WEBVTT

00:00.000 --> 00:12.000
<i></i>رسانه انیمکس با افتخار تقدیم میکند

00:00.000 --> 00:12.000
A\hOff\hOriginal\h:مترجم

00:00.000 --> 00:12.000
<b></b>ANIMEX.CLICK

00:00.000 --> 00:05.000


00:00.830 --> 00:04.490
‫امروز، در این روز فوق‌العاده، به این
‫فکر می‌کنم که چطور تونستم شما رو ببینم...

00:04.490 --> 00:08.120
‫به این فکر می‌کنم که می‌تونم اینجا،
‫در این محل کسب علم، کنارتون باشم...

00:08.120 --> 00:11.910
‫و به عنوان کسی که رئیس شورای
‫دانش‌آموزیه، این موضوع خوشحالم می‌کنه.

00:14.110 --> 00:16.820
‫به آکادمی هالم خوش اومدید.

00:16.820 --> 00:18.800
‫ثبت‌نامتون در اینجا رو تبریک می‌گم.

00:19.240 --> 00:24.120
<i>‫امروز، نامزد من بالاخره
‫در آکادمی هالم ثبت‌نام کرد.</i>

00:41.740 --> 00:43.080
<b>‫</b> گزارشی از بررسی رفتارهای نامزد من 
‫‫بانوی شرور خودخوانده

00:41.740 --> 00:43.080
<b>‫</b> گزارشی از بررسی رفتارهای نامزد من 
‫‫بانوی شرور خودخوانده

00:41.740 --> 00:43.080
<b>‫</b> گزارشی از بررسی رفتارهای نامزد من 
‫‫بانوی شرور خودخوانده

01:55.030 --> 01:58.030
<b></b>‫فصل سوم

01:55.030 --> 01:58.030
<b></b>گزارشی از بانوی شرور خودخوانده
‫و ورودش به مدرسه.

01:58.030 --> 01:59.740
‫اتاق شورای دانش‌آموزی

01:58.780 --> 02:02.790
‫خب، باید حدس می‌زدم،
‫اون گلِ سر سبد شاهزاده سیسیلِه دیگه.

02:02.790 --> 02:04.980
‫بیشتر از هر کس دیگه‌ای
‫توجه‌ همه رو به خوذش جلب کرد.

02:03.030 --> 02:04.990
‫چارلز لائونل

02:04.980 --> 02:06.170
‫جدی؟

02:06.160 --> 02:12.830
‫شان تورکوئین آلفاستا

02:06.400 --> 02:09.170
‫آره، خیلی زیبا بود!

02:09.170 --> 02:12.830
‫اون قراره خواهرشوهر من بشه،
‫واسه همین می‌خوام باهاش دوست بشم.

02:13.000 --> 02:17.920
‫نِلت کرام

02:13.100 --> 02:16.370
‫آدم‌هایی مثل اون، با اون انرژی
‫تند و قاطعشون...

02:16.370 --> 02:17.920
‫یه کم معذبم می‌کنن.

02:17.920 --> 02:20.150
‫زن فوق‌العاده‌ایه.

02:20.150 --> 02:22.640
‫اون پاهای زیبا و
‫کمر باریکش...

02:23.110 --> 02:25.000
‫واقعا بی‌نظیره!

02:23.510 --> 02:25.390
‫والد نوکینز

02:25.400 --> 02:30.100
‫چی شد؟ فکر می‌کردم فقط به
‫مبارزه علاقه داری،

02:30.100 --> 02:32.810
‫ولی نکاتی که بهشون توجه کردی
‫برای هر پسری معیارن.

02:33.080 --> 02:36.450
‫خب معلومه! اون عضلات ورزیده!

02:36.450 --> 02:39.440
‫برای یه دختر نجیب‌زاده، به نظر میاد
‫خیلی تمرین کرده باشه!

02:39.440 --> 02:42.670
‫هی، بیخیال. هر چقدر هم که
‫اندامش قشنگ باشه،

02:42.670 --> 02:47.440
‫دوشیزه برتیا که نمونه‌ی تمام‌عیار یه بانوی
‫نجیب‌زاده‌ست، نباید خیلی تمرین کرده باشه، نه؟

02:47.440 --> 02:48.830
<i>‫متأسفم، چارلز.</i>

02:49.500 --> 02:52.330
<i>‫حقیقت اینه که والد درست حدس زد.</i>

02:52.570 --> 02:55.960
<i>‫با این حال، «بانوی نجیب‌زاده‌ی تمام‌عیار»، ها؟</i>

02:55.960 --> 03:00.090
<i>‫موقعی که خودش بفهمه چجور آدمیه...
‫بی‌صبرانه منتظر اون لحظم.</i>

03:00.270 --> 03:02.100
‫راستی کورتگین،

03:02.100 --> 03:05.080
‫تو اصالتا از خانواده نوچس بودی،
‫مگه نه؟

03:05.080 --> 03:07.220
‫تا حالا دوشیزه برتیا رو ندیده بودی؟

03:07.220 --> 03:10.710
‫خانواده من پایین‌ترین رتبه رو
‫توی اون خاندان داشتن.

03:10.230 --> 03:18.190
m 0 0 l 100 0 100 100 0 100

03:10.230 --> 03:18.190
‫کورتگین دلس ماردان، که حالا به اسم کورتگین
‫دلس ولادیر شناخته می‌شه

03:10.710 --> 03:12.390
‫دوشیزه برتیا از خانواده اصلیه،

03:12.390 --> 03:14.740
‫واسه همین کسی نیست که شانس
‫زیادی برای دیدنش داشته باشم.

03:15.160 --> 03:18.190
‫حالا، داری مزاحم کارم می‌شی.
‫لطفاً باهام حرف نزن.

03:18.190 --> 03:20.870
‫چقدر آدم سردی هستی، کورتگین.

03:21.140 --> 03:23.490
<i>‫اون مثل همیشه سخت‌کوشه.</i>

03:23.490 --> 03:25.860
<i>‫هرچند، گاهی به نظرم یه کم
‫بیش از حد خشک و جدی میاد.</i>

03:25.860 --> 03:28.650
‫عالی‌جناب، وقتشه.

03:28.650 --> 03:29.360
‫درسته.

03:29.630 --> 03:33.260
‫ببخشید، ولی من
‫دیگه باید برم.

03:33.820 --> 03:37.390
‫اوه! نکنه داری می‌ری که
‫دوشیزه برتیا رو ببینی؟

03:37.670 --> 03:38.890
‫همین‌طوره.

03:38.890 --> 03:42.590
‫نامزد دوست‌داشتنی من اینجا ثبت‌نام کرده،
‫پس طبیعیه که برم پیشش، مگه نه؟

03:42.590 --> 03:43.830
‫جدی؟

03:43.830 --> 03:46.310
‫به جز وقت‌هایی که عالی‌جناب
‫از روی ادب، مهربون رفتار می‌کنید،

03:46.310 --> 03:49.550
‫همیشه جوری به نظر میاین که انگار بقیه
‫اهمیت ندارن! حالا اون شاهزاده...

03:49.550 --> 03:54.050
‫اصلا این‌طور نیست. من به آدم‌هایی که
‫سرگرم‌کننده به نظر میان علاقه دارم.

03:54.310 --> 03:55.830
‫جدی؟

03:55.830 --> 04:00.270
‫این اولین باره که می‌بینم بدون
‫حساب و کتاب کاری رو انجام می‌دین.

04:01.400 --> 04:04.120
‫خیلی خب! چرا همگی با هم نریم؟

04:04.410 --> 04:05.690
‫اگه قراره به کسی که برای سرور عزیزمون،

04:05.690 --> 04:08.480
‫شاهزاده سیسیل، خیلی مهمه
‫ادای احترام کنیم،

04:08.480 --> 04:10.190
‫پس هرچی زودتر بریم، بهتره، مگه نه؟

04:10.590 --> 04:13.700
<i>‫یعنی، می‌خواد برتیا رو ببینه.</i>

04:13.700 --> 04:16.700
‫منم می‌خوام باهات بیام، برادر!

04:16.700 --> 04:20.970
<i>‫راستی یادم افتاد. تازگیا مردم به لبخند
‫شان می‌گن لبخند فرشته.</i>

04:21.230 --> 04:24.440
<i>‫و به لبخند من می‌گن لبخند فرشته‌ی
‫سقوط‌کرده.</i>

04:24.870 --> 04:26.070
<i>‫نمی‌دونم چرا.</i>

04:26.650 --> 04:29.050
‫خب، پس بیاید همگی با هم بریم.

04:32.300 --> 04:33.340
‫صبر کن!

04:36.070 --> 04:38.260
‫صبر کن، کله‌پوک! پی-چان!

04:44.410 --> 04:46.900
‫لطفاً یکم آروم‌تر پرواز کن!

04:48.900 --> 04:52.020
‫واقعاً که. نباید
‫خیلی دور بشی.

04:55.970 --> 04:58.270
‫کورتگین، یه لحظه.

04:58.270 --> 04:59.090
‫البته، عالی‌جناب.

04:59.090 --> 05:00.130
‫اون رو ببر و...

05:08.050 --> 05:09.480
‫سلام برتیا.

05:10.500 --> 05:12.550
‫عـ... عـ... عالی‌جناب؟!

05:12.820 --> 05:14.940
<i>‫آدم‌های خیلی
‫سرشناسی اینجا هستن...</i>

05:14.940 --> 05:18.190
<i>‫اما کسی که بیشتر از همه
‫توجه رو جلب می‌کنه، تویی، کورو.</i>

05:18.900 --> 05:21.180
<i>‫به خاطر ثبت‌نام
‫برتیا در آکادمی،</i>

05:21.180 --> 05:24.800
<i>‫مطمئنم می‌خواستی ظاهری مناسب
‫برای موندن کنارش داشته باشی، اما...</i>

05:25.270 --> 05:29.950
<i>‫خب، اینکه بقیه نمی‌تونن گوش‌ها
‫و دمش رو ببینن، کمک‌ کرده.</i>

05:30.300 --> 05:32.560
‫عالی‌جناب، مگه
‫قرار نبود دیرتر بیاید؟

05:32.870 --> 05:34.860
‫و بقیه‌ی هدف‌های بازی-

05:35.520 --> 05:38.590
‫اعضای شورای دانش‌آموزی
‫هم تشریف آوردن...

05:39.570 --> 05:41.410
‫چه حرفای عجیبی می‌زنی.

05:41.410 --> 05:43.770
‫این همون زمانیه که برای
‫ملاقات هماهنگ کرده بودیم، مگه نه؟

05:43.770 --> 05:45.620
‫آره، ولی...

05:45.620 --> 05:47.680
‫خیلی وقته که همدیگه رو
‫ندیدیم، شاهزاده سیسیل، مگه نه؟

05:48.000 --> 05:50.810
‫اجازه هست
‫چیزی بگم؟

05:50.810 --> 05:53.230
‫دوشیزه جوانا. خیلی
‫وقته ندیدمتون، درسته؟

05:53.230 --> 05:54.440
‫بفرمایید.

05:54.720 --> 06:00.940
‫جوانا کورتسوارن

05:54.740 --> 05:58.240
<i>‫ایشون جوانا
‫کورتسوارن، دختر دوک هستن.</i>

05:58.240 --> 06:00.660
<i>‫اون و من دخترعمو-پسر‌عموی دور هم هستیم.</i>

06:01.140 --> 06:05.430
‫دوشیزه برتیا فکر می‌کردن عالی‌جناب 
‫اون‌قدر سرشون شلوغه که نمیتونن بیان‌.

06:05.430 --> 06:07.690
‫خیلی بابتش نگران بود.

06:07.690 --> 06:12.360
‫بی‌قرار به نظر می‌رسید، دور و برش رو
‫نگاه می‌کرد و بعد خیلی دل‌شکسته و ناراحت می‌شد.

06:12.360 --> 06:14.950
‫توی اون حالت خیلی ناز و دوست‌داشتنی بود.

06:14.950 --> 06:17.160
‫صـ... صبر کنید دوشیزه جوانا! چی دارید
‫می‌گید؟

06:17.160 --> 06:20.040
‫اوه، ولی حقیقت داره، مگه نه؟

06:20.040 --> 06:24.060
‫این‌طوریام نیست... هستا، ولی...

06:24.060 --> 06:27.630
<i>‫نمی‌دونم چیه، ولی حس می‌کنم
‫چیزی شبیه به خودم در وجود اونم هست.</i>

06:27.900 --> 06:30.000
‫مهم‌تر از اون، عالی‌جناب!

06:30.000 --> 06:32.220
‫من کلی دوست پیدا کردم!

06:32.420 --> 06:34.970
‫یا بهتره بگم، زیردست!

06:35.210 --> 06:39.820
<i>‫از کلمه «زیردست» به جای «دوست»
‫استفاده کرد تا بد به نظر برسه، نه؟</i>

06:39.820 --> 06:42.720
<i>‫مطمئنم می‌خواست یه حال و
‫هوای «گل شرارت» بهش بده، ولی...</i>

06:42.720 --> 06:47.230
‫برتیا، نباید دوست‌های
‫عزیزت رو این‌طوری صدا کنی.

06:47.230 --> 06:50.690
‫اوه، ولی این‌طوری نیست! این...

06:52.120 --> 06:54.110
‫معذرت می‌خوام.

06:54.110 --> 06:57.870
‫شاهزاده سیسیل،
‫لطفاً نگرانش نباشید.

06:58.260 --> 07:02.030
‫ما همگی عضو «انجمن
‫ستایش دوشیزه برتیا» هستیم.

06:58.330 --> 07:01.500
‫انجمن ستایش دوشیزه برتیا

07:01.790 --> 07:03.250
‫سیلیکا لونیا

07:02.390 --> 07:05.930
‫یجورایی، ما زیردست‌های ایشون هستیم.

07:03.580 --> 07:04.880
‫سینتیا سورنلیس

07:05.130 --> 07:06.500
‫آن کوگارث

07:06.500 --> 07:08.880
‫انجمنی برای ستایش برتیا؟

07:08.880 --> 07:13.110
‫یه انجمن غیررسمیه.
‫چیزی شبیه به یه باشگاه طرفداری.

07:13.110 --> 07:17.590
‫اولویت ما رشد و شکوفایی
‫.دوشیزه برتیا در رفاه و سلامت کامله

07:17.850 --> 07:20.900
‫به هر حال، دوشیزه برتیا بین همه
‫چه زن چه مرد خیلی محبوبه.

07:20.900 --> 07:22.780
‫چی؟ منظورت چیه؟

07:22.780 --> 07:25.230
<i>‫اوه. می‌بینم که خودش
‫اصلاً از این موضوع خبر نداره.</i>

07:25.230 --> 07:28.520
‫تماشای دوشیزه برتیا حال آدمو
‫بهتر می‌کنه، مگه نه؟

07:28.960 --> 07:32.900
‫آخه توی جامعه‌ی نجیب‌زادگان، همه 
‫نقشه‌ها و دسیسه هایی تو سر دارن.

07:33.270 --> 07:37.540
‫مهربونی دوشیزه برتیا مثل روز روشنه، برای همین
‫وقتی کنارشم، احساس راحتی می‌کنم.

07:37.850 --> 07:40.380
‫و اصلا نمی‌تونم تنهاش بذارم.

07:40.380 --> 07:45.290
‫باید مراقبش باشم تا همین‌طور که الان هست
‫صادق و پاک، بزرگ بشه و رشد کنه!

07:45.290 --> 07:48.680
‫آخرش کم بود بگی
‫خودت رو مادر من می‌دونی!

07:48.680 --> 07:53.830
‫اه، واقعا که! لطفا شوخی کردن و
‫دست انداختن من رو تموم کنید!

07:53.830 --> 07:55.040
‫عالی‌جناب.

07:55.040 --> 07:58.100
‫الان وقت خوبی نیست که هدیه
‫تبریک‌تون رو تقدیم کنید؟

07:58.100 --> 08:00.010
‫آره، حق با توئه.

08:02.220 --> 08:04.920
‫برتیا، یه لحظه با من بیا.

08:11.450 --> 08:14.110
‫برتیا، ورودت به
‫آکادمی هالم رو تبریک می‌گم.

08:14.110 --> 08:16.110
‫گـ... گل رز؟

08:20.290 --> 08:24.360
‫این یعنی رویداد «ملاقات عاشقانه» رو
‫با موفقیت پشت سر گذاشتی، نه؟

08:24.820 --> 08:28.080
‫هرچند، رنگش یه کم با چیزی که
‫توی بازی بود فرق داره.

08:29.330 --> 08:34.010
‫صبر کن، حالا که فکر می‌کنم... رزهای آبی
‫مگه آیتم‌ افسانه‌ای نبودن؟

08:34.010 --> 08:36.290
‫و چرا توی گلدون؟

08:36.560 --> 08:38.410
‫این رنگ رو دوست داری، مگه نه؟

08:38.410 --> 08:41.280
‫من فقط برای این درست‌شون کردم که
‫بهت هدیه بدم،

08:41.280 --> 08:43.640
‫پس توی کل دنیا، فقط همین یه گلدون
‫از این رزها وجود داره.

08:43.640 --> 08:47.440
‫چی؟ من که نمی‌تونم همچین چیز
‫ارزشمندی رو قبول کنم!

08:47.440 --> 08:51.760
‫فقط برای تو آماده‌شون
‫کردم. دوست‌شون نداری؟

08:51.760 --> 08:54.100
‫نـ-نه، اصلاً این‌طور نیست!

08:54.810 --> 08:57.570
‫یه عمقی توی رنگش هست، درست مثل...

08:58.000 --> 09:01.300
‫رنگ زیبای
‫چشم‌های عالی‌جناب.

09:04.140 --> 09:05.700
‫منظورم این نبود!

09:05.700 --> 09:08.590
‫آبی قشنگیه! برای همین دوستش دارم!

09:09.050 --> 09:11.210
‫آره، البته.

09:11.210 --> 09:13.220
‫و-واقعا همینه!

09:13.220 --> 09:16.800
‫دوشیزه برتیا... یه کم با اون چیزی که
‫به نظر میاد فرق داره.

09:16.800 --> 09:18.350
‫آره، درسته.

09:21.240 --> 09:26.680
‫سناریو یه جاهاییش تغییر کرده، برای همین
‫نگران بودم چه اتفاقی ممکنه بیفته.

09:27.000 --> 09:29.960
‫ولی به نظر میاد که با موفقیت
‫رویداد ملاقات با دختر ناز رو انجام دادین،

09:29.960 --> 09:32.140
‫برای همین فعلا خیالم راحت شد.

09:32.140 --> 09:36.660
‫قبلا هم بهش اشاره کردی. این رویداد
‫«ملاقات با دختر ناز» چی هست؟

09:38.020 --> 09:40.210
‫چـ-چی؟

09:40.210 --> 09:41.960
‫توی مسیرتون به سمت مهمونی چای،

09:41.960 --> 09:45.360
‫به یه دختر بامزه برخوردین که داشت با یه
‫پرنده سفید بازی می‌کرد، مگه نه؟

09:45.360 --> 09:46.370
‫اوه.

09:46.370 --> 09:50.540
‫با صدای عجیبی می‌خندید و داشت
‫با یه پرنده سفید حرف می‌زد.

09:50.540 --> 09:55.210
‫مشکوک به نظر می‌رسید، برای همین به
‫کورتگین گفتم به یه معلم گزارش بده.

09:55.740 --> 09:56.840
‫مشکوک؟!

09:56.840 --> 10:01.820
‫مدام با بی‌ادبی به بقیه نگاه می‌کرد،
‫برای همین خیلی رو اعصابم بود.

10:01.820 --> 10:03.130
‫رو اعصاب؟!

10:03.350 --> 10:06.130
‫عـ-عالی‌جناب، این یه فاجعه‌ست!

10:06.130 --> 10:08.570
‫اون شخصیت اصلی بازیه.

10:08.570 --> 10:11.780
‫اون دختر سرنوشت شماست، عالی‌جناب!

10:18.020 --> 10:20.490
‫به محض اینکه عالی‌جناب اون رو می‌دید،

10:20.490 --> 10:25.420
‫باید یه رز قرمز از دسته‌گلی که برای من بود 
‫برمی‌داشتن و به اون میدادن.

10:25.420 --> 10:28.040
‫این رویداد ملاقات با دختر نازه.

10:28.040 --> 10:30.350
‫و این توی روند داستان اصلی اتفاق می‌افته؟

10:30.350 --> 10:35.050
‫چیزی که به تو دادم یه گلدون بود، پس
‫برداشتن یه شاخه گل ازش غیرممکنه.

10:35.290 --> 10:37.610
‫حسی نسبت بهش نداشتی؟

10:37.610 --> 10:42.610
‫دیدن اینکه اون برخلاف بقیه دوشیزه‌ها
‫با یه پرنده بازی می‌کرد، کنجکاوت نکرد؟

10:42.610 --> 10:46.600
‫فکر کنم دوشیزه‌ای که با یه روباه زنده دور
‫گردنش ظاهر شد،

10:46.600 --> 10:48.720
‫تأثیر خیلی بیشتری روم گذاشت.

10:50.930 --> 10:54.690
‫رویداد ملاقات با دختر ناز به فنا رفت.

10:56.180 --> 11:01.370
‫می‌خواستم خوشحالت کنم، اما
‫انگار برعکس برات دردسر درست کردم.

11:01.370 --> 11:02.870
‫اصلا این‌طور نیست!

11:04.140 --> 11:06.860
‫به هر حال،دیگه اتفاقیه که  افتاده...

11:07.210 --> 11:11.210
‫الان دیگه می‌تونم به خودم اجازه بدم
‫کمی خوشحال باشم، مگه نه؟

11:16.000 --> 11:18.250
‫اتاق شورای دانش‌آموزی

11:19.750 --> 11:22.250
‫سلام. ممنون که اومدی.

11:23.130 --> 11:24.700
‫دوشیزه جوانا.

11:25.490 --> 11:28.980
‫رد کردن دعوت عالی‌جناب
‫کار راحتی نیست.

11:28.980 --> 11:32.740
‫معلومه، هیچ‌کس توی این آکادمی 
‫جرعت چنین کاری رو نداره.

11:33.920 --> 11:35.560
‫لطفاً، بشین.

11:35.560 --> 11:37.230
‫ممنونم.

11:37.230 --> 11:40.850
‫دیدنت توی مهمانی چای برتیا
‫خیلی غیرمنتظره بود.

11:40.850 --> 11:42.230
‫واقعا؟

11:42.730 --> 11:47.320
‫از همون لحظه‌ای که دوشیزه برتیا رو دیدم،
‫کاملاً مجذوبش شدم.

11:43.490 --> 11:47.330
m 0 0 l 100 0 100 100 0 100

11:43.490 --> 11:47.330
‫برتیا اشراف‌زاده‌هایی که به جوانا
‫نزدیک می‌شدن رو دور کرد.

11:47.590 --> 11:50.240
‫و دوشیزه برتیا هم این رو نوشتن...

11:50.240 --> 11:54.380
‫در فصل فعلی! مجموعه‌ای کامل از بهترین
‫مکان‌های پایتخت سلطنتی،

11:50.240 --> 12:01.550
‫پایتخت
‫سلطنتی

11:50.240 --> 12:01.550
‫در یک ‫همه
‫فصل!

11:50.240 --> 12:01.550
‫مجموعه‌ای کامل از
‫بهترین مکان‌ها

11:50.240 --> 12:01.550
‫کلیساها

11:50.240 --> 12:01.550
‫خوراکی‌ها

11:50.240 --> 12:01.550
‫گشت‌وگذار

11:50.240 --> 12:01.550
‫پیاده‌روی

11:54.380 --> 11:56.910
‫که باعث شد بعضی از اعضا
‫به انجمن ما ملحق بشن.

11:56.910 --> 12:01.540
<i>‫آه، آره. اون استعداد مرموزی که توی
‫بهترین چیزهای شرور بودن! نشون داد.</i>

12:01.800 --> 12:04.140
‫راستش رو بخوای، امروز ازت خواستم
‫بیای اینجا

12:04.140 --> 12:06.670
‫چون می‌خواستم چند تا
‫سوال ازت بپرسم.

12:06.990 --> 12:09.840
‫درباره انجمن ستایش دوشیزه برتیا؟

12:09.840 --> 12:14.390
‫شاید غیررسمی باشه، اما به نظر میاد
‫گروه خیلی بزرگی شده.

12:14.390 --> 12:17.560
‫در حال حاضر، کسی بینشون هست که
‫خطر بالایی داشته باشه؟

12:17.560 --> 12:22.530
‫بیخیال. عالی‌جناب، خودتون
‫در این مورد تحقیق کردید، مگه نه؟

12:22.530 --> 12:26.780
‫سرک کشیدن توی رازهای یه دوشیزه
‫خیلی بی‌ادبانه‌ست.

12:27.050 --> 12:31.540
<i>‫آره، اون خیلی بیشتر از برتیا
‫شبیه یه بانوی شروره.</i>

12:31.540 --> 12:32.990
‫که اینطور.

12:32.990 --> 12:37.500
‫پس، به شان بگم که
‫داشتی در موردش تحقیق می‌کردی؟

12:39.010 --> 12:44.500
<i>‫بله، حقیقت اینه که دوشیزه
‫جوانا برادر کوچیکم، شان رو می‌پرسته.</i>

12:45.010 --> 12:46.500
‫عه!

12:46.500 --> 12:49.260
‫برای همینه که از آدم‌های 
‫حیله‌گر و بدذات متنفرم!

12:49.260 --> 12:51.390
‫منم می‌تونم همین رو درباره تو بگم.

12:51.390 --> 12:56.120
‫باورم نمیشه تو و اون شاهزاده شان
‫پاک و دوست‌داشتنی هم‌خون باشید!

12:56.120 --> 13:00.760
‫تازه، نامزدت هم دوشیزه برتیاست
‫که عاشقت هم هست!

13:00.760 --> 13:01.990
‫حسودی‌ت میشه؟

13:03.670 --> 13:06.920
‫حسودی؟ اصلا هم حسودیم نمی‌شه...

13:06.920 --> 13:08.490
‫پس حسودیت میشه.

13:08.490 --> 13:12.360
‫عالی‌جناب، شوخی‌هاتون رو باید کنترل کنید
‫وگرنه ممکنه...

13:12.360 --> 13:13.620
‫بله، حق با توئه.

13:13.900 --> 13:18.990
‫خب حالا، میشه درباره‌ی موارد خطرناکی که
‫تشخیص دادی بهم می‌گی، مگه نه؟

13:18.990 --> 13:21.450
‫اه، خیلی خب.

13:21.870 --> 13:24.210
‫هیچکدوم از اعضای انجمن ایرادی ندارن.

13:24.210 --> 13:27.800
‫من اون‌ها تربی-
‫آموزش دادم.

13:28.200 --> 13:32.050
‫با این حال، کسانی هستن که به
‫محبوبیت دوشیزه برتیا حسادت می‌کنن.

13:32.420 --> 13:34.220
‫پس این یه لیست سیاهه.

13:35.060 --> 13:38.690
‫هرونیا ایندرون، دختر بارون

13:35.460 --> 13:38.690
<i>‫هرونیا ایندرون، دخترِ بارون...</i>

13:39.000 --> 13:39.940
<i>‫اون؟</i>

13:40.450 --> 13:46.000
‫در کل، اونا خانم‌های محترمی‌ان که
‫یا شما رو تحسین می‌کنن، عالی‌جناب...

13:46.000 --> 13:47.810
<i>‫آه، آره. منظورت رسید.</i>

13:47.810 --> 13:52.480
‫یا نامزدهایی دارن که به
‫دوشیزه برتیا علاقه‌مندن.

13:52.480 --> 13:57.590
‫آقایون نارضایتی‌شون از شما رو
‫سر دوشیزه برتیا خالی می‌کنن.

13:57.590 --> 14:01.070
‫فهمیدم. به نظر میاد قراره خوش بگذره.

14:01.070 --> 14:04.760
‫کجاش خوش می‌گذره؟ دوشیزه برتیا
‫توی وضعیت خطرناکیه!

14:05.020 --> 14:07.570
‫من این‌طور فکر نمی‌کنم.

14:07.980 --> 14:10.500
‫برتیا همه‌ی شما رو کنارش داره.

14:10.820 --> 14:12.740
‫مخصوصا شما، دوشیزه جوانا.

14:12.740 --> 14:15.510
‫طرز فکرتون شبیه منه،

14:16.530 --> 14:18.760
‫خیالم راحته چون می‌تونم 
‫به شما بسپارمش.

14:21.270 --> 14:25.650
‫خب، فکر کنم چاره‌ای ندارم!
‫به هرحال اون دوست منه.

14:25.650 --> 14:28.140
‫بهت نشون می‌دم که چقدر
‫خوب می‌تونم ازش محافظت کنم.

14:30.170 --> 14:32.280
‫خب، دیگه مرخص می‌شم.

14:34.880 --> 14:37.400
<i>‫هیرونیا، دختر بارون...</i>

14:37.830 --> 14:40.280
<i>‫برای اینکه از خودش در برابر
‫نور شفابخش محافظت کنه،</i>

14:40.760 --> 14:44.370
<i>‫از برتیا خواستم راجع به قدرت‌های
‫کورو مطالعه کنه.</i>

14:44.690 --> 14:48.170
<i>‫عنصر کورو تاریکیه،
‫که توی دفاع عالیه.</i>

14:48.170 --> 14:51.710
<i>‫مطمئنم که اون می‌تونه به خوبی در برابر
‫روح نور ازش محافظت کنه،</i>

14:51.710 --> 14:55.280
<i>‫اما تا وقتی که وجود ارواح باید از
‫مردم عادی مخفی بمونه،</i>

14:55.280 --> 14:59.170
<i>‫اون نمی‌تونه آشکارا از اون قدرت‌ها
‫علیه یه انسان استفاده کنه.</i>

14:59.630 --> 15:02.180
<i>‫خب، حرکت بعدی من باید چی باشه؟</i>

15:05.640 --> 15:09.860
‫بیا بریم، زنو. وقتشه که
‫برتیا رو ببینیم.

15:09.860 --> 15:12.900
‫می‌خوای بری دیدن گل‌های رز
‫توی حیاط، درسته؟

15:12.900 --> 15:14.020
‫درسته.

15:14.020 --> 15:18.120
‫کم پیش میاد که اون منو برای چیزی
‫جز کمک خواستن دعوت کنه.

15:18.120 --> 15:22.040
‫و چشماش خیلی برق می‌زد،
‫واسه همین خیلی هیجان‌زده‌ام.

15:22.040 --> 15:26.010
‫به خاطر اینکه ببینی چه
‫هرج‌ومرجی به پا می‌کنه؟

15:26.010 --> 15:27.530
‫خیلی خوب منو می‌شناسی.

15:42.360 --> 15:45.700
<i>‫جایی که قرار گذاشته بودیم،
‫نامزدم رو نمی‌بینم...</i>

15:45.700 --> 15:48.510
<i>‫ولی شخصیت اصلی رو می‌بینم که داره چرت میزنه.</i>

15:49.140 --> 15:50.690
<i>‫پس نقشت این بود؟</i>

15:51.270 --> 15:52.760
<i>‫برتیا؟</i>

15:53.490 --> 15:54.820
‫برتیا قایم شده

15:57.190 --> 16:00.230
<i>‫البته همون لحظه که رسیدم
‫تونستم پیداش کنم.</i>

16:00.230 --> 16:01.080
‫اوهوم!

16:01.420 --> 16:03.280
‫اوهوم، اوهوم!

16:03.530 --> 16:05.320
‫اوهوم، اوهوم!

16:04.460 --> 16:06.580
‫یه مثلث عجیب شکل گرفته.

16:05.800 --> 16:10.570
‫اوهوم! اوهوم! اوهوم!

16:06.580 --> 16:08.580
<i>‫شاید بهتر باشه کتاب بخونم.</i>

16:11.540 --> 16:13.520
‫و-وای، یه کرم ابریشم پشمالو!

16:13.520 --> 16:16.470
‫یکی اینو از من دور کنه!

16:16.470 --> 16:19.320
<i>‫روش غیرمنتظره‌ای برای ظاهر شدن بود.</i>

16:20.350 --> 16:22.140
‫دیگه نگران نباش.

16:22.140 --> 16:25.470
‫اون حشره‌ی بدی که جرعت کرد
‫بترسونتت رو دور کردم.

16:25.470 --> 16:28.210
‫عالی‌جناب! خیلی ممنونم!

16:28.210 --> 16:29.360
‫خواهش می‌کنم.

16:29.800 --> 16:32.870
‫خب، بازی قایم‌موشکت تموم شد؟

16:32.870 --> 16:35.100
‫چ-چی دارین می‌گین؟

16:35.100 --> 16:38.950
‫اوهوم! اهم.

16:37.750 --> 16:39.790
‫شاید اشتباه متوجه شدم.

16:38.950 --> 16:40.380
‫آچو!

16:39.790 --> 16:42.450
‫خب، بریم قدم بزنیم؟

16:40.380 --> 16:45.920
‫اوهوم! اوهوم، آچو. اوهوم!

16:42.780 --> 16:45.910
‫نه، امم، خب...

16:47.580 --> 16:50.120
‫اوه، انگار نمی‌تونم بیدار شم!

16:50.120 --> 16:55.720
‫یعنی ممکنه یه شاهزاده 
‫پیداش بشه و بیدارم کنه؟

16:55.720 --> 16:58.930
‫عالی‌جناب، نباید برید و
‫شخصیت اصلی رو بیدار کنید؟

16:58.930 --> 17:03.550
‫کم پیش میاد منو به یه قرار دعوت کنی.
‫خیلی منتظرش بودم!

16:59.600 --> 17:03.550
‫خوابیدم! خیلی عمیق خوابیدم!

17:03.550 --> 17:05.660
‫خوابم، خواب، خوابم!

17:03.810 --> 17:06.470
‫بعد از دیدن گل‌های رز،
‫نمی‌خوای بریم چای بخوریم؟

17:05.660 --> 17:07.100
‫هی!

17:06.690 --> 17:09.640
‫یه شیرینی وارداتی خیلی خوشمزه
‫گیر آوردم.

17:08.050 --> 17:09.640
‫خوابم، خواب!

17:09.640 --> 17:11.470
‫شیرینی وارداتی!

17:11.470 --> 17:16.210
‫توش میوه خشک داره.
‫ترکیب ترش و شیرینش محشره!

17:16.210 --> 17:18.610
‫ترکیب ترشی و شیرینی!

17:18.890 --> 17:20.090
‫بریم؟

17:20.750 --> 17:23.500
‫با اینکه فقط یه شروری!

17:23.500 --> 17:26.810
<i>‫حس می‌کنم یکی داره پشت سرم داد می‌زنه،</i>

17:26.810 --> 17:27.990
<i>‫ولی اصلا مهم نیست.</i>

17:29.580 --> 17:31.040
‫روزی دیگر

17:36.860 --> 17:41.310
‫وای! حواسم کجاست! یه چیزی رو
‫فراموش کردم!

17:41.310 --> 17:45.310
‫ولی کلی کار دارم!
‫نمی‌تونم برم بیارمش!

17:45.800 --> 17:50.140
‫آهان، فهمیدم! عالی‌جناب سیسیل!
‫می‌شه زحمتش رو بکشید؟

17:50.140 --> 17:52.190
<i>‫خیلی بد نقش بازی می‌کنه.</i>

17:52.190 --> 17:54.750
‫البته. کدوم کلاس؟

17:56.270 --> 17:58.950
‫اوه! عالی‌جناب سیسیل!

17:58.950 --> 18:01.780
‫اصلاً فکر نمی‌کردم اینجا ببینمتون.

18:02.700 --> 18:08.030
‫استاد گفت در کلاس رو قفل کنم و
‫منم به کل یادم رفت!

18:11.750 --> 18:13.180
<i>‫که اینطور.</i>

18:13.370 --> 18:19.240
‫اوه، حالا چیکار کنیم عالی‌جناب؟
‫اینجا گیر افتادیم!

18:19.240 --> 18:21.170
<i>‫ولی خیلی خوشحال به نظر می‌رسی.</i>

18:21.420 --> 18:23.020
‫اوه، راستی.

18:23.020 --> 18:27.180
‫ممنون بابت رز قشنگی که اون روز
‫بهم دادید، عالی‌جناب.

18:27.180 --> 18:30.190
<i>‫رز؟ من که اصلاً بهت گل رزی ندادم.</i>

18:30.190 --> 18:33.610
‫اون‌قدر خوشحالم کرد که
‫روی طاقچه پنجره‌ام گذاشتمش!

18:33.610 --> 18:36.680
‫با پس‌زمینه آسمون،
‫قرمزی‌ش حتی قشنگ‌تر هم شده!

18:36.680 --> 18:38.150
<i>‫حتی رنگش هم اشتباهه.</i>

18:38.150 --> 18:41.350
<i>‫داره سعی می‌کنه یه اتفاقی که
‫هرگز نیفتاده رو واقعی جلوه بده.</i>

18:41.350 --> 18:42.700
<i>‫حداقل این‌طور به نظر می‌رسه.</i>

18:43.370 --> 18:45.690
<i>‫اون پرنده باید روح نور باشه.</i>

18:51.540 --> 18:53.670
‫این کوچولو، پی‌چان هست.

18:53.670 --> 18:58.150
‫اون معمولا با کسی خو نمی‌گیره، ولی
‫انگار شما خاص هستید، عالی‌جناب.

18:58.150 --> 19:02.020
‫اونم مثل من،
‫حتماً عاشقِ عالی‌ج...

19:05.540 --> 19:07.570
‫صبر کن! چیییی؟!

19:07.910 --> 19:12.560
‫حالا من اینجا تنها چیکار کنم؟!

19:10.060 --> 19:12.560
<i>‫دستکش‌هام خراب شد.</i>

19:14.270 --> 19:16.020
‫استاد!

19:16.020 --> 19:19.420
‫انگار یه دانش‌آموز دختر توی یکی از
‫کلاس‌ها حبس شده.

19:19.420 --> 19:20.430
‫چی؟

19:22.840 --> 19:28.770
<i>‫به این ترتیب، یک سال از زمانی که
‫برتیا نقشه‌های کوچیکش رو شروع کرد، گذشت.</i>

19:29.290 --> 19:33.030
‫عالی‌جناب، بعدش چه اتفاقی برای
‫شخصیت اصلی افتاد؟

19:34.100 --> 19:36.050
‫اوه، همون دختری که پرنده داشت؟

19:36.050 --> 19:40.640
‫خب، راستش ما حتی هنوز
‫به هم معرفی هم نشدیم.

19:41.190 --> 19:45.880
<i>‫توی آکادمی هالم، اکثر قوانین
‫جامعه‌ی نجیب‌زادگان هنوز پابرجاست.</i>

19:46.170 --> 19:47.960
<i>‫سخت‌گیرانه‌ترین قانون اینه که...</i>

19:47.960 --> 19:49.610
<i>‫به جز موارد ضروری اداری،</i>

19:49.610 --> 19:53.060
<i>‫کسانی که مقام پایین‌تری دارن نباید
‫با افراد رده‌بالا صحبت کنن.</i>

19:53.390 --> 19:57.810
<i>‫تا وقتی معرفی نشدید، طوری رفتار کردن
‫که انگار غریبه‌این، نشونه‌ی ادبه.</i>

19:58.800 --> 20:04.900
<i>‫طبق این قانون، من و دوشیزه هیرونیا
‫هنوز برای هم غریبه هستیم.</i>

20:05.250 --> 20:08.850
<i>‫هرچند به نظر نمی‌رسه قصد
‫داشته باشه به آداب معاشرت رو رعایت کنه.</i>

20:09.990 --> 20:14.920
‫و-ولی چرا؟ اونم بعد از اینکه کلی به سمت
‫اتفاقات مهم بازی راهنماییتون کردم!

20:15.410 --> 20:18.250
‫چی گفتی؟ راهنمایی؟

20:18.250 --> 20:21.160
‫پس یعنی تمام اتفاقاتی که افتاده عمدی بوده، نه؟

20:26.280 --> 20:27.700
‫برتیا.

20:27.700 --> 20:33.140
‫در این مورد ایده‌هایی تو سر دارم.
‫برای همین دارم فاصلم رو باهاش حفظ می‌کنم.

20:33.570 --> 20:36.550
‫می‌شه مراقبم باشید؟

20:36.550 --> 20:37.990
‫عالی‌جناب...

20:38.690 --> 20:41.600
‫شما یه نقشه‌ی حساب شده دارید، مگه نه؟

20:41.600 --> 20:45.480
‫آخه عالی‌جناب هرگز اجازه نمی‌دن
‫پرنسس محبوبشون از دستشون بره، درسته؟

20:45.480 --> 20:46.820
‫معلومه که نه!

20:47.090 --> 20:49.670
‫و برای اینکه مطمئن بشم پرنسس
‫دوست‌داشتنی‌ام از پیشم نمیره...

20:49.670 --> 20:51.950
‫هر روز سخت تلاش می‌کنم!

20:52.530 --> 20:57.330
<i>‫آره، همه‌ش برای اینه که پرنسس
‫دوست‌داشتنی‌ام از دستم نره، می‌فهمی؟</i>

20:58.830 --> 21:01.280
‫انگار کلا قضیه رو اشتباه
‫متوجه شده بودم!

21:00.000 --> 21:12.000
<i></i>ارائه‌ای از رسانه پارسی‌زبان انیمکس

21:00.000 --> 21:12.000
A\hOff\hOriginal\h:مترجم

21:00.000 --> 21:12.000
<b></b>ANIMEX.CLICK

21:01.740 --> 21:02.950
‫اشکالی نداره.

21:04.750 --> 21:06.150
<i>‫عجیبه که چرا...</i>

21:06.540 --> 21:11.740
<i>‫این اواخر، وقتی می‌بینم برتیا چطور
‫سخت تلاش می‌کنه تا منو به دوشیزه هیرونیا</i>

21:11.740 --> 21:15.590
<i>‫نزدیک کنه،از طرفی لذت می‌برم،
‫اما از طرف دیگه‌ای بخش احساس ناراحتی می‌کنم.</i>

21:16.570 --> 21:21.800
<i>‫فقط این نیست که سر و کله زدن با
‫دوشیزه هیرونیا برام خسته‌کننده‌ست...</i>

21:23.490 --> 21:25.970
<i>‫این سنگینی توی سینه‌ام،
‫چیزی فراتر از این حرفاست.</i>

21:27.640 --> 21:28.830
<i>‫نمی‌فهمم.</i>

21:29.750 --> 21:33.620
<i>‫این چه احساسی می‌تونه باشه؟</i>

23:07.550 --> 23:13.170
‫این گزارش پیام‌رسانتون درباره‌ی «انجمن ستایش دوشیزه برتیا»‌ست.

23:13.170 --> 23:14.920
‫درسته. ممنونم.

23:14.920 --> 23:18.450
‫به نظر می‌رسه چندتا 
‫باشگاه طرفداری دیگه هم وجود داره.

23:18.450 --> 23:21.140
‫بگم بقیه رو هم
‫بررسی کنن؟

23:21.140 --> 23:22.180
‫بقیه؟

23:22.570 --> 23:25.110
‫باشگاه «می‌خوام شاهزاده سیسیل
‫بهم بی‌محلی کنه»

23:25.110 --> 23:28.820
‫یا «عاشقِ جنبه‌ی تاریک شاهزاده سیسیل هستم».
‫تعدادشون زیاده.

23:28.820 --> 23:32.730
‫آره، خب، فکر نمی‌کنم لازم باشه
‫اونا رو خیلی بررسی کنیم.

23:32.730 --> 23:34.260
‫اطاعت می‌شه.

23:35.070 --> 23:40.150
فصل چهارم
‫









‫گزارشی از بانوی شرور خودخوانده و کیوپد عشق
