WEBVTT

00:00.000 --> 00:12.000
<i></i>رسانه انیمکس با افتخار تقدیم میکند

00:00.000 --> 00:12.000
A\hOff\hOriginal\h:مترجم

00:00.000 --> 00:12.000
<b></b>ANIMEX.CLICK

00:00.000 --> 00:05.000


00:01.860 --> 00:06.740
<i>‫من سال سومی شدم و
‫تیا وارد دبیرستانی شد.</i>

00:06.740 --> 00:10.590
<i>‫اما، تیا شروع به دوری از من کرد.</i>

00:07.500 --> 00:08.560
‫تیا!

00:10.590 --> 00:13.760
<i>‫نه، «دوری کردن» شاید کلمه‌ی مناسبی براش نباشه.</i>

00:11.930 --> 00:12.920
‫تیا.

00:14.340 --> 00:16.130
<i>‫بهتره بگم «فرار کردن از من» رو شروع کرد.</i>

00:16.130 --> 00:20.220
<i>‫بخاطر اینکه، اون مهارت بی‌سروصدا 
‫از من دوری کردن رو نداشت،</i>

00:19.220 --> 00:20.280
‫تیا.

00:20.220 --> 00:22.800
<i>‫پس فقط به صورت فیزیکی 
‫می‌تونست ازم فرار کنه.</i>

00:21.030 --> 00:22.120
‫تیا.

00:25.470 --> 00:30.400
<i>‫شاید حرف‌های اون روز 
‫دوشیزه هیرونیا دلیلش باشه،</i>

00:31.010 --> 00:33.700
<i>‫ولی حتی اگه می‌پرسیدم هم 
‫مطمئنم که تیا بهم جوابی نمی‌داد،</i>

00:33.700 --> 00:36.150
<i>‫برای همین عمدا از اشاره 
‫به اون خودداری کردم.</i>

00:36.780 --> 00:41.810
<i>‫اما حالا که کار به اینجا کشیده، 
‫فقط یه کار هست که باید انجام بدم.</i>

00:42.280 --> 00:45.610
‫اگه فرار کنه، چاره‌ای جز 
‫گرفتن اون ندارم، درسته؟

01:02.760 --> 01:04.100
<b>‫</b> گزارشی از بررسی رفتارهای نامزد من 
‫‫بانوی شرور خودخوانده

01:02.760 --> 01:04.100
<b>‫</b> گزارشی از بررسی رفتارهای نامزد من 
‫‫بانوی شرور خودخوانده

01:02.760 --> 01:04.100
<b>‫</b> گزارشی از بررسی رفتارهای نامزد من 
‫‫بانوی شرور خودخوانده

02:16.000 --> 02:19.010
<b></b>‫فصل هفتم

02:16.000 --> 02:19.010
<b></b>‫‫‫‫گزارشی از بررسی بانوی شرور خودخوانده و نفرت.

02:21.960 --> 02:23.030
‫تیا!

02:28.840 --> 02:30.860
‫چرا از دستم فرار می‌کنی؟

02:31.120 --> 02:34.860
<i>‫خب. حالا فقط باید با زیرکی هدایتش کنم.</i>

02:35.740 --> 02:36.640
‫تیا.

02:39.150 --> 02:40.200
‫تیا.

02:41.270 --> 02:42.330
‫تیا.

02:42.330 --> 02:44.440
‫تیا. تیا.

02:46.300 --> 02:47.340
‫تیا.

02:48.040 --> 02:52.530
‫این اصلا خوب نیست، تیا. اگه اینجوری
‫به یه باغ پشتی متروکه فرار کنی...

02:52.530 --> 02:55.280
‫این همون «کابه‌دون» افسانه‌ایه!

02:54.040 --> 02:56.500
‫کابه‌دون *با دست کوبیدن روی دیوار و گیر انداختن یه نفر

02:55.280 --> 02:56.510
‫«کابه‌دون»؟

02:56.510 --> 03:00.290
‫یه راهی برای اینکه 
‫بذاری در برم، وجود نداره؟

03:00.290 --> 03:04.330
‫طبیعت حیوانات نر اینه که 
‫شکار در حال فرار رو دنبال کنن.

03:04.330 --> 03:07.260
‫من-من شکار تو نیستم!

03:07.260 --> 03:09.190
‫ولی خب، خوشمزه به نظر می‌رسی.

03:09.190 --> 03:12.920
‫فقط یکم گوشت اضافه توی استخونام دارم...

03:12.920 --> 03:16.160
‫ولی خوشمزه نیستم، پس لطفا منو نخور!

03:16.370 --> 03:17.650
<i>‫گوشت؟
‫:)</i>

03:19.640 --> 03:20.920
<i>‫عالی‌جناب!</i>

03:20.920 --> 03:22.410
<i>‫نه، نگاه نمی‌کردم.</i>

03:22.410 --> 03:23.910
<i>‫اصلا نگاه نکردم.</i>

03:23.910 --> 03:28.380
‫تیا، وقتی گوشتخوارها توی طبیعت 
‫شکارشون رو دنبال می‌کنن،

03:28.380 --> 03:31.150
‫بعضی وقتا هدفشون بازی کردنه، می‌دونی؟

03:31.150 --> 03:34.660
‫لطفا-لطفا با آدم‌ها مثل 
‫اسباب‌بازی رفتار نکن!

03:34.900 --> 03:38.520
<i>‫برای اعتراض به اینکه باهات مثل 
‫اسباب‌بازی رفتار می‌شه، دیگه خیلی دیره.</i>

03:38.950 --> 03:44.310
‫مثل یه عروسک دوست‌داشتنی هستی، برای همین 
‫نمی‌تونم جلوی خودم رو بگیرم و باهات بازی نکنم.

03:44.310 --> 03:48.960
‫وای! م‍-می‌تونی ازم تعریف کنی، 
‫ولی من گول نمی‌خورم!

03:49.270 --> 03:54.640
<i>‫با توجه به واکنش تیا، فکر می‌کنم 
‫حداقل یکم به من علاقه‌ داره.</i>

03:55.210 --> 04:00.200
<i>‫می‌خواستم دلیل این وضعیت رو از خودش بپرسم،</i>

04:00.200 --> 04:03.300
<i>‫ولی قطعا دردسر می‌شد.</i>

04:03.740 --> 04:08.240
‫دیگه باید ازتون فاصله بگیرم، سسیل-ساما.

04:08.850 --> 04:12.340
‫ تقریبا یک سال مونده تا همه چیز 
‫بر علیه من بشه و ازتون خداحافظی کنم.

04:12.340 --> 04:15.700
‫اراده‌ی بازی کارش رو شروع کردن.

04:16.000 --> 04:17.790
‫منظورت از «اراده‌ی بازی» چیه؟

04:17.790 --> 04:21.080
‫منظورت قدرتیه که سعی داره همه چیز رو 
‫به طوری که داستان اصلی بود برگردونه؟

04:21.390 --> 04:22.280
‫آره.

04:22.870 --> 04:25.700
‫چون شمایید، سیسیل-ساما، بهتون می‌گم.

04:26.470 --> 04:28.110
‫حقیقت اینه که من...

04:29.890 --> 04:31.220
‫چاق شدم.

04:33.240 --> 04:34.070
‫چی؟

04:34.510 --> 04:37.020
‫گفتم که چاق شدم!

04:37.020 --> 04:40.740
‫از وقتی جشنواره‌ی فرهنگی تموم شده،
‫همش دارم چاق می‌شم!

04:40.740 --> 04:43.370
‫و اینطور شد که فهمیدم...

04:43.370 --> 04:46.270
‫این باید کارِ اراده‌ی بازی باشه!

04:46.270 --> 04:50.280
<i>‫خیلی چیزا هست که می‌خوام
‫بگم، ولی اول...</i>

04:50.280 --> 04:54.240
‫چطور افزایش وزنت می‌تونه
‫به اون اراده‌ی بازی ربط داشته باشه؟

04:54.240 --> 04:57.910
‫چون برتیای توی اثر اصلی، تپل بود!

04:57.910 --> 05:01.660
‫یه ویژگی شخصیتی که فکر می‌کردم
‫تغییرش دادم، داره دوباره برمی‌گرده!

05:01.660 --> 05:04.630
‫پس، چون ظاهر بیرونی تو
‫داره به اون شبیه می‌شه،

05:04.630 --> 05:06.580
‫فکر می‌کنی کار اراده‌ی بازیه.

05:06.580 --> 05:11.320
<i>‫اون دربارش خیلی جدیه، 
‫پس نباید بهش بخندم، نه؟</i>

05:11.320 --> 05:12.410
‫تیا.

05:12.410 --> 05:18.000
‫فکر می‌کنم دلیل افزایش وزنت
‫همون چیزیه که توی جیب لباسته.

05:18.000 --> 05:18.850
‫چی؟

05:18.850 --> 05:20.830
‫منظورت این هدیه‌ست؟

05:20.730 --> 05:21.770
‫برتیا
‫چند تا شیرینی درآورد.

05:21.770 --> 05:23.400
‫شنیدم که بعد از جشنواره‌ی فرهنگی،

05:23.400 --> 05:26.250
‫کلی شیرینی هدیه از این و اون هدیه گرفتی.

05:26.250 --> 05:29.910
‫درسته که حتی آدمایی که
‫خیلی باهاشون صمیمی نیستم...

05:29.910 --> 05:33.100
‫شاید حتی اون موقع هم
‫اراده‌ی بازی کارشو...

05:33.100 --> 05:34.370
<i>‫اینطور نیست.</i>

05:34.690 --> 05:37.610
‫توی جشنواره‌ی فرهنگی، همه 
‫فهمیدن که تو چقدر فوق‌العاده‌ای.

05:38.130 --> 05:39.970
‫به همین خاطر تعداد افرادی که

05:39.970 --> 05:42.390
‫می‌خوان به تو نزدیک‌تر بشن
‫و بهت شیرینی بدن، زیادتر شد.

05:42.390 --> 05:45.030
‫نه! این کار اراده‌ی بازیه!

05:45.030 --> 05:48.810
‫نه، فقط کافیه مقدار غذایی که 
‫می‌خوری رو کم کنی، همین.

05:49.290 --> 05:52.600
‫ولی نخوردن اونا وقتی بقیه
‫زحمت کشیدن و بهم هدیه دادن...

05:52.600 --> 05:54.590
‫چرا اونا رو با خدمتکارات تقسیم کنی؟

05:54.990 --> 05:56.970
‫تنقلات من؟

05:56.970 --> 05:59.990
‫تو قصد داری یه شرور درجه یک بشی، مگه نه؟

06:01.480 --> 06:06.200
‫و اگه می‌خوای بهترین باشی،
‫پس باید کنار من بمونی.

06:06.200 --> 06:07.900
‫ولی چرا؟

06:07.900 --> 06:12.220
‫سیسیل-ساما، تو داری وارد
‫دوران عشق و عاشقیت با شخصیت اصلی می‌شی.

06:12.220 --> 06:17.130
‫من باید سعی کنم از اون جلوگیری کنم
‫و در مسیر شرور شدن پیش برم.

06:17.130 --> 06:18.390
‫و این دلیلشه.

06:19.080 --> 06:22.260
‫برای اینکه تو یه شرور باشکوه بشی،

06:22.260 --> 06:25.840
‫باید تا جایی که بتونی تلاش کنی و
‫من رو برای خودت نگه داری.

06:25.840 --> 06:30.550
‫فقط اون موقع است که کسی شدی
‫چکه مقابل شخصیت اصلی وایساده.

06:30.550 --> 06:33.630
‫ولی اگه من از اینم نزدیک‌تر بشم.

06:34.210 --> 06:37.260
‫در آخر، وقتی با من سرد بشی
‫و مجبور بشم برم...

06:37.260 --> 06:39.560
‫فکر نمی‌کنم بتونم تحملش کنم.

06:39.810 --> 06:44.030
<i>‫آه، پس برای همینه که اون
‫از من دوری می‌کرد.</i>

06:44.710 --> 06:49.550
<i>‫ممکنه که رها کردنش اینجا
‫بهترین کار براش باشه.</i>

06:50.480 --> 06:54.740
‫اگه این‌طوره، حتی آخرشم 
‫باهات سرد رفتار نمی‌کنم، تیا.

06:54.740 --> 06:57.740
‫راهی هست که بدون اون
‫همه چی بر علیه من بشه و شوکه بشم؟

06:57.740 --> 06:58.660
‫البته.

06:58.660 --> 07:01.420
‫میشه همش رو بهم بسپاری؟

07:03.180 --> 07:04.890
‫در اون صورت،

07:04.890 --> 07:08.580
‫منم نهایت تلاشم رو می‌کنم تا
‫یکم دیگه از این احساس فرار نکنم.

07:08.580 --> 07:11.670
‫به هرحال، من یه شرور درجه یک هستم!

07:12.040 --> 07:13.930
<i>‫شرمنده، تیا.</i>

07:13.930 --> 07:17.930
<i>‫من قصد ندارم کسی رو که
‫اینقدر به زندگیم رنگ می‌ده، رها کنم.</i>

07:18.400 --> 07:21.740
<i>‫ولی حتما قولم رو عملی می‌کنم.</i>

07:25.570 --> 07:28.190
<i>‫راهی برای شوکه کردن تیا بدون سرد بودن.</i>

07:28.190 --> 07:32.590
<i>‫خلاصه، من فقط باید کس دیگه‌ای 
‫رو شوکه کنم، مگه نه؟</i>

07:33.190 --> 07:35.100
‫بگو، کورتگین.

07:35.100 --> 07:40.920
‫شنیدم که اخیرا هیرونیا
‫زیادی بهت سر می‌زنه.

07:40.920 --> 07:43.920
‫آره، علاوه بر اینکه آزاردهنده‌ست،

07:43.920 --> 07:47.930
‫اخیرا، داره درباره‌ی دوشیزه برتیا و 
‫خانواده‌اش هم سوال می‌پرسه.

07:47.930 --> 07:51.420
‫سوال می‌پرسه که آیا اونا
‫مرتکب جرمی شدن، نه؟

07:52.490 --> 07:55.550
‫آره. بارها ازم پرسیده.

07:57.440 --> 07:58.790
<i>‫می‌دونستم.</i>

07:59.270 --> 08:03.220
<i>‫سقوط خاندان نوچز و رویداد 
‫«شوکه‌ شدن تیا» جدایی‌ناپذیرن.</i>

08:03.850 --> 08:07.790
‫چی شده؟ دارید درباره‌ی یه نقشه‌ی 
‫شرورانه و سرگرم‌کننده حرف می‌زنید؟

08:07.790 --> 08:11.610
‫اون باعث ناراحتی من هم شده،
‫پس کمکت می‌کنم.

08:11.990 --> 08:18.610
<i>‫حالا که گفتی، اون یواشکی درباره‌ی 
‫دخترباز بودن اون به دوشیزه اَن گفته.</i>

08:18.610 --> 08:20.870
<i>‫اونم وقتی که اونقدر صادقانه
‫به یه زن خاص وفادار شده.</i>

08:20.870 --> 08:22.820
‫اگه این‌طوره، پس منم همین‌طور.

08:22.820 --> 08:25.620
‫وقتی از سیلیکا بد می‌گفت، منو عصبانی کرد.

08:25.620 --> 08:30.470
‫من دوست ندارم باهم به کسی 
‫حمله کنیم، ولی منم ازش بدم میاد.

08:30.700 --> 08:33.730
‫اون بارها مزاحم قرارهای من با سینتیا شده!

08:33.730 --> 08:37.960
‫منم همین‌طور! اون همیشه حرفای دردناکی 
‫درباره‌ی دوشیزه جوانا می‌زنه.

08:38.280 --> 08:43.990
<i>‫خب، با توجه به دخالتاش،
‫طبیعیه که همه‌شون ازش خسته شدن.</i>

08:43.990 --> 08:46.480
‫خب، این نقشه شوم تو چیه؟

08:46.480 --> 08:48.620
‫من رو بدجنس نشون می‌دی.

08:48.620 --> 08:52.480
‫من فقط دارم به یه نقشه برای
‫دفاع از نامزدم فکر می‌کنم، همین.

08:52.480 --> 08:55.010
‫اگه داریم از یه نفر دفاع می‌کنیم،

08:55.010 --> 08:58.060
‫پس کار کردن با هم
‫منطقی‌ترین کار نیست؟

08:58.610 --> 09:00.210
‫درسته.

09:00.210 --> 09:05.500
‫حمله همه‌مون به یه دوشیزه‌ی ظریف
‫مغایر اصول جوانمرد بودنه،

09:05.500 --> 09:09.500
‫ولی اگه دشمن تو یه
‫تله‌ی دفاعی گیر کنه،

09:09.500 --> 09:12.500
‫پس باید از حق دفاع از خودمون
‫استفاده کنیم، مگه نه؟

09:14.120 --> 09:18.570
‫کورتگین، دفعه بعد که بهت سر زد،
‫نه حرفاشو تایید کن و نه رد کن.

09:18.570 --> 09:20.660
‫میشه به حال خودش بذاریش؟

09:20.660 --> 09:23.470
‫نباید تهمت‌های ناحقش رو رد کنم؟

09:23.700 --> 09:27.550
‫تیا و مارکی هیچ کار خلافی انجام ندادن،

09:27.550 --> 09:29.110
‫پس نباید مشکلی پیش بیاد، درسته؟

09:29.990 --> 09:32.860
‫که این‌طور. واقعا شگفت‌انگیز هستید،  عالی‌جناب.

09:33.100 --> 09:36.040
<i>‫تیا بهم گفت که رویداد «شوکه شدن»
‫نو مراسم فارغ‌التحصیلی اتفاق می‌افته.</i>

09:36.040 --> 09:39.460
<i>‫اگه قراره حرکتی بزنه،
‫محتمل‌ترین زمان همونه.</i>

09:39.980 --> 09:43.650
<i>‫خب پس. مشتاقانه منتظرم
‫که ببینم چطور پیش می‌ره.</i>

09:46.930 --> 09:53.080
<i>‫دلیل اینکه تیا سعی داره من و شخصیت اصلی رو
‫بهم برسونه، باید به من ربط داشته باشه.</i>

09:53.480 --> 09:58.290
<i>‫و محتمل‌ترین دلیلش اینه که 
‫من از خانواده‌ی سلطنتی هستم.</i>

09:58.780 --> 10:01.850
<i>‫اگه جواب تو اطلاعاتی باشه که سینه به سینه</i>

10:01.850 --> 10:04.260
<i>‫از پادشاهی به پادشاه دیگه منتقل شده...</i>

10:07.770 --> 10:12.030
‫به ندرت پیش میاد که از من بخوای
‫برات وقت بذارم، سسیل.

10:12.280 --> 10:14.910
‫بابت اینکه وقتی اینقدر سرتون شلوغه
‫مزاحم می‌شم، عذرخواهی می‌کنم.

10:14.910 --> 10:17.000
‫میرم سر اصل مطلب، پدر،

10:17.000 --> 10:20.530
‫ایده‌ای دارید که «دختر سرنوشت» چیه؟

10:21.830 --> 10:25.280
‫موضوع رمانتیکی نظرتو جلب کرده.

10:25.280 --> 10:29.380
‫واژه‌ای بود که موقع تحقیق درباره‌ی 
‫موضوعی شخصی بهش برخوردم.

10:29.380 --> 10:31.790
‫به نظر می‌رسه که ربطی به 
‫خانواده‌ی سلطنتی داشته باشه،

10:31.790 --> 10:34.020
‫برای همین فکر کردم شما باید بدونید، پدر.

10:40.050 --> 10:44.030
‫فکر کردم باید سعی کنم بفهمم
‫چرا همچین چیزی می‌پرسی،

10:44.030 --> 10:46.310
‫ولی اون لبخندت نسونه‌ی 
‫نفوذناپذیریه، مگه نه؟

10:46.310 --> 10:49.570
‫حقیقت اینه که، یه پیشگویی
‫کاملا بی‌معنی به دستم رسید.

10:49.900 --> 10:54.560
‫یکی بهم گفت که اون دختر 
‫سرنوشت منه و به من تسلط داره.

10:56.370 --> 10:59.530
‫متاسفم، ولی چیز خاصی به ذهنم نمی‌رسه.

10:59.840 --> 11:04.210
‫افسانه‌هایی از قدیس‌ها و زنان جنگجو که 
‫با خانواده سلطنتی در ارتباط بودن هست،

11:04.210 --> 11:06.280
‫ولی چیز خاصی در این مورد نیست.

11:06.280 --> 11:07.790
‫واقعا؟

11:07.790 --> 11:09.830
‫بله، واقعا همینه.

11:09.830 --> 11:12.910
<i>‫فکر نکنم پدرم دروغ می‌گه.</i>

11:13.220 --> 11:17.380
‫می‌فهمم. پس فقط حرف‌های بیهوده بودن.

11:17.380 --> 11:19.710
‫خیلی راحت داری تسلیم می‌شی.

11:19.710 --> 11:23.130
‫با وجود اینکه این پیشگویی
‫نظرت رو جلب کرده.

11:23.370 --> 11:25.870
‫پیشگویی‌ای که بیشتر شبیه 
‫مزخرفاته تا پیشگویی.

11:25.870 --> 11:28.390
‫ولی اون دختر سرنوشت‌ توئه، نه؟

11:28.390 --> 11:32.030
‫من نامزدم برتیا رو دارم.

11:33.770 --> 11:36.200
‫چرا اینقدر تعجب کردی؟

11:36.200 --> 11:38.270
‫خودت این رو تصمیم گرفتی، نه؟

11:39.200 --> 11:42.420
‫واقعا؟ فکر کنم همینطوره.

11:43.720 --> 11:45.420
‫بگو ببینم، سسیل...

11:45.420 --> 11:46.780
‫چیه؟

11:47.880 --> 11:50.540
‫تو زندگی روزمره بهت خوش می‌گذره؟

11:50.820 --> 11:52.900
‫بله، خیلی خوش می‌گذره.

11:52.900 --> 11:56.540
‫چون نامزدم همیشه سرگرمم می‌کنه.

11:56.540 --> 11:58.490
‫خوشحالم که اینو می‌شنوم.

11:58.490 --> 12:02.800
‫پس، تو انتخاب کردن اون اشتباه نکردم.

12:03.360 --> 12:06.850
<i>‫این حس ناخوشایند چیه؟</i>

12:07.370 --> 12:11.300
‫فکر کنم الان وقتشه که بگم
‫«همون‌طور که ازتون انتظار می‌رفت، پدر».

12:11.300 --> 12:14.310
‫می‌تونی بیشتر هم ازم
‫تعریف کنی، می‌دونی؟

12:14.710 --> 12:17.300
‫خب، من دیگه مرخص می‌شم.

12:17.300 --> 12:18.650
‫سسیل.

12:18.940 --> 12:21.890
‫تو فوق‌العاده باهوشی و پسری هستی 
‫که من بهش افتخار می‌کنم.

12:22.380 --> 12:26.290
‫با این حال، مطمئنم، معنی این نیست 
‫که نگرانی‌های شخصیت رو نداری.

12:26.600 --> 12:29.320
‫شاید خیلی قابل اعتماد به نظر نرسم،

12:29.320 --> 12:32.030
‫ولی اگه مشکلی داشتی، هر وقت 
‫خواستی بیا باهام صحبت کن.

12:35.540 --> 12:36.560
‫حتما.

12:36.560 --> 12:39.220
‫وقتی اون موقع برسه،
‫بدون تردید بهت تکیه می‌کنم.

12:39.220 --> 12:41.050
‫لطفا خودت رو برای اون موقع آماده کن.

12:42.430 --> 12:46.610
<i>‫الان، بدون شک حرف‌های پدرم
‫باعث شد احساس آرامش کنم.</i>

12:47.420 --> 12:49.100
<i>‫متوجه نشده بودم.</i>

12:49.100 --> 12:54.770
<i>‫درونم، احساس اضطرابی بود که
‫قبلا هیچ‌وقت تجربه نکرده بودم.</i>

12:55.260 --> 12:58.730
<i>‫نباید مشکلی با روندی که برای
‫ادامه کار در نظر گرفتم وجود داشته باشه.</i>

12:58.730 --> 13:00.510
<i>‫کامل تدارک دیدم.</i>

13:00.940 --> 13:02.610
<i>‫با این حال...</i>

13:02.610 --> 13:04.920
<i>‫آه، من رقت‌انگیزم، مگه نه؟</i>

13:09.190 --> 13:12.090
‫ممنونم، پدر.

13:15.250 --> 13:19.380
<i>‫فقط سه ماه تا مراسم
‫فارغ‌التحصیلی من مونده.</i>

13:23.410 --> 13:27.140
‫تیا، دوست داری لباست برای
‫مهمونی فارغ‌التحصیلی چه رنگی باشه؟

13:28.820 --> 13:31.800
‫لباسم برای مهمونی فارغ‌التحصیلی...

13:31.800 --> 13:35.830
‫وقتی کسی نامزد داره،
‫معمولا نامزدش همراهیشه.

13:35.830 --> 13:38.230
‫دوست دارم اون لباس رو
‫به عنوان هدیه به تو بدم.

13:38.230 --> 13:42.510
‫و-ولی بهتر نیست به جای من، به
‫شخصیت اصلی یه لباس هدیه بدی؟

13:42.510 --> 13:43.260
‫تیا.

13:43.770 --> 13:47.280
‫من از شریک زندگی خودم: تو دارم می‌پرسم.

13:49.660 --> 13:51.240
‫واقعا که، تو دیگه خیلی...

13:51.570 --> 13:56.000
<i>‫اصلا خوب نیست. این اواخر، زود عصبی می‌شم.</i>

13:56.000 --> 14:00.370
<i>‫هر کاری که انجام می‌ده، باعث می‌شه 
‫بدون اینکه متوجه بشم، منو بهم بریزه.</i>

14:01.580 --> 14:04.620
‫آره، این واقعا یه خوراکی خوشمزه‌ایه.

14:07.880 --> 14:09.570
‫یکم بریم بیرون؟

14:17.450 --> 14:18.810
‫خب حالا، تیا.

14:18.810 --> 14:20.900
‫دوست داری لباست چه رنگی باشه؟

14:20.900 --> 14:22.000
‫رنگش...

14:22.460 --> 14:27.900
‫می‌خوام طرحش با لباسم ست
‫باشه، پس خودم دربارش تصمیم می‌گیرم.

14:28.210 --> 14:30.400
‫یه زرد ملایم...

14:31.660 --> 14:34.780
‫نه! همون، آبی بهتره—نه!

14:34.780 --> 14:40.780
‫گرفتم! همینه! چیزی که بیشتر به
‫یه شرور میاد، مثل قرمز یا سیاه.

14:42.330 --> 14:46.000
‫چرا زردی که معمولا می‌پوشی خوب نیست؟

14:47.250 --> 14:50.300
‫از زرد خسته شدی؟

14:51.560 --> 14:53.110
<i>‫عجب احمقیم.</i>

14:53.110 --> 14:55.670
<i>‫چرا از کلماتی که خودم گفتم می‌ترسم؟</i>

14:56.150 --> 14:58.250
‫من زرد رو دوست دارم.

14:58.970 --> 15:03.770
‫و یه آبی ملایم، مثل آسمون صاف شب... 
‫اون رنگ رو هم دوست دارم.

15:04.490 --> 15:07.110
‫ولی به همین خاطره که نمی‌خوام بپوشمشون.

15:07.780 --> 15:10.610
‫اون رنگ‌ها خاطرات عزیزی رو 
‫تو خودشون دارن...

15:11.040 --> 15:13.900
‫نمی‌خوام اونا رو به رنگ غم تبدیل کنم.

15:19.300 --> 15:21.160
‫بگو ببینم، تیا.

15:21.160 --> 15:24.920
‫اگه اینطوره، پس چرا جلوی رویداد
‫«شوکه شدن» رو نمی‌گیری؟

15:24.920 --> 15:27.180
‫نمی‌تونم این کار رو بکنم.

15:27.180 --> 15:29.420
‫سیسیل-ساما، می‌خوام که...

15:29.420 --> 15:33.090
‫شما و بقیه‌ی خوشحال باشید.

15:33.090 --> 15:37.340
‫پس، بهم می‌گی چرا این لازمه؟

15:37.640 --> 15:40.940
‫با هم، شاید بتونیم راه بهتری پیدا کنیم.

15:40.940 --> 15:42.600
‫نمی‌تونم این کار رو بکنم!

15:42.600 --> 15:47.720
‫چون... همه‌تون رو خیلی دوست دارم.

15:48.170 --> 15:50.480
‫و به همین دلیله که کسایی که باید آسیب ببینن

15:50.850 --> 15:54.240
‫من و پدرم باشیم که مرتکب جرم شدیم.

15:54.240 --> 15:58.000
<i>‫جرم؟ البته اون جرمی مرتکب نشده.</i>

15:58.000 --> 16:00.940
‫می‌شه اون چیزی که خواستم رو برام بیاری؟

16:00.940 --> 16:01.810
‫البته.

16:03.150 --> 16:04.200
‫این چیه؟

16:04.560 --> 16:06.660
‫دفتر خاطراتی که توش اعمال شرورانه‌ام،

16:06.660 --> 16:08.770
‫طی چند سال گذشته رو نوشتم.

16:08.770 --> 16:11.490
‫لطفا محض اطمینان، به عنوان مدرک نگهش دارین.

16:13.130 --> 16:20.270
<b>‫چهارم ماه می،
‫هوا صاف</b>

16:13.130 --> 16:20.270
‫درس چای

16:14.290 --> 16:16.360
<i>‫چهارم ماه مه، هوا صاف.</i>

16:16.360 --> 16:20.260
<i>‫امروز سر درس چای،
‫دوشیزه هیرونیا رو اذیت کردم!</i>

16:20.260 --> 16:22.840
<i>‫حرف‌های بدی بهش زدم.</i>

16:20.260 --> 16:23.770
‫فنجون رو فقط با یه دست بردار.

16:20.260 --> 16:23.770
‫آرنج‌هات رو نزدیک بدنت نگه داشتی؟

16:20.260 --> 16:23.770
‫باید یه حالت راحت به خودت بگیری.

16:20.260 --> 16:23.770
‫لبخند زدن رو فراموش نکن.

16:20.260 --> 16:23.100
‫آرنج روی میز ممنوع.

16:22.840 --> 16:26.270
<i>‫دوشیزه هیرونیا سرخ و عصبانی شد و
‫اشک تو جشاش جمع شد.</i>

16:23.770 --> 16:28.020
‫یه همچین قیافه‌ی ترسناکی اصلا بهت نمیاد.

16:23.770 --> 16:27.310
‫نمی‌فهمی؟

16:23.770 --> 16:28.020
‫چاییت سرد می‌شه، می‌دونی؟

16:23.770 --> 16:27.400
‫لطفا ژستت رو درست کن.



‫فنجونت رو با دست راستت بردار.

16:24.190 --> 16:28.020
‫بهتره که همه‌ش رو یه دفعه نخوری.

16:26.270 --> 16:28.150
<i>‫خیلی حس خوبی داشت!</i>

16:28.380 --> 16:33.110
<i>‫این رو از دوشیزه سیلیکا شنیدم،
‫که تو همین درس شرکت کرده بود.</i>

16:33.110 --> 16:37.270
‫حتی معلم هم از رفتارهای فجیع
‫دوشیزه هیرونیا خسته شده بود.

16:37.590 --> 16:40.470
‫برتیا وقتی کسی نمی‌خواست 
‫باهاش هم‌گروه بشه، داوطلب شد.

16:40.470 --> 16:42.790
‫و اون همه چیز رو
‫با ادب و حوصله بهش یاد داد.

16:42.790 --> 16:46.840
‫با این حال، آخرش گفت:
‫«می‌دونم به خاطر اینه که از من متنفری.»

16:46.840 --> 16:48.800
‫شروع به انتقاد از دوشیزه برتیا کرد.

16:49.520 --> 16:53.300
‫مشکلت چیه؟
‫چرا این کار رو می‌کنی؟

16:49.520 --> 16:53.300
‫همه‌ی اطرافیان با انزجار به دوشیزه
‫هیرونیا نگاه می‌کردند.

16:53.630 --> 16:57.790
<i>‫هر چقدر هم که خوندم، بیشتر
‫«اعمال شرورانه‌ی» اون همینا بود.</i>

16:58.260 --> 17:01.420
<i>‫معمولاً، کارهای تیا خیلی 
‫سرگرم‌کنندن، اما...</i>

17:02.540 --> 17:07.620
<i>‫این رو به عنوان یه سلاح مخفی به من داد
‫تا بتونم اوضاع رو بر علیهش کنم.</i>

17:08.390 --> 17:11.300
<i>‫این خوب نیست. آروم باش.</i>

17:11.870 --> 17:16.140
‫تیا، اینقدر از اینکه کنار من باشی متنفری؟

17:16.140 --> 17:18.380
‫سیسیل-ساما؟

17:18.380 --> 17:20.920
<i>‫دیگه چیزی از احساساتت نگو.</i>

17:20.920 --> 17:25.910
‫می‌گی که بودن من با شخصیت اصلی
‫باعث خوشبختی من می‌شه،

17:25.910 --> 17:27.850
‫ولی آیا واقعا اینطوره؟

17:27.850 --> 17:28.780
<i>‫بس کن!</i>

17:28.780 --> 17:31.610
‫فقط نمی‌تونم بفهمم چطور این ممکنه.

17:31.610 --> 17:34.290
<i>‫این حرف‌ها فقط باعث آزار اون می‌شه!</i>

17:34.290 --> 17:36.750
‫اون... ولی با این حال...

17:36.750 --> 17:41.270
‫حقیقت اینه که تو فقط می‌خوای
‫از من دور بشی، مگه نه؟

17:44.250 --> 17:47.340
‫اصلا اینطور نیست!

17:47.770 --> 17:50.020
‫پس چرا سعی می‌کنی از دستم فرار کنی؟

17:50.020 --> 17:55.110
‫من فرار نمی‌کنم! فقط،
‫تو برام خیلی عزیزی، سیسیل-ساما...

17:55.530 --> 17:56.840
‫تیا...

17:57.230 --> 18:00.060
‫به نظرت خوشبختی من چیه؟

18:01.730 --> 18:03.190
‫تو و شخصیت اصلی...

18:04.310 --> 18:06.260
‫با هم باشید.

18:06.740 --> 18:08.250
<i>‫از تو متنفرم.</i>

18:08.250 --> 18:10.620
<i>‫برای اولین بار از وقتی به دنیا اومدم، کسی رو پیدا کردم...</i>

18:10.620 --> 18:14.790
<i>‫که به نظرم به شدت نفرت‌انگیزه.</i>

18:15.880 --> 18:19.710
‫چرا هنوز همچین چیز مسخره‌ای رو باور داری؟

18:20.230 --> 18:23.550
‫چون سرنوشتی رو می‌دونم که 
‫در آینده برات رقم می‌خوره.

18:23.550 --> 18:26.170
‫واقعا این سرنوشت منه؟

18:26.170 --> 18:29.680
‫همینه. باید همین باشه.

18:32.190 --> 18:35.190
‫پس اون سرنوشت رو برات نابود می‌کنم.

18:35.190 --> 18:37.950
‫نه! به هیچ وجه نباید این کار رو بکنی!

18:37.950 --> 18:40.100
‫قطعا پشیمون می‌شی!

18:40.100 --> 18:44.860
‫شرمنده ولی به ندرت پشیمونی رو تجربه کردم.

18:45.170 --> 18:47.830
‫چرا کاری رو که می‌گم انجام نمی‌دی؟

18:47.830 --> 18:50.200
‫اگه این کار رو بکنی خوشبخت می‌شی!

18:50.200 --> 18:52.860
‫پس چرا دلیلش رو بهم نمی‌گی؟

18:53.310 --> 18:55.700
‫اگه نگی، راهی برای تصمیم درست گرفتن ندارم.

18:55.700 --> 18:57.180
‫دلیلش اینه که...

18:57.720 --> 19:00.960
<i>‫می‌دونم. نمی‌تونی جواب بدی.</i>

19:00.960 --> 19:06.480
<i>‫این‌جوری، برای همیشه آرزوی اینکه
‫بهم تکیه کنی رو برام نابود می‌کنی.</i>

19:07.180 --> 19:09.400
<i>‫چه احمقانه.</i>

19:09.790 --> 19:12.790
<i>‫تو ذهنم منطقی فکر می‌کنم،</i>

19:12.790 --> 19:15.940
<i>‫اما متغیرهایی به اسم 
‫«احساسات» جلوشو می‌گیرن.</i>

19:16.560 --> 19:19.120
‫بحث رو همین‌جا تموم کنیم.

19:19.120 --> 19:21.760
‫لباس رو خودم انتخاب می‌کنم.

19:21.760 --> 19:22.990
‫سیسیل-ساما!

19:22.990 --> 19:25.850
‫تو بودی که این بازی رو شروع کردی، تیا.

19:27.020 --> 19:30.070
<i>‫اون روز که من و تو برای 
‫اولین بار ملاقات کردیم...</i>

19:30.070 --> 19:34.800
<i>‫از همون روز که به خودت گفتی بانوی شرور...</i>

19:36.060 --> 19:38.090
‫هرطوری که این قضیه تموم بشه،

19:38.090 --> 19:40.090
‫تو تا آخرش رو ادامه می‌دی، مگه نه؟

19:41.260 --> 19:45.040
‫التماس می‌کنم، لطفا خوشبخت شو.

19:45.040 --> 19:47.520
‫آره، می‌شم.

19:48.040 --> 19:49.110
‫پس...

19:49.610 --> 19:51.000
‫لطفا فرار نکن.

19:58.690 --> 20:02.820
‫روز مهمانی فارغ‌التحصیلی

20:02.820 --> 20:05.450
‫فوق‌العاده زیبا به نظر می‌رسی، تیا.

20:05.720 --> 20:08.490
‫لباسی که فرستادم خیلی بهت میاد.

20:10.210 --> 20:14.450
<i>‫با پایان مراسم بعدازظهر، همگی منتظریم.</i>

20:14.800 --> 20:17.060
<i>‫طبق حرفای خدمتکارا،</i>

20:17.060 --> 20:21.090
<i>‫بعد از کلی فکر کردن، این لباس 
‫رو برای من پوشید.</i>

20:21.670 --> 20:24.550
‫امم، سیسیل-ساما...

20:24.550 --> 20:25.750
‫امروز...

20:26.470 --> 20:28.460
‫داریم وارد سالن می‌شیم.

20:28.460 --> 20:33.470
‫من روی صحنه‌ می‌رم، پس شاید کمی
‫احساس تنهایی کنی، اما لطفا منتظرم بمون.

20:35.800 --> 20:39.420
<i>‫نمی‌خوام حرف‌هایی بشنوم که 
‫بین ما فاصله بندازه.</i>

20:40.810 --> 20:42.230
<i>‫مشکلی پیش نمیاد.</i>

20:42.230 --> 20:47.130
<i>‫امشب، تمام آینده‌هایی رو که تو رو 
‫غمگین می‌کنن، نابود می‌کنم.</i>

20:47.770 --> 20:49.070
<i>‫و به همین خاطر...</i>

20:49.070 --> 20:53.490
<i>‫ازت می‌خوام که لطفا احساساتم رو
‫بیش از این آشفته نکنی.</i>

20:54.320 --> 20:57.070
‫وقت ورود به سالنه.

21:05.080 --> 21:06.620
‫سیسیل-ساما.

21:06.960 --> 21:08.230
‫چیه؟

21:10.510 --> 21:13.090
‫سیسیل-ساما، من...

21:13.860 --> 21:15.870
‫م‍... من براتون چی هستم؟

21:16.380 --> 21:17.300
‫تیا؟

21:22.750 --> 21:26.240
‫برای من، دوست‌داشتنی هستی، تیا.

21:26.240 --> 21:27.860
‫تو اونقدر دوست‌داشتنی هستی که—

21:27.860 --> 21:30.490
‫فارغ‌التحصیلی‌ها، وارد شوید!

21:30.000 --> 21:42.000
<i></i>ارائه‌ای از رسانه پارسی‌زبان انیمکس

21:30.000 --> 21:42.000
A\hOff\hOriginal\h:مترجم

21:30.000 --> 21:42.000
<b></b>ANIMEX.CLICK

21:33.160 --> 21:35.590
‫بعداً به این بحث رو ادامه می‌دیم.

21:37.890 --> 21:39.130
‫سیسیل-ساما.

21:39.820 --> 21:42.150
‫ممنون بابت همه‌ی کارهایی که برام کردی.

21:47.860 --> 21:50.020
‫عالی‌جناب، بفرمایید.

21:50.670 --> 21:51.620
‫بله.

21:53.110 --> 21:56.180
<i>‫نمی‌ذارم اینجا تموم بشه، تیا.</i>

21:57.570 --> 21:59.640
<i>‫من و تو با هم ادامه می‌دیم...</i>

22:00.300 --> 22:02.630
<i>‫همیشه، کنار همدیگه!</i>

23:34.990 --> 23:40.070
فصل هشتم
‫









گزارشی از بررسی بانوی شرور خودخوانده و شوکه شدن

23:35.420 --> 23:39.760
<i>‫«گزارشی از بررسی بانوی شرور خودخوانده و شوکه شدن.»</i>
