WEBVTT

00:00.000 --> 00:12.000
<i></i>رسانه انیمکس با افتخار تقدیم میکند
Hinata\h:مترجم
ANIMEX.CLICK

00:01.900 --> 00:04.440
‫خب، این دفعه از ما چی می‌خواین؟

00:04.850 --> 00:10.400
‫قضیه اینه. طبق چیزی که بهم گفتن، ماه آینده
‫جناب بارون برای سرکشی بهمون شرف‌یاب می‌شن.

00:10.400 --> 00:11.520
‫خودِ جناب بارون؟!

00:11.770 --> 00:15.560
‫بگو همون دلقکی که فکر می‌کنه خیلی باحاله
‫که یهو از ما ۲۰ تا گراز بخواد.

00:15.940 --> 00:20.310
‫ایشون ابراز تمایل کردن که شکار گراز شما رو
‫از نزدیک تماشا کنن.

00:20.400 --> 00:24.400
‫عالی شد! اول گراز بیشتر می‌خواست، حالا هم
‫نمایش می‌خواد. این غافلگیری‌ها تمومی نداره؟

00:24.650 --> 00:25.940
‫خب، من که مشکلی ندارم.

00:26.100 --> 00:27.770
‫ولی چرا از آلن خواستی بیاد؟

00:28.350 --> 00:33.520
‫بذارین توضیح بدم. ما به یکی نیاز داریم که
‫تو طول اقامت بارون، راهنمای تورش بشه.

00:33.520 --> 00:34.060
‫ها؟

00:34.560 --> 00:35.560
‫منو می‌خوای؟

00:35.810 --> 00:37.810
‫چرا از پسر خودت نمی‌خوای این کارو بکنه؟

00:38.020 --> 00:41.060
‫متأسفانه پلوماسِ من به درد این کار
‫نمی‌خوره.

00:41.350 --> 00:42.690
‫گل گفتی.

00:43.350 --> 00:46.650
‫امیدوارم آلن بتونه کمک کنه تا از همون شام
‫شب قبل از شکار، به جناب بارون

00:46.650 --> 00:48.020
‫مهمون‌نوازیمون رو نشون بدیم.

00:48.150 --> 00:51.230
‫پس در واقع، ازم می‌خواد وقتی این کله‌گنده
‫تو دهکده‌ست، سرگرمش کنم.

00:51.400 --> 00:53.400
‫و داره سعی می‌کنه با این میوه‌های مولمو
‫مخم رو بزنه.

00:53.730 --> 00:56.060
‫شرمنده رفیق. ولی من اون‌قدرها هم ارزون
‫نیستم!

00:56.480 --> 01:01.520
‫شنیدم ایده‌های هوشمندانه آلن بود که
‫باعث موفقیت شکار پارسالتون شد.

01:01.650 --> 01:03.440
‫مطمئنم از پس این کار مهم برمیاد.

01:03.850 --> 01:05.230
‫نظرت چیه، آلن؟

01:05.520 --> 01:08.060
‫راستش، اصلاً برام مهم نیست بارون کیه.

01:08.400 --> 01:11.560
‫ولی به عنوان یه رعیت، هیچ شانسی
‫برای خروج از دهکده ندارم.

01:11.940 --> 01:16.980
‫و ۱۰ سال طول می‌کشه تا با شکار گراز و
‫آلبا هرون بتونم به مقام عوام برسم...

01:18.190 --> 01:20.150
‫اگه می‌خوای می‌تونی رد کنی، باشه؟

01:21.520 --> 01:25.350
‫اگه درست یادم باشه، یه راه دیگه هم
‫برای بالا رفتن از پله‌های طبقاتی بود...

01:25.730 --> 01:29.440
‫بارون می‌تونه به مردم مقام عوام رو
‫هدیه بده.

01:30.060 --> 01:30.850
‫خب پس.

01:31.940 --> 01:35.350
‫اشکالی نداره بابا. من راهنمای بارون می‌شم!

03:06.520 --> 03:09.940
<b>‫قسمت ۶: عزیمت به سوی آینده</b>

03:11.940 --> 03:17.940


03:11.940 --> 03:17.940


03:16.600 --> 03:19.520
‫خوش آمدین! جناب بارون گرانول،
‫باعث افتخار ماست که اینجا تشریف آوردین.

03:19.850 --> 03:21.100
‫ممنون از استقبال گرمتون.

03:21.230 --> 03:22.230
‫خواهش می‌کنم!

03:22.440 --> 03:23.270
‫بیا، سسیل.

03:23.810 --> 03:24.350
‫باشه.

03:30.730 --> 03:35.650
‫رئیس دبوجی. از زحماتی که تو این سال‌ها
‫برای برپایی دهکده کرنا کشیدی، ممنونم.

03:36.190 --> 03:39.100
‫۱۵ سال از زمان صدور
‫فرمان احیای زمین می‌گذره.

03:39.440 --> 03:42.940
‫و هیچ موفقیتی بزرگ‌تر از
‫قلمرو گرانول نبوده.

03:43.230 --> 03:45.020
‫ممنونم، سرورم.

03:45.350 --> 03:47.900
‫همین‌طور باید به خاطر اون همه هیاهو
‫سر گوشت گراز عذرخواهی کنم.

03:48.230 --> 03:51.060
‫می‌دونستم درخواست بیشتر، بار سنگینی براتون
‫می‌شه.

03:51.270 --> 03:54.270
‫اما واقعاً نمی‌تونستم دستور اعلی‌حضرت رو
‫رد کنم.

03:54.440 --> 03:56.480
‫ا-ا-از طرف پادشاه، می‌فرمایید؟!

03:56.650 --> 03:58.560
‫از نظر فنی، بله.

03:58.760 --> 04:01.450
<b>‫:مقایسه‌ی مقامات اشرافی به این صورته
‫پادشاه/امپراتور > دوک > مارکی > کنت/ارل > ویسکونت > بارون > شوالیه</b>

03:58.770 --> 04:01.400
‫اما تقصیر اصلی گردن ویسکونت کارنله.

04:01.940 --> 04:03.060
‫اون مرتیکه پست‌فطرت!

04:03.350 --> 04:06.230
‫جلوی پادشاه، توجه همه رو
‫جلب شکار گراز ما کرد!

04:07.480 --> 04:10.690
‫سرورم. لحنتون داره رئیس دهکده رو
‫می‌ترسونه.

04:24.350 --> 04:25.980
‫خدای من! فوق‌العاده‌ست!

04:26.100 --> 04:29.560
‫پدر! این گوشت واقعاً لذیذه!

04:29.900 --> 04:32.100
‫رئیس دبوجی، این چه گوشتیه؟

04:32.310 --> 04:34.980
‫ها؟ اوه، خب، راستش...

04:34.980 --> 04:37.980
‫با کسب اجازه، این خوراک آلبا هرونه.

04:38.440 --> 04:40.440
‫گوشتش برای همینیه که همین دیروز شکار شده.

04:40.650 --> 04:43.100
‫سرورم، فقط تازه‌ترین مواد برای شما آماده
‫شده.

04:43.520 --> 04:48.190
‫تو این غذا از گوشت سینه، ران و جگر استفاده شده
‫که همگی با ترکیبی از سبزیجات معطر طعم‌دار شدن.

04:48.520 --> 04:50.440
‫آه، که این‌طور.

04:50.560 --> 04:52.440
‫رئیس دبوجی، این پسرتونه؟

04:52.560 --> 04:55.230
‫نه، در واقع این پسر رودینه، یکی از...

04:55.230 --> 04:57.730
‫اوه! پسر رودینِ شکارچی گراز، درسته؟

04:58.060 --> 05:00.810
‫حالا یادم اومد چرا موها و چشمای مشکیت
‫برام آشنا به نظر می‌رسیدن.

05:01.270 --> 05:04.100
‫از دیدن دوباره‌تون خوشحالم، جناب زنوف.

05:04.600 --> 05:07.350
‫توی شکار فردا، من
‫راهنمای شما خواهم بود.

05:07.690 --> 05:09.690
‫چه پسر باادب و مبادی‌آدابی.

05:10.060 --> 05:12.600
‫پدرش قبلاً عضو شوالیه‌ها بوده؟

05:12.730 --> 05:15.480
‫نه سرورم. اون از یه خانواده رعیته.

05:15.600 --> 05:18.400
‫رعیت؟! اجازه دادی یکی‌شون بیاد تو تالار مهمونات؟!

05:18.810 --> 05:22.100
‫سسیل! خودت می‌دونی که رعیت‌ها
‫عضو محترم قلمرو ما هستن.

05:22.230 --> 05:24.190
‫مثل حیوون باهاشون رفتار نکن.

05:24.310 --> 05:26.850
‫درسته. خیلی متاسفم، پدر.

05:29.480 --> 05:31.440
‫چرا داره بهم چشم‌غره میره؟

05:31.850 --> 05:33.230
‫پسر رودین.

05:33.690 --> 05:37.270
‫امیدوارم آماده باشی که فردا توی شکار
‫جزئیات رو برامون توضیح بدی.

05:37.400 --> 05:38.980
‫بله. البته، جناب.

05:39.270 --> 05:41.850
‫شکار ۲۰ تا گراز توی یه سال، هدف سختیه.

05:42.270 --> 05:46.650
‫اگه دیدین خیلی سخته،
‫شوالیه‌های من کار شکار رو دست می‌گیرن.

05:46.650 --> 05:47.810
‫ها؟

05:47.980 --> 05:50.690
‫باورت نمیشه ما رعیت‌ها از پسش برمیایم، نه؟

05:51.310 --> 05:53.270
‫این‌طوری که خیلی عالی میشه، زنوف!

05:53.520 --> 05:57.350
‫از پدرم خواستم بذاره همراهش بیام چون
‫می‌خواستم یه گراز بزرگ رو از نزدیک ببینم،

05:57.650 --> 06:00.520
‫اما دیدن اینکه شوالیه‌ها شکارش کنن
‫حتی از اونم بهتره!

06:01.310 --> 06:01.940
‫البته.

06:02.400 --> 06:03.980
‫همین که اصول کار رو بهشون نشون بدی،

06:04.100 --> 06:06.230
‫شوالیه‌ها می‌تونن
‫مسئولیت شکار رو به عهده بگیرن.

06:06.310 --> 06:09.730
‫با کسب اجازه، سرورم.
‫اما ۲۰ تا گراز که رقمی نیست.

06:10.310 --> 06:11.020
‫ها؟!

06:11.900 --> 06:14.310
‫ما برای رسیدن به این سهمیه هیچ مشکلی
‫نداریم.

06:14.690 --> 06:16.690
‫عملکرد فردای ما
‫باید این رو به شما ثابت کنه.

06:23.440 --> 06:27.940
‫زنوف، من سسیل رو به تو می‌سپارم و
‫انتظار دارم مراقبش باشی.

06:28.150 --> 06:30.310
‫البته، سرورم. ناامیدتون نمی‌کنم.

06:39.520 --> 06:41.480
‫این خیلی هیجان‌انگیزه، سباس!

06:41.480 --> 06:43.190
‫همین‌طوره، بانوی من.

06:50.850 --> 06:54.560
‫رسیدیم. از بالای این برج دیده‌بانی
‫می‌تونید کل ماجرای امروز رو ببینید.

06:55.060 --> 06:56.350
‫لطفاً بفرمایید بالا.

06:56.810 --> 06:57.480
‫هه!

07:02.770 --> 07:05.060
‫وای، چه منظره فوق‌العاده‌ای!

07:05.060 --> 07:07.560
‫همین‌طوره. تا جایی که چشم کار می‌کنه
‫درخته.

07:07.810 --> 07:10.560
‫این جنگلیه که گرازهای بزرگ توش لونه دارن.

07:13.810 --> 07:14.940
‫شکارچی‌ها رسیدن.

07:15.150 --> 07:17.940
‫آه، می‌بینم که زره تنشونه!

07:18.350 --> 07:20.730
‫ما از گرازهای پارسال استفاده خوبی کردیم.

07:20.730 --> 07:23.600
‫اون زره‌ها از باقی‌مونده پوست،
‫استخون و دندون‌های نیششون ساخته شدن.

07:23.980 --> 07:26.730
‫از طرف پدرم، رودین ازم خواسته شد که از شما بابت

07:26.980 --> 07:29.770
‫دادن این اجازه تشکر کنم، سرورم.

07:30.980 --> 07:32.190
‫خیلی خب، بزنین بریم!

07:33.150 --> 07:33.980
‫دارن چیکار می‌کنن؟

07:34.480 --> 07:37.190
‫کار اونا اینه که گرازها رو
‫به سمت شکارگاه بکشونن.

07:37.520 --> 07:39.850
‫سرعت کار خیلی مهمیه،
‫واسه همین تجهیزات سبکی دارن.

07:40.190 --> 07:41.310
‫آهان.

07:41.650 --> 07:47.060
‫لطفاً صبور باشین، چون با وجود گرازهای زیاد
‫توی جنگل، کشوندنشون ممکنه زمان ببره.

07:47.310 --> 07:48.020
‫منصفانه‌ست.

07:48.650 --> 07:50.060
‫راستی آلن، یادم افتاد.

07:50.480 --> 07:53.400
‫اوضاع ارباب شمشیر، کرنا، این روزا چطوره؟

07:53.600 --> 07:55.400
‫آه، اوضاعش عالیه!

07:55.730 --> 07:56.850
‫فوق‌العاده‌ست.

07:57.020 --> 07:59.770
‫بهش بگو بهار دو سال دیگه یه معلم خصوصی
‫میاد اینجا تا برای درس خوندن بهش کمک کنه،

07:59.770 --> 08:01.850
‫تا برای آزمون ورودی آکادمی آماده بشه.

08:02.100 --> 08:03.230
‫متوجه شدم.

08:03.650 --> 08:06.900
‫تصور درس خوندن کرنا واقعاً سخته.

08:07.190 --> 08:08.440
‫خیلی خنده‌دار میشه!

08:10.850 --> 08:11.810
‫اولی داره میاد!

08:14.020 --> 08:14.810
‫حواستون جمع باشه!

08:20.310 --> 08:22.020
‫خودشه!

08:23.020 --> 08:25.100
‫همون‌طور که می‌بینید، اول محاصره‌شون
‫می‌کنیم.

08:25.650 --> 08:27.900
‫اون سپرهای بزرگ از دو لایه

08:27.900 --> 08:30.560
‫از ضخیم‌ترین قسمت پوست پشت گراز
‫ساخته شدن.

08:30.650 --> 08:31.900
‫تیم ضربت، نوبت شماست!

08:35.560 --> 08:36.560
‫تیم نیزه‌دارهای بلند!

08:37.150 --> 08:40.600
‫تیم نیزه‌دارهای بلند از کم‌تجربه‌ترین
‫افراد تشکیل شده که پارسال عضو شدن.

08:40.980 --> 08:44.520
‫پس خط‌ مقدمی‌ها که سخت‌ترین کار رو دارن
‫زره پوشیدن، درسته؟

08:44.690 --> 08:49.850
‫بله. زره پشتشون رو هم می‌پوشونه تا اگه
‫نیزه‌داری خطا زد، آسیبی نبینن.

08:50.980 --> 08:52.400
‫گردن گراز بهترین جا برای ضربه زدنه.

08:57.350 --> 08:58.850
‫اون یه ضربهٔ کاری بود.

08:58.850 --> 09:01.060
‫آخ...

09:05.770 --> 09:07.190
‫واو. واقعاً تحسین‌برانگیزه.

09:07.650 --> 09:09.770
‫بانوی من! بانوی من!

09:10.230 --> 09:13.060
‫جناب بارون، شاید این مردها شوالیه نباشن،

09:13.060 --> 09:16.480
‫اما به نظرم شایستهٔ این هستن
‫که جنگجو نامیده بشن.

09:16.770 --> 09:19.520
‫بله، باید مهارت جنگیدنشون رو تحسین کنم.

09:19.850 --> 09:21.480
‫به نظر میاد مشکلی پیش نمیاد با...

09:22.900 --> 09:24.150
‫دارن میان!

09:26.560 --> 09:27.650
‫دو تا گراز با هم؟!

09:27.940 --> 09:29.810
‫لیبراند، برای کمک آماده شو!

09:29.810 --> 09:30.230
‫بله قربان!

09:30.230 --> 09:31.100
‫لطفاً دست نگه دارین.

09:31.520 --> 09:33.100
‫نیازی به نگرانی نیست.

09:33.690 --> 09:35.730
‫تیم شکار برای مواجهه با این شرایط
‫آموزش دیده.

09:35.730 --> 09:36.560
‫اما با این حال...

09:36.770 --> 09:38.400
‫لطفاً بذارید خودشون انجامش بدن.

09:39.150 --> 09:40.980
‫طبق آموزش‌هاتون پیش برید و به دو گروه
‫تقسیم بشید!

09:41.350 --> 09:44.020
‫من و گردا جلو می‌افتیم! حرکت کنید!

09:46.810 --> 09:50.560
‫هر شکارچی قابلی می‌دونه که باید
‫تمام طعمه‌هایی که جذب کرده رو بکشه.

09:51.230 --> 09:52.690
‫فراری دادن شکار حماقته.

09:53.690 --> 09:57.400
‫اما در ده سال گذشته، پدرم و بقیهٔ رعیت‌ها
‫نمی‌تونستن این کار رو بکنن.

09:57.900 --> 10:00.310
‫بیشترش هم به خاطر نداشتن زره بود.

10:01.600 --> 10:04.730
‫شصت درصد از گوشت گرازی که با زحمت
‫به دست میارن، به عنوان مالیات گرفته میشه.

10:05.230 --> 10:07.900
‫و بقیه‌ش رو هم باید با
‫مایحتاج روزمره‌شون طاق بزنن.

10:08.560 --> 10:11.060
‫نیزه‌ها تنها چیزی بودن که
‫توانایی ارتقاش رو داشتن.

10:11.560 --> 10:14.190
‫با این حال، با تسلط روی کارآمدترین
‫استراتژی شکار، می‌تونن

10:14.190 --> 10:15.690
‫کمی اوضاع رو به نفع خودشون تغییر بدن.

10:16.060 --> 10:20.020
‫این‌طوری می‌تونن کم‌کم تجهیزاتشون رو ارتقا بدن
‫که کارایی‌شون رو از این هم بالاتر می‌بره.

10:20.520 --> 10:22.020
‫این دیگه از اصول پایه‌ست!

10:26.400 --> 10:27.560
‫بانوی من!

10:31.900 --> 10:33.190
‫بازم که نه!

10:34.690 --> 10:37.230
‫اینم از سومی. همه‌چیز داره خوب پیش میره!

10:37.730 --> 10:42.150
‫خدا رو شکر. دیدن جنگیدنشون با دو تا گراز
‫هنوزم زهره‌ترکم می‌کنه.

10:42.400 --> 10:44.480
‫پس ۱۷ تای دیگه مونده.

10:44.690 --> 10:46.230
‫نه سرورم. در واقع فقط ۱۰ تا مونده.

10:46.560 --> 10:47.650
‫واقعاً؟!

10:47.980 --> 10:51.400
‫قبل از اینکه با حضورتون ما رو سرافراز کنین،
‫ هفت تا از گرازهای امسال، شکار شده بودن.

10:51.730 --> 10:54.940
‫فکر کنم تا همین موقع در ماه آینده،
‫سهمیه رو پر کرده باشیم!

10:55.400 --> 10:57.060
‫عجب، که این‌طور!

10:57.400 --> 11:00.350
‫ظاهراً اصلاً نیازی به شوالیه‌های من
‫نخواهد بود.

11:00.690 --> 11:03.650
‫ممنونم. پدرم و بقیه از شنیدنش
‫خوشحال میشن.

11:04.600 --> 11:08.100
‫جسارتاً سرورم، ما دو تا درخواست
‫از حضورتون داریم.

11:08.480 --> 11:10.100
‫که این‌طور؟ چی هستن؟

11:10.690 --> 11:15.230
‫اول از همه، خاضعانه اجازه می‌خوایم
‫تا دو تا دیوار دفاعی سپر دیگه بسازیم.

11:15.770 --> 11:18.020
‫احتمالاً برای اینکه سال آینده
‫شکار بیشتری داشته باشید؟

11:18.230 --> 11:18.810
‫بله.

11:19.230 --> 11:20.850
‫بسیار خب. درخواست بعدی چیه؟

11:21.100 --> 11:24.600
‫دوم اینکه، می‌خوایم کالاهایی رو تهیه کنیم
‫که توی دهکده پیدا نمیشن.

11:24.850 --> 11:27.600
‫به‌طور مشخص، نوشیدنی الکلی.

11:28.060 --> 11:28.900
‫نوشیدنی الکلی؟

11:29.350 --> 11:33.600
‫می‌خوایم اجازه بدید نوشیدنی الکلی تجارت بشه
‫و بین رعیت‌ها توزیعش کنیم.

11:34.150 --> 11:35.440
‫اما برای چی؟

11:36.230 --> 11:38.560
‫از اونجایی که گرازهای بیشتری شکار میشن،

11:38.810 --> 11:40.770
‫این نگرانی وجود
‫داره که فراوونی گوشت

11:40.770 --> 11:42.560
‫باعث افت ارزشش توی دهکده بشه.

11:43.190 --> 11:47.400
‫در عوض، مبادله‌ی گوشت با نوشیدنی‌های وارداتی
‫جلوی سقوط بازار رو می‌گیره.

11:48.100 --> 11:49.560
‫چرا دقیقاً نوشیدنی الکلی؟

11:50.060 --> 11:53.560
‫با توجه به موقعیت جناب زنوف، شاید ایشون
‫این موضوع رو بهتر درک کنن.

11:53.900 --> 11:56.350
‫شکارچی‌ها برای موفقیت باید جونشون رو به
‫خطر بندازن.

11:57.190 --> 12:01.350
‫فهمیدم. برای بالا نگه داشتن روحیه‌شون
‫به نوشیدنی نیاز دارین، درسته؟

12:01.350 --> 12:02.480
‫دقیقاً همین‌طوره.

12:02.980 --> 12:05.060
‫پدرم این‌طوری برام توضیح داد.

12:05.560 --> 12:10.810
‫سرورم، به نظرم درخواستشون
‫کاملاً منطقی و به‌جاست.

12:12.020 --> 12:13.650
‫پس با نظر مساعد بهش فکر می‌کنم.

12:14.270 --> 12:15.600
‫آلن بودی، نه؟

12:16.020 --> 12:19.060
‫باید بگم امروز کار فوق‌العاده‌ای انجام
‫دادی.

12:20.020 --> 12:21.270
‫ممنونم، سرورم.

12:23.310 --> 12:24.690
‫هی، تو!

12:25.060 --> 12:29.400
‫شانس آوردی که پدرم ازت تعریف کرد!
‫به خودت نناز!

12:29.480 --> 12:31.230
‫منظورم اینه که تو اصلاً...

12:32.440 --> 12:33.650
‫مراقب باشید، بانوی من!

12:36.310 --> 12:36.980
‫ایش!

12:37.560 --> 12:39.690
‫بیاین بریم، بانوی من.

12:40.440 --> 12:43.230
‫عجب. چه شاهزاده‌خانم لوسی.

12:43.900 --> 12:45.690
‫برگرد به همون زندگی راحتت توی شهر.

12:46.190 --> 12:47.900
‫احتمالاً این آخرین باری بود که دیدمش.

12:52.730 --> 12:54.350
‫رودین. گردا.

12:54.600 --> 12:55.230
‫بله، سرورم!

12:55.600 --> 12:57.650
‫واقعاً نشون دادید چه کارهایی از دستتون
‫برمیاد.

12:57.900 --> 12:59.940
‫باید مهارت فوق‌العاده‌تون در شکار رو تحسین
‫کنم.

13:02.440 --> 13:06.310
‫دستاوردهاتون لایق پاداشه.
‫وگرنه بارونِ لایقی نیستم.

13:07.560 --> 13:09.600
‫آخ جون! حالا شد یه چیزی!

13:09.600 --> 13:13.400
‫پول نمی‌خوایم!
‫مقام عوام رو می‌خوایم، یالا!

13:14.100 --> 13:20.480
‫رودین، گردا، من شما و خانواده‌هاتون رو
‫به مقام عوام ارتقا میدم!

13:23.350 --> 13:26.350
‫امیدوارم به تلاش سختتون ادامه بدید.

13:26.600 --> 13:28.900
‫بله، سرورم! خیلی ممنون!

13:29.150 --> 13:30.400
‫ممنونم، سرورم!

13:30.400 --> 13:31.980
‫ایول!

13:32.150 --> 13:34.480
‫خداحافظ دوران رعیت بودن! سلام مقام
‫شهروندی!

13:34.560 --> 13:36.980
‫حالا دیگه می‌تونم بیرون از مرزهای دهکده
‫شکار کنم!

13:37.060 --> 13:39.980
‫توی هشت سال گذشته، بی‌شمار بار
‫خواب این لحظه رو دیده بودم!

13:40.270 --> 13:43.190
‫اولین مقصدم: کوهستان اژدهای سفید
‫برای شکار اژدها!

13:45.190 --> 13:48.560
‫به هر رعیتی که بیش از ۱۰ سال
‫توی شکارها شرکت داشته،

13:48.650 --> 13:50.350
‫همین مقام رو اعطا می‌کنم.

13:50.730 --> 13:54.100
‫بررسی دقیقی انجام بدید و مشخص کنید
‫چه کسانی توی تیمتون واجد شرایط هستن.

13:54.400 --> 13:54.900
‫بله، سرورم!

13:55.310 --> 13:57.520
‫هیچ مشکلی در اجرای دستور اعلی‌حضرت
‫نمی‌بینم.

13:58.020 --> 14:00.400
‫حالا می‌تونم با خیال راحت به شهر برگردم.

14:00.690 --> 14:01.850
‫سرورم.

14:02.020 --> 14:02.730
‫چی شده؟

14:03.020 --> 14:06.980
‫فکر کنم یه چیز دیگه هم بود
‫که اعلی‌حضرت خیلی مشتاق بودن بدونن.

14:06.980 --> 14:08.730
‫آه! نزدیک بود فراموش کنم!

14:09.600 --> 14:13.400
‫اعلی‌حضرت می‌خوان دهکده‌ی کرنا رو
‫به‌عنوان الگوی درخشان قلمرو معرفی کنن.

14:13.980 --> 14:16.560
‫برای همین، از من خواستن جزئیات
‫شروع شکارهای گراز رو براشون بگم.

14:16.980 --> 14:19.310
‫مـ... می‌خواید تاریخچه‌ش رو بدونین؟

14:19.310 --> 14:21.270
‫راستش خودمم هنوز اون داستان رو نشنیدم.

14:21.480 --> 14:25.100
‫سرورم، اون موضوع در واقع
‫نقطه‌ضعف رودینه.

14:25.480 --> 14:27.650
‫می‌تونم من به جاش تعریف کنم؟

14:28.310 --> 14:29.270
‫البته.

14:32.440 --> 14:35.810
‫همه‌چیز از بهار شروع شد، ۱۳ سال پیش.

14:37.020 --> 14:41.020
<b>‫حکومت گیمیر لول بالا</b>

14:37.020 --> 14:41.020
<b>‫در دنیایی دیگر با بالانس افتضاح</b>

14:41.020 --> 14:42.690
<b></b>

14:42.690 --> 14:45.400
‫حدود ۱۰۰ رعیت از دهکده‌های اطراف
‫برای کمک به آبادانی زمین به اینجا اومدن،

14:45.940 --> 14:48.560
‫که بخشی از فرمان احیای زمین بود.

14:49.440 --> 14:52.060
‫بعد از شش ماه کار سخت،
‫بخش زیادی از جنگل رو پاک‌سازی کردیم.

14:52.690 --> 14:55.900
‫پاییز نزدیک بود که فاجعه رخ داد.

14:57.350 --> 14:59.400
‫یه گراز بزرگ یهو پیداش شد و بهمون حمله
‫کرد،

14:59.650 --> 15:04.020
‫و بیشتر گندم و سیب‌زمینی‌هایی رو که
‫برای زمستون ذخیره کرده بودیم، خورد.

15:04.980 --> 15:07.940
‫بیشتر رعیت‌ها تصمیم گرفته بودن
‫سختی‌های مرزنشینی رو به جون بخرن،

15:07.940 --> 15:09.600
‫چون توی دهکده‌های قبلی‌شون
‫سخت غذا گیر می‌آوردن.

15:10.100 --> 15:11.980
‫این یعنی راه برگشتی وجود نداشت.

15:13.350 --> 15:15.060
‫همون موقع بود که رودین صداش رو بلند کرد.

15:15.650 --> 15:17.900
‫اون پیشنهاد داد برای گوشت، گرازها رو شکار
‫کنیم.

15:18.770 --> 15:22.310
‫اون زمان، هیچ‌کدوم از سلاح‌ها، زره‌ها
‫یا دانشی که الان داریم رو نداشتیم.

15:22.940 --> 15:26.270
‫با این حال، همه‌ی مردا با کلنگ و بیل
‫به‌عنوان سلاح، متحد شدن تا به شکار برن،

15:26.520 --> 15:29.100
‫و موفق شدیم یه گراز رو بکشیم.

15:31.730 --> 15:33.810
‫به نظر داستانی میاد که باید بهش افتخار
‫کنی.

15:34.020 --> 15:36.350
‫شما برای انجام یه کار سخت دور هم جمع شدید.

15:36.690 --> 15:40.440
‫مشکل اینجاست که ما توی این راه یه دوست رو از دست دادیم.

15:41.650 --> 15:46.810
‫بعد از شکست دادن گراز، از آزمون خدایان
‫عبور کردیم و زخم‌هامون خوب شد.

15:47.440 --> 15:50.270
‫اما دوستمون اون‌قدرها خوش‌شانس نبود.

15:51.100 --> 15:53.560
‫بارها و بارها به رودین گفتم
‫که نباید خودش رو سرزنش کنه،

15:53.560 --> 15:55.810
‫اما اون اصلاً به گوشش نمیره.

15:56.770 --> 15:57.770
‫پس قضیه این بوده.

15:58.190 --> 16:00.350
‫حالا می‌فهمم چرا بابا
‫هوای اون عوام رو داشت.

16:00.810 --> 16:03.600
‫چون خودش هم یه بار دوستش رو همین‌طوری از
‫دست داده بود.

16:05.270 --> 16:09.270
‫هوم. متأسفم که چنین خاطره‌ی تلخی رو زنده
‫کردم.

16:09.480 --> 16:10.100
‫اشکالی نداره.

16:10.600 --> 16:14.520
‫اما گوش کن رودین، هرچند جون‌هایی از دست رفت،
‫اما دهکده بدون کارهای مدبرانه‌ت...

16:14.520 --> 16:16.150
‫هرگز نمی‌تونست تا اینجا پیش بیاد.

16:16.900 --> 16:20.020
‫بذار با یه پاداش دیگه،
‫به شجاعت دوران جوونیت ادای احترام کنم.

16:20.400 --> 16:21.600
‫هر چی می‌خوای ازم بخواه.

16:21.810 --> 16:22.480
‫ها؟!‌

16:23.100 --> 16:25.980
‫اوه، چه عالی! این یه رویداد جایزه رو فعال
‫کرد!

16:26.100 --> 16:28.480
‫یه پایان خوش و عالی قبل از اینکه کار رو
‫تموم کنیم!

16:28.810 --> 16:31.230
‫تبریک میگم بابا! ازش یکم نوشیدنی بخواه!

16:32.150 --> 16:35.480
‫خب جناب بارون گرانول، من یه درخواست دارم.

16:36.310 --> 16:40.060
‫میشه لطفاً اجازه بدید پسرم
‫توی عمارت شما کار کنه؟

16:40.560 --> 16:41.150
‫ها؟!‌

16:41.980 --> 16:44.400
‫آلن عقلش خیلی
‫بیشتر از من می‌رسه.

16:44.770 --> 16:46.480
‫هر کاری باشه خوبه، حتی پادوئی عمارت.

16:46.810 --> 16:48.150
‫قول میدم که براتون مفید باشه!

16:48.270 --> 16:49.440
‫ها؟ صبر کن.

16:49.440 --> 16:51.270
‫نه! فکر بدیه بابا!

16:51.270 --> 16:54.400
‫این اون چیزی نبود که تو ذهنم بود،
‫این می‌تونه همه‌چیز رو خراب کنه!

16:54.560 --> 16:57.230
‫هوم. کار توی عمارت من، هوم؟

16:58.100 --> 16:58.730
‫سباس؟

16:59.190 --> 17:03.690
‫من مشکلی باهاش ندارم.
‫به نظر من که خیلی باهوش میاد.

17:03.900 --> 17:05.600
‫بگو نه، لعنتی!

17:05.600 --> 17:07.730
‫بذار به رویای شکار اژدهای افسانه‌ایم
‫برسم!

17:07.940 --> 17:10.440
‫با زندگی کنار بارون، آزادیم حتی کمتر هم
‫میشه!

17:10.560 --> 17:13.850
‫بـ... بـ... باید فکر کنم. باید یه راه فراری باشه.

17:14.810 --> 17:17.520
‫پادو، هوم؟ نه، این مناسب نیست.

17:17.730 --> 17:18.690
‫گندش بزنن، گندش بزنن، لطفاً نه...

17:18.690 --> 17:20.270
‫گندش بزنن، گندش بزنن، لطفاً نه...

17:18.690 --> 17:20.270
‫آلن، پسر رودین.

17:21.480 --> 17:25.650
‫من تو رو به عنوان خدمتکار خاندان گرانول
‫منصوب می‌کنم.

17:25.900 --> 17:27.190
‫چی؟!‌

17:27.270 --> 17:29.940
‫خـ... خدمتکار؟! واقعاً سرورم؟!‌

17:30.060 --> 17:32.440
‫پدر، جدی که نمی‌گین؟!

17:32.560 --> 17:35.600
‫حتی فکر داشتن یه رعیت توی خونه‌مون
‫حالم رو به هم می‌زنه!

17:35.600 --> 17:37.690
‫بانوی من، اون الان دیگه یه عوامه.

17:39.980 --> 17:42.900
‫پادو با خدمتکار چه فرقی داره آخه؟!

17:43.060 --> 17:45.480
‫وای، این رو ول کن!
‫باید خودم رو از این مخمصه نجات بدم!

17:45.480 --> 17:47.850
‫فکر کن! یه بهانه‌ای چیزی جور کن!

17:48.230 --> 17:48.810
‫آلن!

17:57.400 --> 18:00.060
‫مشتاق خدمت به شما هستم، سرورم...

18:00.940 --> 18:04.230
‫لعنت بهش. اصلاً نمی‌تونم ردش کنم.

18:04.980 --> 18:05.940
‫کارم ساخته‌ست.

18:12.150 --> 18:14.310
‫خب، تموم شد. خیلی بهت میاد، آلن.

18:14.440 --> 18:15.980
‫ممنون، مامان.

18:31.650 --> 18:33.730
‫وای، آلن. واقعاً باید بری؟

18:34.400 --> 18:36.900
‫آره. مراقب خودت باش، کرنا.

18:38.600 --> 18:40.850
‫هی کرنا، موافقی قبل رفتنم یه بار دیگه با
‫هم مبارزه کنیم؟

18:41.150 --> 18:41.900
‫آخ‌جون!

18:42.350 --> 18:46.400
‫من کرنای جنگجو هستم! بیا جلو!

18:46.770 --> 18:50.350
‫منم آلن هستم، خدمتکار جناب بارون گرانول!

18:52.310 --> 18:54.650
‫ارباب شمشیر، کرنا! هر چی داری رو کن!

18:55.060 --> 18:56.350
‫آماده باش که اومدم!

18:59.350 --> 19:01.150
‫چه روش قشنگی برای خداحافظی دارن.

19:01.350 --> 19:02.350
‫همین‌طوره واقعاً.

19:02.810 --> 19:03.940
‫دل آدم رو می‌لرزونه.

19:06.900 --> 19:07.810
‫چه خبر شده؟

19:08.350 --> 19:10.480
‫وای، آلن داره... از کرنا جلو می‌زنه؟!

19:11.100 --> 19:15.350
‫تقریباً از تمام سنگ‌های جادویی که جمع کرده
‫بودم استفاده کردم و ۲۰ تا کپی از هاکینز ساختم.

19:15.600 --> 19:17.980
‫همه‌چیز رو گذاشتم روی سرعت!

19:18.980 --> 19:22.440
‫وقتی کرنا ۱۲ سالش بشه،
‫برای تحصیل به شهر آکادمی میره.

19:22.600 --> 19:24.850
‫بعدش هم وارد خدمه سلطنتی میشه.

19:25.560 --> 19:27.560
‫ممکنه دیگه هیچ‌وقت همدیگه رو نبینیم.

19:32.230 --> 19:34.020
‫من الان باختم...؟

19:34.850 --> 19:36.150
‫ارباب شمشیر، کرنا.

19:37.150 --> 19:39.400
‫فکر کنم جفتمون قبول داریم که این مساوی
‫بود.

19:40.480 --> 19:41.770
‫واقعاً؟

19:42.310 --> 19:45.810
‫دفعه‌ی بعد که همدیگه رو دیدیم،
‫تکلیفش رو روشن می‌کنیم!

19:46.600 --> 19:50.440
‫باشه! دفعه‌ی بعد حتماً می‌برم، آلن!

19:52.810 --> 19:54.770
‫اینم از همون لبخندی که می‌خواستم ببینم.

19:56.900 --> 19:57.690
‫آلن.

19:58.100 --> 19:59.560
‫مواظب باش مریض نشی، باشه؟

19:59.900 --> 20:00.520
‫باشه.

20:02.940 --> 20:04.350
‫گریه نکن دیگه، ماش.

20:04.440 --> 20:07.230
‫الان دیگه تو باید مرد خونه باشی و از مامان
‫و میولا محافظت کنی!

20:09.650 --> 20:11.190
‫هی. با میولا هم خداحافظی کن.

20:11.520 --> 20:14.520
‫میولا. خوب رشد کن و بزرگ شو، باشه؟

20:15.730 --> 20:20.560
‫هنوز یادمه وقتی بچه بودی موقع به دنیا اومدنت
‫کمک کردم، کوچولو.از رفتنت دلم می‌گیره.

20:20.900 --> 20:23.350
‫وای، خانم ماتیلدا. ممنونم ازتون.

20:23.600 --> 20:25.440
‫به سلامت بری، آلن.

20:25.650 --> 20:26.310
‫ممنون.

20:26.650 --> 20:28.400
‫بابت همه‌چیز ممنون!

20:29.100 --> 20:30.400
‫هی، هلم نده.

20:31.190 --> 20:32.150
‫وای، لعنتی!

20:34.850 --> 20:35.770
‫دوگورا؟

20:36.600 --> 20:37.480
‫و پلوماس؟

20:39.020 --> 20:39.770
‫اوه، سلام.

20:41.730 --> 20:42.310
‫بیا، مال توئه.

20:42.770 --> 20:43.980
‫برای منه؟

20:46.400 --> 20:49.690
‫ایش! بعداً نگی هیچ‌وقت چیزی بهت ندادما!

20:54.690 --> 20:56.270
‫این بچه خیلی باحاله!

20:56.400 --> 20:57.850
‫تازه دست‌ودل‌باز هم هست!

20:58.350 --> 20:58.940
‫آره!

21:00.230 --> 21:01.440
‫بیا راه بیفتیم، آلن.

21:01.850 --> 21:02.480
‫باشه.

21:17.810 --> 21:18.480
‫آلن.

21:19.150 --> 21:21.400
‫خدمتکاری فقط قدم اولته.

21:22.060 --> 21:23.900
‫سخت تلاش کن تا به جاهای بزرگ برسی.

21:24.350 --> 21:26.350
‫آره. تمام تلاشم رو می‌کنم!

21:33.690 --> 21:36.480
‫هی! دیگه دارن حرکت می‌کنن!

21:36.690 --> 21:38.230
‫خداحافظ پسرم. مایه افتخارم شو.

21:40.020 --> 21:42.230
‫اگه خیلی سخت شد برگرد خونه، باشه؟

21:44.230 --> 21:50.230


21:44.230 --> 21:50.230


22:09.100 --> 22:21.100
<i></i>ارائه‌ای از رسانه پارسی‌زبان انیمکس
Hinata\h:مترجم
ANIMEX.CLICK

22:23.650 --> 22:24.980
‫خداحافظ همگی.
