WEBVTT

00:00.000 --> 00:12.000
<i></i>رسانه انیمکس با افتخار تقدیم میکند
A_Off_Originall\h:مترجم
ANIMEX.CLICK

00:06.980 --> 00:10.300
<i>‫بزودی دو سال از فارغ‌التحصیلی من
‫از آکادمی می‌گذره.</i>

00:10.300 --> 00:13.880
<i>‫روز ازدواج من با تیا نزدیکه.</i>

00:13.880 --> 00:17.800
<i>‫به همین خاطر برای ادای احترام به 
‫عمارت خاندان نوچس رفتم، اما...</i>

00:15.430 --> 00:17.800
‫عمارت نوچس

00:18.180 --> 00:21.880
‫نه! خواهرم قراره همیشه 
‫پیش ما بمونه! برو پی کارت!

00:22.270 --> 00:23.610
‫آنث...

00:23.610 --> 00:28.730
<i>‫وقتی رسیدم، آنث، برادر کوچیک تیا،
‫با نگاهی اخمو از من استقبال کرد.</i>

00:30.540 --> 00:33.780
<i>‫همون بچه‌ای قبلا باعث شایعات
‫زیادی درباره‌ی بارداری تیا شده بود،</i>

00:33.780 --> 00:36.040
<i>‫برادر خیلی کم‌سن تر از اونن.</i>

00:36.040 --> 00:39.210
<i>‫به نظر می‌رسه وابستگی شدید اونن به 
‫خواهرش، جلوی بزرگ شدنش رو گرفته.</i>

00:39.600 --> 00:44.960
<i>‫از اونجا که قراره با ازدواج، خواهرش رو
‫ازش بدزدم، من رو دشمن خودش می‌دونه.</i>

00:44.960 --> 00:47.210
‫آنث، از دست تو.

00:47.210 --> 00:49.620
‫سیسیل-ساما، واقعا معذرت می‌خوام.

00:49.840 --> 00:52.090
<i>‫این‌طور می‌گی اما...</i>

00:52.090 --> 00:54.270
<i>‫به نظر می‌رسه از این بابت خوشحالی، تیا.</i>

00:54.270 --> 00:59.050
‫خب، درسته که من اونمدم تا تو رو
‫از خاندان نوچس به خاندان خودم ملحق کنم.

00:59.050 --> 01:01.270
‫نمی‌شه آنث رو برای عصبانیتش سرزنش کنه؟

01:01.270 --> 01:03.760
<i>‫اگر من هم جای اون بودم،</i>

01:03.760 --> 01:06.810
<i>‫راه مطمئنی برای به هم زدن
‫این نامزدی پیدا می‌کردم.</i>

01:06.810 --> 01:08.770
<i>‫تا زمانی که ضرر جدی نرسونده،
‫کاری به کارش نداریم.</i>

01:09.030 --> 01:11.060
‫من می‌خوام با خواهرم ازدواج کنم!

01:11.060 --> 01:13.410
‫عالی‌جناب باید بره با شخصیت اصلیش برسه!

01:14.030 --> 01:15.860
<b>‫حرف‌های آنث باعث شد جو اتاق یخ بزنه</b>

01:15.860 --> 01:17.320
‫تیا؟

01:17.690 --> 01:21.100
‫تو یه شاهزاده‌ی خوش‌قیافه‌ای، پس اگه بخوای
‫می‌تونی یه حرم‌سرا داشته باشی، مگه نه؟

01:21.100 --> 01:25.070
‫خواهرم بانوی شروره، پس نباید با
‫هیچ‌کدوم از هدف‌های بازی باشه!

01:25.070 --> 01:31.160
‫ا-این‌طور نیست! من فقط داشتم با 
‫خودم حرف می‌زدم، اما آنث شنیده.

01:31.160 --> 01:34.550
‫با خودت حرف نمی‌زدی!
‫وقتی خواب بودی اینا رو می‌گفتی!

01:36.010 --> 01:40.800
‫من بانوی شرورم، پس باید سوکه بسم و...

01:37.510 --> 01:40.800
<b>‫آنث با دقت گوش می‌داد.</b>

01:39.100 --> 01:40.800
‫و‍-وقتی خواب بودم؟!

01:41.100 --> 01:45.670
<i>‫تیا، دقیقا تا کجاشو وقتی خواب بودی گفتی؟</i>

01:45.670 --> 01:50.380
‫آنث، متأسفم اما من خواهرت رو  می‌برم.

01:50.380 --> 01:52.070
‫می‌دونی، این سرنوشت ماست.

01:53.290 --> 01:54.150
‫می‌دونستم!

01:54.150 --> 01:59.250
‫شاهزاده فقط تظاهر می‌کرد که یه 
‫شاهزاده‌ی خوش‌قیافست، ولی در واقع ارباب شیاطین بود!

01:58.570 --> 01:59.740
‫ارباب شیاطین؟

01:59.740 --> 02:02.750
‫من هیچ‌وقت همچین چیزی نگفتم!

02:02.750 --> 02:07.910
‫سیسیل-ساما، من با ت‍-ت‍-تمام
‫وجودم شما رو دوست دارم!

02:07.910 --> 02:11.150
‫تو نبودی، پدر این رو گفت!

02:11.150 --> 02:11.830
‫چی؟

02:12.140 --> 02:13.440
‫مارکی؟

02:14.190 --> 02:18.880
‫از اینکه عالی‌جناب دخترم رو ازم می‌گیره
‫کینه به دل داشتم و این حرف از دهنم پریده.

02:18.880 --> 02:22.250
<i>‫می‌بینم که هنوز تغییر نکردی، مارکی نوچس.</i>

02:25.560 --> 02:26.960
‫میگم، آنث.

02:26.960 --> 02:30.820
‫فکر نمی‌کنی ارباب شیاطین و بانوی شرور
‫زوج خیلی خوبی برای هم می‌شن؟

02:30.820 --> 02:32.090
‫چی؟

02:32.090 --> 02:34.560
‫خ‍-خواهر، راست می‌گه؟

02:36.160 --> 02:39.240
‫مثل همیشه خیلی باهوشید، سیسیل-ساما!
‫من اصلا به این فکر نکرده بودم!

02:39.240 --> 02:41.320
‫عشق بین بانوی شرور و پادشاه شیاطین...

02:41.610 --> 02:45.080
‫مطمئنم که این زیباترین داستان ممکن می‌شه!

02:45.080 --> 02:48.520
<i>‫منظورم این بود که چون اسم
‫ارباب شیاطینو رو من گذاشت،</i>

02:48.520 --> 02:51.820
<i>‫و تو به خودت می‌گی بانوی شرور،
‫به همدیگه میایم، اما...</i>

02:51.820 --> 02:53.540
‫خواهر...

02:54.730 --> 02:58.230
‫م‍-معذرت می‌خوام. تو تخیلاتم غرق شدم.

02:58.230 --> 03:00.750
‫می‌خواستید در مورد چی صحبت کنید؟

03:02.470 --> 03:03.590
‫آنث.

03:04.100 --> 03:08.360
‫حتی اگه تیا همسر من بشه،
‫باز هم خواهر تو باقی می‌مونه.

03:08.360 --> 03:10.760
‫در واقع، تو فقط صاحب
‫یه برادر بزرگ‌تر می‌شی.

03:11.590 --> 03:15.530
‫خواهر بزرگم همون خواهر بزرگم می‌مونه؟
‫و یه برادر بزرگ‌تر هم گیرم میاد؟

03:15.530 --> 03:19.140
‫درسته. دیگه نمی‌تونید با هم زندگی کنید،

03:19.140 --> 03:22.640
‫اما هر وقت که بخوای،
‫می‌تونی بیای به ما سر بزنی.

03:24.110 --> 03:26.410
<i>‫فکر کنم فقط به یه هل کوچیک دیگه نیاز داره.</i>

03:26.410 --> 03:30.250
‫من و تیا برات شیرینی‌های خوشمزه 
‫درست می‌کنیم و منتظرت می‌مونیم.

03:30.250 --> 03:31.710
‫شیرینی؟!‌

03:32.490 --> 03:35.990
‫با خواهرم بدرفتاری نمی‌کنی؟
‫حرم‌سرا راه نمی‌ندازی؟

03:35.990 --> 03:37.330
‫نه، این کار رو نمی‌کنم.

03:38.560 --> 03:42.580
‫خواهر، رفتن با شاهزاده خوشبختت می‌کنه؟

03:45.590 --> 03:47.840
‫بله، البته که همین‌طوره.

03:50.960 --> 03:56.480
‫عشقی که فکر می‌کردم هرگز
‫به جایی نمی‌رسه، شکوفا شده.

03:56.820 --> 03:59.950
‫خواهرت از هر زمان دیگه‌ای 
‫تو زندگیش خوشبخت‌تره!

04:05.250 --> 04:08.460
‫عالی‌جناب، لطفا مراقب خواهرم باشید!

04:08.460 --> 04:10.720
‫و حتما برام شیرینی‌های خوشمزه آماده کنید!

04:10.720 --> 04:11.650
‫قول بدید!

04:12.810 --> 04:14.790
‫بله، قول می‌دم.

04:18.530 --> 04:23.460
‫خواهر، برای شیرینی، من کیک‌هایی با
‫کلی شکلات و توت‌فرنگی می‌خوام!

04:23.380 --> 04:27.930
‫خب، عالی‌جناب، نظرتون چیه 
‫ما مردا با هم یه نوشیدنی بزنیم؟

04:23.460 --> 04:26.460
‫البته! اینا کیکای مورد علاقتن، مگه نه؟

04:28.280 --> 04:30.640
‫لطفا بهم سخت نگیرید.

04:30.640 --> 04:31.720
‫جای هیچ نگرانی‌ای نیست.

04:31.720 --> 04:35.830
‫به عنوان خاندان سلطنتی، اصلا نیازی
‫نبود بیایید و ادای احترام کنید.

04:35.830 --> 04:37.770
‫من فقط می‌خوام ازتون تشکر کنم.

04:38.210 --> 04:40.460
‫همون‌طور که از پدر عروس
‫انتظار می‌ره، می‌دونید که؟

04:57.750 --> 04:59.080
<b>‫گزارشی از بررسی رفتارهای
‫ نامزد من، بانوی شرور
‫خودخوانده</b>

06:10.950 --> 06:13.950
<b>‫فصل ۱۲</b>

06:10.950 --> 06:13.950
<b>‫گزارشی از بررسی
‫بانوی شرور خودخوانده در نقش همسر</b>

06:14.420 --> 06:16.210
<i>‫سپس، چند روز بعد...</i>

06:21.500 --> 06:24.380
‫ولیعهد شاهزاده سیسیل!
‫همسر ولیعهد شاهزاده برتیا!

06:24.380 --> 06:26.330
‫پیوندتون مبارک!

06:28.050 --> 06:30.420
<i>‫امروز روز مراسم عروسی من و تیاست.</i>

06:32.180 --> 06:34.880
‫خیلی ممنونم!

06:36.380 --> 06:39.660
‫خب، حالا باید یکم از هم جدا بشیم.

06:39.660 --> 06:42.150
‫داخل منتظرت می‌مونم.

06:42.150 --> 06:44.490
‫خیلی استرس دارم.

06:44.490 --> 06:47.910
‫تو این‌جور مواقع، باید کلمه‌ی «آدم» رو
‫کف دستت بنویسی و...

06:48.180 --> 06:50.220
‫دوشیزه برتیا، از این طرف.

06:50.220 --> 06:51.570
‫ا-اومدم!

06:51.980 --> 06:53.840
<i>‫مشکلی براش پیش نمیاد؟</i>

06:54.760 --> 06:57.070
‫کورو. اگه دنبال تیا می‌گردی،
‫اون تازه...

06:59.500 --> 07:00.910
‫این چیه؟

07:01.460 --> 07:06.590
<b>‫بهترین ۱۰۰ کار</b>

07:01.460 --> 07:06.590
<b>‫از کارهایی که</b>

07:01.460 --> 07:06.590
<b>‫تو عروسیم می‌خوام انجام بدم</b>

07:01.460 --> 07:06.590
<b>‫نوشته‌ی برتیا</b>

07:01.930 --> 07:05.120
‫«بهترین ۱۰۰ کار از کارهایی که می‌خوام نو عروسیم انجام بدم...»

07:05.120 --> 07:06.620
‫«نوشته‌ی برتیا»؟

07:06.890 --> 07:09.770
<i>‫یه سری چیزها از قبل تو برنامه بودن،</i>

07:09.770 --> 07:12.020
<i>‫اما یه سری کارهای دیگه رو 
‫هنوزم می‌شه انجام داد.</i>

07:12.020 --> 07:14.110
‫ممنون که این رو به من نشون دادی، کورو.

07:14.110 --> 07:17.380
‫بعدا از تیا می‌خوام بهت یکم
‫ایناری سوشی، یا هر چی که اسمشه، بده.

07:18.910 --> 07:23.280
<i>‫نمی‌خواد بهش دست بزنم، اما 
‫به نظر می‌رسه از جوابی که دادم راضیه.</i>

07:23.280 --> 07:26.630
<i>‫نشون دادن این به من، یا 
‫یه شیطنت کوچیک از کوروئه،</i>

07:26.630 --> 07:30.040
<i>‫یا انتقامش از من برای دزدیدن اربابشه.</i>

07:30.040 --> 07:30.990
‫زنو.

07:30.990 --> 07:32.410
‫بله، عالی‌جناب؟

07:32.410 --> 07:35.010
‫به نظر می‌رسه امروز قراره سرمون شلوغ بشه،

07:35.010 --> 07:36.830
‫اما می‌دونم که از پسش برمیای، زنو.

07:36.830 --> 07:37.650
‫چی؟

07:37.650 --> 07:41.580
<i>‫با این حال، بیشتر اینا کارهاییه
‫که اون می‌خواد من براش انجام بدم،</i>

07:41.580 --> 07:43.590
<i>‫پس باید اونا رو به خاطر بسپارم.</i>

07:43.590 --> 07:46.860
<i>‫تیا لیاقت این رو داره که
‫خوشبخت‌ترین عروس دنیا بشه.</i>

07:47.160 --> 07:49.640
‫خب، بیا تمام تلاشمون رو بکنیم، موافقی؟

07:49.640 --> 07:51.680
‫این سوءاستفاده از قدرته!

07:59.760 --> 08:01.550
<i>‫چه صدای زیبایی.</i>

08:02.030 --> 08:05.190
<i>‫این آرزوییه که اون قبلا به من گفته بود.</i>

08:05.190 --> 08:08.570
<i>‫مراسم قرار بود تو یه
‫فضای آروم و ساکت برگزار بشه،</i>

08:08.570 --> 08:10.560
<i>‫اما بودن موسیقی هم قشنگه.</i>

08:21.250 --> 08:25.490
<i>‫الان که فکر می‌کنم، اولین باری که
‫دیدمش هم دقیقا همین‌طور بود،</i>

08:25.490 --> 08:27.790
<i>‫وقتی که مارکی اون رو پیش من آورد.</i>

08:33.210 --> 08:36.300
<i>‫من فقط قصد داشتم با زیر نظر
‫گرفتن اون، خودم رو سرگرم کنم،</i>

08:36.300 --> 08:39.730
<i>‫اما اون قدم‌به‌قدم به من نزدیک‌تر شد.</i>

08:43.810 --> 08:48.280
<i>‫و حالا، دستش رو تو دستم
‫می‌ذارم و با هم قدم برمی‌داریم.</i>

08:51.900 --> 08:54.110
‫عالی‌جناب! دخترم!

08:54.110 --> 08:58.480
‫خواهش می‌کنم مراقب دخترم
‫باشید! ازتون خواهش می‌کنم!

08:58.710 --> 09:01.450
‫خواهش می‌کنم...

09:01.660 --> 09:03.270
‫همه‌چیز رو به من بسپارید.

09:03.270 --> 09:07.700
<i>‫شاید به خاطر اینه که جلوی اشکش رو گرفته،
‫اما ترسناک‌تر از همیشه به نظر می‌رسه.</i>

09:08.000 --> 09:09.660
‫آدم، آدم، آدم...

09:09.950 --> 09:11.720
‫آدم، آدم، آدم...

09:10.310 --> 09:11.720
‫بریم، تیا؟

09:11.720 --> 09:12.680
‫بله!

09:16.460 --> 09:19.690
‫خیلی معذرت می‌خوام، سیسیل-ساما!

09:19.690 --> 09:22.550
‫هر چی باشه، هوای همسر رو 
‫داشتن وظیفه‌ی یه شوهره.

09:22.800 --> 09:27.040
‫با هر چیزی که روبرو بشیم، یه راهی براش
‫پیدا می‌کنم، پس نیازی نیست نگران باشی.

09:27.040 --> 09:31.200
‫س‍-سیسیل-ساما!

09:32.460 --> 09:38.330
‫اکنون، ولیعهد پادشاهی آلفاستا،
‫سیسیل گلو آلفاستا،

09:38.330 --> 09:42.590
‫و همسر ولیعهد بانو برتیا مراسم
‫ازدواج خود را آغاز می‌کنند.

09:42.960 --> 09:48.400
‫اعلی‌حضرت، مارکی نوچس، اجازه هست؟

09:48.840 --> 09:54.270
‫لطف خدایان این روز را به ما عطا کرد،
‫یعنی امروز، و برای آن سپاسگزاریم.

09:49.430 --> 09:52.990
<i>‫این بخش بعدی طولانیه. واقعا خیلی طولانیه.</i>

09:52.990 --> 09:56.330
<i>‫از خدایان ممنونم که با تیا
‫آشنا شدم، ولی بازم...</i>

09:54.270 --> 09:58.470
‫وقتی خدایان برای اولین بار ظاهر شدند،
‫فقط به خاطر عشق آن‌ها بود

09:56.840 --> 10:01.060
<i>‫شاید بهتر باشه به جاش به برنامه‌های
‫جذاب ماه‌عسلمون فکر کنم.</i>

09:58.470 --> 10:01.480
‫که ما در این سرزمین متولد شدیم.

10:01.060 --> 10:03.850
<i>‫تیا قبلا درباره جاهایی به اسم
‫«مسافرخونه‌های چشمه‌ی آب گرم» بهم گفته بود.</i>

10:01.480 --> 10:03.850
‫اگرچه در طول اعصار طولانی با سختی‌های
‫بسیاری دست‌وپنجه نرم کرده‌ایم،

10:03.850 --> 10:06.210
‫اما بر همه‌ی آن‌ها غلبه کردیم
‫و حال خودمان را در...

10:04.240 --> 10:06.210
<i>‫یعنی اونا چیزی شبیه به این هستن؟</i>

10:06.210 --> 10:08.220
‫و اکنون، اعلی‌حضرت پادشاه

10:08.220 --> 10:12.860
‫نشان‌های ولیعهد و همسر ایشان
‫را اعطا خواهند کرد.

10:13.190 --> 10:14.180
‫بله.

10:17.950 --> 10:22.920
‫ولیعهد سیسیل گلو آلفاستا
‫و همسر ولیعهد بانو برتیا،

10:22.920 --> 10:25.780
‫خاندان سلطنتی این حلقه‌ها
‫را به شما تقدیم می‌کند.

10:26.090 --> 10:30.920
<i>‫ما هر کدوم حلقه‌های خودمون رو برمی‌داریم
‫و روی انگشتای خودمون می‌پوشیم.</i>

10:30.920 --> 10:33.250
<i>‫این رسم حلقه انداختن برای این
‫پادشاهیه. ولی خب...</i>

10:33.590 --> 10:35.520
‫تیا، دستت رو بیار جلو.

10:35.520 --> 10:37.590
‫ا-ام، سیسیل-ساما؟

10:47.600 --> 10:57.730
<b>‫می‌خوام حلقه‌ها رو دست همدیگه کنیم!</b>

10:47.600 --> 10:57.730
<b>‫می‌خوام جلوی کلیسا دسته گل پرت کنم!</b>

10:47.860 --> 10:52.630
<i>‫به هرحال، «می‌خوام حلقه دست همدیگه کنیم»
‫توی اون لیست نوشته شده بود.</i>

10:52.630 --> 10:53.900
<i>‫علاوه بر اون...</i>

10:53.900 --> 10:57.740
<i>‫این کار حس زنجیر کردن کسی به خودت رو میده،
‫پس اصلا چیز بدی نیست.</i>

10:57.970 --> 11:00.480
‫تیا، تو هم حلقه‌ی منو دستم می‌کنی؟

11:06.230 --> 11:08.150
<i>‫بله، بسیار عالی.</i>

11:08.150 --> 11:11.710
<i>‫وقتی فکر می‌کنم که اون با اراده‌ی خودش
‫این حلقه رو دست من کرده،</i>

11:11.710 --> 11:13.830
<i>‫به دلایلی، حس خوشحالی بهم دست می‌ده.</i>

11:14.100 --> 11:16.840
‫و اکنون، می‌توانید پیمان خود
‫را با یک بوسه مهر کنید.

11:21.010 --> 11:25.970
‫برتیا ایبیل نوچس، نه...
‫برتیا ایبیل آلفاستا،

11:26.750 --> 11:33.020
‫من، سیسیل گلو آلفاستا،
‫در بیماری و در سلامتی،

11:33.020 --> 11:36.360
‫در روزهای خوش و در روزهای سخت،

11:36.360 --> 11:39.160
‫در روزهای فراوانی
‫و در روزهای تنگدستی،

11:39.410 --> 11:41.830
‫در هر سختی که با آن روبرو شویم،

11:41.830 --> 11:46.120
‫دوستت خواهم داشت، به تو احترام خواهم گذاشت،
‫مایه آرامش و یار تو خواهم بود.

11:46.120 --> 11:48.730
‫حتی اگر این جان من به سر آید،

11:48.730 --> 11:51.050
‫سوگند یاد می‌کنم که
‫همچنان تو را عزیز بدارم.

11:57.750 --> 12:00.360
<i>‫عطش خون شدیدی رو حس می‌کنم...</i>

12:00.360 --> 12:01.790
<i>‫ولی اگه بذارم ذهنم رو درگیر کنه، باختم.</i>

12:02.220 --> 12:05.050
<i>‫و این یکی هم که انگار خشکش زده.</i>

12:03.000 --> 12:05.050
‫آدم، آدم، آدم...

12:05.330 --> 12:06.930
‫تیا؟ تو چی، تیا؟

12:08.390 --> 12:12.470
‫ام، خب، راستش...

12:12.470 --> 12:13.680
‫چـ-چیزه...

12:13.680 --> 12:17.320
‫مـ-من، برتیا ایبیل آلفاستا!

12:17.320 --> 12:19.380
‫سیسیل-ساما، در هر شرایطی که
‫قرار بگیریم،

12:19.380 --> 12:21.600
‫سـ-سوگند می‌خورم که همیشه 
‫دوستتون داشته باشم!

12:21.600 --> 12:23.450
‫حتی اگه مرگ ما رو از هم جدا کنه!

12:25.440 --> 12:27.460
<i>‫انگار سرسختانه مصممه.</i>

12:27.460 --> 12:30.230
<i>‫و عجب سوگند بیش از حد خلاصه‌شده‌ای بود.</i>

12:30.230 --> 12:33.450
<i>‫یعنی به خاطر این به مشکل خورد
‫چون کلمات سوگند یادش رفته بود؟</i>

12:34.420 --> 12:37.950
<i>‫خب، از اونجایی که خودش راضی 
‫به نظر می‌رسه، گمونم ایرادی نداره.</i>

12:34.920 --> 12:37.960
‫برتیا احساس رضایت می‌کنه.

12:38.310 --> 12:41.940
<i>‫واقعا در هر شرایطی که باشه،
‫همیشه من رو سرگرم می‌کنی، مگه نه؟</i>

12:41.940 --> 12:44.380
‫بگو ببینم تیا، نظرت درباره‌ی
‫بوسه برای مهر کردن سوگندت چیه؟

12:44.380 --> 12:46.510
‫بـ-بوسه؟ ولی ما همین الان انجامش دادیم!

12:46.510 --> 12:48.890
‫ولی منم دلم یه سوگند از طرف تو می‌خواد.

12:49.240 --> 12:52.630
<i>‫تو حالت عادی، کورو همین وقتا 
‫سر و کلش پیدا می‌شد،</i>

12:52.630 --> 12:54.720
<i>‫ولی می‌بینم که زنو جلوش رو گرفته.</i>

12:53.020 --> 12:54.430
‫خیلی خب، آروم باش.

12:55.010 --> 12:56.160
‫تیا.

13:01.390 --> 13:02.610
‫این کار خیلی بهم استرس می‌ده!

13:03.120 --> 13:04.500
<i>‫این دیگه چیه؟</i>

13:04.500 --> 13:07.860
<i>‫این حس عجیب که انگار گرما
‫داره توی صورتم جمع می‌شه...</i>

13:08.250 --> 13:11.130
<i>‫و قلبم داره تندتر از همیشه می‌زنه.</i>

13:11.130 --> 13:14.230
<i>‫یه جورایی بی‌قرارم و
‫دلم می‌خواد فریاد بزنم.</i>

13:14.700 --> 13:17.200
‫ام، س‍-سیسیل-ساما؟

13:17.720 --> 13:21.100
‫نـ-نکنه خجالت کشیدین؟

13:21.860 --> 13:25.830
<i>‫خجالت؟ یعنی این حس شدید شرمندگی همینه؟</i>

13:26.170 --> 13:29.100
<i>‫نمی‌تونم با نگاه درخشان تیا چشم تو چشم بشم.</i>

13:31.400 --> 13:34.230
‫اهم، عالی‌جناب اسقف اعظم، لطفا ادامه بدید.

13:34.530 --> 13:37.220
‫و حالا، سند ازدواج رو خواهیم داشت.

13:38.940 --> 13:40.940
<i>‫هر طور بود، تونستم خودم رو جمع و جور کنم.</i>

13:41.470 --> 13:42.940
‫همه چیز درسته.

13:42.940 --> 13:48.040
‫بدین ترتیب، پیوند زناشویی میان
‫این دو به طور رسمی تایید می‌شود.

13:48.040 --> 13:51.330
‫تا شکوه و عظمت برای 
‫پادشاهی آلفاستا پایدار باشد.

13:51.580 --> 13:54.720
‫با این سخن، این مراسم
‫ازدواج به پایان می‌رسد.

13:55.440 --> 13:56.830
<i>‫خب، حالا...</i>

13:56.830 --> 14:00.450
<i>‫با اینکه چند لحظه‌ی خطری وجود داشت،
‫ولی مراسم عروسی به سلامت به پایان رسید.</i>

14:00.460 --> 14:05.960
<b>‫بهترین ۱۰۰ کار</b>

14:00.460 --> 14:05.960
<b>‫از کارهایی
‫که می‌خوام</b>

14:00.460 --> 14:05.960
<b>‫تو مراسم عروسیم انجام بدم</b>

14:00.460 --> 14:05.960
<b>‫نوشته‌ی برتیا</b>

14:00.800 --> 14:03.170
<i>‫اما اگه بحث چیزایی که مربوط به اینه باشه، 
‫هنوز به اصل کاریا نرسیدیم.</i>

14:03.170 --> 14:04.920
<i>‫باید تمام تلاشم رو بکنم.</i>

14:08.180 --> 14:10.890
<i>‫این اواخر کارهای اداری زیادی انجام دادم،</i>

14:10.890 --> 14:13.960
<i>‫واسه همین کمی نگرانم که
‫قدرت بدنیم کم شده باشه.</i>

14:14.220 --> 14:16.690
<i>‫لباس‌های تیا در نگاه اول 
‫ظریف به نظر می‌رسن،</i>

14:16.690 --> 14:19.430
<i>‫اما تزییناتی که روش به کار
‫رفته در واقع خیلی سنگینه.</i>

14:19.430 --> 14:23.010
<i>‫تیا به بهانه‌ی «رژیم گرفتن»، 
‫هر روز ورزش می‌کرد.</i>

14:22.980 --> 14:27.190
‫برتیا لباس رو جلوی خودش گرفت و چرخید.

14:23.010 --> 14:27.180
<i>‫اون لباس رو جلوی خودش
‫گرفت و جلوی آینه چرخید،</i>

14:27.470 --> 14:29.400
<i>‫اما هر بار که می‌خواستن
‫لباس رو جابه‌جا کنن،</i>

14:29.400 --> 14:31.370
<i>‫سه تا خدمتکار برای این کار لازم بود.</i>

14:29.740 --> 14:31.360
‫حتی با وجود سه خدمتکار،
‫خیلی زور می‌زدن بلندش کنن.

14:31.370 --> 14:33.430
‫بریم، تیا؟

14:33.430 --> 14:34.250
‫بله!

14:34.250 --> 14:36.250
‫حالا محکم منو بگیر.

14:36.250 --> 14:37.000
‫چی؟

14:37.470 --> 14:38.830
‫چی؟!

14:39.360 --> 14:43.270
<i>‫خیلی سنگینه، اما چیزی
‫که توی فهرستش نوشته بود،</i>

14:43.270 --> 14:45.810
<i>‫«بعد از مراسم عروسی، می‌خوام
‫مثل یه پرنسس بغل بشم!»</i>

14:45.810 --> 14:47.340
<i>‫به نظر می‌رسه از پسش بربیام.</i>

14:47.340 --> 14:49.550
‫سـ-سیسیل-ساما؟

14:50.070 --> 14:51.260
‫چیزی شده، تیا؟

14:53.250 --> 14:54.970
‫تبریک می‌گم!

14:54.970 --> 14:56.120
‫خوشبخت باشین!

14:56.120 --> 14:57.890
‫بهترین مراسم عروسی بود!

14:57.890 --> 15:00.220
‫بانو برتیا، خیلی زیبا شدین!

15:00.220 --> 15:03.560
‫همگی! خیلی ازتون ممنونم!

15:03.560 --> 15:06.680
<i>‫با اینکه چیزهایی وجود داشت که با
‫آداب و رسوم این پادشاهی فرق می‌کرد،</i>

15:06.680 --> 15:08.810
<i>‫اما در کل، به نظر می‌رسه 
‫بازخوردها مثبت بوده.</i>

15:08.810 --> 15:10.440
<i>‫اما از طرفی...</i>

15:10.440 --> 15:12.440
‫به نظر می‌رسه تمرین خوبی باشه!

15:12.440 --> 15:15.480
‫دفعه بعد، موقع ورزش کردن
‫سعی می‌کنم دوشیزه سینتیا رو بغل کنم!

15:15.480 --> 15:18.740
‫عالی‌جناب! ما هم قراره
‫مراسم عروسی داشته باشیم!

15:18.740 --> 15:20.490
‫لطفاً توقعات رو این‌قدر بالا نبرین!

15:20.490 --> 15:22.960
‫فکر کنم باید از همین الان
‫تمرین بالاتنه رو شروع کنم.

15:22.960 --> 15:25.450
‫خواهر کوچولوی عزیزم الان دیگه...

15:25.760 --> 15:29.090
<i>‫گمونم خوشحالی‌تون برای من
‫اونقدرا زیاد نیست.</i>

15:29.090 --> 15:32.310
‫یعنی همچین چیزی دوشیزه جوانا
‫رو هم خوشحال می‌کنه؟

15:32.310 --> 15:35.390
‫البته شاید نتونم مثل برادرم
‫با این ‌همه ابهت انجامش بدم.

15:36.320 --> 15:37.890
‫پس هدفیه که باید براش تلاش کرد.

15:43.060 --> 15:46.200
‫ببخشید مزاحم میشم.
‫بانو برتیا، این برای شماست.

15:46.430 --> 15:48.310
‫وقت پرتاب کردن دسته گله.

15:48.310 --> 15:49.330
<i>‫برق زدن چشم!</i>

15:49.780 --> 15:53.480
<i>‫از برقی که تو چشمای این دوشیزه‌ها می‌بینم،
‫به نظر می‌رسه خیلی مصممن.</i>

15:51.440 --> 15:53.490
<b>‫دوشیزه‌ها به دنبال
‫دسته گل هستند.</b>

15:53.720 --> 15:56.850
<i>‫این هم یکی دیگه از چیزهایی بود
‫که تیا از قبل خواسته بود.</i>

15:54.190 --> 15:55.690
‫برو که رفتیم!

15:55.690 --> 15:56.850
‫گرفتمش!

15:56.850 --> 15:59.430
<i>‫کسی که دسته گل پرتاب‌شده
‫توسط عروس رو بگیره،</i>

15:59.430 --> 16:01.980
<i>‫نفر بعدی خواهد بود که ازدواج می‌کنه.
‫ظاهرا این چیزیه که می‌گن.</i>

16:01.980 --> 16:05.350
<i>‫مشابه این، ما چندین بخش رو اضافه کردیم
‫که تا حالا هرگز انجام نشده بود،</i>

16:05.350 --> 16:09.040
<i>‫برای همین نامه‌هایی شامل توضیح برای
‫مهمونای کشورهای دیگه فرستادم.</i>

16:09.040 --> 16:11.540
‫بعد، ملکه ای که برای انتخاب نامزد
‫دچار مشکل شده بود،

16:11.540 --> 16:13.780
‫اصرار داشت که حتما باید شرکت کنه،

16:13.780 --> 16:16.400
‫و کلی درخواست مشابه دیگه هم رسیده.

16:16.400 --> 16:18.060
‫داری با کی صحبت می‌کنی؟

16:18.060 --> 16:20.350
<i>‫به این ترتیب، قبل از اینکه بفهمم،</i>

16:20.350 --> 16:24.830
<i>‫دوستای تیا و بقیه‌ی دوشیزه‌های مجرد
‫که حدودا بیست نفر می‌شدن،</i>

16:24.830 --> 16:26.930
<i>‫تو این رویداد بزرگ شرکت کردن.</i>

16:27.960 --> 16:30.750
‫بسیار خب. حالا پرتابش می‌کنم!

16:31.920 --> 16:33.140
‫فایت!

16:37.780 --> 16:38.820
‫غریزه‌ی کورو
‫فعال شد.

16:42.750 --> 16:45.550
‫این بازیِ "برو بگیرش" نیست، کورو!

16:45.550 --> 16:48.670
‫نباید بذاری غریزت تو رو کنترل کنه!

16:48.970 --> 16:52.920
‫اما اینکه تو گرفتیش رو عوض نمی‌کنه ،کورو.

16:52.920 --> 16:55.540
‫می‌گن کسی که
‫دسته گل رو بگیره،

16:55.540 --> 16:58.580
‫نفر بعدی هست که یک عروس خوشبخت می‌شه.

16:58.580 --> 17:01.140
‫دفعه‌ی بعد، شاید نوبت تو باشه، کورو!

17:08.590 --> 17:11.420
‫حالا، همسر عزیزم، دستم رو بگیر.

17:11.420 --> 17:13.080
‫تا کالسکه همراهیت می‌کنم.

17:13.310 --> 17:15.660
‫م‍-ممنونم.

17:19.330 --> 17:20.930
‫راستی، زنو؟

17:20.930 --> 17:22.410
‫بله؟ چیزی شده؟

17:22.410 --> 17:25.510
‫هیچ‌وقت نباید به یه دختر 
‫کم‌سن‌وسال دست درازی کنی.

17:25.410 --> 17:34.090
<b>‫توجه: ظاهر فیزیکی ارواح صرفا یک پوسته است. ظاهر و سن آن‌ها ارتباطی با هم ندارند.
‫*تو انیمه حذف شده ولی موقع فعالیتای شبانه کورو تبدیل به یه زن بالغ می‌شه.</b>

17:25.510 --> 17:29.000
‫س‍-سن و سال برای ارواح معنی نداره!

17:29.000 --> 17:34.080
<i>‫خودم می‌دونم، ولی دلم نمی‌خواد شایعه بشه
‫که خدمتکارم آدم خطرناکیه.</i>

17:31.160 --> 17:33.580
‫این اصلا برای ما صدق نمی‌کنه!

17:38.760 --> 17:41.320
‫مراسم بدون هیچ مشکلی به پایان رسید.

17:41.320 --> 17:44.550
‫حالا برای جشن عروسی
‫به قصر سلطنتی برمی‌گردیم.

17:51.270 --> 17:55.370
‫ولیعهد سیسیل! همسر ولیعهد بانو برتیا!
‫پیوندتان مبارک!

17:55.370 --> 17:58.700
‫فوق‌العاده‌ست! چقدر گل!

17:58.700 --> 18:00.870
<i>‫به نظر می‌رسه تونست به‌موقع ردیفش کنه.</i>

18:01.100 --> 18:03.950
<i>‫همون «بارون گلی» که توی فهرست بود.</i>

18:03.950 --> 18:05.880
<i>‫زنو رفت تا از ارواح گل کمک بخواد</i>

18:05.880 --> 18:07.830
<i>‫و اونا هم کلی گلبرگ بهش دادن.</i>

18:08.150 --> 18:10.370
<i>‫باید از زنو تشکر کنم.</i>

18:10.370 --> 18:12.200
<i>‫به نظر می‌رسه مردم هم
‫دارن لذت می‌برن،</i>

18:12.590 --> 18:15.360
<i>‫و از همه مهم‌تر، تونستم
‫چهره‌ی شاد تیا رو ببینم.</i>

18:15.710 --> 18:20.840
<i>‫بعد از اون، در حالی که 
‫آداب و رسوم اساسی رو به جا می‌آوردیم،</i>

18:16.460 --> 18:18.340
<b>‫اون‌ها ادای احترام کردند.</b>

18:19.220 --> 18:20.840
<b>‫اون‌ها اولین رقص خود رو انجام دادند.</b>

18:20.840 --> 18:23.350
<i>‫همون‌طور که تیا می‌خواست، کیک رو بریدیم.</i>

18:21.590 --> 18:23.350
<b>‫اون‌ها کیک رو بریدند.</b>

18:23.350 --> 18:26.290
<i>‫برای بقیه موارد فهرست، 
‫مثل «اولین گاز زدن کیک»</i>

18:25.970 --> 18:29.850
<b>‫اون‌ها اولین گاز زدن کیک رو اجرا کردند.</b>

18:26.290 --> 18:29.860
<i>‫والدینمون اونو اجرا کردن، از بقیه کمک گرفتم 
‫و اونا رو هم توی برنامه شریک کردم.</i>

18:30.170 --> 18:32.060
<i>‫و بعد، اون شب...</i>

18:32.060 --> 18:34.100
<i>‫بعد از اینکه همه‌ی رویدادها تموم شد...</i>

18:34.460 --> 18:35.720
‫سیسیل-ساما!

18:35.720 --> 18:36.600
‫بله؟

18:36.600 --> 18:41.040
‫سیسیل-ساما، شما همیشه دقیق می‌دونید
‫من دلم چی می‌خواد، مگه نه؟

18:41.040 --> 18:42.280
‫شما بی‌نظیرید!

18:42.550 --> 18:46.970
<i>‫بعد از این همه ماجرا، فکر می‌کردم
‫حتی اون هم دیگه متوجه قضیه شده باشه.</i>

18:46.970 --> 18:49.030
<i>‫اما فکر کنم این فرصت مناسبی باشه.</i>

18:49.320 --> 18:50.920
‫این سلاح مخفی من بود.

18:50.920 --> 18:52.980
‫چی؟ اما چطور؟

18:52.980 --> 18:54.990
‫چرا این دست شماست؟

18:55.230 --> 18:56.880
‫کورو این رو به من سپرد.

18:56.880 --> 18:59.640
‫م‍-من واقعا خجالت‌زدم.

18:59.920 --> 19:03.760
‫اما فکر نمی‌کنی همین باعث شد امروز
‫به یادموندنی‌ترین و زیباترین روز بشه؟

19:04.690 --> 19:06.230
‫بله.

19:06.230 --> 19:08.830
‫ممنونم، سیسیل-ساما!

19:09.170 --> 19:10.250
‫تیا.

19:10.250 --> 19:10.980
‫بله؟

19:21.990 --> 19:23.660
<b>‫چند روز بعد</b>

19:23.650 --> 19:25.740
‫خب، تیا، بریم؟

19:25.740 --> 19:28.150
‫بزن بریم!

19:28.420 --> 19:31.280
<i>‫ما داریم به ماه عسلمون می‌ریم.</i>

19:32.750 --> 19:34.670
<i>‫موقع رفتن،</i>

19:34.670 --> 19:37.170
<i>‫دلش می‌خواست یه چیزی که صدا بده
‫به پشت کالسکه بسته بشه.</i>

19:37.170 --> 19:40.580
<i>‫این رو توی فهرست «کارهایی که می‌خوام
‫توی مراسم عروسی انجام بدم»</i>

19:40.580 --> 19:41.950
<i>‫به عنوان یه درخواست اضافی نوشته بود.</i>

19:41.950 --> 19:44.330
‫به جای ماشین عروس،
‫کالسکه‌ی عروس داریم!

19:44.600 --> 19:46.440
‫این دقیقا همون چیزیه که آرزوش رو داشتم!

19:45.300 --> 19:49.900
<i>‫دنیایی که تیا ازش اومده بود، قطعا
‫آداب و رسوم خیلی عجیبی داشت.</i>

19:53.030 --> 19:54.610
‫سیسیل-ساما، نگاه کنید!

19:54.610 --> 19:57.100
‫یه خانواده‌ی خرگوش که با بچه‌هاشونن!

19:57.360 --> 20:00.070
‫لطفا نگاه کنید! خیلی بامزن!

20:00.070 --> 20:03.450
‫سیسیل-ساما، به نظرتون ما هم می‌تونیم
‫یه روزی همچین خانواده‌ای داشته باشیم؟

20:03.680 --> 20:07.580
‫مطمئنم هر بچه‌ای که از شما باشه
‫قطعاً خیلی دوست‌داشتنی می‌شه!

20:07.580 --> 20:09.740
‫قیافش دقیقا شبیه شما می‌شه، سیسیل-ساما

20:09.740 --> 20:11.610
‫و موهاش هم شبیه من می‌شه.

20:12.140 --> 20:14.870
‫نـ-نه، هر چی گفتم رو فراموش کنید!

20:14.870 --> 20:16.820
‫لطفاً وانمود کنید چیزی نشنیدید!

20:18.070 --> 20:19.640
‫اگه این‌طوره،

20:19.640 --> 20:23.670
‫دلم می‌خواد یه دختر کوچولو با رنگ موی من
‫داشته باشیم که دقیقا شبیه تو باشه، تیا.

20:24.030 --> 20:26.340
‫سـ-سیسیل-ساما...

20:26.340 --> 20:31.570
‫بگو ببینم تیا، حاضری با من
‫یه خانواده‌ی شاد بسازی؟

20:32.540 --> 20:34.870
‫بله! البته که می‌خوام!

20:47.160 --> 20:50.950
<b>‫گزارشی از بررسی رفتارهای نامزد من،
‫بانوی شرور خودخوانده</b>

20:47.160 --> 20:50.950
<b>
‫مترجم: مرسی که همراه من بودین
‫انیمه‌ی خوبی بود ولی یکم حذفیات داشت. مانگا رو پیشنهاد می‌کنم. تا انیمه‌ی بعدی خدانگهدار!</b>

20:51.950 --> 20:56.210


20:56.210 --> 21:00.550


21:00.550 --> 21:06.130


22:22.040 --> 22:23.750
<b>‫یک سال بعد</b>

22:27.320 --> 22:31.880
<i>‫به نظر می‌رسید تیا کم‌کم
‫به زندگی توی قصر عادت کرده.</i>

22:31.880 --> 22:35.410
<i>‫اما این اواخر، انگار سرش خیلی شلوغ بود.</i>

22:36.110 --> 22:37.890
<i>‫بعد از مراسم عروسی‌مون،</i>

22:36.680 --> 22:44.060
<b>‫نامه‌های زیادی برای مشورت گرفتن
‫به دست برتیا رسید.</b>

22:37.890 --> 22:40.010
<i>‫کاملا غیرمنتظره بود، اما...</i>

22:40.010 --> 22:44.070
<i>‫خاندان سلطنتی و اشراف کشورهای مختلف،
‫درباره‌ی مراسم‌های خودشون باها اون مشورت می‌کردن.</i>

22:44.460 --> 22:48.050
<i>‫حتما عروسی ما تأثیر
‫خیلی عمیقی روشون گذاشته.</i>

22:48.050 --> 22:48.810
<i>‫علاوه بر اون...</i>

22:48.820 --> 22:54.820
<b>‫برتی</b>

22:48.820 --> 22:54.820
<b>‫عروسی‌ها</b>

22:48.820 --> 22:54.820
<b>‫حلقه‌های نامزدی</b>

22:48.820 --> 22:54.820
<b>‫جدیدترین‌ها!</b>

22:48.820 --> 22:54.820
<b>‫پیشنهادی</b>

22:48.820 --> 22:54.820
<b>‫مجموعه لباس‌ها</b>

22:48.820 --> 22:54.820
<b>‫نسخه‌ی اول</b>

22:49.280 --> 22:52.800
<i>‫مجله دانستنی‌های عروسی تیا،
‫یعنی برتی، چاپ شد</i>

22:52.800 --> 22:54.830
<i>‫و با استقبال فوق‌العاده‌ای
‫از طرف مردم روبه‌رو شد.</i>

22:55.250 --> 22:59.920
<i>‫از این به بعد قراره چند بار دیگه
‫من رو شگفت‌زده کنی؟</i>

23:00.280 --> 23:03.720
<i>‫به نظر می‌رسه این گزارش بررسی رفتارها
‫قراره تا مدت‌ها ادامه داشته باشه.</i>

23:04.460 --> 23:06.960
<b>‫گزارشی از بررسی رفتارهای نامزد من،
‫بانوی شرور خودخوانده</b>

23:05.760 --> 23:06.970
‫سیسیل-ساما!

23:06.970 --> 23:11.230
‫سیسیل-ساما، یه خبر بزرگ براتون دارم!
‫یه خبر خیلی بزرگ!

23:11.230 --> 23:13.980
‫الان میام پیشت، همسر عزیزم!

23:14.430 --> 23:15.820
‫سیسیل-ساما!

23:15.820 --> 23:17.970
‫چی شده؟ چرا انقدر دستپاچه‌ای؟

23:21.500 --> 23:25.370
‫لطفا با دقت گوش کنید.
‫راستش من...

23:29.980 --> 23:39.980
<i></i>ارائه‌ای از رسانه پارسی‌زبان انیمکس
A_Off_Originall\h:مترجم
ANIMEX.CLICK

23:33.540 --> 23:37.650
<i>‫وقتی با تو هستم، واقعا هیچ‌وقت 
‫حوصلم سر نمی‌ره.</i>

23:37.650 --> 23:40.650
<i></i>
