WEBVTT

00:00.000 --> 00:12.000
<i></i>رسانه انیمکس با افتخار تقدیم میکند
Hinata\h:مترجم
ANIMEX.CLICK

01:31.850 --> 01:35.940
<b>‫قسمت ۴: آلن بند رو آب می‌ده</b>

01:32.940 --> 01:35.600
‫چطوری از این مخمصه خلاص شم؟ باید سریع فکر
‫کنم!

01:39.850 --> 01:41.270
‫کمکم کن، زالو!

01:47.190 --> 01:49.350
‫عالیه! یه ضربه بهش زد!

01:49.770 --> 01:54.150
‫هیچ‌وقت امتحانش نکرده بودم تا مطمئن شم،
‫ولی حدسم درباره حمله تخلیه انرژی اینا درست بود!

01:55.980 --> 01:59.350
‫با از دست دادن این همه از احضارشده‌هام
‫و تقویتی‌هاشون ضعیف‌تر شدم،

01:59.350 --> 02:02.060
‫ولی اگه بتونم این موجود رو زمین‌گیر کنم
‫دیگه مشکلی نیست!

02:02.150 --> 02:03.190
‫فیدو! زالو!

02:19.770 --> 02:23.150
<b>‫شما ۱ آلبا هرون را شکست دادید.</b>

02:19.770 --> 02:23.150
<b>‫شما ۱۰۰ امتیاز تجربه کسب کردید.</b>

02:20.770 --> 02:22.940
‫وای پسر...

02:23.230 --> 02:26.350
‫من بررررنده شدم!

02:28.400 --> 02:30.230
‫اولین هیولام رو شکست دادم!

02:30.770 --> 02:33.480
‫این هیجان با کلمات قابل توصیف نیست!

02:35.100 --> 02:36.440
‫یه آلبا هرون؟!

02:36.770 --> 02:37.980
‫ببینید چی شکار کردم!

02:38.440 --> 02:39.770
‫چطوری از پسش براومدی؟!

02:39.940 --> 02:43.270
‫همین نزدیکی‌ها فرود اومد،
‫منم غافلگیرش کردم!

02:43.440 --> 02:45.350
‫بخش زیادیش حقیقت داره.

02:45.730 --> 02:47.900
‫تو فوق‌العاده‌ای، آلن!

02:48.270 --> 02:49.650
‫تلسناکه!

02:49.650 --> 02:52.600
‫نگران نباش، ماش. دیگه تکون نمی‌خوره.

02:52.980 --> 02:57.150
‫هی، لپت زخم شده،
‫جای دیگه‌ات آسیب ندیده؟

02:57.230 --> 02:59.350
‫خونریزیش بند اومده. خوبم!

02:59.730 --> 03:04.310
‫واقعاً معرکه‌ست پسر، با یه شمشیر چوبی
‫و چندتا سنگ از پا درش آوردی؟

03:04.310 --> 03:04.940
‫آره!

03:04.940 --> 03:07.980
‫اوم، ولی اینجا یه سری جای گازگرفتگی شبیه
‫سگ می‌بینم.

03:07.980 --> 03:08.650
‫ها؟!

03:08.650 --> 03:09.900
‫تو گازش گرفتی، آلن؟

03:09.980 --> 03:10.980
‫وای، گند زدم!

03:11.230 --> 03:14.440
‫مـ... مطمئن نیستم، فقط روی غریزه می‌جنگیدم...

03:14.690 --> 03:17.020
‫هاپ! هاپ! هاپ! هاپ! هاپ! هاپ!

03:14.690 --> 03:17.020
‫آخ! آخ! آخ!

03:19.980 --> 03:20.940
‫آهان، راستی.

03:21.350 --> 03:23.690
‫رودین. من خونش رو برات خالی می‌کنم.

03:23.690 --> 03:25.400
‫ممنون. لطفاً این کار رو بکن.

03:25.900 --> 03:29.310
‫پسر! عجب بادکردگی بزرگیه.

03:30.900 --> 03:33.310
‫حتماً موقع بازی شوالیه‌ای با کرنا این‌طوری
‫شده.

03:33.310 --> 03:35.650
‫گردا لابد خیلی کند حرکت می‌کنه.

03:37.440 --> 03:38.310
‫هی، آلن.

03:38.730 --> 03:40.020
‫یه دست بهم برسون.

03:41.900 --> 03:44.190
‫آلبا هرون‌ها به‌طور متوسط ۶۰ کیلو وزن
‫دارن.

03:44.600 --> 03:47.650
‫بعد از اینکه خونشون رو خالی کنی و خشک بشن،
‫وزنشون به ۲۰ کیلو می‌رسه.

03:47.850 --> 03:49.900
‫البته فقط نصفش گوشت قابل خوردنه.

03:50.310 --> 03:51.940
‫بال‌هاشون هم پول خوبی داره.

03:52.350 --> 03:55.270
‫خوشحالم که حاضره این چیزها رو بهم یاد بده!

03:55.440 --> 03:59.150
‫هرچند، هنوزم باید بیشترش رو
‫دو دستی تقدیم طبقه اشراف کنیم.

03:59.310 --> 04:04.270
‫ها؟ مالیات شصت درصدی
‫حتی شامل هیولاهای وحشی هم میشه؟

04:04.270 --> 04:05.060
‫آره.

04:05.190 --> 04:08.400
‫اون‌قدر لطف دارن که از هیولاهای کوچیک‌تر
‫مثل خرگوش‌های شاخ‌دار رتبه E چشم‌پوشی کنن.

04:08.650 --> 04:11.100
‫ولی آلبا هرون‌ها رتبه D هستن.

04:11.400 --> 04:13.230
‫عجب معامله ناعادلانه‌ای.

04:13.440 --> 04:14.600
‫یه چیز دیگه هم هست.

04:15.150 --> 04:17.560
‫چیزی نمونده... پیداش کردم!

04:18.350 --> 04:19.520
‫این یه سنگ جادوییه.

04:19.810 --> 04:20.980
‫جدی؟

04:21.310 --> 04:24.560
‫سنگ‌های جادویی هر هیولای بالای رتبه D
‫شامل مالیات میشن.

04:24.560 --> 04:27.770
‫البته چیز مهمی نیست.
‫به هر حال توی دهکده به درد ما نمی‌خورن.

04:30.020 --> 04:31.190
‫ولی گوش کن!

04:31.440 --> 04:36.900
‫اگه بابات اون‌قدر سخت آسیب ندیده بود،
‫بچه‌ای مثل تو نمی‌رفت بیرون هیولا شکار کنه.

04:37.230 --> 04:40.400
‫می‌تونیم از این به عنوان اهرم فشار استفاده کنیم
‫تا با کدخدا برای سهم بیشتر چونه بزنیم.

04:40.400 --> 04:41.730
‫آهان، متوجه شدم.

04:42.560 --> 04:44.020
‫فکر کنم یه ایده‌ای دارم، آقای گردا!

04:45.060 --> 04:47.900
‫پچ‌پچ، پچ‌پچ، پچ‌پچ.

04:48.520 --> 04:51.850
<b>‫عمارت کدخدا</b>

04:50.600 --> 04:51.850
‫خب، قضیه از این قراره.

04:52.020 --> 04:56.440
‫پسر کوچیک رودین جونش رو به خطر انداخت
‫تا این هیولا رو شکار کنه.

04:56.560 --> 04:58.440
‫آه، که این‌طور! عالیه!

04:58.690 --> 04:59.600
‫پیشنهاد ما اینه.

04:59.600 --> 05:00.230
‫ها؟

05:00.480 --> 05:02.850
‫ما کل بال‌هاش رو به عنوان مالیات می‌دیم.

05:03.020 --> 05:05.270
‫ولی مشکلی نداری بقیه‌ش رو خودمون برداریم،
‫نه؟

05:05.440 --> 05:08.060
‫آه، فهمیدم. عا... چی؟

05:08.150 --> 05:10.060
‫بی‌خیال بابا. این‌قدرها هم چیز بزرگی نیست،
‫مگه نه؟

05:10.060 --> 05:11.560
‫صبر کن، صبر کن، صبر کن!

05:11.690 --> 05:13.440
‫این‌طوری که نمیشه!

05:13.560 --> 05:17.900
‫آخه بارون خواسته که امسال
‫گوشت بیشتری تحویل بدیم.

05:17.900 --> 05:20.060
‫خودت که می‌دونی این یعنی چی، مگه نه؟

05:20.270 --> 05:21.900
‫ها؟ بارون این رو خواسته؟

05:22.060 --> 05:25.350
‫واسه همین بود که کدخدا این‌قدر اصرار داشت
‫عوام هم توی شکار شرکت کنن؟

05:25.440 --> 05:27.060
‫خیلی سخت چونه می‌زنی.

05:27.060 --> 05:29.480
‫باشه، سنگ جادویی رو هم
‫می‌ذاریم روش. چطوره؟

05:29.690 --> 05:32.230
‫ها؟ فقط بال‌ها و سنگ جادویی؟

05:32.400 --> 05:37.020
‫ای بابا، اگه یه نفر
‫کار غیرممکن ازمون نخواسته بود

05:37.190 --> 05:39.980
‫شاید قهرمان دهکده‌مون، رودین،
‫این‌قدر سخت آسیب نمی‌دید.

05:39.980 --> 05:42.690
‫الان خانواده بیچاره‌ش در آستانه
‫مرگ از گرسنگی‌ان.

05:42.690 --> 05:45.020
‫چطوری می‌خوان زمستون رو
‫با چهار تا دهن گرسنه سر کنن؟

05:45.020 --> 05:47.690
‫وای! خیلی گرسنمه!

05:48.650 --> 05:49.480
‫سرم داره گیج میره...

05:49.480 --> 05:52.150
‫وای نه، آلن! دووم بیار!

05:52.150 --> 05:55.980
‫خدای من! آخه کی رو باید
‫واسه این وضعیت اسفبار سرزنش کنیم؟

05:56.150 --> 05:58.560
‫ای بابا، باشه! فهمیدم!

05:58.560 --> 06:02.940
‫من به خاطر زحمت‌های رودین خیلی بهش مدیونم.
‫فکر کنم بتونید بقیه‌ش رو بردارید.

06:04.940 --> 06:07.900
‫ایول، دمت گرم! کار خودمون رو کردیم!

06:07.900 --> 06:10.150
‫ممنون، کدخدا!

06:11.350 --> 06:12.560
‫خواهش می‌کنم...

06:14.350 --> 06:19.520
‫پس بعداً ما گوشت رو برمی‌داریم و
‫فقط بال‌ها و سنگ‌های جادویی رو بهت می‌دیم، نه؟

06:19.730 --> 06:20.310
‫چی؟!

06:20.940 --> 06:23.150
‫اصل مطلب همینه!

06:23.400 --> 06:25.100
‫بی‌خیال، آلن!

06:25.100 --> 06:28.810
‫هنوز غوره نشده مویز نشو!

06:28.810 --> 06:32.480
‫شکار کردنشون سخته. مگه نه، کدخدا؟

06:32.560 --> 06:35.020
‫خوب تو پاچه‌ش کردی!

06:35.190 --> 06:37.440
‫حرف حساب جواب نداره.

06:37.560 --> 06:42.020
‫اگه اون‌قدر خوش‌شانس بودید که یکی دیگه
‫بگیرید، می‌تونید گوشتش رو بردارید.
‫تمام تلاشتون رو بکنید.

06:42.020 --> 06:42.850
‫معامله قبوله!

06:43.270 --> 06:49.150
‫قور. قور. قور. قور. قور. قور.

06:50.850 --> 06:52.850
‫وای! دو تا هستن؟!

06:53.940 --> 06:55.020
‫هاپر! دیگه کافیه!

06:55.020 --> 06:56.060
‫قور. قور. قور.

06:59.850 --> 07:00.690
‫انرژی‌شون رو تخلیه کنین!

07:09.810 --> 07:11.100
‫این رو بگیر!

07:13.690 --> 07:15.060
‫دندون‌هاتون رو نشونشون بده!

07:18.350 --> 07:19.400
‫بزنشون زمین!

07:27.730 --> 07:29.100
‫یکی دیگه‌م بزنم!

07:31.190 --> 07:34.560
‫ایول! به این میگن یه تیر و دو نشون!

07:34.560 --> 07:36.600
‫خیلی خب همگی! برگردید!

07:39.440 --> 07:42.400
‫از وقتی که اولین آلبا هرون رو شکست دادم،
‫هر سه روز یک‌بار میام شکار،

07:42.650 --> 07:44.850
‫ولی این اولین باره که
‫هیچ‌کدوم از احضارشده‌هام رو از دست ندادم!

07:45.020 --> 07:46.600
‫یه برد بی‌نقص و عالی!

07:47.980 --> 07:52.560
<b>‫شما شکست دادید</b>

07:47.980 --> 07:52.560
<b>‫۲ آلبا هرون را.</b>

07:47.980 --> 07:52.560
<b>‫شما ۲۰۰ امتیاز تجربه کسب کردید.</b>

07:51.020 --> 07:52.190
‫عالیه.

07:53.440 --> 07:55.940
<b>‫امتیاز تجربه شما رسید به</b>

07:53.440 --> 07:55.940
<b>‫حد اکثر ۱۰۰۰/۱۰۰۰.</b>

07:54.940 --> 07:55.600
‫ها؟

07:55.940 --> 07:59.650
<b>‫شما ارتقا یافتید</b>

07:55.940 --> 07:59.650
<b>‫به سطح ۲.</b>

07:59.850 --> 08:01.560
‫صفحه وضعیتم رو نشونم بده!

08:02.850 --> 08:05.940
<b>‫نام:</b>

08:02.850 --> 08:05.940
<b>‫هوش:</b>

08:02.850 --> 08:05.940
<b>‫شانس:</b>

08:02.860 --> 08:05.940
<b>‫سن:</b>

08:02.860 --> 08:05.940
<b>‫استعداد:</b>

08:02.860 --> 08:05.940
<b>‫سطح:</b>

08:02.860 --> 08:05.940
<b>‫سلامتی:</b>

08:02.860 --> 08:05.940
<b>‫:انرژی جادویی</b>

08:02.860 --> 08:05.940
<b>‫قدرت حمله:</b>

08:02.860 --> 08:05.940
<b>‫استقامت:</b>

08:02.860 --> 08:05.940
<b>‫چابکی:</b>

08:02.860 --> 08:05.940
<b>‫آلن</b>

08:02.870 --> 08:05.940
<b>‫۶</b>

08:02.870 --> 08:05.940
<b>‫احضارکننده</b>

08:02.870 --> 08:05.940
<b>‫۲</b>

08:02.870 --> 08:05.940
<b>‫۳۹</b>

08:02.870 --> 08:05.940
<b>‫۳۶</b>

08:02.870 --> 08:05.940
<b>‫۱۴</b>

08:02.870 --> 08:05.940
<b>‫۱۴</b>

08:02.870 --> 08:05.940
<b>‫۳۰</b>

08:02.870 --> 08:05.940
<b>‫۴۲</b>

08:02.870 --> 08:05.940
<b>‫۳۰</b>

08:04.350 --> 08:07.480
‫بعد از بالا رفتن لولم، تمام سلامتی و انرژی جادوییم پر
‫شد!

08:05.940 --> 08:08.770
<b>‫مهارت‌ها:</b>

08:05.940 --> 08:08.770
<b>‫احضار (۳)، خلق (۳)، ترکیب (۳)</b>

08:05.940 --> 08:08.770
<b>‫تقویت (۲)، ارتقای ظرفیت (۲)، حذف</b>

08:05.940 --> 08:08.770
<b>‫استادی شمشیر (۳)، پرتاب (۳)</b>

08:05.940 --> 08:08.770
<b>‫تجربه:</b>

08:05.940 --> 08:08.770
<b>‫۰/۲۰۰۰</b>

08:07.730 --> 08:10.270
‫ولی افزایش وضعیتم فقط ۶۰ درصده

08:08.770 --> 08:13.190
<b>‫سطح مهارت‌ها</b>

08:08.770 --> 08:13.190
<b>‫احضار: ۳</b>

08:08.770 --> 08:13.190
<b>‫خلق: ۳</b>

08:08.770 --> 08:13.190
<b>‫ترکیب: ۳</b>

08:08.770 --> 08:13.190
<b>‫تقویت: ۲</b>

08:08.770 --> 08:13.190
<b>‫تجربه</b>

08:08.780 --> 08:13.190
<b>‫تجربه</b>

08:08.780 --> 08:13.190
<b>‫تجربه</b>

08:10.270 --> 08:11.850
‫از اون چیزی که باید باشه.

08:11.850 --> 08:13.480
‫ظاهراً هنوز مزایای کامل

08:13.190 --> 08:17.310
<b>‫احضارهای قابل خلق:</b>

08:13.190 --> 08:17.310
<b>‫حشرات: FGH، حیوانات: FGH، پرندگان: FG،
‫گیاهان: F</b>

08:13.190 --> 08:17.310
<b>‫موجودی:</b>

08:13.190 --> 08:17.310
<b>‫حشرات F ۲ عدد، G ۳ عدد</b>

08:13.190 --> 08:17.310
<b>‫حیوانات F ۱۶ عدد</b>

08:13.190 --> 08:17.310
<b>‫پرندگان F ۲ عدد</b>

08:13.190 --> 08:17.310
<b>‫گیاه F ۷ عدد</b>

08:13.480 --> 08:15.310
‫بالا رفتن لول رو دریافت نمی‌کنم.

08:15.600 --> 08:16.650
‫سخته.

08:17.940 --> 08:18.980
‫خب، هر چی.

08:19.350 --> 08:22.480
‫آره! دمم گرم! انجامش دادم!

08:22.480 --> 08:31.440
<b>‫سلامتی ۲۵ واحد افزایش یافت</b>

08:22.480 --> 08:31.440
<b>‫انرژی جادویی ۴۰ واحد افزایش یافت</b>

08:22.480 --> 08:31.440
<b>‫قدرت حمله ۱۴ واحد افزایش یافت</b>

08:22.480 --> 08:31.440
<b>‫استقامت ۱۴ واحد افزایش یافت</b>

08:22.480 --> 08:31.440
<b>‫چابکی ۲۶ واحد افزایش یافت</b>

08:22.480 --> 08:31.440
<b>‫هوش ۴۰ واحد افزایش یافت</b>

08:22.480 --> 08:31.440
<b>‫شانس ۲۶ واحد افزایش یافت</b>

08:22.600 --> 08:24.900
‫لولم بالا رفت!

08:28.690 --> 08:31.230
‫خیلی خب! این یعنی پیشرفت بزرگ!

08:31.560 --> 08:32.270
‫بیاین بغلم.

08:33.440 --> 08:39.440


08:33.440 --> 08:39.440


08:33.770 --> 08:35.730
‫شش سال بعد از تناسخ،

08:35.730 --> 08:37.940
‫بالاخره به اولین لول‌آپم رسیدم.

08:38.350 --> 08:41.940
‫پس گذروندن «آزمون خدایان»
‫این شکلیه، هه؟

08:41.940 --> 08:43.310
‫حس فوق‌العاده‌ای داره.

08:44.560 --> 08:47.400
‫شاید وقتش رسیده که
‫حقیقت رو به خانواده بگم.

08:51.060 --> 08:52.230
‫من اومدم!

08:52.480 --> 08:53.690
‫اوه، خوش اومدی.

08:53.940 --> 08:56.980
‫وای! امروز دو تا شکار کردی؟!

08:56.980 --> 09:00.520
‫آره! در واقع هم‌زمان شکستشون دادم.
‫خیلی عالیه، نه؟

09:00.770 --> 09:02.560
‫ها؟ یه لحظه صبر کن، آلن...

09:02.560 --> 09:03.270
‫چیزی شده؟

09:05.100 --> 09:06.810
‫بی‌خیال. چیزی نیست.

09:08.230 --> 09:09.770
‫آخ! باید برم!

09:14.560 --> 09:17.020
‫با شکار امروز،
‫به هدفم یعنی ۱۰ تا هیولا رسیدم.

09:17.480 --> 09:20.270
‫وقتی گوشت رو خشک کنم،
‫برای گذروندن زمستون کافیه!

09:22.230 --> 09:24.150
‫تنها کار باقی‌مونده، معامله برای هیزمه!

09:26.560 --> 09:29.480
‫از اونجایی که به خاطر فصل مهاجرت
‫آلبا هرون‌های زیادی این اطراف هستن،

09:29.480 --> 09:31.690
‫می‌تونم با شکار ۲۰ تای دیگه به لول سه
‫برسم.

09:32.100 --> 09:33.980
‫ولی انجامش قبل از پایان سال
‫کار سختیه.

09:35.190 --> 09:35.900
‫ها؟

09:36.900 --> 09:37.560
‫آخ!

09:38.440 --> 09:40.440
‫فردا می‌بینمت!

09:47.900 --> 09:49.400
‫خب، می‌خواستی باهامون صحبت کنی؟

09:50.190 --> 09:53.190
‫آره. شاید براتون عجیب باشه، ولی...

09:53.690 --> 09:58.190
‫راستش وقتی یک ساله‌ام بود،
‫یه وحی از طرف خدا شنیدم.

09:58.480 --> 09:59.520
‫وحی؟

09:59.810 --> 10:01.520
‫داری درباره المیای بزرگ حرف می‌زنی؟

10:01.900 --> 10:02.940
‫درسته.

10:04.060 --> 10:08.520
‫«آلن جوان. من به تو
‫قدرت و خرد عطا می‌کنم.»

10:08.770 --> 10:09.520
‫این رو گفت!

10:10.940 --> 10:13.230
‫این دقیقاً یعنی چی؟

10:13.480 --> 10:18.560
‫در واقع یعنی من از یه آدم معمولی
‫باهوش‌تر و قوی‌ترم.

10:18.810 --> 10:20.310
‫ولی در عین حال...

10:20.560 --> 10:25.060
‫«تو با آزمون‌هایی روبرو میشی که
‫حتی صد مرد هم از پسش برنمیان.»

10:25.400 --> 10:28.900
‫«از موهبت قدرت و خردت
‫برای غلبه بر اون‌ها استفاده کن.»

10:29.190 --> 10:29.900
‫آره، این‌طوری شد!

10:30.150 --> 10:31.400
‫صد مرد؟!

10:31.810 --> 10:34.650
‫اوه خدای من! چطور تونستی با آلن من این کار
‫رو بکنی؟!

10:34.900 --> 10:40.060
‫که این‌طور. پس امروز از پسِ
‫یکی از اون آزمون‌ها براومدی، نه؟

10:40.560 --> 10:44.980
‫شاید خودت متوجه نشده باشی، ولی زخمی که
‫امروز صبح روی گونه‌ات بود غیب شده.

10:45.190 --> 10:47.520
‫ها؟ اوه...

10:48.190 --> 10:50.310
‫من می‌دونم گذروندن آزمون خدایان چه حسی
‫داره.

10:50.560 --> 10:52.230
‫حدس زدم که برای تو هم همین اتفاق افتاده.

10:52.560 --> 10:53.730
‫واقعاً؟

10:53.980 --> 10:57.020
‫صبر کن، پس نتایج
‫مراسم ارزیابی سال گذشته چی میشه؟

10:57.020 --> 11:00.310
‫چند ماه پیش یه وحی دیگه
‫از المیا در این باره گرفتم.

11:00.600 --> 11:04.230
‫پسر، به این زودی؟!
‫ولی یه لحظه صبر کن، احترام بذار!

11:04.440 --> 11:06.020
‫باید بگی المیای بزرگ، فهمیدی؟

11:06.150 --> 11:09.560
‫حتماً، از این به بعد حواسم هست.

11:09.560 --> 11:10.440
‫خوبه.

11:11.060 --> 11:13.730
‫دلیل این‌که توی مراسم ارزیابی
‫ویژگی‌هام این‌قدر پایین بودن

11:13.980 --> 11:17.350
‫این بود که سرعت پیشرفت کندترِ
‫آزمون‌هام رو هم حساب می‌کنن.

11:17.690 --> 11:19.400
‫و دلیل این‌که تشخیص دادن استعدادی ندارم

11:19.400 --> 11:22.520
‫این بود که استعدادم خیلی جدید بود
‫و هنوز شناخته شده نبود.

11:22.650 --> 11:25.650
‫صبر کن، پس تو واقعاً استعداد داری؟

11:25.650 --> 11:26.730
‫چه جور استعدادیه؟

11:27.020 --> 11:29.440
‫خب اون هیچ‌وقت بهم نگفت چیه...

11:29.690 --> 11:31.150
‫ای وای.

11:32.270 --> 11:36.150
‫ببخشید بابا. هنوز نمی‌تونم چیزی
‫درباره احضارکننده بودنم بگم.

11:36.730 --> 11:39.150
‫نگرانم اگه بقیه بفهمن می‌تونم
‫موجودات رو احضار و کنترل کنم،

11:39.150 --> 11:41.650
‫سوءتفاهم پیش بیاد.

11:42.150 --> 11:44.310
‫و طبیعتاً به هیچ‌کس هم نمی‌تونم بگم
‫که تناسخ پیدا کردم.

11:46.520 --> 11:49.520
‫اوه، آلن! کاش زودتر بهمون گفته بودی!

11:49.980 --> 11:53.480
‫این‌که هر روز به
‫درخت‌ها سنگ پرتاب می‌کردی،

11:53.940 --> 11:56.310
‫و حالا هم شکار این هیولاهای بزرگ،

11:56.520 --> 11:59.100
‫همه‌اش واسه این بوده که داشتی
‫برای پشت سر گذاشتن آزمون خدا می‌جنگیدی؟

11:59.270 --> 12:00.520
‫اونم کاملاً تنهایی!

12:00.940 --> 12:02.440
‫ببخشید، مامان.

12:04.810 --> 12:05.980
‫دیوونه‌ی کوچولوی من.

12:07.060 --> 12:08.980
‫خب، حالا می‌خوای چیکار کنی؟

12:09.270 --> 12:09.980
‫خب...

12:10.440 --> 12:13.060
‫می‌خوام با قبول شدن توی آزمون‌ها
‫خودم رو ثابت کنم.

12:13.440 --> 12:15.440
‫پس شجاعانه باهاشون روبرو میشم.

12:15.900 --> 12:18.350
‫بسیار خب. حدس می‌زدم همین رو بگی.

12:19.400 --> 12:22.440
‫المیای بزرگ این چالش رو
‫مخصوص تو آماده کرده.

12:23.270 --> 12:24.730
‫ارزشش رو داره که باهاش روبرو بشی.

12:25.560 --> 12:28.690
‫و اگه به مشکلی خوردی،
‫اصلاً توی کمک خواستن از ما شک نکن.

12:29.020 --> 12:29.900
‫چشم.

12:30.480 --> 12:33.310
‫خیلی ممنونم، بابا، مامان!

12:33.900 --> 12:37.350
‫راستی آلن، فعلاً این موضوع بین خودمون بمونه.

12:37.600 --> 12:40.310
‫اگه بقیه فکر کنن پیامبر دروغینی،
‫خیلی بد میشه.

12:40.980 --> 12:43.560
‫اما اشکالی نداره به گردا بگم؟

12:43.650 --> 12:45.690
‫ها؟ آره، از نظر من مشکلی نیست.

12:45.690 --> 12:47.230
‫عالی شد!

12:47.350 --> 12:50.310
‫اون همیشه پز میده که
‫کرنا یه ارباب شمشیره و این حرف‌ها.

12:50.600 --> 12:53.440
‫حالا منم می‌تونم بهش بگم
‫که پسر منم همون‌قدر فوق‌العاده‌ست!

12:54.980 --> 12:58.980
<b>‫حکومت گیمر لول بالا</b>

12:54.980 --> 12:58.980
<b>‫در دنیایی دیگر با بالانس افتضاح</b>

12:59.560 --> 13:01.940
<b>‫آلن - ۶ ساله</b>

13:03.940 --> 13:09.940


13:03.940 --> 13:09.940


13:11.400 --> 13:14.440
‫خب، من همیشه می‌دونستم تو یه بچه معمولی
‫نیستی.

13:14.770 --> 13:17.400
‫اما متبرک شدن و امتحان پس دادن
‫پیش خدا، یه چیز دیگه‌ست.

13:20.310 --> 13:23.810
‫البته این خیلی چیزها رو روشن می‌کنه،
‫رودین حتماً از خوشحالی تو پوستش نمی‌گنجه.

13:26.230 --> 13:28.060
‫این اولین باریه که میای
‫برای داد و ستد آذوقه، نه؟

13:28.190 --> 13:30.480
‫بله. لطفاً راه و چاه رو بهم یاد بدین.

13:30.770 --> 13:33.400
‫خوب شد اون آلبا هرون‌ها رو ذخیره کردی، مگه نه؟

13:33.770 --> 13:35.650
‫به نظر میاد شکار گرازت هم پربار بوده!

13:35.770 --> 13:40.310
‫وقتی فقط ما رعیت‌ها باشیم و عوام
‫خرابکاری نکنن، کارها راحت پیش میره!

13:40.480 --> 13:44.520
‫راستی، فرق واقعی بین
‫رعیت‌ها و عوام چیه؟

13:44.770 --> 13:47.560
‫خب، اول از همه جایگاه اجتماعیمونه.

13:48.060 --> 13:52.940
‫بعدش هم مالیات‌هامون. قانون شصت درصد
‫شامل حال عوام نمیشه.

13:53.190 --> 13:55.060
‫اون‌ها به جاش چیزی به اسم «مالیات سرانه»
‫پرداخت می‌کنن.

13:55.060 --> 13:59.270
‫اون‌ها هر سال برای هر بزرگسال سه سکه طلا
‫و برای هر بچه یک سکه طلا میدن.

13:59.440 --> 14:01.230
‫اوه، جالبه.

14:01.480 --> 14:03.100
‫و حالا سوال اصلیم رو می‌پرسم...

14:03.100 --> 14:06.060
‫راهی هست که رعیت‌ها بتونن شهروند بشن؟

14:06.400 --> 14:10.150
‫آره. باید برای هر نفر از اعضای خانواده
‫۱۰ سکه طلا خراج بدی.

14:10.690 --> 14:14.900
‫شنیدم که بارون هم می‌تونه به عنوان پاداش
‫به بعضی‌ها مقام شهروندی بده،

14:14.900 --> 14:16.310
‫ولی نمی‌دونم واقعیت داره یا نه.

14:16.440 --> 14:18.270
‫که این‌طور.

14:18.770 --> 14:23.400
‫یه عضو جدید داره به خانواده‌مون اضافه میشه،
‫پس برامون ۵۰ سکه طلا آب می‌خوره، نه؟

14:30.190 --> 14:31.850
‫من پنج بسته گوشت خشک‌شده‌ی گراز رو
‫معامله می‌کنم.

14:38.690 --> 14:39.980
‫باشه، منم همین کار رو می‌کنم.

14:40.560 --> 14:42.940
‫منم می‌خوام پنج بسته گوشت خشک‌شده‌ی
‫آلبا هرون رو معامله کنم.

14:47.940 --> 14:49.100
‫عالیه!

14:54.440 --> 14:55.310
‫بفرما، اینم از این.

14:59.230 --> 15:00.060
‫واو!

15:02.060 --> 15:05.520
‫یه بسته گوشت خشک‌شده
‫با هیزمِ چهار روز معاوضه می‌شه.

15:05.900 --> 15:08.150
‫حالا که دستم اومد معامله پایاپای چطوریه،

15:08.310 --> 15:10.520
‫دفعه‌ی بعد که اومدم اینجا
‫می‌تونم یه کم قیمت‌ها رو ارزیابی کنم.

15:18.940 --> 15:20.400
‫ممنونم، آقا.

15:20.400 --> 15:22.940
‫می‌تونم بپرسم قیمت خرید نقدیِ
‫این چقدر می‌شه؟

15:23.060 --> 15:24.400
‫پنج سکه نقره.

15:24.600 --> 15:25.440
‫ممنون.

15:25.980 --> 15:28.690
‫ظاهراً نمک‌فروش‌ها هم
‫اخلاقشون مثل جنسشون مضخرفه.

15:29.560 --> 15:32.190
‫اون میوه‌ای که اونجا آویزونه چیه؟

15:32.190 --> 15:33.850
‫بهشون می‌گیم «پوپو».

15:34.020 --> 15:37.060
‫هر دونه‌ش با یه بسته گوشتت معاوضه می‌شه.

15:37.230 --> 15:39.650
‫پسر، چقدر گرون! چهار برابرِ
‫قیمت مولموئه.

15:39.980 --> 15:41.270
‫به جاش از اون‌ها می‌خوای؟

15:41.270 --> 15:42.980
‫نه آقا! همین‌ها رو نگه می‌دارم.

15:46.770 --> 15:50.310
‫یه بسته گوشت خشک‌شده‌ی آلبا هرون معادل با:

15:50.400 --> 15:51.850
‫یک کیسه نمک.

15:51.850 --> 15:53.190
‫چهار تا میوه مولمو.

15:53.190 --> 15:54.480
‫یک میوه پوپو.

15:54.480 --> 15:55.940
‫هیزم برای چهار روز.

15:56.350 --> 15:58.350
‫ارزش سکه‌ها هم
‫به این صورته:

15:58.520 --> 16:00.940
‫یک سکه طلا مساوی با صد سکه نقره.

16:00.940 --> 16:03.560
‫هزار سکه مس و ده هزار سکه آهن.

16:03.980 --> 16:06.600
‫هر بسته گوشت خشک‌شده، یک سکه نقره می‌ارزه.

16:06.730 --> 16:09.060
‫پس جمع کردن ۵۰ سکه طلا یعنی...

16:09.190 --> 16:11.480
‫شکار ۵۰۰ تا آلبا هرون.

16:11.770 --> 16:14.020
‫خوبه. فقط چند سال طول می‌کشه!

16:14.230 --> 16:16.350
‫برای یه گیمر حرفه‌ای مثل من، مثل آب
‫خوردنه!

16:17.270 --> 16:18.440
‫ببخشید!

16:19.400 --> 16:21.770
‫دارویی دارین که انرژی جادویی رو پر کنه؟

16:21.980 --> 16:22.940
‫ها؟

16:23.100 --> 16:25.770
‫ما اینجا از این چیزهای باکلاس نداریم.

16:25.940 --> 16:27.400
‫اوه، واقعاً؟

16:27.400 --> 16:29.020
‫داروهای شفابخش کجاست؟

16:29.150 --> 16:30.600
‫اون ته.

16:33.940 --> 16:36.400
‫یعنی توی دفترچه‌م می‌تونم نقاشی هم بکشم؟

16:39.230 --> 16:40.980
‫اوه! کار کرد!

16:40.980 --> 16:43.900
‫امتحان کردنش می‌ارزید. راستی یادم اومد...

16:44.600 --> 16:47.520
‫ببخشید، کدوم یکی از این‌ها گل مولرزه‌ست؟

16:48.190 --> 16:51.810
‫از اون‌ها ندارم!
‫حتی اگه داشتم هم ارزون نمی‌فروختم!

16:51.940 --> 16:53.810
‫اوه، متاسفم.

16:54.020 --> 16:58.190
‫اه. هنوز سرِ آخری که فروختم
‫حرص می‌خورم.

16:58.400 --> 17:01.980
‫منظورتون همونیه که آقای گردا
‫حدود یه ماه پیش خرید؟

17:01.980 --> 17:04.350
‫آره، دقیقاً! همون گردای فلان‌فلان‌شده!

17:04.350 --> 17:09.310
‫یهو پرید اینجا و بهترین داروم رو خواست.
‫بدجوری هم پیله کرده بود!

17:09.650 --> 17:11.600
‫و شما هم گل مولرزه رو بهش فروختین؟

17:11.730 --> 17:14.270
‫خب، اون روز اتفاقی یکی تو مغازه داشتم.

17:14.400 --> 17:16.230
‫ولی وقتی بهش گفتم قیمتش پنج سکه طلاست،

17:16.230 --> 17:18.520
‫التماس کرد که سه تا بگیرم
‫و قول داد بقیه‌ش رو بعداً بده.

17:18.520 --> 17:21.850
‫همش داد می‌زد که دوستش کمک لازم داره.
‫حتی جلو پام زانو زد!

17:22.020 --> 17:23.270
‫گردا واقعاً رفیق باحالیه...

17:23.770 --> 17:28.900
‫خلاصه، پسره از یه بچه‌ی آویزون هم
‫پیله‌تر بود. مجبور شدم بهش بدم بره.

17:28.900 --> 17:31.850
‫ولی تا وقتی که پول رو بیاره،
‫داشتم از نگرانی ناخن‌هام رو می‌جویدم.

17:31.940 --> 17:34.230
‫با این حال، معامله‌ی بدی بود. آخرش ضرر
‫کردم.

17:34.230 --> 17:35.560
‫واقعاً رو اعصابمه!

17:38.020 --> 17:39.690
‫بیا. این برای تو.

17:40.100 --> 17:42.770
‫اوه، ببخشید یهو داغ کردم!
‫اومدی معامله کنی، نه؟

17:42.770 --> 17:44.850
‫چی می‌خوای؟ فقط بهم بگو.

17:44.940 --> 17:47.400
‫نه، این رو دارم به شما می‌دم.

17:47.400 --> 17:49.190
‫ها؟ برای چی؟

17:49.480 --> 17:54.900
‫اینکه گل مولرزه رو با تخفیف فروختین
‫لطف بزرگی بود. جون بابام رو نجات داد.

17:54.900 --> 17:55.560
‫وای خدای من...

17:56.100 --> 17:58.770
‫این یه نشونه از تشکر منه.
‫دفعه‌ی بعد بیشتر براتون میارم!

17:59.350 --> 18:00.730
‫ممنونم، آقا.

18:00.730 --> 18:02.230
‫ای بابا، حرفش رو هم نزن.

18:06.190 --> 18:10.060
‫یا خدا! فقط یکی از اونا
‫۵۰ سکه نقره می‌ارزه؟!

18:10.060 --> 18:11.730
‫این یعنی پول پنج‌تا آلبا هرون...

18:13.560 --> 18:14.270
‫هی!

18:15.150 --> 18:17.810
‫با مغازه‌ی خونوادگی ما چیکار داری،
‫کثیف‌بچه؟

18:17.810 --> 18:21.810
‫باز این دلقک پیداش شد.
‫فکر کنم باباش آهنگره، نه؟

18:22.100 --> 18:24.060
‫اون پسره که باهاشه هم پسر کدخداست.

18:24.600 --> 18:26.900
‫کار خاصی ندارم. فعلاً.

18:28.270 --> 18:29.230
‫این رو بگیر!

18:29.770 --> 18:30.980
‫این دیگه واسه چی بود؟!

18:30.980 --> 18:33.520
‫فقط در صورتی می‌تونی رد بشی که قبول کنی
‫نوچه‌ام بشی!

18:34.690 --> 18:36.900
‫فکر کرده کیه؟
‫بازیکن کیلر توی بازی‌های آنلاینه؟

18:36.900 --> 18:40.810
‫مبارزه با بقیه امتیازی نداره،
‫واسه همین معمولاً وقتم رو تلفش نمی‌کنم.

18:44.480 --> 18:46.980
‫چی شد؟ به همین زودی ترسیدی؟

18:47.100 --> 18:49.060
‫ایـ-این عادلانه نیست!

18:49.060 --> 18:51.310
‫فکر کردی این بهونه‌ها
‫توی میدون جنگ خریدار داره؟

18:51.650 --> 18:53.020
‫جناب مردِ سخت‌کوش.

18:54.810 --> 18:58.810
‫برو هر سلاحی می‌خوای بردار.
‫همین‌جا منتظرت می‌مونم.

18:58.940 --> 19:02.150
‫باشه! فرار نکنی‌ها، جوجه!

19:02.400 --> 19:04.190
‫چشمت بهش باشه، پلموس!

19:06.100 --> 19:07.810
‫سلام، پلموس.

19:08.060 --> 19:10.100
‫اوه، سلام آلن.

19:12.190 --> 19:13.770
‫باید بهت ایول بگم!

19:13.770 --> 19:15.440
‫خربزه‌ش رو داشتی که فرار نکردی!

19:16.350 --> 19:17.940
‫هی، هی، هی.

19:18.100 --> 19:19.230
‫حرکت نامردی بود!

19:24.850 --> 19:27.730
‫ضربه‌هاش خیلی سنگینن.
‫از یه تبرزن همین انتظار هم می‌ره.

19:28.150 --> 19:31.020
‫ولی اصلاً با قدرت سه ستاره‌ی
‫کرنا قابل مقایسه نیست.

19:32.980 --> 19:34.810
‫فازت چیه؟ زودباش حمله کن دیگه!

19:43.980 --> 19:45.980
‫دوگورا، شوالیه تبر.

19:47.480 --> 19:49.190
‫یه روزی برای خرید دوباره به مغازه‌تون سر
‫می‌زنم.

19:52.350 --> 19:53.270
‫فعلاً.

19:54.020 --> 19:56.730
‫لعنتی!

20:06.100 --> 20:08.310
‫خوب تماشا کن. دوباره قبراق و سرحال شدم!

20:08.850 --> 20:11.270
‫فقط با زیاده‌روی کردن به خودت آسیب نزن.

20:11.600 --> 20:12.480
‫باشه!

20:12.900 --> 20:16.400
<b>‫در خانه کرنا</b>

20:16.400 --> 20:18.400
<b></b>

20:18.400 --> 20:19.270
‫آخ!

20:19.440 --> 20:23.230
‫کی می‌خوای یاد بگیری، دوگورا؟
‫بهت گفتم حرکاتم رو پیش‌بینی کنی.

20:23.230 --> 20:24.690
‫آره، می‌دونم!

20:25.060 --> 20:28.060
‫لعنتی، چرا نمی‌تونم یه ضربه هم بهت بزنم؟!

20:30.440 --> 20:31.230
‫یاااا!

20:33.520 --> 20:36.440
‫کاملاً معلومه کرنا داره خیلی باهاش مراعات
‫می‌کنه.

20:36.850 --> 20:39.310
‫ولی ماش واقعاً داره خوب کار می‌کنه.

20:39.310 --> 20:41.520
‫شاید استعداد کاربر نیزه شدن رو داشته باشه!

20:41.900 --> 20:43.270
‫کلاً بی‌دفاعی!

20:44.020 --> 20:44.730
‫آخ!

20:45.480 --> 20:48.190
‫داداشی! از این خوشم میاد!

20:48.310 --> 20:50.400
‫جدی؟ خیلی هم عالی!

20:50.650 --> 20:53.100
‫هیجان دارم ببینم دو سال دیگه
‫مراسم ارزیابی‌ت چطور پیش می‌ره!

20:53.400 --> 20:55.850
‫لعنتی! هنوز کارم تموم نشده!

21:02.440 --> 21:04.770
‫وای، میولا خیلی نازه!

21:05.940 --> 21:08.020
‫یه زمانی تو هم همین‌قدر ناز بودی.

21:08.400 --> 21:10.730
‫شاهزاده‌ی کوچولوی قشنگم.

21:10.940 --> 21:12.060
‫ای بابا...

21:13.310 --> 21:14.150
‫من برگشتم.

21:14.440 --> 21:15.770
‫خوش اومدی!

21:16.810 --> 21:18.230
‫امروز دیرتر از همیشه اومدی.

21:18.900 --> 21:20.310
‫آقای گردا هم باهاتونه؟

21:21.060 --> 21:22.940
‫کدخدا احضارمون کرده بود.

21:25.940 --> 21:27.060
‫قضیه از این قراره.

21:27.480 --> 21:33.350
‫کدخدا می‌خواد تعداد گرازهایی که
‫به بارون تحویل می‌دیم رو از ۱۰ به ۱۵ برسونیم.

21:34.650 --> 21:38.850
‫برای این کار هم ازمون می‌خواد امسال دوباره
‫بذاریم عوام توی شکار شرکت کنن.

21:39.020 --> 21:42.230
‫مسخره‌ست! اونم بعد از اون آسیب سختی که
‫دیدی؟!

21:42.400 --> 21:44.060
‫معلومه که می‌خواستیم رد کنیم.

21:44.560 --> 21:47.350
‫ولی ظاهراً این دستور
‫مستقیم خودِ بارونه.

21:47.770 --> 21:50.440
‫اگه تا زمستون امسال ۱۵ تا گراز تحویل ندیم،

21:50.440 --> 21:52.940
‫می‌خوان از جاهای دیگه
‫رعیت‌های بیشتری بیارن اینجا.

21:53.560 --> 21:58.350
‫رعیت بیشتر توی دهکده یعنی
‫زمین کمتری برای بقیه باقی می‌مونه.

21:59.100 --> 22:03.310
‫این یعنی ممکنه زمینِ رعیت‌هایی که
‫نمی‌تونن شکار کنن رو ازشون بگیرن.

22:03.600 --> 22:07.690
‫و این کار ممکنه ماهیتِ
‫دهکده کرنا رو کلاً عوض کنه.

22:08.440 --> 22:11.190
‫بدتر از اون، برای سال بعد
‫ازمون ۲۰ تا گراز می‌خوان.

22:11.190 --> 22:13.400
‫امکان نداره! این غیرممکنه!

22:13.650 --> 22:18.020
‫تنها راهش اینه که به جای ده روز یه بار،
‫تعداد دفعات شکار رو بیشتر کنیم.

22:18.020 --> 22:21.230
‫ولی این یعنی خطرِ خیلی بیشتر
‫برای تک‌تکِ کسایی که شرکت می‌کنن!

22:21.310 --> 22:25.060
‫حرف چندتا رعیت که به پای
‫دستور بارون نمی‌رسه.

22:25.520 --> 22:27.020
‫هرچقدر هم که ناعادلانه باشه.

22:27.020 --> 22:28.020
‫این خیلی وحشتناکه!

22:28.600 --> 22:31.350
‫آره، عادلانه نیست. ولی...

22:31.850 --> 22:33.560
‫حق انتخاب دیگه‌ای نداریم.

22:33.980 --> 22:36.150
‫خب، فرض کنیم که شما
‫تعداد دفعات شکار رو بیشتر کردین.

22:37.060 --> 22:41.850
‫اون‌وقت سال‌های بعد هم توقعشون بیشتر می‌شه
‫تا جایی که دیگه واقعاً غیرممکن بشه.

22:42.060 --> 22:44.690
‫نتیجه‌ی نهاییش باز هم آوردنِ
‫رعیت‌های بیشتره، مگه نه؟

22:44.850 --> 22:47.190
‫هی، آلن. وسط حرف بزرگترها نپر-

22:48.270 --> 22:50.230
‫آره. حرفت کاملاً حسابیه.

22:50.900 --> 22:54.730
‫پیشنهادت اینه که به حرف کدخدا گوش بدیم
‫و بذاریم عوام دوباره بیان شکار؟

22:55.150 --> 22:56.230
‫تقریباً آره.

22:56.230 --> 22:56.850
‫حرفش رو هم نزن!

22:56.980 --> 22:59.270
‫اون احمق‌ها فقط دست‌وپاگیرن!

22:59.350 --> 23:01.270
‫پس باید یه راهی پیدا کنید که مفید باشن.

23:02.520 --> 23:06.730
‫گوش کنید. من دانشی دارم که
‫المیا بزرگ بهم بخشیده.

23:07.350 --> 23:09.600
‫من ساعت‌های بی‌شماری رو توی بازی‌های مختلف
‫صرف این کردم که...

23:09.770 --> 23:12.650
‫شخصیت‌ها رو تا جایی که می‌شه
‫قوی و بی‌نقص کنم.

23:13.100 --> 23:14.650
‫هم به صورت تک‌نفره و هم تیمی.

23:14.810 --> 23:18.980
‫می‌دونم چطور یه تازه‌کار رو وارد تیم کنم
‫تا بتونه با امنیت کامل تجربه کسب کنه.

23:19.850 --> 23:22.690
‫می‌ذارید مدیریت این کار با من باشه؟

23:23.480 --> 23:25.270
‫فکر کنم بدونم چطور باید انجامش داد.

23:32.390 --> 23:42.390
<i></i>ارائه‌ای از رسانه پارسی‌زبان انیمکس
Hinata\h:مترجم
ANIMEX.CLICK
