WEBVTT

00:00.000 --> 00:12.000
<i></i>رسانه انیمکس با افتخار تقدیم میکند
Audrey\h:مترجم
ANIMEX.CLICK

00:28.130 --> 00:33.380
‫انگار وقتی نبودم کلی اتفاق افتاده...

00:29.460 --> 00:32.840
‫اوتویا، نانوکا، کیبا

00:33.760 --> 00:36.720
‫هاکوبی ساما طلسم تغییر شکل
‫مائو ساما رو به حالت اول برگردوند،

00:36.720 --> 00:38.140
‫و ما توی خطر بزرگی افتادیم

00:38.970 --> 00:41.850
‫تونستیم مهر آبی که هیاکا ساما رو
‫اسیر کرده بود بشکنیم...

00:42.350 --> 00:44.770
‫و اون هم تونست هاکوبی ساما رو فراری بده

00:45.190 --> 00:47.110
‫کارت عالی بود، هیاکا

00:47.520 --> 00:48.610
‫یه کم بیشتر احترام بذار!

00:49.820 --> 00:54.900
‫پس یعنی تو مهر آب رو شکستی، اوتویا کون؟

00:55.410 --> 00:57.280
‫آره، من...

00:57.870 --> 00:59.990
‫یه شیکیگامی‌ام که از یه
‫عروسک انسانی ساخته شده

01:01.490 --> 01:03.790
‫انسان‌ها متعلق به عنصر خاکن

01:02.120 --> 01:03.710
‫چوب، آتش، خاک، فلز، آب

01:03.960 --> 01:06.790
‫چوب-پولک‌دار؛ آتش-پردار؛ خاک- برهنه
‫فلز-پشمالو؛ آب-صدف‌دار

01:04.290 --> 01:06.330
‫خاک به آب غلبه می‌کنه، پس...

01:06.830 --> 01:09.500
‫با اینکه فقط یه شیکیگامی‌ام،

01:07.630 --> 01:10.340
‫خاک به آب غلبه می‌کنه

01:10.460 --> 01:11.800
‫فکر کردم می‌تونم انجامش بدم...

01:12.010 --> 01:14.550
‫این فوق‌العاده‌ست، اوتویا کون!

01:14.590 --> 01:17.510
‫آهای! پس چرا از مهارت‌های من تعریف نمی‌کنی؟!

02:50.730 --> 02:53.980
‫مائو گویی

02:54.360 --> 02:57.690
‫مائو

02:59.700 --> 03:00.910
<i>‫چیکار باید بکنم؟</i>

03:01.740 --> 03:06.620
<i>‫اومدم بهش بگم بیوکی اومد
‫و باهام حرف زد...</i>

03:07.370 --> 03:08.410
<i>‫و همین‌طور...</i>

03:08.910 --> 03:12.790
<i>‫بهش بگم چطور سانا ساما
‫از دهنش نفرین‌های سیاه بیرون می‌ریخت...</i>

03:14.460 --> 03:16.550
<i>‫حتی مطرح کردنش هم سخته...</i>

03:17.710 --> 03:19.510
<i>‫احساس می‌کنم دارم پشت سرش بد می‌گم</i>

03:22.340 --> 03:24.510
‫دکتر مائو! لطفا درمانش کنین!

03:25.140 --> 03:26.180
‫چی شده؟

03:27.770 --> 03:30.140
‫هی مائو! یه بیمار اورژانسی داری!

03:30.230 --> 03:32.600
‫هیاکا ساما! بیدارش نکن

03:35.520 --> 03:37.570
‫یه شکستگی مویی داری

03:38.030 --> 03:39.650
‫این چیزیه که منم می‌تونم درمان کنم

03:39.940 --> 03:40.820
‫بفرما

03:41.990 --> 03:42.860
‫مراقب خودتون باشین

03:44.820 --> 03:46.240
‫درمانگاه بازه؟

03:46.240 --> 03:48.790
‫خداروشکر! دیروز بسته بودین

03:49.040 --> 03:50.870
‫تمام صورتم جوش زده

03:52.120 --> 03:55.250
‫پربازده

03:52.210 --> 03:54.170
‫اشتها ندارم

03:54.210 --> 03:55.500
‫یه دارو بهتون می‌دم

03:55.500 --> 03:56.340
‫بفرما

03:56.710 --> 03:58.590
‫- گردنم خیلی گرفته...
‫- اوه...

03:58.840 --> 03:59.920
‫پربازده

03:59.010 --> 04:01.050
‫یکی اینجا، اینجا و اینجا...
‫یکی هم اینجا

04:08.850 --> 04:10.770
‫پربازده

04:09.140 --> 04:10.310
‫این گل‌مژه‌ست

04:11.390 --> 04:12.350
‫می‌تونی بری

04:14.350 --> 04:15.560
‫کار و کاسبی حسابی گرفته

04:15.650 --> 04:16.900
‫بذار کمکت کنم، اوتویا کون

04:17.150 --> 04:18.480
‫ممنونم، نانوکا سان

04:18.860 --> 04:20.940
‫می‌تونی به بیماری که
‫اونجا منتظره کمک کنی؟

04:21.650 --> 04:24.320
‫سرم داره می‌ترکه

04:24.610 --> 04:26.240
<i>‫این دیگه چه شروعی بود!</i>

04:26.700 --> 04:28.280
‫فقط باید بکشمش بیرون، درسته؟

04:28.700 --> 04:30.120
‫ببخشید

04:31.160 --> 04:32.120
‫بدجوری گیر کرده

04:32.120 --> 04:34.290
‫- داری اذیتم می‌کنی!
‫- کارت افتضاحه

04:34.370 --> 04:35.790
‫- برو کنار
‫- هی

04:36.460 --> 04:37.420
‫آخ!

04:37.840 --> 04:39.090
‫یک... دو...

04:40.630 --> 04:41.590
‫در اومد!

04:45.010 --> 04:46.260
<i>‫ -     جاخالی داد!
‫-  جاخالی داد!</i>

04:46.720 --> 04:47.970
‫مائو! حالت خوبه؟

04:47.970 --> 04:49.640
‫بیدار نشد؟

04:50.100 --> 04:51.390
‫تو خواب عمیقه

04:51.520 --> 04:52.350
‫امکان نداره

04:52.810 --> 04:55.190
‫تا کی می‌خوای بخوابی، لعنتی؟!

04:56.440 --> 04:57.480
‫خفه شو

05:02.860 --> 05:03.860
‫اون چه طلسمی بود؟!

05:04.280 --> 05:05.660
‫احتمالا یه مانع بوده

05:09.830 --> 05:11.160
‫خوابش خیلی سنگینه

05:11.200 --> 05:12.160
‫شوخیت گرفته

05:13.080 --> 05:14.370
‫همیشه همین‌طوریه؟

05:14.620 --> 05:18.080
‫خب... تا حالا به زور بیدارش نکردم

05:18.920 --> 05:20.670
<i>‫حتما خیلی خسته‌ست...</i>

05:21.750 --> 05:25.800
<i>‫شاید خواب تنها زمانیه که آرامش داره
</i>

05:26.760 --> 05:29.390
<i>‫دلم براش می‌سوزه...</i>

05:31.720 --> 05:32.680
‫خیلی خب!

05:32.930 --> 05:34.600
‫بریم به کارمون برسیم!

05:34.890 --> 05:36.600
‫فقط چند تا بیمار دیگه موندن!

05:36.980 --> 05:38.650
‫نانوکا سان، خیلی مهربونی...

05:38.900 --> 05:39.900
‫لعنتی...

05:40.980 --> 05:42.650
‫دکتر مائو!

05:43.650 --> 05:46.610
‫- با هم هات‌پات خوردیم
‫- بعدش دل‌درد گرفتیم!

05:47.740 --> 05:48.780
<i>‫یه لشکرن...</i>

05:49.620 --> 05:51.660
‫هی! کف زمین بالا نیار!

05:51.700 --> 05:53.290
‫سطل کجاست؟

06:05.510 --> 06:06.550
‫چه خواب خوبی بود

06:06.670 --> 06:08.180
‫اوه، صبح بخیر

06:08.890 --> 06:09.840
‫صبح بخیر

06:22.730 --> 06:24.940
<i>‫اصلا فرصت نشد به مائو...
</i>

06:25.400 --> 06:26.780
<i>‫در مورد سانا ساما بگم</i>

06:27.450 --> 06:28.360
<i>‫و...</i>

06:29.110 --> 06:34.120
‫راسته که گربه‌ها خارج از
‫قلمروی اونمیودو وجود دارن؟

06:34.370 --> 06:35.830
‫صبر کن، درمورد چی داری حرف می‌زنی؟

06:35.870 --> 06:38.500
‫آره... اون عوضی هاکوبی بهش اشاره کرد

06:38.710 --> 06:42.170
‫گفت گربه‌ها متعلق به
‫هیچ‌کدوم از پنج عنصر نیستن

06:42.750 --> 06:43.710
‫در حقیقت،

06:44.000 --> 06:45.380
‫وقتی مائو ساما تغییر شکل داده بود،

06:45.380 --> 06:48.340
‫طلسم‌های اونمیوی هاکوبی ساما روش اثر نکرد

06:49.010 --> 06:50.760
<i>‫خارج از قلمروی اونمیودو...</i>

06:51.550 --> 06:54.390
<i>‫یعنی گربه‌ها انقدر موجودات خاصی‌ان؟</i>

06:54.810 --> 06:55.850
<i>‫باید در موردش تحقیق کنم...</i>

06:56.810 --> 07:00.230
<i>‫ارتباط بین اونمیودو و گربه‌ها...</i>

07:01.100 --> 07:03.020
‫شیراها

07:04.690 --> 07:07.530
<i>‫اینطوری به جایی نمی‌رسم...</i>

07:08.320 --> 07:10.990
‫نانوکا، تمام صبح داشتی به چی نگاه می‌کردی؟

07:11.030 --> 07:11.860
‫ها؟

07:11.990 --> 07:15.330
‫یویی ناکاگاوا

07:12.410 --> 07:15.330
‫شیراها کل صبح زوم کرده روت

07:15.830 --> 07:16.700
‫ها؟

07:17.330 --> 07:19.870
<i>‫می‌تونی روی من حساب کنی، می‌دونی که</i>

07:21.040 --> 07:22.000
<i>‫باشه...</i>

07:24.540 --> 07:25.540
‫اول از همه،

07:25.590 --> 07:29.420
‫ریشه‌های اونمیودو برمی‌گرده به
‫فلسفه طبیعی چین باستان

07:29.510 --> 07:31.760
‫بر این اساسه که همه چیز

07:31.760 --> 07:34.680
‫از طریق هارمونی و هماهنگیِ
‫ دو نیروی متضاد به وجود میاد

07:32.300 --> 07:33.340
‫ریشه‌های اونمیودو

07:34.680 --> 07:36.850
‫این همون فلسفه‌ی یین و یانگه

07:37.430 --> 07:39.770
‫یه نظریه دیگه هم هست که میگه همه‌چیز

07:39.930 --> 07:42.140
‫از پنج عنصر اصلی تشکیل شده
‫ که روی همدیگه تأثیر می‌ذارن

07:42.140 --> 07:43.440
‫فلسفه‌ی عناصر پنج‌گانه

07:43.770 --> 07:45.900
‫اونمیودو ترکیبی از این دو تا فلسفه‌ست

07:46.610 --> 07:49.740
‫و اینکه، گربه‌ها اصالتاً مال مصرن

07:50.700 --> 07:54.410
‫وقتی نظریه‌ی یین و یانگ و عناصر پنجگانه
‫برای اولین بار شکل گرفت،

07:54.410 --> 07:56.030
‫ظاهرا گربه‌ها هنوز به چین نرسیده بودن

07:56.160 --> 07:56.990
‫چی؟!

07:57.330 --> 07:58.410
‫اما خب...

07:58.450 --> 08:01.870
‫زودیاک چینی بخشی از نظریه‌ی
‫عناصر پنج‌گانه‌ست، مگه نه؟

08:02.080 --> 08:02.960
‫آره

08:03.250 --> 08:05.290
‫همیشه برام سوال بود که چرا

08:05.290 --> 08:07.550
‫گربه توی زودیاک چینی نیست

08:07.630 --> 08:08.750
‫واسه همین تحقیق کردم...

08:08.710 --> 08:14.760
‫موش، گاو، ببر، خرگوش، اژدها، مار،
‫اسب، گوسفند، میمون، خروس، سگ، گراز

08:09.090 --> 08:11.130
‫ظاهرا، گربه توسط موش فریب خورد

08:11.170 --> 08:14.550
‫و روزی که حیوونا رو برای 
‫زودیاک انتخاب می‌کردن گربه جا موند

08:15.010 --> 08:17.010
‫این چیزیه که خوندم

08:17.470 --> 08:19.810
‫واسه همینه گربه تو زودیاک نیست؟

08:21.480 --> 08:24.770
‫خب، این داستان فقط توی ژاپن وجود داره

08:25.270 --> 08:26.520
‫شاید بعدا اضافه شده

08:26.900 --> 08:28.360
<i>‫برای همه‌چی جواب تو آستینش داره!</i>

08:29.690 --> 08:33.820
<i>‫ها؟! یعنی گربه‌ها هیچ‌وقت</i>

08:33.950 --> 08:36.160
<i>‫وارد سیستم اونمیودو نشدن؟</i>

08:37.070 --> 08:40.870
‫گربه‌ها تا بعد از دوره‌ی آسوکا
‫پاشون به ژاپن نرسیده بودن

08:41.450 --> 08:43.330
‫با ورود آیین بودا اونام اومدن...

08:43.370 --> 08:46.420
‫تا از متون ارزشمند در
‫برابر موش‌ها محافظت کنن

08:47.920 --> 08:49.340
‫طبق اسناد دوره‌ی هی‌آن،

08:49.420 --> 08:51.340
‫گربه‌ها توی دربار امپراتوری به عنوان

08:51.340 --> 08:53.670
‫حیوون‌های خانگی ارزشمند نگهداری می‌شدن

08:54.220 --> 08:55.470
<i>‫هوم</i>

08:55.840 --> 08:57.390
<i>‫پس یعنی خاندان گوکو...</i>

08:57.760 --> 09:00.430
<i>‫خاندان سرشناسی بودن</i>

09:01.850 --> 09:03.060
‫اوه، این رو هم پیدا کردم...

09:03.270 --> 09:05.900
‫نمی‌دونم به اونمیودو
‫ربطی داره یا نه، ولی...

09:06.400 --> 09:08.020
‫قدیما توی دوره سلسله‌ی سویی

09:08.400 --> 09:11.690
‫وقتی ژاپن سفیر به چین می‌فرستاد،

09:11.980 --> 09:13.940
‫مائو گویی خیلی محبوب بود

09:14.200 --> 09:17.820
‫یه جور نفرین بود که برای
‫کنترل کودوکوی گربه استفاده می‌شد

09:20.200 --> 09:23.370
‫مائو گویی به ژاپنی چی می‌شه؟

09:24.000 --> 09:25.040
‫گربه‌ی اهریمنی...

09:25.540 --> 09:26.580
‫یا همون بیوکی

09:26.750 --> 09:28.790
<i>‫تو اینترنتم هست؟!</i>

09:29.460 --> 09:32.920
‫«بیوکی بدن آدما رو تسخیر می‌کنه،
‫اندام‌های داخلیشون رو می‌بلعه،

09:33.210 --> 09:35.880
‫و ثروت کسانی که می‌کشه رو می‌دزده»

09:36.050 --> 09:38.430
‫«در نتیجه، صاحبش کم‌کم ثروتمند می‌شه»

09:38.930 --> 09:40.810
‫یه نوع کودوکو شبیه به انمیه

09:41.680 --> 09:45.230
‫امپراتور سویی استفاده
‫از مائو گویی رو ممنوع کرد

09:45.350 --> 09:47.060
‫خاندان‌هایی که معلوم می‌شد
‫از مائو گویی استفاده کردن،

09:47.060 --> 09:49.810
‫تا چهار نسل زندانی می‌شدن...

09:50.480 --> 09:53.230
‫ولی بازم، مردم هیچ‌وقت دست از
‫استفاده ازش برنداشتن

09:54.070 --> 09:56.740
‫هوم... اگه این‌طور باشه،

09:56.990 --> 09:59.860
‫پس بیوکی کاملا مناسب خاندان گوکو بوده

09:59.870 --> 10:02.410
‫چون اونا محافظ‌های 
‫هنرهای محرمانه‌ی جوگوندو بودن

10:02.990 --> 10:05.790
<i>‫ولی خاندان گوکو نابود شد</i>

10:05.790 --> 10:08.580
<i>‫چون نتونست بیوکی رو کنترل کنه؟</i>

10:11.630 --> 10:13.710
‫اونمیوجی‌هایی بودن که از 
‫گربه‌ها خوششون نمی‌اومد

10:14.340 --> 10:17.880
‫خاندان‌های سنتی‌تر سعی
‫می‌کردن ازشون دوری کنن

10:18.510 --> 10:21.510
‫اما اون مرد، هاکوبی...

10:21.930 --> 10:24.770
‫در ظاهر، آدم خیلی آرمان‌گرایی بود

10:25.220 --> 10:31.020
‫استاد بهم گفته بود که مائو گویی
‫از زمان‌های قدیم وجود داشته

10:31.310 --> 10:33.900
‫هایمارو

10:32.060 --> 10:33.690
‫اون هیچ‌وقت بهم نگفت چرا

10:34.020 --> 10:38.280
‫گربه‌ای به اسم هایمارو رو به عمارت آورد

10:36.190 --> 10:39.450
‫استاد خاندان گوکو، سانا

10:38.610 --> 10:43.160
‫اما حدس می‌زدم که در نهایت قصد داشته
‫هایمارو رو به عنوان یه بیوکی کنترل کنه

10:43.700 --> 10:47.870
‫ظاهرا، هاکوبی ساما هم
‫به همین نتیجه رسیده بود

10:44.120 --> 10:47.250
‫هاکوبی

10:48.580 --> 10:49.500
‫آره...

10:49.620 --> 10:52.380
‫اما چیزی که همیشه
‫ذهنم رو درگیر کرده اینه که...

10:53.250 --> 10:56.760
‫هایمارو کِی به بیوکی تبدیل شده؟

10:58.220 --> 11:01.890
‫مگه قبلا خودت بهم نگفتی؟

11:02.510 --> 11:05.310
‫اینکه موکوزو، یکی از خدمتکارهای عمارت،

11:05.720 --> 11:08.770
‫هایمارو رو توی گودال کودوکو انداخت

11:09.640 --> 11:11.400
‫موکوزو این رو گفت،

11:11.940 --> 11:13.730
‫و احتمالا خودش هم همین‌طور فکر می‌کرد

11:14.520 --> 11:16.650
‫اما هر جور که بهش فکر می‌کنم،
‫با عقل جور درنمیاد

11:18.440 --> 11:20.650
‫هایمارو جز من و سانا ساما
‫به کسی اجازه نمی‌داد

11:20.650 --> 11:21.740
‫بهش نزدیک بشه،

11:22.160 --> 11:25.700
‫با این حال وقتی موکوزو بردش،
‫هیچ تلاشی برای فرار نکرد

11:26.290 --> 11:27.160
‫بعدش هم...

11:27.330 --> 11:30.790
‫اون توی گودال کودوکو، سگ‌های وحشی
‫و گرازها رو کشت و خورد

11:31.920 --> 11:34.670
‫یعنی یه گربه معمولی
‫از پس همچین کاری برمیاد؟

11:36.500 --> 11:38.210
‫پس هایمارو...

11:39.380 --> 11:43.260
‫ممکنه خیلی قبل‌تر از اون
‫تبدیل به بیوکی شده باشه...

11:44.180 --> 11:45.600
‫من این‌طور فکر می‌کنم

11:53.980 --> 11:57.020
‫میلک هال

11:54.520 --> 11:56.730
‫یه دکتر خیلی محترم؟

11:57.190 --> 12:00.570
‫تنکو

11:57.230 --> 12:00.860
‫آره، اولش همه خیلی خوشحال بودن

12:01.610 --> 12:04.700
‫می‌گفتن حتی جدی‌ترین جراحت‌ها رو
‫هم مجانی درمان می‌کنه

12:05.240 --> 12:06.330
‫مثل مائو؟

12:06.740 --> 12:08.370
‫تنکو سان، لطفا ادامه بده

12:10.000 --> 12:11.660
‫کسایی که زخم‌هاشون خوب شده بود...

12:11.830 --> 12:14.330
‫چند ماه بعد غیبشون زد

12:15.080 --> 12:18.380
‫اکثرشون مردهایی توی اوج جوونیشون بودن

12:18.550 --> 12:21.090
‫برای همین بعضی‌ها فکر می‌کردن
‫خودشون گذاشتن رفتن

12:22.380 --> 12:23.630
‫ولی همین چند روز پیش،

12:23.760 --> 12:26.600
‫یکی از آدمایی که اون دکتر درمانش کرده بود...

12:30.220 --> 12:32.810
‫همون مرده‌ست که زیر الوارها گیر کرده بود

12:32.850 --> 12:35.350
‫و نزدیک بود دستش رو از دست بده

12:35.850 --> 12:38.150
‫هنوز ده روز هم نگذشته،

12:38.520 --> 12:40.280
‫ولی الان دیگه سر پا شده

12:44.780 --> 12:46.200
‫یهو از حال رفت...

12:46.870 --> 12:49.620
‫و تنها چیزی که ازش
‫موند، لباس‌ها، ابزارهاش و

12:49.790 --> 12:51.870
‫یه توده خاک بود

12:52.200 --> 12:55.960
‫چی؟! یعنی بدنش
‫تبدیل به خاک شد؟

13:00.210 --> 13:02.210
‫اگه دنبال دکتر دومون می‌گردی، اون رفته

13:02.590 --> 13:03.840
‫همین امروز صبح بی‌خبر رفت

13:04.550 --> 13:07.640
‫می‌دونی از چه درمانی
‫برای مریض‌هاش استفاده می‌کرد؟

13:08.010 --> 13:11.270
‫آره... یه جور ضماد بود

13:11.850 --> 13:13.930
‫همیشه داشت یه چیزی رو می‌سابید

13:14.440 --> 13:16.600
‫هر وقت یه مجروح می‌آوردن پیشش،

13:16.850 --> 13:18.860
‫اون دارو رو روی زخمش می‌مالید

13:19.570 --> 13:20.820
‫چند روز بعد

13:20.860 --> 13:22.690
‫زخم کاملا خوب می‌شد

13:23.240 --> 13:25.570
‫انگار جادو می‌کرد

13:26.200 --> 13:30.160
‫اون دارو احیانا
‫از خاک درست نشده بود؟

13:31.740 --> 13:32.700
‫خاک؟

13:40.590 --> 13:42.760
‫این یارو انقدر از
‫سنگوکو-دایو متنفر بود

13:42.800 --> 13:44.380
‫که می‌خواست با نفرین بکشتش

13:44.720 --> 13:45.970
‫اونجا!

13:46.590 --> 13:48.470
<i>‫برای همین یه خدای شیطانی احضار کرد...</i>

13:49.720 --> 13:53.270
<i>‫ولی بیچاره خودش تیکه پاره شد</i>

14:01.770 --> 14:04.940
‫سنگوکو-دایو

14:01.980 --> 14:03.230
‫برگشتی

14:03.530 --> 14:06.990
‫جسد رو همون‌طور که
‫گفتم سر به نیست کردین؟

14:07.320 --> 14:09.530
‫بله، سنگوکو-دایو ساما

14:09.320 --> 14:12.490
‫دایگو

14:10.280 --> 14:12.450
‫مائو! چقدر بزرگ شدی!

14:13.200 --> 14:15.540
‫دایگو... ساما

14:17.080 --> 14:20.290
‫من توی یه پرورشگاه زندگی می‌کردم

14:21.170 --> 14:22.290
‫همون‌طور که از اسمش پیداست،

14:22.710 --> 14:24.250
‫خونه‌ای برای بچه‌های سرراهی بود

14:25.210 --> 14:27.170
‫بچه‌هایی که دزدیده شده بودن،

14:27.470 --> 14:31.890
‫به قاچاقچی‌ها فروخته شده بودن
‫یا یتیم بودن هم اونجا زندگی می‌کردن

14:32.810 --> 14:34.520
‫پرورشگاه؟

14:37.600 --> 14:41.730
‫از وقتی یادم میاد اونجا زندگی می‌کردم

14:42.060 --> 14:43.070
‫پس راستش رو بخوای...

14:43.320 --> 14:45.730
‫حتی نمی‌دونم کی هستم یا از کجا اومدم

14:46.360 --> 14:50.110
‫اوه... اصلا نمی‌دونم چی بگم

14:52.160 --> 14:55.330
‫وقتی شیش، هفت سالمون بود، نصفه‌شب

14:55.700 --> 14:58.000
‫بردنمون به یه فضای باز

15:00.870 --> 15:02.960
‫«ازمون پرسیدن، «می‌تونین ببینینشون یا نه؟

15:21.850 --> 15:22.860
‫من می‌تونم ببینمشون

15:27.480 --> 15:28.490
‫از روز بعدش،

15:28.990 --> 15:30.950
‫لباس‌های که بهم دادن یه کم بهتر بود

15:31.450 --> 15:33.120
‫و یه ذره هم بیشتر غذا می‌دادن

15:34.200 --> 15:36.240
‫اونایی که جواب دادن هیچی نمی‌بینن،

15:36.410 --> 15:37.790
‫یه جایی فروخته شدن

15:39.580 --> 15:42.000
‫ارباب اون خونه، سنگوکو-دایو

15:42.330 --> 15:44.460
‫انواع و اقسام طلسم‌های مرموز رو بلد بود

15:45.000 --> 15:47.340
‫هر روز بهم یاد می‌داد
‫چطور طلسم‌های نفرین‌شده بنویسم

15:47.500 --> 15:49.380
‫و مهرهای دستی رو اجرا کنم

15:50.590 --> 15:54.220
‫دایگو چند سال قبل از من آموزش دیده بود

15:58.220 --> 15:59.180
‫منو ببین

16:08.230 --> 16:09.230
‫هی مائو...

16:10.610 --> 16:12.200
‫تا حالا اسم خاندان گوکو به گوشت خورده؟

16:13.240 --> 16:14.110
‫نه

16:14.870 --> 16:17.490
‫می‌گن اگه برای ملحق شدن به 
‫خاندان گوکو انتخاب بشیم

16:17.490 --> 16:20.290
‫طلسم‌های خیلی خفن‌تری بهمون یاد می‌دن

16:20.870 --> 16:23.420
‫اون‌وقت می‌تونم از پشت پرده 
‫به شکل دادن دنیا کمک کنم

16:23.920 --> 16:25.330
‫اونجا عمارت باشکوهیه...

16:25.630 --> 16:28.750
‫و زندگیم در آینده خیلی بهتر از اینجاست‌

16:30.090 --> 16:31.760
‫مثل بهشت می‌شه

16:34.680 --> 16:36.300
‫هر چقدر بتونم تمرین می‌کنم

16:36.720 --> 16:38.760
‫یه روز، حتما وارد
‫خاندان گوکو می‌شم، قسم می‌خورم!

16:40.350 --> 16:41.640
‫همون‌طور که گفته بود،

16:42.180 --> 16:45.940
‫چند سال بعد، دایگو انتخاب شد
‫که به خاندان گوکو ملحق بشه

16:49.480 --> 16:52.110
‫پس اون پرورشگاهی که توش بزرگ شدی...

16:52.570 --> 16:54.400
‫حکم یه تیم پایه رو برای خاندان گوکو داشته؟

16:55.450 --> 16:56.950
‫تیم... چی؟

16:57.160 --> 16:59.410
‫اوه ببخشید، منظورم همون گروه‌های فرعیه

17:00.410 --> 17:01.250
‫آهان

17:01.750 --> 17:04.000
<i>‫هیچی نفهمید، فقط الکی تأیید کرد</i>

17:05.210 --> 17:08.460
‫بعد، چند سال بعد،
‫وقتی آموزش‌هاش تموم شد،

17:08.790 --> 17:10.300
‫دایگو برگشت تا من رو با خودش ببره

17:11.550 --> 17:14.380
‫به استاد درموردت گفتم

17:15.130 --> 17:16.130
‫اونم گفت...

17:16.590 --> 17:20.140
‫آره، اون پسر رو یادمه

17:20.760 --> 17:23.890
‫چند سال پیش، توی مراسم غار استخوان سفید...

17:24.230 --> 17:25.640
‫ پسری بود

17:25.770 --> 17:28.270
‫که مثل آب خوردن از اون
‫ هزارتوی طبیعی اومد بیرون

17:29.480 --> 17:30.650
‫تویی...

17:31.110 --> 17:33.360
‫همون پسره که از پرورشگاه اومده...

17:36.450 --> 17:37.360
‫دایگو

17:38.450 --> 17:41.410
‫اون کیه؟ تازه وارده؟

17:42.290 --> 17:43.620
‫بله، سانا ساما...

17:44.120 --> 17:45.830
‫اون مثل برادر کوچیک‌ترمه

17:56.840 --> 17:57.840
‫خدای من

17:58.430 --> 18:03.270
‫چی؟ هایمارو هیچ‌وقت
‫با من انقدر صمیمی نبوده

18:06.020 --> 18:07.190
‫جا خوردی؟

18:08.480 --> 18:10.560
‫به این حیوون می‌گن گربه

18:11.060 --> 18:13.570
‫اوه... تا حالا ندیده بودم

18:14.320 --> 18:17.700
‫من به‌عنوان دستیار شخصی استاد انتخاب شدم

18:18.610 --> 18:21.740
‫همراه استاد می‌رفتیم به

18:22.200 --> 18:24.540
‫زمین‌های تمرین هر کدوم از پنج عنصر...

18:26.250 --> 18:29.370
‫تمرین جادوگرها رو دیدم،
‫دایگو و جادوگرهای خاک هم بودن

18:29.630 --> 18:32.710
‫کی حاضره مهارتش رو
‫جلوی شیکیگامی من محک بزنه؟

18:33.960 --> 18:34.880
‫من

18:35.710 --> 18:37.840
‫دایگو... تو در حد و اندازه‌ی این کار نیستی

18:37.880 --> 18:40.050
‫یه آدم بی‌نام و نشون از پرورشگاهی!

19:07.950 --> 19:09.500
‫لـ... لعنتی!

19:12.290 --> 19:14.460
‫فقط بحث قدرت انرژی عنصرش نیست

19:14.590 --> 19:17.710
‫دایگو انرژی خاک رو
‫به شکل فوق‌العاده‌ای پرورش داده

19:18.470 --> 19:20.050
‫همه باید ازش یاد بگیرین

19:20.220 --> 19:21.390
‫- چشم، استاد!
‫- چشم، استاد!

19:26.970 --> 19:28.020
<i>‫دایگو ساما...</i>

19:29.560 --> 19:32.600
‫دایگو ساما باید به رویاهای  
‫خودش دست پیدا می‌کرد

19:33.520 --> 19:36.480
‫استعدادش توسط خاندان گوکو که 
‫مدت‌ها تحسینش می‌کرد، تایید شده بود

19:37.320 --> 19:38.240
‫ولی...

19:44.870 --> 19:49.710
‫می‌خوای بگی دایگو ساما
‫ممکنه همون دکتر دومون باشه؟

19:49.910 --> 19:53.210
‫نه خیلی از جادوگرهای خاک بلد بودن

19:53.420 --> 19:55.630
‫چطور با داروی خاک مردم رو درمان کنن

19:57.250 --> 19:58.130
‫اوتویا...

19:59.380 --> 20:00.260
‫بله...

20:00.670 --> 20:01.930
‫اوتویا کون، اون چیه؟

20:02.260 --> 20:03.140
‫خاکه

20:04.010 --> 20:05.430
‫این رو از همون‌جایی که

20:05.430 --> 20:07.430
‫اون مرده افتاده بود و 
‫تبدیل به خاک شده بود آوردم

20:17.610 --> 20:18.980
‫اگه اون مرد به اسم دومون

20:19.360 --> 20:21.610
‫هنوز همون داروی خاک رو داشته باشه،

20:22.240 --> 20:24.740
‫طلسم‌های پروانه‌ای باید بهمون خبر بدن

20:27.030 --> 20:27.990
‫چه کار راه‌اندازن...

20:30.750 --> 20:33.580
‫نکنه خاک اشتباهی برداشتم؟

20:34.250 --> 20:37.540
‫دقیقا همون‌طوری که اون شخص
‫بهم گفته بود آماده‌اش کردم، ولی...

20:42.670 --> 20:45.430
‫دکتر دومون!
‫پسرم از درخت افتاده!

20:48.010 --> 20:50.260
‫قول می‌دم بعدا پولش رو بدم

20:50.270 --> 20:51.270
‫اوه...

20:51.390 --> 20:53.190
‫لازم نیست پول بدی

20:51.770 --> 20:55.020
‫دکتر دومون

20:53.520 --> 20:54.640
‫بذار یه نگاهی بندازم

20:56.480 --> 20:58.230
‫به نظر نمی‌رسه استخونش شکسته باشه

20:58.730 --> 21:01.400
‫ولی خراشیدگیش شدیده
‫و داره خونریزی می‌کنه

21:03.070 --> 21:04.740
‫یه کم دارو می‌زنم

21:08.030 --> 21:09.790
‫فردا حالش خوب می‌شه

21:12.790 --> 21:14.040
‫واو، شوبو!

21:14.160 --> 21:15.580
‫الان می‌تونی بدویی؟!

21:16.580 --> 21:18.840
‫دکتر دومون خوبم کرد

21:28.220 --> 21:29.140
‫ها؟

21:30.010 --> 21:31.260
‫نمی‌تونم پام رو تکون بدم

21:32.350 --> 21:33.770
‫عجله کن، شوبو!

21:33.810 --> 21:34.810
‫صبر کنین...!

21:38.360 --> 21:39.310
‫بذار ببینم

21:48.070 --> 21:48.950
<i>‫خدای من</i>...

21:49.320 --> 21:51.120
<i>‫خاک داره گوشتش رو می‌خوره</i>

21:54.160 --> 21:55.160
‫طلسم نفرین‌شده...

21:56.830 --> 21:57.710
‫اوتویا

21:57.790 --> 21:59.170
‫بله، مائو ساما

22:09.010 --> 22:10.550
<i>‫داره با یه زهر آلوده چرک می‌کنه</i>!

22:15.890 --> 22:16.980
‫همه‌چیز درست می‌شه

22:23.480 --> 22:25.650
‫خوب می‌شه...

22:36.910 --> 22:39.040
<i>‫تونستم زهر آلوده رو
‫از بین ببرم، ولی...</i>

22:39.830 --> 22:41.000
<i>‫این داروی خاک...</i>

22:41.630 --> 22:43.460
<i>‫کار یه آدم تازه‌کاره</i>

22:45.010 --> 22:47.170
<i>‫کار یه اونمیوجی نیست</i>

22:50.640 --> 22:52.100
‫چی شده، یائه؟

22:52.430 --> 22:53.720
‫حالت بده؟

22:54.470 --> 22:55.970
‫اوه... باید عجله کنم...

22:59.020 --> 23:00.350
‫دکتر دومون، درسته؟

23:05.730 --> 23:06.990
<i>‫اون یه پیرمرده</i>

23:07.990 --> 23:11.320
<i>‫همچین آدمی هیچ‌وقت بین جادوگرهای خاک نبوده</i>

23:12.450 --> 23:13.870
‫تو کی هستی؟

24:46.540 --> 24:49.250
‫درمانی که با استفاده از 
‫خاک انجام می‌دی رو...

24:50.130 --> 24:53.300
‫مگه اول یکی بهت آموزش نداده؟

24:54.220 --> 24:56.590
‫چیزی درباره‌ی این موضوع می‌دونی؟

24:57.850 --> 24:58.850
‫درباره‌ی اون شخص؟

25:00.060 --> 25:00.930
<i>‫اون شخص؟</i>

25:02.600 --> 25:04.060
‫چی می‌دونی؟

25:18.960 --> 25:28.960
<i></i>ارائه‌ای از رسانه پارسی‌زبان انیمکس
Audrey\h:مترجم
ANIMEX.CLICK

25:23.460 --> 25:25.460
‫قسمت بعد: ناتسونو

25:25.460 --> 25:28.460

