WEBVTT

00:00.000 --> 00:12.000
<i></i>رسانه انیمکس با افتخار تقدیم میکند

00:00.000 --> 00:12.000
Yuki\h:مترجم

00:00.000 --> 00:12.000
<b></b>ANIMEX.CLICK

00:00.000 --> 00:05.000


00:02.960 --> 00:05.460
‫باشگاه نمایش دبیرستان سوروگا سیریو

00:02.960 --> 00:05.460
‫داستان بامبوشکن: بازسازی

00:02.960 --> 00:05.460
‫تاریخ و زمان: 31 اکتبر (یکشنبه) ساعت 2:30 بعدازظهر
‫مکان: سالن ورزشی دبیرستان سوروگا سیریو

00:13.260 --> 00:15.390
‫خیلی وقت پیش،

00:15.390 --> 00:19.230
‫مردی بود که از راه بامبوشکنی
‫زندگی می‌کرد.

00:20.950 --> 00:22.790
<i></i>‫داستان بامبوشکن
‫درباره‌ی مردی است

00:22.790 --> 00:27.510
<i>‫که شاهدخت کاگویا را
‫در ساقه بامبو پیدا می‌کند و بزرگش می‌کند.</i>

00:27.510 --> 00:31.280
<i>‫او خواستگاران زیادی را که
‫می‌خواهند با او ازدواج کنند، رد می‌کند.</i>

00:31.280 --> 00:35.030
<i>‫و در آخر، مجبور می‌شود
‫به خانه‌اش در ماه برگردد.</i>

00:35.570 --> 00:39.050
‫مادربزرگ، یه نگاهی بنداز. این بچه رو
‫توی ساقه بامبو پیدا کردم.

00:39.050 --> 00:43.860
‫وای خدای من، پدربزرگ.
‫این بچه دختر دوست‌داشتنی کیه؟

00:51.640 --> 00:54.110
‫باید اسمش رو بذاریم «شاهدخت کاگویا».

00:54.570 --> 00:57.430
‫شاهدختی که همیشه زیبا می‌درخشد.

00:57.430 --> 01:01.690
‫امیدوارم زندگیش همیشه
‫پر از شادی باشه.

02:33.790 --> 02:35.650
‫فقط در عرض چند ماه کوتاه،

02:34.240 --> 02:38.030
‫قسمت ۹: یک بدل داغدار

02:35.650 --> 02:40.220
‫شاهدخت کاگویا
‫به یک زن جوان زیبا تبدیل شد.

02:42.030 --> 02:44.040
‫موریرین!

02:44.040 --> 02:46.450
‫مادربزرگ. پدربزرگ.

02:46.450 --> 02:50.170
‫واقعاً نامه‌ای از پایتخت امپراتوری
‫به دستم رسیده؟

02:50.170 --> 02:54.390
‫بله. از ما خواسته شده که تو رو تحویل بدیم.

02:54.390 --> 02:58.240
‫اشراف و حتی امپراتور
‫شیفته‌ی زیبایی تو هستند.

02:58.240 --> 03:00.440
‫تو می‌تونی ازدواج رو رد کنی.

03:00.440 --> 03:04.180
‫تو همیشه، همیشه
‫اینجا خونه‌ی ما رو داری.

03:05.980 --> 03:11.570
‫بهترین چیز برای تو، بهترین چیز برای منه،
‫مادربزرگ و پدربزرگ.

03:12.400 --> 03:13.650
‫شاهدخت!

03:16.990 --> 03:19.240
‫لطفاً هدیه‌ی نامزدی من رو قبول کن.

03:19.240 --> 03:22.860
‫آرزوی من اینه که نه ازدواج کنم
‫و نه به پایتخت برم.

03:22.860 --> 03:24.990
‫اما اگه شما رو خوشحال می‌کنه...

03:25.820 --> 03:28.000
‫از محبتتون ممنونم.

03:28.000 --> 03:30.380
‫شاهدخت!

03:30.670 --> 03:34.520
‫شاهدخت کاگویا زندگی آرامی را با
‫پدربزرگ و مادربزرگش گذراند

03:34.520 --> 03:36.880
‫پس از اینکه خواستگارانش را با مهارت رد
‫کرد.

03:36.880 --> 03:38.630
‫نگاه کن، پدربزرگ.

03:38.630 --> 03:41.750
‫شاهدخت کاگویا خودش این رو بزرگ کرده.

03:41.750 --> 03:44.320
‫اوه، ببین چقدر بزرگ شده.

03:44.320 --> 03:49.060
‫همونطور که گفتی بهش آب دادم
‫و چاق و قلمبه شد.

03:49.060 --> 03:51.290
‫خیلی قشنگه، دلم نمیاد بخوریمش.

03:51.290 --> 03:53.770
‫پدربزرگ، تو احمقِ بامزه‌ای.

03:53.770 --> 03:58.530
‫اما با وجود تمام تلاششون،
‫اون نتونست از سرنوشتش فرار کنه.

03:59.000 --> 04:00.160
‫شاهدخت کاگویا.

04:00.160 --> 04:03.550
‫چرا باید ما رو ترک کنی
‫و به ماه برگردی؟

04:03.550 --> 04:07.050
‫چون من اهل شهر روی ماهم.

04:07.500 --> 04:13.040
‫در شب ماه کامل،
‫پیک‌های آسمانی دنبالم میان.

04:13.040 --> 04:16.740
‫نباید بری! شاید اگه متحد بشیم،
‫بتونیم اون‌ها رو فراری بدیم!

04:16.740 --> 04:18.060
‫نمی‌تونید.

04:18.060 --> 04:23.050
‫مردم ماه مثل
‫مردم این دنیا نیستن.

04:23.440 --> 04:24.600
‫نه؟

04:24.910 --> 04:26.940
‫ما مثل هم نیستیم.

04:26.940 --> 04:30.480
‫در گذر زمان برای ما،
‫و در دلیل تولدمون فرق داریم.

04:31.370 --> 04:35.790
‫اما قول می‌دم بعد از اینکه برگشتم
‫شما رو فراموش نکنم.

04:35.790 --> 04:38.360
‫نامه و نقاشی هم می‌فرستم.

04:45.620 --> 04:49.490
<i>‫اوه، آره. این داستان...</i>

04:49.490 --> 04:51.220
‫بچه‌ها، سرحال باشید!

04:51.220 --> 04:54.300
‫پیک‌های ماه
‫نباید شاهدخت رو ببرن!

04:54.300 --> 04:55.560
‫کی با منه؟

04:55.560 --> 04:56.920
‫آره!

04:57.650 --> 04:58.640
‫نرو!

04:58.640 --> 05:01.260
‫شاهدخت کاگویا، واقعاً ما رو ترک می‌کنی؟

05:01.690 --> 05:03.320
‫همینطور خواهد شد.

05:03.880 --> 05:07.350
‫باید برگردم به جایی که به دنیا اومدم.

05:07.350 --> 05:12.520
‫لطفاً منو به یاد داشته باشید،
‫مادربزرگ، پدربزرگ.

05:12.520 --> 05:16.520
<i>‫این داستان فقط داستان
‫بامبوشکن نیست.</i>

05:18.260 --> 05:20.580
‫مادربزرگ، باید یه کاری بکنیم.

05:20.580 --> 05:23.720
‫آره، ولی اون یه موجود آسمانیه.

05:23.720 --> 05:27.910
‫هیچ‌وقت قرار نبود
‫با ما توی این دنیا زندگی کنه.

05:28.400 --> 05:30.320
<i>‫برای این موری-سنپای،</i>

05:30.320 --> 05:34.290
<i>‫کل این داستان از اول تا آخر
‫درباره‌ی زندگی خودش بوده.</i>

05:35.320 --> 05:37.830
‫با لبخند ازش خداحافظی کنیم.

05:38.750 --> 05:42.380
‫بیا. این جامه‌ی آسمانی رو بگیر.

05:47.230 --> 05:48.600
‫دروغگو!

05:51.810 --> 05:54.850
‫هیچ‌وقت نمی‌خواستی
‫یه عروسک خیمه‌شب‌بازی باشی...

05:55.350 --> 05:57.310
‫بدون اراده‌ی خودت.

05:58.820 --> 06:03.750
‫می‌دونی مردم تو رو فراموش می‌کنن
‫اگه ما رو ترک کنی.

06:04.070 --> 06:08.080
‫به قلبت گوش کن.
‫کجا می‌گه جات اینجاست؟

06:08.410 --> 06:10.950
<i>‫اون اعلامیه‌ها اتهام نبودن.</i>

06:10.950 --> 06:13.410
<i>‫یه فریاد کمک بودن.</i>

06:13.410 --> 06:17.420
<i>‫اون می‌خواست به همه بگه
‫که سوزومی موری نیست.</i>

06:17.420 --> 06:20.330
<i>‫که اینجا به عنوان یه آدم مستقل اومده.</i>

06:20.710 --> 06:23.970
‫دیگه اینقدر مطیع نباش و
‫بگو چی می‌خوای.

06:26.360 --> 06:27.970
‫با کلمات خودت بگو.

06:28.720 --> 06:30.360
‫التماست می‌کنم.

06:31.120 --> 06:32.470
‫خواهش می‌کنم.

06:33.760 --> 06:35.070
‫می‌تونم؟

06:36.320 --> 06:38.830
‫واقعاً می‌تونم کاری رو بکنم که می‌خوام؟

06:40.110 --> 06:44.660
‫واقعاً اجازه دارم اینجا بمونم
‫با مادر و پدرم؟

06:45.530 --> 06:47.110
‫می‌تونم؟

06:47.110 --> 06:48.600
‫لطفاً بمون.

06:50.130 --> 06:52.120
‫می‌خوام که بمونی.

06:53.720 --> 06:54.540
‫باشه.

06:58.380 --> 07:00.500
‫اوه. من...

07:01.940 --> 07:04.510
‫مادر. پدر.

07:05.770 --> 07:07.380
‫به آسمون نگاه کنید.

07:07.880 --> 07:09.480
‫سپیده داره می‌زنه.

07:13.660 --> 07:16.880
‫همینطوره. به نظر میاد
‫یه روز آفتابی باشه.

07:19.050 --> 07:22.170
‫تصمیم گرفتم که تا
‫آخر عمرم اینجا بمونم،

07:22.170 --> 07:25.110
‫کنار هر دوتون.

07:27.430 --> 07:32.180
‫بعد از اینکه پیرزن تمام قلبش رو ریخت
‫و دخترش رو التماس کرد،

07:32.180 --> 07:34.370
‫شاهدخت کاگویا نظرش رو عوض کرد.

07:34.910 --> 07:41.390
‫شاهدخت کاگویا تصمیم گرفت که خونه‌ی واقعیش
‫پیش پدربزرگ و مادربزرگیه که بزرگش کردن،

07:41.390 --> 07:44.020
‫و نه با مردم ماه که
‫هیچ خاطره‌ای ازشون نداشت.

07:44.860 --> 07:48.150
‫ما همچنین یه رمان کوتاه می‌فروشیم
‫که اون پیوند خانوادگی رو به تصویر می‌کشه.

07:48.150 --> 07:53.140
‫«داستان بامبوشکن: بازسازی»،
‫همونطور که مادربزرگ تعریف کرده.

07:53.140 --> 07:57.760
‫همین الان در اتاق باشگاه ادبیات در
‫ساختمان کمکی برای فروش موجوده. فقط ۲۰۰ ین.

08:11.800 --> 08:13.080
‫خیلی متاسفم.

08:14.240 --> 08:16.370
‫نباید اون خطوط رو بداهه‌پردازی می‌کردم.

08:14.240 --> 08:21.920
m0 0 l 200 0 200 200 0 200

08:14.240 --> 08:21.920
‫ایمنی در برابر آتش‌سوزی

08:16.370 --> 08:20.690
‫وقتش نیست. باید وسایل رو جابجا کنیم.
‫گروه بعدی منتظره.

08:20.690 --> 08:21.920
‫آه، درسته!

08:22.300 --> 08:24.620
‫همونطور که می‌گن، همه‌چی خوبه که به خوبی
‫تموم بشه.

08:24.620 --> 08:25.510
‫آره.

08:28.100 --> 08:31.240
‫انگار یه نمایش بداهه‌پردازی زنده بود.
‫عالی بود.

08:31.240 --> 08:33.720
‫ریچان. ممنونم.

08:34.180 --> 08:36.180
<b>‫داغ
‫پنکیک داغ</b>

08:34.180 --> 08:36.180
<b>‫بوبا
‫سیریو!</b>

08:38.180 --> 08:39.940
‫خب، قضیه اینه.

08:39.940 --> 08:44.140
‫داشتم با مامان سوزومی حرف می‌زدم،
‫و اون اینو به من داد.

08:44.980 --> 08:46.690
‫برای ریو-چان

08:46.910 --> 08:51.190
‫این نامه‌ی سوزومیه به من.
‫اون پیداش کرد توی اتاقش.

08:51.190 --> 08:54.200
‫بابت اینکه زودتر به
‫من ندادش عذرخواهی کرد.

08:54.550 --> 08:57.580
‫ولی خیلی می‌ترسم
‫که تنهایی بخونمش.

08:57.980 --> 09:00.210
‫واسه همین می‌خوام
‫با هم بخونیمش.

09:00.210 --> 09:03.500
‫ها؟
‫این ایده خوبیه؟

09:03.500 --> 09:08.170
‫شاید توش چیزایی درباره‌ی موچیزوکی-سنپای باشه
‫که تو آتیش‌بازی ازش خواستگاری کرد.

09:08.520 --> 09:10.090
‫صبر کن ببینم.

09:10.090 --> 09:12.840
‫چی؟
‫اصلا خبر نداشتم.

09:14.320 --> 09:17.840
‫تو بیشتر از من
‫درباره‌ی سوزومی می‌دونی.

09:17.840 --> 09:20.020
‫پس بیا با هم بخونیمش.

09:20.020 --> 09:23.850
‫من، اممم، فکر کنم
‫واقعا باید برگردم به کلوپم.

09:24.380 --> 09:28.110
‫این دستور یه ارشده
‫که رئیس شورای دانش‌آموزیه.

09:28.110 --> 09:30.990
‫مگه تو رئیس «سابق»
‫نیستی؟

09:30.990 --> 09:32.520
‫دیگه حرف اضافه نزن.

09:34.590 --> 09:36.370
‫باشه. الان می‌خونمش.

09:38.370 --> 09:39.760
‫«ریو-چان عزیزم،»

09:40.270 --> 09:44.240
‫«حالت چطوره؟ من خوبم.»

09:44.240 --> 09:47.020
‫«وای، انگار که
‫غریبه‌ایم، نه؟»

09:47.380 --> 09:51.260
‫به ریو-چان

09:48.110 --> 09:51.270
‫«خیلی وقته گذشته.
‫منم، سوزومی.»

09:51.730 --> 09:54.760
<i>‫«دلیلی که تصمیم گرفتم
‫این نامه رو برات بنویسم»</i>

09:54.760 --> 09:59.850
<i>‫«اینکه موچیزوکی-کون تو جشنواره‌ی آتیش‌بازی
‫رودخونه‌ی آبه ازم خواستگاری کرد.»</i>

10:00.390 --> 10:06.020
<i>‫«قبلا هم سعی کردم برات نامه بنویسم،
‫ولی آخرش همشون رو دور انداختم.»</i>

10:06.590 --> 10:11.050
<i>‫«همه‌ی چیزایی که تو اون نامه‌ها بود به نظرم
‫خیلی ساختگی می‌اومد.»</i>

10:14.560 --> 10:19.530
<i>‫«ولی الان فکر می‌کنم می‌تونم چیزی رو که واقعا
‫می‌خوام بهت بگم بنویسم.»</i>

10:20.020 --> 10:22.790
<i>‫«شُن موچیزوکی رو یادت میاد؟»</i>

10:22.790 --> 10:25.610
<i>‫«اون بچه متظاهرکه همیشه بی‌ادب بود.»</i>

10:25.610 --> 10:29.800
<i>‫«اون تو نمایش مهدکودک
‫نقش شاهزاده رو بازی کرد.»</i>

10:30.180 --> 10:32.670
<i>‫«ولی اون موقع به من
‫قول داد»</i>

10:32.670 --> 10:37.240
<i>‫«که یه روز من نقش شاهدخت رو براش
‫بازی می‌کنم.»</i>

10:38.180 --> 10:40.470
‫«کپی کوچولوی من.»

10:40.470 --> 10:45.720
‫«می‌خوام ازت تشکر کنم
‫که به فریاد کمکم جواب دادی و اومدی پیشم.»

10:46.190 --> 10:50.790
<i>‫«ممنون که به جای من رفتی مدرسه وقتی داشتم
‫گریه می‌کردم.»</i>

10:50.790 --> 10:53.690
<i>‫«نقش نامادری شیطانی رو تو نمایش مدرسه.»</i>

10:54.030 --> 10:57.230
<i>‫«حتی اگه آخرش دنبال تو افتادم،»</i>

10:57.230 --> 11:01.620
<i>‫«و باعث شد پدر و مادرم
‫ما رو از هم جدا کنن.»</i>

11:02.020 --> 11:03.340
<i>‫«ولی...»</i>

11:03.340 --> 11:08.840
<i>‫«ولی پشت سر مامانم به مادربزرگ و پدربزرگم
‫تو فوجینومیا زنگ می‌زدم.»</i>

11:08.840 --> 11:12.440
<i>‫«و اونا می‌گفتن چقدر
‫خوشحالن که تو رو دارن.»</i>

11:12.920 --> 11:17.250
<i>‫«پس فکر می‌کنم
‫تصمیم درستی گرفتم.»</i>

11:17.980 --> 11:21.180
<i>‫«کاش می‌تونستن
‫نقاشی‌هات رو به من نشون بدن.»</i>

11:21.500 --> 11:26.330
‫«هم مادربزرگ و هم پدربزرگ گفتن که تو
‫هنرمند بزرگی هستی.»

11:29.490 --> 11:31.000
‫همینجا بس کنیم؟

11:31.000 --> 11:32.870
‫آره، فکر کنم همین کافیه.

11:33.470 --> 11:37.880
‫نوشته که آنقدر خجالت کشیده بود
‫که نتونسته جواب موچیزوکی-کون رو بده.

11:37.880 --> 11:40.460
‫و قصد داشته نامه‌ای بهش بده.

11:40.460 --> 11:41.450
‫چرا؟

11:42.120 --> 11:44.950
‫آره. واقعا دست و
‫پا چلفتیه.

11:45.510 --> 11:49.500
‫حتی لیز خورد و سرش
‫ضربه خورد چون نمی‌تونست با گتا راه بره.

11:52.930 --> 11:55.830
‫پس فکر کنم عاشق شدم؟

11:55.830 --> 11:57.570
‫عاشق کی؟

11:57.920 --> 11:59.340
‫سوزومی.

12:00.380 --> 12:06.100
‫۱۳ سال تا قبل از اون حادثه،
‫همیشه دلم می‌خواست ببینمش.

12:06.610 --> 12:12.330
‫دلم براش تنگ شده بود،
‫ازش متنفر بودم، عاشقش بودم و دلم شکسته بود.

12:13.160 --> 12:17.970
‫این همون عشقی نیست که
‫تو مانگا و سریال‌ها می‌بینی؟

12:19.360 --> 12:23.970
‫تمام چیزی که تمام این مدت
‫بهش فکر می‌کردم سوزومی بود.

12:24.370 --> 12:29.060
‫همه فکر می‌کنن کسی که
‫تو کماست فقط می‌تونه نفس بکشه.

12:30.600 --> 12:32.460
‫ولی سوزومی اینجوری نیست.

12:32.460 --> 12:34.520
‫گاهی وقتا لبخند می‌زنه.

12:34.840 --> 12:38.570
‫یه لبخند خیلی شکننده
‫و بی‌دفاع، مثل لبخند یه بچه.

12:39.500 --> 12:43.010
‫و همزمان، خیلی خالیه.

12:43.670 --> 12:46.460
‫وقتی براش موسیقی پخش می‌کنم، لبخند می‌زنه.

12:46.910 --> 12:49.480
‫وقتی دستش رو می‌گیرم،
‫دستم رو فشار می‌ده.

12:49.940 --> 12:54.360
‫ولی می‌دونم که واقعاً خودش نیست.
‫این کارها رو آگاهانه انجام نمی‌ده.

12:54.860 --> 12:57.710
‫فقط واکنش بدنش به محرکه.

12:57.710 --> 13:01.360
‫هیچ کاری که می‌کنم واقعاً به سوزومی
‫نمی‌رسه.

13:02.480 --> 13:05.750
‫حتماً خیلی دلتنگش می‌شی.

13:07.170 --> 13:11.010
‫آره. واقعاً دلم برای سوزومی تنگ شده.

13:15.240 --> 13:17.900
‫به هر حال، حرف‌های
‫خیلی بدی بهت زدم.

13:17.900 --> 13:20.750
‫ببخشید که سنپای بدی بودم.

13:21.430 --> 13:22.370
‫اشکالی نداره.

13:23.510 --> 13:26.760
‫راستش، به یه
‫شرط می‌بخشم‌ات.

13:27.760 --> 13:29.190
‫اون چیه؟

13:29.770 --> 13:35.140
‫می‌تونی اسمت رو بگی؟
‫می‌خوام از زبون خودت بشنوم.

13:35.460 --> 13:38.670
‫من در واقع نائو آیکاوا هستم.

13:38.670 --> 13:42.400
‫کسی که نقش پدربزرگ رو
‫بازی می‌کرد، آکی سانادا بود.

13:44.640 --> 13:46.230
‫من ریو هستم.

13:46.530 --> 13:48.520
‫اسم سوزومی...

13:50.280 --> 13:55.430
‫«وقتی می‌نویسیش، کانجی‌های
‫«خنک» و «آرام» رو داره.»

13:55.430 --> 13:58.300
‫«کانجی «خنک» رو «ریو» هم تلفظ می‌کنن.»

13:58.910 --> 14:03.290
‫پدر و مادرم این اسم رو بهم دادن.
‫اسم خودِ خودم.

14:03.760 --> 14:06.780
‫پس ریو-سنپای صدا می‌کنیم.

14:07.580 --> 14:11.330
‫نائو-چان، ممنون که منو پیدا کردی.

14:11.330 --> 14:13.520
‫خوشحالم که همدیگه رو دیدیم.

14:14.310 --> 14:18.320
‫برمی‌گردم فوجینومیا. خونه‌ی واقعی‌ام.

14:18.850 --> 14:21.540
‫با پدر و مادر
‫سوزومی صحبت می‌کنم.

14:21.540 --> 14:26.720
‫بعد با صبر منتظر می‌مونم تا
‫سوزومی خوب بشه و بیدار شه.

14:27.940 --> 14:33.330
‫ولی یه روز، می‌آی پدر و
‫مادر واقعی من رو ببینی؟

14:34.210 --> 14:35.170
‫حتماً.

14:36.090 --> 14:39.040
‫ولی فوجینومیا چی داره؟

14:39.040 --> 14:40.950
‫سوال خوبیه.

14:40.950 --> 14:44.250
‫خب، تفریحگاه مزرعه
‫ماکایینو رو داره.

14:44.250 --> 14:46.380
‫می‌تونم تو رو ببرم اونجا.

14:46.380 --> 14:48.620
‫مزرعه دنیای مردگان؟

14:46.840 --> 14:51.560
‫ماکای = دنیای مردگان

14:49.730 --> 14:51.710
‫«ماکایینو»، نه «ماکای».

14:51.710 --> 14:55.100
‫اوه. باشه. قول می‌دم بیام دیدنت.

14:57.110 --> 14:59.980
‫بهت قول می‌دم. منتظرت می‌مونم.

15:00.360 --> 15:01.460
‫حتماً.

15:09.300 --> 15:13.040
‫پس باید دو نسخه رو
‫در دو دقیقه بفروشیم.

15:13.040 --> 15:15.150
‫فقط همین‌ها باقی موندن.

15:15.410 --> 15:18.830
‫ولی فروش این تعداد باید
‫برای نجات باشگاه کافی باشه، نه؟

15:18.830 --> 15:20.770
‫باید توی حاشیه خطا باشه.

15:20.770 --> 15:22.240
‫درسته.

15:22.240 --> 15:24.370
‫می‌رم که استدلال رو اماده کنم—

15:24.970 --> 15:27.130
‫یه نسخه ۲۰۰ ین بود، درسته؟

15:29.220 --> 15:31.180
‫منم یکی می‌خوام.

15:31.720 --> 15:33.560
‫سنپای!

15:37.330 --> 15:43.480
<i>‫از همگی برای حضور در
‫هفدهمین جشنواره سالانه سیریو تشکر می‌کنم.</i>

15:40.440 --> 15:42.190
‫انجامش دادیم!

15:42.190 --> 15:45.610
‫تلاشتون رو تحسین می‌کنم، باشگاه ادبی.

15:46.990 --> 15:48.450
‫منحل می‌شیم؟

15:48.450 --> 15:51.120
‫من با کادر آموزشی صحبت می‌کنم.

15:51.120 --> 15:54.830
‫دیگه نمی‌تونن بگن کلوپتون
‫هیچ دستاوردی نداشته.

15:55.150 --> 15:58.750
‫رئیس سابق شورای دانش‌آموزی
‫بقیه‌ش رو درست می‌کنه.

16:00.460 --> 16:03.110
‫ولی اول باید بریم سالن ورزشی.

16:03.110 --> 16:05.660
‫هنوز جلسه بعد از جشنواره رو داریم.

16:05.660 --> 16:07.100
‫درسته.

16:07.710 --> 16:08.770
‫موری.

16:10.820 --> 16:12.470
‫می‌تونیم صحبت کنیم؟

16:13.020 --> 16:16.280
‫موچیزوکی-کون، ببخشید. دیرمون شده.

16:16.280 --> 16:17.430
‫نه، گوش کن.

16:17.430 --> 16:21.310
‫قول دادم دوباره ازت بپرسم
‫اگه نمایشنامه‌مون موفق شد.

16:21.310 --> 16:22.400
‫چی؟

16:26.480 --> 16:29.650
‫همونطور که اون شب بهت گفتم،
‫دوستت دارم.

16:29.650 --> 16:32.410
‫ولی من... می‌خوام بدونم تو چی حس می‌کنی—

16:32.410 --> 16:33.420
‫ببخشید.

16:34.880 --> 16:36.550
‫من عاشق کس دیگه‌ای‌ام.

16:36.550 --> 16:38.910
‫نمی‌تونم باهات قرار بذارم.

16:40.830 --> 16:42.500
‫هنوز امیدی هست.

16:43.210 --> 16:46.840
‫ناامید نشو. شاید سوزومی
‫نظرش فرق کنه.

16:46.840 --> 16:48.510
‫چی؟ چی؟

16:49.290 --> 16:50.720
‫هممم؟ سوزومی؟

16:51.020 --> 16:53.770
‫فقط صبر کن
‫تا جلسه بعد از جشنواره تموم بشه.

16:53.770 --> 16:56.680
‫خیلی چیزا هست که باید با هم حرف بزنیم.

16:57.800 --> 17:00.890
‫اوه، اصلاً نمی‌فهمم چی گفت.

17:01.980 --> 17:04.670
‫دوباره از اتاق ما برای کمدی رمانتیکشون
‫استفاده کردن.

17:04.670 --> 17:06.190
‫موچیزوکی-سنپای.

17:08.070 --> 17:10.610
‫خیلی با نمایشنامه حال کردم.

17:10.610 --> 17:12.080
‫آره، منم همینطور.

17:12.080 --> 17:13.030
‫من سومین نفرم.

17:13.660 --> 17:17.450
‫آره، منم حال کردم. ممنون، بچه‌ها.

17:19.920 --> 17:22.490
‫کنجکاوم کلاس ما تمیزکاریش تموم شده باشه.

17:24.870 --> 17:26.310
‫کسی اینجا نیست.

17:26.310 --> 17:28.300
‫به نظر میاد تموم نکردن.

17:28.820 --> 17:29.890
‫نائو.

17:34.670 --> 17:37.970
‫درسته. تازه شروع کردن.

17:38.470 --> 17:40.080
‫خودمون تمیز کنیم؟

17:41.370 --> 17:42.860
‫اهم، آکی-کون؟

17:42.860 --> 17:43.730
‫چیه؟

17:43.730 --> 17:47.730
‫تو، اممم، سعی کردی منو ببوسی و نشد؟

17:47.730 --> 17:49.740
‫نشده که نیست.

17:49.740 --> 17:51.610
‫همونجایی که می‌خواستم بوسیدمت.

17:55.620 --> 17:58.080
‫می‌خواستی منو رو دماغ ببوسی؟

17:58.080 --> 18:00.580
‫اهم، از نظر فنی، آره.

18:00.580 --> 18:04.600
‫و تو آکواریوم هم
‫سعی کردی منو ببوسی؟

18:05.220 --> 18:07.110
‫ولم کن.

18:07.110 --> 18:07.960
‫و ببخشید.

18:11.800 --> 18:14.340
‫پس، می‌تونی دوباره امتحان کنی؟

18:18.170 --> 18:20.600
‫می‌خوام واقعاً انجامش بدم، آکی-کون.

18:24.960 --> 18:26.030
‫جدی می‌گی؟

18:26.030 --> 18:27.140
‫آره.

18:41.960 --> 18:43.910
‫پس شماها اینجا بودین.

18:43.910 --> 18:47.640
‫بیاین. جلسه بعد از جشنواره داره شروع
‫می‌شه.

18:56.190 --> 19:00.890
‫به لطف تلاش‌های همگی شما، یک جشنواره
‫سیریوی دیگر با موفقیت به پایان رسید.

19:00.890 --> 19:07.480
‫با توجه به این رویداد، ما در
‫شورای دانش‌آموزی رسماً کنار می‌کشیم.

19:08.280 --> 19:13.280
‫شاید مثل خانواده شوهر فضول بودیم
‫برای شورای دانش‌آموزی جدید.

19:15.830 --> 19:18.570
‫ولی این آخر هفته
‫واقعاً لذت‌بخش بود.

19:19.010 --> 19:21.280
‫از صمیم قلب ازتون تشکر می‌کنم.

19:24.560 --> 19:30.290
‫و تکرار می‌کنم، این جشنواره نمی‌تونست
‫بدون همگی شما موفق باشه.

19:30.730 --> 19:33.680
‫برای سال‌های آینده،
‫از کادر آموزشی می‌خوام،

19:33.680 --> 19:36.800
‫کمیته‌ی برگزاری،
‫جامعه‌ی محلی ما،

19:36.800 --> 19:38.670
‫و همه‌ی دانش‌آموزان حاضر—

19:55.140 --> 19:56.640
‫هی، آکی-کون.

19:57.240 --> 20:01.070
‫اگه قلبِ اصل از کار بیفته،
‫اون تقلبی...

20:01.070 --> 20:02.400
‫رئیس موریرین؟

20:02.400 --> 20:03.400
‫چی شده؟

20:03.400 --> 20:05.260
‫موریرین کجاست؟

20:07.970 --> 20:10.460
<i>‫گیج و منگ برگشتم خونه.</i>

20:10.460 --> 20:15.460
<i>‫فقط یادمه از سُونائو خواستم
‫همون لحظه پاکم کنه.</i>

20:16.440 --> 20:19.950
<i>‫می‌خواستم همه‌ش یه خواب باشه.</i>

20:22.470 --> 20:25.240
‫همین الان از والدینش خبر رسید.

20:25.880 --> 20:30.850
‫دانش‌آموز سال بالایی، سوزومی موری،
‫یکشنبه‌ی گذشته فوت کرد.

20:30.850 --> 20:33.710
‫اواخر جولای ضربه‌ی مغزی
‫شد،

20:33.710 --> 20:36.860
‫و اون جراحت باعث شد کاملاً
‫بی‌واکنش و بدون هوشیاری بمونه.

20:37.590 --> 20:39.020
‫خیلی برای بهبودی تلاش کرد،

20:39.020 --> 20:44.370
‫ولی لحظات آخرش رو آروم
‫تو خونه با والدینش کنارش گذروند.

20:45.210 --> 20:46.470
‫سِنسِی.

20:47.240 --> 20:51.370
‫فکر کنم رئیس موریرین
‫یکشنبه تو سالن ورزشی بود.

20:52.980 --> 20:57.380
‫مراسم ختم و خاکسپاری
‫فقط خانوادگیه.

20:57.780 --> 21:02.390
‫مدرسه فردا از زنگ ششم
‫یه مراسم یادبود برگزار می‌کنه.

21:00.000 --> 21:12.000
<i></i>ارائه‌ای از رسانه پارسی‌زبان انیمکس

21:00.000 --> 21:12.000
Yuki\h:مترجم

21:00.000 --> 21:12.000
<b></b>ANIMEX.CLICK

21:02.740 --> 21:04.890
<i>‫چطور کسی می‌تونه اینو باور کنه؟</i>

21:05.360 --> 21:10.280
<i>‫همه سوزومی موری رو دیدن
‫که یکشنبه میکروفون دستش بود.</i>

21:10.280 --> 21:12.960
<i>‫همه دیدن که نقش شاهدخت کاگویا رو بازی کرد.</i>

21:16.000 --> 21:17.160
‫نائو.

21:18.110 --> 21:19.590
‫تا خونه همراهیت می‌کنم.

21:20.070 --> 21:21.670
‫این مثل اون دفعه نیست.

21:21.670 --> 21:23.030
‫آره، فکر کنم.

21:25.400 --> 21:28.040
‫کاش امروز بارون می‌اومد.

21:28.880 --> 21:31.360
‫حتی یه طوفان خارج از فصل هم
‫قبول می‌کردم.

21:31.860 --> 21:33.100
‫واقعاً؟

21:44.050 --> 21:45.210
‫نائو؟

21:46.050 --> 21:48.970
‫این ساحل سنگی همه جامو می‌سوزونه.

21:52.700 --> 21:56.060
‫آکی-کون، منو تنها نمی‌ذاری، نه؟

21:57.160 --> 21:59.520
‫کاش می‌تونستم قول بدم.

22:01.480 --> 22:02.390
‫نائو.

22:05.620 --> 22:07.630
‫بکن. مشکلی نیست.

22:08.650 --> 22:09.830
‫با چی؟

22:11.160 --> 22:14.580
‫لازم نیست منتظر
‫بارون یا طوفان باشی.

22:14.990 --> 22:18.460
‫هر وقت خواستی می‌تونی گریه کنی.

22:30.380 --> 22:32.040
‫ریو-سِنپای!

22:33.800 --> 22:36.060
‫تازه داشتیم همدیگه رو
‫می‌شناختیم!

22:36.570 --> 22:38.350
‫من حتی یه قول هم دادم!

22:38.850 --> 22:40.440
‫به تو.

23:00.800 --> 23:02.000
‫خوش برگشتی.

23:02.000 --> 23:03.080
‫من برگشتم.

23:03.510 --> 23:04.980
‫چی شده؟

23:12.870 --> 23:15.270
‫یکی از دانش‌آموزای سال بالایی فوت کرده.

23:16.010 --> 23:17.770
‫صمیمی بودین؟

23:25.200 --> 23:26.510
‫هی، نائو.

23:28.530 --> 23:31.090
‫فردا می‌رم مدرسه.

23:31.590 --> 23:35.540
هر روز خدا، حتی حین امتحانات
.یا روزهایی که حال خوبی ندارم
