WEBVTT

00:00.000 --> 00:12.000
<i></i>رسانه انیمکس با افتخار تقدیم میکند
P.R\h:مترجم
ANIMEX.CLICK

00:03.860 --> 00:06.730
‫خوشحالم که تمپست داره پیش رفت می‌کنه...

00:06.730 --> 00:09.590
‫ولی کاش این‌قدر کاغذبازی دنبالش راه نمی‌افتاد.

00:11.790 --> 00:13.180
‫نَمَنَه؟!

00:14.440 --> 00:18.400
‫ریمورو! دارم با گایا
‫می‌رم ماجراجویی!

00:19.500 --> 00:21.530
‫آخه... ماجراجویی؟

00:21.910 --> 00:25.050
‫این برای گایا تجربه خیلی مهمی می‌شه!

00:25.050 --> 00:27.860
‫هر چی نباشه، اژدهاها به عنوان شکارچی‌های راس هرم غذایی...

00:27.860 --> 00:31.160
‫فقط طعمه‌ای رو می‌خورن که خودشون شکار کرده باشن.

00:31.160 --> 00:34.410
‫واسه همین می‌خوام بهش یاد بدم چطور شکار کنه!

00:38.000 --> 00:39.470
‫برو، گایا!

00:44.470 --> 00:46.470
<b>‫نفس آشوب</b>

00:50.760 --> 00:53.220
‫الحق که یه اژدهای آشوب سابقه.

00:53.220 --> 00:53.980
‫اوهو؟

00:53.980 --> 00:56.130
‫باریکلا، گایا!

00:57.140 --> 01:01.070
<i>‫گایا دوباره به عنوان یه اژدهای عناصر متولد شد.</i>

01:02.020 --> 01:06.340
<i>‫اژدهایان عناصر، جَد تموم اژدهاها هستن...</i>

01:07.030 --> 01:09.900
<i>‫و قدرتمندترین اژدهای حقیقی، شاه‌اژدهای ستاره‌ای بود...</i>

01:09.900 --> 01:11.440
<i>‫که اون‌ها رو به وجود آورد.</i>

01:12.100 --> 01:16.860
<i>‫در کل فقط چهارتا اژدهای حقیقی
‫وجود داره که یکیشون ولدوراست.</i>

01:16.860 --> 01:19.600
<i>‫اژدهاها موجوداتی هستن که
‫کلا توی یه سطح دیگه‌ای هستن.</i>

01:23.310 --> 01:25.920
‫مـ... مایه تاسفه...

01:31.100 --> 01:33.100
<b>‫طبقه ۵۰ فتح شد!!</b>

01:35.710 --> 01:39.350
‫حالا دیگه حتی بوویکس هم حریف ما نمی‌شه!

01:39.930 --> 01:43.690
‫خدا از دهنت بشنوه مگه نه؟
‫احساس می‌کنم که دیگه  بیش از حد قوی شدیم، نه؟

01:43.690 --> 01:46.320
‫ما شکست‌ناپذیریم!

01:52.200 --> 01:54.320
‫هوی... میلیم...

01:55.290 --> 01:57.520
‫مثل اینکه حسابی داره بهتون خوش می‌گذره.

01:57.520 --> 01:59.870
‫آره، خیلی خیلی خوش می‌گذر...

01:59.870 --> 02:01.750
‫فـ... فری؟!

02:03.330 --> 02:07.670
‫مگه قول نداده بودی به محض این‌که
‫گایا از تخم دراومد برگردی خونه؟

02:07.670 --> 02:10.430
‫خـب، راستش اینه که...

02:10.550 --> 02:11.860
‫گایای من...

02:11.860 --> 02:15.930
‫مراقب دوستم باشید!

02:15.930 --> 02:18.700
‫حتماً. خوب بزرگش می‌کنم.

02:20.470 --> 02:24.940
<i>‫هزارتو تنها جاییه که گایا می‌تونه حسابی توش رشد کنه.</i>

02:25.480 --> 02:26.440
<i>‫خیل خب...</i>

02:26.440 --> 02:30.280
<i>‫باید قبل از این‌که شونا از دستم
‫عصبانی بشه، به کارام برسم.</i>

02:30.820 --> 02:35.700
<i>‫وقتشه برم سراغ ساختن کالبد‌هایی
‫که به دیابلو قول داده بودم!</i>

04:07.250 --> 04:11.170
<b>‫قسمت ۸۵: همراهان جدید</b>

04:08.160 --> 04:09.250
‫اینم از این.

04:10.400 --> 04:13.720
‫حالا که خوب نگاه می‌کنم،
‫می‌بینم که واقعاً تعدادشون زیاده.

04:15.090 --> 04:18.680
<i>‫اصلاً فکرش رو نمی‌کردم
‫این همه کالبد برام آماده کرده باشن.</i>

04:22.840 --> 04:24.350
<i>‫ریمورو-ساما.</i>

04:24.870 --> 04:26.360
<i>‫چی شده، دیابلو؟</i>

04:26.360 --> 04:30.930
<i>‫فراموش کرده بودم بهتون بگم که قراره
‫چند تا زیردست با خودم بیارم.</i>

04:30.930 --> 04:32.850
<i>‫آها... خب چند تا می‌خوای بیاری؟</i>

04:33.130 --> 04:35.100
<i>‫نهایتاً چند صد تایی می‌شن.</i>

04:35.100 --> 04:37.620
<i>‫قطعاً کمتر از هزار تا هستن.</i>

04:37.620 --> 04:38.780
<i>‫این‌که خیلی زیاده!</i>

04:42.930 --> 04:45.290
‫من همه این‌ها رو آماده کردم، ولی...

04:47.670 --> 04:50.780
‫یعنی واقعاً می‌خواد هزار نفر رو بیاره اینجا؟

04:51.870 --> 04:54.160
‫البته با شناختی که ازش دارم، بعید نیست.

04:54.160 --> 04:56.710
‫استاد! لطفاً بعدی رو بیارید!

04:57.230 --> 04:59.190
‫اوه، حسابی مشغول کارن.

05:00.890 --> 05:03.150
‫وستا-چان، تو برو سراغ جمع‌آوری اطلاعات!

05:03.150 --> 05:06.590
‫وقتی تموم شد، می‌تونی کاغذبازی‌هاش رو
‫ردیف کنی و بعدش هم—

05:06.590 --> 05:07.810
‫سام علیک.

05:07.810 --> 05:10.790
‫شرمنده که مجبور شدم ازت کمک بخوام، رامیریس.

05:10.790 --> 05:13.440
‫شنیدم ولدورا و بقیه
‫رو هم آوردی پای کار؟

05:15.000 --> 05:17.310
‫ریمورو-سامــــــــــــــــــا...

05:16.190 --> 05:17.830
‫هــــــــــع؟!

05:18.900 --> 05:21.000
‫اینا چشون شده؟

05:21.000 --> 05:25.800
‫هیچی، فقط کلی کار داریم ولی دست‌تنهاییم.

05:27.100 --> 05:31.040
‫این‌قدر کارا زیاده؟
‫آخه کالبد‌ها که آماده‌ان...

05:31.920 --> 05:33.540
‫هسته عنصری؟!

05:33.860 --> 05:36.010
‫این ایده‌ی خودم بود!

05:36.010 --> 05:40.090
‫فکر کردم اگه یه هسته قوی داشته باشن
‫حتی قوی‌تر هم می‌شن!

05:40.090 --> 05:45.600
‫تموم ایده‌های رامیریس-ساما بسیار باشکوه و جالبن.

05:45.980 --> 05:49.000
‫یعنی می‌خوای... توی همه‌شون یکی بذاری؟!

05:49.000 --> 05:49.620
‫آره!

05:50.100 --> 05:55.270
<i>‫عمراً بتونه برای هزار تا کالبد هسته‌ی عنصری جور کنه!</i>

05:55.680 --> 05:58.270
<i>‫تازه می‌خواد توشون شبه‌روح هم بذاره؟</i>

05:56.360 --> 05:58.730
<b>‫شبه‌روح</b>

05:58.270 --> 06:00.280
‫چطوره؟ خیلی باحاله، نه؟

06:02.250 --> 06:07.070
‫دیدن قیافه متعجب ریمورو تنها چیزی بود
‫که باعث شد به اینکار تن بدم!

06:07.070 --> 06:10.130
‫حق با توئه... حالا می‌فهمم که چرا دست‌تنهایید.

06:10.130 --> 06:12.870
‫واسه همین یه دستیار می‌خوام!

06:12.870 --> 06:13.800
‫همم؟

06:13.800 --> 06:17.840
‫آخه وستا-چان و استاد کارای دیگه‌ای هم دارن.

06:17.840 --> 06:20.540
‫تازه هر اتفاقی که اینجا میوفته کاملاً محرمانه‌ست...

06:20.540 --> 06:22.930
‫پس نمی‌شه هر کسی رو بیاریم پای کار.

06:22.930 --> 06:24.710
‫کمکِ بیشتر، هان؟

06:24.710 --> 06:27.400
‫ریمورو... منم یه خواهشی—

06:26.310 --> 06:27.400
‫ریمورو-ساما.

06:28.480 --> 06:29.570
‫شونا؟

06:30.690 --> 06:32.730
‫چی شده تا اینجا اومدی؟

06:33.160 --> 06:35.480
‫یکی اومده که می‌خواد شما رو ببینه.

06:35.480 --> 06:36.310
‫مَنو؟

06:36.740 --> 06:39.600
‫می‌گه شما رو می‌شناسه.

06:39.600 --> 06:41.110
‫اسمش دینوئه.

06:41.380 --> 06:42.090
‫هاع؟

06:42.800 --> 06:44.230
‫دینو مگه...

06:45.440 --> 06:46.370
‫چاکریم.

06:47.140 --> 06:48.870
‫خیلی وقت بود ندیده بودمت.

06:49.520 --> 06:52.120
<i>‫پس واقعا ارباب شیاطین، دینو عه.</i>

06:52.550 --> 06:54.890
<i>‫اونم مثل من توی اکتاگرامه.</i>

06:54.890 --> 06:57.900
<i>‫فکر کنم لقبش «حاکم خفته» بود.</i>

07:04.030 --> 07:05.090
‫راحت باشید.

07:08.760 --> 07:11.310
‫خب؟ روبه‌راهی؟

07:11.720 --> 07:15.810
‫آره. البته کلی دردسر هست که باید
‫بهشون برسم، واسه همین راحت نمیگذره.

07:16.380 --> 07:18.020
‫خب... خودت چی؟

07:18.570 --> 07:19.910
‫چی شد که اومدی اینجا؟

07:20.790 --> 07:23.690
‫همین‌طوری اومدم به عنوان یه
‫همکار ارباب شیاطین یه سری بهت بزنم.

07:25.840 --> 07:27.950
‫و... دلیل واقعی‌ت؟

07:27.950 --> 07:31.970
‫راستشو بخوای، از جایی که
‫زندگی می‌کردم بیرونم کردن.

07:31.970 --> 07:32.750
‫هاع؟

07:33.200 --> 07:35.590
‫خب، خونه زندگی ندارم، می‌دونی که...

07:35.590 --> 07:38.440
‫واسه همین چتر شده بودم پیش داگرول.

07:38.970 --> 07:41.220
‫راستی گفته باشم‌ها، شپش تو جیبم پشتک وارو میزنه.

07:41.220 --> 07:43.190
<i>‫هوی... اون‌وقت به خودت می‌گی ارباب شیاطین؟!</i>

07:43.190 --> 07:45.220
<i>‫این یارو واقعاً یه انگل اجتماعه!</i>

07:45.220 --> 07:49.100
‫حالا که فهمیدی چه خبره... می‌خوام... اینجا چتر بشم.

07:49.100 --> 07:50.600
‫عمراً.

07:52.800 --> 07:53.810
‫چی؟!

07:54.420 --> 07:55.110
‫هع؟

07:55.110 --> 07:56.960
‫یـ-یه لحظه صبر کن ببینم!

07:56.960 --> 07:59.280
‫یعنی تو می‌خوای
‫گوشه خیابون بمیرم؟!

07:59.280 --> 08:00.160
‫خب برو کار کن.

08:00.160 --> 08:02.000
‫این‌قدر ازم چیزای سخت نخواه!

08:02.000 --> 08:04.900
‫اصلاً تو مرامم نیست که کار کنم.

08:04.900 --> 08:08.030
‫قرن‌هاست که واسه پول درآوردن
‫دست به سیاه و سفید نزدم!

08:08.030 --> 08:10.620
‫تا حالا یه قرون هم خرج خورد و خوراکم نکردم!

08:10.620 --> 08:13.120
‫عجب افتخار بزرگی!
‫وقتی از اونو خوردی، دیگه رفع زحمت کن.

08:24.880 --> 08:28.080
‫ریمورو... نه، ریمورو-ساما!

08:28.080 --> 08:32.020
‫لطفاً بذار شهروند این کشور بشم
‫و بهت خدمت کنم.

08:32.020 --> 08:33.880
‫من دربست در خدمت شماام!

08:34.370 --> 08:37.890
‫دینو، مرد حسابی... تو الان
‫به خاطر یه نون خامه‌ای وا دادی؟

08:37.890 --> 08:41.260
‫اگه قراره هر روز از این چیزای خوشمزه بخورم...

08:41.260 --> 08:43.710
‫می‌خوام همین‌جا زندگی کنم!

08:43.710 --> 08:46.190
‫می‌خوام! می‌خوام!

08:43.710 --> 08:46.190
<i>‫واقعاً آدم بی‌مصرفیه.</i>

08:46.810 --> 08:48.700
‫چخه چخه، راهتو بکشو برو.

08:51.700 --> 08:54.330
‫ببینیم بعد از دیدن این بازم همین حرف رو می‌زنی؟

08:54.740 --> 08:59.830
‫این یه نامه از طرف قدیمی‌ترین
‫ارباب شیاطین، گی کریمزونه.

09:00.160 --> 09:02.590
‫گی؟ همون مو قرمزه؟

09:06.940 --> 09:09.590
‫«لطفاً هوای دینو رو داشته باش.»

09:11.000 --> 09:13.930
<i>‫چی؟! آخه چرا من باید
‫جور این یارو رو بکشم؟!</i>

09:13.930 --> 09:14.840
<i>‫پاسخ.</i>

09:14.840 --> 09:17.310
<i>‫بسیار محتمله که فردی به نام گی کریمزون...</i>

09:17.310 --> 09:22.770
<i>‫به دلیل عدم تمایل به تأمین مخارج فردی به نام دینو،
‫اون رو پیش شما فرستاده باشه.</i>

09:22.770 --> 09:23.650
‫دیدی؟

09:23.650 --> 09:25.650
‫به من نگو «دیدی»!

09:28.440 --> 09:32.090
<i>‫خیلی رو مخه... ولی اصلاً دلم نمی‌خواد
‫گی رو از خودم شاکی کنم.</i>

09:33.660 --> 09:35.600
‫خیل خب، قبوله.

09:35.600 --> 09:38.910
‫قبول می‌کنم اینجا بمونی، ولی باید در ازاش کار کنی.

09:38.910 --> 09:39.870
‫ها؟!

09:39.870 --> 09:41.330
‫کار کنم؟!

09:42.050 --> 09:46.480
‫حالا دریته که بهش می‌گم «کار»، ولی چیز خیلی ساده‌ایه.

09:46.480 --> 09:48.840
‫می‌خوام دستیار رامیریس بشی.

09:49.220 --> 09:50.880
‫رامیریس؟

09:50.880 --> 09:54.430
‫اون که لنگه خودمه. منظورم اینه که
‫سال‌ها توی اون هزارتو چتر انداخته بود...

09:54.430 --> 09:58.270
‫اسـ- تروخدا استاد! صبر کن!

09:59.510 --> 10:01.840
‫کپسول ترک برداشت!

10:03.270 --> 10:06.020
‫هی! شما دوتا دارین چه غلطی می‌کنین؟!

10:06.020 --> 10:09.570
‫ر-ریمورو؟! و... دینو-چان؟!

10:11.270 --> 10:15.530
‫چی؟! ذرات جادویی ولدورا رو
‫مستقیم فرستادین توی کپسول؟!

10:16.230 --> 10:21.920
‫بله... فکر کردم با کمک اون، شاید
‫کالبد ها یه کم سریع‌تر رشد کنن...

10:21.920 --> 10:26.290
‫و کالبدش زودتر آماده بشه.

10:26.620 --> 10:30.270
‫خب... واسه همین غلظت ذرات جادویی
‫توی کپسول بشدت رفت بالا...

10:30.270 --> 10:32.300
‫و نزدیک بود منفجر بشه؟

10:32.750 --> 10:34.180
‫دقیقا.

10:36.530 --> 10:39.060
<i>‫باید به خاطر این کار دعواشون کنم، ولی...</i>

10:39.060 --> 10:40.270
<i>‫توجه.</i>

10:39.350 --> 10:40.350
<b>‫توجه</b>

10:40.270 --> 10:45.920
<i>‫امواج فردی به نام ولدورا باعث تغییر شکل
‫گولم استخوانی مگی‌استیل(فولاد جادویی) شده.</i>

10:40.850 --> 10:42.850
<b>‫عروسک فولاد جادویی</b>

10:44.140 --> 10:46.150
<b>‫تغییر                     شکل</b>

10:45.920 --> 10:47.900
<i>‫این ماده نوعی آدامانتایته.</i>

10:47.900 --> 10:51.070
<i>‫می‌شه موقتاً بهش گفت... دراگوتایت.</i>

10:51.370 --> 10:53.680
<i>‫این یه نتیجه غیرمنتظره‌ست.</i>

10:54.820 --> 10:58.550
‫ولی... آخه چرا این‌قدر واسه‌ی
‫آماده شدن کالبد عجله داشتی؟

10:58.550 --> 11:00.740
‫خب، راستش...

11:01.320 --> 11:04.890
‫می‌خواستم موجوداتی که قراره منو بپرستن...

11:04.890 --> 11:08.130
‫هر چه زودتر بدن خودشون رو داشته باشن.

11:08.740 --> 11:11.600
‫این‌طوری خودشون هم خوشحال می‌شدن...

11:11.600 --> 11:14.260
‫و بعدش منم اینجا کمک‌دست بیشتری داشتم، مگه نه؟

11:15.190 --> 11:16.910
‫رامیریس-ساما...

11:18.760 --> 11:21.530
‫خب پس باید همون اول با من حرف می‌زدی.

11:21.740 --> 11:23.890
‫به هر حال دیابلو که هنوز برنگشته.

11:23.890 --> 11:26.960
‫اول واسه درایادها چندتا کالبد آماده می‌کنم.

11:26.960 --> 11:28.270
‫واقعاً؟!

11:28.630 --> 11:29.770
‫البته!

11:31.990 --> 11:34.030
‫ممنون، ریمورو!

11:34.870 --> 11:35.900
‫در ضمن...

11:36.420 --> 11:38.160
‫درمورد نیروی کمکی هم...

11:41.640 --> 11:44.720
‫خب... راستش من اصلا دلم نمی‌خواد کار کنم...

11:44.720 --> 11:46.960
‫ولی خب مثل اینکه چاره دیگه‌ای هم ندارم.

11:46.960 --> 11:47.960
‫خوش بختم.

11:47.960 --> 11:49.880
‫خوش اومدی!

11:49.880 --> 11:53.960
‫خب پس، دینو-دونو،
‫می‌شه از همین الان کار رو شروع کنیم؟

11:53.960 --> 11:54.930
‫ها؟

11:54.930 --> 11:57.380
‫«ها؟» جواب من نیست.

11:58.420 --> 12:02.100
‫یالا، وقتمون کمه!

12:02.450 --> 12:05.490
‫عه...آخه... من یه ارباب شیاطیـ—

12:05.490 --> 12:07.290
‫خب که چی؟

12:07.290 --> 12:10.610
‫لقب‌ و عنوان اینجا هیچ ارزشی ندارن!

12:10.610 --> 12:11.940
‫بـ-بله، چشم.

12:11.940 --> 12:15.370
‫خیل خب... فکر کنم که دیگه
‫مشکل کمبود نیرومونم حل شد.

12:15.370 --> 12:17.560
‫منم باید برگردم سر کار خودم—

12:16.570 --> 12:17.560
‫صبر کن.

12:19.540 --> 12:20.490
‫ریمورو...

12:21.300 --> 12:22.970
‫منم یه خواهشی ازت دارم.

12:26.710 --> 12:28.960
‫خواهش؟ از من؟

12:29.370 --> 12:30.190
‫بله.

12:31.040 --> 12:32.960
‫منم یه دستیار می‌خوام!

12:33.970 --> 12:35.230
‫دستیار؟!

12:37.550 --> 12:40.260
‫ببخشید، ولی الان همه سرشون شلوغه.

12:40.260 --> 12:42.300
‫هیچ‌کس وقت نداره بهت کمک کنه—

12:42.300 --> 12:43.800
‫صبر کن باهم بریم!

12:43.800 --> 12:47.930
‫من دارم به رامیریس کمک می‌کنم،
‫از اونور نگهبان هزارتو هم هستم.

12:47.930 --> 12:49.690
<b>‫حوصله‌م سر رفته...</b>

12:49.690 --> 12:52.680
‫من کارای خیلی مهمی انجام می‌دم!

12:52.910 --> 12:55.390
‫فکر نکنم ضرری داشته باشه که منم دستیار داشته باشم...

12:55.390 --> 13:00.450
‫که با تشکر و تعریف کردن ازم، بهم روحیه بده و آرومم کنه!

13:02.340 --> 13:04.120
‫حست رو درک می‌کنم،

13:04.120 --> 13:07.050
‫ولی بعید می‌دونم کسی باشه که
‫بتونه از پس اینکار بر بیاد...

13:07.050 --> 13:09.130
‫نمیخواد نگران اونش باشی!

13:09.870 --> 13:11.170
‫راستش...

13:11.170 --> 13:16.000
‫یکی هست که از وقتی که توی شکمت بودم
‫باهاش دوست شدم.

13:16.000 --> 13:17.420
‫ها؟

13:17.420 --> 13:18.500
<i>‫گزارش.</i>

13:18.500 --> 13:21.660
<i>‫احتمالاً منظورش
‫روح عالی‌رتبه، ایفریته.</i>

13:21.660 --> 13:23.970
<i>‫ها؟ ایفریت؟</i>

13:23.970 --> 13:26.220
<i>‫منظورت همون ایفریتیه که
‫به شیزو-سان چسبیده بود؟</i>

13:26.220 --> 13:28.330
<i>‫کی با هم دوست شدن؟</i>

13:29.280 --> 13:30.410
<i>‫پاسخ.</i>

13:30.410 --> 13:32.280
<i>‫وقتی شما ایفریت رو بلعیدین...</i>

13:32.280 --> 13:37.190
<i>‫فردی به نام ولدورا مداخله کرد تا
‫هر دو در یک مکان نگهداری بشن.</i>

13:37.790 --> 13:42.610
<i>‫از اون موقع، اونا با هم بودن
‫و رابطه‌ای دوستانه بینشون شکل گرفت.</i>

13:42.610 --> 13:46.200
<i>‫یعنی همه این‌ها توی شکم من اتفاق افتاده؟</i>

13:47.300 --> 13:51.620
‫خب... پس می‌خوای
‫ایفریت رو برگردونم، درسته؟

13:53.560 --> 13:56.500
‫می‌دونستم که زود می‌گیری، ریمورو!

13:57.790 --> 14:01.130
<i>‫راستش، حس غریبی نسبت به این قضیه دارم.</i>

14:01.570 --> 14:06.640
<i>‫ایفریت شاید بعد از احضار شیزو-سان
‫به اینجا نجاتش داده باشه...</i>

14:06.640 --> 14:09.260
<i>‫ولی باعث شد عذاب زیادی هم بکشه.</i>

14:09.710 --> 14:12.010
<i>‫برا همین نمی‌تونم به این راحتی باهاش موافقت کنم.</i>

14:15.090 --> 14:16.770
‫نـ-نمی‌کنی؟

14:17.440 --> 14:19.780
‫ریمورو! منم ازت خواهش می‌کنم!

14:20.140 --> 14:23.360
‫لطفاً آرزوی استاد رو برآورده کن!

14:25.380 --> 14:31.040
‫ولی فکر کنم ایفریت وفاداریش رو
‫به ارباب شیاطین لئون قسم خورده بود.

14:31.580 --> 14:34.810
‫اگه برش گردونم،
‫واقعاً بهت خدمت می‌کنه؟

14:36.600 --> 14:37.690
‫همم...

14:38.350 --> 14:39.550
‫که این‌طور.

14:39.820 --> 14:42.290
‫لازم نیست نگران این موضوع باشی.

14:42.290 --> 14:47.550
‫وقتی باهم بودم شخصیتم انقدر روش
‫تاثیر گذاشته که الان مشتاقه تا دستیارم بشه.

14:47.550 --> 14:49.270
‫واقعاً؟

14:49.270 --> 14:51.850
‫راستی، تو الان داشتی با ایفریت حرف می‌زدی؟

14:51.850 --> 14:55.390
‫بله! هیچ‌چیزی برای من غیرممکن نیست!

14:55.390 --> 14:57.510
‫استاد واقعاً معرکه‌ست، مگه نه؟

14:57.510 --> 15:02.990
‫ایفریت به خاطر استاد بود که کلی
‫سالاماندر برای قطار جادویی احضار کرد!

15:02.990 --> 15:07.000
<i>‫برام عجیب بود که چطوری ولدورا اونا رو احضار کرده.</i>

15:07.750 --> 15:12.240
‫برا همین... فکر می‌کنم خوب باشه
‫که توی تیممون داشته باشیمش!

15:13.710 --> 15:17.750
‫باشه، قبوله. ولی هر اتفاقی بیفته
‫خودت باید مسئولیتش رو قبول کنی.

15:17.750 --> 15:19.580
‫حتماً! می‌تونی روم حساب کنی!

15:19.580 --> 15:21.710
‫خیلی برات خوشحالم، استاد!

15:21.710 --> 15:22.500
‫هورا!

15:22.500 --> 15:24.860
‫اولین دستیار من!

15:24.860 --> 15:25.550
‫هورا!

15:25.550 --> 15:27.640
‫هورا! هورا!

15:26.380 --> 15:29.340
<i>‫یجورایی... حس کردم حیوون خونگیم داره
‫بهم التماس می‌کنه تا بهش تشویقی بدم.</i>

15:29.810 --> 15:32.850
‫می‌تونی اون وسایل رو بذاری اونجا.

15:32.850 --> 15:34.680
‫حتماً.

15:36.490 --> 15:38.550
‫چرا من باید این همه کار بکنم؟

15:38.550 --> 15:40.140
‫این برای هسته خوبه؟

15:40.140 --> 15:41.940
‫آره، عالیه!

15:41.940 --> 15:42.930
‫دقیقاً!

15:42.930 --> 15:46.010
‫این‌طوری راحت‌تر با قدرت من سازگار می‌شه.

15:46.570 --> 15:49.070
‫خیل خب... بیاین بریم تو کارش!

15:49.880 --> 15:55.080
<i>‫کالبده، یه گولم استخوانیه که با ذرات جادویی
‫ولدورا به دراگوتایت تبدیل شده.</i>

15:55.480 --> 15:58.330
<i>‫برای هسته‌ش هم داریم از
‫هسته آشوب کاریبدیس استفاده می‌کنیم.</i>

15:58.620 --> 15:59.500
<i>‫توجه.</i>

15:58.620 --> 15:59.630
<b>‫توجه</b>

15:59.500 --> 16:01.930
<i>‫بقایای روح ایفریت تایید شد.</i>

16:00.790 --> 16:01.930
<b>‫تایید شد</b>

16:01.930 --> 16:04.090
<i>‫در حال انتقال به هسته آشوب کاریبدیس.</i>

16:01.930 --> 16:05.170
<b>‫هسته آشوب کاریبدیس</b>

16:05.020 --> 16:06.720
<i>‫با موفقیت انجام شد.</i>

16:05.210 --> 16:06.720
<b>‫با موفقیت انجام شد</b>

16:07.560 --> 16:10.990
<i>‫در حال پردازش برای ساخت کالبد روح.</i>

16:10.990 --> 16:14.060
<i>‫در حال ادغام با کالبد دراگوتایت.</i>

16:25.170 --> 16:26.570
‫هوی... هوی...

16:28.510 --> 16:29.490
‫جانم؟

16:32.990 --> 16:34.620
<i>‫در حال تخلیه مایع کشت زیستی.</i>

16:34.960 --> 16:36.880
<i>‫در حال باز کردن کپسول.</i>

16:46.190 --> 16:49.310
<i>‫جانم؟ ایفریت قبلا این شکلی بود؟</i>

16:49.310 --> 16:51.140
‫آه، ایفریت!

16:51.140 --> 16:54.550
‫چه حسی داره که بالاخره بدن داری
‫و دوباره برگشتی به میدون؟

16:55.380 --> 17:00.070
‫ولدورا-ساما، این اولین باریه که
‫توی دنیای واقعی همدیگه رو می‌بینیم.

17:00.950 --> 17:02.750
‫و ریمورو-ساما.

17:02.750 --> 17:06.670
‫نمی‌دونم چطوری ازتون برای احیای مجددم تشکر کنم.

17:06.670 --> 17:09.910
‫خـ-خواهش می‌کنم. خوشحالم که سرحالی.

17:09.910 --> 17:13.490
‫راستی... یه چیزی بود که
‫می‌خواستم ازت بپرسم...

17:13.490 --> 17:16.950
‫تو قبلاً... چطور بگم، بیشتر... خب... مردونه نبودی؟

17:20.270 --> 17:23.670
‫حدس می‌زنم این شکل و ظاهر
‫ایده‌ی ولدورا-ساما بوده باشه.

17:23.670 --> 17:25.420
‫آها.

17:25.680 --> 17:29.350
‫ولی به لطف قدرت ولدورا-ساما...

17:29.350 --> 17:34.310
‫با اینکه روح آتش هستم،
‫الان می‌تونم باد رو هم کنترل کنم.

17:34.310 --> 17:35.710
‫اوهوم!

17:35.710 --> 17:39.060
‫علاوه بر این، ظاهرا کاریبدیس هم مونث بوده.

17:39.480 --> 17:41.290
‫اگه ترجیح می‌دی شکل قبلیتو داشته باشی...

17:41.290 --> 17:42.770
‫اصلاً و ابداً.

17:43.890 --> 17:49.910
‫از ظاهرش که بگذریم، این کالبد خیلی
‫قوی‌تر از ظاهر قبلی منه.

17:50.570 --> 17:51.670
‫که اینطور، پس هیچی.

17:52.270 --> 17:54.550
‫ولی قبلش... خب...

17:55.270 --> 17:57.450
‫از من کینه‌ای به دل نداری؟

17:57.800 --> 17:59.160
‫نه.

17:59.570 --> 18:06.330
‫تلاشتون برای نابودی من به خاطر نگرانی‌تون
‫برای شیزوئه ایزاوا کاملاً طبیعی بود.

18:06.970 --> 18:10.920
‫من و اون با هم اختلاف نظر داشتیم.

18:10.920 --> 18:13.300
‫ما دوتا هیچ‌وقت نمی‌تونستیم با هم کنار بیایم.

18:14.260 --> 18:17.860
‫مطمئنم حتماً یه راه دیگه‌ای هم وجود داشته...

18:17.860 --> 18:20.650
‫ولی الان تنها کاری که می‌تونم بکنم
‫افسوس خوردن برای گذشته‌ست.

18:24.910 --> 18:28.570
<i>‫بعد از اون ماجرا... من و ایفریت
‫خیلی با هم حرف زدیم.</i>

18:29.000 --> 18:31.320
<i>‫از سختی‌هایی که با ولدورا کشیده بودیم به هم گفتیم...</i>

18:31.590 --> 18:35.750
<i>‫و همین‌طور راجب ارباب شیاطین، لئون،
‫کسی که ایفریت قبلاً بهش خدمت می‌کرد.</i>

18:46.980 --> 18:53.070
‫من بقایای چیزی هستم که بعد از شکست خوردن
‫و مرگ به دست شما، باقی مونده.

18:53.070 --> 18:57.600
‫از خوش شانسیم بود که ولدورا نجاتم داد
‫و تونستم خودآگاهی و هویتم حفظ کنم،

18:57.600 --> 19:01.270
‫ولی خودم می‌دونم که دیگه اون موجود سابق نیستم.

19:04.770 --> 19:08.580
‫معتقدم لئون-ساما ارباب شیاطین بزرگیه...

19:08.580 --> 19:12.440
‫اما کسی که الان می‌خوام بهش خدمت کنم، ولدورا-ساماست.

19:14.780 --> 19:15.860
‫بسیار خب.

19:17.040 --> 19:21.370
‫پس ازت می‌خوام از این به بعد به عنوان
‫دستیار ولدورا تمام تلاشت رو بکنی.

19:27.000 --> 19:28.660
‫متوجهم.

19:35.510 --> 19:37.300
‫ایفریت!

19:37.300 --> 19:40.140
‫از امروز به بعد، اسم تو «کاریس»ـه!

19:42.800 --> 19:43.820
‫متوجه شدم.

19:43.820 --> 19:48.810
‫من، کاریس، وفاداری خودم رو
‫به ولدورا-ساما قسم می‌خورم.

19:57.000 --> 19:58.400
‫این...

19:58.400 --> 19:59.360
<i>‫توجه.</i>

19:59.360 --> 20:03.200
<i>‫روح برتر، ایفریت، به ارباب شعله تکامل یافت.</i>

20:05.710 --> 20:06.790
‫فوق‌العاده‌ست!

20:06.790 --> 20:11.450
‫حالا دیگه می‌تونم با خیال راحت
‫تنظیم و تعادل ذرات جادویی رو بسپرم به تو!

20:18.850 --> 20:19.970
‫هاع؟... جانم؟

20:23.270 --> 20:24.650
‫این...

20:25.390 --> 20:28.380
‫اه. دوباره برگشتی به ظاهر مردونه‌ت.

20:28.380 --> 20:29.390
‫ها؟!‌

20:29.390 --> 20:31.710
‫این قدرت باورنکردنیه.

20:31.710 --> 20:33.060
‫چطور مگه؟

20:33.060 --> 20:36.400
‫به نظر می‌رسه قدرت شعله‌هام توی این شکل...

20:36.760 --> 20:38.190
‫و...

20:41.590 --> 20:44.950
‫توی شکل زنونه‌م، قدرت بادم بیشتره.

20:47.490 --> 20:48.960
‫چیز عجیبی هم نیست.

20:49.230 --> 20:54.090
‫کاریس، از این به بعد به عنوان
‫دستیارم حسابی روت حساب می‌کنم.

20:54.090 --> 20:56.860
‫متوجهم، ولدورا-ساما.

20:56.860 --> 21:01.170
<i>‫شرط می‌بندم حالا که قوی‌تر شده، ولدورا
‫قراره بیشتر از قبل ازش کار بکشه.</i>

21:02.210 --> 21:05.470
‫فکر کنم همین الان با یه ارباب شعله دوست شدن...

21:05.470 --> 21:08.850
‫خب دیگه... از اینجور اتفاقا پیش میاد.

21:09.110 --> 21:12.290
‫دینو-چان، اگه می‌خوای دور و بر ریمورو و استاد بپلکی...

21:12.290 --> 21:14.730
‫نباید با همچین چیز کوچیکی تعجب کنی.

21:15.090 --> 21:17.730
‫ولی، آخه...

21:18.070 --> 21:20.870
‫امیدوارم مهارتت توی شوگی زنگ نزده باشه!

21:20.870 --> 21:22.410
‫می‌خوای امتحانش کنی؟

21:22.770 --> 21:26.100
‫فکر کنم ساده بودم که سعی کردم
‫از کاراشون منطق در بیارم.

21:31.470 --> 21:34.000
<i>‫درضمن... همراهان جدید دیگه‌ای هم پیدا کردیم.</i>

21:36.850 --> 21:42.800
<i>‫نزدیک به ده درایاد مثل ترینی-سان
‫به درایادهای عروسکی تکامل پیدا کردن،</i>

21:43.340 --> 21:47.770
<i>‫و بیش از صد ترنت آماده‌ان که توی هزارتو مشغول به کار بشن.</i>

21:48.810 --> 21:51.560
‫ازتون سپاسگزارم، ریمورو-ساما.

21:53.560 --> 21:56.360
<i>‫تا یه مدت دیگه مشکل کمبود نیرو نداریم.</i>

22:02.450 --> 22:05.690
<i>‫حالا فقط باید منتظر بمونیم تا دیابلو برگرده.</i>

22:10.830 --> 22:15.720
‫مطمئنم ریمورو-ساما هم
‫از دیدنشون خوشحال می‌شه.

22:15.720 --> 22:27.720
<i></i>ارائه‌ای از رسانه پارسی‌زبان انیمکس
P.R\h:مترجم
ANIMEX.CLICK

23:55.170 --> 23:57.820
<i>‫قسمت بعدی: «ارقام سیاه»</i>

23:55.810 --> 23:59.900
<b>‫سیاه <u>ارقام</u></b>

23:59.900 --> 24:02.900
<b></b>
