WEBVTT

00:00.000 --> 00:12.000
<i></i>رسانه انیمکس با افتخار تقدیم میکند

00:00.000 --> 00:12.000
A\hOff\hOriginal\h:مترجم

00:00.000 --> 00:12.000
<b></b>ANIMEX.CLICK

00:00.000 --> 00:05.000


00:06.360 --> 00:08.220
‫تیا، دارم میام تو.

00:10.250 --> 00:11.870
‫عالی‌جناب سیسیل!

00:11.870 --> 00:14.130
‫ممنونم که زحمت دادین به دیدنم بیاید.

00:15.800 --> 00:18.310
‫چه اتفاقی افتاده؟

00:18.630 --> 00:20.980
‫یه اشتباه کوچیک کردم.

00:21.520 --> 00:25.360
‫یه سری وسیله بود که باید از اتاق
‫شورای دانش‌آموزی برده می‌شد.

00:25.730 --> 00:30.350
‫اما لرد فنیل همراهم بود،
‫واسه همین مشکلی نداشتم.

00:30.680 --> 00:33.360
<i>‫فنیل رود، پسر یک کنت.</i>

00:33.360 --> 00:37.450
<i>‫فکر کنم اون عضو «انجمن
‫ستایش دوشیزه برتیا» باشه،</i>

00:34.610 --> 00:37.610
‫فنیل رود
‫پسر کنت

00:38.000 --> 00:40.880
<i>‫اما بعدا باید دقیق در موردش تحقیق کنم.</i>

00:40.880 --> 00:44.200
‫وقتی کارمون تموم شد و داشتم به
‫اتاق شورای دانش‌آموزی برمی‌گشتم،

00:44.550 --> 00:48.920
‫یه دانش‌آموز دختر از پشت سر بهم
‫نزدیک شد و روی پله‌ها بهش خوردم.

00:49.650 --> 00:52.410
‫و بعد، من...

00:54.040 --> 00:56.680
‫ا-اما من کاملا حالم خوبه!

00:57.120 --> 01:00.600
‫کورو سریع روی من جادوی محافظ اجرا کرد!

01:01.080 --> 01:04.920
‫مجرم، یا بهتره بگم... 
‫صورت اون دانش‌آموز رو دیدی؟

01:05.780 --> 01:08.620
‫سرم پایین بود، واسه همین نتونستم ببینمش.

01:08.620 --> 01:11.010
‫پس موهاش یا هیکلش چی؟

01:14.410 --> 01:16.790
‫لطفا بهم بگو، تیا.

01:18.330 --> 01:21.540
‫موهاش بلوند مایل به صورتی بود...

01:22.150 --> 01:27.250
‫و هیکلش هم شباهت زیادی به
‫دوشیزه هرونیا داشت.

01:27.900 --> 01:33.240
‫د-دقیقا همون‌طور که انتظارشو داشتم!
‫بانوی شرور باید با شخصیت اصلی درگیر باشه!

01:36.110 --> 01:37.640
‫میگم، تیا...

01:38.100 --> 01:42.090
‫دیگه نمی‌تونم خودم رو نگه دارم و
‫این موضوع رو نادیده بگیرم.

01:43.490 --> 01:45.290
‫عالی‌جناب سیسیل...

01:46.630 --> 01:49.860
<i>‫هنوز نمی‌دونم این چه حسیه.</i>

01:50.430 --> 01:53.400
<i>‫اما وقتی اون آسیب دید،
‫اولین بار بود که...</i>

01:53.400 --> 01:56.350
<i>‫درد آسیب دیدن چیزی که باهاش
‫سرگرم میشم رو حس کردم.</i>

01:57.660 --> 02:00.100
‫اگه حرفت اینه که هر کاری
‫دلت بخواد می‌کنی،

02:00.100 --> 02:03.500
‫پس ممکنه منم به خواست خودم عمل کنم. قبوله؟

02:23.760 --> 02:25.060
<b>‫</b> گزارشی از بررسی رفتارهای نامزد من 
‫‫بانوی شرور خودخوانده

02:23.760 --> 02:25.060
<b>‫</b> گزارشی از بررسی رفتارهای نامزد من 
‫‫بانوی شرور خودخوانده

02:23.760 --> 02:25.060
<b>‫</b> گزارشی از بررسی رفتارهای نامزد من 
‫‫بانوی شرور خودخوانده

03:37.000 --> 03:40.010
<b></b>‫فصل ششم

03:37.000 --> 03:40.010
<b></b>‫‫‫گزارشی از بررسی رفتارهای نامزد من، بانوی شرور خودخوانده
‫و خاتمه‌ی ماجرا

03:40.670 --> 03:42.250
‫خب، همگی.

03:42.250 --> 03:47.300
‫حاضرید تو انتقام شخصی کوچیکم 
‫به من کمک کنید؟

03:49.100 --> 03:51.130
‫اگر خواسته‌ی عالی‌جناب باشه،

03:51.900 --> 03:55.020
‫البته که کمکتون می‌کنم.

03:55.020 --> 03:58.280
‫پس بالاخره فرمانده‌مون تصمیم
‫گرفت دست به کار بشه؟

03:56.430 --> 03:57.830
‫بله، بله!

03:58.450 --> 04:02.120
‫اون اراذلی که به خودشون جرعت دادن 
‫به دوشیزه برتیای عزیزم آسیب بزنن...

04:02.120 --> 04:05.040
‫باید بفهمن که خیلی زود می‌شه 
‫از شرشون خلاص شد.

04:05.040 --> 04:08.990
‫برادر! بیا عجله کنیم و بریم سراغ
‫هرونیا، دختر بارون و...

04:08.990 --> 04:13.960
‫نه. مجرم این بار
‫هرونیا، دختر بارون نیست.

04:14.220 --> 04:15.460
‫چی؟

04:15.710 --> 04:20.210
‫اقدامات اون همیشه با هدف خراب کردن
‫وجهه‌ی اجتماعی تیا انجام می‌شه.

04:20.520 --> 04:24.630
‫اخیرا موارد آزار مستقیم بیشتر شده،

04:24.630 --> 04:27.010
‫و این اتفاق اخیر هم گل سر سبدش بود.

04:27.010 --> 04:29.210
‫پس یعنی مقصر اصلی کس دیگه‌ایه؟

04:29.500 --> 04:30.730
‫درسته.

04:30.970 --> 04:33.180
‫یعنی کی می‌تونه باشه؟

04:34.570 --> 04:37.420
‫ایلین سیلبرتز، دختر ویکنت.

04:40.440 --> 04:43.610
<i>‫خب، چجور آشی واسش بپزم؟</i>

04:45.240 --> 04:47.450
‫یک هفته بعد

04:45.850 --> 04:47.450
‫دوشیزه برتیا!

04:47.820 --> 04:52.150
‫چرا شایعه شده که من تو رو هل دادم؟

04:52.820 --> 04:55.670
‫ام، منظورت چیه؟

04:55.670 --> 04:57.320
‫می‌گن از روی پله‌ها افتادی،

04:57.320 --> 04:59.430
‫ولی من می‌دونم همش کار خودته، مگه نه؟

05:00.430 --> 05:02.660
‫انتظار دیگه‌ای از یه شرور نداشتم.

05:02.170 --> 05:05.220
‫عالی‌جناب، این هم بخشی از نقشه‌تونه؟

05:02.660 --> 05:06.300
‫یه شرور هیچ‌وقت چیزی
‫بیشتر از یه شرور نمی‌شه!

05:05.200 --> 05:07.520
‫نه، این فقط یه اتفاقه.

05:07.520 --> 05:09.340
‫هرچند، خیلی هم به نفعمونه.

05:07.520 --> 05:11.230
‫می‌دونی که دستت رو خوندم؟

05:09.780 --> 05:12.110
<i>‫امروز روز اجرای نقشه‌مونه.</i>

05:12.430 --> 05:17.430
<i>‫هم‌دستام دوشیزه ایلین رو به حیاط کشوندن.</i>

05:17.430 --> 05:19.980
<i>‫در مورد روزی که 
‫تیا هل داده شد، چه اتفاقی افتاد،</i>

05:19.980 --> 05:23.370
<i>‫وقتی فانیل رو زیر نظر گرفتم،
‫همه چیز رو فهمیدم.</i>

05:23.910 --> 05:27.870
<i>‫به نظر می‌رسه اون هدف عشقی
‫یک‌طرفه از دوشیزه ایلین بوده.</i>

05:28.140 --> 05:31.330
<i>‫اما، اون عضو انجمن ستایش دوشیزه برتیاست.</i>

05:31.330 --> 05:33.680
<i>‫دلیل آزار و اذیت‌ها هم همین بود.</i>

05:34.310 --> 05:35.990
<i>‫و اون روز...</i>

05:36.420 --> 05:39.510
<i>‫وقتی داشت تیا رو تعقیب می‌کرد تا آزارش بده،</i>

05:39.510 --> 05:42.420
<i>‫چشمش به چهره بشاش 
‫کسی افتاد که بهش علاقه داره.</i>

05:42.840 --> 05:46.220
<i>‫و برای همین تسلیم خشمش شد
‫و تیا رو هل داد.</i>

05:46.220 --> 05:48.090
<i>‫به نظر می‌رسه، حقیقت ماجرا این باشه.</i>

05:48.760 --> 05:53.760
<i>‫واقعا که. چطور جرعت کرده با
‫نامزد من همچین کاری می‌کنه.</i>

05:54.460 --> 05:57.510
‫تظاهر نکن که نمی‌دونی! 
‫همش کار توئه، مگه نه؟

05:57.510 --> 05:59.050
‫اون نامزد منه.

05:59.370 --> 06:02.530
‫می‌شه از تهمت‌زنی بی‌اساس به اون دست برداری؟

06:02.530 --> 06:04.810
‫ش-شاهزاده سیسیل؟

06:04.810 --> 06:06.230
‫عالی‌جناب سیسیل...

06:07.800 --> 06:11.730
‫عالی‌جناب! دوشیزه برتیا
‫می‌خواد من رو به دام بندازه!

06:12.160 --> 06:15.480
<i>‫اوه . مثل اینکه بهتره
‫خیلی بهش نزدیک نشد.</i>

06:15.480 --> 06:16.750
<i>‫حداقل، این‌طور فکر می‌کردم،</i>

06:17.390 --> 06:20.500
<i>‫اما به نظر می‌رسه دفاع کورو
‫اثرش رو کاملا خنثی کرده.</i>

06:20.980 --> 06:22.880
‫این غیرممکنه.

06:22.880 --> 06:26.590
‫به خاطر مراعات همه کسایی که درگیرن، 
‫در موردش حرفی نزدیم،

06:26.590 --> 06:30.550
‫برای همین اون نمی‌دونه که شایعه شده
‫تو مقصر این ماجرایی.

06:31.190 --> 06:32.970
‫همگی، لطفا گوش کنید!

06:32.970 --> 06:36.960
‫مطمئنم همه‌تون کنجکاوید که
‫حقیقت پشت این شایعات چیه!

06:38.190 --> 06:42.480
‫در مورد اون اتفاق، می‌خوام
‫همین‌جا و همین‌الان حلش کنم.

06:43.280 --> 06:47.370
‫کسی که تیا رو هل داد...
‫تو نبودی، مگه نه؟

06:47.370 --> 06:49.270
‫درسته! معلومه که من نبودم!

06:49.620 --> 06:52.340
‫تیا شهادت داد وقتی که
‫روی پله‌ها هلش دادن،

06:52.340 --> 06:55.890
‫دختری رو دیده که رنگ موهاش
‫مثل موهای تو بوده.

06:55.890 --> 06:59.030
‫اما اون هرگز نگفت که اون دختر تو بودی.

06:59.330 --> 07:01.160
‫همین‌طوره، مگه نه تیا؟

07:03.320 --> 07:07.430
<i>‫اگه همین اینجا، همین لحظه، اعلام می‌کرد که 
‫دوشیزه هیرونیا این کار رو کرده،</i>

07:07.430 --> 07:09.900
<i>‫تیا به همون بانوی شروری تبدیل می‌شد
‫که آرزوش رو داره، اما با این حال...</i>

07:10.590 --> 07:17.090
‫به نظر می‌رسه یکی از جدال تو
‫با تیا سوءاستفاده کرده.

07:20.800 --> 07:22.350
‫مـ... من...

07:22.600 --> 07:24.610
‫حالم خوب نیست، فکر کنم بهتره...

07:25.940 --> 07:28.610
‫اگه تو نباشی، که چیزی شروع نمی‌شه، مگه نه؟

07:28.960 --> 07:29.770
‫چی؟

07:30.940 --> 07:33.980
‫ممنونم، فنیل.
‫کمک خیلی بزرگی کردی.

07:35.150 --> 07:38.070
‫چیزی هست که خیلی دلم می‌خواست از مجرم بپرسم.

07:38.530 --> 07:41.580
‫کار شرورانه‌ی انداختنِ گناه خودت
‫به گردن کسی دیگه...

07:42.000 --> 07:44.240
‫تمام اون آزار و اذیت‌ها علیه تیا...

07:44.990 --> 07:47.330
‫واقعا انقدر سرگرم‌کننده بود؟

07:47.690 --> 07:52.010
‫واقعا بود، ایلین سیلبرتز،
‫دخترِ ویکنت؟

07:53.950 --> 07:56.510
‫چـ-چی داری می‌گی؟

07:56.510 --> 07:59.470
‫دوشیزه هیرونیا همه‌ی 
‫اون کارا رو کرد، مگه نه؟

07:59.470 --> 08:01.100
‫دوشیزه ایلین؟

08:01.100 --> 08:06.110
‫در واقع، طی هفته‌ی گذشته
‫شما رو زیر نظر داشتیم.

08:07.360 --> 08:11.540
‫و وقتی شما رو زیرنظر داشتیم، 
‫دوشیزه ایلین، اتفاق عجیبی رخ داد.

08:11.540 --> 08:16.880
‫داخل اتاق تعویض لباس یا دستشویی می‌رفتید و 
‫دوشیزه هرونیا می‌اومد بیرون،

08:16.880 --> 08:19.340
‫و دیگه کسی داخل اتاق نبود.

08:19.340 --> 08:21.780
‫این چندین بار اتفاق افتاد.

08:22.030 --> 08:25.710
‫ما شاهد این بودیم که فردی که
‫جاشو با شما عوض می‌کرد،

08:25.710 --> 08:29.800
‫وسایل دوشیزه برتیا رو بهم می‌ریخت.

08:30.120 --> 08:33.330
‫خب، حالا. چیزی هست که بخوای بگی؟

08:33.760 --> 08:37.290
‫اونا میگن که من ناپدید شدم،

08:37.290 --> 08:40.560
‫اما ممکنه که اونا اشتباه دیده باشن
‫یا کلا اشتباه متوجه شده باشن.

08:40.820 --> 08:45.620
‫تازه، آخرش، مجرم شبیه
‫دوشیزه هیرونیا بود، مگه نه؟

08:45.620 --> 08:49.810
‫می‌فهمم. در اون صورت، 
‫نظرت چیه چندتا مدرک ارائه بدم؟

08:50.460 --> 08:52.450
‫نلت، می‌شه زحمتش رو بکشی؟

08:52.450 --> 08:53.070
‫بله.

08:57.290 --> 09:01.370
‫د-دونستن اینکه این‌همه آدم دارن
‫من رو نگاه می‌کنن، مضطربم می‌کنه.

09:01.370 --> 09:03.480
‫نیازی به نگرانی نیست!

09:03.480 --> 09:07.770
‫با بقیه ‌طوری حرف بزن که انگار
‫به من چیزای جدید یاد می‌دی!

09:07.770 --> 09:09.080
‫د-درسته.

09:11.000 --> 09:12.370
‫خب...

09:12.370 --> 09:14.660
‫این‌ها موادی هست که من از

09:14.660 --> 09:18.710
‫خزه و گیاهان دارویی استخراج کردم.
‫به ترتیب ماسلیت و آلکالیه.

09:18.710 --> 09:22.370
‫این محلول ماسلیت بی‌رنگ و
‫شفافه و هیچ بویی نداره.

09:22.370 --> 09:26.110
‫اما وقتی با این محلول
‫آلکالیه قاطی بشه...

09:26.110 --> 09:27.340
‫تغییر رنگ می‌ده.

09:27.920 --> 09:31.920
‫این اتفاق به خاطر ماده‌ای در محلول
‫ماسلیته که از خزه به دست اومده و...

09:29.060 --> 09:33.650
‫‫مثل اینکه موتور نلت روشن شده!

09:31.090 --> 09:34.070
‫ل-لرد نلت! دیگه کافیه!

09:34.070 --> 09:35.650
‫چی؟ باشه.

09:36.420 --> 09:37.540
‫خب، حالا.

09:37.540 --> 09:40.500
‫طی چند روز گذشته، ما این محلول ماسلیت رو

09:40.500 --> 09:43.030
‫در بخش خاصی از خوابگاه دختران پخش کردیم.

09:43.550 --> 09:45.860
‫جایی که احتمال حضور مجرم
‫در اون خیلی زیاد بود...

09:45.860 --> 09:48.620
‫کمد شخصی دوشیزه برتیا.

09:48.860 --> 09:50.040
‫برای اینکه معلوم باشه،

09:50.040 --> 09:53.130
‫به محض اینکه فهمیدیم 
‫جرمی رخ داده، اونجا رو تمیز کردیم،

09:53.390 --> 09:56.870
‫پس غیرممکنه کسی جز مجرم
‫روی اونجا پا گذاشته باشه.

10:00.460 --> 10:04.760
‫وقت رو تلف نکنیم. دوشیزه ایلین،
‫می‌شه کفش‌هاتون رو به ما بدید؟

10:05.100 --> 10:08.310
‫و برای مطمئن شدن، دوشیزه هیرونیا،
‫می‌تونیم کفش‌های شما رو هم ببینیم؟

10:08.310 --> 10:09.780
‫البته!

10:09.780 --> 10:12.530
‫اگه این بی‌گناهی من رو ثابت می‌کنه، 
‫هر کاری می‌کنم!

10:13.920 --> 10:17.820
‫دوشیزه ایلین؟ این فرصت شماست
‫که بی‌گناهی‌تون رو ثابت کنید.

10:18.480 --> 10:19.940
‫یا شاید...

10:20.390 --> 10:22.830
‫دلیلی دارید که نمی‌تونید
‫اون‌ها رو تحویل بدید؟

10:26.550 --> 10:29.360
‫کفش‌های دوشیزه هیرونیا و دوشیزه ایلین.

10:31.800 --> 10:34.200
‫لرد نلت، لطفا دست به کار بشید.

10:34.200 --> 10:34.800
‫باشه.

10:35.060 --> 10:37.420
‫خب، با کفش‌های دوشیزه هیرونیا شروع می‌کنم.

10:41.190 --> 10:42.500
‫هیچ تغییری نکرد.

10:42.500 --> 10:44.040
‫خب معلومه که نمی‌کنه!

10:44.310 --> 10:46.820
‫حالا محلول رو روی کفش دوشیزه ایلین می‌زنم.

10:57.950 --> 11:00.470
‫رنگش به طرز زیبایی عوض شد، مگه نه؟

11:00.950 --> 11:03.110
‫حالا ما مدرک رو ارائه دادیم.

11:03.440 --> 11:06.290
‫هنوز هم حرفی برای گفتن دارید؟

11:06.760 --> 11:08.780
‫همه‌ی اینا دروغه.

11:09.720 --> 11:13.450
‫تمام شورای دانش‌آموزی با هم تبانی کردن
‫تا با این ترفندها از هیرونیا دفاع کنن...

11:13.960 --> 11:15.850
‫چه سودی برای ما داره؟

11:15.850 --> 11:20.130
‫محافظت از اون و انداختن تقصیرها
‫گردن تو به عنوان مجرم...

11:20.130 --> 11:23.080
‫چه فایده‌ای برای ما داره؟

11:23.080 --> 11:25.970
‫تا حالا اون رو این‌قدر عصبانی ندیده بودم.

11:25.970 --> 11:27.730
‫واکنشش کاملا معقوله.

11:28.590 --> 11:30.100
‫فکر کنم دیگه اهمیتی نداشته باشه.

11:30.460 --> 11:32.420
‫وقتی به آینده‌ای که 
‫در انتظارت هست فکر می‌کنم،

11:32.420 --> 11:34.990
‫گمونم می‌تونم اون حرف‌های بی‌اساسی که 
‫زدی رو نشنیده بگیرم.

11:35.600 --> 11:37.000
‫در ضمن،

11:37.000 --> 11:39.610
‫امروز روز نظافت همگانی خوابگاه‌هاست،

11:39.610 --> 11:42.620
‫درسته؟ اگر اونجا چیزی بود که
‫می‌تونست به عنوان مدرک عمل کنه...

11:42.620 --> 11:46.450
‫امروز احتمالا تنها روزیه که
‫نمی‌شه اون رو اونجا رها کرد.

11:48.310 --> 11:50.460
‫این چیز براتون باارزشه؟

11:50.460 --> 11:52.250
‫پسش بده! اون مال منه!

11:55.360 --> 11:57.500
‫بله. دقیقا.

11:59.390 --> 12:00.420
‫این...

12:02.410 --> 12:04.220
‫نـ-نکن!

12:05.090 --> 12:06.840
‫متعلق به توئه!

12:07.200 --> 12:09.850
‫یه کلاه‌گیس هم‌رنگ موهای من؟

12:11.080 --> 12:13.640
‫بهت هشدار داده بودم:

12:13.640 --> 12:18.390
‫«اگر شوخی‌های کوچیکت رو از حد بگذرونی،
‫عاقبت بدی در انتظارت خواهد بود.»

12:20.380 --> 12:22.070
‫ایلین سیلبرتز.

12:22.980 --> 12:27.310
‫لرد فنیل! ا-اون‌طوری که 
‫فکر می‌کنی نیست! این...

12:27.590 --> 12:31.080
‫از اعماق وجودم ازت متنفرم!

12:39.160 --> 12:42.660
‫خب، حالا که اون قضیه‌ی پردردسر
‫رو هم حل‌وفصل کردیم...

12:43.800 --> 12:45.670
‫بریم، تیا؟

12:47.260 --> 12:48.840
‫یه دقیقه صبر کن!

12:49.110 --> 12:52.430
‫من قربانی این ماجرا هستم، مگه نه؟
‫چرا بهم دلداری نمی‌دی؟

12:52.690 --> 12:55.680
‫اون دیگه مسئولیت من نیست.

12:55.680 --> 12:57.940
‫و من باید مطمئن بشم که
‫تیا کمی استراحت می‌کنه.

12:59.240 --> 13:01.660
‫همه این‌ها تقصیر توئه.

13:01.980 --> 13:04.200
‫چرا داری دوشیزه‌های رقیب 
‫رو وارد ماجرا می‌کنی

13:04.200 --> 13:06.770
‫و بین اون‌ها و هدف‌های بازی
‫میانجی‌گری می‌کنی؟

13:06.770 --> 13:10.810
‫مثل یه شرور واقعی رفتار کن و
‫نقش کسی که ازش متنفرن رو بازی کن!

13:10.810 --> 13:14.180
‫تا جایی که به شاهزاده سیسیل مربوطه،
‫مطمئن شدم که...

13:14.180 --> 13:15.280
‫نمی‌فهمی؟

13:15.280 --> 13:17.780
‫بقیه هدف‌های بازی به کنار،

13:17.780 --> 13:21.300
‫اما شاهزاده سیسیل، اگه با من نباشه،
‫نمی‌تونه به خوشبختی برسه!

13:21.690 --> 13:24.110
‫تو نمی‌تونی جای من رو بگیری.

13:24.750 --> 13:26.900
‫چون من...

13:26.900 --> 13:29.760
‫من دختر سرنوشتم!

13:32.020 --> 13:34.090
<i>‫دختر سرنوشت؟</i>

13:36.250 --> 13:41.400
<i>‫یعنی دلیلی وجود داره که من و شخصیت اصلی
‫باید به هم برسیم؟</i>

13:41.780 --> 13:45.100
‫این دنیا وجود داره تا من در اون بدرخشم.

13:45.510 --> 13:49.800
‫و شاهزاده تو هم یه روز مال من می‌شه!

13:54.550 --> 13:56.190
‫متاسفم...

13:58.110 --> 13:59.130
‫تیا!

14:08.840 --> 14:12.710
<i>‫باید خیلی بیشتر مراقبش می‌بودم.</i>

14:14.440 --> 14:16.850
‫فکر کنم مدام استرس داشته.

14:17.450 --> 14:20.150
‫طوری رفتار می‌کرد که انگار
‫کاملا حالش خوبه،

14:20.150 --> 14:22.680
‫اما انگار از وقتی از پله‌ها افتاده،

14:22.680 --> 14:24.560
‫نتونسته خواب راحتی داشته باشه.

14:25.900 --> 14:27.620
<i>‫خیلی باارزش‌تر از اونیه که 
‫بتونم از دستش بدم.</i>

14:28.570 --> 14:32.470
<i>‫اون از معدود کسایی هست که
‫می‌تونه من رو سرگرم کنه.</i>

14:34.170 --> 14:36.790
<i>‫نباید بذارم این‌طور خودش رو از پا دربیاره.</i>

14:40.780 --> 14:42.620
‫عالی‌جناب سیسیل؟

14:42.980 --> 14:44.640
‫حالا دیگه همه‌چیز مرتبه.

14:46.970 --> 14:49.300
‫این یه رویای شیرینه.

14:49.300 --> 14:52.710
‫تیا، همه نگرانت هستن.

14:54.310 --> 14:56.390
‫صبر کن، من...

14:56.390 --> 14:58.980
‫به خاطر کم‌خوابی و خستگی از حال رفتی.

14:59.310 --> 15:01.390
‫می‌تونم بذارم همه بیان داخل؟

15:01.870 --> 15:03.270
‫همه؟

15:06.260 --> 15:07.780
‫بفرمایید داخل!

15:08.070 --> 15:09.540
‫ببخشید مزاحم شدیم.

15:10.020 --> 15:12.840
‫خدای من، دوشیزه برتیا! خیلی نگران بودم!

15:12.840 --> 15:14.740
‫اگه نمی‌تونستی بخوابی، باید به من می‌گفتی!

15:14.740 --> 15:17.260
‫برات دمنوش گیاهی می‌فرستادم 
‫تا بتونی راحت‌تر بخوابی!

15:17.260 --> 15:19.650
‫اگه کاری از دستمون برمیاد،
‫فقط کافیه بهمون بگین!

15:18.240 --> 15:19.660
‫برتیا خیلی گیج شده!

15:18.960 --> 15:22.660
‫اگه بابت چیزی نگرانی،
‫خوشحال می‌شم به حرفات گوش بدم.

15:19.650 --> 15:22.660
‫امم. من... نه... من...

15:22.660 --> 15:25.060
‫همه اینجا طرف تو هستن.

15:25.060 --> 15:27.180
‫منظورشون اینه که
‫نباید تنهایی غصه بخوری.

15:28.640 --> 15:29.930
‫آره!

15:31.080 --> 15:34.050
‫خب، من...

15:35.660 --> 15:37.890
‫من تمام تلاشم رو می‌کنم!

15:38.830 --> 15:40.480
‫نه، مسئله اینه که...

15:40.480 --> 15:41.320
‫اول از همه،

15:41.320 --> 15:46.030
‫سعی می‌کنم بفهمم چرا همه
‫دارن سعی می‌کنن بهم روحیه بدن!

15:48.710 --> 15:51.780
<i>‫آره، فکر کنم هدف خوبیه
‫تا براش تلاش کنه.</i>

15:52.180 --> 15:55.520
<i>‫می‌دونستم. دور و بر تیا، 
‫باید همین‌طوری باشه.</i>

15:56.040 --> 16:01.320
<i>‫به خاطر همین فضاست که
‫نمی‌تونم از بررسی رفتاراش دست بکشم.</i>

16:03.040 --> 16:05.040
‫‫حدود دو ماه بعد

16:03.210 --> 16:05.040
‫خب، همگی!

16:05.040 --> 16:07.380
‫بالاخره شروع می‌کنیم!

16:07.380 --> 16:12.170
‫ب-به عنوان رئیس شورای دانش‌آموزی،
‫شان تورکوئین آلفاستا،

16:12.480 --> 16:18.110
‫افتتاح اولین جشنواره فرهنگی
‫دوره متوسطه آکادمی هالم رو اعلام می‌کنم!

16:22.470 --> 16:24.590
<i>‫امروز روزِ ساختن خاطراته،</i>

16:24.600 --> 16:27.860
‫دوشیزه سینتیا کلاس هنرهای رزمی

16:24.600 --> 16:27.860
‫به دست رسیده
‫از لرد والد

16:25.080 --> 16:27.850
<i>‫و روز «جشنواره‌ی فرهنگی» هست که 
‫تیا پیشنهاد داد.</i>

16:28.130 --> 16:31.720
‫چون دعوت شدم، باید دنبال یکم سرگرمی باشم.

16:31.720 --> 16:34.100
‫اما این جشنواره‌ی فرهنگی‌ نیست که 
‫قراره ازش لذت ببری.

16:34.100 --> 16:36.830
‫قراره تماشای لذت بردن دوشیزه برتیا
‫از جشنواره‌ی فرهنگی باشه، مگه نه؟

16:36.830 --> 16:37.820
‫آخ!

16:38.770 --> 16:42.190
‫این دیگه چیه؟ حدس می‌زدم 
‫عالی‌جناب اینجا باشن.

16:42.190 --> 16:43.860
‫دوشیزه جوانا.

16:43.860 --> 16:46.300
‫اومدی ببینی برادر کوچیک‌ترم
‫چقدر دلاورانه رفتار می‌کنه؟

16:46.300 --> 16:52.850
‫دقیقا! سخنرانی افتتاحیه شاهزاده شان
‫خیلی دوست‌داشت... باشکوه بود.

16:53.250 --> 16:56.540
‫می‌تونم تا وقتی که همراهامون
‫آزاد بشن، بهتون ملحق بشم؟

16:56.540 --> 16:58.420
‫البته. خواهش می‌کنم.

16:59.980 --> 17:03.640
‫اجازه بدین گزارش جدیدی در مورد
‫دوشیزه ایلین بهتون بدم.

17:04.010 --> 17:07.800
‫ماجرای پله‌ها سوءقصد تلقی شده،

17:07.800 --> 17:10.100
‫برای همین قوه‌ی قضاییه وارد عمل شده.

17:10.720 --> 17:15.070
‫اون در حال حاضر توی زندانه تا
‫به جرایم دیگه‌اش رسیدگی بشه.

17:15.390 --> 17:17.210
‫همین‌طورم باید می‌شد.

17:18.290 --> 17:24.080
‫راستش رو بخواین، وقتی برای اولین بار
‫دوشیزه برتیا رو دیدم، خیلی نگران بودم.

17:24.080 --> 17:28.090
‫اگه کسی به این مهربونی با رفتار سرد 
‫عالی‌جناب مواجه می‌شد،

17:28.090 --> 17:30.330
‫احساساتش صدمه می‌دید؟

17:30.530 --> 17:33.090
‫اما وقتی عالی‌جناب رو موقع
‫مهمانی چای دیدم،

17:33.090 --> 17:35.370
‫فهمیدم ترس‌هام بی‌مورد بوده و
‫خیالم خیلی راحت‌تر شد.

17:35.840 --> 17:40.960
‫فکر می‌کنم در مقایسه با گذشته‌،
‫الان خیلی جذاب‌تر شدی.

17:41.340 --> 17:44.730
‫لطفا دوشیزه برتیا رو خیلی خوشحال کن، باشه؟

17:45.040 --> 17:47.360
‫البته. هدفم همینه.

17:48.480 --> 17:49.500
‫اون چیه؟

17:49.500 --> 17:51.070
‫صندوق رای‌گیریه.

17:51.070 --> 17:52.360
‫فردا، در مراسم اختتامیه...

17:52.770 --> 17:56.700
‫برای پایان جشنواره، قراره
‫زوج برتر رو انتخاب کنن.

17:56.700 --> 17:59.170
‫شرطش اینه که باید
‫دانش‌آموز دوره متوسطه باشن.

17:59.170 --> 18:02.360
‫چون لرد چارلز و دوشیزه آن
‫هر دو از بخش دبیرستان هستن،

18:02.360 --> 18:04.670
‫متاسفانه صلاحیت شرکت کردن رو ندارن.

18:04.670 --> 18:08.190
‫مثل اینکه نقشه‌ایه تا
‫شور و هیجان زیادی به پا بشه.

18:11.540 --> 18:12.920
‫عالی‌جناب سیسیل!

18:13.370 --> 18:16.030
‫خیلی متاسفم که منتظرتون گذاشتم.

18:16.480 --> 18:20.420
‫خیلی سرت شلوغ بود. ندیدنت باعث شد 
‫حسابی دلم برات تنگ بشه.

18:22.440 --> 18:26.170
‫بالاخره می‌تونیم با هم استراحت کنیم،
‫تیای عزیزم.

18:26.170 --> 18:28.690
‫مـ... من... ام...

18:28.690 --> 18:32.480
‫چند تا شیرینی خوشمزه خریدم که
‫توی جشنواره می‌فروختن.

18:32.480 --> 18:33.490
‫شیرینی؟

18:39.210 --> 18:42.410
‫تیا، یه ذره خامه گوشه‌ی لبت مونده.

18:42.410 --> 18:44.990
‫مـ... ممنونم!

18:47.560 --> 18:49.510
‫بی‌صبرانه منتظر فردام.

18:49.510 --> 18:50.840
‫فردا؟

18:52.920 --> 18:55.920
‫و حالا، مراسم اختتامیه.

18:53.510 --> 18:57.420
‫خب، جشنواره‌ی فرهنگی جذابمون به پایان رسید.

18:57.720 --> 19:00.260
‫حالا زوج برتر رو اعلام کنم!

19:01.550 --> 19:03.460
‫از مقام سوم شروع می‌کنیم.

19:03.820 --> 19:06.560
‫در مقام سوم دو زوج داریم!

19:07.290 --> 19:09.390
‫لرد والد و دوشیزه سینتیا!

19:09.390 --> 19:12.730
‫و لرد نلت و دوشیزه سیلیکا!

19:12.730 --> 19:15.600
‫بعد، مقام دوم که خیلی نزدیک اول بود...

19:15.600 --> 19:18.310
‫پرنس شان و دوشیزه جوآنا رو داریم!

19:18.310 --> 19:20.570
‫و برندگان جایزه‌ی بزرگ ما...

19:21.290 --> 19:26.690
‫پرنس سیسیل گلو آلفاستا و 
‫برتیا ایبیل نوچس، دختر مارکی!

19:27.780 --> 19:28.700
‫صبر کن...

19:28.700 --> 19:30.120
‫چی؟ چی شد؟!

19:30.120 --> 19:32.200
‫چـ... چـ... چه خبره اینجا؟

19:35.020 --> 19:39.620
‫«وقتی پرنس سیسیل با انگشتش خامه رو از
‫گوشه‌ی لب دوشیزه برتیا پاک کرد،

19:39.620 --> 19:42.880
‫فضای شیرین بین اون‌ها به
‫شیرینیِ یک کیک لذیذ بود!»

19:42.880 --> 19:45.360
‫این فقط یکی از نظراتی بود
‫که با ما در میون گذاشتین!

19:45.360 --> 19:48.000
‫چون لطف کردی و من رو معرفی کردی،
‫من هم اومدم اینجا.

19:48.000 --> 19:50.880
‫و این هم شاهزاده سیسیل!

19:51.290 --> 19:55.110
‫دوشیزه برتیا! لطفا خودت رو جمع‌وجور کن!

19:57.290 --> 20:01.560
‫انتخاب شدن به عنوان بهترین زوج،
‫باعث افتخار ماست.

20:01.920 --> 20:03.730
‫برای اینکه لایق این لطف باشیم،

20:03.730 --> 20:05.850
‫قول می‌دیم رابطه‌ای عالی بسازیم

20:05.850 --> 20:07.780
‫که در اون برای هم ارزش زیادی قائل باشیم.

20:16.630 --> 20:18.590
<i>‫تمام بدنش سرخ شده.</i>

20:18.590 --> 20:21.870
<i>‫چقدر سرگرم‌کننده... نه. چقدر بامزه.</i>

20:22.240 --> 20:24.950
‫بقیه‌اش رو به تو می‌سپارم، شان.

20:24.950 --> 20:26.570
‫البته، برادر!

20:31.420 --> 20:32.860
‫خیلی بدجنس بودین!

20:32.860 --> 20:35.940
‫سال دیگه، تو جشن فارغ‌التحصیلی،
‫همه چیز بر علیه من می‌شه،

20:35.940 --> 20:38.760
‫و عالی‌جناب سیسیل، شما و شخصیت اصلی به
‫پایان خوشتون می‌رسید!

20:39.060 --> 20:41.740
‫قبل از اون، می‌خواستم
‫خاطرات خوبی بسازم،

20:41.740 --> 20:46.490
‫اما حالا این اتفاق دردناکیه که
‫من رو یاد شما می‌ندازه، عالی‌جناب سیسیل!

20:47.890 --> 20:52.700
‫متاسفم. فقط خیلی خوشحال بودم که
‫من و تو به عنوان زوج برتر انتخاب شدیم.

20:53.100 --> 20:54.830
‫تو حس متفاوتی داری؟

20:55.820 --> 20:59.510
‫نه. من هم خوشحال شدم.

21:00.000 --> 21:12.000
<i></i>ارائه‌ای از رسانه پارسی‌زبان انیمکس

21:00.000 --> 21:12.000
A\hOff\hOriginal\h:مترجم

21:00.000 --> 21:12.000
<b></b>ANIMEX.CLICK

21:00.940 --> 21:05.030
<i>‫راستش، من با اون حرکات صمیمانه،
‫نظر اطرافیان رو جلب کردم.</i>

21:05.030 --> 21:09.210
<i>‫امیدوار بودم که شاید باعث بشه
‫نگرانی‌هایی که اخیرا داشته از بین بره.</i>

21:12.030 --> 21:14.480
<i>‫مشکلی نیست، تیا.</i>

21:18.000 --> 21:23.670
<i>‫اجازه نمی‌دم خاطراتمون به
‫چیزی دردناک تبدیل بشه.</i>

22:56.120 --> 22:57.330
‫داستان فرعی

22:57.550 --> 23:00.070
‫چیزی نگرانت کرده، تیا؟

23:00.070 --> 23:02.670
‫وقتی افتتاحیه نمایشگاه فرهنگی 
‫رو اعلام می‌کنیم،

23:02.670 --> 23:06.570
‫فکر کردم آتیش بازی پر زرق و برق باشه و 
‫همه رو هیجان‌زده کنه، اما...

23:06.570 --> 23:07.790
‫آتیش بازی؟

23:07.790 --> 23:13.350
‫اوه. یه گوی باروتی رو به آسمون 
‫پرتاب می‌کنی و منفجر می‌شه.

23:13.660 --> 23:18.140
‫مثل اینه که گل‌های رنگارنگ تو آسمون
‫شکوفه بزنن. خیلی زیباست!

23:18.500 --> 23:20.800
‫استفاده از باروت به این شکل...

23:21.190 --> 23:22.720
‫چقدر جالب.

23:25.110 --> 23:28.470
‫عـ... عالی‌جناب سیسیل! 
‫نباید شیفته‌ی باروت بشید!

23:28.470 --> 23:30.360
‫زنده باد صلح، می‌دونید که؟

23:30.360 --> 23:34.610
‫زنده باد صلح! زنده باد، زنده باد صلح!

23:30.820 --> 23:34.990
‫برتیا برای صلح جهانی فریاد زد!!

23:31.930 --> 23:33.940
‫نمی‌دونم چی داره می‌گه.

23:34.990 --> 23:40.070
فصل هفتم
‫









گزارشی از بررسی
‫بانوی شرور خودخوانده و نفرت

23:35.280 --> 23:39.670
<i>‫«گزارشی از بررسی بانوی شرور خودخوانده و نفرت.»</i>
