
‫پایان

24:54.060 --> 24:56.190
<i><i>‫چیزهایی که در قسمت ۱۱ یاد
‫گرفتیم.</i></i>

24:56.270 --> 24:58.270
<i><i>‫سرنخی در پرونده پزشکی کایمان
‫هست.</i></i>

24:58.350 --> 25:00.190
<i><i>‫آیکاوا ریسو رو به نیکایدو
‫سپرد.</i></i>

25:00.270 --> 25:02.940
<i><i>‫ناتسوکی می‌خواست
‫با همه عکس بگیرد.</i></i>

25:03.020 --> 25:06.980
<i><i>‫آنچه در فصل ۳ خواهیم آموخت
‫هنوز در هرج‌ومرج پنهان است.</i></i>

25:07.060 --> 25:08.900
<i><i>‫این است دوروئه‌دورو.</i></i>
