WEBVTT

00:00.000 --> 00:05.000


00:03.000 --> 00:15.000
<i></i>رسانه انیمکس با افتخار تقدیم میکند

00:03.000 --> 00:15.000
Dark Fairy\h:مترجم

00:03.000 --> 00:15.000
<b></b>ANIMEX.CLICK

00:03.600 --> 00:05.150
‫آرتور!

00:05.480 --> 00:06.650
‫پراید-ساما!

00:08.600 --> 00:11.270
‫خبر رو از استیل شنیدم...

00:11.270 --> 00:12.440
‫راسته؟

00:12.850 --> 00:13.850
‫آره.

00:13.850 --> 00:18.690
‫من حالا رسماً معاون فرمانده
‫گردان هشتم هستم!

00:22.230 --> 00:24.100
‫تبریک می‌گم، آرتور!

00:24.100 --> 00:25.690
‫تبریک می‌گم!

00:25.690 --> 00:27.560
‫اوه...

00:28.060 --> 00:28.900
‫پر...

00:30.480 --> 00:34.020
‫پراید-ساما؟!

00:57.600 --> 01:00.390
‫‫امروزی که فقط یه بار اتفاق میفته رو

01:00.390 --> 01:02.640
‫نباید هدر بدم.

01:02.640 --> 01:05.480
‫‫درستکاری فقط یه ایده‌آله ذهنیه که

01:05.480 --> 01:09.020
‫به درد خود شخص می‌خوره.

01:09.230 --> 01:11.810
‫‫نباید صدای اعماق ذهنم

01:11.810 --> 01:14.190
‫من رو گمراه کنه.

01:14.190 --> 01:17.730
‫‫اگه بازش کنی، حتماً توش خالیه.

01:17.730 --> 01:20.520
‫با قلبت زندگی کن

01:20.690 --> 01:25.730
‫‫با سرعتی که تنهایی رو پشت سر بذاری.

01:25.730 --> 01:29.730
‫تا وقتی که بتونی ایده‌آل یکی دیگه رو پیدا کنی.

01:31.480 --> 01:34.350
‫‫الان، همه چیز رو تنهایی به دوش می‌کشم.

01:34.350 --> 01:37.270
‫حتی چیزهای ثابت رو هم زیر سوال می‌برم.

01:37.270 --> 01:39.980
‫‫اگه الان پاداشی نیست، تا وقتی پاداش بگیرم ادامه می‌دم.

01:39.980 --> 01:42.140
‫نباید متوقف بشم.

01:43.190 --> 01:45.940
‫‫اگه هنوز کاری هست که می‌تونم بکنم،

01:45.940 --> 01:48.810
‫پس آینده رو عوض می‌کنم.

01:48.810 --> 01:52.850
‫‫تا وقتی به جوابی برسم که هیچ‌کس نمی‌دونه.

01:54.770 --> 01:58.560
‫توی این لحظه، بارها و بارها نشونش می‌دم.

02:07.020 --> 02:10.770
قسمت 7

02:07.020 --> 02:10.770
‫ملکه‌ی بی‌رحم و مذاکرات اتحاد

02:08.350 --> 02:10.770
‫خدای من، پراید-ساما...

02:11.350 --> 02:13.440
‫تبریک می‌گم، آرتور!

02:14.650 --> 02:16.690
‫اون منو بغل کرد
‫انگار یه چیز عادیه!

02:19.810 --> 02:21.730
‫بوی خیلی خوبی می‌داد!

02:21.730 --> 02:23.600
‫و خیلی بهم نزدیک بود!

02:23.600 --> 02:25.940
‫خیلی بامزه بود!

02:26.650 --> 02:29.940
‫خدای من،
‫تازه بعد از این، باید تمریناتم رو انجام بدم!

02:30.190 --> 02:31.730
‫آرتور برسفورد.

02:56.230 --> 02:58.980
‫کارت خوب بود، کاپیتان هریسون.

02:58.980 --> 03:00.270
‫فراموش کردم بهت بگم.

03:00.850 --> 03:05.270
‫باید تا پایان امروز تمام وظایف
‫معاون فرمانده رو بر عهده بگیری.

03:05.270 --> 03:06.100
‫بله، قربان.

03:06.520 --> 03:08.900
‫امروز خیلی طولش دادی.

03:08.900 --> 03:10.690
‫دفعه بعد مبارزه‌مون رو سریع‌تر تموم کن.

03:14.230 --> 03:16.020
‫خیلی ترسناکه.

03:16.020 --> 03:18.440
‫توی نبرد، گردان هشتم اهمیت زیادی

03:18.440 --> 03:20.560
‫به توانایی‌های خاص هر عضو می‌ده.

03:21.270 --> 03:25.650
‫به همین خاطره که توی این گردان،
‫فقط قدرت اهمیت داره.

03:27.190 --> 03:29.060
‫در اون صورت من...

03:30.440 --> 03:32.440
‫براش آماده‌ام!

03:33.850 --> 03:35.060
‫راستی...

03:36.310 --> 03:40.440
‫پراید، اون گفتگومون درباره
‫پادشاهی متحد هانازو رو یادت هست؟

03:41.600 --> 03:43.520
‫بله، یادمه.

03:43.520 --> 03:47.810
‫پسر دوم پادشاهی سرسیس،
‫که نیمی از هانازو زیر دستشه،

03:47.810 --> 03:50.020
‫خیلی ناگهانی با من ارتباط برقرار کرد.

03:50.020 --> 03:55.020
‫به نظر می‌رسه می‌خواد فعالانه
‫دوستیمون رو گسترش بده.

03:55.020 --> 03:56.560
‫دوستی؟

03:56.980 --> 03:58.480
‫مخصوصاً با تو.

04:00.520 --> 04:02.810
‫پادشاهی متحد هانازو.

04:03.100 --> 04:06.650
‫یه پادشاهی مشترک متشکل از پادشاهی
‫سرسیس و پادشاهی چیننسیس،

04:06.650 --> 04:09.230
‫دوتا کشور کوچک که مرز مشترک دارن.

04:09.730 --> 04:12.060
‫اگرچه در حال حاضر مرزهاشون رو بستن،

04:12.060 --> 04:15.810
‫اما فریزیا همچنان برای تشکیل
‫اتحاد تلاش کرده.

04:15.810 --> 04:19.810
‫لئون هم با ارسال درخواستی
‫به همین منظور، پیش‌قدم شده،

04:19.810 --> 04:21.310
‫اما هیچ پاسخی دریافت نکردیم.

04:22.310 --> 04:24.440
‫چه خبر فوق‌العاده‌ای، خواهر!

04:24.440 --> 04:25.480
‫بله.

04:25.480 --> 04:27.060
‫خب، همون‌طور که می‌گفتم...

04:27.060 --> 04:30.440
‫با احتساب امروز
‫تا پنج روز دیگه می‌رسه.

04:30.440 --> 04:34.230
‫می‌خواست بدونی قراره بیاد فریزیا.

04:35.310 --> 04:37.520
‫لئون، نکنه می‌خوای بگی...

04:37.520 --> 04:39.730
‫از تو خواسته که این پیام رو برسونی؟

04:39.730 --> 04:43.100
‫آره،
‫خودمم غافلگیر شدم.

04:44.190 --> 04:46.480
‫ترجیح می‌دادم قاصد بفرسته.

04:46.480 --> 04:49.350
‫فکرش رو بکن، ولیعهد یه کشور دیگه رو 
‫کرده مسئول پیام‌رسانیش...

04:49.770 --> 04:52.400
‫خب، متأسفم.

04:52.400 --> 04:54.560
‫نیازی نیست بابتش عذرخواهی کنی.

04:54.560 --> 04:56.900
‫شاید کار اضطراری‌ای داشته؟

04:58.520 --> 05:01.230
<i>‫درسته، عجله داره.</i>

05:01.690 --> 05:03.520
<i>‫تمام این کارهای بی‌پروا</i>

05:03.520 --> 05:06.770
<i>‫درست مثل رفتار یه سال قبل از
‫شروع بازیش به نظر می‌رسه.</i>

05:11.560 --> 05:15.560
<i>‫نظرت درباره اینکه هانازو
‫به‌یک‌باره تصمیم به بازدید گرفته چیه؟</i>

05:15.560 --> 05:16.900
<i>‫بعد از این‌همه مدت سکوت؟</i>

05:17.810 --> 05:19.520
<i>‫قطعاً به نظرم عجیب میاد.</i>

05:20.310 --> 05:23.520
‫مخصوصاً اون بخش که می‌خوان
‫با خواهرم دوست بشن.

05:24.520 --> 05:29.020
‫در طول وظایفت به‌عنوان مباشر،
‫شایعه‌ای درباره هانازو نشنیدی؟

05:30.480 --> 05:35.480
<i>‫فقط اینکه آنمون تنها پادشاهی‌ایه که
‫هنوز باهاش تجارت دارن.</i>

05:36.480 --> 05:38.600
<i>‫چون اونا معادن طلا و کانی‌های غنی دارن،</i>

05:38.600 --> 05:41.850
<i>‫حتی قبل از بستن مرزها هم کشورشون رونق زیادی داشت.</i>

05:42.810 --> 05:45.980
<i>‫عمو وست گفت پسر ارشد،
‫که حالا پادشاه لنسـه،</i>

05:45.980 --> 05:52.650
<i>‫پادشاه برجسته‌ایه که توجه زیادی
‫به وضعیت جهان داره.</i>

05:53.100 --> 05:57.690
<i>‫اما، اطلاعات خیلی کمی درباره
‫پسر دوم، سدریک وجود داره.</i>

05:59.520 --> 06:01.850
‫این که اطلاعات زیادی بهمون نمی‌ده، نه؟

06:01.850 --> 06:03.770
‫اما موضوع مهم‌تری
‫هست که ذهنم رو درگیر کرده.

06:03.770 --> 06:05.690
‫هنوز راضی نیستم.

06:07.400 --> 06:12.310
‫فکر نکن معاون فرمانده‌ی
‫هنگ هشتم بودنت خیالم رو راحت می‌کنه.

06:12.310 --> 06:13.310
‫چی؟

06:13.940 --> 06:16.310
‫هنوز راه خیلی درازی داری.

06:16.520 --> 06:19.060
‫سعی کن سطح رضایتم رو بالا ببری،

06:19.060 --> 06:20.310
‫آرتور!

06:23.190 --> 06:24.650
‫معلومه که هدفم همینه!

06:28.440 --> 06:31.520
‫پس بهم بگو،
‫چی لازمه تا راضی بشی؟

06:32.060 --> 06:33.150
‫بذار ببینم...

06:33.150 --> 06:37.310
‫بگمونم اگه بتونی فرمانده شوالیه‌ها بشی،
‫شاید راضی بشم.

06:38.480 --> 06:40.270
‫دیوونه شدی!

06:40.270 --> 06:43.770
‫چیه، اعتماد به نفس نداری
‫که به اوج برسی؟

06:44.150 --> 06:46.900
‫هنگ هشتم و شوالیه‌های امپراتوری
‫دوتا مقوله‌ی کاملاً جدا هستن!

06:46.900 --> 06:50.810
‫فرمانده شوالیه‌ها شدن
‫به سادگیِ شمشیرزنی نیست،

06:50.810 --> 06:52.100
‫خودت هم خوب می‌دونی!

06:52.310 --> 06:55.810
‫اگه اینو می‌دونی،
‫پس مهارت‌های کلیت رو تقویت کن.

06:55.810 --> 06:57.060
‫به علاوه، پدرم...

06:57.060 --> 07:00.730
‫منظورم فرمانده رودریکه،
‫هنوز یه شوالیه فعاله!

07:01.810 --> 07:05.440
‫من دارم هر کاری از دستم برمیاد می‌کنم، 
‫پس مشکلی نیست.

07:05.440 --> 07:09.440
‫نقش من محافظت از پراید-ساما
‫به عنوان محافظ شخصیشه.

07:27.600 --> 07:29.440
‫هیچ‌کس نمی‌تونه تو شمشیرزنی شکستم بده.

07:34.150 --> 07:35.350
‫پراید-ساما.

07:35.350 --> 07:39.270
‫کالسکه پادشاهی سرسیس
‫همین الان رسید.

07:51.600 --> 07:53.350
<i>‫بالاخره پیداش شد...</i>

07:54.150 --> 07:58.600
<i>‫آخرین لاو اینترست از قسمت اول بازی اتومه‌ی</i>

07:58.600 --> 08:00.190
<i>‫«پرتوی نور ما».</i>

08:00.190 --> 08:04.600
<i>‫یه قربانی دیگه که توسط ملکه پراید
‫به گوشه رینگ کشیده شده.</i>

08:05.730 --> 08:11.400
<i>‫و نامزد آینده تیارا، قهرمان این دنیا.</i>

08:15.900 --> 08:20.230
‫من شاهزاده دوم
‫پادشاهی متحد هانازو هستم،

08:21.190 --> 08:24.230
‫سدریک سیلوا لاول.

08:25.600 --> 08:30.560
‫واقعاً سپاسگزارم که فرصت
‫دیدار با شما به من داده شد.

08:31.600 --> 08:34.770
‫من امروز فقط یه دلیل برای

08:34.770 --> 08:37.650
‫درخواست دیدار با علیاحضرت ملکه رو دارم.

08:34.770 --> 08:37.650
<b>‫دلیل اومدنش به کشور ما واضحه.</b>

08:38.600 --> 08:41.980
<b>‫اما باید وانمود کنم نمی‌دونم
‫و متعجب به نظر برسم.</b>

08:42.900 --> 08:45.480
‫شما باید به فکر اتحاد با کشور من،

08:45.480 --> 08:49.980
‫پادشاهی سرسیس،
‫و همچنین پادشاهی متحد هانازو، باشین

08:50.770 --> 08:53.310
‫برای همین اومدم که ملاقاتتون کنم.

09:00.850 --> 09:02.150
<i>‫همین؟</i>‫

09:05.480 --> 09:09.020
‫نظرت درباره پیشنهاد شاهزاده سدریک چیه؟

09:09.560 --> 09:12.850
‫خب، ایجاد یه اتحاد هیچ اشکالی نداره.

09:13.440 --> 09:14.520
‫اما...

09:15.480 --> 09:19.310
‫پادشاه کارهای مهمی داشت،
‫برای همین نتونست کشور رو ترک کنه.

09:19.810 --> 09:24.690
‫برای همین می‌خوام ازتون بخوام برای
‫امضا به کشور ما سفر کنین.

09:25.650 --> 09:27.770
‫کل ماجرا عجیبه.

09:27.770 --> 09:30.270
‫ما حتی نمی‌دونیم
‫پادشاه به چه کاری مشغوله.

09:30.980 --> 09:32.230
‫درسته.

09:32.730 --> 09:33.980
‫و مادر...

09:34.810 --> 09:37.560
‫برام سخته باور کنم تنهایی اومده اینجا

09:37.560 --> 09:41.230
‫تا بدون اجازه پادشاه، 
‫به ما پیشنهاد اتحاد بده.

09:41.560 --> 09:43.560
‫اونم به نظر سردرگم می‌رسید.

09:44.690 --> 09:47.810
‫واقعاً غیرقابل‌باوره که 
‫به عنوان برادر پادشاه

09:47.810 --> 09:51.020
‫اومده باشه اینجا تا تنهایی مذاکره کنه.

09:51.020 --> 09:52.150
‫اما...

09:53.100 --> 09:54.980
<i>‫به این سادگی‌ها هم نیست.</i>

09:56.230 --> 10:00.310
<i>‫اون یه لاو اینترسته،
‫سدریک سیلوا لاول.</i>

10:00.310 --> 10:03.440
<i>‫برخلاف لئون که تیپ آدم‌های لاس‌زن بود،</i>

10:03.440 --> 10:09.980
<i>‫سدریک یه شاهزاده خودشیفته‌ست که
‫فکر می‌کنه زیباییش فراتر از حد تصوره.</i>

10:11.350 --> 10:14.310
<i>‫اما اون یه نقطه ضعف بزرگ داره...</i>

10:14.310 --> 10:17.730
<i>‫یا بهتر بگم، یه نقص مرگبار.</i>

10:19.940 --> 10:22.100
‫شاهدخت پراید.

10:22.100 --> 10:25.560
‫اگه براتون مقدوره،
‫می‌تونم کمی از وقتتون رو بگیرم؟

10:28.100 --> 10:32.400
‫بابت بازدید ناگهانیم
‫توی زمان استراحتتون عذر می‌خوام.

10:32.600 --> 10:34.440
‫اتفاقی افتاده؟

10:34.440 --> 10:38.560
‫می‌خواستم کاخ زیبای فریزیان

10:39.400 --> 10:42.400
‫توسط شاهدخت زیبای من، ولیعهد پراید
‫بهم نشون داده بشه.

10:42.850 --> 10:45.400
‫اگه این چیزیه که می‌خواین
‫باعث افتخارمه.

10:45.400 --> 10:47.020
‫سپاسگزارم.

10:47.770 --> 10:52.020
‫به نظر میاد این سه روز اقامتم
‫در کنار همراهان فوق‌العاده‌ای می‌گذره.

10:52.980 --> 10:54.810
‫منم میام!

10:54.810 --> 10:58.940
‫خیلی چیزها هست که می‌خوام
‫درباره پادشاهی متحد هانازو بپرسم!

10:58.940 --> 11:00.190
‫اشکالی نداره؟

11:01.810 --> 11:03.020
‫تشریف بیارین!

11:04.810 --> 11:08.560
‫به هر حال، هر دوی شما زیبا هستین.

11:08.560 --> 11:10.690
‫شما دو نفر همیشه با همین؟

11:10.690 --> 11:13.310
‫بله! ما جدا نشدنی هستیم!

11:13.520 --> 11:17.480
‫خواهرم مهربونه،
‫برای همین اجازه می‌ده کنارش بمونم.

11:18.230 --> 11:19.980
‫چه تصادفی.

11:19.980 --> 11:22.190
‫من و برادرم هم با هم بزرگ شدیم.

11:23.350 --> 11:25.810
<i>‫نقص مرگبارش.</i>

11:25.810 --> 11:30.350
<i>‫نادانیه. یه کمبود شدیدِ 
‫آگاهی از راه و رسم دنیا.</i>

11:30.350 --> 11:35.850
<i>‫راستش، با دیدن وضعیت الانش،
‫بی‌راه نیست اگه بهش بگیم احمق.</i>

11:36.900 --> 11:41.310
<i>‫اما اون معصومیت بچگانه‌ای که
‫گاهی از خودش نشون می‌ده،</i>

11:41.310 --> 11:43.520
<i>‫در کنار حرف‌های شیرین
‫و قاطعیتش،</i>

11:43.520 --> 11:46.560
<i>‫برای بازیکن‌هایی که عاشق
‫تیپ‌های مغرور هستن خیلی جذاب بود،</i>

11:46.560 --> 11:48.400
<i>‫بنابراین شخصیت خیلی محبوبی بود.</i>

11:50.810 --> 11:52.900
<i>‫خب، قضیه این‌طوری بود.</i>

11:52.900 --> 11:54.730
<i>‫اما الان...</i>

11:58.730 --> 12:01.100
‫چه موهای زرشکیِ عمیق و باشکوهی.

12:01.100 --> 12:02.650
‫و عطر دل‌انگیزی هم داره.

12:05.270 --> 12:06.440
‫ببخشید.

12:06.440 --> 12:09.730
‫موهای شما اون‌قدر زیباست که
‫نتونستم جلوی خودم رو بگیرم.

12:10.150 --> 12:12.730
‫یا شاید این رو ترجیح می‌دادین؟

12:14.980 --> 12:15.900
<i>‫چی...</i>

12:16.480 --> 12:18.230
<i>‫چه خبر شده؟!</i>

12:18.980 --> 12:21.100
<i>‫این رو خیلی خوب یادمه.</i>

12:21.100 --> 12:23.650
<i>‫توی بازی اون همین کار رو با تیارا</i>

12:23.650 --> 12:28.230
<i>‫وقتی بعد از اعلام نامزدیشون
‫توی کاخ اقامت داشت، کرد.</i>

12:29.600 --> 12:32.850
‫ببخشید، عالیجناب شاهزاده سدریک.

12:33.060 --> 12:36.730
‫با اینکه شاهزاده هستین،
‫باید ازتون بخوام که خودتون رو کنترل کنین.

12:40.480 --> 12:42.100
‫پوزش می‌طلبم.

12:42.100 --> 12:46.350
‫انگار به نحوی، اسیر افسون پراید-ساما شدم.

12:46.560 --> 12:48.850
<i>‫اصلاً هم پشیمون نیست.</i>‫

12:49.600 --> 12:51.730
‫علیاحضرت، شاهدخت پراید.

12:52.270 --> 12:55.400
‫می‌ترسم نکنه من...

12:55.980 --> 12:57.730
‫اسیر زیبایی شما شده باشم.

13:02.060 --> 13:05.400
<i>‫وای بر من، نمی‌تونم درست فکر کنم.</i>‫

13:05.400 --> 13:08.810
<i>‫از اونجایی که پیش‌زمینه داستانیش 
‫رو توی بازی می‌دونم،</i>‫

13:08.810 --> 13:10.900
<i>‫نمی‌تونم جلوی خودم رو بگیرم و
‫دلم می‌خواد بزنم تو گوشش و بپرسم:</i>‫

13:10.900 --> 13:12.900
<i>‫«مگه چیز مهم‌تری برای نگرانی نداری؟!»</i>‫

13:14.100 --> 13:18.020
<i>‫انگار مسیر سدریک باز شده.</i>‫

13:18.900 --> 13:21.230
<i>‫هرچند به نحوی، هدف اون منم.</i>‫

13:23.770 --> 13:29.310
<i>‫خدای من، نکنه به اون همون دلیلی که
‫سراغ تیارا رفت، حالا سراغ من اومده؟</i>‫

13:30.560 --> 13:33.980
<i>‫وای، صبر کن؟! این رو یادمه!</i>‫

13:33.980 --> 13:35.940
<i>‫این یه صحنه از بازیه!</i>‫

13:35.940 --> 13:40.350
<i>‫همون صحنه‌ای که سدریک به تیارا خیره می‌شه
‫و بعد می‌خواد ببوسدش!</i>‫

13:40.810 --> 13:44.190
<i>‫استیل توی اون نسخه دخالت کرد، اما...</i>‫

13:44.190 --> 13:46.020
‫ببخشیدا!

13:52.270 --> 13:53.900
‫به نظر میاد خستگیِ

13:53.900 --> 13:56.600
‫سفر طولانی بهتون غلبه کرده، عالیجناب.

13:57.190 --> 14:02.350
‫شاید بهتر باشه امروز
‫برگردین اتاقتون و استراحت کنین؟

14:04.150 --> 14:05.690
‫پس همگیتون رو فردا می‌بینم.

14:09.600 --> 14:13.440
<i>‫دلیلی که اون با من
‫به‌طور غیرعادی صمیمی رفتار می‌کنه...</i>‫

14:14.100 --> 14:18.560
<i>‫اگه دلیلش همون دلیلی باشه
‫که توی بازی بود...</i>‫

14:19.150 --> 14:21.600
<i>‫امکان نداره، این خیلی مسخره‌ست.</i>‫

14:23.650 --> 14:26.350
‫خواهر، این همونی چیزیه که فکر می‌کنم؟

14:26.560 --> 14:29.100
‫وال همین الان آوردش.

14:29.100 --> 14:30.230
‫از طرف لئونه.

14:30.230 --> 14:32.730
‫وای! پس بالاخره وقتش رسید؟

14:32.730 --> 14:35.480
‫آره. تو هم کمک می‌کنی، تیارا؟

14:35.480 --> 14:38.850
‫معلومه! بیا کلی غذا درست کنیم!

14:39.060 --> 14:42.190
‫هر چی اضافه بیاد رو من می‌خورم!

14:42.190 --> 14:44.310
‫یا اگه بشه دوباره یه ذره تست کنم...

14:44.310 --> 14:48.350
‫کاپیتان آلن،
‫نباید این رو بلند می‌گفتین!

14:48.350 --> 14:50.980
‫ولی اگه منم بتونم ناخونک بزنم،
‫شکایتی ندارم.

14:53.730 --> 14:56.600
‫خواهر،
‫ببخشید که منتظرت گذاشتم.

14:56.980 --> 14:59.020
‫به نظر میاد چیزهایی که
‫منتظرش بودی رسیدن.

14:59.020 --> 14:59.900
‫آره!

14:59.900 --> 15:03.190
‫امیدوارم آرتور وقت آزاد داشته باشه
‫که امشب به ما ملحق بشه.

15:03.190 --> 15:04.940
‫نگران نباش!

15:04.940 --> 15:07.850
‫اگه لازم بشه، خودم می‌رم دنبالش!

15:08.060 --> 15:09.980
‫آه، راستی. خواهر...

15:09.980 --> 15:13.600
‫از بعد یه کم پیش که شاهزاده سدریک رو دیدیم،
‫دیگه جایی ندیدیش؟

15:13.600 --> 15:16.400
‫ها؟ ام، خب...

15:16.400 --> 15:17.850
‫اتفاقی افتاده؟

15:17.850 --> 15:24.060
‫خب، اون خواست که کاخ رو بگرده،
‫منم راهنماییش کردم.

15:24.560 --> 15:26.600
‫تو؟ چرا؟

15:26.600 --> 15:28.100
‫دیگه چیکار می‌تونستم بکنم؟

15:28.560 --> 15:30.480
‫خواهش می‌کنم، نگران نباش!

15:30.480 --> 15:33.060
‫برادر، الان دیگه همه چی مرتبه!

15:33.060 --> 15:34.270
‫«الان»؟

15:34.270 --> 15:36.850
‫این یعنی اتفاقی افتاده؟

15:36.850 --> 15:38.400
‫اوه...

15:36.850 --> 15:38.400
‫ام، نه!

15:39.100 --> 15:40.400
‫پس یعنی اتفاقی افتاده؟

15:41.770 --> 15:43.650
‫به کسی نگی، باشه؟

15:45.150 --> 15:48.190
‫چیز مهمی نبوده...

15:51.350 --> 15:54.150
‫یهو یادم اومد یه کاری دارم که 
‫باید انجام بدم.

15:59.940 --> 16:01.520
‫خب، حالا.

16:01.520 --> 16:03.310
‫بهترین راه برای مدیریت این وضعیت چیه؟

16:04.190 --> 16:06.270
‫خب، خوشحالم که این رو می‌شنوم.

16:06.980 --> 16:08.600
‫از اونجایی که خودتونم می‌دونین، 
‫پادشاهی فریزیا

16:08.600 --> 16:11.900
‫تفاوت‌های فرهنگی زیادی
‫نسبت به کشورهای دیگه داره.

16:11.900 --> 16:13.400
‫اوه، واقعاً؟

16:13.400 --> 16:15.060
‫خیلی دوست دارم بیشتر بدونم.

16:15.060 --> 16:16.190
‫می‌شه یه مثال بزنین؟

16:15.060 --> 16:16.190
<i>‫استیل-ساما؟</i>‫

16:16.190 --> 16:16.940
‫می‌شه یه مثال بزنین؟

16:16.940 --> 16:19.350
<i>‫چرا داره با شاهزاده سدریک حرف می‌زنه؟</i>‫

16:19.560 --> 16:21.600
‫وجود آدم‌هایی با توانایی‌های خاص،

16:21.600 --> 16:25.100
‫تشکیلات شوالیه‌های ما، ملکه حاکم ما،

16:25.100 --> 16:28.600
‫و خیلی چیزهای دیگه که نمی‌شه شمردشون.

16:28.600 --> 16:30.650
‫خودمم هنوز دارم در موردشون یاد می‌گیرم.

16:31.020 --> 16:31.850
‫واو.

16:32.350 --> 16:36.310
‫خب، خیالت راحت باشه، چون بی‌ادبی
‫به خاندان سلطنتی کشورهای دیگه

16:36.310 --> 16:40.600
‫اینجا هم مثل همه‌جای دنیا،
‫یه کار ناپسنده.

16:40.810 --> 16:45.900
‫ما به خشونت متوسل نمی‌شیم و همیشه
‫مبادی آدابیم، حتی در شرایط غیررسمی.

16:46.270 --> 16:47.850
‫ما به کسی بی‌دلیل دست نمی‌زنیم.

16:47.850 --> 16:49.650
‫و با اینکه بوسیدن شاید هنگام ادای سوگند

16:49.650 --> 16:52.560
‫قابل‌قبول باشه، اما بوسیدن کسی که
‫باهاش صمیمی نیستی، اونم جایی غیر از

16:52.560 --> 16:54.600
‫پشت دست، یه کار زننده و شرم‌آوره.

16:54.600 --> 16:57.730
‫رفتارهای توهین‌آمیزی مثل دزدیدن بوسه
‫یا هر چیزی شبیه به اون...

16:57.730 --> 17:01.020
‫سریعا به عنوان 
‫جرم سنگین در نظر گرفته می‌شن،

17:01.020 --> 17:02.770
‫و در بدترین حالت، مجازاتش مرگه.

17:03.980 --> 17:04.940
<i>‫که اینطور.</i>‫

17:04.940 --> 17:05.350
‫متوجه شدم.

17:04.940 --> 17:05.350
‫این قانون همه‌جای دنیاست.

17:05.350 --> 17:06.900
<i>‫پس نقشه‌اش این بود.</i>‫

17:05.350 --> 17:06.900
‫این قانون همه‌جای دنیاست.

17:06.900 --> 17:09.690
‫این یه آداب‌ِ ضمنی و پذیرفته‌ شده‌ست.

17:09.690 --> 17:12.310
‫د-درسته، بگمونم همین‌طوره.

17:13.020 --> 17:15.100
‫ببخشید که حرفتون رو قطع می‌کنم.

17:15.900 --> 17:19.310
‫استیل-ساما، وقتش نرسیده که برید؟

17:19.980 --> 17:21.730
‫صدراعظم گیلبرت.

17:21.730 --> 17:23.520
‫چند وقته که اونجا بودین؟

17:23.730 --> 17:25.480
‫یه مدتی می‌شه که اونجام.

17:25.480 --> 17:28.520
‫اتفاقی صداتون رو شنیدم.

17:29.020 --> 17:30.480
‫استیل-ساما.

17:30.480 --> 17:33.480
‫می‌دونم شاید بی‌ادبانه باشه،
‫اما می‌خوام یه چیزی بگم.

17:33.480 --> 17:35.850
‫اما می‌خوام  به طرز حرف زدنتون

17:35.850 --> 17:39.270
‫با شاهزاده‌ی پادشاهیِ سرسیس خرده بگیرم.

17:39.770 --> 17:45.940
‫خشونت، بوسیدن یا هرگونه سوءاستفاده
‫نسبت به خاندان سلطنتی، یه تابوی جهانیه.

17:46.480 --> 17:50.310
‫نیازی نیست این رو برای عضوی از
‫یه خانواده سلطنتی خارجی توضیح داد.

17:50.940 --> 17:54.020
‫بله، چه احمقانه.

17:54.020 --> 17:56.150
‫بابت بی‌ادبیم عذر می‌خوام، عالیجناب.

17:57.020 --> 17:59.440
‫تمام مثال‌هایی که زدم، کاملاً بدیهی بودن.

18:00.270 --> 18:02.730
‫معلومه که هنوز خیلی چیزها باید یاد بگیرم.

18:03.270 --> 18:07.560
‫خب، درسته که 
‫آدم‌های بی‌ادبی هم پیدا می‌شن.

18:07.560 --> 18:12.440
‫اما قانون باهاشون به‌شدت برخورد می‌کنه،
‫پس جای نگرانی نیست.

18:12.940 --> 18:14.020
‫علاوه بر این،

18:14.020 --> 18:17.850
‫عالیجناب برای بستن پیمان اتحاد
‫به کشور ما اومدن،

18:17.850 --> 18:20.560
‫بنابراین ایشون مسئولیت
‫بسیار مهمی به گردنشونه.

18:20.810 --> 18:22.440
‫حق با شماست.

18:22.440 --> 18:25.020
‫ایشون هرگز همچین کاری نمی‌کنن،
‫حتی به اشتباه!

18:25.480 --> 18:28.230
‫صمیمانه عذر می‌خوام،

18:28.230 --> 18:30.730
‫عالیجناب، شاهزاده سدریک.

18:34.190 --> 18:36.730
‫تیارا، همیشه بابت کمکهات ممنونم.

18:36.730 --> 18:38.900
‫ببخش که وقتت رو گرفتم.

18:38.900 --> 18:40.560
‫اصلاً مسئله‌ای نیست، خواهر!

18:41.230 --> 18:45.980
‫آشپزی کردن با تو خیلی بهم خوش می‌گذره!

18:45.980 --> 18:50.020
‫امروز همون خوراک گوشت و سوپی رو
‫درست می‌کنیم که دفعه پیش پختیم، درسته؟

18:50.350 --> 18:54.940
‫بله، کاپیتان کالوم بهم گفت
‫که آرتور ازش خوشش اومده.

18:55.730 --> 18:59.020
‫مطمئنم آرتور خوشحال می‌شه.

18:59.020 --> 19:01.480
‫منظورم اینه که اون داره از دست تو
‫غذای خونگی می‌خوره

19:01.480 --> 19:03.270
‫تا ارتقاش به مقام معاونت فرماندهی
‫رو جشن بگیره!

19:04.600 --> 19:09.020
‫راستی، فکر کردم شاید بتونیم برای استیل
‫هم چند تا کوکی درست کنیم.

19:09.020 --> 19:10.940
‫به نظرت چه شکلی درستشون کنیم؟

19:10.940 --> 19:12.350
‫هوم...

19:13.020 --> 19:15.100
‫شاید شکل صورت خودش؟

19:15.100 --> 19:16.650
‫خیلی دوست دارم امتحانش کنم!

19:16.650 --> 19:18.440
‫پس بیا شروع کنیم.

19:20.980 --> 19:25.600
<i>‫اگه من و تیارا کارها رو تقسیم می‌کردیم
‫خیلی بهتر بود،</i>‫

19:25.600 --> 19:28.690
<i>‫اما بدون اون مهارت تقلبِ شخصیت اصلیِ اون،</i>‫

19:28.690 --> 19:32.600
<i>‫هر چیزی که خودم تنهایی بپزم
‫به یه فاجعه‌ی تمام‌عیار تبدیل می‌شه</i>‫

19:32.600 --> 19:33.980
<i>‫و اون مواد اولیه بیچاره از بین می‌رن!</i>‫

19:35.100 --> 19:39.480
<i>‫نکته‌اش اینه که تیارا
‫کاسه رو برام نگه داره.</i>‫

19:40.150 --> 19:41.520
<i>‫اگه این کار رو نکنه،</i>‫

19:41.520 --> 19:45.400
<i>‫مطمئنم دست‌های نفرین‌شده و بدون تقلبم
‫یه افتضاح ناجور به بار میارن.</i>‫

19:59.350 --> 20:00.440
‫تموم شد!

20:01.690 --> 20:03.810
‫خواهر، این فوق‌العاده‌ست!

20:05.020 --> 20:06.730
<i>‫واقعاً که فوق‌العاده‌ست.</i>‫

20:06.730 --> 20:08.810
<i>‫منظورم، مهارت تقلبِ شخصیت اصلیِ تیارا.</i>‫

20:09.020 --> 20:12.980
‫هنوز وقت داریم، پس بیا برای
‫بقیه هم کوکی درست کنیم.

20:12.980 --> 20:14.270
‫فکر خوبیه!

20:14.270 --> 20:16.730
‫پس بیا بریم مواد اولیه بیشتری بیاریم!

20:21.810 --> 20:26.770
‫تخم‌مرغ، شکر، آرد، کره، شیر...

20:26.770 --> 20:29.690
‫خب، هر چیزی که لازم داریم رو داریم.

20:29.690 --> 20:31.600
‫متأسفم، ولی نباید این کار رو بکنین!

20:30.000 --> 20:42.000
<i></i>ارائه‌ای از رسانه پارسی‌زبان انیمکس

20:30.000 --> 20:42.000
Dark Fairy\h:مترجم

20:30.000 --> 20:42.000
<b></b>ANIMEX.CLICK

20:32.520 --> 20:33.650
‫خواهش می‌کنم، بس کنین!

20:33.650 --> 20:35.690
‫اون غذا برای یه آدم مهم تهیه شده...

20:35.900 --> 20:38.770
‫این غذا رو شاهدخت پراید درست کردن، مگه نه؟

20:41.350 --> 20:43.690
‫آره، بهش عادت ندارم،
‫ولی همه‌چیزش خوشمزه‌ست.

20:48.100 --> 20:49.690
‫علیاحضرت، شاهدخت پراید!

20:50.560 --> 20:55.190
‫بابت اینکه بدون فکر کردن بهتون
‫دست زدم، عذر می‌خوام.

20:55.190 --> 20:58.650
‫چرا داری اون رو می‌خوری؟

21:00.440 --> 21:03.480
‫به محض اینکه اتاقم رو ترک کردم
‫تا بیام ازتون عذرخواهی کنم،

21:03.480 --> 21:05.230
‫یه بوی اشتهاآور توی هوا پیچیده بود.

21:06.480 --> 21:11.100
‫پاهام خودبه‌خود حرکت کردن
‫و من رو به دیدن شما کشوندن.

21:12.770 --> 21:16.270
‫تعجب کردم که علیاحضرت ولیعهد
‫این ضیافت رو تدارک دیده،

21:16.270 --> 21:18.440
‫پس حدس می‌زنم این هم یکی دیگه از
‫رسوم پادشاهی فریزیا باشه.

21:18.980 --> 21:22.810
‫بازم می‌پرسم، چرا داری اون غذا رو می‌خوری؟

21:23.020 --> 21:27.480
‫چون شما تمام تلاشتون رو کردین
‫که اون رو برای من آماده کنین.

21:27.980 --> 21:32.270
‫کوکی‌ها هم خیلی خوشمزه بودن،
‫ولی این گوشت یه چیز دیگه‌ست.

21:33.020 --> 21:35.850
‫اون غذا برای تو درست نشده بود!

21:43.850 --> 21:45.020
‫تموم شده...

21:46.350 --> 21:47.520
‫خواهر.

21:47.520 --> 21:49.400
‫بالاخره رسیدم.

21:49.400 --> 21:51.020
‫کارها زودتر از چیزی که فکر می‌کردم تموم شد-

21:52.850 --> 21:54.600
<b>‫ازت متنفرم!</b>

21:56.350 --> 21:58.940
‫با حرف‌هایی مثل «اما و اگه» رویا می‌بینم.

21:58.940 --> 22:01.190
‫‫اگه می‌تونستم آینده رو پیش‌بینی کنم،

22:01.190 --> 22:05.640
‫‫روزهام صددرصد یا صدوبیست‌درصد می‌شد؟

22:05.640 --> 22:08.020
‫‫مثلاً اون موقع که نتونستم اون

22:08.020 --> 22:10.440
‫‫«ببخشید» پشیمونانه رو بگم،

22:10.440 --> 22:12.980
‫‫اگه می‌گفتم، کنارم می‌موند؟

22:22.060 --> 22:23.310
‫‫اگه دوباره به دنیا بیام،

22:23.310 --> 22:25.560
‫‫بازم این دنیا رو انتخاب می‌کنم؟

22:25.810 --> 22:26.940
‫‫چرا؟

22:26.940 --> 22:30.940
‫‫از این سوال‌های بی‌مزه نپرس.

22:30.940 --> 22:34.890
‫‫به خاطر غرور بالا هیجان‌زده‌ام.

22:34.890 --> 22:36.850
‫‫واقعاً که، چاره‌ای نیست.

22:37.140 --> 22:40.100
‫‫حتی بدون کلمات هم می‌فهمم.

22:40.100 --> 22:42.390
‫‫تنها تحمل کردن ممنوعه.

22:42.390 --> 22:44.560
‫‫قوی به نظر می‌رسه، ولی هر کی باشه هم

22:44.560 --> 22:46.190
‫‫شب‌ها احساساتی می‌شه.

22:46.190 --> 22:48.440
‫‫این طبیعیه.

22:48.640 --> 22:51.100
‫‫با حرف‌هایی مثل «اما و اگه» رویا می‌بینم.

22:51.100 --> 22:53.270
‫‫اگه می‌تونستم آینده رو پیش‌بینی کنم،

22:53.270 --> 22:57.690
‫‫روزهام صددرصد یا صدوبیست‌درصد می‌شد؟

22:57.690 --> 23:00.140
‫‫مثلاً اون موقع که نتونستم اون

23:00.140 --> 23:02.440
‫‫«ببخشید» پشیمونانه رو بگم،

23:02.440 --> 23:04.940
‫‫اگه می‌گفتم، کنارم می‌موند؟

23:06.600 --> 23:09.190
‫‫با حرف‌هایی مثل «اما و اگه» رویا می‌بینم.

23:09.190 --> 23:11.270
‫‫اگه می‌تونستم آینده رو پیش‌بینی کنم،

23:11.270 --> 23:15.890
‫‫روزهام صددرصد یا صدوبیست درصد می‌شد؟

23:15.890 --> 23:18.310
‫‫مثلاً اون موقع که نتونستم اون

23:18.310 --> 23:20.560
‫‫«ببخشید» پشیمونانه رو بگم،

23:20.560 --> 23:23.230
‫‫اگه می‌گفتم، کنارم می‌موند؟

23:28.560 --> 23:33.940
‫ملکه‌ی شرور، غول مرحله‌ی آخر:
‫از شرور تا ناجی

23:34.520 --> 23:36.100
‫قسمت 8:

23:35.150 --> 23:38.400
‫شاهدخت شیطان‌صفت و احمق

23:36.100 --> 23:37.850
‫«شاهدخت شیطان‌صفت و احمق»
