WEBVTT

00:00.000 --> 00:12.000
<i></i>رسانه انیمکس با افتخار تقدیم میکند

00:00.000 --> 00:12.000
A\hOff\hOriginal\h:مترجم

00:00.000 --> 00:12.000
<b></b>ANIMEX.CLICK

00:00.000 --> 00:05.000


00:02.500 --> 00:05.300
‫چقدر جاهای جالبی رو معرفی کرده!

00:05.300 --> 00:07.300
‫حتی نگاه کردن بهشون هم لذت‌بخشه!

00:07.300 --> 00:10.970
‫شنیدم که این رو
‫دوشیزه برتیا درست کرده.

00:10.970 --> 00:12.620
‫دقیقا چیزیه که ازش انتظار می‌ره، مگه نه؟

00:12.620 --> 00:16.900
‫شنیدم قضیه اینه که
‫داده خدمتکارا درستش بکنن.

00:17.840 --> 00:19.520
‫دوشیزه هرونیا؟

00:19.520 --> 00:24.530
‫حقیقتش اینه که اون اغلب من رو اذیت می‌کنه.

00:24.530 --> 00:28.640
‫دوشیزه برتیا اذیتت می‌کنه؟ اما چرا؟

00:29.400 --> 00:31.210
‫قطعاً به این خاطره که...

00:32.170 --> 00:35.550
‫اون به زیبایی و محبوبیت من حسادت می‌کنه!

00:54.760 --> 00:56.090
<b>‫</b> گزارشی از بررسی رفتارهای نامزد من 
‫‫بانوی شرور خودخوانده

00:54.760 --> 00:56.090
<b>‫</b> گزارشی از بررسی رفتارهای نامزد من 
‫‫بانوی شرور خودخوانده

00:54.760 --> 00:56.090
<b>‫</b> گزارشی از بررسی رفتارهای نامزد من 
‫‫بانوی شرور خودخوانده

02:08.000 --> 02:11.000
<b></b>‫فصل چهارم

02:08.000 --> 02:11.000
<b></b>‫‫گزارشی از بانوی شرور
‫خودخوانده و احساسات اولیه.

02:18.010 --> 02:20.200
<i>‫همین حوالی بود که
‫هرونیا، دختر بارون،</i>

02:20.200 --> 02:22.270
<i>‫شروع به بروز دادن رفتارهای 
‫زننده‌تری نسبت به برتیا کرد.</i>

02:22.760 --> 02:26.350
<i>‫اون تهمت‌های دروغ بهش می‌زد و
‫شایعات بدخواهانه‌ای پخش می‌کرد.</i>

02:27.010 --> 02:32.430
<i>‫برتیا انتظار داره بانوی شرور و شخصیت اصلی
‫با هم دشمن باشن. اما...</i>

02:34.310 --> 02:35.560
‫بیا تو.

02:35.560 --> 02:36.730
‫ببخشید که مزاحم می‌شم.

02:38.100 --> 02:43.170
‫عالی‌جناب، طرح شورای دانش‌آموزی
‫برای مقطع راهنمایی رو آوردم.

02:43.170 --> 02:44.360
‫ممنونم.

02:45.440 --> 02:48.070
<i>‫بهار امسال، من وارد دبیرستان می‌شم.</i>

02:48.450 --> 02:52.530
<i>‫شورای دانش‌آموزی راهنمایی
‫در حال حاضر توسط کورتگین اداره می‌شه.</i>

02:52.530 --> 02:54.580
‫و، داشتم فکر می‌کردم که...

02:54.980 --> 02:58.190
‫عالی‌جناب، می‌خواستم در مورد
‫چیزی باهاتون مشورت کنم.

02:59.390 --> 03:04.840
‫اجازه می‌دید دوشیزه برتیا
‫من رو «کو نی-ساما» صدا کنه؟

03:05.140 --> 03:06.470
‫نه، اجازه نمی‌دم.

03:06.830 --> 03:08.500
‫نه، معلومه که نه.

03:09.140 --> 03:12.060
<i>‫حسم بهم میگه که این کار
‫اصلاً جالب نیست،</i>

03:12.060 --> 03:13.890
<i>‫برای همین بلافاصله درخواستش رو رد کردم، اما...</i>

03:14.280 --> 03:16.610
‫برتیا بود که این رو مطرح کرد؟

03:16.990 --> 03:19.850
‫بله. اخیرا کار هر روز ایشونه.

03:20.300 --> 03:22.950
‫لطفا بذارید شما رو
‫کو نی-ساما صدا کنم!

03:22.950 --> 03:25.450
‫این چیزیه که ایشون می‌گن.

03:25.450 --> 03:28.640
‫اولش، بلافاصله درخواستشون 
‫رو رد می‌کردم. اما...

03:28.640 --> 03:33.010
‫اونقدر راحت میشه تشخیص داد 
‫ناراحت شده که رد کردنش برام دردناکه.

03:34.920 --> 03:36.350
‫لطفاً گستاخی من رو ببخشید!

03:36.350 --> 03:40.400
‫دلم برای دوشیزه برتیا می‌سوزه، اما
‫بازم درخواستشون رو رد می‌کنم.

03:40.400 --> 03:42.640
‫بله، لطفا همین کار رو بکنید.

03:43.490 --> 03:44.840
<i>‫نمی‌دونم چرا...</i>

03:44.840 --> 03:48.590
<i>‫داریم درباره برتیا حرف می‌زنیم،
‫ولی... به هیچ وجه هم سرگرم‌کننده نیست.</i>

03:51.140 --> 03:52.860
‫اوه، تو اینجایی.

03:52.860 --> 03:56.850
‫خوشحالم دوباره همه‌تون رو می‌بینم.
‫من دیگه باید برم.

03:56.850 --> 03:58.610
‫ها؟ داری برمی‌گردی؟

03:59.000 --> 04:00.660
‫کار انجام نشده دارم.

04:03.250 --> 04:06.040
‫چارلز، عجیبه که همچین چیزی رو پوشیدی.

04:06.370 --> 04:10.900
‫چی؟ اوه، فقط من نیستم.
‫والد و نلت هم دارن.

04:11.190 --> 04:13.420
‫دوشیزه برتیا اون‌ها رو به ما داد.

04:17.670 --> 04:20.630
‫چی؟ عالی‌جناب هنوز یکی نگرفتن؟

04:20.630 --> 04:23.630
‫لرررزه

04:23.870 --> 04:26.290
‫نکنه وارد بحث حساسی شدم؟

04:26.290 --> 04:28.140
‫عالی‌جناب، نکنه عصبانی شده باشید؟

04:28.790 --> 04:31.330
‫عصبانی؟ من؟

04:32.720 --> 04:34.010
<i>‫متوجه شدم.</i>

04:34.440 --> 04:38.660
<i>‫من زیاد تحت تأثیر احساسات قرار نمی‌گیرم،
‫واسه همین متوجهش نشده بودم.</i>

04:39.110 --> 04:41.900
<i>‫این احساسات «نارضایتی»
‫و «ناخشنودی» هستن.</i>

04:43.280 --> 04:45.280
<b>‫اتاق استراحت ویژه</b>

04:51.450 --> 04:52.800
‫راستی یادم اومد،

04:52.800 --> 04:54.830
‫کورتگین گفت که
‫مدام ازش می‌خوای

04:54.830 --> 04:56.990
‫که اجازه بده «کو نی-ساما» صداش کنی.

04:56.990 --> 04:58.670
‫درسته.

04:58.670 --> 05:02.020
‫برخلاف بازی، من خواهرخوانده‌ش نیستم.

05:02.020 --> 05:03.870
‫بلکه فقط یه فامیل دورم.

05:04.160 --> 05:07.280
‫واسه همین دارم سعی می‌کنم جایگاهم رو
‫به عنوان خواهر کوچیک عزیزش تثبیت کنم

05:07.280 --> 05:10.340
‫تا بتونم جلوی ملاقاتش با
‫شخصیت اصلی رو بگیرم!

05:12.290 --> 05:16.850
<i>‫با این حال، خودت عملا سعی می‌کنی
‫من و اون رو به هم برسونی.</i>

05:17.120 --> 05:21.300
‫و توی زندگی قبلیم،
‫هیچ خواهر و برادری نداشتم،

05:21.300 --> 05:23.650
‫واسه همین همیشه یه جورایی
‫دلم می‌خواست یکی داشته باشم.

05:23.650 --> 05:25.660
‫اگه این‌قدر دلت یه برادر بزرگ‌تر می‌خواد،

05:25.660 --> 05:28.570
‫می‌تونی من رو «سیسیل نی-ساما» صدا کنی.

05:35.330 --> 05:36.490
‫چرا نه؟

05:36.810 --> 05:39.610
‫چون شاهزاده سیسیل، شاهزاده سیسیله.

05:40.030 --> 05:43.690
‫و شما... نامزد من هستید.

05:43.990 --> 05:46.260
‫شما برادر بزرگ‌تر من نیستید.

05:48.850 --> 05:51.740
‫پس می‌تونی «سیل» صدام کنی.

05:51.740 --> 05:53.540
‫چرا باید همچین کاری کنم؟

05:53.890 --> 05:57.220
‫نمی‌تونم قبول کنم که کورت‌گین رو
‫برادرت صدا کنی.

05:57.220 --> 05:59.140
‫پس، این رو به جاش پیشنهاد می‌دم.

05:59.140 --> 06:00.640
‫زودباش. امتحانش کن.

06:00.640 --> 06:04.470
‫شاهزاده سیسیل صدا کردن شما
‫برام کافیه، پس...

06:04.470 --> 06:05.380
‫بله؟

06:06.020 --> 06:07.620
‫منظورم اینه که...

06:12.560 --> 06:13.740
‫سیل-ساما!

06:17.250 --> 06:18.610
‫آفرین.

06:20.720 --> 06:22.250
‫و برتیا...

06:22.980 --> 06:25.910
‫تو چیزی داری که هنوز به من ندادی، مگه نه؟

06:25.910 --> 06:28.920
‫چ‍-چیزی که بهتون ندادم؟

06:29.200 --> 06:30.930
‫منظورتون چی می‌تونه باشه؟

06:31.190 --> 06:35.930
‫وقتی تنها کسی بودم که چیزی نگرفته بود،
‫خیلی ناراحت شدم.

06:36.180 --> 06:40.920
‫این‌طور نیست! فقط فکر کردم
‫عالی‌جناب نیازی بهش ندارن!

06:40.920 --> 06:44.460
‫و یه کم زیادی اعتماد به نفس داشتم،
‫واسه همین طراحیش...

06:45.300 --> 06:46.700
‫من بهش نیاز دارم.

06:47.210 --> 06:49.360
‫پس اگه قبولش کنم ایرادی نداره، نه؟

06:49.360 --> 06:49.910
‫چی؟

06:49.910 --> 06:51.150
‫عالی‌جناب، صبر کنید!

06:51.770 --> 06:53.640
‫لطفاً پسش بدید!

06:54.100 --> 06:59.020
<i>‫سنگ‌ها با رنگ مو و چشم‌هامون جوره.</i>

06:59.020 --> 07:01.130
<i>‫و یه زنجیر قرمز...</i>

07:01.130 --> 07:03.550
<i>‫نخ قرمز سرنوشت که همه‌شون رو
‫به هم وصل می‌کنه.</i>

07:03.860 --> 07:06.740
<i>‫اون به دوست‌داشتنی‌ترین چیزها فکر می‌کنه.</i>

07:07.660 --> 07:12.670
‫شنیدم که گوشواره‌های همه رو با
‫قدرت دفاعی تاریکی طلسم کردی...

07:13.080 --> 07:17.620
‫تا جلوی جادوی افسون روحِ
‫دوشیزه هیرونیا رو بگیری.

07:15.550 --> 07:18.010
‫برتیا در حال پخش گوشواره‌ها

07:18.310 --> 07:20.300
‫بله، اما...

07:20.300 --> 07:23.770
‫نیازی نیست از عالی‌جناب در برابر
‫قدرت‌های شخصیت اصلی محافظت کنم،

07:23.770 --> 07:26.280
‫برای همین فکر کردم لازم نیست
‫یکی به بهتون بدم.

07:26.280 --> 07:30.700
‫یعنی مشکلی نداری که من به
‫یه عروسک خیمه‌شب‌بازی تبدیل بشم؟

07:30.700 --> 07:32.770
‫نـ-نه، این خیلی بد می‌شه!

07:33.010 --> 07:37.760
‫پس برای اینکه کنترل ذهنم رو از دست ندم،
‫این گوشواره رو می‌پوشم تا ازم محافظت کنه،

07:38.180 --> 07:42.000
‫تا بتونم با اراده‌ی خودم
‫دنبال زنی که دوست دارم، برم.

07:42.000 --> 07:43.810
‫اوه، البته!

07:43.810 --> 07:46.410
‫فقط اینکه طراحیش یه کم...

07:46.910 --> 07:50.220
‫به نظرم فوق‌العاده‌ست.
‫بپوشش تا ببینم.

07:50.220 --> 07:52.310
‫چی؟ مشکلی ندارم، اما...

07:52.560 --> 07:54.250
‫پس بذار گوشت رو ببینم.

07:54.250 --> 07:55.000
‫البته!

08:01.050 --> 08:03.300
‫زنو، می‌دونی باید چیکار کنی، مگه نه؟

08:08.970 --> 08:10.480
‫کـ-کورو؟!

08:10.480 --> 08:12.210
‫اشکالی نداره.

08:12.210 --> 08:15.410
‫از زنو خواستم از کمی جادو استفاده کنه.
‫فقط داره به اون واکنش نشون می‌ده.

08:15.410 --> 08:16.690
‫جادو؟

08:16.690 --> 08:20.830
‫جادویی برای اینکه مطمئن بشیم
‫گوشواره ارزشمندت هرگز نمی‌افته!

08:21.130 --> 08:21.990
‫چی؟

08:22.500 --> 08:24.830
‫یه لحظه صـ-صبر کنید!

08:24.830 --> 08:27.060
‫اگه باهم گوشواره‌ ست کنیم،
‫دیگه هیچ‌وقت نمی‌تونیم

08:27.060 --> 08:29.820
‫مردم فکر میکنن عاشق و دیوونه‌ی همدیگه‌ایم!

08:29.820 --> 08:34.830
‫زوجی که سرنوشت به هم گره‌شون زده. جالبه.
‫برای همین به نظرم خیلی هم خوبه.

08:34.830 --> 08:37.200
‫اصلاً هم خوب نیست!

08:37.200 --> 08:40.310
‫اگه شخصیت اصلی اشتباه برداشت کنه،
‫می‌ره سراغ یه مسیر دیگه!

08:40.540 --> 08:43.680
‫اشکالی نداره. اون اراده‌ش خیلی قویه.

08:43.680 --> 08:45.510
‫عـ-عالی‌جناب!

08:45.510 --> 08:47.160
‫منظورت سیل بود، نه؟

08:48.700 --> 08:49.690
‫تیا.

08:50.910 --> 08:54.260
‫الان باید از اسم مستعار استفاده کنی؟!

08:54.260 --> 08:55.990
‫تأثیرش ویران‌کننده‌ست.

08:56.260 --> 08:59.050
‫نه، مشکل این نیست!

08:59.050 --> 09:02.250
‫آه، بله. کلاس‌های بعدازظهر
‫داره شروع می‌شه.

09:02.500 --> 09:06.830
‫تیای عزیزم، فردا سر صبحانه
‫دوباره همدیگه رو می‌بینیم.

09:09.160 --> 09:12.270
‫سـ-سیل-ساما! هنوز باهاتون حرف دارم!

09:12.270 --> 09:16.500
‫لطفا این گوشواره رو دربیارین! سیل-ساما!

09:19.740 --> 09:23.760
<i>‫همون‌طور که فکر می‌کردم، شنیدن
‫این چیزا از زبون خود برتیا</i>

09:23.760 --> 09:27.020
<i>‫خیلی سرگرم‌کننده‌تر از شنیدنش از بقیه‌ست.</i>

09:27.020 --> 09:28.330
‫شاهزاده سیسیل.

09:29.990 --> 09:33.570
‫نامه‌ای از طرف اعلی‌حضرت پادشاه آوردم.

09:39.070 --> 09:40.860
‫چی شده؟

09:41.200 --> 09:43.320
‫دستور از طرف پدرم.

09:43.720 --> 09:47.540
‫می‌گه باید چهار ماه توی کشور
‫همسایه تحصیل کنم.

09:48.120 --> 09:52.130
‫کشور همسایه

09:53.440 --> 09:56.080
‫بعدش، بریم سراغ یه کارخونه آبجوسازی.

09:56.090 --> 10:00.510
m 0 0 l 100 0 100 100 0 100

09:56.090 --> 10:00.510
‫دوک کشور همسایه

09:56.370 --> 09:59.620
‫به هر حال، مشروب یکی از
‫کالاهای مخصوص کشور ماست.

09:59.620 --> 10:00.510
‫بله.

10:01.580 --> 10:04.910
‫راستی، شنیدم از وقتی قیمت
‫مشروب بالا رفته،

10:04.910 --> 10:08.380
‫خبرای نارضایتی درباره‌ی این موضوع
‫از کشورتون شنیده می‌شه.

10:08.380 --> 10:09.660
‫انجامش برای ما دردناکه،

10:09.660 --> 10:13.530
‫اما قیمت‌های تا الان، 
‫نا به سامان بوده، متوجه هستید.

10:14.270 --> 10:16.320
‫با قیمت پایین توزیع کنید،

10:16.320 --> 10:19.160
‫و وقتی بین مردم جا افتاد،
‫قیمت‌ها رو بالا ببرید.

10:19.650 --> 10:21.680
‫کسایی که به
‫طعمش عادت کردن،

10:21.680 --> 10:24.210
‫حتی اگه کمی گرون‌تر هم بشه، می‌خرنش.

10:24.210 --> 10:26.570
‫مـ-منظورتون چیه؟

10:26.570 --> 10:31.420
‫هیچی! فقط متوجه شدم که
‫چه تجارت خوبی قراره راه بندازید.

10:31.420 --> 10:34.620
‫اوه، ولی مردم ما مشکلی ندارن.

10:34.620 --> 10:38.210
‫مدتیه که ما تلاش زیادی برای
‫تولید مشروب می‌کنیم.

10:38.210 --> 10:39.150
‫چی؟

10:39.150 --> 10:41.980
‫ما تونستیم محصولات خیلی خوبی تولید کنیم،

10:41.980 --> 10:45.580
‫پس دفعه بعد که ‌جناب دوک به ما
‫سر بزنند، نشونتون می‌دم.

10:45.580 --> 10:49.880
‫بـ-بله، خیلی دوست دارم.
‫خب، از این طرف بفرمایید.

10:50.770 --> 10:53.550
<i>‫من در حال حاضر در کشور همسایه هستم.</i>

10:54.070 --> 10:58.260
<i>‫این کشور توی معاملات،
‫مشکوک عمل می‌کنه،</i>

10:58.260 --> 11:01.610
<i>‫پس احتمالا من رو اینجا فرستادن
‫تا اوضاع رو زیر نظر بگیرم.</i>

11:02.280 --> 11:05.810
<i>‫به همین دلیله که خودم مشغول
‫جمع‌آوری اطلاعات شدم</i>

11:05.810 --> 11:08.860
<i>‫و مذاکرات رو به شکلی پیش می‌برم
‫که به نفع ما باشه،</i>

11:09.540 --> 11:12.750
<i>‫اما با این حال، از همه‌ش خسته شدم.</i>

11:15.140 --> 11:18.120
<i>‫در حال حاضر، چیزهایی که
‫بیشتر از همه براشون ذوق دارم...</i>

11:18.610 --> 11:20.710
<i>‫نامه‌های برتیا هستن...</i>

11:20.710 --> 11:23.620
<i>‫و گزارش‌هایی که قاصدها درباره‌ش برام میارن.</i>

11:24.360 --> 11:27.290
<i>‫شاهزاده سیسیل، امیدوارم حالتون خوب باشه.</i>

11:27.290 --> 11:29.630
<i>‫من مثل همیشه، حالم خوبه.</i>

11:29.630 --> 11:33.650
<i>‫امروز، شخصیت اصلی بازم
‫خیلی دوست‌داشتنی و محبوب همه بود!</i>

11:34.330 --> 11:37.180
‫زنو، گزارش قاصد رو بده.

11:37.180 --> 11:37.900
‫اطاعت.

11:41.370 --> 11:42.850
<i>‫گزارش من به شرح ذیل است.</i>

11:43.470 --> 11:47.630
<i>‫در غیاب عالی‌جناب، موقعیت
‫دوشیزه برتیا بدتر شده.</i>

11:47.630 --> 11:50.470
<i>‫هیرونیا ایندرون، با مجموعه‌ای از
‫نمایش‌های ساختگی،</i>

11:50.470 --> 11:53.120
<i>‫سعی داره بسیاری از تهمت‌ها و 
‫بی‌احترامی‌ها رو به ایشون متحمل کنه.</i>

11:53.510 --> 11:58.330
<i>‫این‌ها شامل پاره کردن کتاب درسی،
‫حشرات مرده در چای،</i>

11:58.330 --> 12:00.540
<i>‫سنگ‌ریزه در کفش،
‫و دیگر رفتارهای ناشایست هست.</i>

12:00.540 --> 12:02.520
<i>‫این آزار و اذیت‌ها به
‫اتفاقی روزمره تبدیل شده.</i>

12:02.960 --> 12:06.740
<i>‫در آکادمی، طرفداران متعصب هیرونیا</i>

12:06.740 --> 12:10.540
<i>‫و محافظان دوشیزه برتیا
‫با هم درگیر هستند.</i>

12:11.560 --> 12:14.000
<i>‫هر چقدر هم اطرافیانش
‫وظیفه‌شناس باشن،</i>

12:14.000 --> 12:16.160
<i>‫اون باید بفهمه که داره اذیت می‌شه.</i>

12:16.680 --> 12:20.340
<i>‫کاش تیا صادق بود و برای
‫مشورت پیش من می‌اومد.</i>

12:21.240 --> 12:24.970
‫با این حال، یه جای کارِ این روش‌ها می‌لنگه.

12:25.360 --> 12:27.360
‫منظورتون اینه که...

12:27.850 --> 12:32.290
‫دوشیزه هیرونیا فقط می‌خواد
‫تیا رو به بانوی شرور تبدیل کنه.

12:32.290 --> 12:34.870
‫اون تا حالا هیچ‌وقت مستقیما
‫کسی رو اذیت نکرده بود.

12:35.290 --> 12:39.370
‫چون اگه این کار رو می‌کرد، خودش
‫شرور می‌شد، متوجهی؟

12:39.370 --> 12:40.790
‫درسته.

12:41.290 --> 12:45.330
‫اما این بار، رفتارش خیلی واضحه.

12:46.020 --> 12:48.060
<i>‫یه چیزی در این مورد ذهنم رو آزار میده.</i>

12:48.600 --> 12:52.070
<i>‫آیا با اطلاعات دست‌دوم،
‫بیشتر از این نمی‌شه کاری پیش برد؟</i>

12:53.230 --> 12:55.640
‫یک هفته بعد

12:56.030 --> 12:58.640
‫سیسیل-ساما، خوش برگشتید!

12:58.640 --> 13:00.420
‫برگشتم، تیا.

13:00.420 --> 13:03.610
‫وقتی نبودم، اتفاق خاصی افتاده؟

13:03.840 --> 13:05.510
‫اصلا، هیچی!

13:08.790 --> 13:10.650
‫گزارش‌هایی به دستم رسیده.

13:11.010 --> 13:15.280
‫به نظر میاد اینجا سختی‌های 
‫زیادی کشیدی، مگه نه؟

13:16.160 --> 13:17.920
‫اوه، اون‌طوری که فکر می‌کنید نیست!

13:17.920 --> 13:21.290
‫من یه بانوی شرورم، پس این یعنی،
‫اوضاع داره خوب پیش میره!

13:21.290 --> 13:23.590
‫دوشیزه هرونیا هیچ کار
‫اشتباهی انجام نداده.

13:23.800 --> 13:28.640
‫تیا، به عنوان نامزدت،
‫وظیفه دارم ازت محافظت کنم.

13:29.120 --> 13:33.100
‫پس، ایرادی نداره من به 
‫این موضوع رسیدگی کنم؟

13:33.100 --> 13:36.380
‫نه، سیسیل-ساما! لطفا، هیچ کاری نکنید!

13:37.320 --> 13:38.350
‫چرا نه؟

13:38.350 --> 13:41.790
‫من قراره به یه بانوی شرور
‫درجه‌یک تبدیل بشم!

13:41.790 --> 13:45.320
‫وقتی می‌خوام یه الگوی باوقار شرارت باشم، 
‫نباید به هیچ‌کس تکیه ‌کنم!

13:45.610 --> 13:50.170
‫پس، سیسیل-ساما، وقتی همه‌چیز رو 
‫برای شخصیت اصلی خراب کردم

13:50.170 --> 13:51.840
‫لطفا اونجا باشید تا بهش دلداری بدید.

13:52.170 --> 13:55.380
‫اگه این کار رو بکنید، خیلی زود...

13:55.760 --> 13:57.620
‫به هم نزدیک می‌شید.

13:58.840 --> 14:02.530
<i>‫چرا داره از کسی که 
‫بهش آسیب می‌زنه، محافظت می‌کنه؟</i>

14:03.050 --> 14:05.470
<i>‫چرا نمی‌خواد به من تکیه کنه؟</i>

14:06.970 --> 14:11.720
‫داری بهم میگی با کسی که داره نامزدم رو
‫اذیت می‌کنه، صمیمی‌تر بشم؟

14:11.930 --> 14:14.790
‫من فقط فعلا نامزدتون هستم.

14:14.790 --> 14:17.560
‫سیسیل-ساما، شما باید مراقب نامزد آینده‌تون با—

14:17.560 --> 14:18.260
‫تیا.

14:18.260 --> 14:19.990
‫میشه لطفا بس کنی؟

14:20.670 --> 14:24.300
‫هر چند بار که لازم
‫باشه میگم. تو نامزد منی.

14:24.300 --> 14:28.240
‫از نظر من، تو کسی هستی که
‫باید ازش محافظت کنم.

14:28.240 --> 14:33.490
‫ا-اما من در جایگاهی نیستم که
‫شما بخواید این‌طوری دربارم فکر کنید.

14:33.490 --> 14:36.000
‫این تصمیمیه که خودم باید بگیرم، مگه نه؟

14:36.000 --> 14:40.830
‫ا-اما این کار باعث میشه عالی‌جناب و
‫شخصیت اصلی با هم درگیر بشن!

14:40.830 --> 14:43.540
‫این اتفاق نباید بیفته!

14:43.790 --> 14:47.030
‫پس داری میگی وضعیت فعلی مشکلی نداره؟

14:47.030 --> 14:49.900
‫ممکنه اوضاع از
‫این هم بدتر بشه.

14:52.920 --> 14:55.310
‫من زن قوی‌ای هستم!

14:55.310 --> 14:58.350
‫به کمک شما نیازی ندارم، سیسیل-ساما!

15:00.270 --> 15:02.370
‫پس هر کاری که خواستی بکن.

15:05.240 --> 15:07.240
‫س‍-سیسیل-ساما؟

15:07.240 --> 15:12.450
‫شرمنده. یهویی اشتهام رو 
‫از دست دادم، پس مرخص می‌شم.

15:17.080 --> 15:18.460
<i>‫خیلی عجیبه.</i>

15:18.880 --> 15:22.160
<i>‫دقیقا برای چی این‌قدر بهم ریختم؟</i>

15:28.260 --> 15:31.750
<i>‫تقریبا یک ماه از وقتی که به این
‫کشور برگشتم می‌گذره.</i>

15:31.750 --> 15:35.250
<i>‫آزار و اذیت‌هایی که متوجه اونه،
‫همچنان ادامه داره،</i>

15:35.250 --> 15:38.470
<i>‫اما تصمیم گرفته‌ام که هیچ دخالتی نکنم.</i>

15:38.470 --> 15:40.140
‫بسه دیگه!

15:40.650 --> 15:45.930
‫تنها کسی که فرم جشنواره مدرسه رو 
‫تحویل نداده، شمایید، دوشیزه هرونیا!

15:46.210 --> 15:49.440
‫این کار برای دوشیزه برتیا و بقیه کسایی که 
‫مسئول برگزاری‌اند، دردسر درست می‌کنه.

15:49.440 --> 15:53.900
‫چ‍-چی می‌گید؟ من هرگز
‫چنین چیزی دریافت نکردم.

15:53.900 --> 15:55.830
‫دروغ نگید!

15:55.830 --> 15:59.420
‫بارها بهتون گفته شده بود که تا 
‫آخر هفته‌ی گذشته فرم رو تحویل بدید.

15:59.420 --> 16:01.720
‫واقعا چیزی راجع بهش نمی‌دونم.

16:02.620 --> 16:05.790
‫نکنه دوشیزه برتیا داره با این کار
‫من رو آزار می‌ده تا—

16:05.790 --> 16:08.500
‫واقعا که! داری درباره چی حرف می‌زنی؟

16:08.500 --> 16:12.380
‫انداختن اشتباهات خودت به گردن 
‫دوشیزه برتیا، خیلی کار پستیه!

16:12.700 --> 16:14.940
‫ا-اما من...

16:14.940 --> 16:16.880
‫گریه نکن، دوشیزه هرونیا.

16:16.880 --> 16:19.130
‫ما کنارت هستیم.

16:19.520 --> 16:21.620
<i>‫چشمای اون پسرا...</i>

16:21.620 --> 16:24.120
<i>‫انگار تحت تأثیر نوعی از جادوی افسون‌ هستن.</i>

16:24.910 --> 16:25.880
<i>‫اون...</i>

16:25.880 --> 16:28.150
‫این همه سر و صدا برای چیه؟

16:31.350 --> 16:34.530
‫دوشیزه هرونیا! بازم تو؟

16:34.530 --> 16:38.630
‫م‍-من کاری نکردم،
‫اما این خانم‌ها دارند...

16:38.630 --> 16:40.210
‫این‌طور که فکر می‌کنی نیست!

16:40.210 --> 16:42.170
‫من فقط می‌خواستم به اون هشدار بدم تا

16:42.170 --> 16:44.080
‫برای دوشیزه برتیا و بقیه‌ی شما 
‫دردسر درست نکنه.

16:44.080 --> 16:48.480
‫دوشیزه برتیا، اینا همه بخشی از
‫نقشه‌های شماست، مگه نه؟

16:48.900 --> 16:51.050
‫چرا باید همچین کارهای وحشتناکی انجام بدین؟

16:51.290 --> 16:54.880
‫داری به دوشیزه برتیا 
‫همچین تهمت‌هایی می‌زنی؟

16:54.880 --> 16:58.940
‫مگه کسی که این موقعیت‌های آزاردهنده 
‫رو درست می‌کنه، تو نیستی؟

16:58.940 --> 17:00.250
‫بس کنید!

17:01.210 --> 17:02.630
‫دوشیزه برتیا؟

17:09.230 --> 17:12.690
‫م‍-من نه فرار می‌کنم و نه قایم می‌شم!

17:12.690 --> 17:15.560
‫پس هیچ نیازی به دخالت کس دیگه‌ای نیست!

17:16.270 --> 17:18.950
‫دوشیزه هیرونیا شکار منه.

17:18.950 --> 17:21.570
‫خودم با اون روبرو می‌شوم!

17:21.890 --> 17:23.740
<i>‫بهش گفتم شکار خودم...</i>

17:23.740 --> 17:26.580
<i>‫تعریف از خود نباشه، عجب حرف شرورانه‌ای زدم!</i>

17:26.940 --> 17:29.070
‫چ‍-چطور می‌تونی این‌قدر بی‌رحم باشی—

17:29.070 --> 17:31.000
‫همون‌طور که ازتون انتظار میرفت، دوشیزه برتیا!

17:31.380 --> 17:33.600
‫مهم نیست چقدر باهاتون بی‌رحمانه رفتار بشه،

17:33.600 --> 17:37.470
‫همیشه خودتون وارد به میدون می‌شین تا 
‫همه چیز عادلانه، حل و فصل بشه!

17:37.800 --> 17:39.780
‫چطور کسی می‌تونه این‌قدر پاکدل باشه؟

17:39.780 --> 17:40.590
‫ها؟

17:41.960 --> 17:45.310
‫و برای اینکه مطمئن بشین 
‫ما به خشم و حسادت آلوده نشیم،

17:45.310 --> 17:47.260
‫همیشه خودتون پیش‌قدم می‌شین!

17:47.260 --> 17:47.970
‫ام...

17:47.970 --> 17:52.500
‫و اینکه از دوشیزه هیرونیا محافظت می‌کنید 
‫تا مقابل تعداد بیشتر ما کم نیاره

17:52.500 --> 17:53.630
‫نشونه‌ی مهربونی زیاد شماست.

17:53.630 --> 17:54.280
‫نه، این‌طور نیست...

17:54.510 --> 17:56.920
‫دوشیزه برتیا، ما همگی سخت تلاش می‌کنیم

17:56.920 --> 18:00.650
‫تا مثل شما زنانی
‫مهربان و قوی بشیم!

18:02.090 --> 18:05.360
‫اینجا چه خبره؟ این دیگه...

18:05.880 --> 18:07.310
‫دوشیزه برتیا!

18:16.380 --> 18:20.590
‫تازه یادم افتاد که باید در مورد چیزی 
‫با یکی از معلم‌ها صحبت کنم.

18:20.590 --> 18:22.390
‫زودتر برمی‌گردم.

18:35.020 --> 18:37.600
<i>‫فهمیدم. اون...</i>

18:38.640 --> 18:41.450
‫عالی‌جناب، نباید جلوش رو بگیریم؟

18:41.450 --> 18:43.630
‫اون صندلی دوشیزه برتیا نیست؟

18:43.630 --> 18:49.870
‫بله. فکر کنم مارکی نوچس اون رو 
‫سفارشی برای دختر عزیزش ساخته.

18:50.400 --> 18:52.630
<i>‫جلوش رو بگیریم؟</i>

18:53.150 --> 18:55.690
<i>‫انجامش کار خیلی ساده‌ایه.</i>

18:55.690 --> 18:56.860
<i>‫اما...</i>

18:57.530 --> 19:00.890
‫اون هیچ کمکی از من نمی‌خواد.

19:07.650 --> 19:09.470
‫اگه شوخی‌هاتون رو از حد بگذرونید،

19:10.150 --> 19:12.210
‫عاقبت بدی در انتظارتون خواهد بود.

19:15.960 --> 19:17.930
<i>‫قصد تهدیدش رو نداشتم.</i>

19:18.340 --> 19:21.450
<i>‫تیا گفت که خودش می‌خواد
‫این موضوع رو حل کنه،</i>

19:21.450 --> 19:24.010
<i>‫برای همین من هم تصمیم گرفتم که 
‫عقب بکشم و فقط نظاره‌گر باشم.</i>

19:25.370 --> 19:29.970
‫سپردن کارا به دیگران و دست روی دست گذاشتن، 
‫کار حوصله سربریه، نه؟

19:30.410 --> 19:33.330
‫زنو، اون صندلی رو یکاریش بکن.

19:33.330 --> 19:34.780
‫اطاعت می‌شه

19:38.760 --> 19:43.360
‫واقعا که. چرا شاهزاده‌مون 
‫نمی‌تونه با خودش صادق باشه؟

19:50.080 --> 19:51.380
‫برادر!

19:52.270 --> 19:54.550
‫لطفا اون دختر رو یه کاریش بکن!

19:54.550 --> 19:57.050
‫تیا بازم کار جالبی انجام داده؟

19:57.050 --> 19:59.830
‫منظورم دختر بارون، هیرونیاست!

19:59.830 --> 20:05.320
‫حمله‌هاش به دوشیزه برتیا، 
‫قلب من و دوشیزه جوآنا رو به درد آورده!

20:05.660 --> 20:10.050
‫تیا به من گفت که خودش می‌خواد
‫این مسئله رو حل کنه.

20:10.050 --> 20:12.960
‫برای همین فقط زیرنظر گرفتمش.

20:12.960 --> 20:14.830
‫ا-اما...

20:15.220 --> 20:18.900
‫برادر، دوشیزه برتیا برای تو خاصه، مگه نه؟

20:18.900 --> 20:22.430
‫خب، اون نامزد منه، همین نسبتا خاصش میکنه.

20:22.430 --> 20:24.160
‫اون‌طوری نه!

20:24.160 --> 20:26.660
‫جوری که رفتار می‌کردی،

20:26.660 --> 20:29.180
‫باعث شد فکر کنم که دوشیزه برتیا 
‫تنها کسیه که برات خاصه!

20:29.450 --> 20:34.870
‫حتی منم به اندازه کافی احساسات دارم تا 
‫از صدمه دیدن نامزدم متنفر باشم.

20:34.870 --> 20:38.800
‫پس واسه چی داری فقط 
‫به خاطر اینکه کمکتو رد کرده، تنهاش میذاری؟

20:39.820 --> 20:41.740
‫چیکار میتونم بکنم

20:42.360 --> 20:45.290
‫اون هیچ کمکی از من نمی‌خواد.

20:46.960 --> 20:50.580
‫برادر، معذرت میخوام اگه اشتباه متوجه شدم...

20:51.400 --> 20:52.830
‫ولی، برادر...

20:53.430 --> 20:55.950
‫اینکه کسی که برات عزیزه

20:55.950 --> 20:57.950
‫نمی‌خواد کمکش کنی، باعث شده 
‫حس تنهایی بهت دست بده؟

21:00.000 --> 21:12.000
<i></i>ارائه‌ای از رسانه پارسی‌زبان انیمکس

21:00.000 --> 21:12.000
A\hOff\hOriginal\h:مترجم

21:00.000 --> 21:12.000
<b></b>ANIMEX.CLICK

21:00.660 --> 21:02.300
<i>‫حس تنها بودن؟</i>

21:03.020 --> 21:04.340
<i>‫من؟</i>

21:05.190 --> 21:08.200
<i>‫چون تیا به من رو نمیاره؟</i>

21:10.060 --> 21:11.310
‫عالی‌جناب!

21:13.490 --> 21:14.540
‫چارلز؟

21:14.980 --> 21:17.440
‫عالی‌جناب، دوشیزه برتیا...

21:19.650 --> 21:22.400
‫از روی پله‌ها افتاده!

22:54.530 --> 22:58.370
‫داستان فرعی

23:03.860 --> 23:04.880
‫این چیه؟

23:04.880 --> 23:07.180
‫مثل اینکه یه صندلی اضافه اینجاست.

23:07.180 --> 23:11.000
‫بله. برتیا به زودی بهمون ملحق می‌شه.

23:11.350 --> 23:12.910
‫دوشیزه برتیا؟

23:18.890 --> 23:24.120
<i>‫می‌دونی که تیا این شیرینی‌ها رو دوست داره،
‫واسه همین مال خودت رو بهش دادی، مگه نه؟</i>

23:24.660 --> 23:29.180
<i>‫اخیرا رفتار کورتگین
‫نسبت به تیا تغییر کرده.</i>

23:30.020 --> 23:33.720
<i>‫باید قبل از اینکه کاملا 
‫تسلیم بشه، یه کاری بکنم.</i>

23:35.030 --> 23:40.110
فصل ششم
‫









‫گزارشی از بررسی رفتارهای نامزد من، بانوی شرور خودخوانده
‫و خاتمه‌ی ماجرا

23:35.320 --> 23:39.830
<i>‫گزارشی از بررسی رفتارهای نامزد من، بانوی شرور خودخوانده
‫و خاتمه‌ی ماجرا</i>
