WEBVTT

00:00.000 --> 00:05.000


00:02.000 --> 00:14.000
<i></i>رسانه انیمکس با افتخار تقدیم میکند

00:02.000 --> 00:14.000
P.R\h:مترجم

00:02.000 --> 00:14.000
<b></b>ANIMEX.CLICK

00:04.300 --> 00:07.970
‫با مهارت اسنایپرم... این کار عین آب خوردن می‌مونه.

00:12.140 --> 00:13.420
وارپ شات(شلیک تلپورتی)!

00:31.490 --> 00:34.990
‫غیرممکنه! چرا هنوز می‌تونم حضور
‫شاهزاده الریک رو حس کنم؟!

00:35.890 --> 00:37.240
‫یه شلیک دیگه!

00:37.730 --> 00:39.410
‫نه، جواب نمیده.

00:39.410 --> 00:43.270
‫معلومه که بدجوری ارباب اون شیطان رو دست‌کم گرفتم.

00:43.270 --> 00:44.370
‫درسته.

00:48.460 --> 00:50.880
‫تو ریمورو-ساما رو دست‌کم گرفتی.

00:52.200 --> 00:57.280
خیلی ‫احمقی که بعد از شکستت توی
ماموریت ترورت، هنوزم اینجا وایستادی.

00:58.180 --> 00:59.900
تو کی هستی؟

00:59.900 --> 01:03.890
‫سوئی.
جاسوس وفادار ریمورو-ساما.

01:04.180 --> 01:06.640
پس واقعا همش... زیر سر اون ارباب شیاطینه.

01:08.120 --> 01:11.380
‫هر چیزی که می‌دونی رو بهم می‌گی.

01:11.380 --> 01:13.150
اگرم دلت خواست مقاومت بکنی، بفرما بکن.

01:13.420 --> 01:16.990
پس... حالا که انقدر اصرار می‌کنی بهت نه نمیگم!

02:47.290 --> 02:51.830
‫قسمت ۷۹: هویت شخصیت پشت پرده

02:47.560 --> 02:50.920
‫پس... حالا که انقدر اصرار می‌کنی بهت نه نمیگم!

02:52.570 --> 02:55.710
‫همون‌طوریه که فکرشو می‌کردم؛
به عنوان یه ماجین رده‌بالا...

02:55.710 --> 02:58.800
‫حملات فیزیکی ساده روش اثر نمی‌ذاره.

02:59.110 --> 03:00.300
ولی ‫با این حال...

03:01.010 --> 03:04.640
‫نمی‌تونم دوباره شکست بخورم!

03:05.940 --> 03:07.260
کارش درسته.

03:07.260 --> 03:10.060
‫فهمید که چاقوم با جادو پوشیده شده.

03:14.400 --> 03:18.900
‫هر چیزی که بخواد بهش آسیب بزنه رو
‫فوری تشخیص می‌ده و جاخالی می‌ده.

03:18.900 --> 03:21.650
اون باید... از اون دسته آدمایی باشه
که از کارای بیهوده متنفرن.

03:22.020 --> 03:23.620
‫برای آدمایی مثل اون...

03:29.710 --> 03:32.120
‫اوه؟ ترشی نخوری یه چیزی میشی.

03:32.920 --> 03:34.250
از تعریفت ممنون.

03:34.250 --> 03:36.920
‫خودتم دست‌کمی از من نداری!

03:36.920 --> 03:38.050
اینکارا جواب نمیده!

03:38.050 --> 03:39.050
‫گول خورد!

03:50.810 --> 03:52.980
‫خوشگل بودیا... خیلی حیف شد!

03:53.260 --> 03:56.060
بین گلوله‌هام یدونه\گلوله‌ی جادویی هم قاطی کرده بودم.

03:56.370 --> 04:01.070
‫آدمای مغرور همیشه خیلی راحت
‫گول این ترفندهای ساده رو می‌خورن.

04:01.440 --> 04:05.570
‫که اینطور. پس می‌تونی توی گلوله‌هات جادو هم وارد کنی.

04:05.860 --> 04:08.840
‫هه؟ می‌دونی گلوله چیه؟

04:08.840 --> 04:12.200
اونو با فشرده کردن جادوی خودم ساختمش.

04:12.580 --> 04:15.200
‫ببین چقدر خوب کار می‌کنه
‫حتی روی آدم‌هایی مثل تو...

04:15.200 --> 04:17.210
‫که گلوله‌های معمولی روشون اثر نداره؟

04:17.720 --> 04:18.980
‫که اینطور.

04:18.980 --> 04:23.220
بهتر نیست... بقیه‌ی توضیحاتت رو در حضور ریمورو-ساما بدی؟

04:23.540 --> 04:25.740
ایشون خیلی مهربون هستن.

04:26.300 --> 04:28.970
تا وقتی که باهاشون روراست باشی نمی‌کشنت.

04:29.240 --> 04:30.980
هموز قبول نکردی که باختی؟

04:30.980 --> 04:32.310
ولی شرمنده‌تم‫.

04:33.380 --> 04:37.690
‫چون قیافه‌م رو دیدی چاره‌ای جز کشتنت ندارم.

04:38.160 --> 04:39.790
‫این دیگه کارت رو تموم می‌کنه.

05:03.300 --> 05:04.820
‫هرچقدر هم که قوی بود...

05:04.820 --> 05:07.890
بازم دست‌خوش داشت که مجبورم کرد
هرچی که دارم رو براش رو کنم.

05:08.180 --> 05:09.010
‫واقعاً؟

05:12.900 --> 05:17.020
‫پس بهت پیشنهاد می‌کنم شکست
رو بپذیری و بذاری دستگیرت کنم.

05:17.260 --> 05:20.230
‫مـ-ممکن نیست! من همین الان دیدم که مردی!

05:20.550 --> 05:22.700
‫اون برای کشتن من کافی نبود.

05:22.700 --> 05:26.030
عمدا گذاشتم که حمله‌هات بهم بخورن
تا ببینم چند مرده حلاجی.

05:28.700 --> 05:30.410
فکر نکن همین‌طوری بلوف‌هات رو باور می‌کنم!

05:31.850 --> 05:33.370
چه... خبره؟

05:33.880 --> 05:35.760
‫دو تا ازش... نه...

05:36.430 --> 05:37.410
‫چهار تا؟!

05:38.060 --> 05:40.210
‫شـ-شوخیه دیگه...

05:40.500 --> 05:43.340
همه‌شون... واقعی‌ان؟!

05:44.890 --> 05:48.840
توضیحش ‫ساده‌ست. من یه مهارت به اسم «جسم بدلی» دارم.

05:48.840 --> 05:50.800
‫به خودت افتخار کن که تونستی یکی‌شون رو شکست بدی...

05:51.150 --> 05:54.390
‫هرچند که اونا یخورده از خودم ضعیف‌ترن.

05:55.450 --> 05:59.380
خیل خب... نمی‌خوام ریمورو-ساما رو
‫بیشتر از این منتظر بذارم.

06:00.150 --> 06:01.730
‫شروع کنیم؟

06:03.730 --> 06:06.800
‫لعنت بهت!

06:08.930 --> 06:10.110
‫ای بابا...

06:10.520 --> 06:13.370
‫چه جلسه طولانی‌ای بودا!

06:13.370 --> 06:15.860
‫خب... کلی اتفاق توش افتاد.

06:15.860 --> 06:17.450
خدا از دهنت بشنوه.

06:20.300 --> 06:23.420
‫نقشه اون یارو گابان خیلی ناشیانه بود...

06:23.420 --> 06:26.550
‫ولی کاملا مشخص بود که
‫با من دشمنی داره.

06:26.550 --> 06:29.250
ترور شاهزاده الریک موفق نبود...

06:29.250 --> 06:31.010
‫بقیه فقط یسری مهره‌‌ی سوخته و یکبار مصرف بودن که...

06:31.010 --> 06:35.210
‫هدف اصلیشون این بود که
ترور شاهزاده رو ‫بندازن گردن من...

06:35.210 --> 06:39.020
تا پای تمپست از کشورای غربی بریده بشه.

06:40.150 --> 06:41.520
‫اتفاقات زیادی افتاد...

06:41.520 --> 06:45.430
‫ولی شانس آوردم که هیناتا و شونا
‫قبل از من از کوره در رفتن.

06:45.430 --> 06:49.240
‫به عنوان حاکم یه کشور، درست نیست که
توی یه دعوا، شخصا با مردم گلاویز بشم.

06:49.740 --> 06:52.440
من که اصلا از کوره در نرفته بودم.

06:52.440 --> 06:55.120
صرفا داشتم بهش یکم ادب و نزاکت یاد می‌دادم.

06:55.540 --> 06:58.190
‫منم همین‌طور... ریمورو-ساما.

06:58.190 --> 07:01.620
فقط یکمی گوش کسی که داشت
بی‌ادبی می‌کرد رو پیچوندم.

07:01.900 --> 07:04.380
‫که-اینطور...

07:05.830 --> 07:08.660
راستی... خیلی خوب تونستی
خودت رو کنترل کنی ها بنیمارو.

07:08.660 --> 07:11.380
‫راستش، بیشتر از همه نگران تو بودم.

07:11.380 --> 07:16.250
‫اوه، راستش... اونقدری عصبانی شده بودم که
مخم قفل کرده بودو نمی‌دونستم باید چیکار کنم...

07:16.250 --> 07:20.140
‫ولی چون شونا زودتر وارد عمل شد،
‫تونستم یجوری خودم رو کنترل کنم.

07:21.960 --> 07:23.440
‫اگه یه ثانیه دیرتر اقدام می‌کرد...

07:23.440 --> 07:26.520
‫همه آدمای اونجا رو زنده زنده خاکستر می‌کردم.

07:28.980 --> 07:30.800
بابتش به خودت افتخار نکن!

07:30.800 --> 07:31.650
‫فقط شوخی کردم.

07:31.650 --> 07:34.280
‫دروغگو! لحنت کاملا جدی بودش!

07:34.950 --> 07:36.130
‫ای بابا...

07:36.650 --> 07:37.730
بخیر گذشت.

07:37.730 --> 07:40.850
چیزی نمونده بود که تبدیل به دشمن کل بشریت بشم.

07:40.850 --> 07:44.840
باید خیلی خوب... به اینکه کی رو به عنوان
.نماینده‌مون انتخاب بکنیم فکر کنم

07:45.890 --> 07:46.890
ریمورو-ساما.

07:46.890 --> 07:48.640
‫اوه... برگشتی.

07:49.440 --> 07:50.080
‫بله.

07:56.440 --> 07:57.390
که اینطور.

07:57.700 --> 07:59.360
‫پس قضیه از این قرار بود.

08:00.030 --> 08:02.190
کارت توی دست‌گیری مجرم عالی بود.

08:02.190 --> 08:04.140
مثل همیشه عالی بودی، سوئی.

08:04.140 --> 08:05.650
‫لطف دارید.

08:06.040 --> 08:09.890
‫با این حال... اون تونست سه تا از بدل‌هام رو نابود کنه.

08:09.890 --> 08:12.030
‫هنوز راه درازی در پیش دارم.

08:12.320 --> 08:15.910
‫پس... هنوز حتی اسمشم بهت نگفته؟

08:15.910 --> 08:18.500
‫بله. هویتش نامشخصه...

08:18.500 --> 08:22.410
‫ولی شما رو «ارباب اون شیطان» صدا می‌کرد...

08:22.410 --> 08:24.790
بخاطر همین حتما یه گذشته‌ای با دیابلو داره.

08:25.120 --> 08:28.340
‫هوم... دیابلو چیزی در این مورد بهم نگفته...

08:28.340 --> 08:30.310
‫ولی خب هرچی نباشه اون دیابلوئه دیگه.

08:30.310 --> 08:33.540
‫می‌تونم تصور کنم که چطور طرفو
چزونده، بعدشم میگه:

08:33.540 --> 08:38.250
‫«اون‌قدر مسئله‌ی ناچیزی بود
‫که کلا فراموشش کردم.»

08:39.100 --> 08:41.800
‫درضمن... در مورد سلاح اون تیرانداز...

08:41.800 --> 08:43.140
‫آه، درسته.

08:43.140 --> 08:46.940
‫فکر کنم از اون سلاح‌هایی بود که
توی دنیای قبلی ما وجود داشت.

08:46.940 --> 08:47.940
‫پاسخ.

08:46.940 --> 08:47.940
‫پاسخ

08:48.220 --> 08:52.440
‫حدس می‌زنم که اون تیرانداز، اون
سلاح رو با جادوی خودش ساخته باشه.

08:52.440 --> 08:54.950
‫خیلی شبیه «ریالیتی ویپن(سلاح واقعی)» به نظر میاد.

08:55.380 --> 08:56.990
که ‫یعنی...

08:56.990 --> 09:01.440
‫احتمالاً اون یه «دیگرجهانی» هستش که
‫از روی خاطراتش اون رو ساخته.

09:02.090 --> 09:03.130
‫درسته.

09:03.940 --> 09:07.210
‫به نظر میاد اون مهارت خیلی دردسرسازی رو مخفی می‌کرده.

09:08.200 --> 09:09.710
‫هیناتا؟

09:10.170 --> 09:12.920
‫در هر صورت خودت می‌فهمی، پس همین الان بهت می‌گم.

09:13.770 --> 09:17.250
‫زنی که از طریق «ارتباط ذهنی» دیدمش...

09:17.250 --> 09:19.470
‫یکی از سه فرزانه‌ی جنگیِ مستر روکس بود.

09:20.210 --> 09:21.730
‫«دریای خروشان» گلندا.

09:23.140 --> 09:24.930
‫اون زیردست من بود.

09:27.350 --> 09:29.270
‫چــــــــــــی؟!

09:29.270 --> 09:31.230
‫رئیس؟!

09:31.890 --> 09:34.440
‫خیلی وقته ندیدمت، گلندا.

09:34.730 --> 09:36.950
‫ا-اما... چرا؟

09:46.620 --> 09:48.830
‫خیالم راحت شد که سالمی.

09:55.470 --> 09:58.260
‫فکر کنم دیگه رسیدم ته خط.

09:58.260 --> 10:01.350
‫کلکمو بکنید بره. جاسوسی که گیر بیفته فقط...

10:01.350 --> 10:02.100
‫ساکت شو.

10:02.990 --> 10:05.850
تنها کاری که باید انجام بدی اینه که
به سوالامون جواب بدی.

10:06.300 --> 10:08.730
‫به نظر میاد روحیه‌ و غرورش از قبل کاملاً شکسته.

10:09.520 --> 10:11.360
‫می‌تونم من اول شروع کنم؟

10:11.360 --> 10:12.800
‫ا-البته.

10:24.420 --> 10:26.470
‫همیشه برام عجیب بود.

10:27.140 --> 10:28.620
‫وقتایی بود که به نظر می‌رسید...

10:28.620 --> 10:33.660
‫شورا دقیقا داره مطابق با طرز فکر
کلیسای مقدس غربی عمل می‌کنه.

10:33.660 --> 10:37.270
‫شک کرده بودم که باید یه جاسوسی
نزدیکم باشه، ولی با این حال...

10:38.170 --> 10:42.010
‫تو... از همون اول داشتی بهم خیانت می‌کردی، مگه نه؟

10:42.490 --> 10:43.760
نظری ندارم.

10:44.240 --> 10:51.020
‫کی شورا رو بازی داد و بهت دستور داد
‫شاهزاده الریک رو ترور کنی؟

10:51.020 --> 10:52.770
‫نظری ندارم.

10:52.770 --> 10:55.430
‫اگه بگی کی اجیرت کرده...

10:55.430 --> 10:57.610
یه درجه تخفیف تو ‫مجازاتت بهت می‌دم.

10:58.380 --> 11:01.500
چندبار بگم که... نظری ندارم!

11:02.790 --> 11:06.080
‫که اینطور. پس یه سوال آخر دارم.

11:07.280 --> 11:11.200
تو...به لومینوس‌ساما ایمان داشتی؟

11:14.700 --> 11:16.780
‫خدایی وجود نداره.

11:16.780 --> 11:19.460
‫اگه می‌خوای این مزخرفات رو
باور کنی، جاش یه پولی بده به من تا...

11:27.530 --> 11:30.600
‫زیاده‌روی کردی هیناتا. این مثلا بازجوییه‌ها.

11:30.970 --> 11:32.280
‫می‌خوای بکشیش؟

11:33.460 --> 11:36.110
من که اصلا چنین قصدی نداشتم.

11:36.540 --> 11:39.860
‫دروغگو! معلوم بود که می‌خواستی بکشیش!

11:40.500 --> 11:43.110
‫نگران نباشید، ریمورو-ساما.

11:43.590 --> 11:45.900
‫حتی اگه این زنه بمیره هم...

11:45.900 --> 11:48.840
‫منبع اطلاعاتمون رو از دست نمی‌دیم.

11:48.840 --> 11:49.620
‫ها؟

11:50.010 --> 11:52.620
‫خیلی راحت می‌تونم از جادوی احیا استفاده کنم.

11:52.930 --> 11:56.340
‫دقیقاً. منم می‌تونم از جادوی احیا استفاده کنم.

11:56.340 --> 11:57.880
‫مشکلی پیش نمی‌اومد.

11:57.880 --> 12:00.630
نخیر، بحث سر این نیست که.

12:01.090 --> 12:04.550
‫به هر حال... هیناتا، تو فعلاً ساکت بشین و فقط تماشا کن.

12:10.860 --> 12:13.750
‫از این به بعد... من سوال می‌پرسم.

12:17.060 --> 12:20.410
‫خب... بیا از اول شروع کنیم، گلندا-سان.

12:20.410 --> 12:22.130
‫من ارباب شیاطین، ریمورو هستم.

12:22.890 --> 12:24.070
خوشبختم.

12:24.590 --> 12:27.110
‫قبل از شروع کردن، بذار یه چیزی بهت بگم.

12:27.110 --> 12:31.580
‫مطمئنم که همینطوری حرف زدن با یه
حرفه‌ای مثل تو قرار نیست جواب بده.

12:31.580 --> 12:34.830
‫پس فعلاً، فقط به حرفام گوش کن.

12:35.320 --> 12:38.740
‫سعی کن تاجایی که می‌تونی اون
چهره‌ی بی‌تفاوتت رو حفظ کنی.

12:38.740 --> 12:41.840
‫هه. نیازی نبود تو اینو بهم بگی.

12:42.640 --> 12:45.840
‫خیلی خب... رافائل-سنسی، نوبت شماست!

12:46.250 --> 12:50.400
‫متوجه شدم. بازجویی از فردی به نام
‫گلندا آغاز می‌شود.

12:51.900 --> 12:54.030
‫خب... بیا شروع کنیم.

12:54.850 --> 12:58.230
‫مهارت‌های منحصربه‌فرد اغلب
‫ریشه در روح فرد دارن.

12:54.850 --> 12:58.230
‫مهارت‌های منحصربه‌فرد اغلب
‫ریشه در روح فرد دارن.

12:59.010 --> 13:01.280
‫به نظر میاد تو هم از این قاعده مستثنی نیستی.

13:01.280 --> 13:04.430
پیوند قدرتمندی بین تو  و روحت وجود داره.

13:04.430 --> 13:07.020
‫واقعاً؟ اولین باره می‌شنوم.

13:07.020 --> 13:08.490
‫خب؟ که چی بشه؟

13:08.900 --> 13:11.630
‫توی جلسه امروز... خیلی از اعضای شورا حضور داشتن...

13:11.630 --> 13:13.720
‫که روحشون به طمع آلوده شده بود.

13:14.530 --> 13:19.000
این طمع، ‫احتمالاً توسط مهارت منحصربه‌فرد
شخص دیگه‌ای درونشون کاشته شده.

13:19.000 --> 13:23.000
‫هه! همه‌ی انسان‌ها ذاتاً طمع‌کارن.

13:23.460 --> 13:24.760
‫درسته.

13:25.280 --> 13:29.510
ولی... همه‌شون طمع رو با یه طول موج یکسان نشون می‌دادن.

13:30.250 --> 13:33.770
‫فکر می‌کنم این به خاطر تأثیر توانایی یه شخص ثالث بوده.

13:34.270 --> 13:38.740
‫و تو گلندا... توهم تحت تأثیر اون قدرت هستی.

13:39.730 --> 13:40.770
‫چی گفتی؟

13:41.500 --> 13:42.900
‫اما در مورد تو...

13:42.900 --> 13:46.610
‫مهارت منحصربه‌فرد خودت از روحت محافظت می‌کنه.

13:46.610 --> 13:50.660
‫به نظر میاد این باعث شده که روحت کاملا تسخیر نشه.

13:51.260 --> 13:54.360
‫رافائل-سنسی... اینا که داری میگی رو
منم تازه دارم می‌شنوم...

13:54.360 --> 13:55.370
‫ادامه می‌دم.

13:54.460 --> 13:57.660
‫ادامه می‌دم.

13:55.370 --> 13:56.530
‫بـ-باشه.

13:58.500 --> 14:03.420
‫در واقع، توی جشنواره‌ی ما هم کسانی بودن
‫که همین طمع رو داشتن.

14:04.130 --> 14:06.750
وقتی تعداد زیادی از مردم تحت تأثیر
‫چنین مهارتی قرار می‌گیرن...

14:06.750 --> 14:09.340
به احتمال زیاد‫ کاربرش همون نزدیکی‌هاست.

14:10.390 --> 14:14.560
‫به عبارت دیگه... کارفرمای تو
‫توی جشنواره ما حضور داشته.

14:15.130 --> 14:18.020
باید بدونی که ‫مهارت «ارزیابی» من بی‌نظیره.

14:18.020 --> 14:20.430
‫نه تنها می‌تونه وجود یه مهارت رو تشخیص بده...

14:20.430 --> 14:25.090
‫بلکه حتی می‌تونه بفهمه کی سعی داره
‫یه مهارت رو مخفی کنه.

14:26.100 --> 14:30.750
اون شخص... واقعاً می‌خواسته که
جلوی من رو بگیره تا مهارتش رو کشف نکنم.

14:30.750 --> 14:35.080
‫برای همین یه زیردستی رو فرستاده که
نشانه‌هایی از حضورش رو هم داشته باشه.

14:36.130 --> 14:37.580
‫ماریابل روتزو.

14:38.960 --> 14:41.090
‫این اسم برات آشنا نیست؟

14:41.090 --> 14:43.340
‫چـ-چه بدونم.

14:43.700 --> 14:44.720
‫روتزو؟

14:45.620 --> 14:49.340
‫که اینطور. پس خاندان روتزو
‫توی این ماجرا دست دارن.

14:50.170 --> 14:53.510
‫رئیسشون گرانویل روتزو هستش، همون قهرمان سابقی که...

14:53.510 --> 14:57.850
کشور های غربی رو باهم متحد کرد
و رهبر روحانیون هفت روزه بود.

14:58.340 --> 15:02.180
‫گرانویل مرده، ولی ظاهار هنوز هدف و وصیتش پابرجاست.

15:04.900 --> 15:07.460
‫ماریابل همونیه که تو رو استخدام کرده، مگه نه؟

15:13.020 --> 15:16.950
شکست خوردیم. بدجوری شکست خوردیم.

15:17.540 --> 15:19.380
‫حیف شد که گابان رو از دست دادیم.

15:19.380 --> 15:21.830
‫اون واقعاً تموم وجودش رو وقف تو کرده بود.

15:22.350 --> 15:26.470
‫اما حداقل به لطفش، تونستیم پای
بازرس‌های جادویی رو بکشیم وسط.

15:26.470 --> 15:28.460
‫این خودش یه پیروزی نیستش؟

15:28.820 --> 15:29.990
‫درسته.

15:30.960 --> 15:33.360
‫پدربزرگ نگران بود...

15:33.360 --> 15:36.970
‫برای همین وقتی که گابان رو کنترل می‌کردم
از طریقش تحقیقاتی هم انجام دادم...

15:37.360 --> 15:40.590
‫و اون جلوی یه ارباب شیاطین کاملاً بی‌فایده بود.

15:40.590 --> 15:42.730
‫حتی ارزش حرف زدن راجبش رو هم نداره.

15:43.040 --> 15:45.310
‫و از اون طرف هم ارباب شیاطین ریمورو.

15:46.320 --> 15:47.990
نه تنها که نتونستیم به ترور متهمش کنیم...

15:47.990 --> 15:51.690
و پای تمپست رو از کشور‌های غربی ببریم.

15:51.690 --> 15:54.990
اون کاری کرد که شوار بیشتر متوجه‌ی ارزش تمپست بشه.

15:56.180 --> 15:59.670
‫احمق بودم. دست‌کم گرفتمش.

16:01.130 --> 16:06.500
‫یوهان... می‌خوام که به تحقیقاتت
‫درباره‌ی اون ارباب شیاطین ادامه بدی.

16:06.900 --> 16:09.070
‫من؟ تحقیق درباره ارباب شیاطین؟

16:09.870 --> 16:14.820
متوجه نمی‌شی... که چرا تورو روبه‌روی گابان گذاشتم؟

16:15.830 --> 16:19.290
‫این کار رو کردم تا ارباب شیاطین بیشتر بهت اعتماد کنه.

16:20.850 --> 16:24.220
‫و اگه شکست بخورم، منم قراره حذف بشم؟

16:27.680 --> 16:31.440
‫شاید همکاری با ارباب شیاطین ریمورو
کار عاقلانه‌تری باشه؟

16:31.440 --> 16:34.780
هرچی نباشه ‫اون خواهان
همزیستی با انسان‌هاست، مگه نه؟

16:34.780 --> 16:37.530
‫پس چرا باید بی‌جهت تمپست رو دشمن خودمون کنیم؟

16:37.530 --> 16:40.620
تو ‫سخت در اشتباهی.

16:42.680 --> 16:46.600
‫واقعاً می‌فهمی چرا به پدربزرگم پیشنهاد دادم...

16:47.190 --> 16:49.380
‫که از شر اون ارباب شیاطین راحت بشیم، مگه نه؟

16:49.380 --> 16:50.650
‫مگه بخاطر اینکه...

16:51.060 --> 16:56.630
از راه اندازی یه قطب اقتصادی جدید
حرف میزنه و باهاش مارو تهدید می‌کنه نیست؟

16:56.930 --> 17:01.390
درسته... ولی اون فقط ظاهر قضیه‌ست.

17:01.740 --> 17:03.040
‫دلیل اصلیش اینه که...

17:03.610 --> 17:07.150
‫چون دیگه هیچ راهی برای مقابله
‫با یه ارباب شیاطین برامون باقی نمی‌مونه.

17:08.460 --> 17:09.900
‫منظورت چیه؟

17:10.940 --> 17:14.380
‫اون ارباب شیاطین قدرت جنگی فوق‌العاده‌ای داره.

17:14.380 --> 17:17.010
‫تازه، اژدهای طوفان رو هم کنارش داره.

17:17.940 --> 17:20.060
اگه یه ارباب شیاطین با همچین قدرتی...

17:20.060 --> 17:23.240
‫بیاد و بخواد با ما مذاکره کنه، چیکار می‌تونیم بکنیم؟

17:23.730 --> 17:27.750
ولی... اون گفت که از قوانین شورا پیروی می‌کنه.

17:28.030 --> 17:31.340
فعلا... پیروی می‌کنه.

17:32.020 --> 17:35.260
ولی وقتی که ارزش تمپست برای همه مشخص بشه...

17:35.260 --> 17:38.590
این کشورهای غربی هستن که مجبور می‌شن ازش اطاعت کنن.

17:39.010 --> 17:43.360
‫و این‌طوری او ارباب شیاطین
از راه صلح‌آمیز به قدرت مطلق می‌رسه.

17:44.320 --> 17:47.300
‫خنده‌داره. واقعاً خنده‌داره.

17:47.300 --> 17:50.150
‫این فکر که کسی بتونه چنین حقیقت آشکاری رو نادیده بگیره...

17:50.150 --> 17:53.440
‫و فکر کنه که یه ارباب شیاطین و انسان‌ها
می‌تونن برابر و کنار هم زندگی کنن...

17:53.750 --> 17:56.440
‫شاید از گفتگو‌های دوستانه حرف بزنن...

17:57.040 --> 18:00.570
ولی این داستان فقط تا زمانی ادامه داره که
اون ارباب شیاطین دلش بخواد ادامه پیدا کنه.

18:10.140 --> 18:12.380
‫عمر انسان‌ها خیلی کوتاهه.

18:12.960 --> 18:15.870
‫اگه الان جلوی بلندپروازی‌های این ارباب شیاطین رو نگیریم...

18:15.870 --> 18:19.340
‫آرزوی دیرینه‌ی خانواده‌ی روتزو به باد می‌ره.

18:19.880 --> 18:23.540
‫فکر همکاری با یه ارباب شیاطین، یا حتی استفاده از اون...

18:23.540 --> 18:26.290
از همون اول مشخص بود که جواب نمیده.

18:27.480 --> 18:29.230
‫بی‌خیال بابا!

18:29.610 --> 18:33.480
با این کارت، ‫انگاری من تمام اطلاعاتی که
می‌خواستی رو دو دستی تقدیمت کردم!

18:35.260 --> 18:37.280
‫حقت بود، گلندا.

18:37.820 --> 18:40.280
‫عاقبتِ یه خائن همینه.

18:41.340 --> 18:44.280
‫لعنتی... با این وضع...

18:44.580 --> 18:47.170
‫با این وضع... قراره بکشنم.

18:48.830 --> 18:52.580
‫یعنی این ماریابل واقعاً این‌قدر خطرناکه؟

18:54.580 --> 18:56.840
‫خیلی فراتر از این حرفاست.

18:58.260 --> 19:01.700
‫امثال ما که از یه دنیای دیگه احضار شدیم(دیگر جهانی‌ها)...

19:01.700 --> 19:04.850
‫گرفتار نفرینی هستیم که نمی‌ذاره از
احضار کننده‌مون نافرمانی کنیم.

19:06.100 --> 19:08.860
به محض اینکه احساس کنه بهش خیانت کردم...

19:14.610 --> 19:17.480
‫روحم رو متلاشی می‌کنه.

19:17.880 --> 19:23.100
‫پس یعنی... تو با میل خودت به
لومینوس-ساما خیانت نکردی...

19:23.100 --> 19:25.120
بلکه ‫فقط بخاطر این بوده که چون چاره‌ی دیگه‌ای نداشتی؟

19:26.420 --> 19:29.120
‫خب، قضیه‌ش پیچیده‌ست.

19:30.420 --> 19:33.480
‫یه بخش از وجودم ناامیدانه به رحمت خدا پناه می‌برد...

19:34.330 --> 19:38.690
ولی... هرکاری کنم نمی‌تونم از شر این نفرین خلاص بشم.

19:40.380 --> 19:44.050
‫هیچ‌وقت باورم نکردم که خدا همین‌طوری بیاد و نجاتم بده.

19:44.050 --> 19:46.710
در واقع... اصلا حتی بهش فکر هم نکردم.

19:48.640 --> 19:52.320
‫درسته... حتی رحمت الهی هم از پس اینکار برنمیاد.

19:53.010 --> 19:57.460
‫حتی جادوی احیا هم نمی‌تونه کسی که
روحش متلاشی شده رو نجات بده.

19:59.490 --> 20:02.450
‫رافائل-سنسِی... می‌تونی حلش کنی؟

20:02.450 --> 20:04.910
‫متوجه شدم. مشکلی نیست.

20:04.910 --> 20:06.230
‫باطلش کنم؟

20:18.890 --> 20:22.880
خیل خب... دیگه باهات کاری نداریم، میتونی
از این به بعد هرجوری که دلت می‌خواد زندگی کنی.

20:25.400 --> 20:28.140
‫آه... این الان دلسوزیت برای کسیه ته خطه؟

20:28.550 --> 20:30.480
‫نه، اینطور نیست.

20:30.480 --> 20:33.640
من فقط... اون نفرینی که باهاش
زنجیر شده بودی رو برداشتم.

20:35.700 --> 20:36.400
‫هاع؟

20:36.400 --> 20:39.900
‫میگم که... تو از حالا به بعد آزادی.

20:40.300 --> 20:41.400
‫چی...

20:42.810 --> 20:45.150
‫تو واقعاً از پس هر کاری برمیای، نه؟

20:45.150 --> 20:47.710
‫آهان، البته که نیاز به گفتنش نیست...

20:47.710 --> 20:51.190
ولی ‫اگه بخوای دشمن ما بشی هیچ رحمی بهت نمی‌کنیم.

20:51.190 --> 20:52.910
‫نه، مسئله این نیست...

20:52.910 --> 20:55.920
خب... ‫این دفعه کارهات رو نادیده می‌گیرم.

20:55.920 --> 20:57.630
میگم ‫مسئله سر این نیست!

20:58.790 --> 21:02.210
الان... ‫گفتی نفرین رو برداشتی...

21:02.210 --> 21:03.800
‫واقعاً راست گفتی؟

21:03.800 --> 21:06.300
‫آره. خودتم الان حس بهتری داری، مگه نه؟

21:13.910 --> 21:16.590
‫می‌دونم که پُررویی به حساب میاد...

21:17.160 --> 21:18.900
ولی یه درخواستی ازتون دارم.

21:19.510 --> 21:22.810
لطفا... امکانش هست منو ‫استخدام کنید؟

21:22.810 --> 21:23.440
‫هیع؟

21:23.440 --> 21:25.850
‫هر کار کثیفی که بخواین رو براتون انجام می‌دم!

21:24.500 --> 21:36.500
<i></i>ارائه‌ای از رسانه پارسی‌زبان انیمکس

21:24.500 --> 21:36.500
P.R\h:مترجم

21:24.500 --> 21:36.500
<b></b>ANIMEX.CLICK

21:25.850 --> 21:29.320
شاید باورم نکنید ولی من بهتون سوگند وفاداری می‌خورم.

21:29.830 --> 21:32.580
‫پس لطفاً... ارباب شیاطین بزرگ!

21:32.900 --> 21:36.330
‫اوه... مطمئن نیستم که بتونم یه
جاسوس سابق رو استخدام کنم...

21:36.630 --> 21:40.820
مشخصه که هر چیزی که می‌دونم رو
تمام و کمال بهتون گزارش می‌دم.

21:40.820 --> 21:44.090
‫شماها فکر می‌کنید که گرانویل مرده...

21:44.420 --> 21:46.840
‫اما اون هنوز... زنده‌ست.

21:46.840 --> 21:48.010
‫هع؟

21:48.010 --> 21:49.760
‫گرانویل...؟

21:50.120 --> 21:52.580
‫گران، کشیش روز یکشنبه‌ی روحانیون هفت روزه...

21:52.580 --> 21:56.770
‫فقط کالبدی هستش که روح گرانویل-ساما
رو درون خودش جا داده.

21:57.450 --> 22:00.620
گرانویل-ساما کسیه که به ماریابل نظارت می‌کنه.

22:00.620 --> 22:05.030
‫و... نمی‌دونم که ماریابل چی توی سرشه...

22:05.460 --> 22:09.920
ولی می‌دونم که قدرتمندترین مهره‌‌ی اون
که تهدید بزرگی برای شماست...

22:10.940 --> 22:16.010
رئیس کل اتحادیه آزاد... ‫یوکی کاگورازاکاست...

22:16.010 --> 22:20.790
‫اون... کاملا تحت... کنترل ماریابله!

23:55.330 --> 23:58.070
‫قسمت بعدی: «زمینه‌سازی طمع»

23:55.930 --> 24:00.020
طمع

23:55.930 --> 24:00.020
m 0 0 l 100 0 100 100 0 100

23:55.930 --> 24:00.020
زمینه‌سازی
