WEBVTT

00:00.000 --> 00:12.000
<i></i>رسانه انیمکس با افتخار تقدیم میکند
Yuki\h:مترجم
ANIMEX.CLICK

00:06.740 --> 00:08.800
‫صبح بخیر، آیکاوا-سان.

00:09.100 --> 00:11.180
‫صبح بخیر، ساتو.

00:11.180 --> 00:15.560
‫میدونی چیه؟ بنظرم
‫بهتره بریم کیمونو کرایه کنیم.

00:19.310 --> 00:21.150
‫ممنونم، خانم.

00:21.150 --> 00:23.190
‫دیشب خوب خوابیدین؟

00:23.190 --> 00:25.440
‫بله. ممنون که پرسیدین.

00:25.440 --> 00:27.210
‫خوشحالم این رو می‌شنوم.

00:27.210 --> 00:28.320
‫یکی دیگه لطفا.

00:28.320 --> 00:29.430
‫چه سریع.

00:30.280 --> 00:33.320
‫شما دوتا بهتره زودتر غذاتون رو بخورین.
‫کلی کار داریم.

00:33.650 --> 00:36.330
‫بچه‌ها، شما هم دوست دارین
‫توی زمین کشاورزی کار کنین؟

00:36.330 --> 00:37.830
‫بله، دوست داریم.

00:42.670 --> 00:43.960
‫ببین.

00:43.960 --> 00:46.210
‫چقدر کوچولوئن.

00:46.570 --> 00:48.500
‫آره، واقعاً سیب‌زمینی‌های کوچولویی‌ان.

00:59.980 --> 01:01.520
‫وای.

01:01.520 --> 01:05.610
‫بهار که شکوفه‌های گیلاس باز می‌شن،
‫اینجا حتی قشنگ‌تر هم می‌شه.

01:07.090 --> 01:08.640
‫حتماً خیلی خیره‌کننده می‌شه.

01:09.280 --> 01:14.150
<i>‫یه جورایی، مشتاق شدم
‫که تغییر فصل‌ها رو ببینم.</i>

01:15.320 --> 01:20.250
<i>‫دلم می‌خواد مثل همین الان،
‫فرداهای جدید رو هم ببینم.</i>

02:52.630 --> 02:57.050
‫قسمت ۱۳: و بعد، بدل...

03:02.680 --> 03:04.320
‫خیلی خوشمزه‌ست.

03:04.650 --> 03:07.360
‫اگه دوست داشته باشین،
‫می‌خواین بیاین با ما زندگی کنین؟

03:08.310 --> 03:13.820
‫اوه، ببخشید. دیشب ناخواسته
‫یه بخش‌هایی از حرف‌هاتون رو شنیدم.

03:15.820 --> 03:21.310
‫می‌دونم نباید دخالت کنم،
‫ولی واقعاً دلم می‌خواد بهتون کمک کنم.

03:21.310 --> 03:23.500
‫حتی یوتاکا-سان هم موافقه.

03:23.950 --> 03:29.460
‫ما فکر نمی‌کنیم شما بچه‌ها هیچ‌وقت
‫بتونین با نیمه دیگه‌تون زندگی کنین.

03:31.190 --> 03:34.670
‫معذرت می‌خوام. می‌دونم شما هم
‫شرایط خاص خودتون رو دارین.

03:34.670 --> 03:37.390
‫لازم نیست همین الان تصمیم بگیرین.

03:37.390 --> 03:38.840
‫ولی خب...

03:38.840 --> 03:43.890
‫فقط یادتون باشه که همیشه
‫گزینه موندن پیش ما رو دارین.

03:43.890 --> 03:46.770
‫ممنونم، تایکو-سان.

03:48.460 --> 03:51.090
‫من باید برم یه کم خرید کنم.

03:52.120 --> 03:54.160
‫حدود نیم ساعت دیگه برمی‌گردم.

03:54.160 --> 03:55.180
‫باشه.

03:58.020 --> 04:00.690
‫نظرت درباره پیشنهاد تایکو-سان چیه—

04:01.620 --> 04:03.700
<b>‫تماس ورودی</b>

04:01.620 --> 04:06.120
<b>‫سونائو آیکاوا</b>

04:01.620 --> 04:03.700
‫رد کردن

04:01.620 --> 04:03.370
‫پاسخ دادن

04:03.370 --> 04:03.490
‫پاسخ دادن

04:03.700 --> 04:06.120
<b>‫متصل شد</b>

04:03.700 --> 04:06.120
‫مخاطبین

04:03.700 --> 04:04.740
‫بلندگو

04:03.700 --> 04:06.120
‫توقف

04:03.700 --> 04:06.120
‫بی‌صدا

04:03.700 --> 04:04.240
‫ویدیو

04:03.700 --> 04:06.120
‫صفحه‌کلید

04:04.870 --> 04:06.120
‫بلندگو

04:05.120 --> 04:06.120
‫ویدیو

04:06.120 --> 04:07.140
‫الو؟

04:07.500 --> 04:08.940
<i>‫منم.</i>

04:09.640 --> 04:13.120
‫هنوز توی فوجینومیا هستین؟
‫نائو هم پیشته؟

04:13.120 --> 04:15.580
<i>‫آره. اینجاست.</i>

04:15.580 --> 04:18.260
‫می‌خوام درباره یه چیزی باهاش حرف بزنم.

04:18.260 --> 04:20.760
‫می‌تونیم هر دوتون رو به کیوتو احضار کنیم؟

04:22.230 --> 04:25.190
‫می‌شه یه لحظه صبر کنید؟
‫بهت خبر می‌دیم.

04:25.190 --> 04:26.370
<i>‫باشه.</i>

04:26.860 --> 04:30.270
‫نائو، چیکار کنیم؟ الان ما رو می‌خواد.

04:30.270 --> 04:33.290
‫من... من نمی‌خوام برم.

04:33.800 --> 04:35.510
‫خیلی می‌ترسم.

04:36.500 --> 04:38.280
‫آکی کون، تو چی؟

04:38.280 --> 04:41.890
‫من؟ اگه شویا احضارم کنه،
‫می‌خوام اونجا باشم.

04:42.420 --> 04:44.150
‫اگه لازم باشه تنهایی می‌رم.

04:45.760 --> 04:50.040
<i>‫آکی کون هیچ‌وقت جا نمی‌زنه،
‫هر چقدر هم که نگران باشه.</i>

04:50.670 --> 04:53.160
<i>‫پس منم می‌خوام مثل اون باشم.</i>

04:53.160 --> 04:54.670
‫منم می‌آم.

04:58.880 --> 04:59.960
‫چی شده؟

05:00.650 --> 05:04.720
‫موچیزوکی سنپای. ما همین الان
‫داریم می‌ریم کیوتو.

05:04.720 --> 05:06.850
‫ها؟ کیوتو؟

05:07.180 --> 05:09.820
‫من و آکی کون قراره
‫از همین‌جا ناپدید بشیم.

05:09.820 --> 05:15.240
‫احتمالاً لباس‌هایی که تنمونه
‫و وسایلمون همین‌جا می‌مونن.

05:15.240 --> 05:19.170
‫ممنون می‌شم اگه اون لباس‌ها رو
‫بذارین توی سبد لباس‌های چرک.

05:19.170 --> 05:20.860
‫بابت کمک‌تون ممنونیم.

05:20.860 --> 05:23.670
‫نه، یه لحظه صبر کنین. وایسین ببینم.

05:23.670 --> 05:25.520
‫این دیگه خیلی دیوونه‌بازیه.

05:25.920 --> 05:30.500
‫یعنی تو مشکلی نداری یه پسر دیگه
‫به لباس‌های دوست‌دخترت دست بزنه؟

05:30.500 --> 05:34.060
‫چه می‌دونم؟ شاید اون پسره
‫اتفاقی دستش بخوره به، خب...

05:34.490 --> 05:38.380
‫حتی به لباس‌زیرش،
‫اگه واقعاً اینو می‌خوای.

05:38.380 --> 05:41.400
‫من مشکلی ندارم.
‫شما که غریبه نیستی، موچیزوکی سنپای.

05:41.400 --> 05:44.010
‫بله. منم کاملاً راحتم
‫که شما این کار رو بکنین.

05:44.010 --> 05:45.450
‫ای بابا، عجب گیری افتادیم.

05:46.100 --> 05:47.700
‫باشه. شما بردید.

05:47.700 --> 05:52.270
‫یه جوری قضیه رو واسه تایکو سان
‫و یوتاکا سان ماست‌مالی می‌کنم، زودتر راه بیفتین.

05:52.270 --> 05:54.030
‫خیلی ممنون.

05:57.960 --> 05:59.800
‫ردیفش کردین؟

05:59.800 --> 06:01.960
<i>‫بله. همه‌چیز آماده‌ست.</i>

06:01.960 --> 06:02.970
‫واقعاً؟

06:05.740 --> 06:06.910
‫خیلی خب.

06:06.910 --> 06:08.260
<i>‫نائو.</i>

06:09.200 --> 06:10.290
‫ناپدید شو.

06:23.420 --> 06:25.580
‫آراشی‌یاما فوق‌العاده بود.

06:25.580 --> 06:27.560
‫آره، واقعاً معرکه بود.

06:27.560 --> 06:29.630
‫کیمونوش چقدر نازه.

06:29.630 --> 06:31.000
‫ما هم کیمونو بپوشیم؟

06:31.000 --> 06:31.930
‫آره، چرا که نه؟

06:31.930 --> 06:33.690
‫سردته؟

06:34.080 --> 06:36.690
‫خوبم. به هوا عادت می‌کنم.

06:36.690 --> 06:37.770
‫اره؟

06:38.310 --> 06:41.820
‫سونائو، سفر چطور می‌گذره؟ خوش می‌گذره؟

06:42.170 --> 06:44.820
‫همون‌طور که می‌بینی، خیلی داره خوش می‌گذره.

06:45.180 --> 06:46.310
‫چه خوب.

06:46.820 --> 06:49.980
‫سانادا و آکی هم به‌زودی می‌رسن.

06:50.330 --> 06:53.080
‫می‌خوای تا بیان، بشینیم؟

06:55.390 --> 06:59.180
‫دیروز رفتیم معبد فوشیمی ایناری
‫و معبد کیومیزو-درا.

06:59.180 --> 07:00.820
‫خیلی پیاده‌روی کردیم.

07:01.320 --> 07:04.210
‫بالا رفتن از اون همه پله
‫واقعاً نفس‌گیر بود.

07:07.140 --> 07:09.640
‫لطفاً اون خاطرات رو نخون.

07:09.640 --> 07:11.100
‫ولی، خب...

07:11.400 --> 07:15.270
‫راستش هر چی بیشتر بهشون فکر کنی،
‫خاطراتت واضح‌تر می‌شن.

07:15.270 --> 07:18.560
<b>‫عکس دسته‌جمعی کلاس</b>

07:15.270 --> 07:18.560
<b>‫رنگ‌های پرشور پاییزی</b>

07:15.270 --> 07:18.560
<b>‫دروازه‌های سنبون توری</b>

07:17.600 --> 07:19.940
‫تو چی؟ شماها کجاها رفتین؟

07:20.260 --> 07:25.770
‫خب، ما رفتیم مزرعه تفریحی ماکاینو
‫و بعدش هم خونه ریو سنپای.

07:25.770 --> 07:28.330
‫منظورت رئیس سابق
‫شورای دانش‌آموزیه؟

07:28.330 --> 07:30.260
‫بله، بدلش.

07:30.260 --> 07:34.580
‫اونجا بزرگ شده بود
‫و من پدر و مادرش رو دیدم.

07:35.800 --> 07:37.270
‫چه خوب.

07:37.840 --> 07:39.680
‫تو فوق‌العاده‌ای، نائو.

07:39.680 --> 07:42.340
‫انگار تو خیلی بیشتر از من
‫پیشرفت کردی.

07:42.710 --> 07:43.740
‫نه.

07:44.460 --> 07:47.650
‫من فقط به خاطر آکی کون
‫تونستم این قدم بزرگ رو بردارم.

07:48.690 --> 07:50.480
‫اون دلیل حضور من در اینجا هم هست.

07:51.010 --> 07:54.510
<i>‫اگه سونائو بخواد، من می‌خوام...</i>

07:55.350 --> 07:56.730
‫خب، می‌خواستی باهام حرف بزنی؟

07:57.060 --> 07:58.910
‫می‌دونم قبلاً هم این رو ازت پرسیدم،

07:58.910 --> 08:00.980
‫ولی تو و آکی با هم قرار میزارین؟

08:06.980 --> 08:08.010
‫آره.

08:08.950 --> 08:10.590
‫آره، معلوم بود.

08:12.680 --> 08:16.830
‫یعنی منم یه روز عاشق می‌شم؟

08:16.830 --> 08:18.010
‫سونائو.

08:18.480 --> 08:19.520
‫نائو!

08:26.840 --> 08:28.650
‫تازه رسیدی، نائو؟

08:28.650 --> 08:31.080
‫آره. همین الان.

08:31.080 --> 08:34.000
‫تو چی سانادا؟
‫مگه آکی رو احضار نکردی؟

08:35.720 --> 08:37.800
‫اون درست جلوی روته.

08:37.800 --> 08:39.390
‫خودت چی؟

08:39.390 --> 08:41.850
‫ما اومدیم چون فکر کردیم
‫تو احضارش کردی.

08:43.230 --> 08:44.420
‫شویا؟

08:44.420 --> 08:47.110
‫من احضارش کردم. اون اینجاست.

08:48.360 --> 08:51.110
‫بیا دیگه. درست همینجاست. نگاه کن.

08:51.110 --> 08:53.110
‫شوخی نکن دیگه.

08:53.110 --> 08:55.210
‫می‌دونم فقط تلفنی با هم حرف زدیم...

08:55.210 --> 08:57.030
‫ساتو هنوز نرسیده؟

08:58.080 --> 09:01.080
‫وایسا، تو نائو رو نمی‌بینی؟

09:01.080 --> 09:04.080
‫آیکاوا، تو آکی رو نمی‌بینی؟

09:05.150 --> 09:06.630
‫چه اتفاقی داره می‌افته؟

09:08.400 --> 09:10.120
‫اون من رو نمی‌بینه.

09:10.120 --> 09:11.160
‫شاید ما...

09:11.160 --> 09:12.380
‫آیکاوا سان.

09:12.840 --> 09:14.280
‫اونجاست؟

09:14.850 --> 09:17.600
‫همون‌طور که خواستی احضارش کردم.

09:17.600 --> 09:19.020
‫آه.

09:25.910 --> 09:27.380
‫تو چی، سانادا کون؟

09:27.380 --> 09:29.710
‫منم احضارش کردم، ولی...

09:29.710 --> 09:31.700
‫من نمی‌تونم آکی رو ببینم.

09:33.120 --> 09:34.360
‫حدسم درست بود.

09:36.200 --> 09:38.670
‫من دیگه وجود ندارم.

09:45.040 --> 09:49.250
‫در حال حاضر، من و آکی کون
‫توی واقعیت ساتو سان وجود نداریم،

09:49.250 --> 09:51.860
‫و نه توی واقعیت هیچ‌کس دیگه.

09:52.690 --> 09:55.950
‫حتی کسی صدامون رو هم نمی‌شنوه. مگه نه؟

09:55.950 --> 09:57.890
‫منظورت چیه که وجود نداری؟

09:57.890 --> 10:01.390
‫ببخشید. من از آیکاوا سان و سانادا کون
‫خواستم

10:01.390 --> 10:06.070
‫که بدل‌هاشون رو
‫توی یه فضای باز احضار کنن.

10:06.750 --> 10:10.880
‫دلیلم رو مخفی نگه داشتم،
‫پس از دستشون عصبانی نشین.

10:10.880 --> 10:12.190
‫اما چرا؟

10:12.620 --> 10:15.560
‫منم یه زمانی بدل داشتم، ولی...

10:16.070 --> 10:19.180
‫نه، فکر کنم به خاطر اینه
‫که یکی داشتم.

10:19.920 --> 10:23.080
‫به خاطر اون تجربه‌ست
‫که این‌قدر شک دارم.

10:23.660 --> 10:26.630
‫اونا ممکنه دوست‌های خیالی
‫یا داپِلگنگر باشن.

10:27.090 --> 10:30.810
‫وقتی داشتم دنبال کلمه مناسب می‌گشتم،
‫اون موقع بود که فهمیدم...

10:31.770 --> 10:37.210
‫مردم هیچ‌وقت یه داپِلگنگر و
‫شخص اصلی رو توی یه اتاق با هم نمی‌بینن، مگه نه؟

10:38.590 --> 10:41.150
‫این کاملاً طبیعی نیست؟

10:41.150 --> 10:46.330
‫مردم ادعا می‌کنن داپِلگنگرها رو جاهایی می‌بینن
‫که شخص اصلی نباید اونجا باشه.

10:46.330 --> 10:49.680
‫با این حال، اگه کسی یکی از اون دوتا رو
‫ببینه،

10:49.680 --> 10:53.330
‫نمی‌فهمه که
‫یه داپِلگنگر رو دیده یا نه.

10:54.100 --> 10:59.580
‫اونا فقط وقتی با شخص اصلی حرف بزنن
‫متوجه می‌شن یه جای کار می‌لنگه.

10:59.580 --> 11:01.080
‫آره، فکر کنم همین‌طوره.

11:01.760 --> 11:04.200
‫وقتی بدل‌تون رو فرستادین مدرسه،

11:04.200 --> 11:07.290
‫شما دوتا واقعاً موقع ساعت‌های مدرسه
‫توی خونه می‌موندین؟

11:08.420 --> 11:10.910
‫کس دیگه‌ای شما رو دید؟

11:11.560 --> 11:14.190
‫شما در طول روز
‫نمی‌تونستین از خونه برین بیرون،

11:14.190 --> 11:16.970
‫چون ریسک این وجود داشت که
‫یه آشنا شما رو ببینه.

11:17.870 --> 11:22.360
‫شنیدم شما چهارتا بعد از اون مسابقه
‫با هایاسه-سنپای، تلفنی با هم حرف زدین.

11:20.100 --> 11:21.810
<b>‫تماس گروهی</b>

11:20.100 --> 11:21.810
<b>‫شویا سانادا</b>

11:20.100 --> 11:21.810
<b>‫سونائو آیکاوا</b>

11:22.730 --> 11:25.890
‫اما آیکاوا-سان و سانادا-کون
‫توی خونه بودن،

11:25.890 --> 11:28.820
‫در حالی که نائو-سان و آکی-کون
‫توی باشگاه بودن.

11:29.270 --> 11:33.280
‫اما شما فقط صدای کسایی رو می‌شنیدین
‫که شبیه هم بودن.

11:33.280 --> 11:37.070
‫اون موقع اصلاً نمی‌دونستین
‫واقعاً دارین با کی حرف می‌زنین.

11:37.700 --> 11:45.930
<i>‫راست می‌گه. من و سونائو وقتی با هم بودیم
‫با هیچ‌کس روبرو نشدیم. حتی ریچان.</i>

11:46.570 --> 11:49.330
‫پس چطوری قضیه رئیس سابق
‫انجمن دانش‌آموزی رو توضیح می‌دی،

11:49.330 --> 11:51.290
‫همونی که سانادا دیروز درباره‌ش گفت؟

11:51.930 --> 11:55.340
‫مامانش دوتا دختر دید و وحشت کرد،

11:55.340 --> 11:58.930
‫واسه همین بدل رو فرستادن
‫تا با پدربزرگ و مادربزرگش زندگی کنه.

11:59.370 --> 12:03.430
‫این یعنی پدر و مادرش
‫هر دوتاشون رو با هم دیدن.

12:03.730 --> 12:05.810
‫منظورت رئیس موریرینه؟

12:06.400 --> 12:09.310
‫وقتی داستانش رو شنیدم
‫یه جای کار برام جور درنمی‌اومد.

12:09.980 --> 12:14.530
‫یه مامان با دیدن دختری که شبیه
‫دختر خودشه، نزدیکه غش کنه؟

12:14.530 --> 12:18.390
‫و بعد برای همیشه از هم جداشون کنه.
‫واقعاً همچین اتفاقی می‌افته؟

12:19.070 --> 12:21.820
‫فکر کنم اتفاقی که واقعاً افتاد این بود
‫که مامان ریو-سنپای

12:21.820 --> 12:23.950
‫وقتی دستش رو گرفته بود، نمی‌تونست ببینتش.

12:23.950 --> 12:26.080
‫یعنی اون فقط ناپدید شد؟

12:26.450 --> 12:31.040
<i>‫مامان سوزومی-سنپای با ریو-سنپای
‫مثل یه موجود عجیب رفتار می‌کرد</i>

12:31.040 --> 12:33.500
<i>‫و بهش نگاه نمی‌کرد.</i>

12:33.500 --> 12:35.460
<i>‫این چیزی بود که اون به من گفت.</i>

12:35.880 --> 12:37.860
<i>‫اما حقیقت ممکنه خیلی ساده باشه...</i>

12:37.860 --> 12:41.560
<i>‫مامانش نمی‌تونست به ریو-سنپای نگاه کنه
‫وقتی سوزومی-سنپای نزدیکش بود.</i>

12:42.390 --> 12:46.920
‫کاملاً واضحه که چرا شخص اصلی‌ها
‫همیشه بدل‌هاشون رو می‌بینن.

12:46.920 --> 12:48.760
‫و برعکس.

12:49.460 --> 12:52.020
‫اگه بدل‌ها می‌تونن همدیگه رو ببینن،

12:52.020 --> 12:56.610
‫شاید به خاطر اینه که توی یه بعد
‫یا یه همچین چیزی وجود دارن.

12:57.360 --> 12:59.360
‫اگه شخص اصلی توی صحنه نباشه،

12:59.360 --> 13:02.250
‫یه بدل می‌تونه موقتاً
‫بین بعد‌ها جابه‌جا بشه

13:02.250 --> 13:05.250
‫و بدن فیزیکی شخص اصلی رو
‫قرض بگیره.

13:05.670 --> 13:08.250
‫تقریباً مطمئنم که
‫سازوکارش این‌طوریه.

13:08.250 --> 13:09.750
‫بعدها؟

13:09.750 --> 13:11.250
‫حالا فهمیدم.

13:11.250 --> 13:16.630
‫واسه همینه وقتی روی ریل افتادم
‫بدنی از خودم به جا نذاشتم.

13:16.980 --> 13:20.120
‫بدنی که از سونائو قرض گرفته بودم
‫توی اون لحظه ناپدید شد

13:20.120 --> 13:23.950
‫و به اتاق خواب سونائو برگشت.

13:24.510 --> 13:31.490
‫وایسا، این یعنی اگه کسی مرگ رو ندیده باشه
‫مرگی اتفاق نیفتاده؟

13:31.490 --> 13:34.400
‫آره. منم همین فکر رو می‌کنم.

13:34.970 --> 13:38.790
‫از اولش هم فقط
‫یه سونائو آیکاوا وجود داشته.

13:39.390 --> 13:45.200
‫سونائو آیکاوایی که دنیا می‌شناخت
‫همیشه فقط یک نفر بوده.

13:45.200 --> 13:47.060
‫ببخشید دیر کردم.

13:47.780 --> 13:50.570
‫ها؟ چه خبره؟

13:51.280 --> 13:55.040
‫شما سه تا چتون شده؟
‫اتفاقی افتاده؟

13:55.040 --> 13:56.320
‫یوشیئی-کون؟

13:56.820 --> 13:58.040
‫یوشیئی.

13:58.430 --> 14:00.000
‫باید همین الان با من بیای.

14:00.000 --> 14:01.940
‫ها؟ چرا؟

14:02.260 --> 14:07.260
‫وایسا سانادا. می‌خوای قبل از اینکه
‫من فرصت کنم، با آیکاوا-سان رفیق شی؟

14:07.710 --> 14:09.600
‫نائو، متاسفم.

14:09.600 --> 14:12.270
‫نمی‌دونستم اوضاع
‫این‌طوری پیش می‌ره.

14:12.900 --> 14:16.380
‫دیشب سیر تا پیاز رو به ساتو گفتم.

14:16.380 --> 14:18.470
‫درباره هر اتفاقی که افتاده بود.

14:19.100 --> 14:25.530
‫فکر کنم ساتو وقتی دید چقدر پریشونم
‫فقط می‌خواست کمک کنه.

14:25.530 --> 14:27.210
‫پریشونی؟

14:27.210 --> 14:31.740
‫دیگه تا الان باید فهمیده باشی
‫که چقدر داغونم.

14:32.910 --> 14:37.950
‫ولی تو هنوزم من رو مثل یه جور خدا می‌بینی.

14:38.310 --> 14:43.640
‫هیچ‌وقت نمی‌دونستم چطور
‫باید باهات روبرو بشم.

14:44.100 --> 14:47.680
‫حس می‌کردم به بن‌بست خوردم. با این حال...

14:49.680 --> 14:52.230
‫واقعاً دلم می‌خواد تغییر کنم.

14:53.520 --> 14:54.750
‫سونائو.

14:55.500 --> 14:56.940
‫یه نگاه بنداز.

14:55.770 --> 14:56.940
<b>‫سومین آزمون آزمایشی کشوری</b>

14:55.770 --> 14:56.940
‫(یکشنبه)

14:55.770 --> 14:56.940
‫مخصوص سال دوم دبیرستان

14:55.770 --> 14:56.940
<b>‫سطح</b>

14:55.770 --> 14:56.940
<b>‫دروس</b>

14:55.770 --> 14:56.940
<b>‫پایه</b>

14:55.770 --> 14:56.940
<b>‫پایه ۱</b>

14:55.770 --> 14:56.940
<b>‫ریاضی</b>

14:55.770 --> 14:56.940
<b>‫انگلیسی</b>

14:55.770 --> 14:56.940
<b>‫ادبیات ژاپنی</b>

14:55.770 --> 14:56.940
<b>‫سال دوم</b>

14:55.770 --> 14:56.940
<b>‫نمرات کشوری</b>

14:55.770 --> 14:56.940
<b>‫مشاهده نمرات خود</b>

14:55.770 --> 14:56.940
<b>‫مشاهده آزمون</b>

14:57.390 --> 15:02.320
‫قبل از اردوی تفریحی،
‫توی آزمون آزمایشی کشوری شرکت کردم.

15:03.440 --> 15:06.410
‫نمی‌خواستم هنوز چیزی بفهمی،

15:06.880 --> 15:09.040
‫واسه همین خودم برگه‌ام رو تصحیح نکردم،

15:09.040 --> 15:12.450
‫و جلوی خودم رو گرفتم تا
‫نتایج رسمی رو نبینم.

15:12.450 --> 15:14.930
‫واقعاً من باید اولین نفری باشم که می‌فهمه؟

15:14.930 --> 15:16.000
‫آره، باید تو باشی.

15:24.000 --> 15:25.970
‫خب، نمره‌هام چطور شده؟

15:25.970 --> 15:28.340
<b>‫سومین آزمون آزمایشی کشوری، سال دوم</b>

15:25.970 --> 15:28.340
<b>‫سونائو آیکاوا</b>

15:25.970 --> 15:28.340
<b>‫نکات آزمون</b>

15:25.970 --> 15:28.340
<b>‫انگلیسی</b>

15:25.970 --> 15:28.340
<b>‫ریاضی</b>

15:25.970 --> 15:28.340
<b>‫ادبیات ژاپنی</b>

15:25.970 --> 15:28.340
<b>‫تفکیک نمرات بر اساس درس</b>

15:26.560 --> 15:28.720
‫انگلیسی رو ۴۴ شدی،

15:28.720 --> 15:32.970
‫ریاضی رو ۵۲ و ادبیات ژاپنی رو ۶۲.

15:35.030 --> 15:38.640
‫دیدی؟ وقتایی که لازمه
‫می‌تونم باهوش باشم.

15:38.640 --> 15:41.510
‫ولی با این نمره‌ها واقعاً نمی‌شه پز داد.

15:42.160 --> 15:44.900
‫از اونی که فکر می‌کردم هم بازنده‌ترم.

15:44.900 --> 15:47.030
‫این‌طور نیست.

15:47.580 --> 15:49.380
<i>‫آره، من می‌دونستم.</i>

15:49.380 --> 15:52.530
<i>‫توی اون یه ماهی که من
‫به جات می‌رفتم مدرسه،</i>

15:52.530 --> 15:55.540
<i>‫سونائو توی خونه داشت بکوب درس می‌خوند.</i>

15:56.040 --> 16:00.410
<i>‫اون‌قدر سوال‌ها رو تکرار می‌کرد
‫تا بالاخره درست حلشون کنه.</i>

16:00.840 --> 16:03.880
<i>‫واقعاً به خودش سختی می‌داد.</i>

16:05.270 --> 16:08.300
‫تو واقعاً فوق‌العاده‌ای. جدی می‌گم.

16:08.910 --> 16:12.180
‫یادت میاد بعد از
‫جشنواره سیریو چی گفتم؟

16:13.430 --> 16:16.030
‫از فردا می‌رم مدرسه.

16:16.590 --> 16:20.440
‫هر روز می‌رم، حتی موقع امتحانات
‫یا وقتایی که حس و حالش رو ندارم.

16:21.080 --> 16:23.280
‫از این به بعد، از هیچ‌چیزی فرار نمی‌کنم.

16:23.280 --> 16:27.860
‫تصمیم گرفتم به عنوان خودم،
‫تمام تلاشم رو برای همه‌چیز بکنم.

16:28.320 --> 16:33.010
‫حتی واسه این آزمون آزمایشی هم
‫هر چی در توانم بود گذاشتم.

16:33.010 --> 16:36.700
‫با گفتن اینکه همه‌چیز درست می‌شه
‫و من کنارشم، به سانادا کمک کردم بره مدرسه،

16:36.700 --> 16:38.430
‫و خودم هم هواش رو داشتم.

16:38.960 --> 16:41.600
‫بدون حتی یک روز غیبت رفتم مدرسه.

16:41.600 --> 16:43.820
‫توی این اردوی تفریحی واقعاً بهم خوش گذشت.

16:44.490 --> 16:47.260
‫توی این دو روز گذشته
‫جاهای خیلی زیادی رو دیدم.

16:47.740 --> 16:51.720
‫می‌دونستم خودِ قبلی‌ام این‌طوری رفتار می‌کرد،
‫واسه همین به خودم سختی دادم.

16:52.230 --> 16:58.540
‫از این به بعد، دیگه هیچ دردسر
‫یا ضربه روحی‌ای رو روی دوشت نمی‌ذارم، نائو.

16:58.540 --> 17:03.640
‫داشتم تلاش می‌کردم ثابت کنم
‫می‌تونم سر قولم بمونم، اما...

17:04.410 --> 17:05.640
‫اما من...

17:08.490 --> 17:13.780
<i>‫آه. پس سونائو داشت این‌طور
‫جون‌کَن می‌کرد تا...</i>

17:14.290 --> 17:15.740
‫تو واقعاً غیرقابل‌درکی.

17:16.940 --> 17:23.250
‫این روشت هیچ‌وقتِ هیچ‌وقت
‫نمی‌تونست روی من اثر بذاره، سونائو.

17:23.250 --> 17:25.740
‫متاسفم، نائو.

17:26.080 --> 17:28.190
‫اون موقع خیلی نگران بودم.

17:28.880 --> 17:33.930
‫فکر می‌کردم ازم متنفری،
‫یا شاید دیگه بهم نیازی نداری.

17:34.570 --> 17:39.020
‫اگه می‌دونستم، حتی بیشتر از این‌ها
‫ازت حمایت می‌کردم.

17:40.130 --> 17:46.710
‫خیلی بیشتر بهت می‌گفتم «تو می‌تونی!»
‫یا «تو فوق‌العاده‌ای!».

17:46.710 --> 17:47.870
‫نائو...

17:53.910 --> 17:55.340
‫متاسفم.

17:55.650 --> 17:59.620
‫واقعاً بابت تمام کارهایی که
‫در حقت کردم متاسفم.

18:00.340 --> 18:01.410
‫نه.

18:02.260 --> 18:05.170
‫تو عالی عمل کردی، سونائو.

18:11.340 --> 18:12.500
‫نائو.

18:13.300 --> 18:14.770
‫انگشت‌هات...

18:16.880 --> 18:19.060
‫چه اتفاقی داره می‌افته؟

18:21.680 --> 18:23.040
‫چی شده؟

18:23.040 --> 18:24.690
‫که این‌طور.

18:24.690 --> 18:27.340
‫این همون مهربونی‌ایه که گم کردی.

18:27.340 --> 18:31.290
‫فکر کنم بالاخره فهمیدم کجا رفته بود.

18:32.120 --> 18:33.700
‫پیش منه.

18:35.200 --> 18:38.200
‫مهربونیِ تو تمام این مدت
‫توی وجود من بود.

18:38.200 --> 18:41.980
‫قبلاً فکر می‌کردم هیچ‌چیزی ندارم.

18:41.980 --> 18:45.310
‫که هیچ‌چیزی ازت نگرفتم، سونائو.

18:46.140 --> 18:48.290
‫اما اشتباه می‌کردم.

18:49.090 --> 18:51.800
‫تو حتماً تمام این مدت این رو می‌دونستی.

18:52.240 --> 18:57.720
‫که یک حس خیلی ارزشمند رو
‫توی قلبت گم کردی.

18:58.510 --> 19:01.640
<i>‫حالا که فهمیدمش،
‫همه‌چیز خیلی ساده به نظر می‌رسید.</i>

19:01.640 --> 19:04.730
<i>‫این قضیه برای همه همین‌طور بود.</i>

19:05.780 --> 19:09.730
<i>‫اون با دوستش دعوا کرده بود و
‫مغرورتر از اون بود که عذرخواهی کنه.</i>

19:10.200 --> 19:15.080
<i>‫می‌خواست عذرخواهی کنه، اما خیلی
‫می‌ترسید که پس زده بشه.</i>

19:15.080 --> 19:17.430
<i>‫فکر می‌کرد اون‌قدرها
‫به دوستش صدمه زده.</i>

19:18.010 --> 19:20.000
<i>‫بعد از کلی عذاب کشیدن سر این دوراهی،</i>

19:20.000 --> 19:23.630
<i>‫سونائو بخشی از وجودش رو
‫از خودش جدا کرده بود.</i>

19:24.740 --> 19:29.000
<i>‫اون با تمام وجودش کمک خواست،
‫و با ظاهر شدن من،</i>

19:29.000 --> 19:30.470
<i>‫آرزوش برآورده شد.</i>

19:31.910 --> 19:36.950
‫من تونستم از ریچان عذرخواهی کنم
‫چون من سونائوی مهربون بودم.

19:36.950 --> 19:40.510
‫آکی کون تونست بره مدرسه
‫و با هایاسه سنپای روبرو بشه،

19:40.510 --> 19:43.510
‫چون اون سانادا کونی بود که شجاعت داشت.

19:44.220 --> 19:47.290
‫ریو سنپای تونست نقش
‫شاهزاده کاگویا رو روی صحنه بازی کنه،

19:47.290 --> 19:50.400
‫چون اون سوزومی سنپایی بود
‫که می‌تونست خودش رو ابراز کنه.

19:50.440 --> 19:53.250
‫خودت هم باید تا الان متوجهش شده باشی.

19:53.790 --> 19:56.420
‫حتماً مغزمون عیب پیدا کرده

19:56.420 --> 20:00.820
‫که حاضریم این‌قدر از وجودمون رو
‫فدای شخص اصلی‌مون کنیم.

20:01.340 --> 20:03.770
‫اما اصلاً این‌طور نبود.

20:04.310 --> 20:07.240
‫ما بدل‌ها تغییری نکرده بودیم.

20:07.240 --> 20:09.760
‫اگه بخوام از حرف‌های ریو سنپای استفاده
‫کنم،

20:09.760 --> 20:13.670
‫این بدل‌ها نبودن که
‫کم‌کم «مغزشون عیب پیدا کرد».

20:13.670 --> 20:14.990
‫من بودم؟

20:16.450 --> 20:20.540
‫متوجه شدم که کم‌کم دارم
‫مهربون بودن رو فراموش می‌کنم.

20:21.170 --> 20:24.400
‫واسه همین بود که این‌قدر بهت حسودی
‫می‌کردم.

20:24.830 --> 20:28.430
‫تو با همه خیلی مهربون و روراستی.

20:29.220 --> 20:34.970
‫بارها و بارها با خودم فکر کردم که
‫تو باید سونائو آیکاوای واقعی باشی.

20:35.830 --> 20:40.020
‫اون‌وقت سردرد و دل‌دردم
‫شروع می‌شد،

20:40.020 --> 20:42.340
‫و دیگه دلم نمی‌خواست هیچ کاری بکنم.

20:42.770 --> 20:46.280
‫به مرور زمان، خودم رو
‫به عنوان یک بازنده پذیرفتم.

20:46.710 --> 20:49.460
‫متاسفم که نفهمیدم
‫چه چیزی رو ازت دزدیده بودم.

20:50.020 --> 20:51.870
‫فکر نمی‌کنم تو اون رو دزدیده باشی.

20:51.870 --> 20:55.340
‫بیشتر مثل اینه که من مهربونیم رو
‫بهت تحمیل کردم.

20:57.030 --> 20:58.430
‫خب سونائو...

20:59.040 --> 21:04.850
‫اگه باهات یکی بشم،
‫فکر کنم چیزی که مال خودته رو پس می‌گیری.

21:04.850 --> 21:07.850
‫چطوری باید باهات یکی بشم؟

21:08.100 --> 21:11.220
‫همدیگه رو بغل می‌کنیم، مثل دفعه قبل.

21:11.220 --> 21:13.080
‫اما این‌بار، خیلی محکم‌تر.

21:14.330 --> 21:19.610
‫اگه این کار رو بکنیم، یکی می‌شیم
‫و تو مهربونیت رو پس می‌گیری.

21:19.610 --> 21:20.920
‫که این‌طور.

21:21.460 --> 21:22.790
‫اگه این کارو بکنیم...

21:25.430 --> 21:26.620
‫نائو.

21:28.570 --> 21:31.900
‫می‌ذارم خودت تصمیم بگیری چیکار کنیم.

21:33.260 --> 21:35.420
‫انتخاب کاملاً با خودته.

21:35.810 --> 21:37.750
‫می‌خوای به عنوان خودت زندگی کنی؟

21:38.040 --> 21:42.150
‫یا می‌خوای برگردی درون من؟

21:48.720 --> 21:49.550
‫نائو!

21:49.550 --> 21:50.890
‫آکی کون؟

21:51.590 --> 21:52.680
‫نرو.

21:54.270 --> 21:57.900
<i>‫درسته. من تنها نیستم.</i>

21:58.550 --> 22:01.600
<i>‫اون باعث شد چیزهای زیادی رو حس کنم</i>

22:01.600 --> 22:03.580
<i>‫که من رو به کسی که الان هستم تبدیل کرد.</i>

22:04.760 --> 22:07.260
<i>‫با هم گریه کردیم، با هم خندیدیم،</i>

22:07.260 --> 22:09.620
<i>‫و نگرانی‌هامون رو با هم تقسیم کردیم.</i>

22:09.620 --> 22:12.580
<i>‫ما حتی الان می‌تونیم به آینده امیدوار
‫باشیم.</i>

22:15.770 --> 22:17.060
<i>‫واسه همین منم...</i>

22:19.290 --> 22:20.730
‫ممنونم.

22:21.380 --> 22:25.830
‫خیلی خوش‌شانس بودم که تو رو
‫به عنوان دوست‌پسرم داشتم.

22:25.830 --> 22:26.980
‫نائو!

22:33.350 --> 22:34.520
‫نائو.

22:41.800 --> 22:44.590
‫سونائو، می‌خوام که...

22:51.410 --> 22:53.910
<b>‫مراسم فارغ‌التحصیلی
‫دبیرستان سوروگا سیریو</b>

22:51.410 --> 22:53.910
‫آینده‌ای که الان پیش روتونه

22:53.910 --> 22:56.920
‫همیشه ساده و بی‌دردسر
‫نخواهد بود.

22:56.920 --> 22:58.920
<b>‫کلاس ۱-۳</b>

22:56.920 --> 22:58.920
<b>‫فارغ‌التحصیلی مبارک!</b>

22:56.920 --> 22:58.920
<b>‫مبارکه!</b>

23:03.180 --> 23:05.040
‫ما هم یه چیزی بنویسیم؟

23:05.040 --> 23:06.190
‫من پایه‌ام.

23:06.550 --> 23:09.390
<b>‫بابت همه‌چیز ممنون.
‫تا دیدار دوباره</b>

23:09.390 --> 23:18.060
<b>‫شما بچه‌ها معرکه‌اید!</b>

23:09.850 --> 23:12.490
‫این دست‌خط کیه؟

23:12.490 --> 23:16.430
‫اوه، شاید دست‌خط خاص یوشییه.

23:16.430 --> 23:17.350
‫این‌طور فکر می‌کنی؟

23:17.350 --> 23:20.440
‫این چیه؟ واسم پیام عاشقانه
‫نوشتی؟

23:21.040 --> 23:23.460
‫ای بابا. خودت رو تحویل نگیر.

23:24.250 --> 23:26.480
‫به هر حال، شماها میاین مهمونی؟

23:26.480 --> 23:27.560
‫البته.

23:27.560 --> 23:30.660
‫من میام! حتی می‌تونیم بعدش هم
‫یه دورهمی دیگه بگیریم.

23:33.790 --> 23:35.160
‫تبریک می‌گم...

23:35.570 --> 23:37.350
‫بابت فارغ‌التحصیلی!

23:44.260 --> 23:47.260


23:47.350 --> 24:00.000
<i></i>ارائه‌ای از رسانه پارسی‌زبان انیمکس
Yuki\h:مترجم
ANIMEX.CLICK
