WEBVTT

00:00.000 --> 00:05.000


00:29.720 --> 00:31.640
<i>‫اون... خودشه...</i>‫

00:30.000 --> 00:42.000
<i></i>رسانه انیمکس با افتخار تقدیم میکند

00:30.000 --> 00:42.000
Audrey\h:مترجم

00:30.000 --> 00:42.000
<b></b>ANIMEX.CLICK

00:32.180 --> 00:33.100
‫باید بهش کمک کنم!

00:34.810 --> 00:36.140
‫اون دختر منم!

00:51.110 --> 00:51.990
‫مائو!

01:03.210 --> 01:05.340
<i>‫یه چیزی ازش زد بیرون...</i>‫

01:15.510 --> 01:16.390
‫مائو...

01:20.730 --> 01:23.190
‫مائو

01:23.690 --> 01:24.610
‫نانوکا کیبا

01:24.610 --> 01:25.940
‫نانوکا کیبا
<i>‫به حالت عادی برگشت...</i>‫

01:25.940 --> 01:26.320
‫نانوکا کیبا

01:27.280 --> 01:28.110
‫مائو!

01:30.610 --> 01:31.530
‫مائو...

01:41.660 --> 01:43.460
‫وای نه! اون لخته...

01:44.040 --> 01:44.960
‫چیکار کنم حالا؟

01:45.540 --> 01:46.210
‫نانوکا سان، باید مائو ساما رو ببریم یه جای امن

01:46.210 --> 01:48.130
‫اوتویا
‫نانوکا سان، باید مائو ساما رو ببریم یه جای امن

01:49.210 --> 01:50.210
‫ب... باشه...

01:50.840 --> 01:52.090
‫بیهوشه

01:52.380 --> 01:53.260
‫آره...

01:53.760 --> 01:55.550
‫ولی... چطوری؟

01:55.800 --> 01:57.140
<i>‫اون لخته...</i>‫

01:57.720 --> 01:58.850
‫چیکار کنم حالا؟

02:00.430 --> 02:02.390
‫- دکتر مائو!
‫- دکتر مائو!

03:39.700 --> 03:42.950
‫کالبد جدید

03:45.040 --> 03:46.080
‫خب، ببین...

03:46.410 --> 03:49.380
‫انرژی شیطانی‌ای که از سر گربه‌ی غول‌پیکر
‫ساطع می‌شد انقدر وحشتناک بود

03:49.750 --> 03:52.800
‫که نتونستیم حتی به خیابان پنجم نزدیک بشیم

03:53.420 --> 03:56.130
‫دکتر مائو، حالشون خوبه؟

03:56.510 --> 03:57.510
‫نمی‌دونم

03:57.930 --> 03:59.470
‫بعد از اینکه گذاشت بیوکی‌ای که

03:59.470 --> 04:02.260
‫سال‌ها دنبالش بود فرار کنه خیلی داغون شد...

04:03.140 --> 04:04.020
‫اوتویا...

04:04.970 --> 04:06.980
‫ مائو ساما، بیدار شدین؟

04:09.650 --> 04:10.650
‫نانوکا کجاست؟

04:11.270 --> 04:13.440
‫ خب، نانوکا سان الان...

04:15.690 --> 04:17.610
‫اون پایتخت امپراتوریه که از دور پیداست؟

04:17.740 --> 04:20.450
‫آره، افتضاحه... دریای آتیش شده

04:21.160 --> 04:23.870
‫این منطقه و خیابون پنجم ویران شدن

04:24.660 --> 04:27.000
‫حالا چه بلایی سر سنگ کلیدی‌ اومد؟

04:27.870 --> 04:30.000
‫ناپدید شد، فقط یه حفره‌ی بزرگ ازش به جا مونده

04:31.170 --> 04:32.380
<i>‫سنگ کلیدی‌...</i>‫

04:33.540 --> 04:36.260
<i>‫بیوکی‌ای که زیر سنگ کلیدی‌ مخفی شده بود...</i>‫

04:36.340 --> 04:38.470
<i>‫به خاطر زلزله فرار کرد</i>‫

04:39.550 --> 04:43.180
<i>‫فکر می‌کردیم مانع بیوکی از بین رفته...
</i>‫

04:43.550 --> 04:46.310
<i>‫ولی نیروی زلزله از دروازه بیرون زد...
</i>‫

04:50.650 --> 04:52.400
<i>‫و باعث حادثه‌ی فرونشست زمین شد</i>‫

04:58.820 --> 05:01.700
<i>‫منم به دوره‌ی تایشو کشیده شدم</i>‫

05:03.700 --> 05:06.410
<i>‫ولی چرا؟ فقط یه اتفاق بود؟
</i>‫

05:07.870 --> 05:09.660
<i>‫بدنت رو بهم بده...</i>‫

05:09.870 --> 05:12.040
<i>‫و باهام یکی شو</i>‫

05:12.630 --> 05:13.540
<i>‫مائو...</i>‫

05:14.000 --> 05:16.920
<i>‫تو یه کالبدی که فقط هر هزار سال
‫یک بار پیدا می‌شه</i>‫

05:18.840 --> 05:21.090
<i>‫کالبدی که فقط هر هزار سال
‫یه بار پیدا می‌شه؟</i>‫

05:21.930 --> 05:25.760
<i>‫چطور ممکنه تو هم، مثل مائو</i>‫

05:25.810 --> 05:28.560
<i>‫خون بیوکی رو توی رگ‌هات داشته باشی؟</i>‫

05:29.850 --> 05:35.060
<i>‫تو هم شایستگیشو داری که کالبدم بشی
</i>‫

05:36.940 --> 05:39.400
<i>‫یعنی من انتخاب شدم تا کالبد جدیدش باشم؟</i>‫

05:40.190 --> 05:42.490
<i>‫کالبدی که فقط هر هزار سال
‫یه بار پیدا می‌شه؟</i>‫

05:42.780 --> 05:44.570
<i>‫خیلی مطمئن نیستم...</i>‫

05:45.070 --> 05:48.740
<i>‫شاید منظورش اینه که
‫جفت همدیگه‌ان و با هم سازگارن</i>‫

05:50.910 --> 05:51.870
<i>‫نکنه منو...</i>‫

05:51.910 --> 05:54.170
<i>‫به جای مائو، به عنوان کالبدش می‌خواد؟!</i>‫

05:55.210 --> 05:56.130
‫نانوکا

05:57.590 --> 05:59.630
‫مائو

06:00.260 --> 06:01.760
‫حالت الان بهتره؟

06:04.050 --> 06:04.970
‫مائو؟

06:06.260 --> 06:09.390
‫درست شنیدم؟ گفتی همون بچه‌ای؟

06:09.930 --> 06:10.810
‫ها؟

06:11.520 --> 06:12.520
‫آره

06:13.060 --> 06:16.610
‫ هر چند یه طوریه انگار ترتیب زمانیِ
‫همه‌چیز به هم ریخته

06:17.610 --> 06:18.650
‫توی اون لحظه

06:19.070 --> 06:21.940
‫بهترین کاری که از دستم برمی‌اومد
‫فرستادن یه شیکیگامی محافظ بود

06:25.410 --> 06:29.240
‫بیوکی فرار کرد به دنیای اون سمت مانع...

06:29.910 --> 06:31.790
‫و حالا تو رو هدف گرفته

06:44.590 --> 06:46.590
<i>‫دروازه‌ی مانع هنوز سالمه...</i>‫

06:47.800 --> 06:49.810
<i>‫با اینکه شهر به خاکستر تبدیل شده
</i>‫

06:51.560 --> 06:52.640
<i>‫اگه ازش رد بشم...</i>‫

06:52.980 --> 06:54.890
<i>‫می‌تونم به زمان حال برگردم؟</i>‫

07:06.740 --> 07:07.700
‫نانوکا سان

07:08.370 --> 07:09.330
‫اوتویا کون...

07:10.280 --> 07:11.950
‫حالا می‌خواین چیکار کنین؟

07:13.330 --> 07:15.670
<i>‫سوال خوبیه... باید چیکار کنم؟
</i>‫

07:19.840 --> 07:20.750
‫مائو کجاست؟

07:21.210 --> 07:22.670
‫انگار خیلی پکره...

07:23.170 --> 07:25.800
‫اوه... چون گذاشت بیوکی فرار کنه؟

07:26.340 --> 07:28.340
‫البته این یه بخشی از دلیلشه

07:28.930 --> 07:31.560
‫ولی وقتی شکل هیولا می‌شه

07:31.760 --> 07:33.720
‫...می‌شه گفت متوجه اتفاقات دور و برش نیست

07:34.020 --> 07:36.690
‫واسه همین بعدش، نگران کارهایی می‌شه که کرده

07:38.810 --> 07:40.980
‫مثل آدم مستی که از کارهاش پشیمونه؟

07:41.270 --> 07:42.150
‫یه جورایی...

07:42.690 --> 07:45.780
‫ازم خواست جزئیات اتفاقاتی که

07:45.820 --> 07:47.320
‫وقتی شکل هیولا بود افتاده رو براش تعریف کنم

07:59.290 --> 08:01.210
‫...به نظر میاد غرق افکارشه

08:01.710 --> 08:02.590
‫اونا چی‌ان؟

08:02.920 --> 08:04.630
‫کاتاشیروی شیکیگامی‌ان

08:04.960 --> 08:06.090
‫اوه...

08:07.220 --> 08:08.510
<i>‫راستی</i>‫

08:09.010 --> 08:12.260
<i>‫مائو گفت یه شیکیگامی محافظ فرستاده</i>‫

08:18.810 --> 08:19.980
‫...نانوکا

08:20.520 --> 08:22.270
‫از این بعد می‌خوای چیکار کنی؟

08:22.650 --> 08:25.070
‫راستش...

08:27.190 --> 08:28.400
‫...می‌ترسم

08:29.990 --> 08:32.410
‫بیوکی فرار کرده به دنیای تو

08:33.030 --> 08:35.910
‫متأسفانه، نمی‌تونم از مانع عبور کنم

08:36.330 --> 08:39.540
‫و نمی‌تونم با خیال راحت تنها بفرستمت خونه

08:39.620 --> 08:41.130
‫...راست می‌گی

08:41.460 --> 08:43.000
‫...اینم هست

08:45.840 --> 08:47.380
‫چیز دیگه‌ای هم بود؟

08:48.420 --> 08:51.510
‫از وقتی پدر و مادرم توی
‫اون حادثه از دنیا رفتن

08:51.510 --> 08:54.470
‫پدربزرگم منو بزرگ کرد

08:55.680 --> 08:57.310
‫خیلی مهربون بود

08:57.930 --> 08:59.690
‫هیچوقت تنهام نمی‌ذاشت

09:02.520 --> 09:05.070
‫...ولی... یه چیزی یادم اومد

09:05.650 --> 09:06.980
‫روزی که پدر و مادرم از دنیا رفتن...

09:07.610 --> 09:10.280
‫و من به دوران تایشو کشیده شدم...

09:11.030 --> 09:11.700
‫پدربزرگ نانوکا

09:11.700 --> 09:12.740
‫پدربزرگ نانوکا
‫پدربزرگ...

09:13.070 --> 09:13.820
‫پدربزرگ نانوکا
‫داشت نفس‌های آخرشو می‌کشید

09:13.820 --> 09:14.200
‫داشت نفس‌های آخرشو می‌کشید

09:15.700 --> 09:18.450
<i>‫عمر یه آدم در حال مرگ زیاد شد؟!</i>‫

09:20.000 --> 09:20.870
‫نانوکا...

09:22.170 --> 09:23.330
‫همون‌طور که بهت گفتم

09:23.670 --> 09:25.960
‫بیوکی می‌تونه طول عمر آدما رو دست‌کاری کنه

09:27.670 --> 09:30.380
<i>‫بیوکی عمر پدربزرگ رو زیاد کرده؟</i>‫

09:31.430 --> 09:32.640
<i>‫هدفش چی بوده...؟</i>‫

09:33.930 --> 09:36.060
<i>‫اما این یعنی...</i>‫

09:36.510 --> 09:39.100
<i>‫پدربزرگ تحت کنترل بیوکیه</i>‫

09:39.730 --> 09:43.770
‫شاید موقع بزرگ کردنت
‫داشته زیر نظرت می‌گرفته

09:44.400 --> 09:45.270
‫چی؟

09:45.560 --> 09:47.110
‫پدربزرگ...؟

09:51.780 --> 09:54.070
<i>‫نانوکا، درست می‌شه</i>‫

09:54.450 --> 09:56.240
<i>‫پدربزرگ پیشت می‌مونه</i>‫

09:56.830 --> 09:58.660
<i>‫نانوکا! خدای من، چی شده؟</i>‫

09:58.950 --> 10:00.450
<i>‫حالت خوب نیست؟</i>‫

10:00.870 --> 10:03.960
<i>‫دیروز زخمی شدی...
‫الان بهتری؟</i>‫

10:04.290 --> 10:06.340
<i>‫همیشه بنیه‌ات ضعیف بود</i>‫

10:06.500 --> 10:08.170
<i>‫پس باید مراقب خودت باشی</i>‫

10:09.170 --> 10:11.510
<i>‫داشت منو زیر نظر می‌گرفت؟</i>‫

10:11.880 --> 10:12.760
‫نانوکا...

10:13.510 --> 10:14.680
‫اگه الان برگردی

10:14.890 --> 10:18.850
‫بیوکی ممکنه تبدیلت کنه به کالبد خودش

10:21.730 --> 10:22.600
‫پس...

10:24.730 --> 10:26.900
‫اگه می‌ترسی، همینجا بمون...

10:27.480 --> 10:28.610
‫پیش خودم

10:29.570 --> 10:30.440
<i>‫چی؟</i>‫

10:30.690 --> 10:32.320
<i>‫اون واقعا...</i>‫

10:33.320 --> 10:37.280
<i>‫ازم خواست برای همیشه پیشش بمونم؟</i>‫

10:37.700 --> 10:38.660
‫تو...

10:40.290 --> 10:42.290
‫از نظر جسمی که حسابی قوی‌ای

10:42.710 --> 10:44.000
‫ولی خوش‌قلب هم هستی

10:44.460 --> 10:45.920
‫راستگو و شجاعی

10:46.500 --> 10:49.040
<i>‫چی؟! زد تو فاز تعریف کردن ازم</i>‫

10:49.670 --> 10:50.550
‫تو...

10:54.220 --> 10:56.890
‫خیلی خوب می‌تونی زیر دستم کار کنی

10:57.720 --> 10:58.600
<i>‫چی؟!</i>‫

10:59.850 --> 11:02.930
‫تازه، اگه اون سمت نباشی

11:03.520 --> 11:05.060
‫بیوکی بالاخره برمی‌گرده همینجا

11:05.060 --> 11:06.520
‫بیوکی
‫بیوکی بالاخره برمی‌گرده همینجا

11:06.520 --> 11:06.980
‫بیوکی

11:07.480 --> 11:09.940
‫تا اون موقع می‌تونی
‫به عنوان دستیارم کار کنی

11:10.360 --> 11:12.650
‫و یاد بگیری چطور با بیوکی بجنگی

11:13.400 --> 11:16.950
‫عمرا! چرا باید بخوام زیردست تو باشم؟!

11:17.570 --> 11:18.450
‫اوه!

11:22.490 --> 11:25.290
‫یه طلسم محافظی، یه سلاحی

11:25.540 --> 11:26.620
‫یا یه چی شبیه اینا بهم بده!

11:33.380 --> 11:34.260
‫نانوکا سان

11:35.930 --> 11:37.050
‫داری برمی‌گردی؟

11:37.590 --> 11:38.470
‫آره

11:38.930 --> 11:41.140
‫باید حقیقت رو

11:41.510 --> 11:42.810
‫درباره‌ی پدربزرگم بفهمم

11:43.970 --> 11:44.850
‫نانوکا

11:48.350 --> 11:49.310
‫مائو...

11:50.480 --> 11:51.820
‫چـ... چیکار می‌کنی؟

11:57.150 --> 11:58.070
‫اون چیه؟

11:58.410 --> 11:59.570
‫سنگ‌های محافظن

12:00.240 --> 12:03.790
‫هر چیز شروری که بهت نزدیک بشه رو دفع می‌کنن

12:04.250 --> 12:05.620
‫ازت مثل یه سپر...

12:06.790 --> 12:08.170
‫محافظت می‌کنن

12:09.120 --> 12:11.040
‫باشه، ممنونم

12:12.170 --> 12:13.460
‫اون سمت هم...

12:13.750 --> 12:16.260
‫شیکیگامی محافظی که فرستادم باید منتظرت باشه

12:17.550 --> 12:21.510
‫البته نمی‌دونم برای کمک بهت
‫چه شکلی به خودش گرفته

12:22.010 --> 12:23.760
‫یعنی می‌گی اونجا یه نیروی خودی کمک دستمه؟

12:26.020 --> 12:26.890
‫!ایول

12:27.940 --> 12:30.150
<i>‫نمی‌دونم آینده چه خوابی برام دیده...</i>‫

12:32.310 --> 12:34.190
<i>‫ولی قرار نیست تنهایی باهاش روبه‌رو بشم</i>‫

12:38.200 --> 12:39.450
‫چیزی شده؟

12:40.110 --> 12:42.450
‫نه... دیگه باید برم

12:43.950 --> 12:45.700
‫نانوکا سان، مراقب خودت باش

12:53.340 --> 12:55.710
<i>‫یعنی یار کمکی کی می‌تونه باشه؟</i>‫

12:57.130 --> 13:00.510
<i>‫کسی که نزدیکمه و همیشه کمکم می‌کنه...</i>‫

13:05.760 --> 13:07.600
‫شیراها

13:07.890 --> 13:08.930
‫کیبا سان...

13:09.350 --> 13:10.520
‫شیراها کون...

13:11.230 --> 13:14.440
‫اوه... حالت خوبه؟

13:14.820 --> 13:15.690
‫ها؟

13:15.940 --> 13:18.990
‫شنیدم تو تعطیلات تابستون
‫از بیمارستان مرخص شدی

13:19.450 --> 13:21.820
‫اما بعد از شروع کلاسا دیگه نیومدی مدرسه

13:22.320 --> 13:25.870
<i>‫آها، راستی...
‫ترم دوم شروع شده...</i>‫

13:26.330 --> 13:27.410
‫خب...

13:28.660 --> 13:30.500
‫فکر کنم یه بار توی این

13:30.620 --> 13:33.170
‫خیابون تجاری متروکه دیدمت، اما بعد...

13:33.750 --> 13:35.170
‫گمت کردم

13:38.670 --> 13:41.760
‫شاید فقط خیالاتی شده بودم، ولی...

13:42.590 --> 13:44.300
‫وقتی دیدمت، نگران به نظر می‌اومدی

13:45.220 --> 13:47.930
‫..همون روزی بود که رفتم پیش مائو.

13:48.060 --> 13:49.980
<i>‫و اون زلزله اتفاق افتاد</i>‫

13:50.730 --> 13:53.770
‫ببین، اگه کمکی از دستم برمیاد

13:54.440 --> 13:55.360
‫فقط بهم بگو

13:55.560 --> 13:56.400
‫ها؟!

13:56.940 --> 13:58.400
<i>‫اون سمت هم</i>‫

13:59.110 --> 14:01.900
<i>‫شیکیگامی محافظی که فرستادم
‫باید منتظرت باشه...</i>‫

14:04.660 --> 14:05.910
<i>‫یعنی ممکنه...؟!</i>‫

14:06.330 --> 14:07.790
<i>‫شیراها کون باشه؟</i>‫

14:08.990 --> 14:10.410
‫خانم نانوکا

14:12.080 --> 14:14.540
‫خدا رو شکر صحیح و سالم برگشتین

14:15.920 --> 14:16.210
‫فونا اوزومی

14:16.210 --> 14:18.000
‫فونا اوزومی
‫اومدم دنبالتون

14:18.630 --> 14:19.670
‫اوزومی سان...

14:22.550 --> 14:26.600
‫یه لحظه صبر کن
‫باید با شیراها کون حرف بزنم

14:27.010 --> 14:30.720
<i>‫چی؟! باورم نمی‌شه کیبا سان...
</i>‫

14:31.520 --> 14:34.060
<i>‫می‌خواد باهام حرف بزنه!</i>‫

14:34.650 --> 14:37.310
‫متأسفم اوزومی، می‌شه بدون من برگردی؟

14:38.320 --> 14:39.400
‫بریم، شیراها کون

14:41.820 --> 14:43.110
‫خانم نانوکا

14:45.110 --> 14:47.490
‫مائو ساما رو دیدین، مگه نه؟

14:47.990 --> 14:48.870
<i>‫چی؟!</i>‫

15:01.050 --> 15:02.760
‫دیدی بابا، تونستم!

15:02.840 --> 15:03.920
‫انجامش دادم!

15:05.050 --> 15:07.180
<i>‫بعد از مرگ مامان و بابا...</i>‫

15:08.100 --> 15:10.260
<i>‫رفتم پیش پدربزرگ زندگی کنم...</i>‫

15:11.350 --> 15:12.850
<i>‫یه کم بعد</i>‫

15:13.060 --> 15:14.770
<i>‫اوزومی سان به عنوان خدمتکار
‫خونه اومد پیشمون</i>‫

15:16.810 --> 15:17.940
<i>‫حتی وقتی بچه بودم هم</i>‫

15:18.110 --> 15:20.610
<i>‫به نظرم کلا شباهتی
‫به آدمیزاد نداشت...</i>‫

15:22.530 --> 15:24.110
‫پس تو شیکیگامی‌ای؟

15:24.740 --> 15:25.700
‫بله

15:27.360 --> 15:29.240
‫وسط اون زلزله‌ی بزرگ

15:29.740 --> 15:32.490
‫کاتاشیروی خودم رو به دستور
‫مائو ساما رها کردم...

15:33.450 --> 15:38.040
‫و دنبال بیوکی و شما اومدم اینجا

15:39.460 --> 15:41.960
‫می‌خوام بهتون بگم اون‌موقع چی دیدم

15:43.090 --> 15:45.420
‫درست همون لحظه‌ای که از مانع عبور کردین

15:46.090 --> 15:47.880
‫آغشته به خون

15:47.890 --> 15:49.510
‫بیوکیِ زخمی بودین

15:50.300 --> 15:53.430
‫یه آدم معمولی همون لحظه باید می‌مرد

15:54.890 --> 15:56.940
‫بیوکی یهو ناپدید شد

15:57.770 --> 15:59.810
‫مرکز اورژانس
‫شما رو یحتمل بردن همون بیمارستانی که

15:59.810 --> 16:00.480
‫شما رو یحتمل بردن همون بیمارستانی که

16:00.810 --> 16:04.740
‫پدربزرگتون توش بستری بود

16:05.610 --> 16:06.610
<i>‫نانوکا...</i>‫

16:08.240 --> 16:10.070
<i>‫نانوکا... نانوکا...</i>‫

16:11.160 --> 16:12.200
<i>‫نانوکا...</i>‫

16:13.830 --> 16:16.000
‫تا جایی که می‌دونم پدربزرگ حالش وخیم بود...

16:16.910 --> 16:21.130
‫دکترها گفتن معجزه شده

16:21.790 --> 16:24.000
‫بیوکی عمرش رو طولانی کرد؟

16:24.590 --> 16:25.460
‫خب چرا؟

16:26.260 --> 16:31.850
‫فکر کنم به کسی نیاز داشت
‫که ازتون محافظت کنه و بزرگتون کنه

16:33.180 --> 16:34.850
‫پس نقشه کشیده بود وقتی بزرگ شدم

16:35.430 --> 16:37.350
‫منو کالبد خودش کنه؟

16:38.140 --> 16:43.070
‫وظیفه‌ی من این بود که از
‫بیوکی دورتون نگه دارم

16:43.440 --> 16:45.150
‫و ازتون محافظت کنم

16:46.780 --> 16:49.660
‫ از تماس با خون
‫بیوکی جون سالم به در بردین...

16:50.360 --> 16:53.660
‫و قدرت‌های یوکایی لازم برای تبدیل
‫به یه کالبد مناسب رو به دست آوردین

16:55.160 --> 16:56.750
‫برای همین هم خودم دست به کار شدم...

16:56.790 --> 17:00.040
‫تا قدرت‌های یوکاییتون رو
‫کاملا از بین ببرم...

17:01.040 --> 17:03.090
‫و مهر و مومشون کنم

17:04.840 --> 17:05.710
<i>‫حالا فهمیدم!</i>‫

17:07.130 --> 17:10.180
<i>‫اون اسموتی‌هایی که طعم لجن می‌دادن...</i>‫

17:10.840 --> 17:12.720
‫یه ترکیب گیاهی مخفی درست کردم

17:12.890 --> 17:16.520
‫تا قدرت‌هاتون رو سرکوب کنم
‫و حضورتون رو مخفی نگه دارم

17:17.350 --> 17:21.060
‫ولی... مگه پدربزرگ با بیوکی در ارتباط نبود؟

17:21.730 --> 17:24.860
‫منم اینو نمی‌فهمم

17:26.980 --> 17:29.070
‫وقتی نبودین

17:29.860 --> 17:32.030
‫پدربزرگتون به ندرت حرکت می‌کرد

17:32.450 --> 17:34.030
‫یا تو خواب عمیق بود

17:35.200 --> 17:36.990
‫انگار که...

17:38.080 --> 17:41.540
‫فقط به خاطر شما زنده‌ست، نانوکا

17:48.510 --> 17:49.510
‫ما برگشتیم!

17:51.800 --> 17:53.140
‫نانوکا...

17:53.680 --> 17:54.800
‫پدربزرگ...

17:55.430 --> 17:57.100
‫از نگرانی ‌مردم...

17:57.760 --> 18:00.100
‫کجا بودی آخه؟

18:01.690 --> 18:02.770
<i>‫سنگ‌های محافظ...</i>‫

18:04.150 --> 18:07.770
<i>‫هر چیز پلیدی که بهت نزدیک بشه رو دور می‌کنن
</i>‫

18:08.280 --> 18:09.570
<i>‫مثل یه سپر...</i>‫

18:10.490 --> 18:11.820
<i>‫ازت محافظت می‌کنن</i>‫

18:13.530 --> 18:15.320
‫حالت خوبه، نانوکا؟

18:15.910 --> 18:16.990
‫پدربزرگ...

18:17.990 --> 18:19.160
‫نانوکا...

18:19.490 --> 18:20.540
‫خدا رو شکر...

18:23.920 --> 18:25.170
‫خوش برگشتی...

18:26.710 --> 18:28.130
‫نانوکا

18:29.460 --> 18:30.710
<i>‫پدربزرگ!</i>‫

18:36.220 --> 18:39.430
<i>‫!این پدربزرگ عزیز و مهربونمه</i>‫

19:00.740 --> 19:01.200
‫تنکو

19:01.200 --> 19:02.370
‫تنکو
‫دکتر مائو؟

19:02.370 --> 19:02.660
‫تنکو

19:04.370 --> 19:05.620
‫می‌تونم بیام تو؟

19:06.540 --> 19:10.130
‫فکر کردم شاید به آذوقه نیاز داشته باشین
‫برای همین چند تا چیز آوردم

19:10.840 --> 19:11.800
‫تنکو سان

19:12.340 --> 19:14.420
‫خدا رو شکر، صحیح و سالمین

19:15.090 --> 19:15.970
‫آره

19:19.760 --> 19:21.430
‫اوه! لباس

19:21.970 --> 19:23.640
‫چطور تونستی این‌ها رو گیر بیاری؟

19:24.140 --> 19:25.890
‫میلک هال چطوره؟

19:26.480 --> 19:29.270
‫ترک برداشته، ولی تونست سرپا بمونه

19:29.770 --> 19:32.110
‫البته تا یه مدت تعطیلیم

19:33.570 --> 19:35.400
‫در مورد اتفاقی که افتاد شنیدم، دکتر مائو

19:36.990 --> 19:38.990
‫...پس بالاخره با بیوکی که تمام این سال‌ها

19:38.990 --> 19:40.580
‫...دنبالش بودی روبه‌رو شدی

19:41.910 --> 19:42.790
‫درسته

19:43.200 --> 19:46.290
‫ولی آخرش گذاشتم فرار کنه

19:48.130 --> 19:49.170
‫هیچی...

19:49.540 --> 19:50.590
‫حل نشد

19:52.340 --> 19:56.010
<i>‫مائو، نکنه خبر نداری...</i>‫

19:56.720 --> 20:00.600
<i>‫اون‌موقع واقعا چه اتفاقی افتاد؟</i>‫

20:01.640 --> 20:02.680
<i>‫چی؟</i>‫

20:03.350 --> 20:06.480
<i>‫نمی‌دونی کی استادت رو به قتل رسوند...
</i>‫

20:06.600 --> 20:09.400
<i>‫خزانه‌ رو به آتیش کشید...</i>‫

20:09.900 --> 20:12.820
<i>‫و به سمتت تیر انداخت؟</i>‫

20:14.440 --> 20:16.190
<i>‫برامون پاپوش درست کردن...</i>‫

20:16.740 --> 20:18.740
<i>‫برای جفتمون...</i>‫

20:19.950 --> 20:22.910
<i>‫بیوکی می‌خواست بهم چی بگه؟</i>‫

20:23.830 --> 20:25.500
‫دکتر مائو، فکر کنم...

20:25.950 --> 20:28.120
‫نباید بحث سرهای شعله‌ور رو پیش بکشم

20:28.580 --> 20:29.580
‫سرهای شعله‌ور؟

20:30.330 --> 20:34.210
‫توی اون زلزله بزرگ، خیلیا کشته شدن

20:35.300 --> 20:37.050
‫توی خرابه‌های سوخته‌ی پایتخت امپراتوری

20:37.050 --> 20:39.680
‫هنوز اجسادی هستن که پیدا نشدن

20:41.090 --> 20:42.510
‫ظاهرا شب‌ها...

20:43.220 --> 20:46.730
‫نمی‌دونیم اینا سرهایین که
‫از تن جدا شدن یا نه

20:47.520 --> 20:50.310
‫ولی در حالی که شعله‌ورن پرواز می‌کنن

20:54.230 --> 20:55.650
‫ببخشید... مائو ساما

20:57.150 --> 20:59.990
‫اون چیزهایی که روز زمین لرزه‌ی بزرگ...

21:00.280 --> 21:02.160
‫به خیابون پنجم حمله کردن چی بودن؟

21:05.160 --> 21:08.750
‫فکر کردم شاید آیاکاشی‌هایی باشن که
‫مجذوب هاله‌ی شیطانی بیوکی شدن...

21:09.250 --> 21:13.500
‫بله، اما به نظر نمی‌رسید
‫به بیوکی ربطی داشته باشن

21:14.040 --> 21:16.960
‫با سرهای شعله‌ور پایتخت فرق داشتن؟

21:17.550 --> 21:19.260
‫طبق چیزی که دیدم...

21:19.630 --> 21:21.970
‫شبیه سرهای باستانی به نظر می‌رسیدن

21:23.140 --> 21:25.180
<i>‫سرهای شعله‌ور...</i>‫

21:30.520 --> 21:31.480
<i>‫این سر اسبه!</i>‫

21:33.440 --> 21:35.270
<i>‫ای نادون!</i>‫

21:35.770 --> 21:36.110
‫استاد خاندان گوکو

21:36.110 --> 21:38.530
‫استاد خاندان گوکو
‫چطور تونستی اجازه بدی یه شیء نفرین‌شده از اینجا فرار کنه؟!

21:39.610 --> 21:40.900
<i>‫چی تو سرت می‌گذشت؟!</i>‫

21:42.030 --> 21:43.160
<i>‫کودن!</i>‫

21:46.080 --> 21:47.580
<i>‫دوباره به دردسر افتاد...</i>‫

21:49.410 --> 21:51.750
<i>‫قرن‌ها از آخرین باری که به</i>‫

21:52.330 --> 21:54.960
<i>‫هم‌شاگردی ارشد 900 سال پیشم فکر کردم می‌گذره</i>‫

21:56.630 --> 21:57.630
‫هم‌شاگردی ارشدم؟

21:57.960 --> 21:58.960
‫غیرممکنه!

22:02.050 --> 22:03.300
‫چیزی شده؟

22:03.970 --> 22:05.010
‫مائو ساما؟

22:05.760 --> 22:07.100
<i>‫امکان نداره!</i>‫

22:16.980 --> 22:18.980
‫برج آساکوسا...

22:19.070 --> 22:23.200
‫رئیس، تا یه مدت نمی‌تونیم
‫اینجا نمایش اجرا کنیم

22:23.530 --> 22:25.280
‫آره، می‌دونم

22:25.490 --> 22:26.740
‫می‌ریم اوساکا

22:27.120 --> 22:28.540
‫!همه بار و بندیل ببندین

22:28.910 --> 22:29.240
‫سرهای شعله‌ور

22:29.240 --> 22:30.330
‫سرهای شعله‌ور
‫همه حاضرن؟

22:30.330 --> 22:30.790
‫سرهای شعله‌ور

22:30.790 --> 22:33.080
‫سرهای شعله‌ور
‫- دختر مارنما
‫- حاضر

22:33.120 --> 22:35.330
‫سرهای شعله‌ور
‫- مرد دیوی
‫- حاضر

22:35.380 --> 22:37.380
‫- سامورایی بندانگشتی
‫- حاضر

22:37.670 --> 22:39.130
‫استاد سرهای شعله‌ور

22:40.210 --> 22:41.720
‫استاد سرهای شعله‌ور؟

22:44.220 --> 22:46.760
‫آهای، استاد سرهای شعله‌ور... اینجایی؟

22:47.180 --> 22:48.390
‫اون استعفا داده

22:48.510 --> 22:49.470
‫استعفا داده؟!

22:50.060 --> 22:54.480
‫بله، گفت همه‌ی سرهای
‫تعلیم‌دیده‌اش فرار کردن...

22:54.850 --> 22:55.730
‫ها؟!

22:55.850 --> 22:58.230
‫و... ولی، مگه اونا...

22:58.520 --> 23:00.230
‫فقط ابزار صحنه نبودن؟

23:00.000 --> 23:12.000
<i></i>ارائه‌ای از رسانه پارسی‌زبان انیمکس

23:00.000 --> 23:12.000
Audrey\h:مترجم

23:00.000 --> 23:12.000
<b></b>ANIMEX.CLICK

23:21.630 --> 23:25.720
‫لعنتی... بیوکیه آتیش زد به کار و کاسبیم

24:58.230 --> 24:59.390
‫قسمت بعد
‫ریوون‌کاکو؟

24:59.560 --> 25:02.020
‫وقتی به پایتخت امپراتوری رسیدیم
‫از کنارش رد شدیم

25:02.270 --> 25:03.900
‫ساختمون باشکوهی بود

25:03.940 --> 25:05.070
‫امکان نداره...

25:05.190 --> 25:07.030
‫یا حداقل این‌طور فکر می‌کردم، ولی تو...

25:07.070 --> 25:08.110
‫اون شمشیر...

25:08.320 --> 25:10.320
‫شمشیر هاگونسیه، مگه نه؟

25:10.410 --> 25:12.030
‫وای خدا! اون مرده؟!

25:12.070 --> 25:15.120
‫برای به ارث بردن
‫نفرین‌های محرمانه‌ی بی‌شمار

25:15.330 --> 25:17.660
‫خیلی مهمه بدونی چطور انرژیِ

25:17.790 --> 25:20.210
‫برخاسته از احساسات تاریک رو هدایت کنی

25:20.250 --> 25:23.040
‫پس یعنی مائو قراره شوهرم بشه

25:23.540 --> 25:25.340
‫قسمت بعد: هیاکا
