WEBVTT

00:00.000 --> 00:12.000
<i></i>رسانه انیمکس با افتخار تقدیم میکند

00:00.000 --> 00:12.000
A\hOff\hOriginal\h:مترجم

00:00.000 --> 00:12.000
<b></b>ANIMEX.CLICK

00:00.000 --> 00:05.000


00:04.180 --> 00:05.830
‫بیدار شید!

00:09.100 --> 00:12.910
‫سیسیل-ساما! سیسیل-ساما!

00:20.930 --> 00:26.220
<i>‫اگه من انتخابت نکنم، تو فقط
‫یه عروسک باهوشی، نه هیچ چیز دیگه!</i>

00:26.680 --> 00:29.940
<i>‫درسته، حرفی که زد حقیقت داشت.</i>

00:30.220 --> 00:34.850
<i>‫اون زمان، من یه عروسک زنده
‫و بدون هیچ احساسی بودم.</i>

00:35.420 --> 00:40.350
<i>‫اما دقیقا به همین خاطر بود که
‫فقط آرزوی یه چیز رو داشتم...</i>

00:41.730 --> 00:44.900
<i>‫کسی که توجه من رو جلب کنه...
‫یا کسی که برام عزیز باشه...</i>

00:45.300 --> 00:48.640
<i>‫کسی رو می‌خواستم که
‫اون احساسات رو درون من بیدار کنه.</i>

00:50.830 --> 00:53.200
<i>‫اون تیای من نبود.</i>

00:54.630 --> 00:59.740
<i>‫صحنه‌ای که دیدم، شبیه یه رویا بود،
‫که روح نور به من نشون داد.</i>

00:59.740 --> 01:03.130
<i>‫واقعیت نداشت. این رو می‌دونم.</i>

01:03.380 --> 01:07.640
<i>‫با این حال، اون حس ملموسِ بی‌احساس بودن، 
‫درست مثل اون روزا...</i>

01:07.990 --> 01:12.110
<i>‫همون‌طور که وقتم رو با تیا می‌گذروندم،
‫گرمایی به اسم احساسات رو در وجودم جمع می‌کردم،</i>

01:12.110 --> 01:14.230
<i>‫و حالا احساس می‌کنم که
‫انگار داره از من دزدیده می‌شه.</i>

01:14.690 --> 01:18.860
<i>‫از این متنفرم! نمی‌خوام 
‫دوباره به اون روزها برگردم!</i>

01:36.760 --> 01:38.050
<b>‫</b> گزارشی از بررسی رفتارهای نامزد من 
‫‫بانوی شرور خودخوانده

01:36.760 --> 01:38.050
<b>‫</b> گزارشی از بررسی رفتارهای نامزد من 
‫‫بانوی شرور خودخوانده

01:36.760 --> 01:38.050
<b>‫</b> گزارشی از بررسی رفتارهای نامزد من 
‫‫بانوی شرور خودخوانده

02:50.040 --> 02:53.040
<b></b>‫فصل نهم

02:50.040 --> 02:53.040
<b></b>‫گزارشی از بررسی بانوی شرور خودخوانده و یک عروسک.

02:54.130 --> 02:58.300
‫کی فکرش رو می‌کرد انقدر تلفات به خاطر 
‫این بیماری فراگیر جونشون رو از دست بدن؟

02:58.680 --> 03:01.300
‫با اینکه می‌دونیم برگ لوئونا
‫برای درمانش مؤثره،

03:01.760 --> 03:04.810
‫اما در حال حاضر، شرایط پرورش اون رو نداریم.

03:04.810 --> 03:07.390
‫فعلا، کاری از دست ما ساخته نیست.

03:07.760 --> 03:09.960
‫اعلی‌حضرت، عاجزانه تمنا می‌کنم!

03:10.360 --> 03:13.460
‫این تنها چیزیه که می‌تونه 
‫همسرم رو نجات بده!

03:13.460 --> 03:15.760
‫لطفا مقداری از برگ لوئونای
‫انبار سلطنتی رو به من بدید!

03:16.130 --> 03:17.970
‫مارکی نوچس؟

03:17.970 --> 03:20.790
‫همسرشون به این بیماری مبتلا شده.

03:20.790 --> 03:23.290
‫دوشیزه برتیا توی یکی از نامه‌هاشون
‫به این موضوع اشاره کرده بودن، مگه نه؟

03:23.590 --> 03:25.970
‫آه، حالا که گفتی یادم اومد...

03:25.970 --> 03:30.660
<i>‫یکی از اعضای خونواده‌اش بیمار شده،
‫ولی بازم به شاه نزدیک می‌شه؟</i>

03:30.660 --> 03:33.020
<i>‫یعنی اون قصد داره
‫پادشاهی رو به نابودی بکشونه؟</i>

03:33.020 --> 03:35.110
‫مارکی، لطفا شرایط رو درک کن.

03:35.110 --> 03:37.810
‫وقتی این همه از مردم ما 
‫در رنج به سر می‌برن،

03:37.810 --> 03:40.790
‫نمی‌تونم برای ملازم‌هام تبعیض قائل بشم.

03:40.790 --> 03:44.790
‫خواهش می‌کنم تجدیدنظر کنید!
‫تمنا می‌کنم، اعلی‌حضرت!

03:44.790 --> 03:46.300
‫نه... کین!

03:46.650 --> 03:50.120
‫همسرم... مرتیا داره می‌میره.

03:50.120 --> 03:54.480
‫نه به عنوان زیردستتون، بلکه به عنوان یه دوست
‫ازتون می‌خوام. خواهش می‌کنم! تمنا می‌کنم!

03:55.790 --> 03:57.830
‫متأسفم، داگلاس.

04:03.150 --> 04:07.870
‫نمی‌تونم برگ لوئونا بدم، اما هر کار دیگه‌ای 
‫از دستمون بربیاد انجام می‌دیم.

04:07.870 --> 04:09.870
‫لطفا قوی باش.

04:23.190 --> 04:24.440
‫پدر.

04:26.860 --> 04:28.740
‫آه، سیسیل. تویی.

04:28.740 --> 04:30.440
‫پدر، شما دارید کار درست رو انجام می‌دید.

04:30.780 --> 04:33.940
‫اگر پادشاه برای به یکی از 
‫ملازمانش تبعیض قائل بشه،

04:33.940 --> 04:36.070
‫این کار باعث نارضایتی مردم می‌شه.

04:36.300 --> 04:37.640
‫همین‌طوره.

04:37.640 --> 04:41.970
‫به عنوان پادشاه یک کشور، معتقدم
‫تصمیم درستی گرفتم.

04:42.670 --> 04:43.930
‫اما...

04:44.560 --> 04:46.990
‫حق دوست بودن با اون رو از دست دادم.

04:48.160 --> 04:50.530
<i>‫عمل کردن به وظیفه‌ی پادشاهی...</i>

04:50.940 --> 04:53.580
<i>‫آیا چیزی می‌تونه مهم‌تر از این باشه؟</i>

05:02.120 --> 05:03.560
‫مادر...

05:05.230 --> 05:07.960
‫مارکی نوچس. دوشیزه برتیا.

05:08.620 --> 05:10.160
‫عالی‌جناب.

05:10.160 --> 05:12.170
‫از صمیم قلب بهتون تسلیت می‌گم.

05:12.440 --> 05:15.660
‫اگر کاری باشه که از دستم بربیاد،
‫لطفا دریغ نکنید و با من در میون بذارید.

05:15.660 --> 05:17.070
‫لطفاً هر چی لازم باشه به من بگید.

05:20.440 --> 05:24.820
‫من همه‌چیزم رو وقف خاندان سلطنتی کردم
‫و نتیجه‌اش این شد.

05:25.220 --> 05:26.690
‫پدر؟

05:27.700 --> 05:31.370
‫برتیا، تو باید به هر قیمتی که شده ملکه بشی.

05:31.370 --> 05:35.830
‫این‌طوری، هر اتفاقی هم که بیفته،
‫قبل از هر چیزی از تو محافظت می‌کنن!

05:36.100 --> 05:38.460
‫برای اینکه مطمئن بشم 
‫این اتفاق می‌افته، من...

05:45.110 --> 05:48.050
<i>‫پاهای من تبدیل به پاهای عروسک شدن؟</i>

05:48.730 --> 05:52.970
<i>‫الآن، همون «آینده‌ای» بود، که تغییرش دادیم.</i>

05:53.420 --> 05:58.130
<i>‫منی که اونجا بود، نمی‌تونست
‫غم و درد پدرم رو درک کنه.</i>

05:58.580 --> 06:05.020
<i>‫اون مادرش رو از دست داده بود، اما من فقط 
‫قیافه‌‌ی غمگین به خودم گرفتم و حرفای تو خالی بهش زدم.</i>

06:05.520 --> 06:10.150
<i>‫اون صحنه‌ها هم چیزی جز 
‫تصاویری که روح نور بهم نشون داد، نبودن.</i>

06:10.540 --> 06:14.740
<i>‫اما درست مثل وقتی که خواب می‌بینی
‫و متوجه نمیشی که خوابی،</i>

06:14.740 --> 06:19.200
<i>‫منِ فعلی با اون منِ آینده که
‫ممکن بود اتفاق بیفته، یکی می‌شیم.</i>

06:19.940 --> 06:23.500
<i>‫از این متنفرم. این من نیستم.</i>

06:23.500 --> 06:27.560
<i>‫گرمای من... احساساتی که
‫بالاخره به دست آوردم...</i>

06:27.560 --> 06:28.720
<i>‫برتیا...</i>

06:29.310 --> 06:30.940
<i>‫لطفا اونا رو از من نگیر.</i>

06:34.490 --> 06:37.040
‫نظرتون چیه، دوشیزه برتیا؟

06:37.040 --> 06:39.300
‫خیلی ناز و زیبا شدید.

06:40.380 --> 06:42.010
‫خوشم نمیاد.

06:42.450 --> 06:47.060
‫می‌خوای کاری کنی که اولین حضور 
‫من و عالی‌جناب تو جامعه‌ی اشرافی خراب بشه؟

06:47.060 --> 06:49.850
‫من نمی‌تونم با این وضع
‫خودمو جلوی بقیه نشون بدم!

06:50.950 --> 06:52.780
‫چی شده، برتیا؟

06:52.780 --> 06:53.990
‫پدر!

06:54.350 --> 06:58.960
‫اون خدمتکار واقعا افتضاحه!
‫می‌خواست من رو سکه‌ی یه پول کنه!

06:59.190 --> 07:02.970
‫اوه، که این‌طور؟ طفلکی من.

07:03.620 --> 07:06.120
‫کار تو از امروز تمومه.

07:06.120 --> 07:08.830
‫دیگه هیچ‌وقت جلوی چشم ما آفتابی نشو.

07:11.150 --> 07:12.060
‫اوه!

07:13.450 --> 07:15.210
‫خیلی معذرت می‌خوام!

07:15.910 --> 07:17.730
‫شاهزاده سیسیل!

07:17.730 --> 07:19.780
‫سلام، دوشیزه برتیا.

07:19.780 --> 07:22.470
‫به نظر می‌رسه اتفاقی
‫برای خدمتکارتون افتاده.

07:22.470 --> 07:26.430
‫اوه، اون حواسش به کارش نبود،
‫واسه همین اخراجش کردیم. همین.

07:27.250 --> 07:31.130
<i>‫از وقتی همسرش فوت کرده،
‫مارکی به آدم دیگه‌ تبدیل شده.</i>

07:31.130 --> 07:33.930
<i>‫دوشیزه برتیا تنها کسیه که 
‫هنوز بهش محبت داره.</i>

07:33.930 --> 07:38.070
<i>‫شنیده بودم که روز به روز
‫پرروتر میشه، اما...</i>

07:38.300 --> 07:43.070
‫بی‌خیال این حرفا. من فقط برای
‫اولین حضورمون بین اشراف خیلی نگرانم.

07:43.070 --> 07:46.790
‫اما مشتاقانه منتظرم که شما
‫همراهم باشید، عالی‌جناب!

07:47.070 --> 07:48.350
‫واقعا؟

07:48.350 --> 07:52.720
‫دوشیزه برتیا، لازم نیست نگران چیزی باشید.
‫همه‌چیز رو به من بسپارید.

07:52.720 --> 07:54.850
‫پس من هم همین کار رو می‌کنم!

07:54.850 --> 07:56.870
‫بسیار خب. بعدا شما رو می‌بینیم.

07:56.870 --> 07:57.670
‫البته!

07:58.900 --> 08:03.120
<i>‫فعلا، اون از من حرف می‌بره،</i>

08:03.120 --> 08:05.770
<i>‫پس تا زمانی که مشکل بزرگی درست نکنه...</i>

08:05.770 --> 08:08.290
<i>‫و به هم زدن نامزدی هم کار سختیه.</i>

08:08.750 --> 08:09.940
<i>‫چاره‌ای نیست.</i>

08:11.280 --> 08:14.520
‫این اواخر انگار نور همیشه کدره.

08:15.230 --> 08:17.030
‫امروز هوا صاف و مساعد به نظر می‌رسه.

08:24.040 --> 08:25.140
‫همین‌طوره.

08:31.720 --> 08:33.540
‫معذرت می‌خوام.

08:33.870 --> 08:36.870
‫معذرت می‌خوام! معذرت می‌خوام!

08:37.410 --> 08:41.280
‫اما قول می‌دم که خوشبخت می‌شی!

08:44.880 --> 08:47.890
‫عالی‌جناب، فکر کنم وقتشه.

08:47.890 --> 08:48.890
‫بله.

08:50.060 --> 08:52.640
‫زنو، دسته‌گل رو آماده کردی؟

08:52.640 --> 08:53.990
‫بدون هیچ مشکلی.

08:56.130 --> 08:59.190
<i>‫احتمالا اگه برم حوصله‌ام سر میره،</i>

08:59.190 --> 09:03.650
<i>‫اما اگه به مهمونی چای 
‫نامزدم نرم، بعدا دردسر میشه.</i>

09:03.650 --> 09:04.410
‫وایسا!

09:13.760 --> 09:16.040
‫لطفا یه خرده آروم‌تر پرواز کن!

09:22.310 --> 09:25.680
‫واقعاً که. نباید این‌قدر از من دور بشی.

09:26.440 --> 09:28.160
<i>‫عجیبه.</i>

09:28.160 --> 09:31.470
<i>‫به جای اینکه پرنده رو توی قفس نگه داره،
‫اجازه میده آزادانه پرواز کنه.</i>

09:32.120 --> 09:34.220
‫تو دانش‌آموز جدید هستی؟

09:34.220 --> 09:35.320
‫بله؟

09:35.320 --> 09:37.540
‫منظورتون منم، مگه نه؟

09:37.540 --> 09:38.360
‫بـ-بله!

09:38.670 --> 09:40.690
‫به مهمونی چای نمی‌رید؟

09:40.690 --> 09:45.780
‫من از روستا به اینجا اومدم،
‫برای همین کسی رو نمی‌شناسم.

09:45.780 --> 09:49.620
‫واسه همین من و پی‌چان داریم
‫با هم مدرسه رو می‌گردیم.

09:49.890 --> 09:53.120
<i>‫پی‌چان؟ این اسم اون پرنده‌ست؟</i>

09:53.120 --> 09:54.050
‫زنو.

09:54.050 --> 09:55.130
‫البته.

09:57.090 --> 10:00.630
‫پس، اجازه بدید بهتون تبریک بگم.

10:00.860 --> 10:02.550
‫ثبت‌نامتون در اینجا رو تبریک می‌گم.

10:02.940 --> 10:05.270
‫مـ-ممنونم.

10:14.700 --> 10:18.630
‫به ندرت پیش میاد که 
‫کسی توجه عالی‌جناب جلب کنه.

10:18.630 --> 10:19.530
‫این‌طوره؟

10:20.030 --> 10:23.660
<i>‫من صرفا اون پرنده و بازیگوشی
‫اون دوشیزه رو جالب دیدم.</i>

10:24.210 --> 10:27.740
<i>‫گمونم اینم نوعی توجه باشه.</i>

10:31.170 --> 10:34.080
‫اینجا جای خوبی برای توقفه.
‫موافقی کمی استراحت کنیم؟

10:34.080 --> 10:38.010
‫در این صورت، نظرتون چیه که
‫نگاهی به گل رزهای تو حیاط بندازیم؟

10:38.280 --> 10:41.390
‫شنیدم که همسر رئیس آکادمی
‫به اون‌ها علاقه دارن.

10:43.640 --> 10:46.660
<i>‫من هرگز به اینکه چه گلی 
‫دوست دارم یا ندارم، فکر نکرده بودم.</i>

10:47.300 --> 10:51.310
<i>‫باغبان‌ها تلاش می‌کنن تا گل‌های زیبایی
‫پرورش بدن و از همه چیز مراقبت کنند،</i>

10:51.310 --> 10:53.600
<i>‫پس منطقیه که همچین باغ‌های باشکوهی خلق بشن.</i>

10:54.310 --> 10:57.320
<i>‫این فراتر از نتیجه‌ی مورد انتظار نیست.</i>

10:58.020 --> 11:02.340
<i>‫چرا بقیه موقع تماشای گل‌ها 
‫این‌قدر راضی و قددرادن اون لحظن؟</i>

11:10.290 --> 11:13.450
‫آهای تو. نباید اینجا بخوابی.

11:14.750 --> 11:16.710
‫فقط یه خرده دیگه.

11:19.450 --> 11:20.350
‫بله؟

11:21.410 --> 11:23.040
‫چی؟!

11:23.280 --> 11:25.180
‫به نظر می‌رسه بیدار شدی.

11:25.180 --> 11:28.220
‫یه دوشیزه نباید چهره‌ی بی‌دفاعش رو
‫موقع خواب به بقیه نشون بده.

11:28.800 --> 11:32.670
‫هوا گرم و دلچسب بود، 
‫برای همین بی‌اختیار خوابم برد.

11:32.670 --> 11:35.810
‫بابت این رفتار ناپسندم، 
‫ازتون معذرت می‌خوام!

11:35.810 --> 11:39.070
‫مهم نیست. به لطف شما 
‫تونستم چیز جالبی ببینم.

11:39.430 --> 11:40.280
‫چی؟

11:40.280 --> 11:43.080
<i>‫یه دوشیزه که با تمام توان
‫داره با غقب رفتن دست و پا می‌زنه.</i>

11:43.730 --> 11:45.890
‫تو هم برای دیدن رزها اومده بودی؟

11:45.890 --> 11:50.450
‫بله! گشت‌وگذارم تموم شده بود و
‫زیر درخت نشستم تا استراحت کنم.

11:50.850 --> 11:52.610
‫اسمت چیه؟

11:52.860 --> 11:57.160
‫اسم من هیرونیاست. هیرونیا ایندرون.

11:57.450 --> 12:02.250
‫من سیسیل گلو آلفاستا هستم.
‫از ملاقات با شما خوش‌وقتم، دوشیزه هیرونیا.

12:02.250 --> 12:06.430
‫سیسیل-ساما؟ دقیقا با اسم ولیعهد یکیه!

12:08.500 --> 12:12.060
‫ببینم، این اسم کاملِ
‫شخصِ ولیعهد نیست؟

12:12.060 --> 12:16.450
‫بله، خودم هستم. تو مراسم 
‫ورودی‌های جدید سخنرانی کردم، نه؟

12:16.900 --> 12:19.970
‫لطفا جسارت و بی‌ادبی من رو ببخشید!

12:19.230 --> 12:20.440
<i>‫اوه، باز هم تکرارش کرد.</i>

12:20.440 --> 12:24.160
‫توی مراسم ورودی‌ها من
‫انتهای سالن نشسته بودم،

12:24.160 --> 12:27.710
‫برای همین صداتون رو شنیدم،
‫اما نتونستم چهره‌تون رو ببینم.

12:28.620 --> 12:31.300
‫همین که الان به یاد آوردید،
‫برای من کافیه.

12:31.300 --> 12:32.860
‫اما، بذار ببینم.

12:34.150 --> 12:38.560
‫به جای عذرخواهی، مایلید یه بار دیگه
‫با هم دور باغ قدم بزنیم؟

12:38.560 --> 12:39.460
‫بله؟

12:39.770 --> 12:44.210
‫من برای دیدن رزها اومدم، اما اگر دو نفر
‫باشیم، بیشتر خوش می‌گذره.

12:45.770 --> 12:48.720
‫اگه مایل باشید، با کمال میل!

12:49.520 --> 12:52.650
<i>‫به هر حال کار دیگه‌ای توی آکادمی ندارم.</i>

12:52.650 --> 12:54.920
<i>‫و اینجا هر روزِ خیلی کسل‌کننده‌ست.</i>

13:00.360 --> 13:01.230
‫هر دو داخل گیر افتادند!

13:01.220 --> 13:06.480
<i>‫دوشیزه‌ای از روستا که با یه پرنده‌ دوسته
‫و جلوی چشم همه می‌خوابه.</i>

13:07.150 --> 13:11.460
<i>‫به عنوان یه اسباب‌بازی موقت،
‫اصلا چیز بدی نیست.</i>

13:15.950 --> 13:18.200
‫اوه، واقعا متأسفم!

13:18.200 --> 13:20.720
‫پات به چیزی گیر کرد؟

13:22.130 --> 13:24.870
‫د-دوشیزه برتیا...

13:26.110 --> 13:30.960
<i>‫تا الان خاندان مارکی مفید بودن
‫واسه همین کاری به کارش نداشتم...</i>

13:31.350 --> 13:36.480
<i>‫اما اگر قصد خراب کردن اسباب‌بازی جدیدم رو
‫داشته باشه، گمونم باید اون رو حذف کنم.</i>

13:37.390 --> 13:43.600
‫تو کسی هستی که از تمام معاملات 
‫مارکی نوچس باخبره، این‌طور نیست؟

13:44.890 --> 13:47.150
‫اینطور نیست، کورتگین؟

13:47.710 --> 13:50.480
‫من از هیچ‌چیزی خبر ندارم.

13:50.720 --> 13:52.420
‫عالی‌جناب شاید دارین قضیه رو
‫زیادی بزرگ جلوه می‌ذین.

13:52.980 --> 13:55.950
‫اگه حرف دیگه‌ای ندارید،
‫با اجازه‌تون مرخص می‌شم.

13:57.690 --> 14:00.170
‫من می‌خوام تو رو نجات بدم، کورتگین.

14:01.690 --> 14:04.520
‫تو رو برخلاف میلت تهدید کردن تا
‫باهاشون همکاری کنی، درسته؟

14:05.290 --> 14:09.890
‫وگرنه آدم درستکار و شریفی مثل تو
‫هیچ‌وقت توی کار خلاف شریک نمی‌شد.

14:10.730 --> 14:14.500
‫همه‌ی این مدت به خاطرش 
‫در عذاب بودی، مگه نه؟

14:16.590 --> 14:17.670
‫من...

14:24.830 --> 14:27.490
‫مرسی که اومدید، دوشیزه هیرونیا.

14:27.920 --> 14:30.660
‫عصر شما بخیر، شاهزاده سیسیل.

14:30.660 --> 14:33.740
‫وقتی نبودم، به یه دوشیزه‌ی نجیب‌زاده 
‫و با وقار تبدیل شدی.

14:33.740 --> 14:34.660
‫بله؟

14:34.660 --> 14:38.450
‫اولین باری که همدیگه رو دیدیم، تو دنبال
‫یه پرنده این‌طرف و اون‌طرف می‌دویدی.

14:38.730 --> 14:42.320
‫و دفعه بعد که دیدمت، زیر یه درخت
‫تو حیاط چرت می‌زدی.

14:42.320 --> 14:44.950
‫اون برای خیلی وقت پیشه!
‫لطفا فراموشش کنید!

14:47.790 --> 14:51.660
‫و چون تو همچین کسی هستی،
‫می‌خوام این لباس رو بهت بدم.

14:51.660 --> 14:52.420
‫چی؟

14:53.010 --> 14:55.230
‫تو جشن فارغ‌التحصیلی فردا،

14:55.230 --> 14:59.170
‫این لباسو می‌پوشی و کنار من می‌ایستی؟

15:11.460 --> 15:14.390
‫اما عالی‌جناب، دوشیزه برتیا نامزد شماست.

15:15.590 --> 15:20.990
‫نه، من نمی‌تونم این احساسی
‫توی قلبمه، نادیده بگیرم.

15:20.990 --> 15:24.080
‫حتی اگه این کار من رو
‫مقابل دوشیزه برتیا قرار بده...

15:25.020 --> 15:26.160
‫من...

15:27.630 --> 15:30.110
‫شاهزاده سیسیل، من شما رو دوست دارم!

15:30.920 --> 15:32.500
‫عاشقتم!

15:38.690 --> 15:45.220
<i>‫قبل از این، من فقط درباره‌ی تو کنجکاو بودم 
‫و کمی حس محبت نسبت به تو داشتم.</i>

15:45.950 --> 15:51.530
<i>‫اما این حس، این گرمای سوزانی که
‫توی سینم داره شدیدتر می‌شه...</i>

15:52.240 --> 15:56.640
<i>‫این همون چیزیه که همه بهش میگن "عشق"؟</i>

15:57.490 --> 16:02.500
<i>‫این حس هر چی باشه، تو اون اسباب‌بازی‌ هستی 
‫که بالاخره توجه من رو جلب کرد.</i>

16:03.120 --> 16:06.570
<i>‫لطفا ناامیدم نکن.</i>

16:17.840 --> 16:24.020
‫به همین مناسبت، من تمام اختیاراتم رو به
‫رئیس شورای دانش‌آموزی سال بعد واگذار می‌کنم!

16:28.880 --> 16:30.160
‫بسیار خب، حالا.

16:30.160 --> 16:34.560
‫همگی توجه کنید. دوشیزه‌ای اینجا
‫حضور داره که می‌خواد اعترافی انجام بده.

16:35.060 --> 16:37.320
‫دوشیزه هیرونیا ایندرون، دختر بارون؟

16:37.730 --> 16:39.570
‫جلوتر می‌یاین؟

16:39.570 --> 16:41.210
‫ب-بله!

16:46.480 --> 16:51.590
‫د-دیشب، دوشیزه برتیا ایبیل نوچس، دختر مارکی،

16:51.590 --> 16:54.050
‫نزدیک بود من را از پله‌ها پرت کنه پایین!

16:55.240 --> 16:59.000
‫علاوه بر اونن، من رو
‫تو انبار زندانی کردن

16:59.000 --> 17:02.510
‫و از دیگران هم برای آزار رسوندن 
‫به من استفاده کردن!

17:04.680 --> 17:07.550
‫مونده بودم چی می‌خواد بگه.

17:07.550 --> 17:10.390
‫اما من اصلا همچین چیزایی رو به خاطر نمیارم!

17:11.260 --> 17:14.250
‫اول منم حرفاشو باور نکردم.

17:14.690 --> 17:18.650
‫با این حال، تمامی مدارک و شواهد
‫اینجا پیش خود منه.

17:19.430 --> 17:23.040
‫و دوشیزه هیرونیا تنها قربانی این ماجرا نیست.

17:23.040 --> 17:24.330
‫د-درسته.

17:24.330 --> 17:27.320
‫مثل من، کسایی بودن که به خاطر مقامشون
‫مورد تبعیض قرار گرفتند،

17:27.320 --> 17:30.790
‫یا متاسفانه قربانی آذار و اذیت‌های 
‫بی‌رحمانه شدن. تعداد ما خیلی زیاده!

17:30.790 --> 17:34.790
‫همگی، بیاین جلو!
‫لطفا شجاعت به خرج بدید!

17:35.470 --> 17:36.880
‫منم همین‌طور!

17:35.740 --> 17:36.960
‫منم همین‌طور!

17:36.960 --> 17:39.770
‫منم همین‌طور. منم. منم همین‌طور!

17:38.200 --> 17:39.770
‫همه‌تون...

17:40.220 --> 17:45.010
‫مایه‌ی تأسفه، دوشیزه برتیا.
‫آیا دفاعیه‌ای دارید؟

17:48.320 --> 17:49.460
‫که چی؟

17:50.130 --> 17:53.290
‫فرض کنیم تمام اون مدارک
‫حقیقت داشته باشه.

17:53.760 --> 17:55.980
‫که چی؟

17:56.690 --> 18:01.010
‫من دختر مارکی و ملکه‌ی آینده این سرزمین هستم!

18:01.010 --> 18:03.360
‫اون نجیب‌زاده‌های پایین‌رتبه‌ای
‫که باعث ناخشنودی من شدن ،

18:03.360 --> 18:05.920
‫مرتکب جرمی به مراتب 
‫بزرگ‌تر شدن، این‌طور نیست؟

18:06.250 --> 18:08.470
‫دوشیزه برتیا، شما...

18:09.630 --> 18:12.260
‫در این صورت، اجازه بدید 
‫خیالتون رو بابت اون راحت کنم.

18:13.810 --> 18:17.770
‫فکر کنم باید از شجاعت بقیه الگو بگیرم.

18:18.780 --> 18:22.420
‫من، سیسیل گلو آلفاستا،

18:22.940 --> 18:28.030
‫در اینجا پدرتون،
‫مارکی داگلاس ایبیل نوچس، رو محکوم می‌کنم!

18:30.460 --> 18:31.530
‫حرکت نکنید.

18:31.820 --> 18:32.880
‫پدر!

18:33.470 --> 18:36.310
‫معنی این کار چیه، عالی‌جناب؟

18:36.590 --> 18:41.080
‫من مدارکی از جرایم کنت ولادیر 
‫و بقیه رو در دست دارم.

18:41.480 --> 18:44.130
‫و البته، اعلی‌حضرت نیز
‫از این موضوع باخبرند.

18:45.120 --> 18:46.440
‫ببریدش.

18:46.870 --> 18:47.880
‫برتیا!

18:47.880 --> 18:49.710
‫پدر!

18:50.000 --> 18:53.080
‫و اگه پدرتون مجرم باشه،

18:53.080 --> 18:55.700
‫نمی‌توانم مقام ملکه
‫رو به شما بسپارم.

18:56.040 --> 19:02.710
‫همین‌جا و در همین لحظه، نامزدیم
‫با دوشیزه برتیا ایبیل نوچس رو لغو می‌کنم!

19:02.710 --> 19:04.590
‫این باید یه جور اشتباه باشه!

19:04.830 --> 19:06.830
‫پدر من بی‌گناهه!

19:06.830 --> 19:08.490
‫من ملکه می‌شم.

19:08.490 --> 19:10.480
‫به هر قیمتی که شده، من ملکه می‌شم!

19:11.190 --> 19:13.340
‫کسی که در کنار شما می‌ایسته، من هستم!

19:13.660 --> 19:15.160
‫من!

19:18.640 --> 19:19.740
‫عالی‌جناب...

19:22.010 --> 19:24.860
‫شاهزاده سیسیل!

19:30.800 --> 19:31.860
<i>‫تیا...</i>

19:34.000 --> 19:35.160
‫عالی‌جناب؟

19:42.080 --> 19:43.210
‫شاهزاده...

19:44.030 --> 19:45.300
‫تو...

19:47.570 --> 19:49.650
‫تیای من نیستی.

19:59.230 --> 20:03.010
<i>‫بالاخره از اون کابوس خلاص شدم؟</i>

20:04.380 --> 20:07.540
<i>‫اون گرمایی که تو سینم بود
‫و حس می‌کردم داره دزیده می‌شه...</i>

20:07.540 --> 20:08.910
<i>‫درست همین‌جاست.</i>

20:09.900 --> 20:13.440
<i>‫این همون دنیاییه که برتیای من 
‫در اون وجود داره.</i>

20:14.270 --> 20:15.570
<i>‫خیلی خوشحالم.</i>

20:17.240 --> 20:19.530
<i>‫این منو خیلی خوشحال می‌کنه.</i>

20:21.460 --> 20:25.410
<i>‫تیا باعث می‌شه کلی تجربه‌‌ی 
‫عجیب و غیرمعمولی داشته باشم.</i>

20:27.520 --> 20:29.850
‫چرا دیگه دست برنمی‌داری؟

20:30.950 --> 20:33.890
‫هر چقدر هم که به من توهم نشون بدی،

20:33.890 --> 20:37.220
‫قلب من تغییری نمی‌کنه، پی‌چان.

20:37.910 --> 20:39.600
‫آخه چرا؟

20:40.750 --> 20:42.850
<i>‫بدنش شفاف شده است.</i>

20:42.850 --> 20:44.870
<i>‫مثل اینکه خیلی نزدیک ناپدید شدنه.</i>

20:45.310 --> 20:48.600
<i>‫اگر اون بره، این فضا هم
‫به احتمال زیاد از بین می‌ره.</i>

20:48.870 --> 20:51.750
‫چرا هیرونیا نمی‌تونه باشه؟

20:51.750 --> 20:54.150
‫اگر اوضاع همین‌طور بمونه،
‫هیرونیا...

20:56.330 --> 20:59.510
‫خواهش می‌کنم! لطفا هیرونیا رو انتخاب کن!

20:59.510 --> 21:02.510
‫متأسفم، ولی نمی‌تونم این کارو بکنم.

21:02.510 --> 21:07.210
‫به خاطر کارهایی که شما دو نفر انجام دادید،
‫من از او متنفر شدم، متوجهی؟

21:07.540 --> 21:09.380
‫اما هیرونیا به من گفت!

21:09.780 --> 21:14.790
‫او گفت که تو سرنوشت اون هستی،
‫پس طبیعی بود که عاشقش بشی!

21:14.790 --> 21:19.390
‫هیرونیا فقط می‌خواست تو رو
‫به سمت آینده‌ی درست هدایت کنه!

21:19.390 --> 21:25.150
‫کی عاشق کسی میشه که واسه رسیدن 
‫به خواستش به بقیه آسیب می‌رسونه؟

21:25.440 --> 21:29.870
‫اما اگه این کارو نمی‌کردیم، هیرونیا
‫نمی‌تونست خوشبخت بشه!

21:29.870 --> 21:35.040
‫اشتباه می‌کنی. دقیقا به خاطر کارهای تو بود
‫که اون نتونست خوشبخت بشه.

21:35.540 --> 21:38.730
‫اگه اون این آینده رو می‌پذیرفت،

21:38.730 --> 21:41.940
‫و تلاش می‌کرد تا مردم
‫از صمیم قلب دوستش داشته باشن،

21:41.940 --> 21:44.800
‫اون‌وقت احتمالا اون‌طوری
‫تنها و بی‌کس، اونجا نمی‌ایستاد.

21:45.040 --> 21:47.360
‫و حتی اگه به اون شکلی که
‫آرزوش رو داشت نبود،

21:47.360 --> 21:49.330
‫بازم خوشبختی نصیبش می‌شد.

21:49.800 --> 21:53.550
‫اما اون هرگز به رفتارهای خودش فکر نکرد،

21:53.980 --> 21:56.860
‫و تو هم فقط به غرور و تکبرش دامن زدی.

21:56.860 --> 21:58.770
‫اما من...

21:58.770 --> 22:01.640
‫اون همه‌چیز رو از دست داده.

22:01.640 --> 22:03.350
‫اگه تو هم اینجا ناپدید بشی،

22:04.020 --> 22:05.980
‫دیگه واقعا تنهای تنها میشه.

22:05.980 --> 22:10.450
‫هیرونیا! هیرونیا!

22:10.450 --> 22:14.540
‫این سرانجام راهیه که
‫شما دو نفر انتخاب کردید.

22:18.080 --> 22:22.050
‫می‌دونم که دردسرهای زیادی درست کردیم.

22:24.100 --> 22:27.770
‫اما می‌تونم فقط همین یه چیز رو ازت بخوام؟

22:28.700 --> 22:30.570
‫میشه به هیرونیا بگی...

22:31.250 --> 22:35.680
‫ایرادی نداره. احساساتی هست که
‫من به لطف شما دو نفر کشف کردم.

22:37.430 --> 22:42.790
‫لطفا بهش بگو: «حتی اگه منو نبینی،
‫من همیشه همراهت می‌مونم.»

22:44.220 --> 22:45.350
‫باشه.

22:52.620 --> 22:56.650
<i>‫اونا... خاطرات پی‌چان بودن؟</i>

22:57.300 --> 22:59.980
<i>‫این خاطرات حتی قلب من رو هم
‫کمی به درد میاره.</i>

23:01.380 --> 23:04.100
<i>‫زنو، لطفا بهم قدرت بده.</i>

23:05.620 --> 23:09.130
<i>‫چیزی که من بهش می‌بخشم، همون امید کوچیکیه
‫که اون از خودش به جا گذاشت.</i>

23:09.860 --> 23:12.020
<i>‫باقیش دیگه به اون دختر بستگی داره.</i>

23:12.000 --> 23:24.000
<i></i>ارائه‌ای از رسانه پارسی‌زبان انیمکس

23:12.000 --> 23:24.000
A\hOff\hOriginal\h:مترجم

23:12.000 --> 23:24.000
<b></b>ANIMEX.CLICK

23:17.400 --> 23:19.480
‫عالی‌جناب! شاهزاده سیسیل!

23:18.440 --> 23:21.020
‫الان وقت خوابیدن و دراز کشیدن نیست!

23:20.400 --> 23:21.830
‫همین حالا بیدار شید!

23:21.020 --> 23:24.120
‫زودتر بیدار بشید و لطفا یه فکری 
‫برای این وضعیت بکنید!

23:24.120 --> 23:26.410
<i>‫آه، بالاخره برگشتم.</i>

23:25.240 --> 23:27.750
‫بیدار بشید! عجله کنید و بیدار بشید!

23:26.410 --> 23:29.240
‫خواهش می‌کنم همین حالا بیدار بشید!

23:29.500 --> 23:32.170
‫اگه بیدار نشید، دوشیزه برتیا...

23:34.990 --> 23:40.070
فصل دهم
‫









‫گزارش از بررسی بانوی شرور خودخوانده و سیسیل گلو آلفاستا

23:35.290 --> 23:39.770
<i>‫گزارشی از بررسی بانوی شرور خودخوانده 
‫و 
‫سیسیل گلو آلفاستا</i>
