WEBVTT

00:00.060 --> 00:02.670
کامویی طلایی

00:01.330 --> 00:04.980
<i>‫الان که بهش فکر می‌کنم، اونا آخرین حرف‌هاش به من بود.</i>

00:02.670 --> 00:04.960
کامویی طلایی

00:02.670 --> 00:04.960
کامویی طلایی

00:02.670 --> 00:04.960
کامویی طلایی

00:02.670 --> 00:04.960
کامویی طلایی

00:02.670 --> 00:04.960
کامویی طلایی

00:02.670 --> 00:04.960
کامویی طلایی

00:02.670 --> 00:04.960
کامویی طلایی

00:02.670 --> 00:04.960
کامویی طلایی

00:02.670 --> 00:04.960
کامویی طلایی

00:02.670 --> 00:04.960
کامویی طلایی

00:02.670 --> 00:04.960
کامویی طلایی

00:02.670 --> 00:04.960
کامویی طلایی

00:02.670 --> 00:04.960
کامویی طلایی

00:02.670 --> 00:04.960
کامویی طلایی

00:02.670 --> 00:04.960
کامویی طلایی

00:02.670 --> 00:04.960
کامویی طلایی

00:02.670 --> 00:04.960
کامویی طلایی

00:02.670 --> 00:04.960
کامویی طلایی

00:02.670 --> 00:04.960
کامویی طلایی

00:02.670 --> 00:04.960
کامویی طلایی

00:02.670 --> 00:04.960
کامویی طلایی

00:02.670 --> 00:04.960
کامویی طلایی

00:02.670 --> 00:04.960
کامویی طلایی

00:02.670 --> 00:04.960
کامویی طلایی

00:05.510 --> 00:08.150
‫برای خوشبختی آشیریپا دعا می‌کنم.

00:08.760 --> 00:12.890
‫نمی‌خوام اون کسی باشه که توی یه جای 
‫امن می‌مونه در حالی که بقیه در حال مبارزه‌ان،

00:12.890 --> 00:19.120
‫اما می‌خوام کسی باشه که مسیر پر از سنگ‌لاخ
‫ رو برای خوشبختی خودش انتخاب کنه.

00:19.950 --> 00:21.230
‫مثل سوفیا.

00:24.690 --> 00:26.750
‫آچا همچین آدمی بود.

00:29.160 --> 00:33.710
‫صحیح. اگه فقط می‌خواست از خانواده‌ش محافظت کنه،

00:33.710 --> 00:36.300
‫می‌تونست به‌جای جنگیدن، توی خفا زندگیشو بکنه.

00:36.540 --> 00:41.560
‫اون‌وقت همه حرفای آینو و کامویی رو فراموش می‌کردن.

00:43.740 --> 00:47.140
‫باورت می‌شه هرچیزی که توی دنیا کمکی می‌کنه یه کامویی‌ـه،

00:47.590 --> 00:50.290
‫و داستان‌های کامویی که از والدین به بچه‌ها منتقل می‌شه...

00:50.600 --> 00:54.030
‫بهمون یاد می‌ده چطوری توی این زمین‌ها زندگی کنیم.

00:55.000 --> 00:58.240
‫اگه کامویی رو فراموش کنیم، آینو هم ناپدید می‌شه!

00:58.490 --> 01:05.830
‫و حالا برات می‌گم ویلک و دوست‌هاش برای محافظت از اون کامویی...

01:06.190 --> 01:08.790
‫با چه سرنوشت وحشتناکی روبه‌رو شدن.

01:11.440 --> 01:16.280
<b>دلیل همه‌چیز</b>

01:11.440 --> 01:16.280
<b>دلیل همه‌چیز</b>

01:11.550 --> 01:16.280
<b>قسمت پنجاه‌وپنجم</b>

01:11.550 --> 01:16.280
<b>قسمت پنجاه‌وپنجم</b>

01:15.830 --> 01:17.570
‫درست مثل ویلک و افرادش...

01:17.570 --> 01:21.680
‫که داشتن می‌رفتن سراغ پیرمردی که می‌دونه جای طلاها کجاست،

01:22.100 --> 01:27.100
‫ما هم فهمیدیم اطلاعات مربوط به اون پیرمرد از کجا اومده.

01:27.690 --> 01:32.270
‫مردی به اسم شیروماکور، پدر آریکو ریکیماتسو.

01:32.930 --> 01:36.990
‫اون اولین کسی بود که پیرمردی به اسم کیموشپو رو پیدا کرد.

01:40.410 --> 01:42.330
‫چه منبت‌کاری زیبایی.

01:42.740 --> 01:45.320
‫نقشش نسل به نسل توی خانواده‌م منتقل می‌شه.

01:45.320 --> 01:49.780
‫برای پسرم که توی ارتشه می‌سازم تا آینو رو فراموش نکنه.

01:50.330 --> 01:55.780
‫آریکو-سان، ما افراد گردان هفتم، مثل یک خانواده‌ایم.

01:56.150 --> 01:59.930
‫جنگی در میون باشه، جون خودمون رو برای دیگری به‌خطر میندازیم.

02:00.150 --> 02:03.510
‫البته، این موضوع شامل ریکیماتسو-کون هم می‌شه.

02:03.510 --> 02:08.730
‫اگه واقعاً مثل یک خانواده به ریکیماتسو-کون اعتماد دارین...

02:11.950 --> 02:15.580
‫ما یه ماه پیش اون پیرمرد رو گرفتیم.

02:16.100 --> 02:18.650
‫احتمالاً تا الان طلاها رو پیدا کرده باشیم.

02:19.050 --> 02:23.490
‫چرا شما هم برای پیدا کردنشون با بقیه نرفتین؟

02:23.490 --> 02:27.750
‫چون با روش کارشون موافق نبودم.

02:28.440 --> 02:31.500
‫وقتی کیموشپو از گفتن جای طلاها به ما امتناع کرد،

02:31.850 --> 02:35.840
‫اونایی که تندخوتر بودن شروع به تهدید کردنش کردن.

02:36.460 --> 02:38.910
‫حتی گفتن اگه جای طلاها رو به ما نگه،

02:38.910 --> 02:42.300
‫خانواده‌ش رو پیدا می‌کنن و بهشون آسیب می‌زنن.

02:42.690 --> 02:44.890
‫من نمی‌تونستم از همچین چیزی بگذرم.

02:45.170 --> 02:48.470
‫جدا شدن از کسایی که سعی می‌کنن آینوها و ژاپنی‌ها رو از هم جدا کنن...

02:48.470 --> 02:50.850
‫کار هوشمندانه‌ایه.

02:51.260 --> 02:53.550
‫حالا که نقشه‌ی شورشی‌ها رو می‌دونیم،

02:53.550 --> 02:56.900
‫ما گردان هفتم، باید وارد عمل بشیم.

02:57.720 --> 03:00.300
‫همه‌چیزو برامون بگین، آریکو-سان.

03:00.890 --> 03:04.440
‫برای اون آینوهای جوان، که به‌عنوان ژاپنی هم زندگی می‌کنن.

03:06.610 --> 03:09.120
‫حس اونا رو هم خوب درک می‌کنم.

03:09.690 --> 03:15.790
‫من باهاشون کار کردم، با این خیال که راهی 
‫عاری از خشونت برای استفاده از طلاها هست.

03:16.150 --> 03:18.480
‫اما به‌خصوص اون شش نفر،

03:18.480 --> 03:21.340
‫مردای سرسختی هستن که رابطه‌ی محدودی با دیگری دارن.

03:21.890 --> 03:26.930
‫فقط تفکرات افراطی‌ای که در خصوص ژاپن 
‫دارن اون‌ها رو گرد هم آورده.

03:27.460 --> 03:31.940
‫و تنها یک مردِ بسیار زیرکه که
‫باعث می‌شه همه‌شون با همدیگه کار کنن.

03:34.670 --> 03:39.570
‫پس اینکه آینوهای نزدیک رودخونه‌ی سارو 
‫خاک می‌خوردن، واقعی بود؟

03:39.980 --> 03:46.280
‫ما بهش می‌گیم «سیِتویی» یعنی خاکی که 
‫ما می‌خوریم، خاکیه که نسل‌هاست خوردیم.

03:46.560 --> 03:50.550
‫از نظر ژاپنی‌ها شما یه مشت گاو و سگین.

03:50.550 --> 03:51.790
‫راست می‌گه.

03:52.140 --> 03:55.850
‫من پشیزی احترام برای شماهایی که به جاییتونه
‫ ژاپنی‌ها چه فکری می‌کنن، قائل نیستم.

03:55.850 --> 03:58.350
‫چی نالیدی، حرومی؟

03:58.350 --> 03:59.790
‫چیه تنت می‌خاره؟

03:59.790 --> 04:02.420
‫به سیتویی خاک دیاموته می‌گن.

04:02.810 --> 04:05.800
‫فسیلیه که از نوعی جلبک ساخته شده.

04:06.330 --> 04:11.050
‫این غذا تو کل جهان توسط قبیله‌هایی مثل بومی‌های آمریکا خورده می‌شه.

04:11.560 --> 04:15.620
‫توی کارافتو، غذایی به اسم چیکاریپه هست
‫ که از خاک دیاموته توش استفاده می‌شه.

04:15.620 --> 04:17.580
‫بهترین غذایی بود که می‌خوردیم.

04:18.130 --> 04:21.150
‫چربی فُک رو نرم می‌کنه.

04:22.250 --> 04:24.450
‫واقعاً واردی ها.

04:24.450 --> 04:27.030
‫الحق که حرف نداری.

04:27.870 --> 04:29.940
‫خوشمزه‌ست. بازم بده.

04:29.940 --> 04:31.490
‫ای بابا...

04:33.230 --> 04:35.810
‫تبعیض زاده‌ی جهله.

04:35.810 --> 04:38.480
‫حداقل آینوها باید همدیگه رو درک کنن،

04:38.480 --> 04:39.560
‫و با هم یکی باشن...

04:41.550 --> 04:43.260
‫این آینو کجا زندگی می‌کنه؟

04:45.390 --> 04:48.460
‫توی بیهورو یا نمورو.

04:50.100 --> 04:52.980
‫می‌دونم از آینوهای کارافتوـه.

04:53.290 --> 04:57.310
‫می‌تونی اسمش رو بهم بگی؟ و اینکه ظاهرش چه شکلیه؟

05:00.650 --> 05:02.230
‫پدر جان...

05:04.790 --> 05:07.450
‫همه «ویلک» صداش می‌کنن.

05:07.880 --> 05:11.490
‫چشم‌های آبی داره با یه زخم روی صورتش.

05:17.450 --> 05:21.880
<i>‫پس واقعاً دوباره وارد زندگیم شده؟</i>

05:24.580 --> 05:28.550
‫من یه تیر زهرآلود به سمت ویلک شلیک کردم!

05:30.860 --> 05:34.930
‫ویلک از گذشته‌ش به‌عنوان یه چریک چیزی واسه‌تون گفته؟

05:35.660 --> 05:39.100
‫اون برای پیدا کردن طلاهای آینوها به هوکایدو اومد،

05:39.100 --> 05:42.150
‫تا بتونه به انقلابیون روسیه بده‌تشون.

05:43.450 --> 05:45.630
‫خودت ازش بپرسی بهتره.

05:48.030 --> 05:53.450
‫مدتی بیرون منتظر موندم و دیدم که آریکو شیروماکور با عجله رفت.

06:01.020 --> 06:02.770
‫گمش کردیم.

06:02.770 --> 06:04.930
‫توی کوهستان‌ خیلی تاریکه.

06:05.450 --> 06:08.660
‫اون آینو... خیلی سریعه.

06:13.430 --> 06:14.680
‫شلیکه!

06:17.160 --> 06:21.230
‫نزدیک سحر، آریکو-سان رو لب مرگ دیدم.

06:24.280 --> 06:26.110
‫ویلک این کارو با تو کرد؟

06:27.550 --> 06:31.630
‫نه، اون کاری نکرد.

06:33.590 --> 06:36.580
‫همه همدیگه رو کشتیم.

06:39.370 --> 06:44.440
‫کسانی که از ویلک دفاع کردن و کسایی که همدیگه رو نکشتن.

06:45.100 --> 06:49.810
‫تعادلی که با اعتماد به ویلک ساخته شده بود،

06:49.810 --> 06:53.180
‫با تیر زهرآلودی که من شلیک کردم از هم پاشید.

06:53.450 --> 06:59.540
‫و حالا، ویلک که می‌دونست کسی که از گذشته‌ش خبر داره به دنبالشه...

07:00.350 --> 07:01.870
‫ستوان تسورومی!

07:05.250 --> 07:09.480
‫پوست صورتش رو کند و روی جمجمه‌ی دیگه‌ای گذاشت...

07:09.790 --> 07:12.320
‫تا مرگ خودش رو جعل کنه.

07:13.260 --> 07:14.580
‫بازمانده‌ی دیگه‌ای هست؟

07:15.220 --> 07:17.530
‫اوی... فعلاً نمیر!

07:21.580 --> 07:22.920
‫تف توش.

07:24.050 --> 07:26.920
‫هفت آینو بودن، درسته؟

07:27.500 --> 07:29.470
‫پس کی جنازه‌ها رو تیکه‌تیکه کرده؟

07:31.980 --> 07:33.180
‫اوه خدا.

07:33.800 --> 07:37.330
‫همه‌ی پوستای صورتشون کنده شده و چشم‌هاشون هم در اومده.

07:37.330 --> 07:38.630
‫چرا؟

07:39.140 --> 07:40.020
‫نگاه کن!

07:40.350 --> 07:41.600
‫ببین!

07:42.050 --> 07:44.660
‫احتمالاً پوست‌ها و جمجمه‌ها جابه‌جا شدن.

07:44.660 --> 07:47.740
‫و یکی از اون‌ها کیموشپوـه.

08:00.490 --> 08:02.610
‫هشت آینو حضور داشتن.

08:03.560 --> 08:08.040
‫از اون پیرمرد، کیموشپو که کسی از حضورش خبر نداشت استفاده کرد،

08:08.040 --> 08:10.130
‫تا مرگ خودش رو مخفی کنه.

08:11.830 --> 08:16.970
‫چشم‌ها رو جدا کرده، چون چشم‌های خودش قابل شناسایی بوده.

08:19.530 --> 08:22.950
‫می‌تونست همه‌شونو بسوزونه تا چیزی جز استخوان‌هاشون باقی نمونه.

08:24.990 --> 08:29.720
‫می‌خواسته باور کنیم مرده.

08:31.860 --> 08:34.090
‫اوسامی، سربازهای بیشتری بیار.

08:34.090 --> 08:35.860
‫کیکوتا، حواست به صحنه باشه.

08:36.910 --> 08:39.330
‫من می‌رم سراغ ویلک.

08:41.320 --> 08:42.830
‫چیزی شده؟

08:43.260 --> 08:50.070
‫باید به سرباز آریکو در مورد اینکه تو مرگ پدرش نقش داشتیم، چی بگیم؟

08:50.500 --> 08:52.340
‫مگه واجبه بهش بگیم؟

08:52.700 --> 08:55.050
‫فقط زدن همدیگه رو کشتن دیگه.

08:55.340 --> 08:59.230
‫اما... نقشه‌ی ما بود که این کارو بکنن.

09:06.550 --> 09:08.440
‫آریکو ایپوپته‌ست!

09:12.060 --> 09:16.740
‫عجب عزمی داشته که پوست صورت خودش رو بکنه!

09:17.240 --> 09:22.490
‫با اون وضعیت، هیچ شکی نبود که ویلک مظنون می‌شد.

09:23.110 --> 09:28.310
‫و حالا، جامعه‌ی آینوها با تو چطوری رفتار می‌کردن؟

09:29.710 --> 09:33.780
‫و کیرورانکه هم اگر می‌فهمید که ویلک، سرنخ طلاها،

09:33.780 --> 09:35.880
‫مرده، جا می‌زد.

09:36.450 --> 09:38.510
‫حتی با دونستن همه‌ی این‌ها،

09:38.510 --> 09:42.650
‫یه آدم عادی سه روز و سه شب فکر می‌کنه،

09:42.650 --> 09:46.520
‫و همچنان تصمیمش کندن پوست صورت خودش نمی‌شه.

09:47.330 --> 09:52.030
‫ولی اون... تصمیم گرفت و به سرعت وارد عمل شد!

09:55.970 --> 10:01.670
‫تنها اشتباهش این بود که من دنبالش بودم.

10:16.740 --> 10:19.890
‫هاسه‌گاوا-سان...

10:45.230 --> 10:46.970
‫نزدیک دریای شیکوتسو...

10:46.970 --> 10:53.540
‫زندانی بود که زندانی‌هاش مجبور به کار غیرقانونی بودن.

11:01.170 --> 11:02.890
‫رهبر شما کیه؟

11:03.900 --> 11:05.850
‫ایندو شیروسکه.

11:08.030 --> 11:14.830
‫به سرپرست ایندو بگو، بیست کیلومتر
‫به سمت جنوب، هفت جسد آینو پیدا می‌کنه.

11:15.300 --> 11:20.570
‫و کسی که می‌دونه طلا‌هاشون کجاست، این‌جا مخفی شده.

11:21.350 --> 11:25.700
‫ما هیچ‌وقت با مسئول‌های زندان کنار نیومدیم.

11:26.450 --> 11:29.060
‫به دستور زندانبان ایندو،

11:29.060 --> 11:32.710
‫ویلک مخفیانه به یه زندان منتقل شد.

11:33.400 --> 11:38.340
‫و این‌طور بود که ویلک تبدیل به نوپرابو، مردی در زندان آباشیری شد.

11:40.890 --> 11:42.800
‫کیرورانکه نیشپا اون‌‌موقع چیکار می‌کرد؟

11:45.250 --> 11:48.650
<i>‫وقتی ویلک رو برای پیدا کردن پیرمرد تعقیب کردم،</i>

11:49.160 --> 11:53.870
<i>‫نزدیک توماکومای یه بلوایی در مورد کشته شدن هفت آینو به پا شده بود.</i>

12:08.020 --> 12:09.000
‫ویلک...

12:08.020 --> 12:10.950
‫ویلک...

12:13.610 --> 12:17.800
<i>‫اگه منم خانواده‌ای می‌داشتم، ویلک رو درک می‌کردم؟</i>

12:20.750 --> 12:24.660
<i>‫بعد از برگشتن از جنگ روسیه و ژاپن، یه شایعه‌ای شنیدم...</i>

12:25.750 --> 12:29.080
<i>‫یکی از اون هفت جنازه، کیموشپو بود.</i>

12:30.310 --> 12:34.610
<i>‫هفت آینو نبودن. کیموشپو هم بینشون بود.</i>

12:35.480 --> 12:38.710
<i>‫شخص دیگه‌ای آینوها رو نکشته بود.</i>

12:40.070 --> 12:43.580
<i>‫و بعدش هیجیکاتا توشیزو اومد دنبال آشیریپا بگرده.</i>

12:44.340 --> 12:47.260
<i>‫شایعات درمورد نوپرابو توی زندان آباشیری.</i>

12:47.660 --> 12:49.700
<i>‫کدی که توی خالکوبی‌ها بود.</i>

12:51.370 --> 12:53.690
<i>‫یعنی نوپرابو همون ویلکه؟</i>

12:54.710 --> 13:00.700
<i>‫من خانواده‌ای داشتم که عاشقشون بودم،
‫ولی نتونستم عین ویلک به همون جواب برسم.</i>

13:01.800 --> 13:08.610
<i>‫مگه استفاده از طلاهای آینو واسه روسیه‌ی شرق دور به آینوها هم کمک نمی‌کنه؟</i>

13:09.270 --> 13:12.920
<i>‫اینکه ما خودمون رو توی هوکایدو قایم کنیم، هیچ کمکی به پیروزیمون مقابلِ...</i>

13:12.920 --> 13:15.790
<i>‫امپراتوری روسیه یا دولت مِیجی نمی‌کنه!</i>

13:18.530 --> 13:21.510
<i>‫اون واقعاً تغییر کرده بود.</i>

13:24.220 --> 13:27.530
<i>‫ویلک گرگی بود که میون گله، ضعیف شده بود.</i>

13:29.350 --> 13:36.700
<i>‫پس منم اونو شبیه گرگی که خیلی تحسینش می‌کرد، کشتم.</i>

13:38.130 --> 13:42.950
کامویی طلایی

13:38.130 --> 13:42.950
کامویی طلایی

13:38.130 --> 13:42.950
کامویی طلایی

13:38.130 --> 13:42.950
کامویی طلایی

13:38.130 --> 13:42.950
کامویی طلایی

13:38.130 --> 13:42.950
کامویی طلایی

13:38.130 --> 13:42.950
کامویی طلایی

13:38.130 --> 13:42.950
کامویی طلایی

13:38.130 --> 13:42.950
کامویی طلایی

13:38.130 --> 13:42.950
کامویی طلایی

13:38.130 --> 13:42.950
کامویی طلایی

13:38.130 --> 13:42.950
کامویی طلایی

13:38.130 --> 13:42.950
کامویی طلایی

13:38.130 --> 13:42.950
کامویی طلایی

13:38.130 --> 13:42.950
کامویی طلایی

13:38.130 --> 13:42.950
کامویی طلایی

13:38.130 --> 13:42.950
کامویی طلایی

13:38.130 --> 13:42.950
کامویی طلایی

13:38.130 --> 13:42.950
کامویی طلایی

13:38.130 --> 13:42.950
کامویی طلایی

13:38.130 --> 13:42.950
کامویی طلایی

13:38.130 --> 13:42.950
کامویی طلایی

13:38.130 --> 13:42.950
کامویی طلایی

13:43.500 --> 13:45.050
‫هیجیکاتای پیر و بقیه کجان؟

13:45.370 --> 13:47.180
‫دنبال آشیریپا می‌گردن.

13:47.830 --> 13:50.240
‫انجام‌دادن این کار با دو نفر خیلی سخته.

13:50.240 --> 13:52.200
<b>این بدبختو حساب نکرد</b>

13:51.900 --> 13:53.100
‫سگ توش!

13:53.100 --> 13:55.100
‫حتی موقع حرف‌زدن ما، ممکنه آشیریپا-سان...

13:55.410 --> 13:57.520
‫می‌دونی کجاست؟

13:57.760 --> 14:01.520
‫گویا ستوان تسورومی اونو توی کلیسا زندانی کرده.

14:04.830 --> 14:06.040
‫می‌رم یه نگاهی بندازم.

14:06.650 --> 14:08.610
‫اگه بتونم آشیریپا رو بیارم، میارم.

14:09.000 --> 14:12.550
‫مطمئنی؟ دیگه بهت اعتماد ندارن ها.

14:12.550 --> 14:15.000
‫راستشو بخوای ما هم بهت اعتماد نداریم.

14:15.730 --> 14:21.330
‫آشیریپا هنوز خیلی بچه‌ست ولی
‫خیلی بیشتر از من به آینوها اهمیت می‌ده.

14:21.770 --> 14:23.190
‫و خجالتش واسه منه.

14:24.100 --> 14:25.760
‫واسه همین می‌خوام بهتون کمک کنم.

14:27.390 --> 14:29.890
‫خیلی‌خب، من روی ایپوپته شرط می‌بندم.

14:31.740 --> 14:34.010
‫آماده باشین که سر وقتش سریع بدویین!

14:36.140 --> 14:39.270
‫به‌نظرت دلیل همه‌چیز، چیه؟

14:39.990 --> 14:46.040
‫اگه ویلک گذشته‌ش رو درمیون گذاشته
‫بود، اون هفت آینو همدیگه رو نمی‌کشتن.

14:46.710 --> 14:50.770
‫و اگه واسه پیداکردن طلاها نیومده بود ژاپن...

14:51.080 --> 14:52.530
‫کیرورانکه...

14:53.380 --> 14:56.290
‫فینا و اولگا هم...

14:59.640 --> 15:04.900
‫فکر کنم فینا فهمیده بود که من یه مرد معمولی ژاپنی نیستم.

15:05.950 --> 15:12.410
‫باهام موند چون عشقم چیزی بود که بهش باور داشت.

15:14.050 --> 15:19.950
‫وقتی داشت می‌مرد، دلم خواست اسم واقعی منو بدونه.

15:21.020 --> 15:25.340
‫اون کارم، اعتراف به خیانت نبود.

15:25.340 --> 15:28.690
‫مطمئنم همسرم اون‌قدری باهوش بود که متوجه‌ش بشه.

15:30.180 --> 15:33.750
‫نتونستم از شر استخوان‌هاشون خلاص بشم...

15:34.250 --> 15:36.490
‫به‌عنوان یه سرباز، گند زدم.

15:40.990 --> 15:46.090
‫اگه این قضیه منو به‌خاطر دوست‌داشتن خانواده‌م ضعیف‌تر می‌کنه...

15:46.090 --> 15:49.210
‫پس یه‌جورایی ویلک رو درک می‌کنم، ولی...

15:50.210 --> 15:52.660
‫ممنونم که بهم گفتی، سوفیا.

15:52.660 --> 15:58.350
‫به‌جاش تو رو از دست گناهان این‌سال‌هات رها می‌کنم.

16:00.220 --> 16:05.810
‫این گلوله‌ای هست که از جمجمه‌ی دخترم اولگا بیرون آورده شد.

16:10.190 --> 16:11.240
‫درسته.

16:11.240 --> 16:13.910
‫گلوله‌ی بِردان تو نبود.

16:14.700 --> 16:17.780
‫گلوله‌ی مسلسل یولباس هم نبود.

16:18.750 --> 16:20.770
‫گلوله‌ی یه کلت بود.

16:22.710 --> 16:27.630
‫اسلحه‌های اسمیت وِسِن مدل روسیِ پلیس مخفی، کالیبر 44 بودن.

16:28.040 --> 16:30.460
‫یه‌کم بزرگ‌تر از این گلوله.

16:30.840 --> 16:36.680
‫سلاح ویلک، اشمیت M1822 بود؛ با فشنگ ۷.۵ میلی‌متری.

16:37.860 --> 16:42.870
‫به‌عبارتی؛ کسی که به همسر و دخترم شلیک کرد...

16:43.400 --> 16:44.730
‫... ویلک بود.

16:45.050 --> 16:50.750
‫کسی که اولگا و فینا رو کشت پدر تو بود آشیریپا.

16:57.220 --> 16:59.080
‫آشیریپا...

17:07.560 --> 17:09.460
‫آشیریپا...

17:12.030 --> 17:19.780
‫دختر دوست‌داشتنیم، آشیریپا...

17:19.780 --> 17:22.600
‫دخترم...

17:24.650 --> 17:26.150
‫هاسه‌گاوا-سان...

17:28.230 --> 17:29.730
<i>‫آه، که این‌طور.</i>

17:31.580 --> 17:36.690
<i>‫آچا کسی بوده که ستوان تسورومی رو همچین آدم غمگینی کرده.</i>

17:37.540 --> 17:40.430
‫همه‌‌ش... نفرت بود؟

17:40.910 --> 17:48.580
‫واسه ‫نابود کردن امید ویلک و آینده‌ی ما که آشیریپاست...

17:49.150 --> 17:52.960
<i>‫اگه هدف واقعیت اینه، می‌کشمت.</i>

17:58.850 --> 18:01.960
‫اگه می‌خواستم انتقام بگیرم، از کارافتو گرفته...

18:01.960 --> 18:05.770
‫تا زندان آباشیری، کلی فرصت داشتم.

18:06.350 --> 18:10.660
‫هدف نهایی من رفاه ژاپنه.

18:11.060 --> 18:14.340
‫برای اینکه بتونم در برابر تهدیدهای روسیه در شمال،

18:14.340 --> 18:17.900
‫و بقیه‌ی ملت‌ها از ژاپن محافظت کنم، به پول احتیاج دارم.

18:18.460 --> 18:26.080
‫در ‫کنار مسیری که باید بریم، این فقط یه گرفتاری خیلی کوچیک شخصیه.

18:26.750 --> 18:29.060
‫همرزم‌هام در منچوری.

18:29.060 --> 18:31.680
‫فینا و اولگا در ولادیووستوک.

18:31.680 --> 18:36.750
‫یه دعاست که سرزمینی که بدن اون‌ها توش آروم گرفته، خاک ژاپن بشه...

18:37.810 --> 18:47.100
‫ولی من هیچ‌وقت به‌خاطر مسائل شخصی گذشته‌م، از مسیرم دور نمی‌شم.

18:57.630 --> 19:03.470
‫طی جنگ روسیه و ژاپن، سربازهای آینوی زیادی دلیرانه جنگیدن و کشته شدن.

19:04.290 --> 19:09.460
‫آیا این درسته که به خواسته‌های چندتا
‫آینوی افراطی که می‌خواستن خودشون رو...

19:09.720 --> 19:12.740
‫از ژاپن جدا بکنن، احترام گذاشته بشه؛

19:12.740 --> 19:18.840
‫در حالی که روح آینوهایی که تصمیم گرفتن در جامعه‌ی ژاپنی زندگی کنن و
‫جونشون رو برای ارتقای جایگاه خودشون به‌خطر انداختن، نادیده گرفته بشه؟

19:20.260 --> 19:24.770
‫به‌عنوان یه سرباز، نمی‌تونم اجازه بدم ژاپن تجزیه شه.

19:24.770 --> 19:27.840
‫طلاها سپرده شده به دست آشیریپا.

19:27.840 --> 19:31.440
‫اون می‌تونه آینده‌ای برای آینوها و ژاپن رو انتخاب کنه.

19:32.180 --> 19:36.900
‫تو تنها کسی هستی که می‌تونی تاوان گناهان پدرت رو پس بدی.

19:40.010 --> 19:43.410
‫سرباز آریکو ریکیماتسو!

19:43.700 --> 19:45.870
‫برای چی اینجایی؟

19:47.010 --> 19:49.150
‫ستوان تسورومی داخلن؟

19:49.150 --> 19:52.110
‫بهم گفتن نذارم کسی بره داخل.

19:52.110 --> 19:53.120
‫بس کن.

19:53.360 --> 19:56.140
‫کی بهت درمورد اینجا گفته؟

19:56.140 --> 19:58.390
‫استوار کیکوتا.

19:58.860 --> 19:59.800
‫آها راستی!

20:00.340 --> 20:04.660
‫سوگیموتوی فناناپذیر اونجا داشت دنبال آشیریپا می‌گشت!

20:07.480 --> 20:08.430
‫چی؟

20:08.430 --> 20:11.020
‫سوگیموتـــو!

20:11.870 --> 20:15.280
‫نگرانی‌های کیرورانکه و ویلک...

20:15.280 --> 20:20.150
‫نگرانی‌های ما مردم یاماتو هم هست.

20:20.900 --> 20:23.490
‫توی این دنیا فقط قدرتمندها دووم میارن.

20:24.150 --> 20:26.410
‫و ضعیف‌ها خورده می‌شن.

20:27.480 --> 20:32.250
‫فدراسیون شرق دوری که کیرورانکه و سوفیا
‫با انقلابی‌هاشون دارن برنامه‌ریزیش می‌کنن،

20:32.640 --> 20:37.000
‫ احتمالاً می‌تونه توی قاره یه حکومت فدرال بسازه

20:37.340 --> 20:40.700
‫ولی اگه بیفته دست امپراتوری  روسیه،

20:40.700 --> 20:43.680
‫هوکایدو توسط روسیه گرفته می‌شه.

20:44.470 --> 20:49.260
‫پس جمهوری اِزویی که ویلک و هیجیکاتا توشیزو می‌خوان چی می‌شه؟

20:49.800 --> 20:51.610
‫اگه می‌خوان یه سرزمین قدرتمند باشن،

20:51.610 --> 20:54.370
‫باید مهاجرهایی از بیرون بیارن.

20:54.370 --> 20:58.450
‫و احتمالش بالاست که خیلی از اون مهاجرها دشمن ژاپن باشن.

20:58.870 --> 21:02.450
‫من از تبعیض حرف نمی‌زنم، صرفاً احتمالات رو می‌گم.

21:04.750 --> 21:10.410
‫هوکایدو باید توسط کسایی اداره بشه که خواهان پیوستنش به ژاپن هستن.

21:11.090 --> 21:13.380
‫کسی که اجدادش توی اون کشور زندگی کردن،

21:13.380 --> 21:17.920
‫برای سرزمین مادریش ارزش قائله و مردمش رو دوست داره.

21:18.540 --> 21:21.620
‫ژاپنی‌ها برای بقا باید کنار هم جمع بشن.

21:21.620 --> 21:27.050
‫فدراسیون شرق دور و جهموری ازو، به این راحتیا شدنی نیستن!

21:29.310 --> 21:33.390
‫آشیریپا، تا حالا اصلاً یه دونه از طلاهای آینو رو دیدی؟

21:33.390 --> 21:37.010
‫متعلق به مردهای آینویی بود که همدیگه رو کشتن.

21:39.100 --> 21:43.330
‫حدس می‌زنم اونا آرزوی یه کشور مستقل رو داشتن،

21:43.670 --> 21:47.450
‫و سعی کردن واحد پولی رو درست کنن که بتونه آینوها رو به‌هم پیوند بده.

21:47.830 --> 21:49.420
‫ولی یه نگاه بنداز.

21:49.420 --> 21:51.460
‫به رنگ‌های مختلف طلا نگاه کن!

21:51.790 --> 21:53.710
‫گَرد طلا از مناطق مختلفی گردآوری شده،

21:53.710 --> 21:55.430
‫و خلوص مختلفی از طلا رو توی خودش داره،

21:55.430 --> 21:57.620
‫واسه همین کامل مخلوط نشده.

21:58.040 --> 21:59.960
‫از قضا،

21:59.960 --> 22:05.870
‫این‌جوری به‌نظر نمی‌رسه که داره تلاش
‫و بعد هم شکستشون توی یکی‌شدن رو نشون می‌ده؟

22:07.700 --> 22:16.350
‫اون‌طوری که من می‌بینم، ویلک
‫به‌تنهایی دلیل همه‌چیز نبوده آشیریپا.

22:18.360 --> 22:22.950
‫آینوها گنجینه‌هایی از جنس طلا و آهن دارن،

22:22.950 --> 22:27.360
‫ولی هیچ‌کدومش ساخته شده از طلا نیست، درسته؟

22:28.110 --> 22:35.330
‫طلا چیزی بود که آینوها برای زندگی
‫بهش احتیاجی نداشتن. براشون بی‌فایده بود.

22:35.910 --> 22:37.350
‫اتفاقاً برعکس؛

22:37.350 --> 22:41.830
‫گشتن دنبال گَرد طلاها، رودخونه‌هاشون
‫رو آلوده کرد و کاری کرد گرسنگی بکشن.

22:45.260 --> 22:48.510
‫گفتی کامویی توی همه‌چیز ساکنه؟

22:49.270 --> 22:54.970
‫لباس‌ها. چاقوها. جای تنباکو. ظرف‌ها. خونه‌ها. همه‌شون کامویی رو دارن.

22:55.240 --> 22:59.250
‫و کامویی‌های بلایا و عامل آبله که بشریت رو تهدید می‌کنن هم داریم،

22:59.250 --> 23:00.320
‫درسته؟

23:02.990 --> 23:05.980
‫اگه کاموییِ طلا در کار باشه،

23:05.980 --> 23:13.120
‫پس اون یه خدای شیطانی نیست که بدبختی رو واسه آینوها به‌همراه داره؟

23:13.650 --> 23:16.340
‫کسی که مرگ‌های وحشتناکی رو سراغ کسایی که بهش دست می‌زنن می‌بره.

23:16.340 --> 23:20.230
‫کامویی‌ای که از همه زشت‌تر و خشن‌تره.

23:20.540 --> 23:25.990
‫یه کامویی درخشان و خیره‌کننده که با نور طلایی می‌درخشه.

23:27.090 --> 23:33.060
:ترجمه و تایپ‌ستینگ

23:27.090 --> 23:33.060
:ترجمه و تایپ‌ستینگ

23:27.090 --> 23:33.060
Elixir & SayaKa

23:27.090 --> 23:33.060
Elixir & SayaKa

23:27.090 --> 23:33.060
@TheShiori

23:27.090 --> 23:33.060
@TheShiori

23:27.970 --> 23:29.590
‫می‌تونی صداش کنی...

23:30.330 --> 23:33.180
‫گُلدن کامویی.

23:30.330 --> 23:33.180
‫کامویی طلایی

23:35.030 --> 23:40.250
<b>‫ایپوپته</b>

23:35.030 --> 23:40.250
<b>ایپوپته</b>

23:35.440 --> 23:40.250
<b>قسمت بعدی</b>

23:35.440 --> 23:40.250
<b>قسمت بعدی</b>

23:36.250 --> 23:39.110
‫قسمت بعدی: «ایپوپته!»
