WEBVTT

00:00.000 --> 00:12.000
<i></i>رسانه انیمکس با افتخار تقدیم میکند
A_Off_Originall\h:مترجم
ANIMEX.CLICK

00:03.880 --> 00:08.380
<i>‫جشن فارغ‌التحصیلی که متوقف شده بود،
‫بدون هیچ مشکلی دوباره از سر گرفته شد.</i>

00:08.730 --> 00:11.140
<i>‫وقتی من و تیا داشتیم با هم حرف می‌زدیم،</i>

00:11.140 --> 00:14.840
<i>‫اونا کارها رو جلو بردن.
‫و این رو مدیونشون هستیم.</i>

00:16.760 --> 00:17.940
<i>‫اما...</i>

00:35.740 --> 00:37.070
<b>‫گزارشی از بررسی رفتارهای
‫ نامزد من، بانوی
‫شرور خودخوانده</b>

01:49.020 --> 01:52.020
<b>‫فصل ۱۱</b>

01:49.020 --> 01:52.020
<b>‫گزارشی از بررسی 
‫بانوی شرور خودخوانده و خاندان سلطنتی</b>

01:52.520 --> 01:54.270
‫روز بعد

01:54.620 --> 01:56.780
<i>‫هنوزم مشکلاتی داشتیم.</i>

01:57.500 --> 02:00.670
<i>‫در مورد نحوه‌ی برخورد 
‫با هیرونیا، دختر بارون...</i>

02:01.280 --> 02:03.700
‫من به شما باور داشتم!

02:04.140 --> 02:08.200
‫معلومه عالی‌جناب هیچ‌وقت توی 
‫چنگال‌های شیطانی اون شرور نمی‌افتن.

02:08.200 --> 02:10.640
‫می‌دونستم بالاخره متوجه می‌شید
‫که حق با من بوده!

02:10.120 --> 02:12.070
‫به من نزدیک نشو.

02:12.630 --> 02:13.670
‫چی؟

02:14.380 --> 02:18.640
‫من فقط اومدم پیامی رو برسونم
‫و کمی با هم صحبت کنیم.

02:19.220 --> 02:21.140
‫فعلا، چطوره اونجا بنشینی؟

02:25.270 --> 02:27.130
‫متوجهم.

02:28.010 --> 02:32.590
‫عالی‌جناب می‌خواد درباره‌ی
‫اون نور مقدس بدونن، درسته؟

02:32.950 --> 02:33.990
‫اون کار من—

02:33.990 --> 02:36.850
‫اون اتفاق به خاطر 
‫خارج از کنترل شدن یه روح نور بود.

02:37.370 --> 02:38.370
‫چی؟

02:38.370 --> 02:42.490
‫پرنده‌ی تو یه روح نور بود.

02:42.490 --> 02:43.750
‫روح؟

02:45.980 --> 02:49.400
‫می‌دونستم! هر چی باشه من شخصیت اصلیم!

02:49.400 --> 02:51.760
‫من کسیم که تمام موجودات
‫الهی من رو به عنوان قدیس—

02:51.760 --> 02:54.700
‫اگر برات سوءتفاهم پیش اومده توضیح دادن 
‫سخت می‌شه، پس این رو بهت می‌گم.

02:54.700 --> 02:59.800
‫روح‌ها واقعا کمیاب هستن،
‫اما تعداد زیادی از اون‌ها وجود دارن،

02:59.800 --> 03:02.180
‫و افرادی هستن که اونا رو 
‫نزدیک خود نگه می‌دارن.

03:02.630 --> 03:05.180
‫تو آدم خاصی نیستی.

03:05.500 --> 03:08.280
‫ایـن... این نمی‌تونه حقیقت داشته باشه!

03:08.280 --> 03:12.290
‫آخه توی بازی هیچ حرفی
‫درباره‌ی ارواح نزده بودن!

03:12.290 --> 03:14.540
‫برای اینکه دولت نتونه از اون‌ها
‫سوءاستفاده کنه،

03:14.540 --> 03:17.280
‫وجودشون از همه به جز اشراف‌زادگان
‫رده‌بالا مخفی نگه داشته می‌شه.

03:17.790 --> 03:21.200
‫کاملا طبیعیه که دختر بارونی مثل تو
‫چیزی درباره‌شون ندونه.

03:21.550 --> 03:24.080
‫اگه در آینده در این باره
‫با کسی صحبت کنی،

03:24.080 --> 03:26.940
‫نمی‌تونم امنیتت رو تضمین ‌کنم.

03:26.940 --> 03:28.320
‫روی همکاریت حساب می‌کنم.

03:32.670 --> 03:34.620
<b>‫چند روز بعد</b>

03:32.900 --> 03:34.090
‫عالی‌جناب.

03:34.930 --> 03:36.160
‫عالی‌جناب؟

03:36.740 --> 03:38.670
‫عالی‌جناب، دوشیزه برتیا
‫اومدن تا شما رو ببینن.

03:38.930 --> 03:42.680
‫سیسیل-ساما! چه اتفاقی 
‫برای دوشیزه هیرونیا افتاد؟

03:43.010 --> 03:44.430
‫خوش اومدی، تیا.

03:44.780 --> 03:47.330
‫می‌خوای از سرنوشتش باخبر بشی؟

03:47.330 --> 03:48.690
‫البته که می‌خوام!

03:49.070 --> 03:50.920
‫پس بیا اینجا.

03:51.210 --> 03:52.190
‫چی؟

03:53.670 --> 03:56.060
‫می‌خوای دربار‌ش بشنوی، مگه نه؟

03:57.950 --> 04:00.940
‫ا-ایـن‌طوری خوبه؟

04:01.310 --> 04:04.350
‫بله، پس همون‌طور که قول داده بودم بهت می‌گم.

04:06.140 --> 04:08.530
‫وقتی بی‌هوش بودم،

04:08.530 --> 04:13.660
‫روح نور «آینده‌ی درستی» که توی 
‫خاطراتت وجود داره رو به من نشون داد.

04:14.680 --> 04:17.900
‫پس می‌دونید که باید من رو انتخاب کنید!

04:17.900 --> 04:21.170
‫چون اون آینده‌ایه که شما رو
‫به خوشبخت‌ترین آدم تبدیل می‌کنه!

04:21.450 --> 04:25.170
‫اگر تو به اون می‌گی خوشبختی من،
‫پس من اون رو نمی‌خوام.

04:25.170 --> 04:30.440
‫این فقط به خاطر اینه که هنوز یه عروسکی
‫واسه همین نمی‌تونی خوشبختی رو حس کنی!

04:30.440 --> 04:33.220
‫چونکه من و شما با هم نیستیم.

04:33.680 --> 04:35.110
‫حداقل،

04:35.110 --> 04:39.220
‫قبل از اینکه بیام اینجا تو رو ببینم،
‫دیگه از «عروسک» بودن دست برداشتم.

04:39.700 --> 04:42.100
‫دختر سرنوشت من...

04:42.590 --> 04:46.440
‫برتیای من، منو یه انسان کرد، متوجهی؟

04:47.690 --> 04:49.950
‫چی؟! منظورت از این حرف چیه؟

04:50.490 --> 04:53.320
‫اون قرار بود شرور داستان باشه!

04:53.320 --> 04:56.840
‫این فقط به خاطر اینه که اون 
‫از همون اول روند داستان رو تغییر داد!

04:57.170 --> 04:58.520
‫همین‌طوره.

04:58.520 --> 05:02.700
‫دوشیزه برتیایی که روح نور به من 
‫نشون داد، واقعا آدم دیگه‌ای بود.

05:02.700 --> 05:07.340
‫مگه نه؟ ذات واقعی اون همینه.

05:07.340 --> 05:08.670
‫پس می‌بینی که اون داره فریب—

05:07.570 --> 05:12.850
‫و من یک نفر دیگه رو هم 
‫می‌شناسم که کامل تغییر کرده.

05:12.850 --> 05:16.960
‫چی؟! یعنی کس دیگه‌ای هم بود
‫که داستان بازی رو تغییر می‌داد؟

05:16.960 --> 05:18.310
‫ولی کی؟

05:21.030 --> 05:22.240
‫تو.

05:25.070 --> 05:29.740
‫مـ-من که رویدادهای داستان رو دقیقا همون‌طور که 
‫روند داستان باید پیش می‌رفت، انجام دادم، نه؟

05:29.740 --> 05:31.710
‫چطور آدم دیگه‌ای شدم؟

05:32.120 --> 05:34.270
‫توی اون دنیای دیگه...

05:34.270 --> 05:37.910
‫در ابتدا، اون یه دوشیزه روستایی بود
‫که با آداب جامعه‌ی اشرافی آشنایی نداشت.

05:38.350 --> 05:43.130
‫اما موقع فارغ‌التحصیلی من، به دوشیزه‌ای 
‫فوق‌العاده باوقار تبدیل شده بود.

05:43.390 --> 05:47.750
‫در مقایسه با اون، تو قوانین
‫جامعه رو رعایت نمی‌کنی.

05:47.750 --> 05:49.860
‫تو هیچ‌وقت وقار و ادب رو یاد نگرفتی.

05:49.860 --> 05:51.680
‫همین چند وقت پیش شنیدم که استاد

05:51.680 --> 05:54.400
‫از بی‌ادبی تو موقع صرف چای کلافه شده بود.

05:55.260 --> 05:59.040
‫توی این چهار سال گذشته،
‫تو واقعا چی یاد گرفتی؟

05:59.390 --> 06:03.730
‫همسر ولیعهد شدن یعنی اینکه هر حرکت تو

06:03.730 --> 06:06.400
‫به عنوان نماینده‌ی این پادشاهی دیده می‌شه.

06:06.710 --> 06:09.680
‫اشتباهات شخصی تو
‫به پای ضعف پادشاهی نوشته می‌شه.

06:09.680 --> 06:14.000
‫بی‌وقاری تو رو به معادل
‫بی‌اعتباری پادشاهی تلقی می‌شه.

06:14.000 --> 06:17.360
‫داری می‌گی که می‌تونی
‫چنین نقش مهمی رو ایفا کنی؟

06:19.030 --> 06:20.950
‫خـ-خفه شو!

06:21.690 --> 06:23.220
‫اینا دیگه چیه؟

06:23.650 --> 06:27.710
‫توی اون بازی اصلا همچین رویدادی نبود.

06:27.710 --> 06:29.550
‫قبولش ندارم.

06:29.550 --> 06:31.520
‫قبولش ندارم. قبولش ندارم!

06:31.520 --> 06:34.340
‫هرگز اینجور آینده‌ای رو قبول نمی‌کنم!

06:36.430 --> 06:39.860
‫درسته. پی-‌چان کجا رفت؟

06:39.860 --> 06:44.620
‫اگه اون با من باشه، همه می‌فهمن
‫که من خاص هستم.

06:44.920 --> 06:49.130
‫اگه منظورت پرندته،
‫اون دیگه توی این دنیا وجود نداره.

06:50.560 --> 06:51.510
‫چی؟

06:51.990 --> 06:54.830
‫نور اون زندگی دیگه خاموش شده.

06:54.830 --> 06:57.990
‫این اتفاق همون موقعی افتاد که سعی کرد
‫با وجود بی‌ملاحظه بودنت ازت محافظت کنه.

06:58.630 --> 06:59.700
‫پی-چان؟

07:02.070 --> 07:04.830
‫این نتیجه تمام کارهاییه که کردی،

07:04.830 --> 07:07.320
‫و آینده‌ای که هر دوتون انتخاب کردید.

07:09.060 --> 07:11.110
‫د-داری دروغ می‌گی.

07:11.780 --> 07:13.140
‫پی-چان؟

07:13.140 --> 07:14.270
‫پی-چان!

07:14.270 --> 07:16.470
‫پی-چان؟ پی‌-چان!

07:17.340 --> 07:19.490
‫نمی‌تونه حقیقت داشته باشه.

07:20.020 --> 07:24.550
‫من این رو نمی‌خوام! حتی اگه هیچکس
‫حرف‌هام رو باور نمی‌کرد،

07:25.110 --> 07:30.020
‫پی-چان تنها کسی بود که...
‫همیشه کنارم بود.

07:30.720 --> 07:32.960
<i>‫این اولین باره که همچین رفتاری
‫از خودش نشون میده.</i>

07:33.640 --> 07:35.890
<i>‫هرچند اون رابطه به جای بدی منتهی شده،</i>

07:36.390 --> 07:40.390
<i>‫اما واقعا پیوندی بین اون دوتا وجود داشت.</i>

07:41.440 --> 07:43.850
‫صحبت ما همین‌جا تموم می‌شه،

07:43.850 --> 07:46.870
‫اما در آخر، از من خواسته شد
‫که پیامی رو بهت برسونم.

07:47.380 --> 07:51.840
‫«حتی اگه نتونی من رو ببینی،
‫من همیشه باهات هستم.»

07:52.150 --> 07:55.000
‫این چیزی بود که ازم خواست بهت بگم.

08:05.560 --> 08:07.790
‫این یادگاری از اونه.

08:07.790 --> 08:10.070
‫این یه تیکه از روح اونه.

08:10.710 --> 08:12.380
‫به تو می‌سپارمش.

08:13.150 --> 08:15.750
<i>‫درست زمانی که هسته‌اش
‫داشت از هم می‌پاشید،</i>

08:15.750 --> 08:18.500
<i>‫از نیروی زنو کمک گرفتم
‫تا این تیکه رو حفظ کنم.</i>

08:19.160 --> 08:22.300
<i>‫خیلی ضعیفه، اما هنوز ردی از
‫اراد‌ش توی اون باقی مونده.</i>

08:23.560 --> 08:26.690
‫بسیار خب، باقی حرفا رو
‫می‌ذاریم برای تالار حضار.

08:27.300 --> 08:28.580
‫پی-چان...

08:30.280 --> 08:33.690
<i>‫بعد از اون، به عنوان بخشی از مجازاتش،</i>

08:33.690 --> 08:36.400
<i>‫تصمیم گرفته شد که
‫به یه صومعه فرستاده بشه.</i>

08:36.800 --> 08:39.770
‫پدر، من یه درخواست دارم.

08:39.770 --> 08:44.920
‫لطفا اجازه بدید من انتخاب کنم
‫که هیرونیا به کدوم صومعه بره.

08:46.290 --> 08:51.310
<i>‫پدر، واقعا انقدر به من ‌اعتماد ندارید
‫که این‌طور نگاهم می‌کنید؟</i>

08:52.570 --> 08:54.120
‫هر کاری دوست داری بکن.

08:54.120 --> 08:55.550
‫متشکرم.

08:57.980 --> 09:00.980
‫هیرونیا رو به اینجا آوردیم.

09:02.160 --> 09:06.090
‫حالا، مجازاتی که برات
‫تعیین شده بهت ابلاغ میشه.

09:06.090 --> 09:06.980
‫سیسیل.

09:06.980 --> 09:07.820
‫بله.

09:08.620 --> 09:11.440
‫خاندان بارون هرگونه پیوندی رو
‫با شما قطع خواهد کرد،

09:11.440 --> 09:14.470
‫و شما به عنوان یک رعیت
‫به صومعه فرستاده می‌شید.

09:14.740 --> 09:18.050
‫ما هم با همین راضی ‌می‌شیم.

09:18.710 --> 09:22.210
‫حالا، من بهت یه انتخاب می‌دم.

09:22.640 --> 09:23.980
‫سرت رو بالا بیار.

09:24.400 --> 09:27.070
‫باید به حرفام با دقت گوش کنی.

09:29.800 --> 09:34.380
‫صومعه‌ای با شرایطی سخت
‫در شمالی‌ترین نقطه‌ی پادشاهی ما،

09:34.380 --> 09:38.920
‫یا صومعه‌ای در جنوب پایتخت با منطقه‌ای 
‫خوش‌آب‌وهوا و فاصله‌ی سه روز سواری کالسکه؟

09:39.400 --> 09:41.360
‫دوست داری به کدوم‌یکی بری؟

09:41.760 --> 09:44.570
‫به نظر میاد گزینه‌ها اصلا هم‌تراز نیستن.

09:44.880 --> 09:48.470
‫به خاطر شرایط
‫سخت صومعه‌ی شمالی،

09:48.470 --> 09:51.580
‫هرچند به‌ندرت،اما شنیدم که بعضی 
‫جونشون رو اونجا از دست دادن.

09:51.580 --> 09:53.050
‫واقعا؟

09:53.050 --> 09:56.810
‫از طرفی، شنیدم که مردم شمال
‫به نور الهی باور دارن،

09:56.810 --> 09:59.040
‫و نیروی اون اونجا بسیار قویه.

09:59.040 --> 10:04.400
‫میگن اگه کسی مدام دعا کنه، چیزی که
‫از دست رفته ممکنه دوباره جون بگیره.

10:04.400 --> 10:07.810
‫گفت می‌شه همچین معجزه‌ها‌یی
‫ممکنه اونجا رخ بده.

10:08.300 --> 10:12.590
<i>‫اون روح نور جونش رو فدای تو کرد.</i>

10:13.080 --> 10:17.250
<i>‫اما تو چی؟ برای اون تا کجا پیش میری؟</i>

10:18.170 --> 10:23.030
‫شمال یا جنوب؟ کدومش رو انتخاب می‌کنی؟

10:23.870 --> 10:26.530
‫مـ... من...

10:26.920 --> 10:28.030
‫من...

10:34.580 --> 10:35.500
‫من...

10:36.960 --> 10:38.500
‫به شمال میرم!

10:41.130 --> 10:41.950
‫که این‌طور؟

10:42.400 --> 10:44.610
‫پس هماهنگی‌های لازم رو انجام میدیم.

10:45.330 --> 10:48.290
‫حالا، تا زمانی که
‫تاریخ دقیق مشخص بشه،

10:48.290 --> 10:50.610
‫با اون مثل گذشته قبل رفتار می‌شه.

10:50.610 --> 10:51.380
‫اطاعت، سرورم!

10:55.360 --> 10:56.760
‫خداحافظ.

10:57.220 --> 11:01.400
<i>‫تو دیگه شخصیت اصلی نیستی.
‫دیگه خاص نیستی.</i>

11:02.280 --> 11:05.350
<i>‫فقط یه دخترک جوون به اسم هیرونیا هستی.</i>

11:18.840 --> 11:21.660
<i>‫اگه داری نقش شخصیت اصلی رو رها ‌می‌کنی</i>

11:21.660 --> 11:26.190
<i>‫و می‌خوای به خاطر دوستت، به تنهایی
‫به عنوان یک زن زندگی کنی،</i>

11:26.190 --> 11:28.440
<i>‫اون‌وقت از تصمیمت استقبال می‌کنم.</i>

11:29.190 --> 11:34.040
<i>‫مطمئنم تیا هم نمی‌خواست
‫تو خوشبخت نباشی.</i>

11:37.440 --> 11:42.780
‫و این‌طور شد که اون سفرش رو به
‫صومعه‌ای در مناطق شمالی آغاز کرد.

11:42.780 --> 11:45.070
‫شخصیت اصلی همینه دیگه!

11:45.070 --> 11:49.470
‫فکرش رو بکن، رفت تا برای
‫یه روح آسیب‌دیده دعا کنه!

11:50.300 --> 11:55.680
<i>‫خب، من بخش‌های دردسرساز رو حذف کردم
‫و طوری تعریف کردم تا تیا خوشش بیاد،</i>

11:55.680 --> 11:57.430
<i>‫اما دروغی هم بهش نگفتم.</i>

11:57.430 --> 12:00.600
‫اون تصمیم واقعا شجاعت زیادی می‌خواست!

12:00.600 --> 12:02.740
‫چه فداکاری زیبایی!

12:02.740 --> 12:05.430
‫شخصیت اصلی واقعا با بقیه‌ی ما فرق داره!

12:05.430 --> 12:09.850
‫این‌طوری تو آغوشم اسیرت کردم،
‫اون‌وقت تو فقط به فکر اون هستی؟

12:09.850 --> 12:12.630
‫مثل اینکه باید تلاش‌هام رو جدی‌تر کنم.

12:12.630 --> 12:14.440
‫تـ-تلاش جدی؟

12:15.800 --> 12:19.920
‫من که همین حالا همه رو فرستادم برن،
‫همه هم فکر می‌کنن که ما—

12:20.620 --> 12:22.940
‫عالی‌جناب، چی دارید میگید؟!

12:24.550 --> 12:29.530
‫بله، مثل همیشه، حتی اگه همه رو مرخص کنم،
‫نمی‌تونم ارواح رو از خودم دور کنم.

12:29.530 --> 12:31.360
‫فقط یه شوخی بود.

12:31.360 --> 12:34.830
‫این‌جور کارا از لذت‌هایین که
‫می‌ذارم برای بعد از ازدواجمون.

12:34.830 --> 12:35.950
‫اوه.

12:35.950 --> 12:36.970
‫چی؟!

12:36.970 --> 12:39.910
‫توی این وضعیت، انگار لاک‌پشتی هستین 
‫که بچه‌هاش رو کول کرده...

12:39.910 --> 12:42.210
‫چـ-چطور می‌تونید این‌قدر راحت
‫حرف‌های عاشقانه بزنید؟

12:42.510 --> 12:43.490
‫زنو.

12:43.490 --> 12:45.490
‫اونجا اسب من می‌شی تا سوارت بشم؟

12:45.490 --> 12:46.080
‫چی؟

12:46.080 --> 12:47.590
‫گفتم یه اسب. اسب.

12:47.590 --> 12:52.600
‫خوب نیست کسی رو از بازی جا بذاریم،
‫پس تو اسب شو و منم سوارت می‌شم.

12:52.600 --> 12:55.100
‫یالا، یه شیهه‌ برام بکش.

12:52.950 --> 12:55.100
‫معذرت می‌خوام!

12:57.360 --> 13:02.230
‫خب، در هر صورت، دیگه لازم نیست
‫نگران شخصیت اصلی باشی.

13:02.230 --> 13:05.310
‫پس تیا، خیالت راحت باشه
‫و دیگه بیا عروس من شو.

13:05.310 --> 13:07.560
‫عـ-عـ-عروس؟!

13:07.860 --> 13:10.810
‫این تصمیم وقتی خیلی کوچک بودیم گرفته شده.

13:10.810 --> 13:13.030
‫چرا الان از شنیدنش تعجب می‌کنی؟

13:13.030 --> 13:19.220
‫اما خب، من همیشه فقط تلاش کردم
‫که یه بانوی شرور درجه‌یک باشم،

13:19.220 --> 13:22.080
‫واسه همین اعتمادبه‌نفس این رو
‫ندارم که ملکه بشم.

13:22.080 --> 13:23.700
‫من تو رو می‌شناسم تیا. از پسش برمیای.

13:24.370 --> 13:25.460
‫اما...

13:25.460 --> 13:27.050
‫مشکلی پیش نمیاد.

13:29.320 --> 13:31.700
‫مـ-من...

13:34.520 --> 13:35.960
‫حالا که کار به اینجا رسیده،

13:35.960 --> 13:40.570
‫تمام تلاشم رو می‌کنم تا به سیسیل-ساما
‫کمک کنم پادشاه محشری بشه!

13:40.570 --> 13:44.690
‫این‌طوری می‌تونم مطمئن بشم که اون
‫خیلی و خیلی خوشبخت می‌شه!

13:44.690 --> 13:48.290
‫اگه اینطوره، همیشه باید کنارم بمونی.

13:48.520 --> 13:50.250
‫قول می‌دم که بمونم.

13:50.250 --> 13:53.520
‫من یه عامل غیرمعمولیم که باعث شد
‫روند داستان تغییر کنه،

13:53.520 --> 13:55.950
‫پس مسئولیتش رو تمام‌وکمال 
‫قبول می‌کنم و کارم رو شروع می‌کنم!

13:55.950 --> 13:58.200
‫شنیدن این حرفت بهم آرامش داد.

13:58.700 --> 14:03.580
‫حتی اگه روند داستان تغییر کنه، 
‫مهم‌ترین نتیجه هیچ‌وقت عوض نمی‌شه، مگه نه؟

14:03.580 --> 14:04.630
‫نتیجه؟

14:10.400 --> 14:12.520
‫مهم‌ترین چیز اینه که...

14:12.520 --> 14:15.590
‫دختر سرنوشت من
‫درست همین‌جاست...

14:15.890 --> 14:19.640
‫و ما به لذت بردن از زندگی
‫شیرینمون در کنار هم ادامه می‌دیم.

14:22.480 --> 14:23.480
‫بله!

14:25.140 --> 14:27.570
<i>‫و برای همینه که نیازی نیست بدونی.</i>

14:28.000 --> 14:31.800
<i>‫نیازی نیست چیزی از این خونی که
‫در رگ‌های من جریان داره بدونی.</i>

14:34.500 --> 14:39.240
<i>‫شب اعلام مجازات هیرونیا بود.</i>

14:39.790 --> 14:41.720
‫فارغ‌التحصیلیت رو تبریک می‌گم.

14:43.240 --> 14:44.810
‫خسته نباشی.

14:44.810 --> 14:46.210
‫ممنونم.

14:49.410 --> 14:52.520
‫ماجرای دوشیزه هیرونیا
‫دردسر بدی بود، این‌طور نیست؟

14:52.940 --> 14:56.170
‫حالا که اون مشکل دردسرساز 
‫حل شد، حالم بهتره.

14:57.490 --> 15:01.300
‫هرچند، احتمالا از الان به بعد برای
‫کارهای عروسی خیلی سرت شلوغ می‌شه.

15:01.660 --> 15:05.810
‫اون اصلا اذیتم نمی‌کنه. مشتاقانه
‫منتظرشم، پس نگرانش نیستم.

15:07.420 --> 15:08.690
‫که این‌طور؟

15:10.370 --> 15:15.910
‫شاید پرسیدنش بعد از این همه مدت عجیب باشه،
‫اما سیسیل، از بودن با برتیا لذت می‌بری؟

15:16.690 --> 15:18.590
‫فکر می‌کنی بتونی باخاش خوشبخت بشی؟

15:19.900 --> 15:21.940
‫بله، البته!

15:21.940 --> 15:27.070
‫هیچ زن دیگه‌ای وجود نداره که بتونه
‫من رو این‌قدر شاد و خوشبخت کنه.

15:27.490 --> 15:29.850
‫البته اگه فقط یه چیز باشه
‫که بخوام بهش ایراد بگیرم،

15:29.850 --> 15:34.620
‫اینه که ممکنه از شدت علاقه‌ام به اون،
‫ناخواسته یک کشور رو به نابودی بکشم.

15:37.270 --> 15:39.820
‫که این‌طور؟ پس این‌طوریه!

15:41.020 --> 15:45.200
‫پدر، من هم می‌تونم سؤالی ازت بپرسم؟

15:45.200 --> 15:48.030
‫برای همین اومدی اینجا،
‫مگه نه؟ چی می‌خوای بپرسی؟

15:48.030 --> 15:51.560
‫قبلا ازتون درباره‌ی دختر سرنوشت پرسیده بودم.

15:51.560 --> 15:53.770
‫از اون موقع تا حالا چیزی یادتون نیومده؟

15:54.300 --> 15:56.480
‫نه، من چیزی در این باره نمی‌دونم.

15:57.090 --> 16:01.370
‫پس، درباره‌ی افرادی مثل من چی می‌دونید؟

16:02.190 --> 16:04.910
‫چیزی هست که دارید از من
‫پنهان می‌کنید، مگه نه؟

16:09.660 --> 16:11.630
‫این رو از کجا فهمیدی؟

16:11.630 --> 16:16.260
‫فقط یه حدس بر اساس
‫اطلاعاتی بود که جمع کردم،

16:16.740 --> 16:19.480
‫اما عکس‌العمل الآنتون مطمئنم کرد.

16:19.480 --> 16:22.370
‫واقعا که تو چقدر...

16:22.370 --> 16:23.890
‫حالا دیگه بهم می‌گید، مگه نه؟

16:25.180 --> 16:28.020
‫احتمالا همون‌طوریه که حدس زدی.

16:28.410 --> 16:30.480
‫توی خاندان سلطنتی، افرادی مثل تو،

16:30.480 --> 16:33.640
‫بچه‌هایی با توانایی‌های فوق‌العاده،
‫هر از گاهی متولد می‌شن.

16:34.260 --> 16:40.140
‫اون‌ها در ازای این توانایی‌های بالا،
‫احساسات زیادی از خودشون بروز نمی‌دن

16:40.140 --> 16:43.480
‫و به قدری به همه‌چیز بی‌علاقه‌ان
‫که می‌شه گفت هیچ حسی ندارن.

16:44.090 --> 16:45.520
‫برای همین، مدام در جستجوی

16:45.520 --> 16:47.720
‫چیزی هستن که بتونه
‫احساساتشون رو بیدار کنه،

16:47.720 --> 16:51.270
‫و وقتی اون چیز رو پیدا می‌کنن،
‫دیوونه‌وار بهش وابسته می‌شن.

16:51.670 --> 16:54.960
‫و گفته می‌شه که این تأثیر خون

16:54.960 --> 16:58.180
‫بنیان‌گذار پادشاهی ما، شاه توجین هست.

16:58.440 --> 17:00.130
‫منظورتون پادشاه قهرمانه؟

17:00.130 --> 17:02.480
‫اون لقب رو بعدها بهش دادن.

17:02.480 --> 17:04.480
‫شاه توجین در واقع فقط...

17:04.480 --> 17:07.180
‫عاشق جنگ و نبرد بود.

17:07.670 --> 17:10.560
‫که این‌طور. پس تشنه‌ی خون و خونریزی بوده.

17:10.910 --> 17:14.980
‫اما بعد از اون مردم به اون 
‫لقب پادشاه قهرمان رو دادن.

17:14.980 --> 17:19.830
‫زنی که همسرش شد نقش
‫زیادی در این داشت.

17:20.700 --> 17:23.570
‫شاه توجین و ملکه آنی.

17:23.570 --> 17:26.990
‫برای حفظ روابط دوستانه بین قبایلشون،

17:26.990 --> 17:29.790
‫اون دو نفر رو به هم رسوندن
‫و به نامزدی هم در اومدن.

17:30.340 --> 17:32.670
‫شاه توجین از کودکی بسیار باهوش بود

17:32.670 --> 17:36.100
‫اما علاقه‌ی چندانی به هیچ‌چیز نشون نمی‌داد.

17:36.100 --> 17:39.820
‫با این حال، ملکه آنی مدام
‫اون رو به چالش می‌کشید

17:39.820 --> 17:41.420
‫و اونم بیشتر وقتا باهاش بازی می‌کرد.

17:41.790 --> 17:44.800
‫می‌گم، نظرت چیه این‌بار
‫با هم مسابقه‌ی دو بدیم؟

17:45.270 --> 17:48.180
‫حوصله ندارم. به هر حال
‫هیچ‌کس نمی‌تونه من رو ببره.

17:48.180 --> 17:49.790
‫اوه، واقعا؟

17:50.270 --> 17:54.330
‫هرکی زودتر دستش به 
‫اون درخت بخوره، برنده‌ست!

17:56.570 --> 17:58.260
‫مثل اینکه چاره‌ی دیگه‌ای ندارم.

18:00.320 --> 18:05.290
‫چیزی که اون علاقه‌ی شدیدی بهش پیدا کرد،
‫بازی‌های جنگی بود.

18:05.700 --> 18:07.960
‫اون غرق این بازی‌ها شد،

18:08.550 --> 18:11.820
‫و درست وقتی که بازی روی تخته
‫دیگه براش راضی‌کننده نبود،

18:12.260 --> 18:14.820
‫جنگ بین قبایل شروع شد.

18:15.740 --> 18:19.090
‫شاه توجین که دیگه یه مرد جوان بود.

18:19.090 --> 18:21.530
‫اون نیروها رو برای نبرد رهبری کرد

18:21.530 --> 18:24.530
‫و طولی نکشید تا قبایل زیادی رو
‫تحت فرمان خودش دربیاره.

18:25.810 --> 18:32.250
‫شاه توجین دنبال نبردهای بیشتری بود،
‫اما زنی سد راهش شد.

18:33.170 --> 18:38.230
‫اگه بخوای بی‌دلیل جون آدما رو بگیری،
‫اون‌وقت ازت متنفر می‌شم.

18:38.760 --> 18:41.990
‫این حرف‌ها چنان اضطراب عمیقی
‫در دل شاه توجین ایجاد کرد

18:41.990 --> 18:45.320
‫که می‌گن اون بلافاصله
‫دست از جنگیدن کشید.

18:49.090 --> 18:51.670
‫اون واقعا دختر سرنوشت شاه بود.

18:51.670 --> 18:54.080
‫حق با توئه. نمی‌شه گفت که نبود.

18:54.360 --> 18:58.340
‫خوشبختانه، جنگ تنها چیزی نبود
‫که توجهش رو جلب می‌کرد.

18:58.710 --> 19:02.090
‫اون به ملکه آنی هم وابستگی عمیقی داشت.

19:02.370 --> 19:04.450
‫و همین جلوش رو ‌گرفت.

19:04.450 --> 19:07.640
‫اون خودش رو وقف
‫ساختن یک قلمرو صلح‌آمیز کرد،

19:07.640 --> 19:10.100
‫و به همین خاطر پادشاه قهرمان لقب گرفت.

19:10.580 --> 19:13.590
<i>‫اگه تیا هم چنین حرفی به من می‌زد،</i>

19:13.590 --> 19:16.440
<i>‫فکر کنم منم دقیقا همون کاری 
‫رو می‌کردم که می‌خواست.</i>

19:17.320 --> 19:19.990
‫بعد از اون، هر چند صد سال یک‌بار،

19:20.400 --> 19:22.310
‫فردی مثل شاه توجین،

19:22.310 --> 19:25.980
‫با توانایی‌های خارق‌العاده
‫در خاندان سلطنتی متولد می‌شد.

19:25.980 --> 19:29.490
‫بدون استثنا، همه‌شون استعداد
‫شرور شدن رو در وجودشون داشتن.

19:29.490 --> 19:32.580
‫اونا مثل شمشیری دو لبه بودن.

19:32.580 --> 19:35.760
‫اگه توجهشون به کارهای خوب جلب می‌شد،
‫پادشاهان خردمندی می‌شدن،

19:36.110 --> 19:39.250
‫اما اگه به راه نادرست کشیده می‌شدن،
‫به پادشاهان نادانی تبدیل می‌شدن،

19:39.560 --> 19:41.750
‫یا قبل از اینکه این اتفاق بیفته، 
‫ناپدید می‌شدن.

19:44.290 --> 19:47.680
<i>‫پس نویسنده‌ی کتاب‌هایی که
‫در کتابخونه مخفی پیدا کردم،</i>

19:47.680 --> 19:50.400
<i>‫یکی از همون اعضای خاندان سلطنتی بوده.</i>

19:51.170 --> 19:54.710
<i>‫اونجا دانشی پیدا کردم
‫که مثلش تو دنیا وجود نداشت،</i>

19:54.710 --> 19:59.440
<i>‫دانشی که نباید تو دنیا پخش می‌شد
‫و کوهی از کتاب‌های حاوی اون اونجا بودن.</i>

20:01.350 --> 20:03.780
‫کمی بعد از تولدت،

20:03.780 --> 20:08.160
‫مشخص بود که کلمات رو خیلی زودتر
‫از نوزادهای دیگه درک می‌کنی.

20:08.650 --> 20:10.920
‫مغزم قفل کرد.

20:11.380 --> 20:13.910
‫با اینکه می‌دونستم
‫چنین احتمالی وجود داره،

20:14.250 --> 20:18.070
‫اما هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم
‫بچه‌ی خودم یکی از اونا باشه.

20:18.660 --> 20:21.190
‫حتما خیلی ناامید شده بودید.

20:21.190 --> 20:23.490
‫چرا باید ناامید می‌شدم؟

20:23.490 --> 20:27.750
‫مگه خاندان سلطنتی
‫یه وارث باهوش نمی‌خواد؟

20:29.110 --> 20:31.230
‫من فقط نگران بودم.

20:31.230 --> 20:36.230
‫چون دلم می‌خواست فرزندم همه‌چیز رو
‫احساس کنه و به خوشبختی برسه.

20:36.670 --> 20:39.140
‫و به خاطر همین تصمیم گرفتم که قمار کنم.

20:39.140 --> 20:41.070
‫اون قمار برتیا بود، مگه نه؟

20:41.300 --> 20:44.780
‫بله. اون کمی حواس‌پرت و دست‌وپاچلفتیه،

20:44.780 --> 20:47.770
‫اما پر از احساس،
‫دلسوز و مهربونه.

20:47.770 --> 20:50.400
‫به نوعی، اون دقیقا نقطه‌ی مقابل توئه.

20:50.400 --> 20:52.640
‫فکر کردم اگه تو با اون باشی،

20:52.640 --> 20:55.340
‫شاید چیزی در وجود تو هم
‫شروع به رشد کنه.

20:55.560 --> 20:58.310
‫به نظر می‌رسه فکرتون درست بوده.

20:58.310 --> 21:02.280
‫از وقتی که باهاش آشنا شدی،
‫به نظر می‌رسه داری لذت می‌بری،

21:02.280 --> 21:04.340
‫برای همین خیالم خیلی راحت شد.

21:04.600 --> 21:10.580
‫راستی، اولین باری رو که از من
‫کادوی تولد خواستی یادت میاد؟

21:10.580 --> 21:13.300
‫بله، جوانه‌ی برگ لوئونا 
‫خواسته بودم، مگه نه؟

21:13.540 --> 21:17.280
‫اون موقع، من و ملکه
‫به سلامتی این اتفاق جشن گرفتیم.

21:17.520 --> 21:21.880
‫ظاهرا بدون اینکه خودم بفهمم،
‫کلی باعث نگرانی شما شدم.

21:21.880 --> 21:25.030
‫چیزی نیست. این سرنوشت پدر و مادره.

21:25.030 --> 21:28.370
‫فقط برای جبرانش باید
‫تعهدت رو به پدر و مادرت نشون بدی.

21:28.590 --> 21:31.980
‫منظورتون اینه که می‌خواید
‫وظایف رسمی بیشتری روی دوش من بندازید؟

21:31.980 --> 21:35.370
‫به نظرم این از مزایای داشتن یه پسر باهوشه.

21:35.670 --> 21:39.370
‫در حال حاضر، تا زمانی که تیا
‫کنار من باشه، تمام تلاشم رو می‌کنم.

21:39.370 --> 21:43.500
‫این یعنی سرنوشت این قلمرو تو دستای اونه.

21:47.010 --> 21:51.010


21:53.040 --> 21:55.870
<i>‫اگه درباره‌ی خونی که در رگ‌های
‫خاندان سلطنتی جریان داره بهش می‌گفتم،</i>

21:55.870 --> 22:01.140
<i>‫مطمئنم می‌تونستم تمام عمر
‫کنار خودم نگه دارم.</i>

22:01.540 --> 22:06.520
<i>‫اما چیزی که من می‌خوام، یه عروسک 
‫خیمه‌شب‌بازی نیست که هر چی بگم اطاعت کنه.</i>

22:06.520 --> 22:07.570
‫تادااا!

22:07.570 --> 22:10.130
<i>‫کسی رو می‌خوام که غیرقابل‌پیش‌بینی باشه 
‫و هرکاری بخواد بکنه،</i>

22:10.130 --> 22:12.540
<i>‫زنی که عاشقشم مثل یه جعبه‌ی سورپرایزه.</i>

22:13.010 --> 22:14.020
<i>‫بیشتر از هر چیز دیگه‌ای،</i>

22:14.410 --> 22:18.930
<i>‫می‌خوام کسی باشم که
‫با اراده‌ی خودش انتخابم می‌کنه.</i>

22:20.640 --> 22:21.850
‫دارم میام تو.

22:22.770 --> 22:24.050
‫وای، خدای من.

22:24.050 --> 22:26.290
‫می‌دونستم آخرش این‌طوری می‌شه.

22:26.680 --> 22:30.370
‫واقعاً که. آدم این‌قدر مست کنه که
‫جلوی بچه‌اش بیهوش بشه...

22:30.690 --> 22:33.250
‫شاید احساس کرده بار بزرگی
‫از روی دوشش برداشته شده.

22:35.210 --> 22:36.820
‫از قبل می‌دونستی، مگه نه؟

22:36.820 --> 22:37.560
‫بله.

22:41.030 --> 22:43.890
‫تو پسر مایی و ما بهت افتخار می‌کنیم.

22:44.540 --> 22:46.630
‫ما بازم حواسمون بهت هست.

22:47.390 --> 22:52.650
‫اما اگه اشک برتیای دوست‌داشتنی
‫و عزیزم رو دربیاری، هیچ‌وقت نمی‌بخشمت.

22:52.650 --> 22:54.650
‫حتما این موضوع رو به خاطر می‌سپارم.

22:54.990 --> 22:57.660
‫خب دیگه، من این مرد رو با خودم می‌برم.

22:57.660 --> 23:00.290
‫سیسیل، تو هم بهتره 
‫قبل از زیادی حوردن بس کنی.

23:00.720 --> 23:01.590
‫حتما.

23:03.870 --> 23:08.060
‫عزیزم، لطفا خودت راه برو، باشه؟

23:08.060 --> 23:09.910
‫باشه.

23:10.700 --> 23:14.790
‫ممنونم پدر، مادر.

23:19.180 --> 23:20.310
<b>‫۲ سال بعد</b>

23:20.940 --> 23:22.230
<b>‫عمارت نوچس</b>

23:22.230 --> 23:25.480
<b>‫بهترین ۱۰۰ کاری که می‌خوام نو عروسیم انجام بدم</b>

23:22.230 --> 23:25.480
<b>‫می‌خوام همه با بارانی از گل با ما جشن بگیرن!</b>

23:22.230 --> 23:25.480
<b>‫می‌خوام بعد از مراسم، مثل یه پرنسس تو بغلش بلندم کنه!</b>

23:22.230 --> 23:25.480
<b>‫من و شاهزاده سیسیل</b>

23:22.230 --> 23:25.480
<b>‫کیک</b>

23:22.230 --> 23:25.480
<b>‫هر دو خانواده</b>

23:29.980 --> 23:39.980
<i></i>ارائه‌ای از رسانه پارسی‌زبان انیمکس
A_Off_Originall\h:مترجم
ANIMEX.CLICK

23:30.380 --> 23:34.200
‫عروسی؟ عمرا بذارم اتفاق بیفته.

23:34.990 --> 23:40.070
<b>‫فصل ۱۲
‫گزارشی از بررسی بانوی شرور خودخوانده در نقش همسر</b>

23:35.480 --> 23:39.600
<i>‫«گزارشی از بررسی بانوی شرور خودخوانده در نقش همسر»</i>

23:39.600 --> 23:42.600
<i></i>
