WEBVTT

00:01.430 --> 00:04.550
‫‫و این‌طوری، این عدد 
‫‫‫حذف می‌شه و...

00:03.920 --> 00:04.990
‫‫استاد.

00:04.990 --> 00:08.700
‫‫در این صورت، استفاده از این فرمول 
‫‫بهتر نیست؟

00:08.960 --> 00:12.790
‫‫ام، شاهزاده سیسیل. همچین تئوری وجود نداره.

00:12.790 --> 00:15.880
‫‫همینطوره، همین الان کشفش کردم.

00:13.760 --> 00:15.880
<b></b>‫سسیل ۱۰ ساله

00:15.000 --> 00:30.000
<b>رسانه‌ی انیمکس با افتخار تقدیم می‌کند
A_Off_Originall     :مترجم
Animex.click</b>

00:15.880 --> 00:19.660
‫‫چی؟ عالی‌جناب با اینکه شما فوق‌العاده‌اید، 
‫‫‫اما این دیگه...

00:20.730 --> 00:22.430
‫‫ج-جور در میاد؟!

00:22.430 --> 00:25.310
‫‫اما این یعنی یه کشف جدید 
‫‫‫در دنیای ریاضیات!

00:25.870 --> 00:30.680
<i>‫‫با به هم وصل کردن بخش‌هایی که داشتیم، 
‫‫به نطرم خیلی ساده به دست میاد.</i>

00:31.450 --> 00:35.200
‫‫م-من باید برم و 
‫‫‫به انجمن گزارش بدم!

00:35.610 --> 00:37.320
<i>‫‫رفت.</i>

00:37.680 --> 00:38.930
<i>‫‫خب، مهم نیست.</i>

00:38.930 --> 00:41.150
<i>‫‫وقتی می‌تونم یه چیزی رو که گوش میدم، همون بار
‫‫‫اول بفهمم،</i>

00:41.150 --> 00:44.110
<i>‫دیگه برای مدت طولانی شنیدنش
‫‫‫فایده‌ای نداره.</i>

00:44.610 --> 00:47.100
<i>‫‫آه، چقدر کسل‌کننده.</i>

00:49.750 --> 00:51.140
‫‫شاهزاده سیسیل!

00:55.220 --> 00:57.630
‫‫من یه بانوی شرور هستم!

00:57.630 --> 01:01.100
‫‫نقش من اینه که عالی‌جناب و 
‫‫‫شخصیت اصلی رو از هم جدا کنم،

01:01.100 --> 01:04.210
‫‫در آخر هم شما رو 
‫‫‫طوری شوکه میکنم که مات و مبهوت بمونید!

01:04.960 --> 01:08.120
<i>‫‫آره، اصلاً سر در نمیارم چی میگه.</i>

01:25.790 --> 01:27.080
<b>‫</b> گزارشی از بررسی رفتارهای نامزد من 
‫‫بانوی شرور خودخوانده

01:25.790 --> 01:27.080
<b>‫</b> گزارشی از بررسی رفتارهای نامزد من 
‫‫بانوی شرور خودخوانده

01:25.790 --> 01:27.080
<b>‫</b> گزارشی از بررسی رفتارهای نامزد من 
‫‫بانوی شرور خودخوانده

02:39.030 --> 02:42.030
<b></b>‫فصل ۱

02:39.030 --> 02:42.030
<b></b>‫گزارشی از دیدار با
‫بانوی شرور خودخوانده.

02:46.050 --> 02:49.170
<i>‫‫من سیسیل گلو آلفاستا هستم.</i>

02:50.310 --> 02:54.520
<i>‫‫من شاهزاده اول پادشاهی آلفاستا 
‫‫‫و ولیعهد هستم.</i>

02:56.150 --> 02:58.430
<i>‫‫امروز روزیه که من و نامزدم،</i>

02:58.430 --> 03:01.610
<i>‫‫برتیا ایبیل نوچس، دختر مارکی*،
‫‫*فرد اول خاندانی که نجیب‌زاده باشند.</i>

03:01.610 --> 03:03.930
<i>‫‫برای اولین بار رودررو باهم ملاقات کردیم. اما...</i>

03:04.250 --> 03:09.550
<i>‫‫به نظر میاد من تنها کسی نیستم که 
‫‫‫نمی‌فهمه اون چی می‌گه.</i>

03:11.840 --> 03:14.850
‫‫بانو برتیا، ایستاده صحبت زدن 
‫‫‫کار درستی نیست.

03:14.850 --> 03:16.940
‫‫می‌خواید پای میز چایی
‫‫باهم صحبت کنیم؟

03:16.940 --> 03:18.110
‫‫چی؟

03:18.110 --> 03:19.640
‫‫ب-بله.

03:24.770 --> 03:26.420
‫‫این زنوئه.

03:25.780 --> 03:29.410
<b></b>‫زنو

03:26.420 --> 03:29.410
‫‫خدمتکار شخصی منه. 
‫‫‫لطفاً باهاش مهربون باشید.

03:29.410 --> 03:31.660
‫‫خیره شدن...

03:32.460 --> 03:33.670
‫‫مشکلی پیش اومده؟

03:33.670 --> 03:38.330
‫‫شاهزاده سیسیل، برای سن‌تون 
‫‫زیادی آروم و خونسرد نیستید؟

03:39.150 --> 03:41.380
‫‫ممکنه که 
‫‫‫تناسخ پیدا کرده باشید؟

03:41.770 --> 03:43.390
<i>‫‫تناسخ؟</i>

03:43.870 --> 03:48.230
‫‫به من یاد دادن که خاندان سلطنتی 
‫‫‫باید این‌طور رفتار کنن.

03:48.230 --> 03:49.300
‫‫چیز خاصی نیست.

03:49.300 --> 03:51.240
<i>‫‫بله که هست!</i>

03:51.240 --> 03:52.380
<i>‫‫اگه یه شاهزاده ده ساله دیگه هم این‌قدر
‫‫‫تافته جدا بافته و</i>

03:52.380 --> 03:54.440
<i>‫متفلسف بود، 
‫‫‫هیچ‌کس نمی‌تونست این رو تحمل کنه!</i>

03:54.440 --> 03:57.060
<i>‫‫صدای توی دلت داره
‫‫‫بیرون می‌ریزه، زنو.</i>

03:57.410 --> 04:00.900
‫‫خب، حالا. می‌شه توضیح بدی 
‫‫‫قبلش چی داشتی می‌گفتی؟

04:01.860 --> 04:03.600
‫‫البته!

04:03.600 --> 04:06.230
‫‫من باید کاری کنم که عالی‌جناب 
‫‫‫همه چیز رو درک کنن

04:06.230 --> 04:09.620
‫‫و به کسی تبدیل بشن که لیاقت طرد کردن من رو
‫‫‫داشته باشه.

04:10.010 --> 04:15.130
‫‫شاید این شوکه‌کننده باشه، اما من 
‫‫‫خاطرات زندگی قبلیم رو دارم.

04:15.420 --> 04:17.910
‫‫در سرزمینی که توش به دنیا اومدم 
‫‫‫و بزرگ شدم، ژاپن،

04:17.910 --> 04:21.620
‫‫داستان‌هایی وجود داشت که شبیه رمان بودن و تصاویر متحرک داشتن.

04:20.420 --> 04:21.880
m 0 0 l 100 0 100 100 0 100

04:20.420 --> 04:21.880
‫ژاپن
‫ خانم       در حال بازی کردن

04:20.420 --> 04:21.880
‫A

04:21.880 --> 04:27.760
m -100 -85 b -100 -96 -96 -100 -85 -100 l 85 -100 b 96 -100 100 -96 100 -85 l 100 85 b 100 96 96 100 85 100 l -85 100 b -96 100 -100 96 -100 85 l -100 -85

04:21.880 --> 04:27.760
‫سیسیل گلو آلفاستا

04:22.080 --> 04:25.940
‫‫این «بازی‌های اوتومه» چیزهایی بودن 
‫‫‫که بسیار ازشون لذت می‌بردم.

04:25.940 --> 04:27.760
‫هی، تویی.

04:26.180 --> 04:27.760
‫هی، تویی؟

04:28.080 --> 04:30.770
‫‫بعد، وقتی خاطراتم رو به یاد آوردم،

04:31.040 --> 04:32.390
‫‫اون موقع بود که فهمیدم...

04:32.390 --> 04:36.490
‫‫که اون بازی اوتومه، همین دنیا رو به تصویر می‌کشید.

04:37.260 --> 04:41.160
‫‫برای همینه که از جریان کل داستان رو خبر دارم...
‫‫یعنی از آینده.

04:41.160 --> 04:45.910
‫‫عالی‌جناب عاشق دختر یه نجیب‌زاده می‌شن،
‫‫‫دختر سرنوشت.

04:46.150 --> 04:51.410
‫‫من، اون زن شرور، تبدیل به یه دیو حسود
‫‫‫می‌شم و اون رو به طرز وحشتناکی آزار می‌دم.

04:51.410 --> 04:53.290
‫‫این کار باعث خشم عالی‌جناب می‌شه.

04:53.290 --> 04:56.660
‫‫نامزدی‌مون رو بهم می‌زنید،
‫‫‫و خاندانم به نابودی کشیده می‌شه!

04:56.660 --> 05:01.970
‫‫خلاصه اینکه، شکست دادن من باعث می‌شه
‫‫‫شما دو نفر به خوشبختی برسید!

05:01.970 --> 05:05.160
‫‫با اینکه سرنوشتم نابود شدنه،
‫‫‫ولی این کار رو باشکوه انجام میدم!

05:05.160 --> 05:08.670
‫‫من تبدیل به یه گل شر درجه‌یک می‌شم!

05:09.260 --> 05:14.820
<i>‫‫تا حالا نشده بود که نتونم بفهمم
‫‫‫کسی چی می‌گه.</i>

05:15.110 --> 05:18.660
<i>‫‫هرچند، راستش رو بخواید، چه اون
‫‫قدرت تخیل بیش از حد فعالی داشته باشه،</i>

05:18.660 --> 05:21.950
<i>‫‫یا اینکه قدرت پیش‌گویی آینده رو داشته باشه،
‫‫‫برام فرقی نداره.</i>

05:22.250 --> 05:26.740
<i>‫‫یعنی، اون می‌خواد به شخصی تبدیل بشه که
‫‫مناسب این جریان داستانی که ازش تعریف می‌کنه باشه.</i>

05:26.740 --> 05:30.890
<i>‫‫تا وقتی که درخور یه ملکه آینده
‫‫باشه، مشکل‌ساز نیست و اشکالی نداره.</i>

05:31.320 --> 05:36.330
‫‫برام سوال شد، این گل شر درجه‌یکی که
‫‫‫گفتی دقیقاً چیه؟

05:36.330 --> 05:38.670
‫‫قوی، نجیب و زیبا!

05:38.670 --> 05:42.460
‫‫با اینکه مسیرش ممکنه به نابودی ختم بشه،
‫‫‫بدون تردید در اون قدم بر می‌داره!

05:42.460 --> 05:44.170
‫‫منظورم
‫‫‫همچین بانویی هست!

05:44.570 --> 05:46.920
‫‫قوی، نجیب...

05:46.920 --> 05:48.430
‫‫و زیبا؟

05:50.180 --> 05:52.380
<i>‫‫اوه، از دهنم در رفت!</i>

05:56.170 --> 05:58.210
‫‫نـ-نه، اشتباه متوجه شدید!

05:58.210 --> 06:01.200
‫‫برتیا قرار بود کسی باشه که
‫‫‫واقعاً هیچ شانسی نداره.

06:01.200 --> 06:03.520
‫‫پس، به عنوان یه شخصیت،
‫‫‫ظاهرش تعریف نداره.

06:03.810 --> 06:06.510
‫‫به نظر آدم غمگینی میاد.

06:06.510 --> 06:08.410
‫‫با همه‌ی این‌ها مشکلی نداری؟

06:08.810 --> 06:10.770
‫معلومه که دارم.

06:10.770 --> 06:13.300
‫‫هر چیزی که گفتم مربوط به
‫‫‫برتیای توی بازی بود.

06:13.800 --> 06:17.390
‫‫من... من خودمم!

06:18.010 --> 06:22.010
‫‫توی زندگی قبلیم، عادت داشتم توی لاک
‫‫‫خودم برم، اما شما تکیه‌گاهم بودید.

06:22.010 --> 06:25.390
‫‫شاهزاده سیسیل، 
‫‫من آرزوی خوشبختی‌ شما رو دارم!

06:26.030 --> 06:31.290
‫‫و برای همینه که می‌خوام یه گل شر
‫‫‫صادق و درستکار بشم!

06:31.590 --> 06:34.390
<i>‫‫یه گل شر صادق و درستکار؟</i>

06:35.160 --> 06:38.270
‫‫خودم رو بهتر می‌کنم و دوباره برمی‌گردم!

06:38.500 --> 06:39.850
‫‫روز خوش!

06:39.890 --> 06:41.640
m 0 0 l 100 0 100 100 0 100

06:39.890 --> 06:41.640
‫برتیا فرار کرد

06:42.060 --> 06:43.700
‫‫کنجکاوم بدونم درباره چی حرف میزد.

06:44.150 --> 06:46.590
‫‫عالی‌جناب، می‌خواید چیکار کنید؟

06:48.150 --> 06:49.850
‫‫خب...

06:49.850 --> 06:51.880
‫‫در مورد نامزد من شدن،

06:51.880 --> 06:54.960
‫‫اون هیچ‌کدوم از آداب لازم برای معاشرت
‫‫‫با خانواده سلطنتی رو نداره،

06:54.960 --> 06:57.280
‫‫و من خیلی از حرف‌ها و کارهاش رو
‫‫‫نمی‌فهمم.

06:57.280 --> 06:59.820
‫‫و دقیقاً همین موضوعه که
‫‫‫اون رو این‌قدر سرگرم‌کننده می‌کنه.

06:59.820 --> 07:01.730
‫یه ‫مدت اون رو زیر نظر می‌گیرم.

07:01.730 --> 07:03.890
‫‫اگه لازم شد، فقط
‫‫‫کافیه که رامش—

07:03.890 --> 07:07.040
‫اون رو ‫به مسیر درست هدایت کنم.

07:07.330 --> 07:09.350
‫‫به نظر میاد داری لذت می‌بری.

07:09.350 --> 07:12.840
‫‫این حس غیرقابل‌پیش‌بینی بودن
‫‫‫اصلاً بد نیست.

07:12.840 --> 07:17.530
<i>‫‫معمولاً اگه کاری رو امتحان کنم،
‫‫‫همون بار اول از پسش برمیام،</i>

07:17.530 --> 07:19.850
<i>‫‫برای همین، دنیا برام جای کسل‌کننده‌ایه.</i>

07:20.150 --> 07:23.780
<i>‫‫به ندرت حس
‫‫‫موفقیت رو تجربه کردم.</i>

07:23.780 --> 07:26.800
<i>‫‫از نظر من، دنیا رنگش رو از دست داده.</i>

07:28.150 --> 07:29.360
<i>‫‫برای همین...</i>

07:33.600 --> 07:36.120
<i>‫‫امیدوارم ناامیدم نکنی.</i>

07:37.490 --> 07:39.950
m 0 0 l 100 0 100 100 0 100

07:37.490 --> 07:39.950
‫یک سال بعد

07:43.950 --> 07:47.590
‫‫عالی‌جناب، گزارشی از اون پیام‌رسان
‫‫‫رسیده.

07:50.590 --> 07:53.920
‫‫بانو برتیا یک ساله که خودش رو
‫‫‫توی خونه‌اش حبس کرده.

07:53.920 --> 07:55.840
‫‫قطعاً الان دیگه جای نگرانی داره.

07:55.840 --> 07:59.590
‫‫مدام پیام‌رسان می‌فرستادم
‫‫‫تا ببینم اوضاعش چطوره.

07:59.590 --> 08:01.970
‫اون ‫حالش فوق‌العاده خوبه.

08:01.970 --> 08:05.110
‫‫پس چرا خودش رو تو خونه حبس کرده؟

08:05.110 --> 08:07.300
‫‫زنو، وقتی ببینیش
‫‫‫خودت متوجه میشی.

08:07.300 --> 08:09.660
‫بزودی خودش رو نشون میده.

08:10.570 --> 08:12.650
m 0 0 l 100 0 100 100 0 100

08:10.570 --> 08:12.650
‫چند روز بعد

08:14.810 --> 08:16.780
‫‫خیلی وقته که ندیدمتون،
‫‫‫عالی‌جناب.

08:17.050 --> 08:19.790
‫‫یعنی میگی منو نشناختی؟

08:21.520 --> 08:23.960
‫‫برتیا ایبیل نوچس!

08:23.960 --> 08:26.050
‫‫نامزد عالی‌جناب!

08:26.050 --> 08:29.870
<i>‫‫خب، این تحسین برانگیزه.
‫‫‫خیلی ظاهرش تغییر کرده.</i>

08:30.270 --> 08:32.380
<i>‫‫انگار اون گزارش‌ها حقیقت داشتن.</i>

08:32.380 --> 08:34.590
‫‫فقط دو کیلو دیگه!

08:34.590 --> 08:37.340
‫‫من رو با کس دیگه‌ای اشتباه گرفتی؟
‫‫‫نشناختی‌ام، مگه نه؟

08:37.340 --> 08:38.510
‫‫آخ!

08:37.340 --> 08:37.510
‫تــــ

08:37.510 --> 08:37.760
‫ــــــق

08:37.760 --> 08:38.470
‫تــــق

08:38.510 --> 08:41.510
‫‫برتیا، این چه طرز برخورد
‫‫‫با ولیعهده؟

08:41.510 --> 08:43.690
‫‫پدر، چیکار داری می‌کنی؟

08:43.690 --> 08:46.820
‫‫عالی‌جناب، لطفاً بی‌ادبیِ
‫‫‫دختر احمقم رو ببخشید.

08:46.820 --> 08:48.560
‫‫خواهش می‌کنم، فکرشم نکنید.

08:48.560 --> 08:50.940
‫‫خیلی بچگانه و
‫‫‫دوست‌داشتنیه، این‌طور نیست؟

08:52.810 --> 08:58.790
‫‫عـ... عالی‌جناب... می‌شه
‫‫‫لطفاً اون رو دوباره بگید؟

08:59.260 --> 09:02.400
‫‫وقتی که... گفتید «دوست‌داشتنی».

09:04.210 --> 09:05.580
‫‫برتیا.

09:06.470 --> 09:10.210
‫‫فریب ظاهرش رو نخور. چشم‌های عالی‌جناب
‫‫‫هیچ‌وقت نمی‌خندن، مگه نه؟

09:10.210 --> 09:14.040
‫‫اون احساسات لازم برای ناز کردن
‫‫‫چیزهای بامزه رو نداره. خیلی بی‌احساسه.

09:14.040 --> 09:17.560
‫‫باید با همین «دوست‌داشتنی» گفتنِ
‫‫‫پر از عشق من سر کنی.

09:17.920 --> 09:19.800
‫‫تو خیلی دوست‌داشتنی هستی!

09:19.800 --> 09:25.560
<i>‫‫نمی‌دونم مارکی می‌دونه که حرفش
‫‫‫از بانو برتیا هم بی‌ادبانه‌تر بود یا نه؟</i>

09:32.160 --> 09:33.770
‫‫اوه، کورو!

09:35.230 --> 09:37.510
‫‫می‌دونستم. پس زنده‌ست، نه؟

09:37.510 --> 09:39.150
‫‫خیلی عذر می‌خوام.

09:39.150 --> 09:42.130
‫‫از وقتی پیداش کردم،
‫‫‫اصلاً از کنارم تکون نمی‌خوره.

09:42.130 --> 09:44.910
‫‫برای همین گذاشتم ادای شال‌گردن رو
‫‫‫در بیاره و با خودم بیارمش.

09:44.910 --> 09:46.370
<i>‫‫ادا درآوردن.</i>

09:46.370 --> 09:50.210
<i>‫‫خیلی هم موفق نبود،
‫‫‫ولی با این حال...</i>

09:52.160 --> 09:54.340
<i>‫‫پس باید همون‌طور که فکر میکنم باشه.</i>

09:54.340 --> 09:58.170
<i>‫‫اگه الان چیزی نگم بهتره، تا در آینده
‫‫‫اوضاع جالب‌تر بشه.</i>

09:58.170 --> 10:01.830
‫‫حالا، لطفاً قبل از اینکه چای سرد بشه،
‫‫‫کمی شیرینی میل کنید.

10:01.830 --> 10:03.680
‫‫ممنونم! حتماً می‌خورم!

10:05.350 --> 10:06.880
‫‫رژیم.

10:07.190 --> 10:09.770
‫‫این کیک با مقدار کمی
‫‫‫شکر درست شده.

10:09.770 --> 10:12.480
‫‫می‌دونی که، خیلی با
‫‫‫شیرینی‌جات میونه‌ای ندارم.

10:12.480 --> 10:15.030
‫‫شکر کم! کیک!

10:15.030 --> 10:16.850
‫‫خواهش می‌کنم، میل کنید.

10:21.630 --> 10:25.860
<i>‫قرار نبود به یک
‫‫‫گل شرِ قدرتمند و نجیب تبدیل بشه؟</i>

10:26.200 --> 10:29.770
<i>‫‫حس می‌کنم داره دقیق
‫‫‫برعکسش عمل می‌کنه.</i>

10:29.770 --> 10:32.870
‫‫خب، می‌خوای درباره فردا صحبت کنیم؟

10:32.870 --> 10:35.440
‫‫بله! تو مهمونی فردا،
‫‫‫به عنوان یک بانوی شرورِ درجه‌یک،

10:35.440 --> 10:40.380
‫و همراهِ عالی‌جناب،
‫‫‫وظیفه‌ام رو به خوبی انجام ‌میدم!

10:40.730 --> 10:42.170
<i>‫‫چرا این‌طوریه؟</i>

10:42.170 --> 10:45.020
<i>‫‫قرار بود قابل‌اعتماد باشه،
‫‫‫اما حالا داره نگرانم می‌کنه.</i>

10:45.020 --> 10:47.210
‫‫این خیلی اطمینان‌بخشه.

10:47.210 --> 10:50.900
‫‫اما اینکه تو یک شرور هستی و
‫‫‫خاطرات زندگی قبلی‌ات رو داری...

10:50.900 --> 10:53.260
‫‫بیا این رو فقط بین خودمون
‫‫‫نگه داریم.

10:53.260 --> 10:54.780
‫‫چرا؟

10:54.780 --> 10:57.950
‫‫چون جامعه اشرافی‌ای که
‫‫‫قراره واردش بشیم،

10:57.950 --> 11:01.030
‫‫دنیاییه که هیچ‌وقت نمی‌دونی چی
‫‫‫ممکنه عواقب بدی برات داشته باشه.

11:03.910 --> 11:08.000
‫‫یه گلِ شر که خودش رو در معرض
‫‫‫حمله قرار می‌ده، به نظرت ضعیف نیست؟

11:08.000 --> 11:09.780
‫‫مـ... متوجه شدم!

11:09.780 --> 11:12.440
‫‫شکست دادن رقبا در خفا،
‫‫‫کارِ یه آدمِ درجه‌یکه،

11:12.440 --> 11:14.970
‫‫اما بی‌پروا حرف زدن و کندنِ گورِ خودت،
‫‫‫کارِ یه آدمِ درجه‌سه‌ست!

11:14.970 --> 11:16.340
‫‫کاملاً متوجه شدم!

11:16.340 --> 11:18.570
‫‫من با برتیای توی بازی فرق دارم،

11:18.570 --> 11:21.420
‫‫چون قراره تبدیل به یه گلِ شرِ
‫‫‫زیبا و نجیب بشم!

11:21.420 --> 11:23.660
‫‫خیلی خوشحالم که متوجه شدی.

11:23.660 --> 11:26.050
<i>‫‫هرچند حس می‌کنم کج متوجه
‫‫شده.</i>

11:26.050 --> 11:31.450
‫‫فردا یازدهمین سالگرد تولدمه و
‫‫‫خوشحالم که تو هم برای جشن گرفتنش اونجایی.

11:31.450 --> 11:34.870
‫‫منم خوشحالم که قراره
‫‫‫تولد عالی‌جناب رو جشن...

11:36.850 --> 11:38.240
‫‫یازده؟

11:38.240 --> 11:40.560
‫‫عالی‌جناب یازده ساله می‌شن؟

11:40.560 --> 11:42.820
‫‫درسته. نمی‌دونستی؟

11:44.440 --> 11:48.730
‫‫نه، می‌دونستم. فقط...

11:48.730 --> 11:52.310
‫‫یعنی تولد بعدیِ من،
‫‫‫ده ساله می‌شم.

11:53.720 --> 11:58.910
‫‫عالی‌جناب، مادرم...
‫‫‫مادرم قراره بمیره!

11:59.270 --> 12:01.290
‫‫مادرت؟

12:01.610 --> 12:03.100
‫‫طبق جریان داستان،

12:03.100 --> 12:05.680
‫‫دلیل اون بیماری فراگیری هست که
‫‫تابستون پخش می‌شه.

12:05.960 --> 12:11.300
‫‫درست قبل از دهمین سالگرد تولدم،
‫‫‫مادرم قراره بمیره.

12:11.660 --> 12:13.180
‫بیماری فراگیر؟

12:13.180 --> 12:16.270
‫‫ظاهراً یه بیماری عفونیِ خاص
‫‫‫شیوع پیدا می‌کنه.

12:16.270 --> 12:19.290
‫‫پیدا کردن راه درمانش زمان می‌بره
‫‫‫و علاوه بر اون،

12:19.290 --> 12:21.320
‫‫گیاه مورد نیاز برای دارو...

12:21.320 --> 12:23.390
‫‫برگ لوئونا، به اندازه کافی وجود نداره.

12:23.390 --> 12:26.200
‫‫خیلی از مردم جونشون رو از دست میدن.

12:26.530 --> 12:28.150
<i>‫‫برگ لوئونا.</i>

12:28.150 --> 12:31.440
<i>‫‫یه گیاه دارویی هست‌ که
‫‫‫کاشتن و پرورش اون سخته.</i>

12:31.740 --> 12:36.130
‫‫پدرم با بی‌تابی دنبال برگ لوئونا می‌گرده،
‫‫‫اما نمی‌تونه اون رو پیدا کنه.

12:36.540 --> 12:41.260
‫‫در نهایت، از اعلی‌حضرت می‌خواد که
‫‫‫کمی بهش بده، اما...

12:53.010 --> 12:56.430
‫‫چیزی که داری می‌گی،
‫‫‫یک سال دیگه اتفاق می‌افته، درسته؟

12:56.430 --> 12:59.230
‫‫اگه از الان براش آماده بشی،
‫‫‫نمی‌تونی مادرت رو نجات بدی؟

12:59.520 --> 13:01.980
‫‫اما اگه این کار رو بکنم، روند داستان...

13:01.980 --> 13:05.410
‫روند داستان یا مادرت؟
‫‫‫کدوم مهم‌تره؟

13:05.410 --> 13:07.280
‫‫معلومه که مادرم!

13:07.810 --> 13:12.480
‫‫اما... اما اگه روند داستان بهم بخوره،
‫‫‫عالی‌جناب ممکنه...

13:12.930 --> 13:14.210
<i>‫‫من؟</i>

13:14.970 --> 13:15.910
‫‫عالی‌جناب.

13:16.790 --> 13:19.120
‫‫بیا. اشکات رو پاک کن.

13:19.120 --> 13:21.310
‫‫من نامزدت هستم.

13:21.690 --> 13:25.500
‫هر وقت به مشکلی برخوردی،
‫‫‫قبل انجام کاری بیا باهم دربارش فکر کنیم.

13:30.680 --> 13:32.390
m 0 0 l 100 0 100 100 0 100

13:30.680 --> 13:32.390
‫یک سال بعد

13:30.680 --> 13:32.390
‫‫عمارت نوچس

13:32.380 --> 13:34.260
‫‫عالی‌جناب شما خیلی بدین!

13:35.650 --> 13:40.270
‫‫واقعا! واقعا! اه،
‫‫‫واقعا، واقعا، واقعا که!

13:41.780 --> 13:46.120
‫‫لـ... لطفاً من رو ببخشید. این رفتار
‫‫‫در شأن یک بانو نیست.

13:46.120 --> 13:48.410
‫‫نه، من باید عذرخواهی کنم.

13:48.410 --> 13:52.700
‫‫آیا کاری کردم که باعث بشه اون
‫‫‫چهره‌ی‌ جذابت تو هم بره؟

13:52.700 --> 13:56.180
‫‫امروز دهمین سالگرد تولدمه!

13:56.180 --> 13:59.380
‫‫می‌خواستم راهی برای
‫‫‫مقابله با اون بیماری پیدا کنم...

13:59.380 --> 14:03.310
‫‫اما تو توی نامه‌هات همیشه
‫‫‫جواب می‌دادی: «مشکلی وجود نداره.»

14:03.310 --> 14:05.170
‫‫انتظار داشتی چیکار کنم؟

14:07.920 --> 14:09.210
‫‫متأسفم.

14:09.210 --> 14:12.540
‫‫نمی‌دونستم که این‌قدر
‫‫استرس داشتی.

14:12.540 --> 14:16.370
‫‫اما چیزی برای نگرانی وجود نداره.
‫‫‫برای همین توی نامه‌هام اون رو می‌نوشتم.

14:16.370 --> 14:20.430
‫‫من هر طور که بود سعی کردم
‫‫برگ لوئونا جمع کنم، اما به هیچ وجه کافی نبود.

14:20.650 --> 14:23.630
‫‫و نمیدونم چرا، وقتی تابستون اومد،
‫‫‫بیماری شیوع پیدا نکرد.

14:23.630 --> 14:25.450
‫‫و مادرم در سلامت کامل به سر می‌بره.

14:25.450 --> 14:29.070
‫‫دیگه نمی‌فهمم
‫‫‫چی به چیه!

14:29.300 --> 14:33.600
‫‫نگران نباش. بیماری درست همون‌طور که
‫‫‫گفتی شیوع پیدا کرد.

14:33.600 --> 14:35.830
‫‫فقط خیلی زود فروکش کرد.

14:36.250 --> 14:38.580
‫‫پس اون بیماری واگیردار
‫‫‫واقعاً پخش شد؟

14:38.890 --> 14:40.030
‫‫چی؟

14:40.030 --> 14:44.310
‫‫من از اطلاعاتی که بهم دادی
‫‫برای حدس زدن بیماری استفاده کردم و براش دارو ساختم.

14:44.310 --> 14:47.970
‫‫به محض اینکه شروع به شیوع کرد،
‫‫‫بیمارها سریع تحت درمان قرار گرفتن.

14:49.960 --> 14:50.750
‫‫ها؟

14:51.750 --> 14:53.350
‫‫چی؟!

14:53.350 --> 14:56.730
‫‫صـ... صبر کن عالی‌جناب! منظورت چیه؟

14:56.730 --> 15:00.110
<i>‫‫خانم برتیا، تو تنها کسی هستی که
‫‫‫اجازه داره این‌طوری با من رفتار کنه.</i>

15:00.110 --> 15:02.490
‫‫متوجهم. اول از همه،
‫‫‫بیا کمی آروم باشیم.

15:02.490 --> 15:05.990
‫‫چطور می‌تونم آروم باشم؟
‫‫‫زود باش و توضیح بده، لطفاً!

15:05.990 --> 15:07.850
‫‫بیا بریم بیرون یکم قدم بزنیم.

15:11.120 --> 15:15.650
‫‫حالا، برگردیم به درست بعد از
‫‫‫زمانی که درباره مادرت با من حرف زدی.

15:17.900 --> 15:20.780
‫‫اعلی‌حضرت خیلی راضی به نظر می‌رسیدن.

15:19.750 --> 15:28.210
m 0 0 l 100 0 100 100 0 100

15:19.750 --> 15:28.210
‫یک سال پیش

15:19.750 --> 15:28.210
‫کاخ سلطنتی

15:20.780 --> 15:23.710
‫‫ایشون بلافاصله بهت اجازه دادن
‫‫‫از گلخونه استفاده کنی.

15:23.710 --> 15:26.790
‫‫شاید چون دیگه نگران این نبودن که
‫‫‫برای تولد پسرشون چی بخرن،

15:26.790 --> 15:28.210
‫راحت شدن.

15:28.210 --> 15:30.170
‫‫حالا بعدش می‌خوای چیکار کنی؟

15:30.170 --> 15:31.880
‫‫اول، کتابخونه.

15:31.880 --> 15:34.180
‫‫باید درباره برگ لوئونا تحقیق کنم.

15:42.390 --> 15:44.440
m 0 0 l 100 0 100 100 0 100

15:42.390 --> 15:44.440
‫کمی بعد

15:46.440 --> 15:49.730
<i>‫‫پرورش موفقیت‌آمیز برگ لوئونا
‫‫‫خیلی ساده بود.</i>

15:46.440 --> 15:53.570
m 0 0 l 100 0 100 100 0 100

15:46.440 --> 15:53.570
‫یک گیاه لوئونای غول‌پیکر
 رشد کرد

15:49.730 --> 15:53.560
‫‫برگ لوئونا این‌قدر بزرگ می‌شه؟
‫‫‫عالی‌جناب، شما این رو پرورش دادید؟

15:53.560 --> 15:56.540
<i>‫‫حالا که این رو دارم، شاید تلاش کنم
‫‫‫کمی دارو بسازم.</i>

15:54.610 --> 15:56.540
‫‫این کشف قرنه!

15:56.540 --> 15:59.320
<i>‫‫برای اون کار، اول باید
‫‫‫نوع بیماری واگیردار رو شناسایی کنم.</i>

15:56.540 --> 15:57.940
‫‫فوق‌العاده‌ست!

15:59.690 --> 16:02.440
<i>‫‫از خانم برتیا درباره ویژگی‌های
‫‫‫بیماری پرسیدم...</i>

16:00.290 --> 16:04.580
m 0 0 l 100 0 100 100 0 100

16:00.290 --> 16:04.580
‫پرسیدن سوالات در 
عمارت نوچس

16:02.440 --> 16:04.590
‫‫بیماری مادرم؟

16:04.590 --> 16:07.550
<i>‫‫از دانش متخصصان پزشکی و داروسازی
‫‫‫کمک گرفتم...</i>

16:05.170 --> 16:12.970
m 0 0 l 100 0 100 100 0 100

16:05.170 --> 16:12.970
‫پرسش سوالات در
 کاخ سلطنتی

16:07.550 --> 16:09.690
<i>‫‫و تونستم بیماری رو شناسایی کنم.</i>

16:09.690 --> 16:12.970
‫‫دیگه چیزی نمونده که بتونم
‫‫‫بهتون یاد بدم، عالی‌جناب.

16:13.390 --> 16:16.720
<i>‫‫احتمالاً اون بیماری، نسخه‌ی جهش‌یافته‌ی
‫‫‫همین بیماریه.</i>

16:13.470 --> 16:16.720
m 0 0 l 100 0 100 100 0 100

16:13.470 --> 16:16.720
‫مطالعه‌ی کوهی از کتاب‌ها

16:17.050 --> 16:18.970
<i>‫‫و در در آخر یک درمان...</i>

16:17.140 --> 16:18.970
m 0 0 l 100 0 100 100 0 100

16:17.140 --> 16:18.970
‫انجام آزمایش‌های متعدد

16:19.430 --> 16:22.100
m 0 0 l 100 0 100 100 0 100

16:19.430 --> 16:22.100
‫به راحتی تکمیل شد

16:19.820 --> 16:21.430
<i>‫آخر کار خودمو کردم.</i>

16:22.100 --> 16:24.490
‫‫خیلی راحت درستش کردی، مگه نه؟

16:24.490 --> 16:26.550
‫‫خب، نمی‌دونیم که
‫‫‫واقعاً اثربخشه یا نه.

16:26.550 --> 16:30.110
‫‫بدون کسی که به اون بیماری مبتلا شده ،
‫‫‫راهی برای امتحان کردنش نیست.

16:30.370 --> 16:35.760
<i>‫‫اما اگه بخوایم جدی آماده باشیم،
‫‫‫باید بذارم بزرگ‌ترها دست به کار بشن.</i>

16:36.440 --> 16:40.780
<i>‫‫وانمود می‌کنم که اتفاقی به یه بیماری
‫‫‫خاص علاقه‌مند شدم،</i>

16:40.780 --> 16:44.210
<i>‫‫و پزشکی که داره روش تحقیق می‌کنه رو
‫‫‫به عنوان معلم خودم به کاخ دعوت می‌کنم.</i>

16:44.210 --> 16:47.230
<i>‫‫با اشتیاق درباره بیماری‌های
‫‫‫واگیردار بحث می‌کنم.</i>

16:47.230 --> 16:48.540
‫‫با جدیت اصرار می‌کنم!

16:48.540 --> 16:52.850
<i>‫‫بعد درباره احتمال وجود یه بیماری جدید
‫‫‫و نحوه مقابله با اون بحث می‌کنیم.</i>

16:52.850 --> 16:54.290
‫‫با جدیت اصرار می‌کنم!

16:54.290 --> 16:55.570
<i>‫‫به عنوان یه موضوع جداگانه،</i>

16:55.570 --> 16:59.580
<i>‫‫درباره خواص برگ لوئونا که اتفاقی
‫‫به اون شدید علاقه‌مند شدم، بهش می‌گم،</i>

16:59.320 --> 17:00.720
‫‫یه سرنخ واضح!

16:59.580 --> 17:01.060
<i>‫‫و با شور و ذوق زیاد درباره‌ش حرف می‌زنم.</i>

17:00.140 --> 17:01.050
m 0 0 l 100 0 100 100 0 100

17:00.140 --> 17:01.050
‫سیسیل یه سرنخ واضح ارائه داد

17:01.290 --> 17:04.660
<i>‫‫بعد، طوری برنامه‌ریزی کردم که
‫‫‫بیماری به برگ لوئونا ربط پیدا کنه.</i>

17:04.660 --> 17:07.410
<i>‫‫اگه بتونم کاری کنم که خودش به این
‫‫‫نتیجه برسه، اون‌وقت...</i>

17:07.410 --> 17:09.400
‫‫اگه همچین تأثیری داشته باشه،

17:09.400 --> 17:12.060
‫ممکنه توی تحقیقات همکارام
‫‫‫به کار بیاد...

17:12.060 --> 17:13.560
‫دربارش بهشون می‌گم.

17:13.150 --> 17:17.700
m 0 0 l 100 0 100 100 0 100

17:13.150 --> 17:17.700
‫تاثیری نداشت

17:13.560 --> 17:17.690
<i>‫‫این برای تحقیقات همکارات نیست،
‫‫‫بلکه برای تحقیق خودت باید مفید باشه.</i>

17:20.450 --> 17:23.560
<i>‫‫چرا نمی‌تونه یه چیز به این سادگی رو
‫‫‫درک کنه؟</i>

17:23.560 --> 17:26.190
‫‫عالی‌جناب، به نظر میرسه
‫‫‫با مشکل سختی دست‌ و پنجه نرم می‌کنید.

17:26.190 --> 17:28.750
‫‫و تو هم به طرز عجیبی خوشحالی، زنو.

17:28.750 --> 17:30.080
‫‫نه، اصلا این‌طور نیست.

17:30.320 --> 17:32.900
<i>‫‫با این حال، اون پزشکِ خیلی خوبیه.</i>

17:32.900 --> 17:35.090
<i>‫‫مطمئنم بالاخره متوجه میشه.</i>

17:35.590 --> 17:37.590
m 0 0 l 100 0 100 100 0 100

17:35.590 --> 17:37.590
‫چند ماه بعد

17:37.590 --> 17:39.000
‫‫با جدیت اصرار می‌کنم!

17:39.000 --> 17:40.390
‫‫با جدیت اصرار می‌کنم!

17:40.740 --> 17:42.890
‫‫نکنه...

17:42.890 --> 17:46.620
‫‫اون برگ لوئونا ویژگی مقابله با
‫‫‫بیماری رو داشته باشه؟

17:43.350 --> 17:50.770
m 0 0 l 100 0 100 100 0 100

17:43.350 --> 17:50.770
‫پزشک‌ها چیز جدیدی کشف کردند

17:46.620 --> 17:48.610
‫‫شاید همینطور باشه.

17:48.610 --> 17:50.770
<i>‫‫خیلی طول کشید.</i>

17:51.300 --> 17:53.060
‫‫این‌طوری اتفاق افتاد.

17:53.060 --> 17:56.220
‫‫بعد از مدتی، اولین بیمار مبتلا به
‫‫‫بیماری پیدا شد،

17:56.220 --> 17:58.780
‫‫و همون پزشک، درمان کامل رو
‫‫‫براش انجام داد.

17:59.180 --> 18:03.080
<i>‫‫راستش وقتی یه بیمار واقعی پیدا شد،
‫‫‫تعجب کردم.</i>

18:03.080 --> 18:07.020
<i>‫‫چون اینطور نبود که کامل حرف‌های
‫‫‫خانم برتیا رو باور کرده باشم.</i>

18:07.530 --> 18:11.020
<i>‫‫اما چیزهای زیادی یاد گرفتم.</i>

18:11.020 --> 18:13.700
<i>‫‫اینکه توی راهنمایی کردن اون پزشک
‫‫‫مشکل داشتم...</i>

18:13.700 --> 18:16.720
<i>‫‫و اینکه باعث شدم خانم برتیا
‫‫‫این‌قدر نگران بشه...</i>

18:16.720 --> 18:19.050
<i>‫‫شاید به خاطر عادت‌های بد خودم باشه.</i>

18:19.290 --> 18:21.680
<i>‫‫وقتی نظریه می‌سازم، 
‫‫خیلی راحت متوجه میشم.</i>

18:21.680 --> 18:24.640
<i>‫‫و انگار عادت دارم که توضیحات رو
‫‫جا بندازم.</i>

18:24.640 --> 18:26.860
‫‫ی-یه لحظه صبر کنید.

18:26.860 --> 18:28.690
‫‫خیلی از این حرف‌ها عجیب به نظر میاد.

18:28.690 --> 18:30.740
‫‫عالی‌جناب، چرا باید همه این کارها رو
‫‫‫انجام می‌دادید؟

18:30.740 --> 18:32.490
‫‫چرا؟

18:32.490 --> 18:36.610
‫وقتی نامزدم این‌قدر نگران به نظر میاد،
‫‫نمیتونم اونو نادیده بگیرم.

18:36.610 --> 18:40.990
‫‫ا-اما یه بچه یازده ساله که نمی‌تونه
‫‫‫همه این کارها رو بکنه!

18:40.990 --> 18:43.140
‫‫من ولیعهدم.

18:43.140 --> 18:44.990
‫‫می‌تونم از کتابخونه کاخ استفاده کنم،

18:44.990 --> 18:46.590
‫‫و با اجازه پدرم،

18:46.590 --> 18:50.070
‫میتونم از متخصص‌های برجسته
‫‫‫کمک بگیرم.

18:50.070 --> 18:52.380
‫‫و-واقعاً؟

18:52.380 --> 18:53.900
<i>‫‫نه، معلومه که نه!</i>

18:53.900 --> 18:56.190
<i>‫‫برای یه ولیعهد معمولی،
‫‫‫این کار غیرممکنه!</i>

18:56.190 --> 18:57.380
<i>‫‫این فوق‌العاده‌ست، زنو!</i>

18:57.380 --> 19:00.300
<i>‫‫تو خیلی دوری، ولی بازم می‌تونم
‫‫‫صدای تو دلت رو بشنوم.</i>

19:00.300 --> 19:03.170
‫چطور ممکنه همه چیز این‌قدر
‫‫‫راحت و بی‌دردسر پیش بره؟

19:03.170 --> 19:06.450
‫‫فکر کنم باید از نابغه‌ای مثل
‫‫‫شاهزاده‌ی رباتی انتظارش رو داشت.

19:06.450 --> 19:07.830
<i>‫ربات؟</i>

19:08.180 --> 19:10.890
‫لازم نیست درگیر جزئیاتش باشی، خواهش میکنم.

19:10.890 --> 19:14.750
‫وقتی مادرت سالمه و آسیب به مردم
‫‫تا جای ممکن کنترل شده،

19:14.750 --> 19:16.020
‫‫پس همه چیز خوبه، مگه نه؟

19:16.020 --> 19:18.200
‫‫آ-آره، حق با توئه!

19:18.200 --> 19:21.090
‫‫بالاخره، همه از چنگال شرورانه
‫‫‫این بیماری فرار کردن.

19:21.090 --> 19:22.490
‫‫این بهترین نتیجست!

19:22.490 --> 19:25.360
<i>‫‫آره. می‌بینم که دیگه بی‌خیالِ
‫‫‫فکر کردن بهش شدی.</i>

19:25.620 --> 19:28.510
‫‫اوه، راستی. جدا از هدیه‌ی رسمی،

19:28.510 --> 19:30.620
‫‫یه چیز دیگه هم هست که می‌خوام
‫‫‫بهت بدم، خانم برتیا.

19:30.620 --> 19:32.840
‫‫هنوز هم سورپرایز دیگه‌ای برام داری؟!

19:32.840 --> 19:37.020
‫‫این از طرف شخص خودمه.
‫‫‫یه هدیه‌ی تولد دست‌ساز.

19:38.200 --> 19:41.730
‫‫اوه، خیلی قشنگه!

19:41.730 --> 19:44.880
‫‫راستش رو بخوای، این در واقع
‫‫‫یه پادزهر همه‌کاره‌ست.

19:44.880 --> 19:46.460
‫‫چـ-چی؟

19:46.460 --> 19:49.350
‫پادزهر همه‌کاره؟

19:49.350 --> 19:51.570
‫‫وقتی داشتم درباره چیزهای مختلف
‫‫‫تحقیق می‌کردم،

19:51.570 --> 19:54.610
‫‫یه کتاب جالب توی کتابخونه
‫‫‫قصر پیدا کردم.

19:55.990 --> 19:57.170
‫‫اون چیه؟

20:00.970 --> 20:02.220
‫‫یه درز؟

20:03.730 --> 20:05.070
‫‫تکون خورد.

20:15.900 --> 20:18.830
‫‫با دانشی که از اونجا به دست آوردم،
‫‫‫سعی کردم این رو بسازم.

20:18.830 --> 20:23.900
‫‫چون قراره همسرم بشی، ممکنه
‫‫‫جون تو هم به خطر بیفته.

20:23.900 --> 20:25.840
‫‫فکر کردم می‌تونه یه طلسم محافظ باشه.

20:28.020 --> 20:30.470
‫‫آره، خیلی بهت میاد.

20:38.230 --> 20:41.490
‫‫مـ-ممنونم... واقعاً لطف کردید.

20:45.560 --> 20:46.980
‫‫شاهزاده سیسیل.

20:47.910 --> 20:53.180
‫‫من، برتیا ایبیل نوچس،
‫‫‫به این گردنبند قسم می‌خورم!

20:53.750 --> 20:56.170
‫‫برای جبران دینی که به خاطر
‫‫‫لطف شما به گردن دارم،

20:56.170 --> 20:58.540
‫‫مطمئن می‌شم که روند داستان رو
‫‫‫حسابی جمع‌وجور کنم...

20:58.540 --> 21:01.150
‫‫و بهتون نشون می‌دم که می‌تونم
‫‫‫چه بانوی شرور باشکوهی بشم!

21:04.480 --> 21:07.450
‫‫اول از همه، پدرم که باید
‫‫‫توی مسیر شرارت قرار می‌گرفت...

21:07.450 --> 21:09.700
‫‫کاری می‌کنم که تبدیل به
‫‫یه شرور درست حسابی بشه!

21:09.700 --> 21:11.360
‫‫نه، واقعاً نیازی نیست.

21:11.360 --> 21:13.530
‫‫از دست دادن صدراعظم،
‫‫می‌تونه دردسرساز باشه.

21:11.410 --> 21:16.000
...پس از تیتراژ ادامه دارد

21:13.530 --> 21:16.650
‫‫من مطمئن می‌شم که عالی‌جناب
‫‫‫و شخصیت اصلی به پایان خوششون برسن!

21:17.010 --> 21:21.110
<i>‫‫آره. مثل اینکه بیشتر حرف‌هام رو
‫‫اصلا نمی‌شنوه.</i>

21:21.400 --> 21:24.220
<i>‫‫خب، اشکالی نداره. به هرحال،
‫‫‫به نظر سرگرم‌کننده میاد.</i>

21:24.220 --> 21:26.390
‫‫تمام تلاشم رو می‌کنم!

21:25.900 --> 21:27.990
m 0 0 l 100 0 100 100 0 100

21:25.900 --> 21:27.990
‫برتیا دوباره عزمش رو جزم کرد.

23:00.000 --> 23:12.000
<b>رسانه‌ی انیمکس با افتخار تقدیم می‌کند
A_Off_Originall     :مترجم
Animex.click</b>

23:07.110 --> 23:09.310
‫زخمی شدی؟

23:16.050 --> 23:19.210
‫‫اشکالی نداره. لازم نیست بترسی.

23:29.590 --> 23:31.370
‫‫یادم میاد...

23:32.260 --> 23:33.960
‫‫من...

23:34.990 --> 23:40.070
‫فصل ۲










گزارشی از اولین ظهور بانوی شرور خودخوانده
در جامعه‌ی نجیب‌زادگان

23:35.380 --> 23:39.740
<i>‫‫«گزارشی از اولین ظهور بانوی شرور خودخوانده
‫‫در جامعه‌ی نجیب‌زادگان.»</i>
