WEBVTT

00:00.000 --> 00:12.000
<i></i>رسانه انیمکس با افتخار تقدیم میکند
A_Off_Originall\h:مترجم
ANIMEX.CLICK

00:00.350 --> 00:01.750
‫شاهزاده سیسیل!

00:01.750 --> 00:04.450
‫اگه زود بیدار نشین، بانو برتیا...

00:04.800 --> 00:06.490
‫چه اتفاقی واسه برتیا افتاده؟

00:06.490 --> 00:10.080
‫نامزدتون می‌خواد موهاشو 
‫کچل کنه و بره صومعه!

00:10.090 --> 00:11.840
<b>‫کله‌ی کچل</b>

00:10.370 --> 00:11.410
‫موهاشو کچل کنه؟

00:11.850 --> 00:15.000
‫من باید راهبه بشم!

00:15.000 --> 00:15.960
‫بهم قیچی بدین!

00:15.960 --> 00:19.880
‫حتی اون شمشیری که به کمرت
‫بستی هم کارمو راه می‌ندازه!

00:19.890 --> 00:24.890
<b>‫راهبه</b>

00:20.440 --> 00:21.690
‫راهبه؟

00:21.690 --> 00:24.890
‫وقتی دید عالی‌جناب بیدار نمی‌شن...

00:24.890 --> 00:27.010
‫باید چیکار کنم؟!

00:27.010 --> 00:31.140
‫صومعه؟ نه، کچل کردن و رفتن از خونه کافیه؟

00:31.390 --> 00:33.170
‫این دیوونه‌ش کرد.

00:33.170 --> 00:34.410
<i>‫پس قضیه از این قراره.</i>

00:34.410 --> 00:39.780
‫اگه شوکه نشم، سرنوشت هیچ‌وقت
‫نمی‌ذاره سیسیل-ساما بیدار بشه!

00:36.500 --> 00:38.460
‫عالی‌جناب، لطفا جلوشو بگیرین!

00:38.460 --> 00:39.790
‫لطفا بیاین این‌طرف!

00:39.790 --> 00:42.450
‫وای خدا، بودا، شخصیت اصلی!

00:41.200 --> 00:42.630
‫تیا، لطفا آروم باش.

00:42.450 --> 00:44.440
‫برام مهم نیست چه بلایی سرم بیاد!

00:42.630 --> 00:44.650
‫من دیگه خوب شدم.

00:44.440 --> 00:47.600
‫لطفاً سیسیل-ساما و این قلمرو رو نجات بدین!

00:45.700 --> 00:47.700
‫بیا اول آروم باشیم.

00:50.160 --> 00:51.510
‫سیسیل-ساما؟

00:51.510 --> 00:53.290
‫صبح بخیر، تیای دوست‌داشتنی من.

00:53.290 --> 00:57.330
‫سیسیل-ساما! خیلی خوشحالم!

00:57.970 --> 01:01.030
‫مثل اینکه خیلی نگرانت کردم.

01:01.030 --> 01:02.480
‫من حالم خوبه. می‌بینی؟

01:02.480 --> 01:04.690
‫خیلی شکرگزارم!

01:04.690 --> 01:06.520
‫قول می‌دم به بودا خدمت کنم، یعنی چیزه...

01:06.520 --> 01:10.920
‫منظورم اینه که می‌رم صومعه
‫و به خدا خدمت می‌کنم!

01:11.330 --> 01:15.260
‫خب، تو باید وظیفت رو به عنوان 
‫همسر ولیعهد انجام بدی،

01:15.260 --> 01:17.100
‫پس اجازه نداری بری صومعه.

01:17.480 --> 01:21.260
‫چی؟ ولی من باید شوکه بشم و...

01:21.260 --> 01:25.530
‫آینده‌ای که من و «شخصیت اصلی»
‫با هم باشیم، هیچ‌وقت محقق نمی‌شه.

01:25.790 --> 01:30.160
‫می‌دونی، خودم به این نتیجه رسیدم که 
‫کسی نمی‌تونه جای تو رو برام بگیره؟

01:30.160 --> 01:34.130
‫و-ولی، پس رویدادهایی که
‫بعد از این تو داستانن، چی می‌شن؟

01:34.870 --> 01:36.890
‫رویدادهای بعد از این؟

01:54.730 --> 01:56.070
<b>‫گزارشی از بررسی رفتارهای نامزد 
‫من، بانوی شرور خودخوانده</b>

03:07.970 --> 03:10.980
<b>‫فصل ۱۰</b>

03:07.970 --> 03:10.980
<b>‫گزارش از بررسی بانوی شرور خودخوانده  ‫و  ‫سیسیل گلو آلفاستا</b>

03:13.770 --> 03:17.610
‫ببخشید، ولی می‌شه بقیه‌شو به من بسپارین؟

03:17.820 --> 03:20.330
‫البته. بقیه‌شو می‌سپاریم به شما دوتا.

03:22.360 --> 03:27.330
‫آه، درسته. قبل از اینکه برین،
‫می‌تونم یه چیزی بپرسم؟

03:27.330 --> 03:28.540
‫چیه؟

03:28.540 --> 03:32.740
‫صحنه‌ی جشن فارغ‌التحصیلی، درست قبل
‫از اینکه بیهوش بشم، چطور به نظر می‌رسید؟

03:33.130 --> 03:35.700
‫از نظر شما دوتا چطور بود؟

03:35.700 --> 03:37.500
‫آه، منظورتون همون موقع‌ست؟

03:38.020 --> 03:41.610
‫یه پرنده شیشه رو شکست و اومد تو،
‫و برای محافظت از دوشیزه برتیا،

03:41.610 --> 03:43.880
‫خدمتکارشون پرید جلوی ایشون.

03:44.310 --> 03:49.350
‫بعد، درست قبل از اینکه پرنده بهش بخوره،
‫انگار توی یه چشم به هم زدن غیب شد.

03:49.350 --> 03:51.130
‫عالی‌جناب، اون چی بود—

03:51.850 --> 03:53.180
‫نکنه اون...

03:53.760 --> 03:59.310
‫درسته. اون پرنده در واقع
‫یه روح نور بود که شکلشو عوض کرده.

03:59.570 --> 04:03.930
‫شما درباره‌ی ارواح اطلاع دارین،
‫اما باز هم این‌طور واکنش نشون دادین.

04:03.930 --> 04:06.510
‫خوب نیست بقیه از این موضوع باخبر بشن.

04:06.510 --> 04:08.220
‫جمع و جور کردن قضیه رو می‌سپارم به شما.

04:08.220 --> 04:09.580
‫متوجهم.

04:11.210 --> 04:14.660
‫خب، حالا دیگه فقط من و تو اینجا هستیم، تیا.

04:15.920 --> 04:17.950
‫همه چیز رو بهم می‌گی، مگه نه؟

04:19.410 --> 04:22.340
‫سیسیل-ساما، من...

04:22.590 --> 04:25.580
‫هر چقدر هم که دست و پا بزنی،
‫این وضعیت تغییری نمی‌کنه.

04:25.580 --> 04:28.590
‫اما تو می‌تونی آینده رو تغییر بدی.

04:28.940 --> 04:30.230
‫آینده رو؟

04:31.200 --> 04:33.520
‫لطفا به من دروغ نگین!

04:33.520 --> 04:36.000
‫سیسیل-ساما، اگه شما
‫به شخصیت اصلی نرسین،

04:36.000 --> 04:39.490
‫کوچک‌ترین علاقه‌ای به این پادشاهی،
‫به هیچ‌کدوم از ما، یا آینده نخواهید داشت!

04:44.710 --> 04:49.310
‫تیا، نمی‌دونم به چی فکر می‌کنی
‫که این‌طور تو رو غمگین و معذب کرده،

04:49.310 --> 04:51.390
‫اما من بهت دروغ نگفتم.

04:52.290 --> 04:55.080
‫اما این غیرممکنه، آخه...

04:55.080 --> 04:58.500
‫من می‌خوام این پادشاهی رو
‫حتی از چیزی که الان هست بهتر کنم.

04:58.820 --> 05:03.090
‫و این بیشتر به خاطر آینده‌ایه
‫که قراره با تو زندگیش کنم.

05:03.660 --> 05:07.020
‫لطفا میشه حرفم رو باور کنی؟

05:10.700 --> 05:14.100
‫خیلی خب. بهتون می‌گم.

05:17.630 --> 05:22.250
‫پس جشن فارغ‌التحصیلی یه رویداد قضاوت بود،

05:22.250 --> 05:25.700
‫و همین‌طور وقتیه که شخصیت اصلی
‫فرد مورد علاقه‌اش رو انتخاب می‌کنه.

05:26.320 --> 05:32.200
‫بعد از اون، وارد یه مسیر اختصاصی
‫با رویدادهای داستانی خودش می‌شه.

05:32.200 --> 05:33.540
‫درسته.

05:33.540 --> 05:40.330
<b>‫سیسیل گلو آلفاستا</b>

05:33.870 --> 05:40.330
‫و چون تو همچین کسی هستی،
‫می‌خوام این لباس رو بهت بدم.

05:34.030 --> 05:40.330
‫اگه میزان علاقه‌ی شخصیت اصلی
‫قبل از جشن فارغ‌التحصیلی بالا باشه...

05:35.580 --> 05:38.750
‫و چون تو همچین کسی هستی،
‫می‌خوام این لباس رو بهت بدم.

05:40.330 --> 05:54.850
‫لباس سیسیل

05:40.330 --> 05:54.850
‫تیارای شان

05:40.330 --> 05:54.850
‫انگشتر والد

05:40.330 --> 05:54.850
‫گوشواره‌های نلت

05:40.330 --> 05:54.850
‫دستکش‌های چارلز

05:40.330 --> 05:54.850
‫گردنبند کورتگین

05:40.580 --> 05:44.530
‫هدفی که یه آیتم به رنگ
‫موها یا چشم‌هاش می‌فرسته.

05:44.530 --> 05:48.210
‫وضعیتش به «قابل تسخیر» تغییر می‌کنه
‫و شخصیت اصلی می‌تونه انتخابشون کنه.

05:48.790 --> 05:54.840
‫در نهایت، بسته به اینکه شخصیت اصلی توی
‫جشن چی بپوشه، مسیرش تغییر می‌کنه.

05:49.010 --> 05:54.850
‫شما لباس سیسیل را پوشیده‌اید!

05:51.010 --> 05:54.850
<b>‫دستاورد</b>

05:51.010 --> 05:54.850
<b>‫مسیر سیسیل</b>

05:51.010 --> 05:54.850
<b>‫باز شد</b>

05:55.440 --> 05:57.770
‫امروز اون یه لباس زرد
‫پوشیده بود، مگه نه؟

05:58.240 --> 06:01.860
‫لباس زرد رو شما فرستاده بودین،
‫سیسیل-ساما.

06:02.250 --> 06:05.340
‫اون می‌خواست مسیر
‫شاهزاده سیسیل رو انتخاب کنه.

06:05.340 --> 06:07.410
‫دست‌کم این چیزیه که من باور دارم.

06:08.070 --> 06:11.020
<i>‫من که اصلا لباسی نفرستاده بودم.</i>

06:11.480 --> 06:14.880
<i>‫با این حال، خودش یه لباس آماده کرده...</i>

06:15.280 --> 06:18.740
<i>‫و فکر کرده که اشکالی نداره
‫من رو «انتخاب» کنه.</i>

06:19.330 --> 06:20.790
<i>‫چه احمقی.</i>

06:22.290 --> 06:29.250
<i>‫در این بین، لباسی که من فرستادم
‫به زیبایی با رنگ موهای من تزیین شده.</i>

06:29.250 --> 06:31.020
<i>‫مطمئنم متوجه این موضوع شدی، مگه نه؟</i>

06:31.600 --> 06:36.540
‫توی مسیر شاهزاده سیسیل،
‫همه به یه پایان خوش می‌رسن.

06:36.540 --> 06:38.560
‫البته به جز بانوی شرور.

06:39.160 --> 06:41.370
‫اما توی بقیه مسیرها...

06:42.060 --> 06:46.140
‫سیسیل-ساما... لطفا ناراحت نشین.

06:46.630 --> 06:52.270
‫اگه حرف‌های قبلی‌تون راست باشه، پس
‫هیچ‌کدوم از این‌ها به شما مربوط نمی‌شه.

06:52.780 --> 06:55.450
‫چیزی که الان می‌خوام درباره‌اش حرف بزنم

06:55.450 --> 07:00.800
‫سیسیل گلو آلفاستای توی 
‫بازی اوتومه و آیندشه.

07:01.540 --> 07:05.380
<b>‫انتخاب مسیر</b>

07:01.540 --> 07:05.500
‫سیسیل

07:01.540 --> 07:05.540
‫والد

07:01.540 --> 07:05.790
‫شان

07:01.540 --> 07:05.750
‫نلت

07:01.540 --> 07:05.500
‫چارلز

07:01.540 --> 07:05.460
‫کورتگین

07:06.130 --> 07:08.800
<b>‫مسیر والد</b>

07:12.460 --> 07:15.150
‫خواهر، لطفا صبر کن!

07:19.440 --> 07:20.450
‫عالی‌جناب!

07:21.050 --> 07:23.160
‫کشور همسایه داره حمله می‌کنه!

07:23.160 --> 07:25.610
‫اعلی‌حضرت و بقیه همین الان هم
‫تو دفترشون جمع شدن.

07:25.610 --> 07:27.260
‫عالی‌جناب، شما باید سریع برین و...

07:29.590 --> 07:31.960
‫چرا دارین لبخند می‌زنین؟

07:33.210 --> 07:36.530
‫و این‌طوری، جنگ با کشور همسایه شروع می‌شه،

07:36.530 --> 07:39.020
‫و پادشاهی آلفاستا مجبور به
‫یه مبارزه سخت و دردناک می‌شه.

07:39.840 --> 07:45.150
‫اما بعد، شاهزاده سیسیل وارد نبرد می‌شه
‫و نیروهای ما ورق رو برمی‌گردونن!

07:45.800 --> 07:49.120
‫اون می‌دونست که حضورش روحیه‌ی
‫اطرافیانش رو بالا می‌بره.

07:49.590 --> 07:51.690
‫یه دیالوگ با همین مضمون می‌گه.

07:52.680 --> 07:56.140
‫لرد والد تمام مدت کنار شاهزاده سیسیل می‌مونه 
‫و ازش محافظت می‌کنه،

07:56.140 --> 07:58.380
‫و این کار روح و جسمش رو فرسوده می‌کنه.

07:58.830 --> 08:01.580
‫اینجاست که شخصیت اصلی بازی
‫می‌ره و بهش روحیه می‌ده.

08:03.690 --> 08:05.150
‫لرد والد!

08:08.150 --> 08:12.860
‫ببخشید که این موقع شب صداتون زدم،
‫اما دلم می‌خواست صورتتون رو ببینم.

08:12.860 --> 08:15.900
‫این حرفو نزنید. شنیدم که توی
‫اولین نبردتون پیروز شدین.

08:15.900 --> 08:17.710
‫فقط همین که سلامتین،
‫برام یه دنیا ارزش داره.

08:18.370 --> 08:20.990
‫من تقریبا آسیبی ندیدم...

08:21.440 --> 08:23.330
‫اما آدم‌های زیادی کشته شدن.

08:24.260 --> 08:28.970
‫دور و برم، همه می‌جنگیدن و
‫جون می‌دادن. نتونستم نجاتشون بدم.

08:30.810 --> 08:34.420
‫لرد والد، لطفا خودتون رو سرزنش نکنین.

08:35.100 --> 08:40.680
‫شما مثل یه شوالیه جنگیدین و من
‫به سهم خودم، خیلی بهتون افتخار می‌کنم.

08:42.570 --> 08:43.640
‫ممنونم.

08:46.930 --> 08:51.680
‫تحت فرماندهی شاهزاده سیسیل، آلفاستا
‫به‌سلامت کشور همسایه رو شکست میده.

08:52.760 --> 08:53.890
‫اما...

08:54.500 --> 08:57.180
‫جنگ به همین‌جا ختم نمیشه.

08:57.940 --> 09:01.380
‫به بهونه‌ی دفاع از خود و 
‫قوی‌تر کردن پادشاهی،

09:01.380 --> 09:04.300
‫آلفاستا به یه کشور دیگه حمله می‌کنه...

09:08.010 --> 09:10.340
‫اون هم به پیشنهاد شاهزاده سیسیل.

09:11.560 --> 09:13.470
‫و بعد، یه روز...

09:19.830 --> 09:21.130
‫کس دیگه‌ای هم هست؟

09:21.430 --> 09:24.670
‫اگه می‌خواین با من مبارزه کنین،
‫اسمتون رو بگین!

09:25.280 --> 09:27.760
‫ژنرال به همین راحتی شکست خورد.

09:27.760 --> 09:29.770
‫امکان نداره بتونیم برنده بشیم.

09:30.910 --> 09:32.870
‫لعنت به این هیولای خونخوار.

09:32.870 --> 09:34.120
‫عقب‌نشینی کنین!

09:37.680 --> 09:40.500
‫عالی نشد؟ ما بردیم.

09:40.500 --> 09:43.900
‫خواهش می‌کنم! لطفاً دیگه بی‌محابا
‫به خط مقدم دشمن حمله نکنید!

09:43.900 --> 09:45.160
‫این کار خیلی خطرناکه!

09:45.620 --> 09:48.240
‫تو هم درباره مهارت‌های جنگی اون
‫شنیده بودی، مگه نه؟

09:48.240 --> 09:50.670
‫کیه که نخواد مهارتش رو جلوی اون محک بزنه؟

09:50.950 --> 09:52.770
‫محک زدن مهارت؟

09:52.770 --> 09:55.410
‫عالی‌جناب، شما فرمانده‌ی ما هستین!

09:55.680 --> 09:59.880
‫درسته. اگه من بمیرم، نیروهای ما
‫توی وضعیت بدی قرار می‌گیرن،

09:59.880 --> 10:02.310
‫پس حواسم هست که نمیرم.

10:02.310 --> 10:05.720
‫با این حال، نقشه‌ی امروز 
‫عالی جواب داد، مگه نه؟

10:05.720 --> 10:08.870
‫نیروهای انحرافی خیلی تاثیر دارن، مگه نه؟

10:09.670 --> 10:11.760
‫چطور هنوزم می‌تونین لبخند بزنین؟

10:11.760 --> 10:14.810
‫این همه جنازه رو می‌بینین و
‫هیچ حسی بهتون دست نمیده؟

10:14.810 --> 10:17.530
‫نیروهای انحرافی ما کاملا نابود شدن!

10:17.530 --> 10:19.950
‫خب، نقشه این‌طوری پیش رفت.

10:19.950 --> 10:22.630
‫خودشون هم باهاش موافقت کرده بودن، مگه نه؟

10:22.630 --> 10:26.200
‫با فدا کردن فقط صد نفر،
‫هزار نفر نجات پیدا کردن، می‌دونی؟

10:26.450 --> 10:30.000
‫و قصد دارم با خانواده‌هاشون
‫خیلی مهربون باشم.

10:30.000 --> 10:32.340
‫برای چی این‌قدر عصبانی هستی؟

10:32.560 --> 10:36.080
‫آه، اما چطور نیروهای 
‫از دست رفته رو جایگزین کنیم؟

10:36.080 --> 10:37.710
‫باید یکم دربارش فکر کنم.

10:39.100 --> 10:41.090
<i>‫همیشه حس می‌کردم یه چیزی اشتباهه.</i>

10:41.550 --> 10:44.260
<i>‫عالی‌جناب با مردم مثل 
‫مهره‌ی بازی رفتار می‌کنه.</i>

10:44.260 --> 10:45.860
<i>‫حتی با خودش!</i>

10:46.410 --> 10:49.700
<i>‫انگار داره روی صفحه‌ی شطرنج بازی می‌کنه.</i>

10:50.770 --> 10:53.240
‫خب، والد، بیا برگردیم.

10:53.560 --> 10:56.380
‫نبرد بعدی منتظرمونه.

10:57.180 --> 11:02.190
‫از اون لحظه به بعد، لرد والد به اربابش
‫شک می‌کنه و این رو توی دلش نگه می‌داره.

11:02.190 --> 11:05.000
‫اون در حین پیشروی ارتش،
‫عذاب زیادی می‌کشه.

11:06.070 --> 11:11.150
‫لرد والد سردرگم میشه، اما شخصیت اصلی
‫و مردمی که نجاتشون داده، ازش حمایت می‌کنن،

11:11.150 --> 11:14.620
‫و اون تصمیمش رو می‌گیره
‫که وظیفه‌اش رو انجام بده.

11:14.890 --> 11:18.330
‫در نهایت، آلفاستا تمام کشورهای
‫همسایه رو به خودش ملحق می‌کنه،

11:18.330 --> 11:21.630
‫و لرد والد و شخصیت اصلی
‫در آرامش کنار هم زندگی می‌کنن.

11:21.630 --> 11:23.350
‫روند داستان بازی این‌طوری پیش می‌ره.

11:24.510 --> 11:28.430
‫فداکاری‌های لازم برای رسیدن به خوشبختی
‫اصلاً معمولی نیستن، مگه نه؟

11:28.430 --> 11:29.300
‫همین‌طوره.

11:29.940 --> 11:36.650
<i>‫برعکسِ منِ الآن، منِ اون دنیا
‫نمی‌تونسته به چیزی علاقه پیدا کنه...</i>

11:37.160 --> 11:39.230
<i>‫احتمالا حتی به خودش.</i>

11:39.890 --> 11:44.340
<i>‫تنها چیزی که قلبش رو 
‫به تپش درمی‌آورد، جنگ بود.</i>

11:44.340 --> 11:48.480
<i>‫فکر کنم برای همین با همه و همه‌چیز
‫مثل مهره‌های بازی رفتار می‌کرد.</i>

11:49.080 --> 11:50.650
<i>‫بالاخره...</i>

11:50.650 --> 11:55.100
<i>‫بالاخره فهمیدم چرا تیا این‌قدر اصرار داشت
‫من رو به شخصیت اصلی برسونه،</i>

11:55.100 --> 11:59.590
<i>‫و چرا حاضر نبود
‫دلیلش رو بهم بگه.</i>

11:59.870 --> 12:04.480
<i>‫نگران بود که از خودم ناامید بشم
‫و با حرف‌هاش آسیب ببینم.</i>

12:04.480 --> 12:06.680
<i>‫مطمئنم برای همین بود که نمی‌تونست 
‫سفره‌ی دلش رو پیش من باز کنه.</i>

12:07.530 --> 12:10.890
<i>‫چشمام همیشه مجذوب کارهای احمقانه تو بود،
‫برای همین دربارت اشتباه قضاوت کردم.</i>

12:12.260 --> 12:17.920
<i>‫با اینکه می‌دونستم بی‌اندازه مهربونی.</i>

12:21.730 --> 12:23.620
‫حالتون خوبه؟

12:23.620 --> 12:26.950
‫یکم تعجب کردم،
‫اما کاملا حالم خوبه.

12:26.950 --> 12:28.730
‫بقیه‌اش رو هم بهم میگی؟

12:28.730 --> 12:31.320
‫خـ... خواهش می‌کنم نگران نباشین!

12:31.320 --> 12:35.310
‫مسیری که الان براتون گفتم،
‫سنگین‌ترین داستان رو داشت!

12:35.310 --> 12:36.790
‫محض کنجکاوی، بقیه مسیرها چطوری‌ان؟

12:37.050 --> 12:41.180
‫شاهزاده سیسیل گوشه‌نشین میشه، یا گم میشه،

12:37.920 --> 12:46.550
<b>‫گوشه‌نشین</b>

12:39.290 --> 12:46.550
<b>‫مفقودالاثر</b>

12:40.800 --> 12:46.550
<b>‫ترور شده</b>

12:41.180 --> 12:43.910
‫یا ترور میشه، یا فرار می‌کنه!

12:41.920 --> 12:46.550
<b>‫فرار</b>

12:43.910 --> 12:46.560
‫کلمات نگران‌کننده زیاد بودن.

12:46.560 --> 12:49.470
‫مسیر شان چه جور داستانی داره؟

12:49.470 --> 12:53.250
‫یک روز، شاهزاده سیسیل ناگهان فرار می‌کنه.

12:53.270 --> 12:55.270
<b>‫فرار</b>

12:55.520 --> 12:58.020
<b>‫مسیر شان</b>

12:58.760 --> 13:02.030
‫«من از عضو خانواده‌ی سلطنتی بودن خسته شدم،
‫برای همین از تمام حق و حقوقم برای تاج و تخت می‌گذرم،

13:02.030 --> 13:04.950
‫و همه‌چیز رو به برادر کوچیکترم واگذار می‌کنم.

13:04.950 --> 13:08.020
‫همه‌چیز خیلی ساده‌ست، پس
‫نباید مشکلی پیش بیاد.»

13:08.690 --> 13:11.360
‫بعد از اون، پادشاه با سم به قتل میرسه،

13:11.360 --> 13:14.480
‫و وقتی شاهزاده شان از حمله‌ی 
‫کشور همسایه وحشت‌زده بود،

13:14.480 --> 13:16.540
‫شخصیت اصلی ازش حمایت می‌کنه.

13:16.840 --> 13:19.760
‫ما منتظریم که شما یه کاری بکنید.

13:19.760 --> 13:22.040
‫همه‌ی ما، از جمله خود من.

13:22.730 --> 13:24.900
‫و این‌طوری، اون توی اولین جنگش پیروز میشه...

13:25.790 --> 13:28.980
‫اگه تو کنارم نبودی، نمی‌تونستم ادامه بدم.

13:28.980 --> 13:30.220
‫ازت ممنونم.

13:30.220 --> 13:32.800
‫و اون‌ها به پایان خوشی می‌رسن، اما...

13:33.450 --> 13:37.570
‫فکر نمی‌کنم قدرت عشق به تنهایی بتونه
‫اون‌ها رو از جنگ‌های مداوم سالم بگذرونه.

13:37.810 --> 13:42.810
‫درسته. شان نه برای 
‫پادشاهی مناسبه و نه برای جنگ.

13:42.810 --> 13:44.310
‫مسیر نلت چطور؟

13:44.610 --> 13:47.320
<b>‫مسیر نلت</b>

13:47.760 --> 13:50.820
‫تحقیقات لرد نلت که سال‌های طولانی
‫از عمرش رو وقفش کرده بود...

13:50.820 --> 13:54.650
‫توی یه چشم به هم زدن توسط شاهزاده سیسیل
‫کامل میشه. داستان از همین‌جا شروع میشه.

13:55.180 --> 13:58.070
‫شاهزاده سیسیل شیفته‌ی
‫مواد معدنی و باروت سیاه میشه،

13:58.070 --> 14:00.220
‫و خودش رو توی آزمایشگاهش حبس می‌کنه.

14:00.610 --> 14:03.590
‫کشور همسایه هم این رو یه فرصت
‫می‌بینه و حمله می‌کنه.

14:04.680 --> 14:06.100
‫کامل شد.

14:06.100 --> 14:08.340
‫با استفاده از باروت سیاهی که
‫شاهزاده سیسیل کامل کرده بود،

14:08.630 --> 14:12.460
‫لرد نلت یه سلاح قدرتمند می‌سازه
‫و اون‌ها پیروز میشن.

14:12.790 --> 14:15.600
‫و ناگهان، لرد نلت قهرمان داستان می‌شه.

14:15.600 --> 14:20.090
‫اون و شخصیت اصلی که ازش حمایت کرده بود
‫به هم می‌رسن و به پایان خوشی می‌رسن.

14:20.910 --> 14:23.870
‫به نظر میاد سلاح قدرتمندی به دست آوردن،

14:23.870 --> 14:26.600
‫اما این داستان جوری به نظر میاد که
‫تلفات خیلی زیادی رو در بر داره.

14:26.900 --> 14:29.610
<b>‫مسیر چارلز</b>

14:26.980 --> 14:28.800
‫مسیر چارلز چطور؟

14:29.880 --> 14:34.960
‫بعد از مذاکرات دیپلماتیک، شاهزاده سیسیل 
‫توی کشور همسایه ناپدید میشه.

14:34.960 --> 14:40.010
‫اون به تنهایی یه آدم مشکوک رو تعقیب می‌کنه
‫و همین‌طوری... این اتفاق میفته.

14:41.170 --> 14:45.600
‫لرد چارلز و شخصیت اصلی به عنوان
‫دیپلمات به اون کشور میرن.

14:46.020 --> 14:47.450
‫داری چیکار می‌کنی؟

14:49.750 --> 14:51.090
‫شوخی کردم.

14:51.800 --> 14:54.650
‫اونجا می‌فهمن که شاهزاده سیسیل
‫به دشمن نفوذ کرده.

14:54.650 --> 14:57.010
‫شاهزاده سیسیل از داخل کار می‌کنه،

14:57.010 --> 15:01.270
‫در حالی که لرد چارلز از بیرون تلاش می‌کنه
‫تا به اون کشور حمله کنه و نابودش کنه.

15:01.560 --> 15:05.760
‫توی اون قلمرویی که حالا صلح برقرار شده،
‫اون دوتا به هم می‌رسن و پایان خوششون رو می‌گیرن.

15:05.760 --> 15:08.270
‫هرچند بازم جنگ اتفاق افتاده.

15:08.550 --> 15:10.900
‫فقط مسیر کورتگین مونده، درسته؟

15:08.570 --> 15:14.030
<b>‫مسیر کورتگین</b>

15:10.900 --> 15:14.020
‫این مسیر... وقتی شروع میشه،

15:14.020 --> 15:17.380
‫یه نفر شاهزاده سیسیل رو به قتل می‌رسونه.

15:17.380 --> 15:18.540
‫واقعا؟

15:19.170 --> 15:23.280
‫لرد کورتگین و شخصیت اصلی
‫تحقیقات مخفیانه‌ای رو شروع می‌کنن.

15:23.560 --> 15:24.990
‫هیچ شکی توش نیست.

15:24.990 --> 15:27.130
‫کسایی که دستور ترور شاهزاده رو دادن...

15:27.130 --> 15:28.670
‫خانواده‌ی سلطنتی همین قلمرو بودن!

15:29.040 --> 15:31.200
‫در نهایت، اون‌ها توی جنگ پیروز میشن

15:31.200 --> 15:33.760
‫و انتقام شاهزاده سیسیل رو می‌گیرن.

15:33.760 --> 15:36.710
‫واقعا میشه اسم اینو پایان خوش گذاشت؟

15:37.430 --> 15:40.680
‫بعد از پشت سر گذاشتن اون همه خطر،
‫اون دوتا شدیدا عاشق هم می‌شن،

15:40.970 --> 15:43.190
‫اما وقتی به تمام اتفاقاتی 
‫که افتاده فکر می‌کنم،

15:43.190 --> 15:45.280
‫فکر نکنم بتونم بهش بگم پایان خوش.

15:45.280 --> 15:47.110
‫منم همین‌طور.

15:47.980 --> 15:49.510
<i>‫که این‌طور.</i>

15:49.510 --> 15:54.960
<i>‫به جز مسیری که من و شخصیت اصلی به هم می‌رسیم، 
‫توی بقیه مسیرها همیشه جنگ میشه.</i>

15:55.540 --> 15:58.760
<i>‫عجیب نیست که تیا مدام سعی داشت
‫به زور ما رو به هم برسونه.</i>

16:00.080 --> 16:03.610
<i>‫دلیل اینکه توی مسیر کورتگین 
‫به این راحتی کشته شدم،</i>

16:03.610 --> 16:06.090
<i>‫احتمالا این بوده که
‫از زندگی خسته شده بودم.</i>

16:06.680 --> 16:10.420
<i>‫توی مسیر شان، یا به بقیه علاقه‌ای نداشتم،</i>

16:10.420 --> 16:12.240
<i>‫یا اینکه نتونستم برادر کوچیکترم رو درک کنم.</i>

16:12.240 --> 16:14.340
<i>‫نقشی رو بهش تحمیل کردم که
‫واضح بود براش مناسب نیست.</i>

16:14.650 --> 16:17.980
<i>‫توی مسیر نلت، احساساتش رو در نظر نگرفتم.</i>

16:18.420 --> 16:21.610
<i>‫فقط فکر کردم تحقیقاتش جالب به نظر میاد،
‫برای همین اونارو ازش دزدیدم.</i>

16:22.120 --> 16:25.160
<i>‫توی مسیر چارلز، فکر ‌کنم 
‫دلیل اینکه تنهایی عمل می‌کردم،</i>

16:25.160 --> 16:28.350
<i>‫احتمالا این بوده که مفهومی به اسم
‫تکیه کردن به دیگران برام تعریف نشده بود.</i>

16:28.910 --> 16:32.050
<i>‫درست مثل همون آدمی که قبل از دیدن تیا بودم.</i>

16:33.170 --> 16:37.980
‫من از اون چیزی که 
‫فکر می‌کردم هستم، خیلی بدترم.

16:37.980 --> 16:40.660
‫ایـ-این‌طور نیست!

16:40.660 --> 16:44.570
‫سیسیل-ساما، شما کاملا با اون
‫شاهزاده سیسیل توی بازی فرق دارین!

16:44.570 --> 16:48.640
‫شما به بقیه اهمیت میدین
‫و قلب مهربونی دارین!

16:48.640 --> 16:53.530
‫سیسیل-سامایی که من این‌قدر عاشقشم،
‫فقط یه عروسک بی‌روح نیست!

16:56.350 --> 16:59.220
<i>‫شنیدن این حرف‌ها از زبون تو خوشحالم می‌کنه،</i>

16:59.220 --> 17:04.360
<i>‫اما ممکنه هنوز کامل تبدیل به یه انسان
‫نشده باشم، می‌دونی؟</i>

17:06.780 --> 17:07.870
<i>‫با این حال...</i>

17:07.870 --> 17:10.460
<i>‫اگه این همون چیزیه که تو از من می‌خوای...</i>

17:10.460 --> 17:11.820
<i>‫پس منم می‌خوام همون باشم.</i>

17:12.450 --> 17:15.590
<i>‫اگه این چیزیه که باعث می‌شه لبخند بزنی...</i>

17:16.800 --> 17:20.300
‫ولی حالا که به دختر سرنوشت نرسیدین،

17:20.300 --> 17:23.290
‫از این خیلی می‌ترسم که 
‫روند داستان قراره چجور پیش بره.

17:24.420 --> 17:26.280
<i>‫دختر سرنوشت؟</i>

17:26.790 --> 17:29.880
‫من دختر سرنوشت تو هستم.

17:29.880 --> 17:34.140
‫اگه منو ببوسین، یه نشان به عنوان
‫مدرک روی بدنم ظاهر میشه.

17:34.850 --> 17:37.810
<i>‫که این‌طور. پس قضیه این بود.</i>

17:41.780 --> 17:43.010
‫بهش مدرکو نشون بده.

17:46.180 --> 17:47.670
‫مشکلی نیست.

17:49.600 --> 17:52.430
<i>‫جدا که! بعدا منو مقصر ندونی.</i>

17:52.840 --> 17:55.550
‫منظورتون از «مشکلی نیست» چیه؟

17:55.550 --> 17:58.260
‫روند داستان کاملا به هم ریخته!

17:58.260 --> 18:00.830
‫هر پایان بدی هم که در انتظارمون باشه، 
‫اصلا تعجب نمی‌کنم!

18:02.630 --> 18:03.570
‫چی؟

18:09.940 --> 18:10.890
‫تیا.

18:11.680 --> 18:13.930
‫تیا، تو منو دوست داری؟

18:13.930 --> 18:17.330
‫د-د-دارین درباره‌ی چی حرف می‌زنین؟

18:17.330 --> 18:18.870
‫من هیچ‌وقت...

18:18.870 --> 18:22.880
‫همین چند لحظه پیش گفتی:
‫«سیسیل-سامایی که این‌قدر عاشقشم».

18:24.460 --> 18:28.650
‫ولی من... من بانوی شرورم.

18:29.040 --> 18:30.750
‫پس همه‌چیز روبه‌راهه.

18:31.400 --> 18:33.650
‫منم دارم می‌پرسم چی روبه‌راهه—

18:32.850 --> 18:35.890
‫چون منم دوستت دارم، تیا.

18:40.850 --> 18:43.400
‫من واقعا آدم بدردنخوری هستم،

18:43.900 --> 18:46.590
‫ولی اگه تو منو مال خودت کنی،

18:46.590 --> 18:50.690
‫فکر کنم بتونم ولیعهد لایق
‫و یه هدف بازی خوبی بشم.

18:53.290 --> 18:58.280
‫برای همین هم... تو تنها کسی هستی
‫که می‌تونه دختر سرنوشت من باشه.

19:08.610 --> 19:09.560
‫آخ.

19:09.560 --> 19:12.180
‫س‍-سیسیل-ساما! الآن چیکار کردین؟!

19:13.540 --> 19:15.190
‫به دست چپت نگاه کن.

19:22.620 --> 19:25.640
‫چی؟! چرا این نشان روی دست منه؟

19:25.640 --> 19:28.770
‫ی‍-یعنی من در از اول شخصیت اصلی بودم؟!

19:29.130 --> 19:31.760
‫نه! اصلا امکان نداره!

19:31.760 --> 19:36.910
‫نشان روی دستت مدرکیه
‫که نشون میده من تو رو انتخاب کردم.

19:37.550 --> 19:42.580
‫وقتی ارباب‌ها بخوان، روح‌ها می‌تونن
‫به همدم روحی اربابشون قدرت ببخشن.

19:42.580 --> 19:44.410
‫اینم مدرکشه.

19:45.520 --> 19:47.920
‫نشان دختر سرنوشت.

19:47.920 --> 19:53.070
‫در اصل، این نشانو به کسی می‌دم که 
‫به عنوان شریک مقدر زندگیم انتخابش کردم.

19:53.070 --> 19:56.680
‫چ‍-چی؟ پس معنیش اینه؟

19:56.950 --> 20:01.820
‫حالا که اینو داری، اگه توی خطر باشی،
‫من و زنو می‌تونیم بفهمیم،

20:01.820 --> 20:04.100
‫و قدرت روح‌ها ازت محافظت می‌کنه.

20:04.450 --> 20:07.290
‫مهم نیست کجا باشی،
‫من می‌تونم پیدات کنم،

20:07.290 --> 20:09.190
‫برای همین زود می‌تونم پیدات کنم.

20:09.670 --> 20:12.950
<i>‫هیچ قصدی ندارم که
‫بذارم از دستم فرار کنی.</i>

20:13.430 --> 20:15.950
<i>‫برای همین از الآن این رو اعلام می‌کنم.</i>

20:17.750 --> 20:20.710
‫دیگه هیچ‌وقت نمی‌تونی از دستم فرار کنی،

20:22.070 --> 20:23.930
‫پس بهتره تسلیم من بشی.

20:29.050 --> 20:31.840
‫که این‌طور! پس قضیه اینه!

20:32.950 --> 20:35.600
<i>‫حرف‌هایی که زدم رو شنیدی، مگه نه؟</i>

20:35.600 --> 20:39.300
<i>‫نباید از این همه وابستگی من
‫بیشتر می‌ترسیدی؟</i>

20:39.300 --> 20:42.140
‫اگه این نشان بتونه موقعیت دقیق رو 
‫نشون بده و ازت محافظت کنه،

20:42.140 --> 20:45.400
‫پس می‌تونیم جلوی گم شدن یا 
‫به قتل رسیدن سیسیل-ساما رو بگیریم!

20:45.630 --> 20:50.310
‫برای مسیرهای گوشه‌نشینی و دیوونگی هم
‫فقط کافیه سرگرم نگهتون دارم!

20:50.200 --> 20:55.580
<b>‫نقاشی روی شکم</b>

20:50.310 --> 20:53.700
‫می‌رم چیزهایی مثل رقص خنده‌دار با 
‫نقاشی روی شکم یا رقص صید ماهی رو یاد می‌گیرم!

20:51.080 --> 20:55.580
<b>‫رقص صید ماهی</b>

20:53.700 --> 20:55.580
<i>‫بازم اصطلاحاتی که برام آشنا نیستن...</i>

20:55.580 --> 21:00.530
‫حالا کورو! ما هم بهش یه نشان می‌دیم!
‫زود باش انجامش بده!

21:00.340 --> 21:05.220
<b>‫نمی‌خوام! نمی‌خوام!
‫نمی‌خوام!</b>

21:02.450 --> 21:05.350
‫کورو، بهت از اون ایناری سوشی‌هایی
‫که خیلی دوست داری می‌دم.

21:05.220 --> 21:08.340
<b>‫ایناری سوشی، ایناری سوشی
‫ایناری سوشی!</b>

21:05.350 --> 21:08.350
<i>‫قضیه یه جوری پیش رفت که
‫زیاد سر در نمیارم...</i>

21:08.620 --> 21:11.050
<i>‫ولی با کمال میل ازش لذت می‌برم.</i>

21:11.480 --> 21:13.650
‫در این صورت، کورو، اگه زحمتی نیست.

21:17.570 --> 21:21.220
‫خوبه. نشان کورو خیلی باحاله، مگه نه؟

21:21.920 --> 21:24.480
‫حالا دیگه همه‌چیز درست پیش می‌ره!

21:24.480 --> 21:25.840
‫بله، همین‌طوره.

21:25.840 --> 21:30.710
‫ولی از این به بعد، اگه اتفاقی افتاد
‫توی خودت نریز.

21:31.310 --> 21:34.210
‫هر چی باشه، ما دیگه
‫همدم روحی هستیم.

21:34.430 --> 21:35.440
‫بله، البته!

21:37.240 --> 21:38.120
‫چی؟

21:38.620 --> 21:39.960
‫همدم روحی؟

21:40.220 --> 21:43.070
‫بهت گفتم که این نشان‌ها
‫نشونه‌ی همین هستن.

21:43.070 --> 21:46.750
‫حتی اگه نامرئیشون کنی،
‫هیچ‌وقت پاک نمی‌شن،

21:46.750 --> 21:49.470
‫و توی زندگیت فقط می‌تونی
‫اون رو به یک نفر بدی.

21:50.770 --> 21:53.220
‫بی صبرانه منتظر عروسیمون هستم...

21:53.220 --> 21:55.640
‫همسر عزیزم.

21:57.930 --> 22:04.980
<b>‫میییییییا</b>

21:58.150 --> 22:02.660
‫مییا!

21:59.720 --> 22:03.670
<i>‫این جیغ گربه مانند رو...
‫قبلا هم شنیده بودم، نه؟</i>

22:03.670 --> 22:15.670
<i></i>ارائه‌ای از رسانه پارسی‌زبان انیمکس
A_Off_Originall\h:مترجم
ANIMEX.CLICK

23:34.990 --> 23:40.070
<b>‫فصل ۱۱














‫گزارشی از بررسی بانوی شرور خودخوانده و خاندان سلطنتی</b>

23:35.310 --> 23:39.670
<i>‫«گزارشی از بررسی بانوی شرور خودخوانده و خاندان سلطنتی.»</i>

23:39.670 --> 23:42.670
<i></i>
