WEBVTT

00:00.000 --> 00:12.000
<i></i>رسانه انیمکس با افتخار تقدیم میکند
Audrey\h:مترجم
ANIMEX.CLICK

00:25.170 --> 00:27.750
‫خیابان تجاری پنجم

00:30.130 --> 00:33.010
‫نانوکا کیبا

00:30.670 --> 00:31.970
‫من دارم می‌رم، اوزومی سان

00:32.090 --> 00:34.550
‫لطفا به مدرسه خبر بده
‫که امروز غایبم

00:34.970 --> 00:37.680
‫فونا اوزومی

00:35.090 --> 00:38.300
‫بله، خانم نانوکا
‫مراقب خودتون باشید

00:47.770 --> 00:48.940
<i>‫نانوکا</i>

00:50.480 --> 00:53.740
<i>‫باید به مائو بگم
‫با بیوکی روبه‌رو شدم</i>

02:29.580 --> 02:32.920
‫بیوکی

02:38.840 --> 02:39.800
‫مائو!

02:40.970 --> 02:43.720
‫کامون

02:41.760 --> 02:43.890
‫هنوز خوابم می‌آد...

02:44.560 --> 02:46.020
‫هیاکا... چای

02:46.180 --> 02:47.060
‫همین الان

02:48.560 --> 02:50.230
‫چی؟! کامون؟!

02:50.770 --> 02:52.900
‫نانوکا... چرا این موقع صبح اومدی اینجا؟

02:52.230 --> 02:55.020
‫مائو

02:53.440 --> 02:56.110
‫وایسا ببینم، اون اینجا چیکار می‌کنه؟

02:56.650 --> 02:58.900
‫راستش دفعه‌ی قبلی که دیدیمش...

02:59.950 --> 03:01.860
<i>‫برای اون آیاکاشی حیوون زخمی
</i>

03:02.620 --> 03:04.080
‫ظاهرا یه رایحه‌ی ردیابی رو

03:04.200 --> 03:06.700
‫با دارویی که بهمون داد مخلوط کرده بود

03:07.580 --> 03:09.710
‫ولی برای زخم‌هاش
‫خوب جواب داد، مگه نه؟

03:10.120 --> 03:12.420
‫ من ازش برای تنکو سان استفاده نکردم

03:12.920 --> 03:15.250
‫خودم می‌تونم دارو درست کنم

03:15.710 --> 03:16.630
‫چی؟

03:16.750 --> 03:18.720
‫بهم اعتماد نداشتی؟

03:19.340 --> 03:22.930
‫اون‌وقت من بهت اعتماد کردم
‫و تمام شب رو مثل یه بچه راحت خوابیدم

03:23.430 --> 03:25.470
‫فهمیدم، با این وجود...

03:25.930 --> 03:28.640
‫بنیکو

03:26.350 --> 03:28.430
‫می‌شه از شیکیگامی محافظت بخوای کنار بکشه؟

03:29.390 --> 03:30.270
‫بفرما چای

03:30.640 --> 03:31.980
‫نگران نباش، توش سم نریختم

03:32.310 --> 03:35.360
‫عیب نداره، پادزهر همراهم دارم

03:36.440 --> 03:39.320
<i>‫هـ... هیچ معلومه اینا چشونه؟</i>

03:39.780 --> 03:41.860
<i>‫اصلا به همدیگه اعتماد ندارن؟
</i>

03:42.990 --> 03:44.120
‫خیلی خب، کامون ساما...

03:44.820 --> 03:46.330
‫شنیدم کیوتو بودی

03:46.990 --> 03:47.870
‫آره

03:48.040 --> 03:51.370
‫داشتم به خانواده‌های 
‫ثروتمند اونجا هم سر می‌زدم

03:53.290 --> 03:55.750
‫همون‌جا بود که شایعات رو شنیدم

03:56.920 --> 03:59.510
‫درباره‌ی یه اونمیوجی بودن که
‫عمر آدم‌ها رو طولانی می‌کرده

04:00.970 --> 04:03.050
‫طرف داشت از اسم خاندان گوکو
‫سوءاستفاده می‌کرد،

04:03.300 --> 04:06.300
‫و با طلسم‌های دروغین طول عمر،
‫کلاهبرداری راه انداخته بود

04:09.770 --> 04:10.930
<i>‫مائو ساما...</i>

04:11.350 --> 04:12.850
<i>‫لطفا طلسم مخفی تایزان‌فوکون رو
</i>

04:13.100 --> 04:15.440
<i>‫بهم یاد بدین</i>

04:16.810 --> 04:19.280
‫اون شخص یه جادوگر آب بود؟

04:20.230 --> 04:21.110
‫آره

04:21.820 --> 04:23.450
<i>‫کشت و کشتار</i>

04:23.740 --> 04:25.410
<i>‫هنوز تموم نشده!</i>

04:25.910 --> 04:28.120
‫انتظار نداشتم شیرانویی باشه

04:29.240 --> 04:30.290
‫- شیرانویی؟!
‫- شیرانویی؟!

04:31.120 --> 04:32.080
‫عجیبه، نه؟

04:32.250 --> 04:33.080
‫آره

04:33.370 --> 04:34.920
‫شیرانویی...

04:35.670 --> 04:38.000
‫چطور بگم، بین جادوگرهای آب...

04:38.210 --> 04:40.210
<i>‫تو هیچ استعدادی نداری!</i>

04:40.710 --> 04:41.880
<i>‫فقط ازش دست بکش!</i>

04:42.670 --> 04:45.720
<i>‫منو ببخشید، استاد!</i>

04:47.760 --> 04:50.430
‫شیرانویی

04:48.010 --> 04:50.560
‫استاد همیشه سرزنشش می‌کرد

04:51.810 --> 04:54.560
‫چون من خیلی وقت‌ها همراه استاد بودم،

04:54.850 --> 04:56.690
‫زیاد این صحنه رو دیده بودم

04:57.610 --> 05:00.530
‫اما اگه شیرانویی هنوز زنده باشه

05:01.320 --> 05:03.530
‫معنیش اینه که اون به جای
‫ماساگو ساما که جادوگر بهتری بود

05:01.820 --> 05:04.610
‫ماساگو

05:03.650 --> 05:05.610
‫به گوشکیدو فراخونده شده

05:06.280 --> 05:07.410
‫دقیقا همین‌طوره

05:07.910 --> 05:09.990
‫هر چی باشه، گوشکیدو
‫طوری طراحی شده بود که

05:09.990 --> 05:13.370
‫هر کس تنهایی از یکی از
‫پنج ورودی مجزا وارد می‌شد،

05:13.370 --> 05:15.330
‫بقیه رو هم نمی‌دید

05:16.370 --> 05:19.500
‫طوری طراحی شده بود که هیچ‌کس
‫نمی‌دونست کیا احضار شدن

05:20.340 --> 05:23.170
‫استاد خاندان گوکو

05:20.670 --> 05:23.050
<i>‫از بین پنج نفری که اینجا فراخونده شدن،
</i>

05:23.630 --> 05:25.720
<i>‫هر کسی که در نهایت زنده بمونه،
</i>

05:25.720 --> 05:27.390
<i>‫جانشین حقیقیه</i>

05:28.220 --> 05:29.140
‫به عبارت دیگه،

05:29.140 --> 05:31.850
‫اگه کسی می‌فهمید تو
‫به گوشکیدو فراخونده شدی،

05:33.100 --> 05:35.560
‫اون چهار نفر دیگه ممکن بود تلاش
‫کنن تا سر حد مرگ نفرینت کنن

05:37.060 --> 05:40.440
‫واسه همین همه، جوری رفتار
‫می‌کردن که انگار اتفاقی نیفتاده

05:42.690 --> 05:44.360
‫با این حال، حول و حوش همون زمان،

05:44.860 --> 05:47.660
‫مرگ و میر مردم توی عمارت به طرز
‫مرموزی شروع شد

05:48.320 --> 05:50.120
‫توی کل موارد، اونا شاگردهای ارشدی بودن

05:50.120 --> 05:52.410
‫که به عنوان ماهرترین جادوگرهای

05:52.410 --> 05:53.660
‫یکی از عناصر پنج‌گانه شناخته می‌شدن

05:54.410 --> 05:55.330
‫درسته

05:55.580 --> 05:57.920
‫چندتا مرگ پشت سر هم اتفاق افتاد

06:00.250 --> 06:02.460
‫تنها کسی که همه اجازه
‫داشتن علنا نفرینش کنن

06:04.130 --> 06:06.010
‫مائو بود، یعنی همون قربانی اصلی

06:07.380 --> 06:09.720
‫به جز اون، هیچ‌کس خبر نداشت
‫دشمن‌هاش کی هستن

06:10.470 --> 06:12.850
‫فکر کنم آخرش هم اشتباهی
‫تا سر حد مرگ نفرین شدن

06:13.260 --> 06:15.600
‫اوتویا

06:13.680 --> 06:15.220
<i>‫این دیگه چه صیغه‌ایه؟
‫واقعا وحشتناکه!</i>

06:16.310 --> 06:18.810
<i>‫همیشه همین‌طوریه</i>

06:19.190 --> 06:20.980
<i>‫اومدم بهش درباره‌ی بیوکی بگم،
</i>

06:21.690 --> 06:24.070
<i>‫اما اینجا همیشه یه
‫ماجرای دیوونه‌کننده در جریانه،</i>

06:24.570 --> 06:26.360
<i>‫واسه همین هیچ‌وقت نمی‌تونم 
‫چیزهای مهم رو بهش بگم</i>

06:27.900 --> 06:29.320
‫یه چیز قطعیه...

06:30.820 --> 06:34.410
‫شیرانویی ساما می‌خواد طلسم محرمانه‌ی
‫تایزان‌فوکون رو به دست بیاره

06:35.120 --> 06:38.540
‫تا بتونه جانشین حقیقی خاندان گوکو بشه

06:39.210 --> 06:42.460
‫آره، اون یارو واقعا شره

06:42.920 --> 06:45.130
‫پس چرا خودش مستقیم نمیاد سراغمون؟

06:45.630 --> 06:48.470
‫شاید سرش گرم کلاهبرداری
‫ افزایش طول عمرشه

06:49.010 --> 06:50.220
‫جدی؟ دلیلش اینه؟

06:51.090 --> 06:53.260
‫ولی پاهاش...

06:54.010 --> 06:55.680
‫من بهشون آسیب زدم

06:56.180 --> 06:58.020
‫ولی جوری رفتار کرد که
‫انگار اصلا چیزی حس نکرده

06:59.770 --> 07:00.690
‫پاهاش...

07:04.940 --> 07:06.730
‫فکر کنم متوجه قضیه شدم

07:07.360 --> 07:08.360
‫تا دفعه‌ی بعد، مائو

07:09.200 --> 07:10.070
<i>‫دفعه‌ی بعد؟</i>

07:10.450 --> 07:11.490
‫منم دارم می‌رم

07:12.410 --> 07:13.280
‫باشه

07:15.280 --> 07:18.200
<i>‫این قضیه خاطراتی رو زنده کرد
‫که ترجیح می‌دادم فراموش کنم</i>

07:22.210 --> 07:26.550
<i>‫فکر نکنم نه هیاکا ساما و نه کامون ساما
‫تمایلی به ادامه کشت و کشتار داشته باشن
</i>

07:27.380 --> 07:29.260
<i>‫اما شیرانویی</i>

07:30.380 --> 07:33.390
<i>‫هنوز قصد داره تا سر حد مرگ
‫به مبارزه ادامه بده</i>

07:35.550 --> 07:36.470
‫می‌گم...

07:37.930 --> 07:39.140
‫الان می‌تونیم حرف بزنیم؟

07:41.190 --> 07:43.150
‫چیزی می‌خوای بهم بگی؟

07:43.810 --> 07:47.570
‫راستش، بیوکی اون طرف پیدام کرد

07:49.900 --> 07:52.410
‫باید زودتر بهم می‌گفتی!

07:52.910 --> 07:55.990
‫آخه شما سه تا داشتین
‫حرف‌های مهمی می‌زدین

07:56.700 --> 07:57.580
‫نانوکا...

07:58.040 --> 07:59.620
‫خب، بلایی سرت آورد؟!

08:00.410 --> 08:01.710
‫افتاد دنبالم...

08:01.910 --> 08:03.830
‫و بعدش، بیوکی گفت...

08:05.500 --> 08:08.670
<i>‫هنوزم می‌تونی برگردی</i>

08:09.260 --> 08:12.760
<i>‫اگه به فدا کردن خودت
‫برای مائو ادامه بدی</i>

08:13.590 --> 08:14.680
<i>‫تو...</i>

08:16.430 --> 08:17.930
‫به نظرت منظورش چی بود؟

08:20.600 --> 08:21.730
<i>‫یعنی بیوکی خبر داره</i>

08:21.850 --> 08:25.350
<i>‫خون نانوکا من رو زنده نگه داشت؟
</i>

08:27.900 --> 08:30.320
<i>‫نانوکا بعد از اینکه خونش رو بهم
‫داد از حال رفت،</i>

08:30.860 --> 08:32.530
<i>‫بعدش من دوباره جون گرفتم</i>

08:33.950 --> 08:34.860
<i>‫این یعنی</i>

08:35.070 --> 08:38.830
<i>‫من عمر نانوکا رو کوتاه کردم؟!
</i>

08:44.620 --> 08:46.960
‫پس معلوم شد منظورش خونم بوده...

08:47.790 --> 08:48.670
‫آره

08:49.420 --> 08:51.050
‫اون لحظه

08:51.590 --> 08:53.420
‫حس کردم دارم کشیده می‌شم توی...

08:54.180 --> 08:56.510
‫یا شایدم انگار یه چیزی داشت
‫از وجودم تخلیه می‌شد

08:57.600 --> 08:59.640
‫از اون موقع

08:59.930 --> 09:01.850
‫حسابی حالم خوب و ردیفه

09:02.480 --> 09:04.100
‫خب؟ مگه این چیز بدیه؟

09:05.140 --> 09:06.730
‫نمی‌ترسی...

09:07.770 --> 09:10.690
‫از اینکه یه وقت قدرتت رو ازت بگیرم؟

09:11.440 --> 09:12.360
‫نه واقعا

09:12.860 --> 09:15.200
‫اگه این کار باعث شده حالت خوب بشه،
‫همین کافی نیست؟

09:15.950 --> 09:19.700
‫چرا بیوکی فقط برای هشدار دادن
‫جلوی نانوکا ظاهر شد؟

09:20.280 --> 09:23.950
‫چون نمی‌خواد مائو زنده بمونه، مگه نه؟

09:24.790 --> 09:26.290
‫تا وقتی مائو زنده باشه

09:26.540 --> 09:29.210
‫بیوکی نمی‌تونه بدنش رو پس بگیره

09:30.540 --> 09:33.010
‫واسه همین اگه دوباره زخمی بشی

09:33.090 --> 09:34.380
‫بازم خونم رو بهت می‌دم

09:35.170 --> 09:36.010
‫نانوکا!

09:37.130 --> 09:40.010
‫نباید انقدر راحت همچین حرفی بزنی

09:40.550 --> 09:42.260
<i>‫عه وا؟! انتظار این یکی رو نداشتم
</i>

09:43.310 --> 09:45.940
‫منظورم اینه به نفعت تموم می‌شه، مگه نه؟

09:46.520 --> 09:48.400
‫خودت می‌دونی که کوزه‌ی کودوکو هم به فنا رفته

09:49.060 --> 09:50.110
‫با این وجود هم

09:50.690 --> 09:53.980
‫باید بیشتر مراقب جسم خودت باشی

09:54.650 --> 09:55.610
‫چی؟!

09:55.900 --> 09:58.740
‫بعد از اون همه رفتارهایی که
‫تا حالا باهام داشتی؟

09:59.320 --> 10:00.700
‫نمی‌فهمم منظورت چیه

10:01.160 --> 10:02.490
‫واقعا روحت هم خبر نداره، نه؟

10:03.080 --> 10:03.910
‫درباره‌ی چی؟

10:05.040 --> 10:06.210
‫بی‌خیال

10:07.410 --> 10:08.790
‫یه نامه از طرف اوزومی سان دارم

10:08.920 --> 10:12.880
‫همون شیکیگامی‌ای که فرستادی اون طرف

10:19.800 --> 10:22.010
‫باید چیکار کنم؟

10:26.600 --> 10:28.390
‫اوتویا، یه فنجون ساکی برام بیار

10:29.020 --> 10:30.230
‫چشم، مائو ساما

10:32.110 --> 10:33.020
‫بفرمایید

10:41.280 --> 10:42.740
‫نانوکا، این رو بنوش

10:43.490 --> 10:44.370
‫چی هست؟

10:44.700 --> 10:47.040
‫آبیه که یه طلسم محافظتی توش حل شده

10:47.290 --> 10:49.580
‫با این، بیوکی دیگه
‫دست هم بهت نمی‌تونه بزنه

10:49.830 --> 10:50.710
‫عه؟

10:55.000 --> 10:56.300
‫اینا رو بده به فونا

10:57.090 --> 10:57.970
‫فونا؟

10:58.130 --> 10:59.430
‫اسم کوچک اون شیکیگامیه

10:59.720 --> 11:00.640


11:01.760 --> 11:03.390
‫فونا اوزومی

11:01.840 --> 11:02.930
‫خیلی بهش میاد

11:03.850 --> 11:06.890
‫اینا طلسم‌های محافظ و ابزارهای نفرین‌شده‌ان
‫که با کمکشون ازت محافظت کنه

11:12.730 --> 11:13.860
‫خب دیگه، من برگردم

11:17.070 --> 11:18.490
‫نانوکا سان، مراقب خودت باش

11:22.660 --> 11:24.660
<i>‫می‌دونم بیوکی دنبالمه، ولی
</i>

11:26.160 --> 11:29.960
<i>‫باید بیشتر حواست به جسمت باشه
</i>

11:31.080 --> 11:34.750
<i>‫این حرف رو زد چون
‫نگرانم شده بود، مگه نه؟</i>

11:35.630 --> 11:37.090
<i>‫یا خیالاتی شدم؟</i>

11:37.500 --> 11:41.970
<i>‫قطعا الان نسبت به قبل
‫باهام مهربون‌تر شده</i>

11:49.020 --> 11:49.980
‫من برگشتم!

11:50.640 --> 11:52.310
‫خوش اومدی، نانوکا

11:55.690 --> 11:56.650
‫پدربزرگ؟

11:57.400 --> 11:59.190
‫پدربزرگ نانوکا

12:05.950 --> 12:06.950
<i>‫بیوکی!</i>

12:19.880 --> 12:20.880
<i>‫بیوکی!</i>

12:22.340 --> 12:24.220
<i>‫پدربزرگ... ازش دور شو!</i>

12:25.550 --> 12:26.430
‫اوزومی سان!

12:29.930 --> 12:31.730
<i>‫نـ... نمی‌تونه حرکت کنه؟!
</i>

12:32.890 --> 12:35.900
‫به نظر میاد مائو مجبورت کرده
‫یه طلسم محافظ ببلعی

12:37.860 --> 12:39.280
‫ولی باید بدونی، نانوکا...

12:40.230 --> 12:43.860
‫من هیچ‌وقت قصد نداشتم
‫بهت آسیبی بزنم

12:44.570 --> 12:45.490
‫چی؟

12:45.700 --> 12:47.160
‫به مائو بگو...

12:48.200 --> 12:51.000
‫آخرش، بهم نیاز پیدا می‌کنه

12:51.950 --> 12:54.670
‫اگه علاقه‌ای داره حقیقت رو بدونه...

12:56.080 --> 12:57.250
<i>‫حقیقت؟</i>

12:57.580 --> 12:59.170
<i>‫منظورش چیه؟</i>

13:00.170 --> 13:02.630
<i>‫حقیقت درباره گذشته‌ی مائو که
‫به ۹۰۰ سال پیش برمی‌گرده؟</i>

13:02.880 --> 13:05.090
<i>‫شاید من دختر استاد رو کشته باشم
</i>

13:06.010 --> 13:08.050
<i>‫شاید سانا ساما رو کشته باشم
</i>

13:09.310 --> 13:10.430
‫نانوکا...

13:11.390 --> 13:13.180
‫هروقت خواستی من رو ببینی...

13:14.100 --> 13:15.270
‫کافیه اسمم رو صدا بزنی

13:21.110 --> 13:21.940
‫غیبش زد

13:22.780 --> 13:23.990
‫چیزی شده، نانوکا؟

13:25.110 --> 13:26.910
‫حالت خوبه، پدربزرگ؟

13:28.280 --> 13:29.660
‫یه گربه اینجا بود...

13:29.950 --> 13:30.870
‫اوه...

13:31.450 --> 13:32.450
‫غیرقابل‌قبوله

13:32.660 --> 13:34.330
‫باورم نمی‌شه تونسته وارد خونه‌مون بشه!

13:34.870 --> 13:35.910
‫اوزومی سان

13:36.370 --> 13:39.080
‫ می‌دونی که اوزومی سان از گربه‌ها متنفره

13:41.750 --> 13:44.510
<i>‫در نهایت، اون بهم نیاز پیدا می‌کنه
</i>

13:45.420 --> 13:47.260
<i>‫هروقت خواستی من رو ببینی</i>

13:48.010 --> 13:49.260
<i>‫کافیه اسمم رو صدا بزنی</i>

13:50.140 --> 13:51.560
<i>‫عمرا همچین کاری کنم!</i>

13:52.260 --> 13:54.600
<i>‫ولی بیوکی دقیقا چی می‌خواد؟
</i>

13:55.350 --> 13:57.310
‫میلک هال

13:59.560 --> 14:00.610
‫خوش اومدین

14:02.320 --> 14:03.730
‫سلام، دکتر مائو...

14:02.320 --> 14:04.400
‫تنکو

14:04.900 --> 14:06.400
‫ببخشید صداتون کردم

14:06.860 --> 14:08.740
‫عیب نداره، از زمان زلزله‌ی بزرگ به بعد،

14:09.070 --> 14:11.280
‫همه‌اش برام سوال بود اوضاعت
‫اینجا توی میلک هال چطوره

14:17.080 --> 14:18.670
‫ایشون دکتر شیباساتو هستن

14:19.290 --> 14:20.790
‫پزشک محترمی‌ان

14:22.170 --> 14:24.000
‫راستش من بازنشسته شدم

14:24.550 --> 14:27.550
‫چون توی زلزله دستم آسیب دید

14:29.050 --> 14:29.930
‫قبل از اون اتفاق،

14:30.470 --> 14:32.180
‫پزشک شخصیِ

14:32.300 --> 14:35.560
‫ پسر بیمار یه خانواده‌ی اشرافی بودم

14:36.310 --> 14:39.850
‫اما بعد از زلزله دیگه
‫اون خانواده رو ندیدم

14:41.020 --> 14:43.270
‫ولی همین اواخر،

14:43.770 --> 14:45.820
‫یه تماس تلفنی از اون پسر داشتم

14:46.650 --> 14:47.690
<i>‫دکتر...</i>

14:48.450 --> 14:49.400
‫ارباب جوان...

14:50.240 --> 14:51.320
‫شما یوشیفوسا ساما هستین؟

14:51.990 --> 14:54.410
<i>‫به... دادم برسین... خواهش می‌کنم</i>

14:58.290 --> 15:00.620
‫برای همین رفتم یه سر به عمارت بزنم

15:01.750 --> 15:02.840
‫ولی...

15:09.130 --> 15:10.180
‫دمِ در...

15:10.720 --> 15:12.720
‫با خانواده‌ای روبه‌رو شدم
‫که تا حالا ندیده بودمشون

15:13.100 --> 15:14.810
‫با احترام عذرم رو خواستن

15:17.350 --> 15:18.270
‫ولی...

15:21.940 --> 15:25.230
‫یه لحظه، حس کردم
‫چشمم به یوشیفوسا ساما افتاد که

15:25.690 --> 15:27.900
‫داشت از پنجره بیرون رو نگاه می‌کرد

15:29.490 --> 15:30.530
‫نمی‌تونم به این فکر نکنم...

15:30.530 --> 15:32.870
‫که واقعا توی اون عمارت چه خبره؟

15:33.700 --> 15:35.950
‫صاحب‌های قبلی عمارت چی شدن؟

15:37.080 --> 15:37.990
‫وقتی بیرون از خونه بودن،

15:38.000 --> 15:40.330
‫گرفتار آتیش‌سوزی بعد از زلزله شدن

15:40.330 --> 15:43.250
‫طبق شایعات، مثل اینکه غیبشون زده

15:44.960 --> 15:47.380
<i>‫خونه‌شون غصب شده؟</i>

15:54.260 --> 15:56.850
‫یوشیفوسا

15:58.100 --> 15:59.470
‫خیلی می‌ترسم...

16:01.730 --> 16:02.600
<i>‫یعنی...</i>

16:03.150 --> 16:05.860
‫یوراکو

16:03.230 --> 16:04.190
<i>‫او... اون آدما...</i>

16:04.610 --> 16:05.520
<i>‫کی‌ان؟</i>

16:26.880 --> 16:27.750
‫هی! هی!

16:27.880 --> 16:29.170
‫هی، حالت خوبه؟

16:30.050 --> 16:32.670
‫کیتامی شیباساتو

16:31.300 --> 16:32.670
‫گفت که

16:32.970 --> 16:35.010
‫این همه راه رو پیاده
‫اومده تا فقط من رو ببینه

16:35.930 --> 16:36.890
‫یوشیفوسا ساما...

16:37.510 --> 16:39.010
‫همیشه ضعیف و رنجور بوده

16:39.720 --> 16:40.720
‫خدای من...

16:41.850 --> 16:43.600
‫دکتر شیباساتو، منظورتون اینه که

16:44.060 --> 16:48.860
‫یوشیفوسا ساما از عمارت
‫فرار کرده تا بیاد شما رو ببینه؟

16:50.820 --> 16:52.610
‫خب، اولش منم همین فکر رو می‌کردم،

16:53.240 --> 16:55.320
‫اما ظاهرا قضیه این نبوده

16:55.860 --> 16:56.910
‫چطور مگه؟

16:58.160 --> 17:01.290
‫درست بعد از اینکه
‫یوشیفوسا ساما رو آوردیم تو،

17:01.950 --> 17:04.620
‫یه زن از اقوامش اومد عیادتش

17:05.920 --> 17:08.880
<i>‫خونه رو غریبه‌ها غصب کردن؟
</i>

17:09.420 --> 17:12.050
<i>‫وای، یوشیفوسا ساما
‫این رو بهت گفته؟</i>

17:12.970 --> 17:15.430
‫طبق گفته‌ی این فامیلش،

17:15.840 --> 17:18.140
‫ارباب و بانوی عمارت

17:18.640 --> 17:21.810
‫واقعا توی آتیش‌سوزی بعد
‫از زلزله‌ی بزرگ فوت کردن

17:22.430 --> 17:25.560
‫و برای حمایت از
‫یوشیفوسا سامای بیمار،

17:25.940 --> 17:30.440
‫فامیل‌های ارباب مرحوم
‫نقل مکان کردن به این خونه

17:31.610 --> 17:34.650
<i>‫از زمان بچگیش بارها اونا رو دیده بود،
</i>

17:35.240 --> 17:37.320
<i>‫اما به شدت ازشون وحشت‌ داشت
</i>

17:38.410 --> 17:43.500
<i>‫یوشیفوسا ساما همیشه از نظر روحی نامتعادل بوده
</i>

17:44.160 --> 17:47.620
<i>‫بله... همیشه همین‌طور بود
</i>

17:48.630 --> 17:51.670
<i>‫برای همین، به عنوان یه 
‫هدیه‌ی ناقابل برای تشکر...</i>

17:52.670 --> 17:54.460
‫مبلغ زیادی پول بهم داد و خواست

17:54.720 --> 17:58.930
‫ اگه می‌شه یه مدت توی خونه‌ی خودم
‫مراقب یوشیفوسا ساما باشم

18:00.140 --> 18:01.640
‫با اینکه از طبابت بازنشسته شدم،

18:01.930 --> 18:05.020
‫اما نگران یوشیفوسا ساما بودم

18:05.680 --> 18:07.690
‫اوه... پس جریان این بوده؟

18:13.940 --> 18:16.650
‫باید اعتراف کنم یه کم ضدحال بود

18:17.320 --> 18:18.240
‫آره...

18:20.780 --> 18:23.620
‫اگه دکتر شیباساتو با این توضیح قانع شده...

18:23.870 --> 18:24.830
‫پس مشکلی نیست

18:25.660 --> 18:27.120
<i>‫اگه پای هیچ نیروی
‫ماوراءالطبیعه‌ای وسط نباشه،</i>

18:27.410 --> 18:29.080
<i>‫کاری از دست من ساخته نیست
</i>

18:50.650 --> 18:51.560
<i>‫مائو!</i>

18:52.360 --> 18:55.780
<i>‫وای خدای من! فکر نمی‌کردم
‫به این زودی ببینمش!</i>

18:58.740 --> 19:01.490
<i>‫هنوز برای ملاقاتمون خیلی
‫زوده</i>

19:03.160 --> 19:04.330
<i>‫ولی بازم...</i>

19:05.120 --> 19:08.210
<i>‫خیلی خوشحالم اومدم به پایتخت امپراتوری
</i>

19:11.830 --> 19:13.170
‫چی شده، نانوکا؟

19:13.340 --> 19:14.420
‫دوباره برگشتی؟

19:15.130 --> 19:17.510
‫هی، این رو من باید بگم

19:18.300 --> 19:20.550
‫دارم نگران می‌شم نکنه  هیاکا ساما

19:20.970 --> 19:22.260
‫بخواد بیاد با ما زندگی کنه

19:22.470 --> 19:23.470
‫عمرا!

19:23.760 --> 19:25.560
‫فقط اومدم یه نفسی تازه کنم

19:28.140 --> 19:29.940
<i>‫چرا مجبور شدی
‫سانا ساما رو هم بکشی؟</i>

19:30.140 --> 19:31.690
<i>‫این تنها چیزیه که نمی‌تونم ببخشم!
</i>

19:32.400 --> 19:33.730
<i>‫با اینکه این همچین حرفی زد</i>

19:33.980 --> 19:36.150
<i>‫اما همیشه برای دیدن مائو میاد اینجا
</i>

19:36.820 --> 19:38.400
<i>‫به مائو بگو</i>

19:38.940 --> 19:41.530
<i>‫بالاخره یه روز بهم نیاز پیدا می‌کنه
</i>

19:42.030 --> 19:44.910
<i>‫اگه علاقه‌ای داره حقیقت رو بدونه...
</i>

19:46.120 --> 19:48.620
<i>‫ چیزی که مائو بیشتر از هر چیزی می‌خواد بدونه
</i>

19:49.330 --> 19:52.000
<i>‫اینه که واقعا خودش سانا ساما رو
‫کشته یا نه</i>

19:53.500 --> 19:55.000
<i>‫ این موضوع داره از درون می‌خورتش چون...
</i>

19:55.460 --> 19:58.670
<i>‫حتما عاشقش بوده</i>

20:01.430 --> 20:02.680
‫- هی
‫- هان؟

20:04.760 --> 20:07.390
‫سانا ساما چجور آدمی بود؟

20:09.730 --> 20:10.850
‫چجور آدمی بود؟

20:11.350 --> 20:13.350
‫خوشگل و مهربون...

20:14.060 --> 20:15.810
‫باهوش و پاک...

20:16.020 --> 20:18.190
‫سانا

20:16.520 --> 20:18.320
‫بعد با اینکه دختر استاد بود

20:18.730 --> 20:21.320
‫بدون هیچ فیس و افاده‌ای با ما شاگردها
‫هم‌صحبت می‌شد

20:21.860 --> 20:23.780
<i>‫ داریم اصلا؟ همچین دختر همه‌چی‌تمومی؟!
</i>

20:24.610 --> 20:26.240
‫جانشین خاندان گوکو

20:26.410 --> 20:29.490
‫قرار بود با سانا ساما ازدواج کنه، مگه نه؟

20:30.120 --> 20:31.040
‫آره

20:31.120 --> 20:33.620
‫یه زمانی مائو به عنوان
‫جانشین انتخاب شده بود

20:33.920 --> 20:35.540
‫حتما ذوق‌مرگ شده بوده

20:36.290 --> 20:39.250
‫می‌دونی، بدجور کشته‌مرده‌ی
‫سانا ساما بود

20:40.510 --> 20:41.970
<i>‫شاید با اینکه خیلی وقت پیشا مرده...
</i>

20:43.050 --> 20:45.970
<i>‫هنوز نمی‌تونه فراموشش کنه
</i>

20:52.600 --> 20:53.480
‫من رفتم خونه

20:54.730 --> 20:56.060
‫نانوکا اینجا بود؟

20:56.810 --> 20:59.440
‫بله، ولی به نظر نمی‌رسید
‫کار مهمی داشته باشه

20:59.900 --> 21:00.860
‫که این‌طور...

21:01.360 --> 21:05.570
<i>‫پس حدس می‌زنم توی دنیاش
‫اتفاق بدی نیفتاده</i>

21:06.620 --> 21:07.530
<i>‫خدا رو شکر</i>

21:13.750 --> 21:15.830
‫اه، خیلی مسخره‌ست

21:16.670 --> 21:19.590
‫چرا بی‌خیالش نمی‌شه؟
‫۹۰۰ سال پیش اتفاق افتاده

21:20.000 --> 21:21.590
‫کاش فقط فراموشش می‌کرد

21:22.880 --> 21:25.680
‫وای، یادم رفت درباره‌ی بیوکی بهش بگم

21:28.050 --> 21:31.010
<i>‫ولی بعدش دیگه،
‫بیوکی هیچ‌وقت ظاهر نشد</i>

21:32.520 --> 21:34.230
<i>‫شاید به خاطر مانع‌هایی بود که
</i>

21:34.390 --> 21:36.350
<i>‫اوزومی سان دور خونه قرار داده بود</i>

21:37.560 --> 21:40.610
<i>‫دیگه هیچ آدمکشی هم سراغ مائو نیومد
</i>

21:41.360 --> 21:44.240
‫کیک‌های کریسمس

21:45.070 --> 21:46.820
<i>‫هروقت خواستی من رو ببینی</i>

21:47.780 --> 21:48.910
<i>‫کافیه اسمم رو صدا بزنی
</i>

21:50.740 --> 21:52.700
<i>‫یعنی اگه صداش نکنم، نمیاد؟</i>

21:55.210 --> 21:56.040
‫مائو

21:56.370 --> 21:57.870
‫نانوکا، چی شده؟

21:59.000 --> 21:59.960
‫برای توئه

22:00.380 --> 22:01.550
‫کریسمس مبارک!

22:03.840 --> 22:06.680
‫فقط یه تشکر کوچیکه برای
‫تمام کارهایی که برام کردی

22:07.050 --> 22:08.260
‫صبر کن، نانوکا

22:08.800 --> 22:10.640
‫منم یه چیزی برات دارم

22:22.440 --> 22:24.530
<i>‫مخصوص خودت آماده‌ا‌ش کردم
</i>

22:25.900 --> 22:28.410
<i>‫توقع نداشتم در جواب بهم کادو بدی، ولی...
</i>

22:29.240 --> 22:30.200
<i>‫خیلی خوشحالم!</i>

22:36.500 --> 22:38.420
‫مبانی اونمیوجوتسو

22:41.750 --> 22:44.710
‫اینا رو حفظ کن

22:42.040 --> 22:44.550
<i>‫«چطور طلسم‌ها رو اجرا کنیم و با دست نشان بسازیم؟»
</i>

22:45.010 --> 22:46.260
‫بهم مشق شب داده؟!

22:52.720 --> 22:54.220
‫مرغ آماده‌ست

22:55.020 --> 22:56.930
‫اودون

22:57.480 --> 22:58.940
‫شال‌گردن پشمی انداختی؟

23:00.060 --> 23:01.060
‫حسابی گرمه

23:04.730 --> 23:06.780
<i>‫بعد سال نو از راه رسید...
</i>

23:07.650 --> 23:09.150
<i>‫سال ۱۳ دوره‌ی تایشو بود، سال ۱۹۲۴
</i>

23:20.830 --> 23:21.790
<i>‫یه بار دیگه...</i>

23:22.330 --> 23:23.880
<i>‫ماجرای جدیدی داشت شکل می‌گرفت
</i>

24:57.970 --> 24:59.390
‫قسمت بعد

24:58.100 --> 25:01.220
‫می‌گن اون روز، منطقه پر از خون،

25:01.520 --> 25:03.560
‫یونیفرم‌های نظامی و سرنیزه‌ی تفنگ شده بود،

25:03.980 --> 25:07.690
‫ کلی تکه‌های نقره هم بینشون پخش شده بود

25:07.810 --> 25:09.440
‫از ملاقات باهاتون خیلی خوشحالم

25:09.770 --> 25:10.860
‫کاپیتان شیراسو...

25:11.230 --> 25:12.070
‫یا...

25:12.400 --> 25:15.490
‫باید هاکوبی ساما صدات کنم؟

25:15.610 --> 25:16.570
‫اون یه جادوگره؟

25:16.910 --> 25:17.990
‫این زن کیه؟

25:18.030 --> 25:20.950
‫پس شیرانویی تنها کسی نبود که
‫می‌خواست مائو رو زنده اسیر کنه؟!

25:19.040 --> 25:29.040
<i></i>ارائه‌ای از رسانه پارسی‌زبان انیمکس
Audrey\h:مترجم
ANIMEX.CLICK

25:21.120 --> 25:22.040
‫این...

25:22.250 --> 25:23.250
‫انرژی عنصر فلزه؟!

25:23.870 --> 25:25.580
‫قسمت بعد: نقاب آهنی

25:25.580 --> 25:28.580

