WEBVTT

00:00.000 --> 00:12.000
<i></i>رسانه انیمکس با افتخار تقدیم میکند
Hinata\h:مترجم
ANIMEX.CLICK

00:03.770 --> 00:05.310
‫حالا وقت تلافیه!

00:08.230 --> 00:10.020
‫لعنت بهش! آشغال احمق!

00:10.020 --> 00:11.190
‫بیاین بیرون، بچه‌ها!

00:19.400 --> 00:20.940
‫اوه، بانو سسیل!

00:21.400 --> 00:22.770
‫بذارین این طناب‌ها رو باز کنم.

00:23.190 --> 00:25.810
‫هی، هی. این دیگه چه صیغه‌ایه؟

00:31.100 --> 00:33.150
‫الان تله‌پورت کرد یا چی؟!

00:33.770 --> 00:36.190
‫خب، اینا کارِ توئه، فسقلی؟

00:37.520 --> 00:40.350
‫چرا این‌جوری زل زدی؟
‫تا حالا مهارت ندیدی؟

00:40.560 --> 00:41.900
‫از مهارت استفاده کرد؟

00:46.190 --> 00:47.270
‫هی، داگرا!

00:47.270 --> 00:47.850
‫هان؟

00:48.020 --> 00:49.730
‫لفتش نده!

00:49.850 --> 00:51.020
‫اون چرا این‌جاست؟

00:51.020 --> 00:51.650
‫الان بهترین فرصته!

00:52.020 --> 00:53.520
‫اسپایدی! از تار عنکبوت استفاده کن!

00:54.770 --> 00:56.150
‫چی، هیولا؟!

00:56.400 --> 00:57.980
‫برگرد این‌جا، فسقلیِ رو اعصاب!

00:58.520 --> 00:59.940
‫برون! جلو در رو بگیر!

01:01.650 --> 01:04.690
‫یکی از برون‌هام رو از کار انداخت.
‫وقت زیادی ندارم.

01:05.520 --> 01:06.560
‫بذار ببینم.

01:06.770 --> 01:10.060
‫اون‌جا شبیه باند فروده.
‫حدود ۱۰۰ متر ارتفاع داریم.

01:10.440 --> 01:12.900
‫شرمنده‌ام بانوی من، ولی مجبوریم
‫بپریم پایین.

01:14.440 --> 01:17.100
<b>‫حشره رتبه D</b>

01:14.440 --> 01:17.100
<b>‫پایداری +۲۰ چابکی +۲۰</b>

01:14.480 --> 01:16.730
‫باید تا جایی که می‌تونم جونم رو پر کنم.

01:17.270 --> 01:20.400
‫نترسین. وضعیتم این رو تضمین می‌کنه.

01:22.650 --> 01:23.600
‫خب، حالا...

01:24.020 --> 01:26.020
‫آلن، آماده برای پرواز!

01:33.900 --> 01:36.730
‫لعنت بهش! خیلی درد داشت!

01:36.730 --> 01:38.270
‫فکر کنم پاهام شکست...

01:40.730 --> 01:42.440
‫امم، آلن...؟

01:43.230 --> 01:44.650
‫بیاین، بانو سسیل.

01:45.440 --> 01:47.810
‫باید برتون گردونم به عمارت گرانول!

03:19.600 --> 03:24.480
<b>‫قسمت ۱۲: فرار</b>

03:20.770 --> 03:23.190
‫با برگ زندگی درمانتون کردم، بانوی من.

03:23.600 --> 03:24.980
‫حالِتون خوبه؟

03:25.150 --> 03:26.100
‫آلن...

03:26.440 --> 03:28.810
‫اون موجودات چی بودن؟ هیولا؟!

03:28.810 --> 03:32.100
‫چطور این‌قدر قوی شدی؟!
‫اون برگ‌ها از کجا اومدن؟!

03:32.270 --> 03:35.440
‫اصلاً بی‌خیال! آخه چقدر می‌تونی احمق باشی
‫که از کشتی پرنده بپری پایین، دیوونه؟!

03:35.600 --> 03:36.650
‫به‌زودی می‌افتن دنبالمون.

03:37.020 --> 03:38.850
‫باید فرار کنیم سمت شهر، پس بیاین رو کولم.

03:39.520 --> 03:40.480
‫ها؟

03:40.900 --> 03:42.350
‫لطفاً سفت بچسبین.

03:42.520 --> 03:43.150
‫عمراً!

03:44.980 --> 03:46.730
‫هالو! جلوتر رو برام شناسایی کن!

03:58.310 --> 04:00.270
‫داره مستقیم میاد این‌طرف؟!

04:00.690 --> 04:01.560
‫وقتشه مارپیچ بریم!

04:02.310 --> 04:03.480
‫وای! ه-هی!

04:03.480 --> 04:04.440
‫ساکت باشین.

04:08.100 --> 04:09.600
‫می‌دونستم. داره از مهارت ردیابی استفاده
‫می‌کنه.

04:09.810 --> 04:11.980
‫خوشبختانه، فقط از اون مدل‌هاییه
‫که رد پا رو دنبال می‌کنه.

04:12.270 --> 04:14.230
‫اگه می‌تونست از رو نقشه ردیابی کنه، بدبخت
‫می‌شدیم.

04:14.480 --> 04:18.270
‫چون با اون مختصات می‌تونست
‫مستقیم بیاد جلومون رو بگیره.

04:18.400 --> 04:20.350
‫سفت بچسبین، بانوی من! داریم می‌ریم بالا!

04:20.400 --> 04:20.850
‫چی؟!

04:28.100 --> 04:29.810
‫عالی شد. ردمون رو گم کرد.

04:30.310 --> 04:32.900
‫هزار سال طول می‌کشه تا بتونه
‫به گرد پای من برسه!

04:33.310 --> 04:35.980
‫چرا باهاش نمی‌جنگی؟
‫منظورم اینه که تو که این‌قدر قوی هستی...

04:36.230 --> 04:39.270
‫حریفِ این مدل آدم‌ها شدن برام سخته.
‫بعید می‌دونم بتونم ببرم.

04:44.560 --> 04:49.020
‫به این راحتی‌ها نمی‌فهمن از شهر خارج شدیم.
‫این برامون زمان می‌خره.

04:49.980 --> 04:52.480
‫یه ایستگاه بازرسی مرزی برای قلمرو گرانول
‫در انتهای شمالی وجود داره.

04:52.480 --> 04:53.850
‫در کوهستان اژدهای سفید.

04:53.980 --> 04:56.810
‫رسیدن بهش چند روزی طول می‌کشه،
‫ولی مقصدمون همون‌جاست.

04:56.940 --> 04:58.310
‫ب-بسیار خب.

04:58.810 --> 05:00.100
‫برون! کمکم کن!

05:03.520 --> 05:05.850
‫حالا دیگه می‌تونیم بدون
‫جا گذاشتن رد پا حرکت کنیم.

05:05.850 --> 05:07.020
‫چه هوشمندانه!

05:11.560 --> 05:13.560
‫پس واقعاً استعداد داری...

05:14.190 --> 05:17.350
‫همین‌طوره. همون‌طور که می‌بینی،
‫مزایای زیادی داره.

05:18.100 --> 05:19.520
‫چرا به هیچ‌کس دربارش نگفتی؟

05:20.060 --> 05:22.400
‫چون علنی کردنش هیچ فایده‌ای نداره.

05:23.850 --> 05:24.810
‫راست میگی.

05:25.940 --> 05:28.600
‫خوب بخوابین، بانو سسیل.

05:29.310 --> 05:30.190
‫شب بخیر.

05:36.520 --> 05:39.480
‫الان دیگه باید کلی از شهر کارنل
‫دور شده باشیم.

05:39.770 --> 05:40.600
‫اشتراک دید!

05:42.810 --> 05:45.690
‫اوضاع خوبه. رفیق، قصد نداری تسلیم بشی؟

05:49.190 --> 05:49.810
‫ها؟

05:52.600 --> 05:53.980
‫گندش بزنن. این خیلی بده.

05:54.980 --> 05:57.560
‫با این‌طور گشتن،
‫قطعاً رد پامون رو پیدا می‌کنه.

05:58.650 --> 06:00.940
‫باید از راه هوا حرکت کنیم،
‫حتی اگه سرعت‌مون رو کم کنه.

06:03.980 --> 06:08.980
<b>‫یک روز و نیم پس از فرار از شهر کارنل</b>

06:08.980 --> 06:11.560
<b>‫ایست بازرسی مرزی شمال قلمرو گرانول</b>

06:09.650 --> 06:11.190
‫بانو سسیل!

06:12.480 --> 06:14.100
‫بالاخره به جای امن رسیدیم...

06:15.020 --> 06:16.400
‫خیلی راحتمون کرد که می‌بینیم سالمین!

06:16.400 --> 06:17.940
‫اجازه بدین یه کالسکه براتون آماده کنیم!

06:23.850 --> 06:24.730
‫ما زود برمی‌گردیم!

06:24.730 --> 06:25.310
‫صبر کنین!

06:25.480 --> 06:27.230
‫آلن؟ چی شده؟

06:27.440 --> 06:28.940
‫رد پامون رو پیدا کرد.

06:29.310 --> 06:31.690
‫بدتر از اون، هاکینز رو قال گذاشت
‫و الان دیگه نمی‌تونم ببینمش.

06:32.100 --> 06:35.150
‫لعنت بهش. یعنی فهمیده چه قابلیتی دارم؟

06:35.560 --> 06:38.150
‫ولی مگه برامون امن‌تر نیست که
‫پیش شوالیه‌ها بمونیم؟

06:38.150 --> 06:40.900
‫اون ایستگاه بازرسی نیروی کافی برای
‫مقابله با کسی به این قدرتمندی رو نداره.

06:41.270 --> 06:42.190
‫خب، پس...

06:42.940 --> 06:46.480
‫نمی‌تونی حداقل خودت رو نجات بدی
‫و من رو همین‌جا بذاری؟

06:47.020 --> 06:50.480
‫این برای یه دختر ۱۲ ساله خیلی زیاده.
‫زیر این همه فشار داره کم میاره.

06:51.310 --> 06:52.560
‫نگران نباشین.

06:52.770 --> 06:55.020
‫اگه با همین سرعت بدویم،
‫نمی‌تونه بهمون برسه.

06:55.520 --> 06:57.810
‫علاوه بر این، من قولی دادم که قصد دارم بهش
‫عمل کنم.

06:58.060 --> 06:59.100
‫چه قولی؟

06:59.730 --> 07:03.440
‫قبل از رفتن ارباب میهای، بهش قسم خوردم
‫که از شما محافظت کنم.

07:04.060 --> 07:06.270
‫پس مطمئن می‌شم که هردومون سالم به خونه
‫برمی‌گردیم!

07:08.810 --> 07:09.900
‫ممنونم...

07:17.650 --> 07:19.310
‫بانو سسیل. بذارین درمانتون کنم.

07:19.690 --> 07:21.850
‫فردا باید به عمارت گرانول برسیم.

07:21.850 --> 07:22.980
‫دووم بیارین!

07:33.600 --> 07:34.690
‫وای نه...

07:35.650 --> 07:37.650
‫این همون مردرگالشیه که ۳ سال پیش باهاش
‫جنگیدم!

07:39.060 --> 07:40.480
‫هی، چیزی شده؟

07:40.480 --> 07:43.230
‫متأسفانه یه مردرگالش
‫داره تعقیبمون می‌کنه.

07:43.230 --> 07:43.900
‫ها؟!

07:44.100 --> 07:46.440
‫تعقیب شدن از دو طرف کار رو سخت می‌کنه.

07:46.650 --> 07:50.310
‫و برخلاف داگرا، می‌دونم که مردرگالش
‫اگه نزدیک بشه، واسه کشتنتون صبر نمی‌کنه.

07:52.190 --> 07:52.900
‫پس خودم شکستش بدم.

08:06.730 --> 08:09.400
‫هی، سگ زشت! وقت زیادی ندارم!

08:09.400 --> 08:10.690
‫بیا زود کلکش رو بکنیم!

08:11.150 --> 08:14.560
‫نقشه ساده‌ست.
‫هر چی ضربه سنگین دارم می‌زنم تا بمیره!

08:14.900 --> 08:16.520
‫اسپایدی! از تار عنکبوت استفاده کن!

08:17.400 --> 08:18.850
‫تدی! از خرد کردن استفاده کن!

08:28.020 --> 08:30.940
‫لعنتی. دفعه قبل که اون ضربه رو بهش زدم،
‫حسابی باهوش‌تر شده.

08:37.190 --> 08:38.520
‫فوق‌العاده‌ست...

08:38.690 --> 08:41.230
‫آلن این‌طوری با هیولاها می‌جنگه؟

08:44.900 --> 08:46.350
‫برون! از محافظت استفاده کن!

08:50.770 --> 08:51.600
‫آلن!

08:51.600 --> 08:52.770
‫همون‌جا بمون!

09:00.810 --> 09:03.520
‫روانیِ سادیستی. از زجر دادن من لذت می‌بره!

09:16.100 --> 09:17.060
‫وای خدای من، آلن...

09:20.060 --> 09:21.150
‫هی، روانی.

09:22.350 --> 09:24.730
‫شرط می‌بندم پوست هندونه رو هم می‌خوری، نه؟

09:34.270 --> 09:35.940
‫لقمه بزرگتر از دهنت برداشتی، مگه نه؟

09:36.350 --> 09:41.060
‫چون درست لحظه‌ای که منو گرفتی،
‫همه تقویتی‌هام رو دادم به سلامتی و استقامت.

09:42.690 --> 09:45.230
‫خیلی وقت بود این‌طوری
‫آدرنالینم بالا نرفته بود.

09:45.480 --> 09:46.850
‫یاد قدیما بخیر!

09:47.400 --> 09:48.770
‫باختی!

09:49.270 --> 09:51.020
‫سگ زشت!

10:04.350 --> 10:07.600
<b>‫شما ۱ مردرگالش رو شکست دادید.</b>

10:04.350 --> 10:07.600
<b>‫شما ۸۲,۰۰۰ امتیاز تجربه به دست آوردید.</b>

10:08.690 --> 10:11.810
‫پیروزی کامل! بعد از سه سال تلاش!

10:12.690 --> 10:13.600
‫آلن!

10:14.900 --> 10:17.310
‫آلن! فکر کردم مردی!

10:17.730 --> 10:20.900
‫حالم خوبه. با برگ‌های زندگی خودم رو درمان
‫کردم.

10:21.310 --> 10:23.600
‫ولی... هنوز خطر رفع نشده.

10:26.560 --> 10:28.400
‫بالاخره پیداتون کردم.

10:29.100 --> 10:31.020
‫کارت تمومه، فسقلی!

10:31.770 --> 10:34.940
‫گلوله‌های آهنی‌م تموم شده و خنجرم هم
‫توی تن مردرگالش گیر کرده.

10:35.350 --> 10:37.060
‫گزینه زیادی برام نمونده.

10:37.480 --> 10:39.440
‫لطفاً از اینجا برین، بانو سسیل.

10:39.810 --> 10:41.560
‫من جلوش رو می‌گیرم.

10:42.150 --> 10:44.230
‫می‌خوای نقش قهرمان‌های شجاع رو بازی کنی؟

10:44.650 --> 10:47.650
‫می‌دونی، هیچ‌چیزی مثل این کار
‫رو مخم نمی‌ره!

10:51.600 --> 10:52.600
‫جدی؟

10:52.770 --> 10:54.770
‫درست جلوی چشمم بود
‫ولی باز هم نتونستم حرکتش رو ببینم.

10:55.480 --> 10:57.480
‫هی، هی. چیه؟ چی شد؟

10:58.600 --> 11:00.480
‫نمی‌خوای از اون دوست‌های هیولات استفاده
‫کنی؟

11:07.150 --> 11:09.060
‫می‌خوام مرگت رو تا جای ممکن دردناک کنم.

11:09.730 --> 11:12.480
‫این سزای بازی دادنم بود!

11:17.690 --> 11:18.350
‫ها؟

11:20.560 --> 11:23.350
‫سسیل الان... جادو کرد؟!

11:25.020 --> 11:29.060
<b>‫حکومت گیمر لول بالا</b>

11:25.020 --> 11:29.060
<b>‫در دنیایی دیگر با بالانس افتضاح</b>

11:33.350 --> 11:35.480
‫اون به من نیاز داره. باید نجاتش بدم.

11:35.850 --> 11:37.100
‫این کار رو نکن، سسیل!

11:37.850 --> 11:39.100
‫گلوله آتشین!

11:44.850 --> 11:48.690
‫شانس آوردی سرت روی تنته.
‫هنوز به عنوان گروگان بهت نیاز دارم.

11:49.060 --> 11:50.060
‫آشغال!

11:50.400 --> 11:51.350
‫به من چی گفتی؟

11:51.520 --> 11:53.270
‫توی کشتی جادویی شنیدم که
‫داشتن درباره‌ت حرف می‌زدن.

11:53.730 --> 11:57.520
‫تو یه بزدلی که بعد از فقط یه سال
‫از جنگ فرار کردی، مگه نه؟

11:57.900 --> 12:00.730
‫و حالا برای گذروندن زندگی باید با بچه‌ها
‫بجنگی؟

12:01.400 --> 12:02.400
‫واقعاً که بازنده‌ای.

12:08.270 --> 12:11.480
‫فکر کردی عصبانی کردنم توی این وضعیت برات خوبه؟
‫دیگه هیچ انرژی جادویی برات نمونده!

12:15.730 --> 12:17.310
‫وقت مردنته.

12:20.060 --> 12:21.350
‫چی خنده‌داره؟

12:22.100 --> 12:23.520
‫به این زودی کارت باهام تموم شد؟

12:24.100 --> 12:26.520
‫خب، حیف شد که دیگه نمی‌تونی فرار کنی.

12:26.850 --> 12:27.520
‫ها؟

12:29.650 --> 12:32.600
‫جناب زنوف، اگه یه ذره دیرتر می‌رسیدین مرده
‫بودم!

12:32.980 --> 12:35.400
‫الان که اینجام، نه؟ غر نزن.

12:36.100 --> 12:40.440
‫درست بعد از ورود به قلمرو گرانول،
‫هاکینز و چپی رو فرستادم دنبالش.

12:40.850 --> 12:43.480
‫رئیس، حساب این احمق رو برس!

12:44.600 --> 12:47.020
‫کاپیتان زنوف، درسته؟

12:47.440 --> 12:48.310
‫خودِ خودمم.

12:48.900 --> 12:52.850
‫اشراف همه‌شون یه مشت آشغالن.
‫شوالیه‌ها هم کرم‌هایی‌ان که توشون می‌لولن!

12:53.520 --> 12:56.190
‫تو یه دهه تمام از قلعه پادشاهی
‫دفاع کردی.

12:56.400 --> 12:58.980
‫و پاداش بزرگت این بود که بشی کاپیتان
‫یه مشت دهاتی توی یه جای پرت؟!

13:00.730 --> 13:02.270
‫می‌خوای بدونی چه بلایی سر هم‌رزمام اومد؟

13:02.480 --> 13:05.100
‫همه‌شون به خاطر یه مشت شوالیه بی‌عرضه
‫که نتونستن اوضاع رو جمع کنن، مردن!

13:05.560 --> 13:07.440
‫پس حالا منم به نیابت از اونا
‫دهنت رو سرویس می‌کنم!

13:07.560 --> 13:08.940
‫کرم کثیف!

13:10.650 --> 13:13.020
‫دفاع استادان شمشیرزنی باید خیلی بالا باشه!

13:14.400 --> 13:16.770
‫منم همه هم‌رزمام رو از دست دادم.

13:18.150 --> 13:20.100
‫فقط من بودم که جون سالم به در بردم.

13:21.100 --> 13:23.560
‫اونا تا آخرین نفس جنگیدن
‫و جونشون رو فدا کردن.

13:23.730 --> 13:26.900
‫برای پادشاهی. برای مردم!

13:29.100 --> 13:31.100
‫اونا وظیفه‌شون رو انجام دادن.

13:31.600 --> 13:33.650
‫و من نمی‌ذارم کسی به یاد و
‫ !خاطره‌شون بی‌احترامی کنه

13:34.400 --> 13:35.650
‫داره از مهارت ویژه‌ش استفاده می‌کنه!

13:38.400 --> 13:40.850
‫تیغه هاله!

13:51.350 --> 13:52.770
‫پشمام!...

13:58.600 --> 14:00.100
‫برگشتن!

14:00.350 --> 14:01.060
‫سسیل!

14:01.060 --> 14:01.850
‫سسیل!

14:04.850 --> 14:08.850
‫و این‌طور بود که فرارِ نفس‌گیرِ
‫چهار روزه ما به پایان رسید.

14:13.400 --> 14:17.520
‫من مطمئنم که ویسکونت کارنل
‫پشت دزدیدن بانو سسیل بوده.

14:18.020 --> 14:20.940
‫بعد از اینکه سود اقتصادی
‫معدن میتریلش رو از دست داد،

14:20.940 --> 14:23.150
‫ویسکونت کارنل با
‫فرستاده سلطنتی تبانی کرد

14:23.150 --> 14:26.440
‫و نقشه کشید تا نصف حق استخراج
‫قلمرو گرانول رو بالا بکشه.

14:26.900 --> 14:31.350
‫اما باید مطمئن می‌شدن که شما
‫چیزی از قرارداد به پادشاه نمی‌گین،

14:31.350 --> 14:33.480
‫واسه همین بانو سسیل رو گروگان گرفتن.

14:34.350 --> 14:36.560
‫سباس! کالسکه رو آماده کن!

14:36.560 --> 14:37.810
‫همین الان راهی پایتخت می‌شیم!

14:37.940 --> 14:39.600
‫سرورم، می‌خواین چطوری با این قضیه برخورد
‫کنین؟

14:39.600 --> 14:43.310
‫چطور دیگه؟ می‌خوام برم و
‫سیر تا پیاز ماجرا رو به پادشاه بگم!

14:43.520 --> 14:44.730
‫خواهش می‌کنم تجدید نظر کنین.

14:45.020 --> 14:47.810
‫مطمئنم ویسکونت کارنل
‫به سزای اعمالش می‌رسه،

14:48.150 --> 14:50.440
‫اما بعید می‌دونم فرستاده سلطنتی
‫با هیچ جریمه‌ای روبرو بشه.

14:52.650 --> 14:54.310
‫لطفاً اجازه بدین یه پیشنهاد بدم.

14:55.190 --> 14:59.400
‫من از حق استخراج معدن میتریلی که
‫چند روز پیش بهم دادین می‌گذرم

14:59.400 --> 15:01.400
‫و اون رو به شما برمی‌گردونم.

15:01.770 --> 15:02.440
‫ها؟

15:02.560 --> 15:06.850
‫از اون به عنوان برگ برنده استفاده کنین
‫تا شاه رو راضی به تحقیقات گسترده کنین

15:06.850 --> 15:08.600
‫و قضیه رو به نفع خودتون حل‌وفصل کنین.

15:08.690 --> 15:11.940
‫چی؟ داری می‌گی
‫به خاندان سلطنتی رشوه بدم؟

15:12.150 --> 15:13.150
‫دقیقاً.

15:14.440 --> 15:18.270
‫ویسکونت کارنل و فرستاده سلطنتی خواستن
‫بدون اینکه دستشون کثیف بشه،

15:18.270 --> 15:20.020
‫جیب خودشون رو پر کنن.

15:20.810 --> 15:23.020
‫اما به عنوان پسر رودینِ رعیت می‌گم،

15:23.020 --> 15:27.650
‫مردای واقعی خودشون آستین بالا می‌زنن، زمین شخم می‌زنن،
‫هیولا شکار می‌کنن و کارای سخت رو انجام می‌دن.

15:28.600 --> 15:30.310
‫چون این‌طوری از خانواده‌ت محافظت می‌کنی.

15:31.400 --> 15:36.100
‫خانواده‌تون الان بهتون نیاز داره.
‫نباید شما هم همین کار رو بکنین، سرورم؟

15:36.810 --> 15:38.900
‫آلن! پات رو از گلیمت درازتر کردی!

15:38.900 --> 15:39.600
‫صبر کن.

15:40.020 --> 15:41.350
‫سباس، حرف این پسر منطقیه.

15:41.810 --> 15:43.190
‫اما سرورم...

15:44.350 --> 15:45.400
‫با توجه به اصالت اشرافی‌ام،

15:45.810 --> 15:48.690
‫همیشه احساس می‌کردم باید راه
‫درست و شرافتمندانه رو برم، اما...

15:51.150 --> 15:52.690
‫بسیار خب، آلن.

15:53.310 --> 15:55.850
‫من از حق استخراجت به بهترین شکل استفاده
‫می‌کنم!

15:56.600 --> 15:57.270
‫عالیه!

16:01.150 --> 16:05.440
‫بعد از اینکه بارون گرانول پادشاه رو
‫از دزدیده شدن سسیل باخبر کرد،

16:05.440 --> 16:07.270
‫همه مقصران مجازات شدن.

16:07.940 --> 16:10.480
‫قلمرو کارنل منحل شد
‫و تحت حکومت سلطنتی قرار گرفت.

16:11.150 --> 16:14.730
‫این موج انتقام که توسط
‫بارونِ عادل و معروف به راه افتاد،

16:14.850 --> 16:18.810
‫بعدها به عنوان «حادثه گرانول» شناخته شد.

16:20.440 --> 16:22.100
‫با توجه به سختی‌هایی که کشیدیم،

16:22.100 --> 16:23.770
‫بارون گرانول به من و سسیل

16:24.060 --> 16:26.850
‫اجازه داد توی جلسه توضیح جزئیات
‫«وظیفه اشراف» شرکت کنیم.

16:27.690 --> 16:31.850
‫هر چی امروز اینجا می‌شنوین
‫نباید از این اتاق بیرون بره، فهمیدین؟

16:32.150 --> 16:32.850
‫بله قربان.

16:33.400 --> 16:35.310
‫خوبه. پس شروع می‌کنیم.

16:35.650 --> 16:37.810
‫این نقشه جهانه؟

16:37.810 --> 16:39.060
‫درسته.

16:39.350 --> 16:42.940
‫این خشکی بزرگی که اینجا می‌بینین
‫به قاره مرکزی معروفه.

16:42.940 --> 16:46.900
‫و اینجا جاییه که ما توش زندگی می‌کنیم،
‫یعنی قلمرو پادشاهی راتاش.

16:47.520 --> 16:51.400
‫در شمال ما کشور بزرگی قرار داره
‫که به امپراتوری گیاموت معروفه.

16:52.060 --> 16:55.940
‫هرچند پادشاهی راتاش قبلاً مورد تهاجم
‫امپراتوری گیاموت قرار گرفته،

16:56.230 --> 16:57.850
‫اما در حال حاضر با هم در صلح هستیم.

16:58.440 --> 17:01.940
‫البته، این فقط «تاریخیه»
‫که مردم عادی ازش خبر دارن.

17:02.440 --> 17:05.940
‫تاریخ واقعی به عنوان
‫«تاریخ ارباب شیاطین» شناخته می‌شه،

17:05.940 --> 17:08.230
‫که از قاره فراموش‌شده شروع شد.

17:08.980 --> 17:13.060
‫ارباب شیاطین اولین بار ۱۱۲ سال پیش اینجا
‫ظاهر شد.

17:13.440 --> 17:14.520
‫ارباب شیاطین؟

17:14.850 --> 17:17.980
‫اون خودش رو ارباب
‫شیاطین آخرت» میدونه

17:17.980 --> 17:21.020
‫و از رهبران تمام کشورها خواست
‫که تسلیم حکومتش بشن.

17:21.650 --> 17:25.190
‫طبیعتاً هیچ‌کدومشون قبول نکردن.

17:25.480 --> 17:32.190
‫پنجاه سال بعد از اون، یا ۶۲ سال پیش
‫از نظر ما، فاجعه بزرگ رخ داد.

17:34.270 --> 17:38.600
‫سطح تمام هیولاهای دنیا یک درجه بالا رفت.

17:39.310 --> 17:41.560
‫ارباب شیاطین بالاخره حمله‌اش رو شروع کرد

17:41.770 --> 17:44.480
‫و با ارتشی به
‫قاره مرکزی هجوم آورد

17:44.480 --> 17:48.270
‫که از میلیون‌ها هیولای
‫رتبه B و بالاتر تشکیل شده بود.

17:48.650 --> 17:53.400
‫آدم‌های زیادی کشته شدن و چهار کشور
‫ظرف مدت کوتاه چهار سال نابود شدن.

17:54.270 --> 17:56.940
‫این تهاجم به جاهای دیگه هم کشیده شد.

17:57.310 --> 18:00.690
‫ارتش ارباب شیاطین به امپراتوری
‫دورف‌های باوکیس حمله کرد،

18:01.400 --> 18:05.600
‫و همین‌طور به قاره الف‌های روزنهایم.

18:06.440 --> 18:11.770
‫در مواجهه با این تهدید، امپراتوری گیاموت
‫پیش‌قدم شد تا اتحاد پنج قاره رو تشکیل بده.

18:12.690 --> 18:17.650
‫این کار منجر به سیستمی شد که از هر کشور
‫می‌خواست یک آکادمی تاسیس کنه.

18:18.310 --> 18:21.520
‫هر بچه‌ای که استعداد خاصی داشت
‫تحت آموزش قرار می‌گرفت،

18:21.520 --> 18:24.270
‫تا قبل از فرستاده شدن به خط مقدم آماده
‫بشه.

18:24.810 --> 18:29.150
‫با این حال، این کار هم برای متوقف کردن
‫تهاجم ارتش ارباب شیاطین کافی نبود.

18:29.600 --> 18:33.060
‫امپراتوری گیاموت یک‌چهارم از
‫قلمرو خودش رو از دست داد،

18:33.190 --> 18:36.520
‫و این باعث شد همه فکر کنن
‫آخرالزمان نزدیکه.

18:36.980 --> 18:37.850
‫تا اینکه...

18:38.310 --> 18:43.850
‫قهرمانی به نام هلمیوس در امپراتوری
‫متولد شد و امید رو به بشریت برگردوند.

18:38.440 --> 18:44.940
<b>‫استعداد: قهرمان</b>

18:45.060 --> 18:49.480
‫جناب هلمیوس اولین کسی بود
‫که استعداد «قهرمان» رو داشت.

18:49.480 --> 18:54.100
‫بعد از اینکه در ۱۵ سالگی وارد میدون جنگ شد،
‫اوضاع جنگ به شدت به نفع ما تغییر کرد.

18:54.270 --> 18:56.980
‫اون ارتش ارباب شیاطین رو عقب روند
‫و قلمروهای از دست رفته امپراتوری رو

18:56.980 --> 18:57.850
‫فقط در عرض پنج سال پس گرفت.

18:58.190 --> 19:03.310
‫حتی الان هم در ۲۲ سالگی، به رهبری
‫نیروها در خط مقدم جنگ ادامه می‌ده.

19:03.600 --> 19:04.810
‫هلمیوس...

19:04.810 --> 19:06.560
‫عجب داستانی.

19:07.150 --> 19:08.440
‫ارباب شیاطین و قهرمان، هوم؟

19:08.600 --> 19:11.520
<b>‫شمشیرزن</b>

19:08.600 --> 19:11.520
<b>‫نیزه‌دار</b>

19:08.610 --> 19:11.520
<b>‫استاد شمشیرزنی</b>

19:08.610 --> 19:10.520
<b>‫ارباب شیاطین</b>

19:08.610 --> 19:11.520
<b>‫قهرمان</b>

19:08.980 --> 19:11.350
‫یادمه سختی این دو تا کلاس ۵ ستاره بود.

19:10.520 --> 19:11.520
<b>‫ارباب شیاطین</b>

19:12.230 --> 19:15.940
‫می‌شه گفت این دو کلاس
‫می‌تونن سرنوشت دنیا رو رقم بزنن.

19:16.730 --> 19:22.310
‫پادشاهی راتاش «فرمان احیای اراضی» رو صادر کرد
‫تا از جنگ، پشتیبانی خدماتی کنه.

19:22.600 --> 19:24.150
‫آها، فرمان احیای اراضی.

19:24.520 --> 19:28.190
‫این هدف اون روستای مرزی رو
‫که توش به دنیا اومدم توضیح می‌ده.

19:28.770 --> 19:34.020
‫و اینکه چرا بارون با وجود زندگی ساده‌اش،
‫این‌قدر گوشت گراز وحشی می‌خواست.

19:34.350 --> 19:36.100
‫حالا همه چیز برام روشن شد!

19:36.900 --> 19:38.150
‫این من رو به نکته اصلی می‌رسونه،

19:38.480 --> 19:40.270
‫چیزی که به عنوان «وظیفه اشراف» می‌شناسین

19:40.270 --> 19:43.400
‫یک خدمت اجباری برای تمام اشراف یا خاندان
‫سلطنتیه که با استعداد خاصی متولد شدن

19:43.400 --> 19:46.150
‫و اون‌ها رو ملزم به سه سال خدمت نظامی
‫می‌کنه.

19:46.690 --> 19:49.850
‫جنگ علیه ارتش ارباب شیاطین
‫همچنان به شدت ادامه داره.

19:50.310 --> 19:52.600
‫حتی با وجود اینکه قهرمان در کنار ماست،

19:52.600 --> 19:55.940
‫نصف سربازهای جوونی که به خط مقدم
‫فرستاده می‌شن، جونشون رو از دست می‌دن.

19:56.690 --> 19:57.520
‫خیلی زیاده.

19:59.770 --> 20:00.690
‫داداش میهای...

20:05.060 --> 20:08.810
<b>‫آلن: ۱۲ ساله</b>

20:05.060 --> 20:08.810
<b>‫نوامبر</b>

20:06.270 --> 20:10.560
‫تونستم مستقیم با پادشاه صحبت کنم
‫و به مشکلاتمون با کارنل پایان بدم.

20:10.980 --> 20:12.310
‫باید یه بار دیگه ازت تشکر کنم.

20:12.730 --> 20:13.440
‫حرفش رو هم نزن.

20:13.810 --> 20:15.600
‫اینجا مقداری پول برات دارم.

20:16.150 --> 20:20.060
‫این شامل جایزه شکار مردرگالش
‫و پاداش نجات سسیل می‌شه.

20:20.400 --> 20:21.940
‫ممنونم، ارباب من.

20:22.150 --> 20:23.850
‫اما خب، اینجا سه تا کیسه می‌بینم...

20:24.400 --> 20:25.350
‫راستش رو بخوای،

20:25.730 --> 20:29.770
‫از پادشاه خواستم سسیل رو
‫از خدمت نظامی معاف کنه.

20:30.060 --> 20:35.560
‫اما استعدادش به عنوان جادوگر خیلی ارزشمنده
‫و نمی‌شه نادیده‌اش گرفت، واسه همین درخواستم رو رد کرد.

20:35.980 --> 20:39.600
‫منطقیه. استعداد بانو سسیل خاصه.

20:40.020 --> 20:43.150
‫بدون شک اون می‌تونه
‫نیروی قدرتمندی تو میدان جنگ باشه.

20:43.560 --> 20:47.020
‫واسه همین، آلن، الان امیدم به توئه.

20:47.770 --> 20:51.400
‫اینجا ۶۰۰ سکه طلا هست.
‫این تمام چیزیه که الان می‌تونم جور کنم.

20:52.060 --> 20:55.230
‫لطفاً این رو قبول کن و همراه
‫سسیل به آکادمی برو،

20:55.230 --> 20:57.980
‫و بعدش تو میدان جنگ محافظش باش.

20:58.690 --> 21:01.400
‫می‌دونم که استعداد خاصی داری.

21:01.940 --> 21:03.980
‫این بهت حق رفتن به
‫شهر آکادمی رو میده.

21:04.480 --> 21:07.270
‫ازت خواهش می‌کنم. این کار رو می‌کنی؟

21:11.900 --> 21:12.940
‫بارون گرانول.

21:13.810 --> 21:17.350
‫استعداد من نیاز به گذروندن یه آزمون سخت داره

21:17.560 --> 21:20.730
‫تا در ازای اون، قدرت بی‌نظیری
‫از طرف خود لرد المیا دریافت کنم.

21:21.310 --> 21:22.560
‫من یک احضارکننده هستم.

21:22.810 --> 21:24.270
‫احضارکننده؟! واقعاً؟!

21:24.690 --> 21:29.940
‫لطفاً خیالتون راحت باشه. من تمام تلاشم رو
‫برای حفظ امنیت بانو سسیل می‌کنم.

21:30.310 --> 21:32.440
‫اوه! پس کار رو قبول می‌کنی؟!

21:33.020 --> 21:36.600
‫اما به جای گرفتن تمام این پول،
‫می‌خوام دو تا تغییر تو پاداشم پیشنهاد بدم.

21:37.190 --> 21:39.270
‫اول اینکه، در ازای ۴۰۰ سکه طلا،

21:39.270 --> 21:43.650
‫قبول می‌کنید که خانواده من و خانواده کرِنا
‫از پرداخت مالیات سرانه معاف بشن؟

21:44.020 --> 21:45.980
‫بسیار خب. انجام شده فرضش کن.

21:46.440 --> 21:47.560
‫ممنونم، ارباب من.

21:48.270 --> 21:49.100
‫و در آخر...

21:49.520 --> 21:51.980
‫می‌خوام از سمتم به
‫عنوان خدمتکار استعفا بدم.

21:52.350 --> 21:55.230
‫من مستقل می‌شم، اما همچنان
‫امنیت بانو سسیل رو تامین می‌کنم.

21:55.440 --> 21:56.600
‫این مورد قبوله؟

21:56.980 --> 21:58.980
‫البته. حدس می‌زدم این‌طور بشه.

21:59.350 --> 22:00.150
‫واقعاً؟

22:00.480 --> 22:01.980
‫سباس. بده بهش.

22:02.310 --> 22:02.940
‫بله قربان.

22:05.650 --> 22:06.600
‫این چیه؟

22:07.060 --> 22:10.520
‫آلن. خوشحالم بگم که از بارون
‫به ویسکونت ارتقا پیدا کردم،

22:10.520 --> 22:12.060
‫که بخش زیادی از اون رو مدیون زحمات تو هستم.

22:12.060 --> 22:12.900
‫واقعاً؟

22:13.060 --> 22:16.440
‫و اون شمشیری که دستته، تو رو به
‫یکی از مهمانان من تبدیل می‌کنه.

22:17.190 --> 22:20.440
‫این مدرکیه که نشون میده
‫خاندان گرانول توی هر شرایطیم که باشی

22:20.440 --> 22:22.400
‫همیشه هوات رو داره.

22:22.940 --> 22:25.150
‫پس، شما از من حمایت می‌کنین...؟

22:27.020 --> 22:29.150
‫تو تو این چهار سالی که اینجا بودی،
‫کار فوق‌العاده‌ای انجام دادی.

22:30.270 --> 22:34.440
‫به عنوان رئیس خاندان گرانول،
‫مفتخرم که به عنوان مهمان ویژه بهت خوش‌آمد بگم.

22:37.020 --> 22:42.850
‫فهمیدم. این نتیجه تمام اتفاقاتیه
‫که تو ۱۲ سال گذشته رقم زدم.

22:43.940 --> 22:45.690
‫یه چیز همیشه ذهنم رو درگیر کرده بود.

22:46.150 --> 22:50.310
‫چرا به جای اینکه فقط به این دنیا منتقل بشم،
‫توش تناسخ پیدا کردم؟

22:51.480 --> 22:53.150
‫معلوم شد دلیل خوبی داشته.

22:55.060 --> 22:58.350
‫متولد شدن تو طبقه رعیت باعث شد گراز شکار کنم

22:58.440 --> 23:01.060
‫و بعدش راه خودم رو برای خدمت به بارون باز کنم.

23:01.440 --> 23:03.020
‫بدون اون تجربه،

23:03.400 --> 23:06.060
‫نمی‌تونستم به آکادمی برم یا مهارت‌های لازم
‫برای مبارزه با ارباب شیاطین رو به دست بیارم.

23:06.900 --> 23:09.020
‫این دلیل وجود حالت جهنمی رو هم توضیح میده.

23:08.230 --> 23:08.850
<b>‫بازی ویدیویی</b>

23:08.850 --> 23:09.600
<b>‫تعادل افتضاح</b>

23:09.600 --> 23:10.940
<b>‫حرفه‌ای</b>

23:09.650 --> 23:12.520
‫جستجوی من برای یه بازی واقعاً سخت
‫من رو به اون وب‌سایت کشوند،

23:12.850 --> 23:13.440
<b>‫جهنم</b>

23:12.900 --> 23:14.310
‫جایی که سخت‌ترین درجه سختی رو انتخاب کردم.

23:13.440 --> 23:13.810
<b>‫جهنم</b>

23:13.810 --> 23:14.480
<b>‫جهنم</b>

23:13.810 --> 23:14.480
<b>‫ارتقای سطح به ۱۰۰ برابر امتیاز تجربه بیشتر</b>

23:13.810 --> 23:14.480
<b>‫نسبت به حالت عادی نیاز داره</b>

23:15.060 --> 23:16.810
‫المیا از همون اول دنبال یکی مثل من می‌گشت.

23:16.520 --> 23:17.900
<b>‫برای شروع آماده‌اید؟</b>

23:16.520 --> 23:17.100
<b>‫بله</b>

23:16.520 --> 23:17.900
<b>‫نه</b>

23:17.060 --> 23:20.690
‫کسی که حاضر باشه چالش جهنمیِ
‫تناسخ رو به جون بخره.

23:17.100 --> 23:17.900
<b>‫بله</b>

23:17.900 --> 23:20.900
<b></b>

23:21.270 --> 23:24.560
‫از اونجایی که ارباب شیاطین حتی بعد از
‫اومدن قهرمان هم هنوز یه تهدیده،

23:24.980 --> 23:27.940
‫اونا به من نیاز دارن تا تعادل رو به دنیا
‫برگردونم.

23:32.390 --> 23:42.390
<i></i>ارائه‌ای از رسانه پارسی‌زبان انیمکس
Hinata\h:مترجم
ANIMEX.CLICK

23:32.940 --> 23:35.400
‫بسیار خب، پس مأموریتت رو قبول می‌کنم!

23:36.020 --> 23:37.730
‫من همراه بانو سسیل به این سفر می‌رم...

23:38.100 --> 23:39.650
‫و ارباب شیاطین رو شکست می‌دیم!
