WEBVTT

00:00.000 --> 00:12.000
<i></i>رسانه انیمکس با افتخار تقدیم میکند
A_Off_Originall\h:مترجم
ANIMEX.CLICK

00:01.100 --> 00:06.440
<i>‫نقش نامزد من، این بانوی 
‫شرور خودخوانده‌ دوشیزه برتیا...</i>

00:07.210 --> 00:10.500
‫توی جشن فارغ‌التحصیلی، قراره 
‫شوکه بشم و همه‌چیز بر علیه من بشه!

00:10.500 --> 00:17.430
‫سسیل گلو آلفاستا

00:10.500 --> 00:11.880
<i>‫یا حداقل این‌طور شنیدم.</i>

00:10.710 --> 00:17.430
<b>‫«یا حداقل این‌طور شنیدم. 
‫توی زندگی قبلی اون، یک</b>

00:11.880 --> 00:17.420
<i>‫توی زندگی قبلی اون، یک «بازی اوتومه» وجود داشت
‫که داستانش توی این دنیا جریان داشته.</i>

00:18.120 --> 00:22.880
<i>‫هماهنگ شدن با روند داستان بازی
‫و بهم رسوندن من و شخصیت اصلی</i>

00:22.880 --> 00:26.030
<i>‫چیزیه که اون فکر می‌کنه
‫باعث خوشبختی من می‌شه.</i>

00:26.780 --> 00:29.700
<i>‫همون‌طور که نقشه‌هاش رو دور می‌زدم،</i>

00:29.700 --> 00:33.320
<i>‫سعی کردم دلش رو به دست بیارم، حتی وقتی که
‫تلاش می‌کرد خودش رو از من دور نگه داره.</i>

00:33.320 --> 00:35.980
<i>‫برای همین دوران مدرسه خیلی پرهیاهو بود.</i>

00:36.940 --> 00:41.150
<i>‫و حالا، روز جشن فارغ‌التحصیلی فرا رسیده.</i>

00:44.420 --> 00:50.580
<i>‫به گفته‌ی اون، امروز من تمام
‫کارهای نادرست گذشته‌اش رو فاش می‌کنم و</i>

00:50.580 --> 00:52.290
<i>‫اون رو شوکه می‌کنم...</i>

00:52.660 --> 00:55.460
<i>‫و برای همیشه به شخصیت اصلی متعهد می‌شم.</i>

00:58.470 --> 01:02.340
‫حالا مراسم فارغ‌التحصیلی
‫آکادمی هالم رو شروع می‌کنیم.

01:02.820 --> 01:06.680
‫ابتدا، مفتخریم که چند کلمه‌ای از
‫زبان اعلی‌حضرت پادشاه بشنویم.

01:06.920 --> 01:11.440
‫خانم‌ها و آقایان گرامی، امروز
‫فارغ‌التحصیلی‌تون رو تبریک می‌گم.

01:11.910 --> 01:17.190
‫از چیزهایی که یاد گرفتید نهایت استفاده رو ببرید و 
‫پتانسیل نهفته‌ی خودتون رو شکوفا کنید.

01:17.460 --> 01:20.200
‫امید زیادی به آینده‌ی شما دارم.

01:23.140 --> 01:26.980
‫و حالا، به نمایندگی از فارغ‌التحصیلان،

01:26.980 --> 01:30.510
‫عالی‌جناب، ولیعهد، سسیل گلو آلفاستا.

01:30.510 --> 01:31.950
‫بفرمایید، لطفا.

01:32.300 --> 01:37.570
‫ممنون که امروز به خاطر ما
‫فارغ‌التحصیلان اینجا جمع شدید.

01:37.960 --> 01:43.350
‫ما به لطف اعلی‌حضرت تونستیم
‫این روز رو هم به سلامت پشت سر بگذاریم

01:43.350 --> 01:49.890
‫و به لطف کسانی که مراقبمون بودن و مارو 
‫راهنمایی‌ کردن، یعنی معلمان و خانواده‌هامون.

01:50.420 --> 01:53.910
‫ما با تمام وجود خودمون رو وقف
‫خیر و صلاح این پادشاهی خواهیم کرد،

01:53.910 --> 01:56.120
‫و به عنوان ولیعهد،

01:56.120 --> 01:59.240
‫با پشتکار تلاش می‌کنم تا مطمئن بشم
‫که توانایی هدایت این کشور رو دارم.

01:59.810 --> 02:01.760
‫زنده باد، آکادمی هالم!

02:02.270 --> 02:04.360
‫زنده باد، پادشاهی آلفاستا!

02:04.610 --> 02:06.680
‫زنده باد، آکادمی هالم!

02:07.200 --> 02:09.350
‫زنده باد، پادشاهی آلفاستا!

02:30.770 --> 02:32.060
<b>‫</b> گزارشی از بررسی رفتارهای نامزد من 
‫‫بانوی شرور خودخوانده

02:30.770 --> 02:32.060
<b>‫</b> گزارشی از بررسی رفتارهای نامزد من 
‫‫بانوی شرور خودخوانده

02:30.770 --> 02:32.060
<b>‫</b> گزارشی از بررسی رفتارهای نامزد من 
‫‫بانوی شرور خودخوانده

03:44.010 --> 03:47.010
<b>‫بخش ۸</b>

03:44.010 --> 03:47.010
<b>‫گزارشی از بررسی بانوی شرور خودخوانده و شوکه شدن.</b>

03:49.020 --> 03:52.040
‫پسرمون واقعا مایه‌ی افتخاره، مگه نه؟

03:52.040 --> 03:54.010
‫بله، واقعا همین‌طوره.

03:54.350 --> 03:58.500
‫اما شاید اگه بچه‌ی روراست‌تری می‌شد، بهتر بود.

03:58.500 --> 04:04.290
‫هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم روز فارغ‌التحصیلی پسرم
‫توی همچین وضعیت پر از اضطرابی باشم.

04:04.530 --> 04:08.380
‫خب، منم از نقشه‌های سسیل غافلگیر شدم،

04:08.380 --> 04:11.210
‫اما می‌دونم که اون در نهایت
‫کاری می‌کنه که همه چیز درست پیش بره.

04:11.450 --> 04:17.040
‫شاید این‌طور باشه، اما نگران برتیای
‫کوچولو هستم که این‌طوری گول خورده.

04:17.040 --> 04:19.960
‫لطفا بهش گوشزد کنید، اعلی‌حضرت!

04:19.960 --> 04:23.790
‫برتیای ما برخلاف ظاهرش،
‫روحیه خیلی حساسی داره.

04:24.160 --> 04:26.560
‫وای! از شدت نگرانی دارم دیوونه می‌شم.

04:26.560 --> 04:28.630
‫آروم باش، داگلاس.

04:28.630 --> 04:31.760
‫تو هم با این موضوع موافقت کردی، مگه نه؟

04:32.130 --> 04:34.650
‫و از اون مهم‌تر، دوشیزه‌ی جوان مورد نظر...

04:35.120 --> 04:36.570
‫همون دختره، درسته؟

04:37.200 --> 04:40.480
‫چرا هیچ‌کس همراهی‌ام نمی‌کنه؟

04:40.480 --> 04:43.620
‫مجبور شدم به شخصیت‌های پس‌زمینه راضی باشم.

04:44.420 --> 04:48.790
‫در ادامه، مراسم انتقال وظایف
‫شورای دانش‌آموزی رو خواهیم داشت.

04:48.790 --> 04:52.540
‫رئیس فعلی شورای دانش‌آموزی،
‫شاهزاده سسیل گلو آلفاستا...

04:52.890 --> 04:56.550
‫و رئیس بعدی شورای دانش‌آموزی،
‫کورتگین دلس ولادیر...

04:56.550 --> 04:57.590
‫تشریف بیاورید.

04:57.590 --> 04:58.530
‫بله، قربان!

05:01.990 --> 05:05.320
‫من، سسیل گلو آلفاستا،

05:05.320 --> 05:07.760
‫با اختیاراتی که به عنوان
‫رئیس فعلی شورای دانش‌آموزی دارم،

05:08.340 --> 05:13.300
‫کورتگین دلس ولادیر رو به عنوان
‫رئیس بعدی شورای دانش‌آموزی منصوب می‌کنم.

05:14.660 --> 05:17.140
‫با کمال میل می‌پذیرم.

05:18.750 --> 05:22.100
‫شاهزاده سسیل، از تمام زحماتتون سپاسگزارم.

05:22.420 --> 05:26.930
‫ما راه شورای دانش‌آموزی رو ادامه می‌دیم و 
‫برای خدمت‌رسانی تلاش می‌کنیم.

05:29.530 --> 05:30.640
‫ممنونم.

05:32.720 --> 05:33.890
‫کاراش انجام شده؟

05:33.890 --> 05:35.240
‫بدون هیچ مشکلی.

05:40.600 --> 05:41.510
‫خب، حالا...

05:41.750 --> 05:44.510
‫می‌خوام یه بیانیه دیگه خطاب به 
‫همه‌ی شما که اینجایید، اعلام کنم.

05:52.400 --> 05:56.320
<i>‫چی رو اشتباه متوجه شدی
‫که چشمات این‌طور برق می‌زنن؟</i>

05:57.420 --> 06:01.400
‫دوشیزه برتیا ایبیل نوچس،
‫می‌شه لطفاً بیاین جلو؟

06:09.700 --> 06:10.900
‫دوشیزه برتیا؟!

06:10.900 --> 06:12.910
‫مـ... من حالم کاملا خوبه!

06:13.290 --> 06:17.380
<i>‫درسته. اون‌قدر تمرکزت روی
‫آروم کردن احساساتت بود...</i>

06:17.380 --> 06:19.670
<i>‫که آخرش پات رفت روی
‫لبه دامنت، مگه نه؟</i>

06:21.630 --> 06:25.380
‫بـ... برتیا ایبیل نوچس در خدمتتون هستم.

06:25.910 --> 06:27.660
<i>‫اگه می‌خوای این کار رو بکنی،
‫قاطعانه انجامش بده!</i>

06:27.660 --> 06:29.640
<i>‫یه‌سره تمومش کن بره!</i>

06:30.120 --> 06:32.340
<i>‫مطمئنم داره به یه همچین چیزی فکر می‌کنه.</i>

06:34.130 --> 06:37.260
<i>‫برام عجیبه، اما فکر کنم استرس دارم.</i>

06:37.900 --> 06:41.150
<i>‫این یکی از اون لحظات
‫سرنوشت‌ساز زندگیه.</i>

06:42.330 --> 06:46.810
‫دوشیزه برتیا ایبیل نوچس، شما
‫مرتکب جرم بزرگی شدید.

06:46.140 --> 06:48.280
‫مـ... منظورتون چیه؟

06:48.660 --> 06:52.490
<i>‫تیا، می‌شه وسط حرفام نپری؟</i>

06:52.790 --> 06:55.440
‫من... من هیچ جرمی مرتکب نشـ...

06:56.950 --> 07:00.700
‫چرا، تو مرتکب یه جرم بسیار سنگین شدی.

07:03.470 --> 07:07.330
‫جرمِ دو سال بعد از من، به دنیا اومدن.

07:07.830 --> 07:08.540
‫چی؟

07:08.850 --> 07:12.710
‫به خاطر همین، باید دو سال تمام
‫منتظر بمونم تا فارغ‌التحصیل بشی.

07:13.060 --> 07:15.770
‫باید جدا از تو زندگی کنم.

07:15.770 --> 07:17.970
‫این واقعاً جرم بزرگیه.

07:18.420 --> 07:20.850
‫برای همین، برای جبران این جرم...

07:20.850 --> 07:23.980
‫وقتی فارغ‌التحصیل شدی، 
‫می‌خوام که همسر من بشی.

07:24.730 --> 07:27.080
‫این هم نشان اون قوله.

07:29.810 --> 07:30.730
‫هان؟

07:31.070 --> 07:33.190
‫چی؟ ایـ... این چیه؟

07:33.550 --> 07:35.330
‫چـ... چی؟!

07:35.610 --> 07:38.920
‫حالا دستت رو بیار جلو. خجالت نکش.

07:42.910 --> 07:46.610
‫امـ... اما شوکه شدن... 
‫باید شوکه شدن اتفا...

07:46.020 --> 07:49.030
<i>‫از یه زاویه دیگه ببینی، به 
‫اندازه‌ی کافی شوکه شدی.</i>

07:46.610 --> 07:48.740
‫من باید شوکه می‌شدم...

07:48.740 --> 07:52.530
‫شوکه شدن... همه چی بر علیه من...

07:49.030 --> 07:52.530
<i>‫نمی‌دونم میشه این رو به عنوان
‫رسیدن تیا به هدفش حساب کرد یا نه.</i>

07:52.530 --> 07:53.800
‫من باید شوکه بشم!

07:54.320 --> 07:56.810
‫ما دوران مدرسه رو کنار هم گذروندیم، پس...

07:56.810 --> 08:00.270
‫به شما که مراقب ما بودید، این رو می‌گم...

08:00.530 --> 08:03.780
‫دو سال دیگه، ما باهم ازدواج می‌کنیم،

08:03.780 --> 08:06.400
‫و تلاش می‌کنیم تا این
‫پادشاهی رو جای بهتری کنیم!

08:08.250 --> 08:09.400
‫من اعتراض دارم!

08:12.400 --> 08:14.330
<i>‫فکرش رو می‌کردم.</i>

08:14.330 --> 08:18.150
<i>‫چقدر نادونی، هیرونیا ایندرون، دختر بارون.</i>

08:22.640 --> 08:25.260
‫این اعتراضت برای چیه؟

08:25.970 --> 08:29.910
‫عالی‌جناب، اون زن،
‫برتیا، داره بهتون دروغ می‌گه!

08:29.910 --> 08:32.420
‫اون بر اساس طبقه اجتماعی
‫بین مردم تبعیض قائل می‌شه،

08:32.420 --> 08:36.100
‫و خیلی‌ها، از جمله من رو
‫به طرز وحشتناکی اذیت کرده.

08:36.430 --> 08:41.050
‫همین دیروز، سعی کرد
‫من رو از پله‌ها هل بده پایین!

08:41.920 --> 08:44.680
‫دیروز؟ گفتی «دیروز»، مگه نه؟

08:45.150 --> 08:47.050
‫بـ... بله.

08:47.320 --> 08:50.810
‫از اونجایی که اون نامزد ولیعهده،

08:50.810 --> 08:54.330
‫در طول روز چشم‌های زیادی روی اونه،
‫نمی‌تونه مخفیانه کاری بکنه.

08:54.770 --> 08:57.680
‫دیروز غروب، اون پیش من بود.

08:57.680 --> 09:02.530
‫بعد از شام حالش خوب نبود، برای همین
‫تا اتاقش توی خوابگاه همراهیش کردم.

09:02.990 --> 09:06.300
‫از سرپرست خوابگاه هم خواستم
‫که هر از گاهی بهش سر بزنه.

09:06.730 --> 09:10.620
‫گزارشی که گرفتم هم نشون میده اون
‫تمام مدت توی اتاقش در حال استراحت بوده.

09:10.620 --> 09:13.960
‫پس حتما از یکی دیگه خواسته
‫که من رو از پله‌ها پرت کنه پایین!

09:14.200 --> 09:16.810
‫پس یعنی کار کس دیگه‌ای بوده؟

09:16.810 --> 09:20.960
‫این موضوع با آبروی اون در ارتباطه،
‫برای همین با دقت تمام بهش رسیدگی می‌کنم.

09:21.280 --> 09:23.950
‫بهم می‌گی کار کی بوده؟

09:23.950 --> 09:26.480
‫هنوز مطمئن نیستم که کی...

09:26.480 --> 09:28.050
‫نمی‌دونی؟

09:29.870 --> 09:32.800
‫پس چرا اسم دوشیزه برتیا رو آوردی؟

09:33.760 --> 09:37.190
‫حالا که بحثش هست، شاید بهتر باشه درباره‌ی
‫بقیه موارد اذیت و آزار هم بپرسم.

09:37.190 --> 09:38.840
‫مدرکی هم برای ارائه داری؟

09:39.750 --> 09:43.160
‫کـ... کسایی هستن که
‫مثل من قربانی بودن!

09:43.670 --> 09:45.170
‫همگی، همین حالا بیاین جلو!

09:47.170 --> 09:49.310
‫به نظر میاد کسی نیست.

09:49.310 --> 09:51.390
‫امکان نداره!

09:51.390 --> 09:54.930
‫همه همیشه دربارش بهم می‌گفتن!

09:54.930 --> 09:57.430
<i>‫خب، معلوم بود این‌طور میشه.</i>

09:57.950 --> 10:01.310
<i>‫اگه توی چنین جایی علنا به 
‫نامزد ولیعهد تهمت بزنن،</i>

10:01.310 --> 10:03.420
<i>‫روی جایگاه اجتماعی خودشون تأثیر می‌ذاره.</i>

10:03.740 --> 10:07.420
<i>‫چند تا از دوشیزه‌ها بودن که
‫با نگرانی نگاهشون رو برگردوندن،</i>

10:07.420 --> 10:13.320
<i>‫ولی احتمالا فقط به چشم گپ‌وگفت معمولی
‫بهش نگاه کردن و نارضایتیشون رو گفتن.</i>

10:13.320 --> 10:17.720
‫و- ولی چرا؟ شما که به من گفتین
‫چه چیزهای وحشتناکی رو تجربه کردین!

10:17.720 --> 10:18.740
‫دختر خانم؟

10:19.180 --> 10:23.360
‫اعتراضت رو پس می‌گیری، مگه نه؟

10:23.360 --> 10:25.030
‫نـ- نه!

10:26.910 --> 10:30.440
‫قصد داشتم این موضوع رو
‫به صورت محرمانه گزارش بدم...

10:33.590 --> 10:36.340
<i>‫اون رو از زیر دامنش درآورد، مگه نه؟</i>

10:36.340 --> 10:40.720
<i>‫صرفا چون جایی برای نگه داشتنش نداشتی،
‫این رفتار ناشایستت توجیه نمیشه!</i>

10:40.720 --> 10:42.710
‫عالی‌جناب، لطفاً اینا رو بگیرین.

10:43.120 --> 10:44.920
<i>‫نمی‌خوام بهشون دست بزنم.</i>

10:46.850 --> 10:48.850
‫من می‌گیرمشون.

10:51.460 --> 10:52.530
‫بفرمایید.

10:54.020 --> 10:55.620
‫که این‌طور.

10:58.520 --> 10:59.460
‫زنو.

10:59.460 --> 11:00.670
‫متوجه شدم.

11:03.050 --> 11:07.700
<i>‫همون‌طور که انتظار می‌رفت، گزارشی
‫درباره‌ی تحقیقات علیه مارکی نوچس بود.</i>

11:08.250 --> 11:11.960
<i>‫از قبل می‌دونستم که اون افرادی رو
‫برای تحقیق درباره‌اش استخدام کرده.</i>

11:12.520 --> 11:13.950
‫پدر...

11:14.560 --> 11:17.080
<i>‫تیا، از اول همین رو می‌خواستی.</i>

11:17.730 --> 11:21.510
<i>‫اما از دست دادن چیزی که برات مهمه...</i>

11:21.510 --> 11:24.330
<i>‫حتی اگه براش مصمم باشی،
‫باز هم باید وحشتناک باشه.</i>

11:25.060 --> 11:26.470
<i>‫و من...</i>

11:27.330 --> 11:30.540
<i>‫متاسفم، ولی من فقط یه ذره خوشحالم.</i>

11:30.540 --> 11:33.240
<i>‫چون دستت طوریه که انگار
‫داره التماسم می‌کنه...</i>

11:33.240 --> 11:36.610
<i>‫و این بهم ثابت می‌کنه که
‫تو این آینده رو نمی‌خوای.</i>

11:37.480 --> 11:41.940
‫همون‌طور که دیدین، مارکی
‫نوچس مرتکب جرم شده!

11:41.940 --> 11:45.830
‫دختر یه مجرم، ملکه‌ی آینده بشه...
‫این غیرقابل‌بخششه‌!

11:46.190 --> 11:48.440
‫پس مارکی باید مجازات بشه،

11:48.440 --> 11:51.190
‫و دوشیزه برتیا نباید نامزد من باشه. درسته؟

11:51.890 --> 11:56.330
‫می‌دونی، درسته که اون مدارک
‫شامل تحقیقات خیلی خوبی بودن،

11:56.330 --> 11:58.850
‫و فکر می‌کنم مدرک فوق‌العاده‌ای
‫برای جرم‌های انجام شده، باشن.

12:00.290 --> 12:03.270
‫اما، اون شخص مارکی نوچس نبوده.

12:03.270 --> 12:08.220
‫ویکنت کانسابتیه، ارل کانمورنو، بارون ساگیل...

12:08.220 --> 12:10.680
‫این مدرکیه که نشون میده هر سه‌ی 
‫اون‌ها مرتکب جرایمی شدن.

12:10.680 --> 12:11.680
‫ببخشید.

12:11.680 --> 12:18.230
‫دقیقا! من مدرک جرم اون‌ها و
‫ارتباطشون با مارکی نوچس رو بهتون دادم!

12:18.460 --> 12:22.380
‫اینکه بگیم مارکی فقط به خاطر 
‫ارتباط با اون‌ها یه مجرمه...

12:22.380 --> 12:23.990
‫یه کم زیاده‌رویه، مگه نه؟

12:25.860 --> 12:28.980
‫مطمئنم لرد کورتگین حقیقت رو می‌دونه!

12:28.980 --> 12:31.240
‫هر چی نباشه، اون داشت 
‫به خاطر همین عذاب می‌کشید!

12:31.770 --> 12:34.250
‫من چیزی در این مورد نمی‌دونم.

12:34.250 --> 12:38.960
‫امـ-امکان نداره! تو همیشه
‫خیلی چیزا رو به من می‌گی!

12:39.280 --> 12:44.210
‫یادمه وقتی از فرضیات بی‌اساست می‌گفتی،
‫توجه چندانی به حرفات نمی‌کردم،

12:44.210 --> 12:46.230
‫اما یادم نمیاد هیچ‌وقت تاییدشون کرده باشم.

12:46.870 --> 12:50.850
‫من اجازه دارم به مارکی
‫توی کارهاش کمک کنم،

12:50.850 --> 12:54.390
‫چون چه در گذشته و چه الان،
‫رابطه ما همیشه خوب و دوستانه بوده.

12:54.840 --> 12:56.850
‫خـ-خواهش می‌کنم دروغ نگو.

12:56.850 --> 12:59.800
‫مارکی سال‌های زیادیه که
‫باعث عذاب کشیدنت شده...

13:00.160 --> 13:02.480
<i>‫اون دقیقا مثل تیاست.</i>

13:02.480 --> 13:08.080
<i>‫فکر می‌کنه آینده ما با روند داستان
‫این «بازی اوتومه» پیش میره.</i>

13:08.540 --> 13:13.140
<i>‫برای همین، وقتی جواب‌های مبهمی گرفت
‫که نمی‌شد ازشون نتیجه‌ای گرفت،</i>

13:13.140 --> 13:14.850
<i>‫تصمیم گرفت اون‌ها رو تایید فرض کنه.</i>

13:16.420 --> 13:18.450
‫آه، بله. درسته.

13:18.450 --> 13:23.220
‫محتویات گزارش شما رو هم
‫عالی‌جناب و هم من از قبل می‌دونستیم.

13:23.220 --> 13:26.220
‫ما داشتیم تحقیقات مخفیانه‌ای رو
‫پیش می‌بردیم، متوجهید؟

13:26.470 --> 13:28.300
‫تحقیقات مخفیانه؟

13:28.300 --> 13:29.090
‫بله.

13:29.560 --> 13:32.480
‫که توسط مارکی نوچس انجام شد.

13:33.080 --> 13:39.300
‫مارکی از آدم‌های خودمونه و داشت
‫به رسوا کردن مجرم‌ها کمک می‌کرد.

13:39.500 --> 13:40.180
‫چیـ...؟!

13:40.180 --> 13:41.060
‫چی؟

13:45.770 --> 13:47.280
‫امکان نداره...

13:50.550 --> 13:51.820
‫خب، حالا.

13:51.820 --> 13:56.390
‫با این حساب، معلوم شد که مخالفت‌های شما 
‫همگی سوءتفاهم بوده،

13:56.390 --> 13:57.950
‫اما الان باید چیکار کنم؟

13:58.330 --> 14:02.370
‫زدن چنین حرف‌های توهین‌آمیز و تندی
‫علیه نامزد من و پدرش...

14:02.650 --> 14:05.960
‫مطمئنم لازمه که خانواده‌هاتون
‫در این باره با هم گفتگو کنن،

14:05.960 --> 14:08.380
‫اما قبلش، چطوره بری
‫یه کم خودت رو آروم کنی؟

14:09.640 --> 14:10.760
‫از این طرف.

14:12.160 --> 14:14.040
‫این درست نیست.

14:14.650 --> 14:16.530
‫چرا درک نمی‌کنی؟

14:17.700 --> 14:20.390
‫من شخصیت اصلی‌ام، با این حال...

14:22.490 --> 14:24.900
‫چرا من رو انتخاب نمی‌کنی؟

14:24.900 --> 14:27.220
‫من دختر سرنوشت تو هستم!

14:27.220 --> 14:30.230
‫اون زن نمی‌تونه جای من رو بگیره.

14:30.230 --> 14:32.450
‫هر چی نباشه، اون فقط یه شروره!

14:32.450 --> 14:35.280
‫من تنها کسی‌ام که می‌تونه
‫تو رو به یه آدم واقعی تبدیل کنه!

14:35.650 --> 14:37.980
‫ای ولیعهد بی‌روح و ‌احساس!

14:47.200 --> 14:51.250
‫من تمام این مدت همون‌طور که
‫می‌خواستی رفتار کردم، مگه نه؟

14:51.480 --> 14:55.590
‫بعد از مراسم افتتاحیه، من و پی‌-چان
‫درست جلوی چشمت ظاهر شدیم.

14:55.920 --> 14:58.730
‫و مطمئنم بقیه رویدادها رو هم
‫کامل پشت سر گذاشتیم!

14:58.730 --> 15:01.360
‫پس چرا من رو انتخاب نمی‌کنی؟

15:01.600 --> 15:04.750
‫حتی امروزم! من با یه لباس زرد اینجا اومدم.

15:04.750 --> 15:06.480
‫به خاطر تو انتخابش کردم!

15:07.110 --> 15:09.630
‫با وجود این همه کار این‌طور باهام
‫رفتار می‌شه، واقعا بی‌انصافیه!

15:09.630 --> 15:12.090
‫چطور جرعت می‌کنی این‌طوری
‫با ولیعهد صحبت کنی!

15:12.090 --> 15:13.650
‫حرف‌های خیلی عجیبی می‌زنی.

15:14.060 --> 15:18.900
‫من حتی یک بار هم نگفتم یا فکر نکردم
‫که می‌خوام تو من رو انتخاب کنی.

15:24.970 --> 15:27.800
‫چه مرگته؟ تو فقط یه شاهزاده‌ی رباتی* هستی!

15:24.970 --> 15:27.800
‫*نکته: شاهزاده‌ی رباتی لقب سیسیله که 
‫طرفدارای بازی تو دنیای واقعی بهش دادن.
‫در ادامه بیشتر متوجه می‌شید.

15:28.060 --> 15:33.170
‫اگه من انتخابت نکنم، تو فقط یه
‫عروسک باهوشی و نه هیچ چیز دیگه!

15:33.700 --> 15:36.790
‫من دختر سرنوشت توام.

15:36.790 --> 15:41.320
‫اگه من رو ببوسی، یه نشان به عنوان
‫مدرکش روی بدنم ظاهر میشه.

15:41.320 --> 15:43.890
‫هر چی نباشه، من شخصیت اصلی‌ام.

15:44.680 --> 15:49.180
‫عالی‌جناب، شما باید بهتر از
‫هر کس دیگه‌ای این رو بدونید.

15:49.180 --> 15:54.570
‫اگه من رو نداشته باشی،
‫مثل همیشه همین‌طوری می‌مونی.

15:54.830 --> 15:58.820
‫روزهای کسل‌کننده‌ای رو تو یه
‫دنیای بی‌رنگ سپری می‌کنی.

15:59.160 --> 16:02.090
‫و بعدش، وقتی دیگه نتونی
‫این بی‌حوصلگی رو تحمل کنی...

16:02.090 --> 16:03.710
‫خودت رو نابود می‌کنی.

16:04.590 --> 16:07.480
<i>‫منظور حرف‌هاش رو نمی‌فهمم.</i>

16:07.480 --> 16:09.670
<i>‫اما، یه جورایی...</i>

16:10.170 --> 16:14.840
<i>‫این چه حسیه، انگار یه چی باارزش برام 
‫داره بی‌رحمانه دریده ‌می‌شه؟</i>

16:24.820 --> 16:25.860
‫نکن.

16:27.070 --> 16:29.400
‫گوش نده.

16:30.700 --> 16:34.400
<i>‫فکر می‌کنی اون حرف‌ها باعث شد
‫من متوجه چیزی بشم، مگه نه؟</i>

16:35.230 --> 16:36.470
<i>‫تو واقعا یه احمقی.</i>

16:36.990 --> 16:38.120
<i>‫واقعا یه احمق...</i>

16:41.210 --> 16:43.180
<i>‫خیلی دوست‌داشتنی هستی.</i>

16:44.360 --> 16:45.790
‫دارید چیکار می‌کنید؟

16:45.790 --> 16:47.690
‫فورا از اینجا ببرینش بیرون!

16:47.690 --> 16:48.340
‫بله، قربان!

16:48.340 --> 16:50.590
‫نه! ولم کنید!

16:50.590 --> 16:53.310
‫من یه شخصیت غیرقابل تعویض و خاص هستم!

16:53.620 --> 16:54.850
‫ولم کنید!

16:54.850 --> 16:56.330
‫ولم کنید!

17:04.690 --> 17:05.890
‫عالی‌جناب!

17:17.600 --> 17:19.710
‫اون یه روح نوره؟

17:29.360 --> 17:30.530
<i>‫بدنش داره...</i>

17:31.750 --> 17:32.940
‫پی‌چان...

17:51.990 --> 17:53.220
<i>‫ناپدید شد.</i>

17:53.680 --> 17:55.140
‫کورو، هنوز نه!

17:56.670 --> 17:57.620
‫تیا!

18:02.840 --> 18:04.620
<i>‫اوه، این...</i>

18:05.530 --> 18:08.780
<i>‫این ممکنه یکم کارو خراب کنه.</i>

18:11.100 --> 18:15.110
‫سـ... سسیل‌ساما!

19:57.520 --> 19:59.130
<i>‫من کجام؟</i>

19:59.130 --> 20:04.650
<i>‫شاید روح نور من رو
‫تو یه جور قلمروی ذهنی گذاشته.</i>

20:05.980 --> 20:07.660
<i>‫بدنم هیچ مشکلی نداره.</i>

20:08.040 --> 20:11.880
<i>‫هرچند ممکنه این بدن
‫واقعی و فیزیکی‌ام نباشه.</i>

20:18.230 --> 20:21.250
‫سیل. سیسیل....

20:22.230 --> 20:24.260
‫چی شده؟ گیج به نظر می‌رسی.

20:24.580 --> 20:29.140
‫یعنی اولین ملاقات با نامزدت
‫حتی تو رو هم مضطرب می‌کنه؟

20:29.450 --> 20:30.910
‫نامزد؟

20:31.560 --> 20:33.400
<i>‫آه، درسته.</i>

20:33.660 --> 20:38.920
<i>‫امروز برای اولین بار با نامزد آینده‌ام،
‫دوشیزه برتیا، ملاقات می‌کنم.</i>

20:39.400 --> 20:41.770
‫خیلی متأسفم، اعلی‌حضرت.

20:41.770 --> 20:46.020
‫شاید بدون اینکه خودم بفهمم مضطرب شده بودم.

20:46.360 --> 20:47.810
‫واقعا؟

20:48.820 --> 20:51.990
‫مارکی نوچس و دوشیزه برتیا رو بیارید داخل.

20:52.450 --> 20:53.490
‫بله، سرورم.

20:56.330 --> 20:58.760
‫هر دوتون، خوش آمدید.

20:58.760 --> 21:03.380
‫به‌خصوص شما، دوشیزه برتیا. این
‫اولین باریه که همدیگه رو می‌بینیم، مگه نه؟

21:03.760 --> 21:07.150
‫بـ... باعث افتخاره که باهاتون ملاقات
‫می‌کنم.

21:07.150 --> 21:12.160
‫من دختر بزرگ رئیس خاندان نوچس،
‫داگلاس ایبیل نوچس هستم.

21:12.160 --> 21:15.400
‫اسم من برتیا ایبیل نوچس هستش.

21:18.940 --> 21:23.480
‫بسیار خب. حالا دیگه فقط کافیه
‫شما دوتا برید و کمی با هم گپ بزنید.

21:23.480 --> 21:27.280
‫سسیل، برو و دوشیزه برتیا رو همراهی کن.

21:27.630 --> 21:28.520
‫البته.

21:29.730 --> 21:31.300
‫دستم رو بگیرید.

21:31.300 --> 21:34.030
‫بارون دیروز باعث شده
‫همه‌جا کمی لغزنده باشه.

21:34.300 --> 21:36.030
‫بـ... بله.

21:36.460 --> 21:38.640
<i>‫عکس‌العملش با اون موقع فرق داره.</i>

21:39.910 --> 21:40.800
<i>‫اون موقع؟</i>

21:42.000 --> 21:44.010
<i>‫امروز انگار خیلی عجیب شدم.</i>

21:44.440 --> 21:47.080
<i>‫این اولین باریه که دوشیزه برتیا رو می‌بینم.</i>

21:48.670 --> 21:53.820
‫دوشیزه برتیا، خیلی خوشحالم که 
‫شما نامزد من می‌شید.

21:53.820 --> 21:56.350
‫مـ... ممنونم.

21:56.350 --> 22:00.060
‫تمام تلاشم رو می‌کنم تا به زنی
‫شایسته و درخور عالی‌جناب تبدیل بشم.

22:00.420 --> 22:04.560
<i>‫برعکس دوشیزه جوانا، اون یه
‫بانوی کاملا معمولی و عادیه.</i>

22:05.120 --> 22:07.310
‫کیک باب میلتون نیست؟

22:07.580 --> 22:10.090
‫نـ... نه، اصلا این‌طور نیست!

22:10.090 --> 22:14.010
‫فقط اینکه تونستم عالی‌جناب رو از 
‫نزدیک ببینم، دلم رو اون‌قدر پر کرده که...

22:14.010 --> 22:15.410
‫واقعا؟

22:15.410 --> 22:20.090
<i>‫شنیده بودم کیک دوست داره، واسه همین
‫گذاشتم آشپزا سنگ تموم بذارن،</i>

22:20.090 --> 22:21.540
<i>‫ولی انگار چاره‌ای نیست.</i>

22:23.100 --> 22:25.280
‫عالی‌جناب، نظر شما چیه؟

22:25.280 --> 22:26.470
‫درباره چی؟

22:26.910 --> 22:29.200
‫پدرم تصمیم نهایی رو می‌گیره.

22:29.200 --> 22:31.390
‫تنها کاری که من باید بکنم، پذیرفتنشه.

22:31.680 --> 22:35.750
‫اگه برای ملکه آینده شدن مشکلی
‫نداشته باشه، همین کافیه.

22:35.750 --> 22:37.020
‫پس این‌طوره؟

22:37.230 --> 22:41.780
‫هر دوشیزه‌ای هم که باشه، مطمئنم
‫تفاوت چندانی ایجاد نمی‌کنه.

22:44.460 --> 22:45.670
‫اون چی بود؟

22:46.490 --> 22:51.030
<i>‫با خاطره‌ای که از اولین ملاقاتم
‫با تیا داشتم، جور درنمیاد.</i>

22:51.360 --> 22:55.540
<i>‫نه، دقیق‌تر بگم، تیا تنها چیزی بود
‫که کاملاً با خاطراتم فرق داشت.</i>

22:56.260 --> 22:57.790
<i>‫تیای واقعی...</i>

22:58.120 --> 23:02.120
‫شاهزاده سیسیل، من یه بانوی شرور هستم!

23:02.710 --> 23:06.210
<i>‫اما اشتباهی درش نیست.</i>

23:08.330 --> 23:10.660
<i>‫اون منِ کوچیکتری که اونجا بود...</i>

23:11.650 --> 23:13.980
<i>‫بدون شک خودِ من بود.</i>

23:29.980 --> 23:39.980
<i></i>ارائه‌ای از رسانه پارسی‌زبان انیمکس
A_Off_Originall\h:مترجم
ANIMEX.CLICK

23:34.990 --> 23:40.070
<b>‫‫بخش ۹









گزارش از بررسی بانوی شرور
‫خودخوانده و یک عروسک.</b>

23:35.370 --> 23:39.660
<i>‫«گزارش از بررسی بانوی شرور
‫خودخوانده و یک عروسک.»</i>

23:39.660 --> 23:42.660
<i></i>
