WEBVTT

00:00.000 --> 00:12.000
<i></i>رسانه انیمکس با افتخار تقدیم میکند

00:00.000 --> 00:12.000
A\hOff\hOriginal\h:مترجم

00:00.000 --> 00:12.000
<b></b>ANIMEX.CLICK

00:00.000 --> 00:05.000


00:04.500 --> 00:07.010
‫خیلی خوشحال شدم اومدی!

00:07.010 --> 00:09.900
‫برادر، کجا داری می‌ری؟

00:09.900 --> 00:11.210
‫یکم می‌رم بیرون بگردم.

00:11.210 --> 00:12.110
‫چی؟

00:12.110 --> 00:15.140
‫امروز روزیه که کاندیدای نامزدیت
‫میان، مگه نه؟

00:15.140 --> 00:18.730
‫لرد چارلز، یه جوری دست‌به‌سرشون کن، باشه؟

00:18.730 --> 00:22.040
‫مطمئنی؟ آدم‌های مهمی
‫اینجا اومدن، درسته؟

00:22.040 --> 00:25.440
‫مشکل اصلی، زیباییِ
‫خیره‌کننده‌ی توئه.

00:27.280 --> 00:29.750
‫برادرمه، ولی امیدی بهش نیست.

00:31.110 --> 00:33.450
‫اوه، دوشیزه آن!

00:39.120 --> 00:42.210
‫من برادر کوچیک‌ترش، لرد چارلز هستم.

00:42.530 --> 00:45.140
‫اگه اشکالی نداره،
‫می‌شه با من هم‌صحبت بشید؟

00:46.160 --> 00:47.330
‫بله.

01:04.770 --> 01:06.100
<b>‫</b> گزارشی از بررسی رفتارهای نامزد من 
‫‫بانوی شرور خودخوانده

01:04.770 --> 01:06.100
<b>‫</b> گزارشی از بررسی رفتارهای نامزد من 
‫‫بانوی شرور خودخوانده

01:04.770 --> 01:06.100
<b>‫</b> گزارشی از بررسی رفتارهای نامزد من 
‫‫بانوی شرور خودخوانده

02:18.010 --> 02:21.010
<b></b>‫فصل چهارم

02:18.010 --> 02:21.010
<b></b>‫گزارشی از بانوی شرور خودخوانده
‫و کیوپد عشق.

02:21.740 --> 02:25.460
<i>‫برتیا حدود یک ساله که داره تلاش می‌کنه
‫من و دختر بارون،</i>

02:25.460 --> 02:28.370
<i>هیرونیا رو به هم نزدیک کنه.</i>

02:28.370 --> 02:30.180
<i>‫همزمان،</i>

02:30.180 --> 02:33.640
<i>هیرونیا داشت برای پیش بردن رابطه‌ش 
با کاندیداهای دستیاری من تلاش می‌کرد</i>

02:33.640 --> 02:37.360
‫عالی‌جناب، من کیوپد عشق می‌شم!

02:33.640 --> 02:37.360
مترجم: فرشته‌ای به شکل نوزاد که زوج های عاشق رو بهم می‌رسونه

02:37.520 --> 02:40.730
‫و باز هم کلماتی شنیدم
‫که درست متوجه‌شون نمی‌شم.

02:40.730 --> 02:43.270
‫این دفعه دیگه داری
‫چه نقشه‌ای تو سر داری؟

02:43.270 --> 02:45.550
‫ممنون که پرسیدید!

02:45.550 --> 02:50.480
‫چطور می‌شه پیوند عالی‌جناب
‫با قهرمان داستان رو تضمین کرد؟

02:50.480 --> 02:52.530
با تمام وجود، مشغول فکر کردن دربارش بودم!

02:52.530 --> 02:55.800
<i>ترجیح میدم تمام وجودتو رو یه کار دیگه بذاری.</i>

02:55.790 --> 03:06.560
<b>شخصیت اصلی</b>

02:55.790 --> 03:04.640
<b>‫هدف بازی</b>

02:55.790 --> 03:04.640
<b>‫احساسات</b>

02:55.800 --> 02:58.330
‫و بعدش، یه ایده‌ی ناب به ذهنم رسید!

02:58.330 --> 03:03.100
‫بقیه اهداف بازی فقط باید
همدم فوق‌العاده‌ای داشته باشن!

03:00.630 --> 03:04.640
<b>‫همدم</b>

03:03.470 --> 03:06.240
‫اون‌قدر فوق‌العاده که وقت نکنن
‫جذب شخصیت اصلی بشن!

03:06.550 --> 03:10.760
‫پس منظورت از «کیوپد»، کسیه که
‫آدم‌ها رو به هم می‌رسونه؟

03:10.760 --> 03:12.490
‫دقیقا!

03:12.490 --> 03:16.820
‫فکر کردم با لرد والد
‫و دوشیزه سینتیا شروع کنم.

03:16.820 --> 03:21.610
‫اون‌ها نامزدن، ولی همدیگه رو
‫خیلی خوب نمی‌شناسن.

03:22.360 --> 03:25.370
‫وضعیت فعلی اینه.
‫من دیگه مرخص می‌شم.

03:26.500 --> 03:29.390
خیلی خب! بزن بریم!

03:30.430 --> 03:32.710
‫روز بخیر، دوشیزه آن.

03:32.710 --> 03:34.120
‫روز بخیر.

03:34.120 --> 03:36.000
‫اتفاقی افتاده؟

03:36.390 --> 03:39.510
‫نه، چیزی نیست.

03:39.510 --> 03:40.710
‫با اجازه.

03:45.460 --> 03:46.980
‫دوشیزه آن...

03:48.390 --> 03:50.350
‫روز بعد

03:50.350 --> 03:51.470
‫این دیگه چیه؟

03:52.530 --> 03:54.720
‫عالی‌جناب، شما هم اومدید؟

03:54.720 --> 03:56.730
‫والد دعوتم کرد.

03:56.730 --> 03:58.870
‫لباس سوارکاری هم
‫خیلی بهتون میاد.

03:58.870 --> 04:00.690
‫ممنونم.

04:01.810 --> 04:05.370
‫راستی دوشیزه سینتیا،
‫چرا شلوار پوشیدید؟

04:12.060 --> 04:14.050
‫چه مهارت‌های شگفت‌انگیزی!

04:14.050 --> 04:15.890
‫ا-اما چطوری؟

04:15.890 --> 04:18.610
‫قرار بود دوشیزه سینتیا،
‫به خاطر بیماری فراگیر چند سال پیش

04:18.610 --> 04:20.480
بنیه‌ی ضعیفی داشته باشه و-

04:20.480 --> 04:22.500
تحت درمان باشه.
‫توی داستان شخصیتش بود...

04:22.500 --> 04:25.130
‫یعنی، شایعاتش رو شنیده بودم.

04:25.130 --> 04:30.260
‫از وقتی به دنیا اومدم، هیچ‌وقت
‫به بیماری جدی‌ای مبتلا نشدم.

04:30.600 --> 04:32.490
‫اون بیماری فراگیر،
به خاطر دارویی که ساختم

04:32.490 --> 04:35.490
خیلی زود تو پایتخت تموم شد‫، یادت نمیاد؟

04:35.490 --> 04:36.260
‫اوه!

04:36.500 --> 04:39.130
روند داستانی که چند سال پیش
‫تغییر دادیم..

04:36.760 --> 04:39.650
خیلی تو این کار مهارت دارین.

04:39.130 --> 04:41.490
بعد از این همه وقت،
اثراتش تازه داره به چشم میاد؟

04:39.650 --> 04:41.600
‫ممنونم.

04:41.600 --> 04:44.430
می‌شه یه چیزایی ازت یاد بگیریم، مگه نه والد؟

04:41.920 --> 04:44.870
‫دوشیزه سینتیا به خاطر دوره‌ی نقاهتش،
‫تا حالا سوار اسب نشده بوده،

04:44.430 --> 04:45.140
البته!

04:44.870 --> 04:47.510
‫برای همین والد با لطافت
بهش آموزش می‌ده.

04:47.510 --> 04:50.160
‫نقشه‌ی بی‌نقصم به فنا رفت...

04:50.160 --> 04:55.100
مثل اینکه نمی‌تونیم چیزی بهش یاد بدیم،
‫نظرت چیه بیشتر سواری کنیم؟

04:55.100 --> 04:56.170
‫موافقم.

04:56.170 --> 04:57.420
منم همین‌طور.

04:57.670 --> 04:58.970
کارت حرف نداره!

04:58.970 --> 05:00.370
‫نه به اندازه‌ی شما، لرد والد.

05:00.770 --> 05:02.880
‫شرط می‌بندم توی یورتمه هم خوبی.

05:02.880 --> 05:04.550
‫مایلید امتحان کنیم؟

05:03.340 --> 05:07.790
‫ع-عالی‌جناب، حس می‌کنم سرعت‌شون
‫داره بیشتر و بیشتر می‌شه.

05:07.790 --> 05:10.920
‫آره، موافقم. اگه همین‌طور ادامه بدن...

05:11.210 --> 05:13.020
‫پس بیا تا بالای تپه مسابقه بدیم!

05:13.020 --> 05:14.190
‫چالشت رو می‌پذیرم.

05:15.390 --> 05:16.350
‫چی؟

05:16.350 --> 05:18.010
داریم جا می‌مونیم.

05:18.010 --> 05:19.900
یکم سرعت‌مون رو بالا می‌برم.

05:25.530 --> 05:29.050
‫شاهزاده سسیل! راه اون طرف
‫بسته‌ست!

05:29.050 --> 05:30.930
‫این یه میان‌بره.

05:30.930 --> 05:31.580
‫چی؟

05:31.870 --> 05:35.100
‫چی؟!

05:37.460 --> 05:42.020
‫مسابقه رو باختم، ولی
‫امروز خیلی بهم خوش گذشت.

05:42.020 --> 05:44.300
‫می‌شه یه وقت دیگه هم همراهم بیای؟

05:44.300 --> 05:48.050
‫البته! تا اون موقع باید
‫کلی تمرین کنم!

05:50.270 --> 05:52.330
‫حالت خوبه، برتیا؟

05:52.330 --> 05:57.050
‫آ-آره. فقط... پاهام
‫یکم شل شدن.

05:57.050 --> 06:01.940
<i>‫واکنش‌های برتیا اونقدر بامزه بود که
گمونم یکم زیاده‌روی کردم.</i>

06:01.940 --> 06:05.910
‫ولی بازم! این ماموریت
‫کیوپد عشق یه موفقیت بزرگ بود!

06:05.910 --> 06:07.200
‫قطعا همین‌طوره.

06:07.200 --> 06:10.040
‫با این حال، لبخند شما خیلی زیباست.

06:07.950 --> 06:10.040
‫اوه، اون لرد چارلزه.

06:10.040 --> 06:12.330
منو خجالت می‌دید.

06:10.390 --> 06:14.400
<i>‫اوه، می‌بینم که داره با یه زن دیگه
‫که تا حالا ندیدمش قدم می‌زنه.</i>

06:15.250 --> 06:17.240
<i>ببین با چه قیافه‌ای بهش زل زده.</i>

06:18.460 --> 06:20.420
‫روز بعد

06:22.410 --> 06:23.900
‫دوشیزه آن؟

06:23.900 --> 06:26.500
‫سلام، لرد چارلز.

06:26.500 --> 06:29.750
‫امروز یکم رنگت پریده.

06:29.750 --> 06:31.700
‫حالت خوب نیست؟

06:31.700 --> 06:32.470
‫چی؟

06:32.470 --> 06:35.280
‫اگه نگران چیزی هستی،
‫می‌تونم به حرفات گوش بدم.

06:35.280 --> 06:40.480
‫اگه ازم مشورت بخوای، همه چیز رو
‫با یه بشکن حل و فصل می‌کنم!

06:42.230 --> 06:47.430
‫لرد چارلز، تو همیشه همین‌طوری بودی،
‫سعی می‌کردی منو خوشحال کنی، مگه نه؟

06:48.070 --> 06:49.190
‫اما...

06:49.850 --> 06:54.090
‫این چیزیه که باید خودم حلش کنم.

06:54.610 --> 06:56.110
‫پدرم...

06:56.400 --> 06:58.800
‫بهم گفته که باید تصمیم بگیرم

06:58.800 --> 07:01.090
‫در مورد نامزدیم با برادر بزرگترت
‫چی کار کنم.

07:01.090 --> 07:02.870
با نامه‌ای که به دستم رسید.

07:04.710 --> 07:09.130
‫فکر کنم وقتش رسیده که
عزمم رو جزم کنم.

07:12.500 --> 07:15.710
‫لرد چارلز! چرا
‫هیچی نمی‌گی؟

07:15.710 --> 07:17.640
‫د-دوشیزه برتیا؟

07:17.640 --> 07:20.400
‫کسی که باید عزمشو جزم کنه
‫تویی، لرد چارلز!

07:20.750 --> 07:22.890
‫آخه لرد چارلز، شما...

07:22.890 --> 07:26.360
‫عالی‌جناب! لطفا یه فکری
‫برای دوشیزه برتیا بکنید!

07:26.360 --> 07:28.720
‫مگه برتیا چیکار کرده؟

07:28.720 --> 07:31.350
‫اون بدون اجازه، احساسات
‫یه نفر رو لو داد!

07:31.350 --> 07:32.990
‫اونم پیش خود دوشیزه آن!

07:32.990 --> 07:36.970
‫عاشق نامزد احتمالی برادر بزرگترت بودن،
‫شوخی‌بردار نیست!

07:36.970 --> 07:41.110
‫برای همین سعی کردم با قرار گذاشتن با
‫زن‌های دیگه، زودتر فراموشش کنم!

07:41.610 --> 07:46.550
‫اما هر کاری کردم، نتونستم هیچ‌کس رو 
به اندازه‌ی اون دوست داشته باشم.

07:46.550 --> 07:51.560
‫اون برام خیلی عزیزه... به ‌قدری که
‫به همون اندازه ازش متنفر شدم!

07:51.560 --> 07:53.750
چون تونسته قلبم رو
‫این‌طوری بدزده،

07:53.750 --> 07:56.030
‫و اینکه می‌دونم هیچ‌وقت مال من نمیشه...

07:56.690 --> 07:59.520
<i>‫لرد چارلز همیشه خیلی بی‌خیال
‫و بی‌تفاوت به نظر می‌رسه.</i>

07:59.520 --> 08:02.820
<i>فکرشم نمی‌کردم انقدر 
دلباخته و شیفته‌ی یه نفر باشه.</i>

08:03.540 --> 08:05.440
<i>‫اما عجب دردسری شد.</i>

08:05.440 --> 08:09.450
<i>‫دوشیزه آن و برتیا پشت سرش
وایساده بودن</i>

08:09.450 --> 08:11.810
<i>‫و فرصتش نشد،
بهش بگم.</i>

08:11.810 --> 08:14.260
‫این واقعا رقت‌انگیزه، لرد چارلز!

08:14.260 --> 08:17.780
‫اگه این‌قدر شیفته‌شی،
‫چرا سعی نمی‌کنی به دستش بیاری؟

08:17.780 --> 08:19.870
‫اگه اون با پسر دوم خانواده‌ای مثل من
‫ازدواج کنه،

08:19.870 --> 08:21.910
در بهترین حالت می‌تونه
‫همسر یه کنت بشه!

08:21.910 --> 08:24.530
‫خوشبختی‌ای که می‌تونه به عنوان
‫همسر یه دوک داشته باشه...

08:26.380 --> 08:28.940
‫د-دوشیزه آن؟!

08:30.160 --> 08:32.430
‫ثبات اقتصادی لازمه،

08:32.430 --> 08:36.090
‫اما فکر می‌کنم چیزی که زن‌ها رو
‫خوشبخت می‌کنه، عشقه!

08:36.090 --> 08:39.570
‫تازه، برادر بزرگترت هم
‫یه دخترباز تمام‌عیاره.

08:39.570 --> 08:41.970
با این مشکلی نداری که 
اون دوشیزه آن رو ازت بدزده؟

08:41.970 --> 08:46.190
‫و شما دوشیزه آن، به جای اینکه 
همسر دوکی بشید که خیانتکار باشه...

08:46.190 --> 08:50.480
‫نمی‌خواید با کنتی باشید که
‫واقعاً دوستتون داره؟

08:50.480 --> 08:53.490
‫چ-چی؟ ب-بله.

08:53.890 --> 08:56.870
این واقعیت داره، دوشیزه آن؟

08:56.870 --> 09:01.410
‫چی؟ من... یعنی...

09:01.730 --> 09:06.720
‫برتیا، لرد چارلز، نباید یه بانو رو
‫این‌قدر سوال‌پیچ کرد.

09:07.860 --> 09:10.710
‫من رو ببخشید، دوشیزه آن.

09:10.710 --> 09:12.430
‫و چارلز؟

09:12.430 --> 09:15.540
‫درسته که مقام مهمه،

09:15.540 --> 09:20.150
‫اما اگه بتونی مقام دستیار ویژه‌ی من،
‫پادشاه آینده رو بدست بیاری،

09:20.150 --> 09:22.480
‫فکر می‌کنم از نظر 
جایگاه و مقام باید کافی باشه.

09:22.480 --> 09:26.360
‫نه، اما... نمی‌دونم بتونم به
‫هچین مقامی برسم یا نه.

09:26.360 --> 09:28.820
‫پس فقط باید براش تلاش کنی!

09:29.120 --> 09:31.570
‫بقیه‌اش به عزم و اراده خودت بستگی داره.

09:40.450 --> 09:45.160
‫دوشیزه آن، من مدت‌هاست که
‫عاشق شما هستم.

09:45.590 --> 09:49.860
‫قسم می‌خورم مردی بشم که
‫لایق خواستگاری از شما باشه.

09:50.330 --> 09:53.860
‫پس خواهش میکنم، میشه ازتون بخوام
‫که تا اون موقع مراقبم باشید؟

10:02.220 --> 10:04.620
‫من دختر یه خانواده‌ی اشرافی‌ام.

10:04.620 --> 10:08.820
‫اون‌قدر احمق نیستم که ارزش
‫ازدواج سیاسی رو نفهمم.

10:09.220 --> 10:11.230
‫اما اگه ممکن باشه...

10:11.230 --> 10:15.530
‫بخشی از وجودم می‌خواد ببینه یه ازدواج
‫خوشبخت و پر از عشق چه شکلیه.

10:16.230 --> 10:21.580
‫پس... من هم یکم به آینده‌م فکر می‌کنم.

10:22.060 --> 10:24.410
‫این رو به عنوان جواب قبول می‌کنید؟

10:24.910 --> 10:26.420
‫البته!

10:26.420 --> 10:31.420
‫شنیدن همین حرف بهم قدرت میده که
‫حتی خدمتکار پادشاه شیاطین بشم!

10:32.160 --> 10:35.520
<i>‫این «پادشاه شیاطین» که
‫من نیستم، ها؟</i>

10:35.520 --> 10:38.020
‫این یه موفقیت بزرگ بود، عالی‌جناب!

10:38.020 --> 10:39.600
‫به نظر که این‌طور میاد.

10:39.600 --> 10:42.450
<i>‫هرچند که خیلی زورکی بود.</i>

10:44.550 --> 10:47.010
‫روزی دیگر

10:45.300 --> 10:47.010
<i>‫روزی دیگر.</i>

10:47.010 --> 10:48.390
‫شاهزاده شان!

10:48.390 --> 10:50.390
‫سلام، دوشیزه برتیا!

10:50.390 --> 10:54.190
‫سلام! اتفاق خوبی افتاده؟

10:54.190 --> 10:58.030
‫خب، می‌دونی، یکی از دوستام
‫یه شیرینی کمیاب بهم داد.

10:58.030 --> 11:00.530
انگار نمی‌شه اونا رو بیرون از
‫منطقه‌ای که درست میشن، پیدا کنی!

11:00.530 --> 11:02.620
‫اوه، چه عالی!

11:02.620 --> 11:06.410
‫د-دوشیزه جوآنا؟! شما هم اینجایید.

11:06.660 --> 11:09.040
‫روز بخیر، عالی‌جناب.

11:09.040 --> 11:12.110
‫ام، خب...

11:12.110 --> 11:15.760
‫یه کاری دارم که باید انجام بدم! خداحافظ!

11:15.170 --> 11:17.300
‫شان فرار کرد.

11:15.760 --> 11:17.300
‫شاهزاده شان؟

11:17.300 --> 11:21.050
‫چطور می‌تونه با زنی که ممکنه
‫نامزدش بشه، این‌طوری رفتار کنه؟

11:21.050 --> 11:24.050
‫لازم نیست نگرانش باشید، دوشیزه برتیا.

11:24.050 --> 11:25.070
‫اما...

11:25.070 --> 11:27.590
من باهاش مشکلی ندارم.

11:27.590 --> 11:30.000
‫ولی باید چیکار کنم؟

11:30.000 --> 11:34.310
‫باید یه نقشه‌ای بکشم که به
‫صمیمی شدن شما دو تا کمک کنه.

11:36.820 --> 11:40.910
لرد نلت، امروز حتی یه لقمه هم
‫غذا نخوردید، درسته؟

11:40.910 --> 11:43.040
‫ب-ببخشید، سیلیکا.

11:43.040 --> 11:45.400
‫هوا این روزها گرمه،
‫واسه همین اشتهایی ندارم.

11:45.400 --> 11:48.280
‫گرما فقط باعث میشه
‫بیشتر از این خسته بشید!

11:48.280 --> 11:51.950
‫حداقل، لطفا این شیرینی‌هایی که
‫براتون درست کردم رو بخورید.

11:51.950 --> 11:53.360
‫فهمیدم!

11:53.910 --> 11:55.670
<b>‫آشپزخانه</b>

11:55.670 --> 11:56.670
‫و اسمش رو می‌ذاریم...

11:56.670 --> 11:59.670
‫عملیات هدیه دادن شیرینی دست‌ساز!

11:59.670 --> 12:03.860
‫دوشیزه برتیا، خیلی ممنونم که
‫این کار رو برام انجام میدید.

12:03.860 --> 12:10.300
‫خواهش می‌کنم. شاهزاده شان شیرینی دوست داره، 
فکر می‌کنم این بهتون کمک کنه باهم دوست بشین!

12:10.660 --> 12:13.570
‫و استادمون هم دوشیزه سیلیکاست
‫که تو آشپزی مهارت داره!

12:13.570 --> 12:15.480
‫ممنون که ازم دعوت کردید.

12:15.760 --> 12:18.800
‫اون چی بود که امروز صبح
‫به لرد نلت دادید؟

12:18.800 --> 12:21.400
‫اون‌ها کوکی‌هایی بودن که
‫توشون سبزیجات بود.

12:21.400 --> 12:23.840
لرد نلت خیلی از سبزیجات
‫خوششون نمیاد،

12:23.840 --> 12:26.790
‫واسه همین تحقیق کردم تا بتونم
‫کاری کنم که بیشتر سبزیجات بخورن.

12:27.040 --> 12:28.730
این فوق‌العاده‌ست!

12:28.730 --> 12:30.180
‫این قدرت عشقه، مگه نه؟

12:30.180 --> 12:33.370
‫ا-این عشق یا همچین چیزی نیست!

12:33.370 --> 12:36.170
‫بیاید این رو کنار بذاریم و
‫بریم سراغ شیرینی‌پزی.

12:36.170 --> 12:40.880
‫چون اولین باره شیرینی درست می‌کنید،
‫چند تا کوکی ساده می‌پزیم.

12:41.940 --> 12:47.380
‫با این حال، چرا شاهزاده شان
‫با دوشیزه جوآنا اون‌طوری رفتار می‌کنه؟

12:47.380 --> 12:51.290
‫اون همیشه یه کم باهام سرد بود،

12:51.290 --> 12:54.670
‫اما حالا، انگار از من می‌ترسه.

12:55.090 --> 12:56.880
‫شاید زیادی بهش فشار آوردم.

12:56.880 --> 12:58.100
‫فشار آوردید؟

12:58.100 --> 12:59.900
‫اوه، چیزی نیست.

12:59.900 --> 13:03.780
‫نکنه به خاطر اینه که دوشیزه جوآنا
همه‌چیز تمومه، نزدیک شدن به اون براش سخته؟

13:03.780 --> 13:08.410
‫شاید فکر می‌کنه اگه اشتباهی کنه،
‫از دستش عصبانی میشید.

13:08.770 --> 13:13.250
فهمیدم هرچی بیشتر تلاش می‌کنم
‫که یه بانوی برازنده باشم،

13:13.250 --> 13:16.650
لرد نلت انگار بیشتر
‫از من می‌ترسه.

13:16.650 --> 13:19.960
لرد نلت دوست دوران کودکی‌تونه،
‫مگه نه؟

13:19.960 --> 13:21.070
‫بله، همین‌طوره.

13:21.070 --> 13:25.270
لرد نلت همیشه توی صحبت کردن
‫با بقیه مشکل داشت،

13:25.270 --> 13:26.980
‫واسه همین بیشتر تنها بود.

13:26.980 --> 13:30.310
‫من اغلب هم‌صحبتش بودم.

13:30.560 --> 13:31.990
‫بیاید اونجا بازی کنیم!

13:31.990 --> 13:32.810
‫آره، بریم!

13:32.220 --> 13:33.700
‫بریم!

13:34.270 --> 13:36.250
‫بیاید با هم بازی کنیم!

13:44.030 --> 13:45.700
‫دوشیزه سیلیکا؟

13:46.240 --> 13:48.650
‫ا-اتفاقی نیفتاده!

13:48.650 --> 13:51.790
‫خب، حالا دست به کار شید لطفا!

13:52.950 --> 13:56.120
‫یک ساعت بعد

13:53.370 --> 13:56.120
‫ا-اینا دیگه...

13:56.710 --> 13:57.870
دستپخت سیلیکا

13:58.460 --> 13:59.620
دستپخت برتیا

14:00.210 --> 14:01.880
دستپخت جوآنا

14:01.870 --> 14:04.270
‫چرا فقط مال دوشیزه جوآنا این‌طوریه؟

14:04.270 --> 14:08.490
‫ش-شاید فقط ظاهرشون بد باشه، نه؟

14:08.490 --> 14:10.380
‫آره، درسته!

14:10.870 --> 14:12.280
امتحان مزه!

14:10.970 --> 14:12.640
امتحان مزه

14:14.880 --> 14:20.390
‫من همیشه تو هرکاری به
یه موفقیت نسبی رسیدم.

14:20.390 --> 14:24.840
‫کی فکرش رو می‌کرد که تو
‫شیرینی‌پزی این‌قدر افتضاح باشم؟

14:24.840 --> 14:26.900
<i>‫نمی‌تونم این رو انکار کنم.</i>

14:26.900 --> 14:30.280
‫نباید ناامید بشید، دوشیزه جوآنا!

14:30.280 --> 14:34.680
‫همینه! هیچ‌کس از
‫همون اول استاد نبوده!

14:34.680 --> 14:36.540
‫باید سخت تلاش کنیم و به تمرین ادامه بدیم!

14:36.540 --> 14:40.040
‫دوشیزه برتیا! دوشیزه سیلیکا!

14:41.110 --> 14:42.420
‫و این‌طور شد که...

14:42.750 --> 14:46.300
‫به نظر میاد دوره‌ی وقف خودش برای
یاد گیری هنر شیرینی‌پزی شروع شده.

14:46.300 --> 14:48.420
نگو که این‌ها...

14:48.420 --> 14:51.340
‫کوکی‌های دوشیزه جوآنا هستن.

14:51.340 --> 14:54.570
مثل اینکه دیگه نمی‌تونه
‫همه‌شون رو خودش بخوره،

14:54.570 --> 14:58.300
‫واسه همین این‌ها رو با
‫توضیحاتی از دوشیزه برتیا گرفتم.

14:58.590 --> 15:03.080
<i>‫درسته. انگار جدی هیچ
‫استعدادی توی شیرینی‌پختن نداره.</i>

15:03.940 --> 15:06.190
‫و بعد از گذشت مدتی...

15:06.170 --> 15:07.590
‫شاهزاده شان!

15:07.590 --> 15:08.160
‫چی شده؟

15:08.160 --> 15:09.260
‫ام...

15:09.260 --> 15:10.660
‫این‌ها برای شماست!

15:10.660 --> 15:12.100
‫کوکی؟

15:12.100 --> 15:15.970
‫ا-اگه امکانش هست، می‌خوام که
‫همین الان امتحانشون کنید.

15:15.970 --> 15:17.110
‫همین الان؟

15:17.110 --> 15:19.170
‫م-مشکلی نیست، ولی...

15:24.720 --> 15:27.490
‫فهمیدم. این کوکی‌ها خیلی خشکن.

15:28.250 --> 15:32.700
‫خیلی متاسفم! فکر این که
‫همچین چیزی به شما بدم، عالی‌جناب!

15:32.700 --> 15:35.470
‫چ-چی شده، دوشیزه جوآنا؟

15:35.780 --> 15:37.070
‫حقیقتش اینه که...

15:37.070 --> 15:39.960
‫خودم درستشون کردم.

15:39.960 --> 15:41.180
‫چی؟!

15:41.180 --> 15:43.730
‫عالی‌جناب عاشق شیرینی هستن...

15:43.730 --> 15:47.080
‫واسه همین امیدوار بودم با این‌ها خوشحالتون کنم.

15:47.080 --> 15:49.600
‫ولی هیچ‌وقت اون‌طوری که باید درست نمی‌شن.

15:51.360 --> 15:56.850
‫من رو ببخشید، شاهزاده شان.
‫لطفاً همه‌چیز رو فراموش کنید.

15:56.850 --> 15:57.730
‫خب، با اجازه...

15:57.730 --> 15:59.110
‫ص-صبر کنید!

16:07.510 --> 16:09.120
‫خیلی گرمه.

16:09.120 --> 16:12.040
‫گرمای امروز برای این فصل غیرعادیه.

16:12.040 --> 16:14.870
‫به نظر حالت خوب نیست، نلت.

16:14.870 --> 16:17.770
‫بله، چند شبه که
‫تا صبح بیدارم.

16:18.270 --> 16:22.220
‫و یه نامه هم از پدرم دریافت کردم
که خیلی شاکی بود.

16:23.430 --> 16:26.950
‫سلام به همگی! اومدیم بهتون سر بزنیم!

16:26.950 --> 16:28.940
‫و با خودمون خوراکی آوردیم!

16:28.940 --> 16:30.180
‫خوش اومدید!

16:33.320 --> 16:37.560
لرد نلت، اگه همین‌طوری وسایل
‫رو بندازید روی زمین، چروک میشن!

16:37.560 --> 16:39.980
‫و نگاه کنید چقدر وسیله
‫این‌ور و اون‌ور پخش شده.

16:39.980 --> 16:42.260
‫همه از این میز استفاده می‌کنن،

16:42.260 --> 16:44.130
‫پس لطفا بعد از خودتون یه کم مرتبش کنید...

16:43.540 --> 16:45.030
‫اوه، بسه دیگه!

16:45.030 --> 16:47.610
‫سیلیکا، تو من رو می‌ترسونی و 
از این کارت متنفرم!

16:47.610 --> 16:49.590
‫اگه این‌قدر از من متنفری،
‫پس ازم فاصله بگیر!

16:49.860 --> 16:51.830
‫اصلا تو کیِ من میشی؟

16:52.050 --> 16:55.150
‫فقط چون با هم بزرگ شدیم،
حق اینو نداری تو همه چی دخالت کنی!

16:55.150 --> 16:56.290
‫خیلی رو مخی!

16:59.300 --> 17:04.430
<i>‫مطمئنم که کلافه‌ای،
‫ولی دیگه زیاده‌روی کردی، نلت.</i>

17:09.930 --> 17:13.000
لرد نلت، دیگه بسه!

17:13.000 --> 17:16.620
‫چرا نمی‌تونی مهربونی و عشق
‫دوشیزه سیلیکا رو ببینی؟

17:16.620 --> 17:17.770
‫عشق؟

17:17.770 --> 17:21.940
‫کی همیشه خوراکی‌هایی که
‫می‌ریزی رو جمع می‌کنه؟

17:21.940 --> 17:24.480
‫کی اون کوکی‌ها رو درست کرده؟

17:24.480 --> 17:27.840
‫کی بهت دستمال میده تا مطمئن بشه
‫کتاب‌هات کثیف نمیشن؟

17:28.130 --> 17:31.530
‫اگه این همه فداکاری عشق نیست، پس چیه؟

17:31.530 --> 17:36.380
‫ت-تو اشتباه می‌کنی! من فقط
‫کلا اخلاقم این‌طوریه!

17:35.430 --> 17:39.260
‫کاملا درک می‌کنم که دوشیزه سیلیکا
‫الان چه احساسی داره.

17:39.260 --> 17:41.870
‫ب-به هر حال، اشتباه می‌کنی!

17:41.870 --> 17:44.150
‫حالا، با من بیا، دوشیزه برتیا!

17:44.150 --> 17:47.010
‫دوشیزه سیلیکا؟ چرا عصبانی هستی؟

17:47.830 --> 17:50.750
‫بابت برتیا متأسفم، نلت.

17:50.750 --> 17:52.570
‫اشکالی نداره.

17:52.940 --> 17:58.690
‫حالا، حال دل یه دختر رو
‫درک کردی، دوشیزه برتیا؟

18:00.820 --> 18:02.830
‫خیلی هم خوب شد.

18:03.200 --> 18:06.450
‫تازه، من هم تو این قضیه مقصربودم.

18:06.830 --> 18:10.710
‫دیگه بچه نیستیم. بیش از حد 
تو کاراش دخالت کردم.

18:10.710 --> 18:11.810
‫این‌طور نیست...

18:11.810 --> 18:13.100
‫اشکالی نداره.

18:13.100 --> 18:16.470
‫فکر کنم تا یه مدتی از
لرد نلت فاصله بگیرم.

18:21.130 --> 18:23.390
<b>‫اتاق شورای دانش‌آموزی</b>

18:21.680 --> 18:23.390
‫روز بعد

18:24.690 --> 18:28.050
<i>‫تمام شب رو داشتم به سیلیکا فکر می‌کردم.</i>

18:28.470 --> 18:34.210
<i>‫راستی، گمونم سیلیکا معمولا
‫برام چای درست می‌کرد تا راحت‌تر بخوابم.</i>

18:34.610 --> 18:37.960
<i>‫امروز از صبح تا حالا، حتی یه بار هم ندیدمش.</i>

18:37.960 --> 18:42.790
<i>‫نشنیدن صدایی که 
همیشه می‌شنیدم، خیلی عجیبه.</i>

18:50.990 --> 18:52.500
‫سیلیکا؟

18:54.540 --> 18:56.510
‫نه، منم.

18:57.760 --> 18:59.080
چارلز!

18:59.080 --> 19:02.140
‫دوشیزه سیلیکا همیشه این‌طوری
‫روت پتو می‌کشید.

19:02.140 --> 19:03.530
‫عالی‌جناب هم اینجاست؟!

19:06.390 --> 19:12.860
‫سیلیکا همیشه کمکم می‌کرد،
‫ولی من متوجه نشدم.

19:13.250 --> 19:18.520
همین‌طوره. شاید بهتر باشه 
همین رو به خودش بگی.

19:19.760 --> 19:20.580
‫آره.

19:24.020 --> 19:25.230
‫سیلیکا!

19:25.230 --> 19:26.990
ل‍-لرد نلت؟

19:27.720 --> 19:29.630
‫امم، من...

19:29.630 --> 19:32.360
‫بابت اینکه همه‌ی این مدت از حد
‫خودم بیشتر پا گذاشتم، متأسفم!

19:32.590 --> 19:37.340
‫دیگه باعث زحمتتون
‫نمیشم، لرد نلت.

19:37.340 --> 19:41.030
‫ت-تو اشتباه می‌کنی، سیلیکا! 
مقصر اصلی منم.

19:41.030 --> 19:41.520
‫چی؟

19:42.540 --> 19:45.540
‫بابت اون حرف‌های وحشتناکی که
بهت زدم، متأسفم.

19:45.540 --> 19:50.090
‫متوجه نبودم که چقدر
‫کمکم حالم بودی، سیلیکا.

19:50.090 --> 19:51.580
لرد نلت...

19:51.940 --> 19:55.860
‫امم، پس...

19:56.830 --> 20:00.400
‫به معنی حرف‌هایی که دوشیزه برتیا
‫زد فکر کردم...

20:00.400 --> 20:02.540
‫ا-اون همه‌اش یه سوءتفاهم بود!

20:02.540 --> 20:05.740
‫متأسفم که این‌قدر خنگم.
‫تو این چیزها خوب نیستم.

20:06.200 --> 20:08.340
‫نمی‌دونم چی باید بگم.

20:09.030 --> 20:12.740
‫ولی سعی می‌کنم از این به بعد
‫دیگه عصبانی نشم...

20:13.180 --> 20:16.440
‫پس... میشه تا ابد کنارم بمونی؟

20:19.220 --> 20:20.190
‫بله!

20:23.800 --> 20:27.340
‫خیلی برات خوشحالم، دوشیزه سیلیکا!

20:27.340 --> 20:30.700
‫حالا، باید فورا یه جشن تبریک مفصل بگیریم!

20:30.700 --> 20:34.830
‫اگه دوباره از کنترل خارج بشی،
‫اوضاع مثل دیروز نمیشه؟

20:35.350 --> 20:39.520
‫قلب یه دختر خیلی حساسه.
‫بی‌توجهی نفرت ایجاد میکنه!

20:40.560 --> 20:41.810
‫اون...؟

20:43.710 --> 20:46.460
‫به نظر میاد خیلی با هم صمیمی‌ان.

20:46.030 --> 20:48.100
‫مزه اش چطوره؟

20:47.180 --> 20:48.950
‫چه خبر شده؟

20:48.950 --> 20:51.550
‫فکر می‌کردم عملیات «هدیه دادن
‫شیرینی‌های دست‌ساز» شکست خورده.

20:51.550 --> 20:55.220
‫دیروز یه کم با شان صحبت کردم.

20:55.220 --> 21:00.550
ظاهرا، اعتماد به نفس و بی‌نقص بودن دوشیزه جوانا،
باعث می‌شده که احساس کنه در حد اون نیست.

21:00.000 --> 21:12.000
<i></i>ارائه‌ای از رسانه پارسی‌زبان انیمکس

21:00.000 --> 21:12.000
A\hOff\hOriginal\h:مترجم

21:00.000 --> 21:12.000
<b></b>ANIMEX.CLICK

21:01.030 --> 21:06.830
‫اما وقتی داشت بعد از ناکامی
تو پختن شیرینی دلداریش می‌داد،

21:06.830 --> 21:09.670
‫گفت که تونسته اون رو
‫به چشم یه دختر معمولی ببینه.

21:10.000 --> 21:14.820
‫همچنین گفت که حس میل به محافظت از اون
تو وجودش جوونه زده.

21:14.820 --> 21:16.880
‫و-واقعا؟

21:16.880 --> 21:20.020
‫خب، میشه اسمشو
شانس گذاشت،

21:20.410 --> 21:23.020
‫ولی به لطف تو بود، برتیا.

21:25.020 --> 21:26.760
جشن نمی‌گیرم...

21:26.760 --> 21:31.230
‫ولی اشکالی نداره اگه مخفیانه
‫بهشون تبریک بگیم، نه؟

21:31.580 --> 21:34.880
<i>‫نقشه‌ی «کیوپد عشق» برتیا رو میشه
به آشوب خالص تشبیه کرد،</i>

21:34.880 --> 21:37.550
<i>‫ولی در نهایت، میشه گفت
‫که موفقیت‌آمیز بود.</i>

21:40.870 --> 21:44.350
<i>‫اما اون موقع، هنوز...</i>

21:44.350 --> 21:47.990
<i>از کینه بزرگی که
داشت رشد می کرد، خبر نداشتم.</i>

21:47.990 --> 21:52.200
‫چرا؟ چرا هیچ‌چیز درست پیش نمیره؟

23:24.390 --> 23:27.560
‫امروز هم یه سری شیرینی
‫خوشمزه آماده کردم.

23:27.560 --> 23:30.690
‫واقعا؟ خیلی براش هیجان‌زده‌ام!

23:35.030 --> 23:40.110
فصل پنجم
‫









‫گزارشی از بررسی بانوی شرور خودخوانده و احساسات اولیه.
