WEBVTT

00:00.000 --> 00:05.000


00:26.460 --> 00:27.550
...عجب

00:28.630 --> 00:29.840
‫ارباب تانه‌هیکو...

00:30.000 --> 00:42.000
<i></i>رسانه انیمکس با افتخار تقدیم میکند

00:30.000 --> 00:42.000
Audrey\h:مترجم

00:30.000 --> 00:42.000
<b></b>ANIMEX.CLICK

00:31.680 --> 00:33.180
‫دوباره دسته‌گل به آب دادی

00:34.140 --> 00:35.720
توی شهر خیلی سر و صدا به پا کرده

00:36.720 --> 00:39.440
‫تازه با وجود این ‌همه هرج و مرجی
که زمین‌لرزه‌ی بزرگ به بار آورده

00:40.020 --> 00:41.650
‫نگرانش نباش

00:42.980 --> 00:46.230
‫حواسم هست دخترایی رو انتخاب کنم
‫که هیچ کس‌وکاری ندارن

00:47.360 --> 00:50.950
‫دختره می‌گفت اولین بارشه

00:51.070 --> 00:52.870
‫که شکمش رو با ‫برنج سفید سیر می‌کنه

00:53.240 --> 00:55.240
‫خیلی خوشحال به نظر می‌رسید

00:55.540 --> 00:58.290
‫مطمئنم با رضایت کامل مرده

00:59.160 --> 01:00.920
‫تازه، کوچیناوا...

01:01.540 --> 01:05.000
‫خیالم راحته که تو همه‌چیزو برام جمع می‌کنی

01:05.420 --> 01:07.590
‫بله، ارباب تانه‌هیکو

01:15.890 --> 01:17.270
‫قبل از زلزله‌ی بزرگ

01:17.470 --> 01:19.640
‫اینجا گلخونه‌‌ی باشکوهی بود

01:26.270 --> 01:27.150
‫متاسفم...

01:28.190 --> 01:31.400
‫ لایق آرامگاه ‫زیباتری بودی...

01:42.290 --> 01:43.420
بانوی جوان

01:43.500 --> 01:46.420
‫تنها قدم زدن توی یه همچین جایی
‫خیلی خطرناکه

01:46.920 --> 01:48.050
‫نمی‌خوای سوار شی؟

01:48.340 --> 01:50.050
‫نه، ممنون

01:51.130 --> 01:52.930
‫دنبال کسی می‌گردم

01:53.470 --> 01:56.050
‫یکی از همکارای ‫پیشخدمتم رفت

01:56.050 --> 01:57.430
تا به ‫فامیل‌های نزدیکش سر بزنه...

01:57.810 --> 01:59.390
‫و دیگه برنگشت

02:00.810 --> 02:02.520
شایعه شده

02:02.640 --> 02:06.230
‫چندتا زن جوون توی این منطقه ‫ناپدید شدن

02:06.980 --> 02:08.650
‫واسه همین نگران شدم

02:09.400 --> 02:10.900
‫که این‌طور؟

02:17.080 --> 02:19.200
‫عجب، زن زیبایی هم هست

02:20.450 --> 02:22.750
‫انگار این همه راه اومدن
‫ارزشش رو داشت

02:30.880 --> 02:32.510
‫ما دیگه می‌ریم، دکتر مائو

02:33.050 --> 02:35.760
‫فردا هم برای کمک به
‫تمیزکاری برمی‌گردیم

02:35.890 --> 02:38.350
‫مائو

02:36.010 --> 02:37.550
‫ممنونم

02:40.180 --> 02:42.930
‫نانوکا کیبا

02:40.560 --> 02:43.600
‫پسر، مردم واقعا قبولش دارن

02:43.980 --> 02:45.770
...‫اوتویا

02:44.190 --> 02:45.400
‫اوه...

02:51.820 --> 02:53.570
‫وای... گوگولی!

02:53.570 --> 02:55.240
مائو ساما... نگاه کنید

02:58.200 --> 03:00.200
‫بیاین بریم، اوتویا، نانوکا

03:00.660 --> 03:01.620
‫ها؟

03:13.340 --> 03:15.880
‫تانه‌هیکو ایباراکی

03:18.720 --> 03:20.600
آه، خداروشکر

03:21.350 --> 03:22.770
‫هنوز زنده‌ای

03:23.680 --> 03:25.390
‫تنکو

03:27.350 --> 03:30.310
‫می‌دونی که از به‌هم‌ریختن اتاقم ‫متنفرم

03:31.610 --> 03:35.280
‫خیلی خب... بیا بین گل‌ها
‫یه حالی کنیم، موافقی؟

03:39.450 --> 03:41.450
‫حتی با وجود اینکه بدجور زخمی شدی...

03:41.700 --> 03:43.240
‫هنوز هم زن قوی‌ای هستی

03:51.210 --> 03:52.420
‫درد داره!

03:53.210 --> 03:54.710
‫تو دیگه چه کوفتی هستی؟!

03:55.130 --> 03:57.930
‫سیریو، بیاکو، سوزاکو، گنبو

03:58.180 --> 04:01.100
‫کوچین، ته دای، بونو، سانتای، گیوکوجو

04:02.600 --> 04:03.470
‫نابود شو!

04:08.600 --> 04:11.360
‫ارباب تانه‌هیکو، تو واقعا
‫نمی‌تونی جلوی خودت رو بگیری، نه؟

04:10.650 --> 04:13.270
‫کوچیناوا

04:12.440 --> 04:14.360
‫حالا دیگه با آیاکاشی‌ها
‫هم می‌خوابی...

04:15.440 --> 04:16.740
‫کـ... کوچیناوا!

04:22.410 --> 04:23.330
‫هوم...

04:24.330 --> 04:26.450
‫یه آیاکاشی حیوونه؟

04:27.290 --> 04:29.460
‫دلم برات می‌سوزه
‫ولی مجبورم نابودت کنم

04:29.960 --> 04:32.790
‫اگه ارباب جوان تیکه‌پاره بشه
‫برامون دردسر درست می‌شه

04:34.300 --> 04:35.250
‫نابود شو!

04:46.560 --> 04:47.640
<i>‫این مرد...</i>

06:21.650 --> 06:25.030
‫کامون

06:31.160 --> 06:32.160
‫تنکو سان!

06:36.130 --> 06:37.170
‫حالت خوبه؟

06:37.290 --> 06:38.340
‫خیلی بدجور زخمی شدی!

06:38.710 --> 06:39.750
‫نانوکا سان!

06:40.460 --> 06:41.460
<i>‫چشمات...!</i>

06:46.220 --> 06:49.060
‫فکر کردم دیگه کارم تمومه...

06:50.100 --> 06:52.680
<i>‫تنکو سان، تو یه آیاکاشی بودی؟</i>

06:53.520 --> 06:55.100
‫دقیقا چه اتفاقی افتاد؟

06:55.980 --> 06:58.060
‫اون مرد با ماشینش ‫بهم زد

06:58.110 --> 06:59.570
‫و منو آورد اینجا

07:00.610 --> 07:03.530
‫چندتا دختر جوون ‫ناپدید شدن

07:04.280 --> 07:06.490
‫مطمئنم کار همین مرده‌ست

07:07.030 --> 07:08.120
‫کوچیناوا...

07:08.490 --> 07:10.450
‫صدای اون هیولا رو ببر

07:11.160 --> 07:12.290
‫بقیه‌شون هم همین‌طور

07:12.950 --> 07:14.120
<i>‫کوچیناوا؟</i>

07:15.330 --> 07:17.250
‫اسمت کوچیناوائه؟

07:18.960 --> 07:20.170
‫اسمش فرق می‌کنه

07:20.670 --> 07:23.260
‫ولی یکی رو می‌شناسم
‫که خیلی شبیه توئه

07:23.630 --> 07:25.590
<i>‫ها؟ می‌شناسیش...؟</i>

07:26.470 --> 07:28.010
‫اوه، بی‌خیال بابا...

07:28.550 --> 07:31.060
‫من آیاکاشی مرد نمی‌شناسم

07:31.680 --> 07:34.140
‫فکر می‌کنی من یه آیاکاشی‌ام؟

07:35.180 --> 07:37.440
‫اون بانوی جوان هم ‫یکی از اوناست، مگه نه؟

07:37.730 --> 07:40.560
‫ها؟ ‫ایـ... این مرد دیگه کیه؟

07:41.020 --> 07:42.230
‫می‌تونه تشخیص بده؟

07:42.480 --> 07:44.740
‫خب، از نظر فنی
‫این حرف کاملا درست نیست

07:45.240 --> 07:47.820
‫چه آیاکاشی باشن، چه انسان

07:47.860 --> 07:49.200
‫باید همه‌شون رو بکشیم

07:49.820 --> 07:51.580
‫مگه نه، کوچیناوا؟

07:52.240 --> 07:53.240
قطعا

07:53.580 --> 07:54.790
اگه چیزی به بیرون درز کنه

07:54.790 --> 07:56.960
‫نام نیک خانواده‌تون
‫لکه‌دار می‌شه، مگه نه؟

07:59.290 --> 08:00.290
<i>‫این مرد یه...</i>

08:01.460 --> 08:02.920
‫خب پس، من دیگه مراعات نمی‌کنم

08:03.590 --> 08:05.590
‫اجازه بدین این گند رو جمع‌وجور کنم

08:10.260 --> 08:13.220
‫اون یارو کوچیناوا ‫نوچه‌ی آدم‌بداست؟

08:13.510 --> 08:15.390
‫قصد داره ما رو بکشه

08:15.890 --> 08:17.480
‫منتظر چی هستی، کوچیناوا؟

08:17.640 --> 08:18.980
‫زود باش بکششون!

08:19.400 --> 08:23.520
‫اوه، همین حالا هم شروع شده
‫ارباب تانه‌هیکو

08:28.820 --> 08:29.740
‫چی؟!

08:32.160 --> 08:33.700
‫اوه، یادم رفت بگم...

08:34.290 --> 08:36.540
‫من الان یه کارفرمای جدید دارم

08:37.290 --> 08:38.160
‫چی؟!

08:38.660 --> 08:41.210
‫تو دخترای جوون رو می‌دزدی
‫بهشون تجاوز می‌کنی

08:41.380 --> 08:43.670
‫و تا خفه‌شون نکنی و نکشیشون ‫آروم نمی‌گیری

08:44.090 --> 08:47.090
‫خانواده‌ت تا الان با نفوذشون
‫همه‌چیز رو ماست‌مالی کردن

08:47.380 --> 08:49.050
‫اما بالاخره صبر اونا هم لبریز شده

08:49.680 --> 08:51.760
‫پدرت تصمیم گرفته ‫پسر لایق‌تری رو

08:51.760 --> 08:53.470
‫به عنوان وارث خودش انتخاب کنه...

08:54.010 --> 08:56.770
‫واسه همین بهم دستور دادن
کلکت رو بکنم، ارباب‌ جوان

08:57.270 --> 08:58.560
‫این خواسته‌ی پدرته

08:58.890 --> 08:59.810
‫چی؟

09:01.310 --> 09:02.400
‫نگران نباش

09:03.150 --> 09:05.020
‫خانواده‌ات هنوز باید حفظ آبرو کنن

09:05.020 --> 09:07.650
دلشون می‌خواد یه مراسم کفن و دفن
‫ درست و حسابی برات بگیرن...

09:08.070 --> 09:10.740
‫واسه همین حواسم هست
جنازه‌ات ظاهر مناسبی داشته باشه

09:17.120 --> 09:18.870
‫قلبش رو از جا درآورد...

09:29.050 --> 09:30.220
‫خب، حالا...

09:33.890 --> 09:34.890
‫شماها دیگه...

09:35.010 --> 09:36.140
‫آزادین برین خونه‌هاتون

09:36.560 --> 09:38.640
‫چی؟! اجازه می‌دی بریم؟

09:39.600 --> 09:40.560
‫کامون ساما...

09:42.350 --> 09:44.150
‫تو کامون سامایی، آره؟

09:45.360 --> 09:47.650
‫ها؟ اون شمشیر...

09:47.900 --> 09:50.860
‫اولش نشناختمش چون
‫تزئیناتش عوض شده، اما...

09:51.740 --> 09:53.200
‫شمشیر هاگونسیه؟

09:54.200 --> 09:56.240
<i>‫درست حدس زدم...
‫کامون ساماست</i>

09:57.490 --> 09:58.580
‫این یعنی...

09:58.950 --> 10:01.500
‫صبر کن، تو مائویی؟

10:02.160 --> 10:03.790
‫متوجه نشدی؟

10:04.460 --> 10:05.290
<i>‫چی؟</i>

10:05.330 --> 10:07.630
<i>‫نگو اینم یکی دیگه از
‫شاگردهای ارشده؟!</i>

10:08.000 --> 10:08.880
‫کوچیناوا

10:08.460 --> 10:11.340
‫خب، خب...
‫قبلا هم این شکلی بودی؟

10:09.000 --> 10:10.970
‫کامون

10:12.420 --> 10:13.680
‫مائویی که من یادمه...

10:13.800 --> 10:17.260
‫چشم‌هاش مثل یه توله‌سگ نجات‌یافته بود

10:19.060 --> 10:20.470
‫اما الان...

10:20.720 --> 10:22.230
‫بیشتر شبیه گربه شدی

10:23.100 --> 10:24.730
<i>‫کامون ساما هم زنده‌ست</i>

10:26.520 --> 10:28.270
<i>‫هیاکا ساما تنها کسی نبود که زنده مونده</i>

10:29.860 --> 10:33.400
‫تو هم به ‫گوشکیدو احضار شدی؟

10:33.900 --> 10:35.280
‫اوه... آره...

10:35.820 --> 10:38.240
<i>‫مائو رو با نفرین به کشتن بدین...</i>

10:39.290 --> 10:41.620
<i>‫اگه جرئتش رو ندارین...</i>

10:42.290 --> 10:44.000
<i>‫پس همین‌جا بمیرین</i>

10:46.580 --> 10:48.750
‫تو درباره‌ی گوشکیدو می‌دونی...

10:49.380 --> 10:50.550
‫پس این یعنی...

10:51.130 --> 10:54.010
‫اومدی سراغم تا من رو بکشی؟

10:56.220 --> 10:58.220
<i>‫می‌دونستم برای کشتنم میای!</i>

11:01.930 --> 11:04.690
<i>‫دقیقا همون حرفیه که هیاکا زد</i>

11:05.690 --> 11:07.100
‫نمی‌فهمم...

11:07.770 --> 11:09.650
‫چرا باید همدیگه رو بکشیم

11:10.270 --> 11:12.440
‫فقط می‌خوام بدونم...

11:13.530 --> 11:15.200
‫اون روزی که عمارت به آتیش کشیده شد

11:15.320 --> 11:16.700
و خاکستر شد چه اتفاقی افتاده بود؟

11:18.620 --> 11:19.830
...‫لطفا بگو چی دیدی

11:19.910 --> 11:20.780
‫شرمنده

11:21.080 --> 11:22.450
من از چیزی خبر ندارم

11:23.250 --> 11:25.830
رفته بودم بیرون عمارت سر قرار با یه خانم

11:26.420 --> 11:27.420
‫ خدای من...

11:28.170 --> 11:29.960
<i>‫این یارو جدی می‌گه؟</i>

11:30.880 --> 11:34.220
‫پس نمی‌دونی
‫کی سانا ساما رو کشت؟

11:34.840 --> 11:35.760
از کجا بدونم؟

11:36.130 --> 11:38.970
‫هرچند بعضیا می‌گفتن ‫تو کشتیش

11:40.390 --> 11:41.390
‫تو واقعا...

11:41.600 --> 11:42.560
‫این کار رو کردی؟

11:45.060 --> 11:46.310
‫یادم نمیاد

11:48.270 --> 11:51.070
‫خب، دیگه الان فرقی نداره
‫خیلی وقت پیش اتفاق افتاده

11:51.940 --> 11:54.570
‫من فقط چیزی رو باور می‌کنم
‫که با چشمای خودم دیده باشم

11:55.490 --> 11:56.450
‫خب، دیگه...

11:56.530 --> 11:59.740
‫باید بگم خانواده‌ی ارباب جوان
‫بیان جنازه‌اش رو از اینجا ببرن

12:00.780 --> 12:01.870
‫فعلا خداحافظ، مائو

12:03.450 --> 12:04.410
‫داروئه

12:05.040 --> 12:07.120
‫برای اون آیاکاشی زخمی

12:10.880 --> 12:12.290
‫کامون ساما...

12:12.880 --> 12:14.380
‫تو چطور هنوز زنده‌ای؟

12:16.090 --> 12:17.170
‫خودمم خیلی دلم می‌خواد...

12:18.090 --> 12:19.510
‫جواب این سوال رو بدونم

12:28.020 --> 12:30.980
‫هیاکا، این همه مدت ‫کجا بودی؟

12:32.020 --> 12:34.280
‫فکر کردم از گروه رفتی

12:34.940 --> 12:36.400
‫نظرم عوض شد

12:34.940 --> 12:37.570
‫هیاکا

12:36.860 --> 12:38.740
‫پایتخت امپراتوری خیلی خطرناک شده

12:39.740 --> 12:41.620
<i>‫وقتی مائو هنوز زنده‌ست</i>

12:41.820 --> 12:43.870
<i>‫پس بقیه‌ی شاگردهای ارشد هم
‫باید زنده باشن</i>

12:44.660 --> 12:45.580
‫اوه!

12:45.740 --> 12:48.710
‫ما داریم از پایتخت می‌ریم

12:49.160 --> 12:51.670
‫ولی یه عده دارن میان سمتش

12:54.920 --> 12:59.050
‫احتمالا اومدن تا خبری از
‫خانواده و عزیزانشون بگیرن

13:05.640 --> 13:06.970
‫ببخشید! من دیگه نیستم، خداحافظ!

13:07.100 --> 13:08.930
‫هی! هیاکا!

13:10.100 --> 13:11.440
<i>‫از سمت غرب...</i>

13:12.020 --> 13:12.940
<i>‫دارن میان!</i>

13:30.580 --> 13:33.040
‫آخیش... چه خوب خوابیدم!

13:37.760 --> 13:41.050
<i>‫این اواخر کلی اتفاق افتاده...
‫</i>

13:44.010 --> 13:45.760
<i>‫زلزله‌ی بزرگ کانتو</i>

13:47.220 --> 13:48.640
<i>‫خراب شدن خونه‌ها</i>

13:49.430 --> 13:51.350
<i>‫سوختن شهر توی آتیش</i>

13:52.390 --> 13:54.270
<i>‫آسمونی که پر از دود شده بود...</i>

13:55.480 --> 13:58.230
<i>‫بعدشم که... بیوکی ظاهر شد</i>

13:59.110 --> 14:00.570
<i>‫بدنم رو...</i>

14:00.740 --> 14:01.950
<i>‫پس بده!</i>

14:02.610 --> 14:03.570
<i>‫مائو...</i>

14:05.410 --> 14:07.910
<i>‫مائو تبدیل به یه جور هیولا شد...</i>

14:12.210 --> 14:15.290
<i>‫این همون هیولاییه که اون روز دیدم!</i>

14:18.300 --> 14:19.920
<i>‫هشت سال پیش، اون روز...</i>

14:22.340 --> 14:26.260
<i>‫یه نیروی قوی من رو کشید...</i>

14:27.550 --> 14:29.180
<i>‫و سر از اونجا درآوردم...</i>

14:33.940 --> 14:34.940
<i>‫بعدش هم...</i>

14:35.230 --> 14:36.940
<i>‫با بیوکی روبه‌رو شدم...</i>

14:49.450 --> 14:50.410
<i>‫مائو!</i>

14:54.460 --> 14:57.130
<i>‫ولی همه‌چیز خیلی عجیبه...</i>

14:58.130 --> 14:59.800
<i>‫از وقتی بیوکی ظاهر شد</i>

15:00.000 --> 15:02.800
<i>دوتا از شاگرد ارشدهای دوره‌ی مائو
‫پشت سر هم سروکله‌شون پیدا شده</i>

15:03.510 --> 15:05.180
<i>‫تو همون مائوی خائنی، مگه نه؟!</i>

15:05.840 --> 15:07.550
<i>‫اومدی بُکشیم؟</i>

15:09.300 --> 15:11.770
<i>‫به نظر نمیاد تا حالا با هم روبه‌رو شده باشن
‫</i>

15:12.720 --> 15:15.640
<i>‫یعنی این موضوع ربطی به
‫برگشتن بیوکی داره؟</i>

15:16.600 --> 15:18.440
<i>‫چرا مجبور شدی
‫سانا ساما رو هم بکشی؟</i>

15:18.810 --> 15:20.110
<i>‫چیزی یادم نمیاد</i>

15:20.360 --> 15:21.320
<i>‫شما دوتا...</i>

15:21.780 --> 15:22.780
<i>‫با هم رابطه داشتین؟</i>

15:25.030 --> 15:26.320
‫خانم جوان نانوکا

15:26.570 --> 15:29.120
‫فونا اوزومی، پدربزرگ نانوکا

15:26.610 --> 15:28.030
‫اسموتیتون

15:28.280 --> 15:29.200
‫چی؟!

15:29.410 --> 15:31.580
‫لطفا تا وقتی تو زمان حال هستین ‫بخوریدش

15:32.290 --> 15:33.580
‫بی‌خیال، اوزومی سان...

15:34.040 --> 15:35.620
‫واقعا لازمه؟

15:36.620 --> 15:40.170
‫هنوز یاد نگرفتین چطور
‫با بیوکی مبارزه کنین

15:40.840 --> 15:43.210
‫اگه پیداتون کنه
‫قطعا کنترل بدنتون رو دستش می‌گیره

15:44.130 --> 15:47.510
‫بخورش، نانوکا
‫واسه سلامتیت خوبه

15:47.970 --> 15:49.220
‫چی؟!‌

15:50.430 --> 15:53.270
<i>‫از کارای پدربزرگ هم
‫اصلا سر در نمیارم...</i>

15:55.180 --> 15:58.400
<i>‫حالم به هم خورد! زهرماره!</i>

16:03.280 --> 16:04.940
‫یویی ناکاگاوا

16:03.820 --> 16:04.820
‫نانوکا!

16:05.320 --> 16:06.240
‫آماده!

16:08.530 --> 16:09.410
‫بیا!

16:23.840 --> 16:25.130
‫اشکالی نداره، نانوکا

16:25.420 --> 16:27.720
‫هیتومی هاروکا

16:25.590 --> 16:28.180
‫تازه از بیمارستان مرخص شدی
‫حتما برات سخت بوده

16:28.760 --> 16:30.840
<i>‫اثر این اسموتی خیلی قویه!</i>

16:32.430 --> 16:35.810
‫خیابان تجاری پنجم

16:37.730 --> 16:40.310
‫نگران زخم‌های تنکو سانم...

16:46.820 --> 16:48.150
‫چقدر سنجاقک اینجاست...

16:49.530 --> 16:51.530
‫یه جورایی ترسناکه...

16:51.990 --> 16:54.200
‫نکنه قراره یه ‫زلزله بزرگ دیگه بیاد؟

16:55.950 --> 16:57.660
‫آره، اون سنجاقک‌های سرخ...

16:58.460 --> 17:00.870
‫این چند روز واقعا
‫تعدادشون خیلی زیاد شده

17:01.210 --> 17:03.500
‫به نظرت بیش از حد زیاد نیستن؟

17:04.130 --> 17:06.090
‫الان پانسمان‌هات رو ‫باز می‌کنم، تنکو سان

17:06.260 --> 17:07.090
‫باشه

17:09.340 --> 17:10.930
‫خوبه، کاملا حالت خوب شد

17:11.680 --> 17:13.850
‫خیلی ممنونم، دکتر مائو

17:14.100 --> 17:15.560
‫چه زود خوب شدی

17:15.850 --> 17:18.640
‫همین چند روز پیش تصادف کردی که

17:19.310 --> 17:22.020
‫خب... ناسلامتی من یه آیاکاشی‌ام...

17:23.440 --> 17:27.230
‫ولی چرا حس می‌کنم
‫یکی تحت‌نظرمون گرفته؟

17:28.320 --> 17:30.320
یعنی از این موجودات دست‌آموزین
که یکی هدایتشون می‌کنه؟

17:31.780 --> 17:33.820
<i>‫آره... احتمالش هست</i>

17:34.950 --> 17:36.410
‫هی مائو!

17:36.990 --> 17:39.330
‫پس اینجا قایم شده بودی!

17:39.910 --> 17:40.750
‫چی؟!

17:41.040 --> 17:42.830
‫حدس می‌زدم
‫کار تو باشه، هیاکا ساما

17:43.500 --> 17:46.590
‫مگه نگفته بودی دیگه
‫نمی‌خوای ریخت مائو رو ببینی؟

17:49.720 --> 17:51.970
‫شیکیگامی‌ها دارن از غرب میان

17:53.260 --> 17:54.760
‫همین الانشم وارد پایتخت شدن

17:55.470 --> 17:57.720
‫شاید دارن دنبال ما می‌گردن

17:58.640 --> 18:00.180
‫تو یه خائنی

18:00.230 --> 18:02.440
‫اگه پیدات کنن
اول از همه دخل تو رو می‌آرن

18:02.890 --> 18:03.810
<i>‫چی؟!</i>

18:03.810 --> 18:06.020
<i>‫بازم یه شاگرد ارشد دیگه؟!</i>

18:06.940 --> 18:10.150
<i>‫ولی این یارو چرا این همه راه اومد
‫تا بهمون هشدار بده؟</i>

18:11.070 --> 18:12.240
<i>‫یعنی واقعا آدم خوبیه؟</i>

18:13.820 --> 18:15.370
‫اگه شیکیگامی باشن

18:15.700 --> 18:17.830
‫می‌تونیم بی‌سر‌و‌صدا
‫کلکشون رو بکنیم...

18:19.160 --> 18:22.290
‫خیلی خب، هیاکا ساما
‫می‌تونم کمکت کنم

18:22.620 --> 18:24.920
‫کله‌خراب! دارم بهت دستور می‌دم کمکم کنی!

18:25.460 --> 18:27.880
<i>‫آها، پس اومده کمک بخواد</i>

18:30.260 --> 18:31.210
‫می‌گم...

18:31.380 --> 18:33.800
‫حتی اگه بقیه‌ی ‫شاگردهای ارشد هم زنده باشن

18:34.090 --> 18:36.470
چرا هنوز همه‌تون باید با هم بجنگین؟

18:37.010 --> 18:39.430
‫منظورم اینه که مگه شماها...

18:40.390 --> 18:45.060
‫حدود ۹۰۰ سال پیش، واسه اون قضیه‌ی
‫گوشکیدو احضار نشده بودین؟

18:46.020 --> 18:48.320
<i>‫برای به ارث بردن فنون محرمانه</i>

18:48.400 --> 18:50.030
<i>‫باید با همدیگه بجنگید</i>

18:51.690 --> 18:55.450
مگه چیزهایی مثل جوگوندو دیگه منسوخ نشدن؟

18:56.070 --> 18:57.200
از یکی دیگه بپرس

18:57.870 --> 18:58.830
‫نانوکا...

18:59.030 --> 19:00.370
‫متأسفانه

19:00.660 --> 19:02.870
‫توی هر دوره‌ای، آدم‌هایی هستن
‫که به نفرین‌ها باور دارن

19:02.870 --> 19:05.210
‫و می‌خوان ازشون استفاده کنن

19:06.120 --> 19:11.300
‫و خاندان گوکو، همون گروه اونمیوجی‌ها
‫که فنون محرمانه‌ی جوگوندو رو حفظ کردن...

19:11.550 --> 19:13.630
کنار اون نفرینا
‫به بقای خودشون ادامه دادن

19:15.260 --> 19:16.640
<i>‫ولی من هنوزم نمی‌فهمم...</i>

19:17.050 --> 19:21.100
<i>‫که شاگردهای ارشد چطور
‫تونستن تا الان زنده بمونن</i>

19:24.560 --> 19:25.520
‫شب‌پره...؟

19:27.560 --> 19:29.060
‫دارن می‌گن که نزدیک شدیم

19:30.190 --> 19:31.940
<i>‫هیاکا از شب‌پره‌ها به عنوان جاسوس استفاده می‌کنه؟</i>

19:35.400 --> 19:36.820
‫ا... اون چی بود؟!

19:48.460 --> 19:49.460
<i>‫اونا...!</i>

19:53.130 --> 19:55.380
‫انتظار نداشتم انقدر زیاد باشن!

19:56.090 --> 19:56.970
‫بگیر که اومد!

20:02.810 --> 20:03.850
‫نانوکا، فرار کن!

20:04.680 --> 20:06.350
‫ها؟ داریم فرار می‌کنیم؟

20:06.690 --> 20:07.560
‫چرا؟!

20:08.100 --> 20:09.400
‫نمی‌تونیم بکشیمشون

20:10.020 --> 20:10.940
‫اونا...

20:11.150 --> 20:12.110
‫انسانن!

20:12.320 --> 20:13.280
‫ها؟!

20:34.630 --> 20:37.090
‫وای نه... دارن دنبال ما می‌گردن؟

20:37.590 --> 20:38.930
‫یه مانع درست کردم

20:39.470 --> 20:42.100
‫ما رو نمی‌بینن

20:42.890 --> 20:44.310
‫قدم بعدی چیه، مائو؟

20:44.850 --> 20:47.390
‫سریع‌تر نبود اگه همه‌شون رو
‫می‌کشتیم و قال قضیه رو می‌کندیم؟

20:48.140 --> 20:50.400
‫مطمئنی انسانن؟

20:51.020 --> 20:53.820
‫اولین شیکیگامی‌های لاک‌پشت و
‫قورباغه‌ای که دیدم...

20:53.900 --> 20:56.690
‫احتمالا مردم محلی رو طلسم کردن
‫تا بتونن کنترلشون کنن

20:57.110 --> 20:58.150
‫دقیقا

20:58.450 --> 20:59.990
‫پس اگه طلسم رو بشکنیم

21:00.070 --> 21:02.280
‫باید بتونیم اونا رو به
‫شکل انسانیشون برگردونیم

21:03.160 --> 21:05.580
‫نانوکا، لطفا بیا اینجا

21:06.870 --> 21:07.790
چرا؟

21:08.370 --> 21:10.540
‫طبق فلسفه‌ی پنج ‫عنصر اونمیو...

21:10.670 --> 21:12.460
‫ها؟! یهو داری ‫درباره‌ی چی حرف می‌زنی؟!

21:12.960 --> 21:14.670
‫هر چیزی توی این دنیا ‫تحت تأثیرِ...

21:14.960 --> 21:18.380
‫پنج عنصر چوب، ‫آتش، خاک، فلز و آبه

21:19.300 --> 21:22.680
‫اون قورباغه و لاک‌پشت
‫به عنصر آب تعلق دارن

21:22.760 --> 21:27.930
‫آب، آتش

21:23.550 --> 21:25.010
‫آب آتیش رو خاموش می‌کنه

21:25.390 --> 21:28.060
‫به عبارت دیگه، آب به آتیش غلبه می‌کنه

21:28.560 --> 21:30.270
‫غلبه‌‌کردن

21:30.640 --> 21:32.770
‫برای همین، چون هیاکا ساما
‫از آتش استفاده می‌کنه

21:32.980 --> 21:35.360
‫در برابر طلسم‌های
‫اونمیوی عنصر آب ضعیفه

21:35.900 --> 21:36.820
‫لعنتی!

21:37.320 --> 21:41.200
‫از طرف دیگه، خاک آب
‫رو جذب و متوقف می‌کنه

21:41.990 --> 21:43.660
‫خاک به آب غلبه می‌کنه

21:44.620 --> 21:46.620
‫بر اساس مشاهداتم، نانوکا

21:46.870 --> 21:48.450
‫تو به عنصر خاک تعلق داری

21:48.950 --> 21:50.460
‫خب، که این‌طور...

21:51.210 --> 21:52.040
‫حالا که چی؟

21:52.580 --> 21:54.460
‫دارم یه سلاح ‫موقتی درست می‌کنم...

21:54.920 --> 21:58.000
‫کمی خاک و یه کاتاشیرو از تو
‫رو توی این بامبو می‌ذارم...

21:55.880 --> 21:59.840
‫پاکسازی حواس شش‌گانه به فرمان مقدس

21:58.000 --> 22:00.130
‫و بهش انرژی معنوی تزریق می‌کنم

22:00.920 --> 22:01.930
‫کاتاشیرو؟

22:02.970 --> 22:06.180
باعث می‌شه با سلاح یکی بشی

22:06.720 --> 22:08.850
‫بعدش تنها کاری که باید بکنی
‫اینه که به تاندنشون

22:08.890 --> 22:10.270
‫که زیر ناف قرار داره ضربه بزنی

22:11.560 --> 22:13.600
‫این کار باید طلسم رو
‫از بدنشون بیرون بکشه...

22:13.810 --> 22:16.360
و بدون کشتنشون
‫به شکل انسانی برشون گردونه

22:16.900 --> 22:19.280
‫نه! فکرشم نکن!

22:19.570 --> 22:22.490
‫اون قورباغه‌های غول‌پیکر اصلا ناف ندارن
‫و عصا هم خیلی کوتاهه!

22:22.610 --> 22:24.160
‫می‌ترسم! خیلی چندشن!

22:24.410 --> 22:26.530
‫نمی‌تونم انجامش بدم! راه نداره!

22:27.120 --> 22:29.740
‫نانوکا، تو تنها کسی هستی
‫که می‌تونه این کار رو بکنه

22:30.200 --> 22:31.710
‫نه! بهم نزدیک نشو!

22:32.040 --> 22:32.960
‫ساکت شو!

22:33.250 --> 22:34.170
‫آخ!

22:34.500 --> 22:35.460
بیا

22:36.460 --> 22:37.500
‫چندتا تار مو و...

22:39.050 --> 22:40.010
‫یه کم خاک...

22:41.090 --> 22:42.090
‫این دیگه باید کارساز باشه

22:43.050 --> 22:44.550
اوضاع مرتبه، نانوکا

22:44.930 --> 22:46.390
‫من کنارت می‌مونم

22:46.930 --> 22:48.810
‫قول می‌دی؟! بهتره که باشی!

22:49.100 --> 22:50.430
‫دارم مانع رو برمی‌دارم

22:50.770 --> 22:52.480
‫نانوکا سان، موفق باشید

23:00.000 --> 23:12.000
<i></i>ارائه‌ای از رسانه پارسی‌زبان انیمکس

23:00.000 --> 23:12.000
Audrey\h:مترجم

23:00.000 --> 23:12.000
<b></b>ANIMEX.CLICK

23:02.610 --> 23:04.400
‫نه!!

23:04.700 --> 23:06.110
‫نمی‌تونم این کار رو بکنم! می‌ترسم!

23:06.200 --> 23:08.280
‫خیلی چندشن!

23:10.910 --> 23:11.790
‫نانوکا

23:12.500 --> 23:14.370
از پسش برمیای
‫دوباره امتحان کن

23:17.630 --> 23:18.460
باشه

24:57.980 --> 24:59.440
‫قسمت بعد

24:58.640 --> 25:03.060
‫چندتا از شاگردهای ارشد رو می‌شناسم
‫که می‌تونن طلسم‌های آب رو اجرا کنن

25:03.520 --> 25:06.400
‫اما کسی هست بخواد
‫به همچین روش‌های خشنی متوسل بشه؟

25:06.990 --> 25:08.190
...مائو ساما

25:08.610 --> 25:10.110
‫تنها چیزی که می‌خوام فقط یه طلسمه...

25:10.360 --> 25:13.120
‫ فقط یه طلسم... بهم یاد نمی‌دی؟

25:13.320 --> 25:15.330
‫داری بهم می‌گی که ‫پا به پات بجنگم؟

25:14.080 --> 25:15.040
‫تایزان‌فوکون

25:15.990 --> 25:19.160
‫این طلسمیه که توی طومارهای محرمانه‌ای
‫که بیوکی بلعیده، نوشته شده

25:19.330 --> 25:22.210
فن محرمانه‌ی تایزان‌فوکون

25:23.380 --> 25:25.420
‫قسمت بعد: تایزان‌فوکون
