WEBVTT

00:00.000 --> 00:12.000
رسانه انیمکس با افتخار تقدیم میکند

00:00.000 --> 00:12.000
A\hOff\hOriginal\h:مترجم

00:00.000 --> 00:12.000
ANIMEX.CLICK

00:00.000 --> 00:05.000


00:02.890 --> 00:05.740
‫مارکی نوچس، خیلی خسته به نظر می‌رسید.

00:06.030 --> 00:08.260
‫یک سال گذشت! یک سال تمام!

00:08.260 --> 00:12.000
‫یک سال از وقتی برتیا داره
پیشنهاد می‌ده دست به کارهای شرورانه بزنم، می‌گذره

00:12.000 --> 00:15.080
<i>‫یک سال از اون هیاهوی مربوط به
بیماری فراگیر گذشت؟</i>

00:15.590 --> 00:18.020
<i>‫زمان خیلی زود می‌گذره.</i>

00:18.020 --> 00:21.470
‫چند روز پیش، حتی مطالبی مثل این رو
‫برام آماده کرده بود.

00:18.430 --> 00:21.470
‫بهترین چیزها درباره‌ی
‫شرور بودن!

00:18.430 --> 00:21.470
‫شروع مسیر شرارت
‫\h\h\h\h\h\h\h\h\h\h\h\h\h\h\h\h\h\h\h\hاز صفر

00:18.430 --> 00:21.470
‫نوشته‌ی برتیا

00:21.470 --> 00:25.990
‫فهمیدنش خیلی راحته و
‫خوندنش هم سرگرم‌کننده‌ست...

00:25.990 --> 00:27.980
‫ولی محتواش...

00:26.440 --> 00:30.480
‫درآمدتون انقدر می‌تونه
‫متفاوت باشه!

00:26.440 --> 00:30.480
‫استفاده از روش‌های معمول

00:26.440 --> 00:30.480
‫‫استفاده از روش‌های
‫زیرکانه

00:27.980 --> 00:30.480
<i>‫آره. این یه دفترچه راهنما
‫برای مرتکب شدن جرم و جنایته.</i>

00:30.900 --> 00:35.720
<i>به طرز عجیبی اعداد و ارقام مربوط به
اختلاس و کلاهبرداری‌ها، واقعیه.</i>

00:35.720 --> 00:38.490
<i>‫این اطلاعات رو توی زندگی قبلیش
‫به دست آورده؟</i>

00:38.780 --> 00:43.640
‫شب و روز فقط درباره‌ی
جنایتکار شدن باهام حرف می‌زنه.

00:43.640 --> 00:47.790
<i>‫مطمئنم کارهاش برای اینه که نذاره
‫«روند داستان» به هم بخوره.</i>

00:47.790 --> 00:50.240
<i>‫بذار یکم پیگیر قضیه بشم تا
‫اوضاع رو درست کنم.</i>

00:50.240 --> 00:53.240
‫بهتر نیست زیاد
‫نگرانش نباشی؟

00:53.240 --> 00:55.210
‫مطمئنم فقط یه دوره‌ی گذراست،
‫خیلی تو نوجوانی رایجه،

00:55.210 --> 00:58.260
‫وقتی دخترا جذب مردهایی می‌شن که
‫یه ذره بدجنسن.

00:58.260 --> 01:02.360
‫اگه اینطوریه، پس چرا سعی نمی‌کنه شما رو
‫بدجنس کنه، عالی‌جناب؟

01:02.360 --> 01:05.900
چون اون پدرش رو خیلی دوست داره،
‫مگه نه؟

01:05.900 --> 01:07.320
‫اصلاً این‌طوری نیست...

01:07.760 --> 01:10.020
‫نه، شاید همین‌طور باشه.

01:10.020 --> 01:11.780
<i>پدری که
‫بچشو لوس می‌کنه...</i>

01:10.020 --> 01:11.770
پدری که
‫بچشو لوس می‌کنه...

01:11.780 --> 01:16.160
در ضمن، عالیجناب معمولا
‫بدداتی خودشون رو نشون میدن.

01:16.160 --> 01:19.410
‫دخترم حتما فکر کرده، نیازی نیست
همچین چیزایی رو بهتون پیشنهاد بده.

01:19.410 --> 01:20.990
‫مارکی نوچس؟

01:20.990 --> 01:22.360
‫آره، آره، آره!

01:22.360 --> 01:25.120
<i>‫در ضمن زنو، می‌دونی
‫که حواسم بهت هست، نه؟</i>

01:26.670 --> 01:27.900
‫راستی،

01:27.900 --> 01:31.630
‫زمان ورود عالیجناب و دخترم
‫به جامعه اشرافی نزدیکه، نه؟

01:31.630 --> 01:33.860
‫خیلی از این بابت خرسندم...

01:34.240 --> 01:36.260
‫و در عین حال خیلی هم نگرانم.

01:36.260 --> 01:37.510
مشکلی نیست.

01:37.770 --> 01:40.180
‫کنارش هستم تا مراقبش باشم.

01:41.490 --> 01:46.370
<i>‫البته اگه اتفاق جالبی بیفته،
‫شاید بذارم یه کم دست و پا بزنه.</i>

02:03.740 --> 02:05.080
‫ گزارشی از بررسی رفتارهای نامزد من 
‫‫بانوی شرور خودخوانده

02:03.740 --> 02:05.080
‫ گزارشی از بررسی رفتارهای نامزد من 
‫‫بانوی شرور خودخوانده

02:03.740 --> 02:05.080
‫ گزارشی از بررسی رفتارهای نامزد من 
‫‫بانوی شرور خودخوانده

03:16.980 --> 03:19.990
<b></b>‫فصل ۱

03:16.980 --> 03:19.990
<b></b>‫گزارشی از مراسم ورود بانوی شرور خودخوانده
به جامعه‌ی نجیب‌زادگان

03:22.240 --> 03:24.990
‫روز مراسم ورود به جامعه اشرافی

03:27.080 --> 03:28.360
‫عالی‌جناب!

03:28.360 --> 03:31.830
‫بالاخره روز
‫ورودمون به جامعه اشرافی فرا رسید!

03:32.960 --> 03:34.540
‫خیلی زیبا شدین.

03:34.540 --> 03:36.160
‫چـ-چی؟

03:36.160 --> 03:40.020
‫عالیجناب، نکنه می‌خواید
‫درخواستی ازم بکنید؟

03:40.020 --> 03:41.630
‫ولی الان وقتش نیست!

03:41.630 --> 03:45.510
‫چون امروز می‌خوام نقشه‌ی
‫«تبدیل پدرم به یک شرور» رو پیش ببرم!

03:45.840 --> 03:49.710
<i>اما مثل اینکه بدبین بودن به خودت
رو تغییر ندادی.</i>

03:59.400 --> 04:00.810
‫از دیدارتون خوشبختم.

04:00.810 --> 04:02.150
‫از دیدارتون خوشبختم.

04:02.150 --> 04:04.660
‫از وقتی خیلی کوچیک
‫بودم ندیده بودمتون،

04:04.660 --> 04:08.150
‫ایشون دوشیزه برتیا ایبیل نوچس،
‫دختر مارکی نوچس هستن.

04:08.440 --> 04:11.270
<i>‫بی‌ادبیِه اگه بگم غیرمنتظره بود...</i>

04:11.270 --> 04:15.410
<i>‫اما تا اینجا، رفتار ‫دوشیزه برتیا
‫کاملا بی‌نقص بوده.</i>

04:11.890 --> 04:14.960
‫دوشیزه برتیا، خیلی عالی به نظر می‌رسید.

04:15.420 --> 04:17.110
‫ممنونم.

04:15.770 --> 04:19.880
<i>‫اینکه بخوای یه گلِ شرورِ درجه یک بشی،
‫هدف عجیبیه،</i>

04:19.880 --> 04:22.340
<i>‫ولی به نظر میاد که حسابی
‫در موردش مطالعه کردی.</i>

04:22.660 --> 04:26.930
‫اوه، دوشیزه برتیا! امروز
‫از همیشه زیباتر هستین!

04:26.930 --> 04:29.430
‫ویکنت* لوری کانسابتیه!
*از رده‌های نجیب‌زادگی

04:29.430 --> 04:33.090
‫دلم می‌خواد همین الان
‫با خودم ببرمت خونه!

04:33.090 --> 04:36.650
<i>چقدر راحت به نامزد
یه شخص دیگه دست می‌زنه.</i>

04:33.970 --> 04:36.010
‫اوه، این‌طوری شوخی نکنید.

04:36.010 --> 04:38.230
‫ولی راست میگم!

04:37.140 --> 04:40.270
<i>‫فقط میخوام بدونم،
چه ارتباطی با دوشیزه برتیا داره؟</i>

04:40.590 --> 04:43.770
‫ویکنت، می‌شه یه لحظه
‫به حرفم گوش بدید؟

04:43.770 --> 04:45.160
‫بله؟ چی شده؟

04:46.090 --> 04:48.150
‫خیلی متأسفم، ویکنت.

04:48.150 --> 04:53.490
‫دوشیزه برتیا حالشون خوب نیست،
‫یکم می‌برمشون بیرون تا بهتر بشن.

04:53.490 --> 04:56.120
‫چـ-چی؟ لطفاً یه لحظه صبر کنید!

04:56.120 --> 04:57.650
‫شاهزاده سیسیل؟

05:00.910 --> 05:03.750
‫چی شد که یهو این کارو کردید؟

05:03.750 --> 05:05.120
‫دوشیزه برتیا.

05:05.120 --> 05:07.180
‫می‌شه رک و روراست جوابم رو بدید؟

05:07.950 --> 05:10.750
‫اطلاعاتی که برای اون دفترچه‌ی
‫شرور شدن جمع‌آوری کردید...

05:10.750 --> 05:12.990
‫اون‌ها رو از ویکنت
‫لوری کانسابتیه گرفتید، درسته؟

05:12.990 --> 05:15.300
‫چی؟ بله، همین‌طوره، ولی...

05:15.300 --> 05:18.550
‫امکان نداره. یعنی اون رو خوندید؟
‫خیلی خجالت‌آوره!

05:18.790 --> 05:20.310
<i>‫می‌دونستم.</i>

05:20.310 --> 05:23.070
‫می‌شه جزئیاتش رو بهم بگید؟

05:24.440 --> 05:28.570
‫وقتی ویکنت اومد دیدن پدر،
‫یادم اومد که...

05:29.070 --> 05:34.150
‫اون یکی از کسایی بود که پدر رو
‫به مسیر شرارت کشوند.

05:34.580 --> 05:37.790
‫برای همین هر کاری کردم تا
‫بتونم باهاش دوست بشم!

05:38.040 --> 05:42.840
‫و بالاخره، موفق شدم کاری کنم
‫که درباره‌ی کارهای شرورانه باهام حرف بزنه!

05:43.850 --> 05:45.800
‫ببینید، دوشیزه برتیا...

05:46.330 --> 05:49.100
‫ویکنت به علاقه‌اش به
‫دخترهای جوون معروفه.

05:49.680 --> 05:52.680
‫اون به منحرف بودن و داشتنِ
‫تمایلاتی نسبت به بچه‌ها شهرت داره.

05:52.680 --> 05:53.580
‫این رو می‌دونستید؟

05:53.580 --> 05:54.310
‫چی؟

05:54.900 --> 05:57.050
‫تا حالا بهتون دست زده؟

05:57.790 --> 05:59.440
‫حالا که می‌گید...

06:02.770 --> 06:05.210
‫نه!

06:05.210 --> 06:08.150
<i>‫در ظاهر، اون فقط یه مرد مسن به نظر میاد
‫که با بچه‌ها مهربونه.</i>

06:08.500 --> 06:10.620
<i>‫نمی‌شه بابت نفهمیدنش سرزنشش کرد.</i>

06:11.220 --> 06:13.720
‫اشکالی نداره، دوشیزه برتیا.

06:13.720 --> 06:15.690
‫خودم یه کاریش می‌کنم.

06:16.330 --> 06:19.650
‫بعد از دست درازی به نامزدم
‫ساکت بشینم و نگاه کنم...

06:19.650 --> 06:22.070
همچین آدم بی‌خاری نیستم.

06:22.690 --> 06:24.090
‫عالی‌جناب...

06:24.090 --> 06:27.220
‫پس لطفاً بهم بگید تا
‫بتونم ازتون محافظت کنم.

06:27.220 --> 06:29.340
‫آیا با کس دیگه‌ای هم
‫ارتباط داشتید؟

06:29.610 --> 06:31.150
‫نه، هیچ‌کس.

06:31.150 --> 06:33.510
‫بقیه‌ی کسایی که پدرم رو توی بازی
‫به شرور شدن تشویق کردن،

06:33.510 --> 06:38.300
‫کنت* کونمورنو و بارون* سگیل رو...
هنوز ملاقات نکردم.
*کنت مقامی بالاتر از ویکنت و بارون پایین تر از ویکنت است

06:38.610 --> 06:42.820
‫دوشیزه برتیا، ازتون خواهش میکنم که
‫دیگه همچین کار خطرناکی نکنید.

06:43.250 --> 06:44.680
‫بله، عالی‌جناب.

06:45.060 --> 06:48.720
‫نمی‌خوام دیگه هیچ‌وقت
‫تجربه‌ای مثل این داشته باشم.

06:49.100 --> 06:50.220
‫برای همین...

06:50.650 --> 06:53.180
‫از این به بعد، موقع ملاقات با اون‌ها
‫خیلی مراقب هستم!

06:53.180 --> 06:55.210
<i>‫چرا بی‌خیالش نمی‌شید؟</i>

06:55.210 --> 06:58.790
‫نه، خود ملاقات با اون‌ها کار خطرناکیه.

06:58.790 --> 07:00.410
‫از شدت نگرانی دارم دیوونه می‌شم.

07:00.410 --> 07:01.810
‫مشکلی برام پیش نمیاد!

07:01.810 --> 07:05.840
‫اگه اینجا شکست بخورم، آینده‌ی درخشان
‫عالی‌جناب به باد می‌ره!

07:06.190 --> 07:07.950
‫پس تمام تلاشم رو می‌کنم!

07:07.950 --> 07:11.420
<i>‫آره، به نظر میاد اصلا نمی‌خواد
‫به حرفم گوش بده.</i>

07:11.960 --> 07:14.110
<i>‫اما در مورد این مسئله...</i>

07:14.110 --> 07:18.590
<i>‫اگه درست مدیریت بشه، فرصت خوبیه
‫که این فساد رو از پادشاهی پاک کنیم.</i>

07:19.980 --> 07:22.300
‫عالی‌جناب، چه اتفاقی افتاده؟

07:22.300 --> 07:24.520
‫نکنه دخترم دوباره
‫دردسر درست کرده!

07:24.520 --> 07:28.360
‫مارکی نوچس، یه موضوع مهم هست
‫که باید باهاتون در میون بذارم.

07:28.360 --> 07:30.280
‫لطفا بشینید.

07:30.980 --> 07:33.760
‫راستش، از یه راهی،

07:33.760 --> 07:37.520
‫شایعاتی درباره کنت کونمورنو،
‫بارون سگیل،

07:37.520 --> 07:40.050
‫و تخلفات ویکنت کانسابتیه شنیدم.

07:40.050 --> 07:40.910
‫چی؟

07:40.910 --> 07:45.500
‫همین‌طور شنیدم که دارن سعی دارن
با شما ارتباط برقرار کنن، مارکیز نوچس.

07:45.500 --> 07:46.540
‫با من؟

07:46.540 --> 07:51.620
‫به نظر میاد ویکنت کانسابتیه
‫قبلاً با دوشیزه برتیا ملاقات داشته.

07:51.620 --> 07:54.840
‫علاوه بر اون، دست به کارهای
ناخوشایندی زده.

07:54.840 --> 07:57.360
‫چـ-چی گفتید؟ این غیرقابل‌بخششه‌!

07:57.620 --> 08:02.460
‫ظاهراً فقط چند تا نوازش ساده بوده،
‫ولی باعث شد که اون به گریه بی‌افته.

08:02.890 --> 08:05.600
‫لطفاً به خاطر خود برتیا،
‫این موضوع رو پیشش مطرح نکنید.

08:06.810 --> 08:08.360
‫برتیا...

08:08.600 --> 08:11.240
<i>‫برای اینکه مطمئن بشم برتیا از
‫نقشه‌های من بویی نمی‌بره،</i>

08:11.240 --> 08:13.240
<i>‫باید مطمئن بشم که
حرفی پیش اون نزنه.</i>

08:13.520 --> 08:18.300
‫می‌خوام از شر تمام افرادی که
تو این قضیه نقش دارن خلاص بشم.

08:18.300 --> 08:22.090
‫برای این کار، کمک شما ضروریه، مارکی نوچس.

08:22.090 --> 08:23.240
‫کمک من؟

08:23.240 --> 08:26.690
‫اون‌ها دارن سعی می‌کنن با شما
‫ارتباط برقرار کنن، مارکی.

08:26.690 --> 08:31.750
‫می‌خوام جاسوسی‌شون رو بکنید و
‫مدارک جرمشون رو پیدا کنید.

08:32.100 --> 08:33.730
البته که انجامش می‌دم!

08:33.730 --> 08:37.470
‫اون انگل‌های فاسد رو
‫خودم له می‌کنم!

08:38.810 --> 08:40.630
<i>‫خب مقدمات کار چیده شد.</i>

08:40.910 --> 08:42.730
<i>‫اما مارکی نمی‌تونه</i>

08:42.730 --> 08:45.890
<i>‫تنهایی خواسش دائم به اون سه نفر باشه.</i>

08:45.890 --> 08:48.420
<i>‫دلم می‌خواست خودم مراقب حرکاتشون باشم...</i>

08:48.420 --> 08:52.160
<i>‫اما به‌زودی، زندگی روزمره جدیدم
توی خوابگاه آکادمی هالم شروع می‌شه.</i>

08:52.790 --> 08:56.630
<i>‫وقتی اون اتفاق بیفته،
‫اونجا دیگه دستم بستست.</i>

08:58.200 --> 09:00.410
‫شش ماه بعد، آکادمی هالم

09:04.380 --> 09:06.080
<i>‫چه کسل‌کننده.</i>

09:06.080 --> 09:08.250
<i>‫کیفیت آموزش اینجا بالاست،</i>

09:08.250 --> 09:11.290
<i>‫اما به عنوان عضوی از خانواده سلطنتی،
‫همه‌ش رو از قبل می‌دونستم.</i>

09:11.740 --> 09:13.500
<i>‫اگه دوشیزه برتیا اینجا بود، اون‌وقت...</i>

09:14.140 --> 09:16.050
‫شاهزاده سیسیل!

09:16.780 --> 09:17.810
<i>‫امکان نداره!</i>

09:18.530 --> 09:19.760
‫شاهزاده سیسیل!

09:19.760 --> 09:20.890
<i>‫نه، نه.</i>

09:20.890 --> 09:23.760
<i>کسی که از خاندان سلطنتیه نباید
کنترلش رو به خاطر همچین چیزی از دست بده.</i>

09:24.440 --> 09:25.950
‫دوشیزه برتیا!

09:25.950 --> 09:28.080
‫چی باعث شد تا اینجا بیاید؟

09:28.080 --> 09:30.020
‫عالی‌جناب، باید چیکار کنم؟

09:30.730 --> 09:32.030
‫ما یه بچه...

09:32.030 --> 09:34.390
‫ما یه بچه تو راه داریم!

09:37.640 --> 09:39.920
‫ما یه بچه تو راه داریم!

09:39.920 --> 09:41.790
‫اگه اوضاع همین‌طور پیش بره،
روند داستان...

09:42.300 --> 09:44.930
<i>‫درسته که حوصله‌م سر رفته بود،</i>

09:44.930 --> 09:48.050
<i>‫ولی یادم نمیاد آرزوی
‫چنین فاجعه‌ای رو کرده باشم.</i>

09:48.050 --> 09:51.200
‫شاهزاده سیسیل همینه
‫دیگه! یه مردِ تمام‌عیار!

09:51.540 --> 09:56.000
<i>‫نه، من قبل از ازدواج به
‫نامزدم دست نمی‌زنم.</i>

09:57.300 --> 09:59.970
<i>‫زنو، بعدا از این کار پشیمون می‌شی.</i>

09:59.970 --> 10:03.130
‫عالی‌جناب، این ممکنه براتون
‫دردسرهای زیادی درست کنه!

10:03.440 --> 10:06.930
‫اتفاق خیلی خوشایندیه، ولی
‫نمی‌تونم از ته دل خوشحال باشم!

10:07.250 --> 10:11.440
<i>‫می‌شه لطفا از گفتن حرف‌هایی که
‫باعث سوءتفاهم می‌شه دست برداری؟</i>

10:11.700 --> 10:15.730
‫دوشیزه برتیا، واضح بگین
کی بچه‌ی کی رو تو شکمش داره؟

10:15.730 --> 10:18.780
‫مـ... من واقعا نمی‌دونم باید چیکار کنم.

10:19.330 --> 10:20.650
‫دوشیزه برتیا.

10:21.020 --> 10:23.240
‫لطفاً بهم بگید چه اتفاقی افتاده.

10:23.240 --> 10:27.150
‫اگه نگید، نمی‌تونم بفهمم
‫چطور باید کمکتون کنم.

10:28.880 --> 10:32.020
‫مـ... معذرت می‌خوام.
رفتار احمقانه‌ای ازم سر زد.

10:32.020 --> 10:33.220
‫اصلاً این‌طور نیست. حالا...

10:33.460 --> 10:37.390
بگین کی بچه‌ی کی رو تو شکمش داره؟

10:37.750 --> 10:42.800
‫چی؟ خب معلومه، مادرم
‫بچه‌ی پدرم رو بارداره.

10:42.800 --> 10:44.140
‫دیگه کی می‌تونه باشه؟

10:44.140 --> 10:45.910
‫(زل زدن...)

10:45.910 --> 10:46.760
‫چیه؟

10:46.760 --> 10:49.140
‫مـ... من نیستم!

10:49.140 --> 10:51.130
‫من و عالی‌جناب حتی
‫هنوز همدیگه رو نبوسیدیم!

10:51.370 --> 10:54.980
‫اصلاً اون‌طوری نیست! همه‌ش
‫یه سوءتفاهمه!

10:56.310 --> 10:59.740
‫اشکالی نداره. حالا همه متوجه شدن.

11:00.270 --> 11:03.850
<i>‫اگه شایعه‌های عجیبی پخش بشه،
‫می‌دونید که چی می‌شه، مگه نه؟</i>

11:03.850 --> 11:05.000
‫(سر تکان دادن)

11:05.240 --> 11:09.070
‫می‌گم یه کالسکه آماده کنن. اجازه می‌دید
‫شما رو تا عمارت نوچس همراهی کنم؟

11:09.280 --> 11:12.090
‫این‌طوری می‌تونید توی راه
‫همه چیز رو برام تعریف کنید.

11:12.090 --> 11:16.210
‫خـ... خب، کالسکه‌ای که باهاش اومدم رو دارم.

11:16.210 --> 11:21.010
‫ماراتن همیشگیم‌... نه، منظورم اینه که
‫برای پیاده اومدن فاصله‌ی زیادی بود.

11:21.010 --> 11:25.590
<i>‫آره، خب، با کالسکه هم دو ساعت
‫طول می‌کشه تا از عمارت نوچس به اینجا رسید.</i>

11:25.900 --> 11:28.470
‫این حرف رو نزنید. لطفا بذارید برسونمتون.

11:28.470 --> 11:31.570
‫لطفا از من یه مرد بی‌رحم نسازید که
‫وقتی نامزدش اومده دیدن اون،

11:31.570 --> 11:33.850
‫همین‌جوری تنها بفرستتش خونه...

11:33.850 --> 11:39.370
‫خـ... خوشحالم که این‌طور فکر می‌کنید
‫ولی اگه بیشتر پیش عالی‌جناب بمونم...

11:39.370 --> 11:41.740
‫از خجالت می‌میرم.

11:43.470 --> 11:44.820
‫اشکالی نداره.

11:44.820 --> 11:48.950
‫وقتی فقط دوتامون باشیم،
‫اولین بوسه‌ت رو هم بهت می‌دم...

11:49.280 --> 11:50.470
‫برتیا.

11:51.500 --> 11:54.680
‫میاااا!

11:53.580 --> 11:58.030
‫میا؟ برتیا، کی
یه گربه شدی؟

11:58.030 --> 11:59.260
‫عالی‌جناب.

11:59.260 --> 12:04.010
‫واکنش‌هاش اون‌قدر جال-
‫دوست‌داشتنی بودن که نتونستم جلوی خودم رو بگیرم.

12:04.010 --> 12:08.770
‫اصلاً هم تلافیِ این نبود که
باعث شد خونسردیم رو از دست بدم.

12:08.770 --> 12:10.760
<i>‫بازم شروع کرد، تقدیم میکنم، شاهزاده‌ی حیله‌گر.</i>

12:11.180 --> 12:14.680
‫ولی، برتیا... برتیا، ها؟

12:14.680 --> 12:16.540
‫آره، ازش خوشم میاد.

12:16.540 --> 12:18.740
‫از این به بعد، این‌طوری صداش می‌کنم.

12:19.820 --> 12:21.280
‫شش ماه بعد

12:20.560 --> 12:24.280
‫خوش اومدید، و ممنونم که
تشریف آوردین، شاهزاده سیسیل.

12:33.070 --> 12:35.780
<i>‫این اولین باره که
‫توی اتاق برتیا هستم.</i>

12:38.300 --> 12:42.770
<i>‫حالا که فکرش رو می‌کنم،
‫اغلب وسایل و لباس‌های برتیا این رنگی هستن.</i>

12:42.770 --> 12:44.710
<i>‫یعنی اینا رنگ‌های
‫مورد علاقه‌ش هستن؟</i>

12:44.960 --> 12:49.970
<i>‫نکنه چون با رنگ مو و چشم‌های من
یکی هستن، این رنگ‌ها رو انتخاب می‌کنه؟</i>

12:50.690 --> 12:53.870
<i>‫این چیه؟ این حسِ بی‌قراری.</i>

12:54.460 --> 12:57.610
‫عالی‌جناب، در مورد
‫برادر کوچیکم، آنث...

12:57.610 --> 12:58.860
‫واقعا متأسفم!

12:59.120 --> 13:01.360
‫برتیا! لطفاً سرت رو بلند کن!

13:01.360 --> 13:03.860
‫نمی‌فهمم چرا یهو
‫داری عذرخواهی می‌کنی.

13:03.860 --> 13:06.370
‫نمی‌شه اول برام توضیح بدی؟

13:06.880 --> 13:08.180
‫عالی‌جناب...

13:09.820 --> 13:14.110
‫خب، توی جریان داستان اصلی، چون خاندان
‫مارکی نوچس هیچ وارثی نداره،

13:14.430 --> 13:17.920
‫اون‌ها یه پسر از پایین رده‌ترین شاخه‌ی
‫خانواده رو به فرزندی می‌پذیرن.

13:17.920 --> 13:21.870
‫اما، چون مادرتون از اون بیماری همه‌گیر
‫جون سالم به در برد، وارث به دنیا اومد،

13:22.160 --> 13:25.760
‫و این باعث شد روند داستان
‫از هم بپاشه. درسته؟

13:25.760 --> 13:29.260
‫در اصل، اون باید تا الان
‫وارد خانواده‌ی ما می‌شد،

13:29.600 --> 13:34.260
‫و به عنوان کورتگین دلس نوچس
‫تحصیل در آکادمی هالم رو شروع می‌کرد.

13:34.640 --> 13:37.020
‫اون خیلی زود خودشو نشون می‌داد،

13:37.020 --> 13:39.770
‫و از کاندیدای دستیارِ نزدیک شدن برای عالیجناب می‌شد.

13:40.180 --> 13:44.280
<i>‫برای کسی که عنوان اشرافی نداره،
‫ورود به آکادمی خیلی سخته.</i>

13:44.650 --> 13:48.020
<i>‫اگه واقعا آدم بااستعدادی باشه،
‫حیفه که استعدادش هدر بره.</i>

13:48.020 --> 13:53.540
‫اینکه نذاریم اون و شخصیت اصلی
‫به هم برسن، خوبه.

13:53.540 --> 13:54.190
‫اما...

13:55.310 --> 13:59.580
‫قبلا گفته بودی من به شخصیت اصلی میرسم، مگه نه؟

13:59.580 --> 14:02.290
‫چی؟ خب، چند نفری هستن که
‫هدف‌ بازی‌ان،

14:02.290 --> 14:05.710
‫و بسته به کارهای شخصیت اصلی،
‫کسی که به اون می‌رسه، تغییر می‌کنه.

14:05.710 --> 14:07.720
‫این رو نگفته بودم؟

14:07.720 --> 14:11.630
<i>‫چطور یادت رفت همچین چیز
‫مهمی رو بهم بگی؟</i>

14:11.630 --> 14:13.370
‫نه، بهم نگفته بودی.

14:13.370 --> 14:15.890
اگه اینطور باشه، دیگه نیازی نیست
‫نامزدیمون رو بهم بزنیم، درسته؟

14:15.890 --> 14:18.430
‫یکی دیگه می‌تونه همدم
‫شخصیت اصلی باشه.

14:18.430 --> 14:21.900
‫نـ-نه، این غیرممکنه! اگه اون‌طور بشه،
‫اون‌وقت عالی‌جناب...

14:23.730 --> 14:24.890
‫برتیا؟

14:24.890 --> 14:27.000
‫هـ-هیچی نیست!

14:27.000 --> 14:30.810
‫به هر حال، من باید مطمئن بشم که
‫عالی‌جناب و شخصیت اصلی به هم می‌رسن.

14:30.810 --> 14:34.750
<i>‫آه، داره تمام تلاشش رو می‌کنه
‫یه چیزی رو ازم مخفی کنه، نه؟</i>

14:34.750 --> 14:38.570
‫خب، این... هدف‌های بازی.
‫دیگه کیا هستن؟

14:39.460 --> 14:42.920
همه کسایی که کاندیدای دستیار نزدیک
عالیجناب هستن.

14:42.920 --> 14:45.130
‫اگه بخوام اسم همه‌شون رو بگم...

14:45.130 --> 14:46.960
‫لرد والد نوکینز.

14:46.960 --> 14:48.720
‫لرد چارلز لائونل.

14:47.810 --> 14:51.650
<i>‫اون هیچ راهی نداره که اسم کاندیداهای
‫دستیاری من رو بدونه.</i>

14:48.720 --> 14:50.210
‫لرد نلت کروم.

14:50.210 --> 14:54.100
‫شاهزاده دوم، شان
‫تورکوئین آلفاستا.

14:51.650 --> 14:54.670
<i>‫نباید خاطرات زندگی قبلیش رو
‫دست‌کم بگیرم.</i>

14:54.670 --> 14:58.680
‫در این مورد، روند داستان نیرویی
ایجاد ‌می‌کنه تا

14:58.680 --> 15:03.360
در زمان مناسب، اتفاقی بیفته و
‫همه‌ی اون‌ها رو به سمت شخصیت اصلی بکشونه!

15:03.620 --> 15:09.740
‫اما اگه اون نیرو داره سعی می‌کنه
‫کورتگین رو به خونواده ما بیاره،

15:09.740 --> 15:14.750
پس فقط می‌شه فکر کرد که
‫چه فاجعه‌ای قراره برای آنث بی‌افته.

15:14.750 --> 15:17.340
‫تمام این مدت، بخاطرش ترسیده بودم.

15:17.950 --> 15:21.590
<i>‫فهمیدم. پس دلیل بی‌قراریش
‫این بوده.</i>

15:21.980 --> 15:23.630
<i>‫برتیاست دیگه.</i>

15:24.000 --> 15:29.750
یعنی، این شخصی که اسمش کورتگین هست
‫فقط باید بره آکادمی هالم

15:29.750 --> 15:32.360
‫و کاندیدای دستیاری من بشه.
‫همین، درسته؟

15:32.360 --> 15:35.880
‫چی؟ ام... فکر کنم باید
‫همین‌طور باشه.

15:35.880 --> 15:39.130
که این‌طور؟ پس یه فکر خوبی دارم.

15:39.130 --> 15:41.590
میشه ‫بقیه‌اش رو به من بسپاری؟

15:46.690 --> 15:50.400
‫کورتگین دلس ماردان

15:47.460 --> 15:50.410
‫یه ذره از مغزتون
‫استفاده کنید، احمق‌ها!

15:50.410 --> 15:54.060
‫برای همینه که هر چقدر هم بگذره،
شما فقیرها پولدارتر از این نمی‌شید!

15:54.060 --> 15:54.780
‫واقعاً که!

15:54.780 --> 15:56.190
‫ما هیچ‌وقت ازت کمک نخواستیم!

15:59.020 --> 16:00.250
‫برگشتم.

16:00.800 --> 16:03.390
‫سلام. ببخشید که مزاحم شدم.

16:03.390 --> 16:07.620
‫من سیسیل گلو آلفاستا هستم. اینجام
‫چون می‌خواستم باهاتون صحبت کنم.

16:09.750 --> 16:11.570
‫عـ-عالی‌جناب!

16:11.570 --> 16:13.590
‫نیازی به این تشریفات نیست.

16:13.940 --> 16:16.210
خب حالا‌،میشه لطفا بشینید؟

16:16.210 --> 16:17.180
‫بـ-بله.

16:17.980 --> 16:18.920
‫خب...

16:18.920 --> 16:24.510
ظاهرا، مالکان زمین‌های اطراف از
‫ارباب محلی‌شون شکایت دارن.

16:24.510 --> 16:29.150
‫چون شما از اقوام دور برتیا هستید،
‫گفتم بیام و دربارش ازتون بپرسم.

16:29.470 --> 16:32.360
‫چرا شما خودتون زحمت کشیدید و
‫تشریف آوردید، عالی‌جناب؟

16:32.360 --> 16:36.660
‫به عنوان عضوی از خانواده سلطنتی،
‫نباید به صدای مردم رو نادیده بگیرم.

16:36.660 --> 16:38.320
‫پدرم همیشه این رو بهم می‌گه.

16:38.590 --> 16:42.580
<i>‫دروغ نمی‌گم. فقط راستش رو نمی‌گم.</i>

16:42.900 --> 16:46.950
‫خب، از دیدگاه شما، ارباب محلی
‫چه جور آدمیه؟

16:46.950 --> 16:48.330
‫خب...

16:48.910 --> 16:51.490
‫اون طرز فکر خیلی منطقی‌ای رو داره.

16:51.490 --> 16:54.460
‫در کل، فکر می‌کنم که اون آدم
‫قابل احترامیه.

16:54.460 --> 16:56.650
جدی؟ انتظارشو نداشتم.

16:56.650 --> 17:00.050
‫فقط اینکه... اون شیوه‌ی بیان خیلی
بد و غیرقابل‌تحملی داره.

17:00.320 --> 17:04.050
‫فکر می‌کنم برای همینه که 
همین‌جوری بقیه رو با دشمن خودش می‌کنه.

17:04.050 --> 17:05.020
‫منظورت چیه؟

17:05.020 --> 17:07.680
چند وقت پیش، بعضی از روستایی ها
برای اینکه بتونن مالیاتشون رو بدن،

17:07.680 --> 17:11.310
محصولاتی رو چیدن که هنوز کامل نرسیده بود.

17:11.310 --> 17:13.760
‫ارباب بخاطر این کار اونا رو سرزنش کرد.

17:13.760 --> 17:18.430
‫اگه دو هفته دیگه صبر می‌کردن، حجم
‫محصولات بیش از دو برابر می‌شد.

17:15.820 --> 17:21.700
‫دو هفته بعد

17:18.430 --> 17:20.700
‫اگه برای کمک پیشش می‌رفتن،
‫اون حتماً کمکشون می‌کرد،

17:20.700 --> 17:23.470
‫و زندگی کشاورزها هم
‫خیلی بهتر می‌شد و رونق می‌گرفت.

17:23.470 --> 17:26.620
‫چیزی کخ بهشون گفت مفید و بجا بود،

17:26.620 --> 17:29.090
‫اما متأسفانه، چون خیلی
ناجور صحبت می‌کنه...

17:29.090 --> 17:31.430
‫یکم از مغزتون استفاده کنید، احمق‌ها!

17:31.430 --> 17:32.770
‫طوری حرف میزنی انگار از ما بهتری!

17:32.770 --> 17:33.910
‫مگه چی شده؟

17:33.910 --> 17:35.160
‫و این‌طور شد که کار به اینجا کشید.

17:35.160 --> 17:36.250
<i>‫ای بابا.</i>

17:36.250 --> 17:40.170
‫ارباب داره کلی زحمت می‌کشه تا مطمئن
‫بشه همه زندگی بهتری داشته باشن.

17:40.170 --> 17:44.180
‫فکر می‌کنم بزرگ‌ترین مشکل اینه که
کسی این رو درک نمی‌کنه.

17:44.480 --> 17:47.880
<i>‫این تقریبا با اطلاعاتی که خبرچین من
‫جمع کرده یکیه.</i>

17:47.880 --> 17:51.360
<i>‫اون می‌تونه راحت با استدلال منطقی
حقیقت رو تشخیص بده.</i>

17:51.360 --> 17:53.030
‫قبول شدی، کورتگین.

17:53.030 --> 17:54.040
‫چی؟

17:54.040 --> 17:56.200
‫چون امید زیادی بهت دارم،
‫یه درخواستی ازت دارم.

17:56.200 --> 17:57.480
‫درخواست، از من؟

17:57.480 --> 18:01.480
از منبعی خبر رسیده که بین اشراف،
‫کارهای غیرقانونی در جریانه.

18:01.790 --> 18:05.870
‫می‌خوام به فرزندخواندگی یه خاندان
نجیب‌زاده دربیای و جاسوسم بشی.

18:06.720 --> 18:08.570
<i>‫اگه خاندان مارکی دیگه
‫گزینه‌‌ی در دسترسی نباشه،</i>

18:08.570 --> 18:11.150
<i>‫فقط کافیه بذارم یه خاندان دیگه
‫اون رو به فرزندی قبول کنه.</i>

18:11.150 --> 18:13.860
<i>‫این به جاسوسی مارکی کمک می‌کنه،</i>

18:13.860 --> 18:15.720
<i>‫و روند داستان هم خراب نمی‌شه.</i>

18:15.950 --> 18:19.130
‫البته در عوض، من هم
‫بهت کمک می‌کنم،

18:19.130 --> 18:21.850
‫اما توی موقعیت خیلی
‫خطرناکی قرار می‌گیری.

18:22.460 --> 18:23.570
‫نظرت چیه؟

18:28.550 --> 18:30.100
‫من دیگه ناامید شده بودم.

18:30.730 --> 18:33.490
‫فکر می‌کردم بقیه عمرم رو
‫همین‌طوری می‌گذرونم.

18:33.800 --> 18:38.730
‫فکرشم نمی‌کردم یه فرد غیر اشرافی
‫از پایین‌ترین رده رو انتخاب کنید.

18:39.180 --> 18:43.200
‫من، کورتگین دلس ماردان، این
‫لطف شما رو جبران می‌کنم،

18:43.200 --> 18:45.270
‫و وفاداری همیشگی‌ام رو به
‫عالی‌جناب قسم می‌خورم.

18:45.720 --> 18:48.300
‫با تمام وجودم بهتون خدمت می‌کنم.

18:50.070 --> 18:51.630
‫و این‌طور شد که...

18:51.890 --> 18:56.050
‫کورتگین همون‌طور که روند داستان باید پیش بره،
‫به آکادمی هالم می‌ره.

18:56.390 --> 18:58.460
‫ممنونم، عالی‌جناب!

18:58.460 --> 19:02.410
‫به نظر میاد پدر هم با اشراف شرور
‫بهتر از همیشه کنار میاد!

19:02.410 --> 19:03.600
‫مهم همینه!

19:03.820 --> 19:06.730
<i>‫هرچند حقیقت اینه که اون
داره جاسوسی می‌کنه.</i>

19:06.730 --> 19:10.140
‫حالا اگه بتونیم از یه «حارم معکوس»
‫جلوگیری کنیم، همه‌چیز عالی می‌شه!

19:10.140 --> 19:11.890
<b>‫حارم... معکوس؟</b>

19:10.140 --> 19:11.890
<b>‫حارم... معکوس؟</b>

19:10.480 --> 19:11.880
‫حارم معکوس؟

19:11.880 --> 19:16.360
‫حارم معکوس یعنی یه زن، 
چندین مرد رو دور خودش داره که خدمتگذا-

19:11.890 --> 19:18.860
‫نمونه‌ای از حارم معکوس

19:11.890 --> 19:18.860
‫نمونه‌ای از حارم معکوس

19:16.360 --> 19:18.860
‫عاشق اون‌هاست و اون‌ها همین‌طور.

19:18.860 --> 19:20.720
‫اما این امکان نداره.

19:20.720 --> 19:24.530
‫اگه ملکه با یکی دیگه رابطه داشته باشه، 
جرمیه که خیانت به حساب میاد.

19:24.870 --> 19:28.120
‫با این حال، چون عاشقشی،
‫نمی‌تونی ترکش کنی،

19:28.120 --> 19:30.060
‫پس تصمیم می‌گیری که اون رو با بقیه شریک بشی.

19:30.060 --> 19:32.230
همچین مسیری وجود داره.

19:32.230 --> 19:34.660
<i>این که موقع تعریف کردنش به خودت ببالی،
‫چیزی رو عوض نمی‌کنه.</i>

19:34.920 --> 19:37.770
‫احمقی که بخواد پادشاهی رو
‫به خاطر یه رابطه به هم بریزه؟

19:37.770 --> 19:39.760
‫بین ما همچین احمقی پیدا نمی‌شه.

19:40.680 --> 19:44.930
‫معمولا یه پیش‌زمینه‌ای توی داستان هست که
‫شامل استفاده از جادوی افسون می‌شه،

19:44.930 --> 19:47.920
‫اما توی این دنیا هیچ جادویی وجود نداره.

19:47.920 --> 19:51.980
‫اوه. فکر کنم یه روحِ نور بتونه
کارایی شبیه به اون انجام بده.

19:51.980 --> 19:53.680
‫آره، درسته.

19:53.680 --> 19:54.970
‫صبر کن. روح؟

19:55.460 --> 19:57.400
‫اونا پلیدی‌ها رو پاکسازی می‌کنن

19:57.400 --> 19:59.490
‫و به آدم‌های درستکار،
‫حس سرخوشی می‌بخشن.

19:59.490 --> 20:00.850
‫نورِ شفا.

20:01.110 --> 20:06.360
‫با استفاده از اون حس سرخوشی، شاید بشه
‫آدما رو مثل جادو به سمت خودت بکشونی.

20:06.360 --> 20:08.060
‫لطفا یه لحظه صبر کنید!

20:08.060 --> 20:10.170
ارواح؟ واقعا وجود دارن؟

20:10.170 --> 20:12.510
‫من و تو هر دو با یکی از اونا
‫قرارداد بستیم، مگه نه؟

20:12.860 --> 20:13.990
‫ها؟

20:13.990 --> 20:18.510
‫حالا که فکر می‌کنم، هنوز بهم نگفتی
‫کورو رو کجا پیدا کردی.

20:18.840 --> 20:21.090
‫توی جنگل نزدیک عمارت‌مون.

20:21.650 --> 20:24.430
‫کی اسمش رو گذاشتی کورو؟

20:24.700 --> 20:30.340
‫توی راه برگشت، زمین خوردم و
‫کورو زخمم رو لیس زد.

20:30.750 --> 20:33.020
‫اون موقع بود که اسم براش انتخاب کردم.

20:33.600 --> 20:35.870
‫آره، واسه همینه که...

20:35.870 --> 20:39.610
‫این یه روحِ تاریکیِ سطح بالاست
‫که باهاش قرارداد بستی.

20:39.920 --> 20:43.540
‫قراردادها با دادن خون و اسم بهشون
‫بسته می‌شن، می‌دونستی؟

20:43.800 --> 20:44.910
‫چی؟

20:44.910 --> 20:48.200
‫راستی، زنو روحیه که با من قراردادِ بسته.

20:48.200 --> 20:49.280
‫چی؟!

20:49.280 --> 20:52.450
لطفا یه لحظه ‫صبر کنید! مغزم
‫دیگه نمی‌کشه!

20:53.050 --> 20:54.090
‫زنو.

20:54.090 --> 20:54.840
‫البته.

20:57.160 --> 21:01.660
‫از اینا استفاده کن تا حسابی
‫درباره ارواح مطالعه کنی، باشه؟

21:00.000 --> 21:12.000
ارائه‌ای از رسانه انیمکس

21:00.000 --> 21:12.000
A\hOff\hOriginal\h:مترجم

21:00.000 --> 21:12.000
ANIMEX.CLICK

21:02.350 --> 21:06.760
‫شـ... شاهزاده سیسیل!

21:05.680 --> 21:07.810
‫تمام تلاشت رو بکن، برتیا!

21:08.710 --> 21:11.900
<i>‫با این حال، یه رابطه عاشقانه
‫با شخصیت اصلی</i>

21:11.900 --> 21:15.260
<i>‫که از قدرت روحِ نور برای
‌شست‌وشوی مغزی آدما استفاده می‌کنه؟</i>

21:17.090 --> 21:20.350
<i>برای اقدام علیه من تا این حد پیشرفتن..</i>

22:59.320 --> 23:01.030
‫صبر کن، پی-چان!

23:07.040 --> 23:07.840
‫هی تو!

23:15.850 --> 23:19.090
‫از دیدنتون خوشبختم.
‫اسم من لوکیتان هستش.

23:20.200 --> 23:23.230
جسارت بنده رو ببخشید، میشه اسمتون رو بدونم؟

23:26.830 --> 23:28.120
‫من...

23:28.570 --> 23:30.720
‫هیرونیا ایندرون هستم.

23:28.570 --> 23:30.720
مترجم: هیرونیا = هیروئین = شخصیت اصلی زن

23:30.190 --> 23:33.700
‫هیرونیا ایندرون

23:34.990 --> 23:40.070
بخش سوم
‫









گزارشی از ورود بانوی شرور خودخوانده به مدرسه

23:35.300 --> 23:39.680
<i>‫«گزارشی از ورود بانوی شرور خودخوانده به مدرسه.»</i>
