WEBVTT

00:00.390 --> 00:04.000
<i>‫گرگ به شدت مهاجم‌ها رو دور می‌کنه.</i>

00:05.320 --> 00:06.490
‫چی؟

00:07.740 --> 00:08.650
‫آسا!

00:08.650 --> 00:11.220
‫رفتی تو... اتاق من...؟

00:11.780 --> 00:13.100
‫بی‌خیال. امکان نداره.

00:13.100 --> 00:14.770
‫ببخشید، فراموشش کن.

00:15.590 --> 00:17.810
‫قسم می‌خورم همین‌جا بود...

00:17.810 --> 00:21.510
‫می‌دونی، خواهر منم یه دفتر خاطرات داشت.

00:21.940 --> 00:23.160
‫دفتر خاطرات؟

00:23.160 --> 00:28.570
‫حس بدی داشتم، ولی یه نگاهی به داخلش انداختم 
‫تا ببینم باید نگهش دارم یا نه.

00:29.110 --> 00:30.780
‫معلوم شد برای آسا بوده.

00:30.770 --> 00:32.610
‫دفتر خاطرات سه ساله

00:31.470 --> 00:36.230
‫نوشته بود قصد داره اون رو به آسا بده 
‫وقتی بیست ساله بشه.

00:36.760 --> 00:42.140
‫در نهایت، خواهر من می‌تونست 
‫تصمیم بگیره اون رو به آسا نده

00:42.140 --> 00:44.000
‫اگه پنج سال دیگه زنده می‌موند.

00:45.260 --> 00:48.650
‫آسا الان دلتنگ مادرشه.

00:50.030 --> 00:53.260
‫به نوعی، مادرش هنوز توی اون دفتر خاطرات 
‫زنده است.

00:54.310 --> 00:56.850
‫شاید آسا بخواد الان اون رو بخونه.

00:57.260 --> 01:00.760
‫شاید بهتر باشه 
‫خودش تصمیم بگیره کی بخوندش.

01:01.620 --> 01:04.770
‫پس مسئله زمان‌بندیه.
‫ سخته.

01:06.010 --> 01:07.260
<i>‫جدی؟</i>

01:08.270 --> 01:10.040
<i>‫خودت بودی که خودت رو به کشتن دادی.</i>

01:12.910 --> 01:14.660
<i>‫و حالا این دفتر خاطرات؟</i>

01:15.100 --> 01:18.280
<i>‫مامان و ماکیو-چان هر دو اون رو از من قایم کردن.</i>

01:20.140 --> 01:21.390
<i>‫لعنت به تو.</i>

01:22.280 --> 01:23.380
<i>‫لعنت به تو.</i>

01:23.780 --> 01:25.300
<i>‫لعنت به تو.</i>

01:25.540 --> 01:27.540
‫وسایل شخصی آسا

01:25.820 --> 01:27.260
<i>‫لعنت به تو!</i>

01:28.830 --> 01:30.040
<i>‫آسا...</i>

01:30.380 --> 01:33.770
<i>‫اسمت رو با دقت زیادی 
‫انتخاب کردن.</i>

01:33.770 --> 01:39.000
<i>‫زیبایی همه چیزهای نو رو در بر می‌گیره 
‫که با هر روز همراهه.</i>

01:40.290 --> 01:44.340
‫از صمیم قلب آرزو می‌کنم که مورد محبت 
‫اطرافیانت قرار بگیری.

01:44.890 --> 01:48.140
‫و من هر کاری که بتونم انجام می‌دم 
‫تا اون رو واقعی کنم.

01:49.280 --> 01:55.270
‫الان، نمی‌دونم به چه کسی 
‫تبدیل می‌شی یا چه تصمیماتی می‌گیری.

01:55.270 --> 01:57.810
‫و شاید تا سال‌ها 
‫هنوز ندونم.

01:58.570 --> 02:03.440
<i>‫ولی تا وقتی بتونی خودت رو دوست داشته باشی،</i>

02:03.440 --> 02:05.760
<i>‫باور دارم که کافیه.</i>

02:05.760 --> 02:10.160
<i>‫مثل این بود که به یه گودال تاریک و عظیم 
‫نگاه می‌کردم.</i>

02:11.220 --> 02:13.600
<i>‫تهش یه ترس هیولایی بود.</i>

02:14.350 --> 02:19.290
<i>‫این فکر که شاید...</i>

02:19.290 --> 02:23.220
<i>‫مادرم هیچ‌وقت واقعاً من رو دوست نداشته.</i>

02:23.810 --> 02:28.300
‫آسا، به عنوان مادرت، من...

02:28.310 --> 02:30.310
‫خیلی دوستت دارم.

02:31.900 --> 02:34.310
‫تو که نمی‌دونی!

02:34.310 --> 02:35.820
‫می‌تونه دروغ باشه.

02:36.820 --> 02:38.420
‫کی می‌دونه؟

02:39.060 --> 02:40.600
‫هر چیزی می‌تونست بنویسه...

02:41.560 --> 02:43.090
‫از کجا باید بدونم؟

02:44.070 --> 02:45.870
‫از کجا باید بدونم؟!

02:46.580 --> 02:50.080
‫وقت امتحاناست، پس تو اتاقم می‌مونم. 
‫برو بخور، ببخشید. 
‫یه چیزی تو یخچال هست.

02:46.580 --> 02:50.080
‫—اِم

02:54.690 --> 02:56.070
‫من برگشتم.

03:07.930 --> 03:14.600
‫دفتر خاطرات با جادوگر

03:16.600 --> 03:22.600
پردازش و ترجمه شده توسط موتور هوش مصنوعی اختصاصی ساب‌یار

03:16.600 --> 03:22.600
subyar.com

04:33.140 --> 04:37.940
‫قسمت ۸\\h\\h\\h\\h\\h\\h\\h\\h\\h\\hسرگردان

04:45.800 --> 04:46.960
‫دوستش داری؟

04:47.280 --> 04:48.470
‫وای!

04:48.470 --> 04:50.760
‫تولدت مبارک آسا.

04:50.760 --> 04:52.160
‫ممنون!

04:52.610 --> 04:54.320
‫امیدوارم ازش استفاده کنی.

04:54.320 --> 04:55.150
‫آره!

05:22.570 --> 05:23.920
‫داری میری بیرون؟

05:26.950 --> 05:28.840
‫آسا، نگفتی داری میری.

05:29.680 --> 05:31.070
‫روز خوبی داشته باشی.

05:32.670 --> 05:34.080
‫من رفتم.

05:36.260 --> 05:37.330
‫اون چی بود؟

05:40.830 --> 05:42.810
‫اوهوم! می‌خواستم بهت بگم—

05:42.810 --> 05:43.770
‫نارا-سان.

05:44.330 --> 05:46.170
‫یه دقیقه وقت داری؟

05:46.170 --> 05:47.280
‫اومدم.

05:48.170 --> 05:50.760
‫غایبه، ولی نمی‌تونم 
‫بهش دسترسی پیدا کنم.

05:50.760 --> 05:52.880
‫صبر کن، منظورت اینه سرماخوردگی نیست؟

05:58.200 --> 05:59.100
‫چی؟!

05:59.670 --> 06:01.750
<i>‫سلام، ماکیو-سان.</i>

06:01.750 --> 06:04.600
<i>‫آسا از دیروز غایبه.</i>

06:04.600 --> 06:09.570
<i>‫گفت سرما خورده، 
‫ولی کسی مدرسه رو در جریان نذاشته.</i>

06:07.110 --> 06:14.370
‫سلام، ماکیو-سان.

06:07.110 --> 06:14.370
‫آسا از دیروز غایبه. گفت سرما خورده، 
‫ولی کسی مدرسه رو در جریان نذاشته.

06:07.110 --> 06:14.370
‫معلمش کنجکاوه که آیا مشکلی پیش آمده.

06:07.110 --> 06:14.370
‫می‌تونه با شما تلفنی صحبت کنه؟

06:09.570 --> 06:12.140
<i>‫معلمش کنجکاوه 
‫که آیا مشکلی پیش آمده.</i>

06:12.140 --> 06:14.120
<i>‫می‌تونه با شما تلفنی صحبت کنه؟</i>

06:20.110 --> 06:21.590
‫آسا...

06:23.380 --> 06:27.380
‫اتاق کنفرانس

06:24.220 --> 06:26.010
<i>‫الو؟ امیری-سان؟</i>

06:26.010 --> 06:27.390
<i>‫ممنون که با من تماس گرفتید.</i>

06:27.630 --> 06:29.320
‫من معلم کلاسش، اوگاکی هستم.

06:29.320 --> 06:32.390
<i>‫اوه، من عمه‌ی آسا هستم، کودای.</i>

06:32.390 --> 06:34.810
‫ببخشید که تماس‌هاتون رو از دست دادم.

06:34.810 --> 06:37.840
<i>‫اشکالی نداره. حال آسا-سان خوبه؟</i>

06:38.580 --> 06:40.640
‫خب، مسئله اینه که...

06:40.640 --> 06:44.330
‫مثل همیشه رفت 
‫هم دیروز و هم امروز،

06:44.330 --> 06:47.240
‫واسه همین فرض کردم که مدرسه است.

06:48.270 --> 06:51.700
‫می‌فهمم. منطقی به نظر می‌رسه.

06:51.700 --> 06:53.840
‫مثل همیشه هم به خونه برگشت؟

06:53.840 --> 06:55.800
‫آره، دیروز برگشت.

06:55.800 --> 06:58.770
‫عصر، در همون زمان همیشگی.

06:58.770 --> 07:00.800
‫چیکار کنم...؟

07:00.800 --> 07:02.300
‫اشکالی نداره.

07:02.300 --> 07:04.340
‫مشکل رو حل می‌کنیم.

07:05.050 --> 07:08.380
‫اممم... هم من هم آسا ترسو هستیم،

07:08.380 --> 07:11.300
‫واسه همین هیچوقت مدرسه رو نپیچوندیم 
‫یا همچین کاری نکردیم.

07:11.590 --> 07:15.320
<i>‫واسه همین فکر می‌کنم یه دلیلی داره.</i>

07:15.320 --> 07:17.310
<i>‫بعید می‌دونم کار خطرناکی کرده باشه.</i>

07:17.980 --> 07:21.410
<i>‫البته از اینکه به منم
‫دروغ گفته یه کم ناراحتم...</i>

07:22.240 --> 07:24.940
‫حق با شماست. ممنونم.

07:25.990 --> 07:27.270
‫هی، امیری-سان؟

07:27.270 --> 07:28.260
<i>‫بله؟</i>

07:28.260 --> 07:31.190
‫می‌تونید چند جایی که ممکنه آسا رفته باشه رو بگید؟

07:31.460 --> 07:32.940
<i>‫میرم پیداش کنم.</i>

07:33.700 --> 07:38.350
‫کودای-سان، اگه مثل همیشه برمی‌گرده خونه، 
‫می‌تونید اون موقع باهاش صحبت کنید.

07:38.350 --> 07:39.720
‫نه، نگرانشم.

07:39.720 --> 07:41.850
‫نمی‌تونم همین‌جوری بشینم و منتظر بمونم.

07:42.470 --> 07:44.700
‫اوه، کلاس داره شروع می‌شه.

07:44.700 --> 07:47.160
<i>‫متاسفم. می‌تونید بعداً بهم پیام بدید؟</i>

07:47.160 --> 07:50.290
<i>‫سنسه، ببخشید بابت دردسر.</i>

07:50.290 --> 07:51.390
‫اصلاً اینطور نیست.

07:51.390 --> 07:54.390
‫جلسه‌مون زود شروع می‌شه، 
‫پس بعداً صحبت می‌کنیم.

07:54.390 --> 07:58.000
<i>‫بله، حتماً. ببخشید.</i>

07:59.240 --> 08:02.220
<b>‫تماس پایان یافت</b>

08:00.050 --> 08:02.220
‫امیدوارم حال ماکیو-سان خوب باشه...

08:02.640 --> 08:06.390
‫نارا-سان، تو و تاکومی-سان
‫ دوستای بچگی هم بودید، درسته؟

08:06.390 --> 08:07.790
‫آره.

08:08.170 --> 08:13.600
‫ممکنه بدونی والدین مرحومش
‫ چطور آدم‌هایی بودن؟

08:13.600 --> 08:15.970
‫خب، اممم...

08:15.970 --> 08:19.510
‫مادرش خیلی منظم بود.

08:20.060 --> 08:23.180
‫و پدرش تقریباً هیچ‌وقت حرف نمی‌زد.

08:23.180 --> 08:25.100
‫ولی خیلی مطمئن نیستم.

08:25.100 --> 08:30.630
‫اخیراً فهمیدم که واقعاً
‫ آدم‌ها رو نمی‌شناسم.

08:32.180 --> 08:33.760
‫چه دیدگاه پخته‌ای داری.

08:33.760 --> 08:34.810
‫و-واقعاً؟

08:37.490 --> 08:40.130
‫ببخشید که برای این کار مزاحمت شدم.

08:40.130 --> 08:42.670
‫خب، مسئله مهمیه.

08:42.670 --> 08:45.940
‫تازه، راحت‌تر بود
‫ از اون چیزی که فکر می‌کردی، نه؟

08:46.780 --> 08:48.410
‫اینکه کمک خواستی.

08:48.740 --> 08:51.020
‫تنها کاری که باید بکنی
‫ اینه که دستت رو دراز کنی و بگی.

08:52.330 --> 08:54.470
‫در واقع خیلی سخت بود.

08:55.620 --> 08:56.820
‫کودای-سان!

08:57.400 --> 08:59.030
‫ببخشید که منتظر موندی.

08:59.030 --> 09:01.680
‫تونو-سنسه! ممنون که اومدید.

09:01.680 --> 09:03.810
‫جایی به ذهنتون رسیده؟

09:03.810 --> 09:07.290
‫از دوستش ایده گرفتم، پس
‫ فکر کردم اول اونجاها رو چک کنم.

09:07.670 --> 09:10.420
‫ببخشید که اینقدر
‫ سر و صدا راه انداختم.

09:10.730 --> 09:15.800
‫خب... می‌تونم بگم بهتره
‫ که سر و صدا راه بندازیم.

09:16.250 --> 09:19.890
‫آسا-سان با این واقعیت روبرو شده که
‫ بزرگترین حامیانش رو از دست داده.

09:20.300 --> 09:23.860
‫اینکه بچه‌ها بزرگترهاشون رو امتحان کنن
‫ نادر نیست.

09:23.860 --> 09:28.670
‫پس فکر می‌کنم خوب باشه که بهش نشون بدیم
‫ این تعداد بزرگسال نگرانش هستن.

09:28.670 --> 09:31.050
‫حتی اگه والدینش نباشیم.

09:32.940 --> 09:34.820
‫آره، حق با شماست...

09:35.680 --> 09:37.070
‫حسابی دعواش می‌کنم.

09:37.070 --> 09:39.490
‫وقتی عصبانی می‌شی ترسناکی.

09:39.490 --> 09:40.750
‫باهاش مدارا کن.

09:43.600 --> 09:46.960
<i>‫هر کسی یه چیزی داره که علاوه بر من
‫ بهش فکر می‌کنه.</i>

09:46.960 --> 09:47.920
<i>‫این منصفانه‌ست؟</i>

09:48.320 --> 09:51.620
<i>‫امیری پنج سانتی‌متر قد کشیده
‫ فقط امسال.</i>

09:51.620 --> 09:54.760
<i>‫چیو-چان خیلی  و  باهوشه.</i>

09:54.760 --> 09:57.080
<i>‫و خانواده آسوکا-چان فوق‌العاده پولدارن.</i>

09:57.450 --> 09:59.080
<i>‫من تنها کسی‌ام که هیچی ندارم.</i>

10:01.770 --> 10:02.970
<i>‫منصفانه نیست.</i>

10:02.970 --> 10:04.320
<i>‫لعنت بهشون.</i>

10:04.320 --> 10:05.410
<i>‫منصفانه نیست.</i>

10:05.410 --> 10:06.720
<i>‫لعنت بهشون.</i>

10:06.720 --> 10:07.840
<i>‫منصفانه نیست.</i>

10:15.070 --> 10:17.760
<i>‫همه‌ش تقصیر مامانمه.</i>

10:17.760 --> 10:18.820
<i>‫همه‌ اینا...</i>

10:20.010 --> 10:22.330
<i>‫چون رفتی و مُردی.</i>

10:24.600 --> 10:28.330
‫شاید داره آماده می‌شه که بپذیرتش.

10:29.520 --> 10:32.590
‫منظورم آساست. اینکه والدینش رفتن.

10:32.950 --> 10:34.930
‫آره، شاید.

10:35.340 --> 10:38.250
‫خیلی می‌خوابه.

10:39.580 --> 10:43.110
‫شاید این راهشه که زخم‌هاشو التیام بده.

10:43.110 --> 10:46.120
‫تا درونی اتفاق افتاده رو هضم کنه.

10:47.470 --> 10:52.810
‫شاید هنوز نمی‌دونه
‫ چطور ازش عبور کنه.

10:52.810 --> 10:54.900
‫من ذاتا سردم.

10:55.730 --> 10:58.930
‫وقتی پدرم مُرد اصلاً
‫ سوگواری نکردم.

10:59.380 --> 11:01.410
‫تا به امروز، هیچ اندوهی حس نمی‌کنم.

11:01.960 --> 11:04.050
‫ولی اینطور نیست که ازش متنفر باشم.

11:04.050 --> 11:06.570
‫شاید یه کم غم‌انگیزه، ولی همین.

11:07.250 --> 11:10.540
‫واسه همین نمی‌تونم کلمات مناسب
‫ برای گفتن به آسا پیدا کنم.

11:11.040 --> 11:12.830
‫تو؟ سرد؟

11:12.830 --> 11:14.220
‫ولمّت، دیگه بسه.

11:14.590 --> 11:16.710
‫می‌گم که پر از شور و هیجانی.

11:16.710 --> 11:18.660
‫مثلاً وقتی یه کم بداخلاق می‌شی.

11:19.210 --> 11:20.540
‫اینطور نیست که—

11:20.540 --> 11:21.870
‫فکر کنم نزدیکیم.

11:21.870 --> 11:24.600
‫آره. همین دور و بر پارک کنیم.

11:27.350 --> 11:29.170
‫همون کافهٔ حباب چای ته خیابون؟

11:29.170 --> 11:32.950
‫آره. ظاهراً قبلاً
‫اونجا وقت گذروندن.

11:32.950 --> 11:33.860
‫هوم.

11:35.070 --> 11:39.350
‫ام... بچه‌ها مدرسه رو
‫می‌پیچونن که برن حباب چای بخورن؟

11:39.350 --> 11:42.390
‫اصلاً نمی‌دونم چی ممکنه
‫باعث بشه مدرسه رو بپیچونن.

11:42.390 --> 11:44.150
‫منم همینطور.

11:44.150 --> 11:44.890
‫صبر کن.

11:45.240 --> 11:48.400
‫هیچ کدومتون قبلاً
‫مدرسه رو نپیچوندین؟

11:48.740 --> 11:49.530
‫نه.

11:48.740 --> 11:49.530
‫نه.

11:49.900 --> 11:53.950
‫من همیشه سر کلاسای مطالعهٔ صبح قبل
‫از مدرسه حاضر می‌شدم، واسه همین...

11:53.950 --> 11:55.250
‫واو.

11:55.250 --> 11:58.140
‫راستش، یه بار این کارو کردم.

11:58.140 --> 11:59.520
‫سال اول دبیرستانم.

11:59.520 --> 12:01.860
‫دوستم دعوتم کرد بیرون که بریم رامن بخوریم.

12:01.860 --> 12:04.340
‫دیدی؟ تو هم انجامش دادی.

12:04.340 --> 12:07.430
‫خیلی خوش گذشت. البته گیر افتادیم.

12:08.000 --> 12:11.410
‫معلممون تقریباً اصلاً دعوا هم نکرد.

12:11.810 --> 12:16.990
‫ولی وقتی رسیدم خونه،
‫بابام با سرزنش بهم نگاه کرد.

12:17.940 --> 12:20.850
‫بـ... بابا، متأسفم...

12:26.510 --> 12:27.510
‫ای بابا...

12:27.510 --> 12:29.230
‫رنگم مثل گچ سفید شد.

12:29.230 --> 12:30.830
‫همون دفعهٔ اول و آخر بود.

12:30.830 --> 12:34.330
‫خب، من دوست دارم با
‫پدرتون مخالفت کنم!

12:34.330 --> 12:35.030
‫چی؟

12:35.030 --> 12:39.280
‫باید باهات حرف می‌زد، نه
‫اینکه با سرزنش نگات کنه.

12:39.280 --> 12:40.290
‫این کارش درست نبود.

12:40.290 --> 12:43.640
‫یه برخورد می‌تونه به
‫اعتماد به نفس بچه آسیب بزنه.

12:43.640 --> 12:45.710
‫مخصوصاً بعد از اینکه
‫پشیمونی‌شو ابراز کرده—

12:46.050 --> 12:48.610
‫اوه، ببخشید. منظورم
‫بی‌احترامی به خانوادهٔ شما نبود.

12:48.610 --> 12:53.260
‫نه بابا. در واقع، دوست دارم
‫بیشتر از پدرم بد بگی. واقعاً.

12:54.780 --> 12:57.830
‫کم پیش میاد آدم بشنوه—

13:00.180 --> 13:01.700
‫اونجاست.

13:01.700 --> 13:05.070
‫و داره حباب چای می‌خوره...
‫در حالی که مدرسه رو پیچونده.

13:05.320 --> 13:06.680
‫چرا این دخترهٔ کوچولو...

13:06.680 --> 13:08.630
‫ماکیو-سان، خودتو کنترل کن.

13:10.070 --> 13:13.080
‫دفتر خاطرات با جادوگر

13:14.350 --> 13:16.960
‫وای، اینا چقدر جویدنی‌ان.

13:16.960 --> 13:18.650
‫و سیرکننده...

13:18.650 --> 13:20.110
‫آره، مگه نه؟

13:20.110 --> 13:22.960
‫وقتی یکی قبلاً بهم
‫داد، همین فکر رو کردم.

13:22.960 --> 13:25.130
‫با این می‌شه یه ناهار
‫کامل رو جایگزین کرد.

13:25.130 --> 13:26.030
‫چی؟

13:26.030 --> 13:26.740
‫هان؟

13:26.740 --> 13:29.460
‫فکر نکنم بتونم اینو تموم کنم.

13:29.460 --> 13:32.310
‫وقتی جوونی فرق می‌کنه.

13:32.310 --> 13:33.380
‫درسته، آسا-سان؟

13:38.350 --> 13:40.220
‫خیلی نگران بودیم.

13:40.580 --> 13:41.860
‫دروغ می‌گی.

13:41.860 --> 13:44.020
‫تو فقط می‌خوای ماکیو-چان دوستت داشته باشه.

13:44.360 --> 13:48.030
‫تو هم برای من دوست مهمی هستی.

13:48.030 --> 13:49.680
‫معلومه که نگران بودم.

13:49.680 --> 13:52.110
‫شنیدن این حرفت ناراحتم می‌کنه.

13:52.110 --> 13:54.680
‫ممنون که منتظر موندی. آمادهٔ رفتنی؟

13:55.870 --> 13:57.570
‫شما دو نفر می‌تونید عقب بشینید.

13:57.570 --> 13:58.680
‫ممنون.

13:58.680 --> 13:59.710
‫چه خبر شده؟

14:01.110 --> 14:02.740
‫چرا همه‌تون اینجوری‌اید؟

14:03.990 --> 14:05.250
‫در مورد مدرسه...

14:05.600 --> 14:08.370
‫اگه یه روز مرخصی لازم داری، می‌تونی بگی.

14:08.780 --> 14:11.390
‫چیزی که خوب نیست، دروغ گفتنه.

14:11.390 --> 14:14.270
‫تـ-توئی که داشتی دروغ می‌گفتی!

14:16.760 --> 14:18.130
‫من؟

14:18.550 --> 14:22.400
‫دفتر خاطرات. از من قایمش کردی.
‫دفتر خاطرات مامانم.

14:22.820 --> 14:25.150
‫پشت اتاقت قایم شده بود
‫ و من پیداش کردم.

14:25.500 --> 14:27.090
‫می‌دونی که پیداش کردم؟

14:27.660 --> 14:31.410
‫آسا-سان، بدون اجازه
‫رفتی تو اتاق ماکیو؟

14:31.410 --> 14:33.360
‫حتی اگه فامیل باشین، این درست نیست—

14:32.720 --> 14:33.970
‫کاساماچی-کون.

14:34.400 --> 14:37.110
‫ببخشید. نمی‌تونم باور کنم
‫ دارم مثل پدرم رفتار می‌کنم.

14:37.870 --> 14:41.170
‫آسا، من ازت قایمش نکرده بودم.

14:41.720 --> 14:44.240
‫حق داری اون دفتر خاطرات رو بخونی.

14:45.160 --> 14:47.850
‫هر چی. اتاقت خیلی کثیفه،
‫ باورم نمی‌شد.

14:47.850 --> 14:49.540
‫چطوری می‌تونی اینجوری زندگی کنی؟

14:49.540 --> 14:51.850
‫الان مسئله این نیست.

14:51.850 --> 14:56.170
‫و اینکه بخوای الان منو ناراحت کنی
‫ چیزی رو درست نمی‌کنه.

14:58.110 --> 15:00.310
‫اول از همه، با هم حرف می‌زنیم.

15:00.710 --> 15:02.000
‫فراموش نکن.

15:04.870 --> 15:06.310
‫خداحافظ، آسا-سان.

15:06.690 --> 15:08.030
‫همه چیز رو حل کنید، باشه؟

15:08.490 --> 15:10.470
‫خب پس، منم دیگه برم.

15:10.470 --> 15:12.590
‫خیلی ممنون از کمکتون.

15:13.180 --> 15:14.650
‫تو هم همینطور، کاساماچی-کون.

15:14.650 --> 15:15.920
‫به زودی تماس می‌گیرم.

15:14.970 --> 15:17.200
‫خیلی خوش به حالت ماکیو-چان.

15:15.920 --> 15:16.760
‫آره.

15:17.510 --> 15:20.060
‫این همه آدم دور و برت هستن
‫ که بهت اهمیت می‌دن.

15:20.920 --> 15:24.460
‫اومدن کمک کنن چون
‫ نگران تو بودن.

15:24.460 --> 15:26.650
‫آره، ولی می‌دونم اولویت اول نیستم.

15:29.870 --> 15:34.810
‫اینکه کسی رو از همه چیز بالاتر بدونی
‫ یه کار بزرگه.

15:35.410 --> 15:37.680
‫فراتر از درک منه.

15:38.510 --> 15:44.840
‫ولی وقتی دفتر خاطرات مادرت رو دیدم،
‫ این برداشت رو کردم.

15:45.170 --> 15:46.240
‫خوندی‌ش؟

15:46.240 --> 15:48.630
‫نه، نخوندم.
‫ فقط اذیتم می‌کرد.

15:48.630 --> 15:51.740
‫فقط چک کردم که
‫ باید دور انداخته بشه یا نه.

15:52.170 --> 15:54.750
‫پس، نه، ازت قایمش نکرده بودم.

15:54.750 --> 15:57.480
‫فقط تصمیم نگرفته بودم
‫ کی بهت بدمش.

16:00.220 --> 16:01.140
‫بیا اینم.

16:02.300 --> 16:07.880
‫با خوندن این، نمی‌فهمم
‫ مامان واقعاً چی فکر می‌کرده.

16:09.510 --> 16:10.850
‫درسته. نمی‌فهمی.

16:12.100 --> 16:14.030
‫گیرت روی اینه؟

16:16.240 --> 16:19.010
‫اول براتون چای می‌ریزم.

16:19.510 --> 16:24.290
‫وسایل شخصی آسا

16:20.850 --> 16:27.510
‫شاید داری به من نگاه می‌کنی که بهت بگم
‫ مادرت چی فکر می‌کرده...

16:28.750 --> 16:30.300
‫ولی من نمی‌تونم این کار رو بکنم.

16:30.880 --> 16:34.250
‫نمی‌تونم چیزی رو که مطمئن نیستم، اعلام کنم.

16:34.990 --> 16:37.710
‫و رفتگان هم نمی‌تونن
‫ از طرف خودشون حرف بزنن.

16:38.820 --> 16:40.070
‫داری بهونه می‌تراشی.

16:40.070 --> 16:42.840
‫قـ-قصد من این نبود...

16:43.810 --> 16:47.780
‫می‌دونی، من تو همه‌چیز درست نمی‌گم.

16:48.360 --> 16:53.310
‫پس چیزی که می‌خوام بگم،
‫ فقط یه حدسه، ولی...

16:54.600 --> 17:00.780
‫با دیدن وضع الان‌ت،
‫ فکر می‌کنم در کودکی دوست داشته شدی.

17:00.780 --> 17:01.800
‫آسا.

17:01.800 --> 17:06.600
‫اگه اینطور باشه، فکر می‌کنم
‫ خواهرم زندگی خوبی داشته.

17:07.330 --> 17:08.930
‫امیدوارم راست بگه.

17:08.930 --> 17:11.760
<i>‫تولدت مبارک، آسا.</i>

17:12.190 --> 17:14.390
‫حس من اینه.

17:15.490 --> 17:17.160
‫با اینکه ازش بدت می‌اومد؟

17:17.160 --> 17:19.160
‫این ربطی به اون نداره.

17:20.880 --> 17:24.710
‫ماکیو-چان، تا حالا کسی رو
‫ که برات مهم بوده از دست دادی؟

17:26.820 --> 17:27.760
‫نه.

17:28.420 --> 17:31.840
‫ولی من یه چیز خیلی غم‌انگیز رو
‫ تجربه کردم.

17:32.580 --> 17:35.600
‫قصد ندارم اونو با کسی در میون بذارم.

17:35.600 --> 17:38.470
‫چرا؟ تنها نیستی؟

17:38.830 --> 17:41.930
‫نه، تنها نیستم. برای من که اینطور نیست.

17:43.470 --> 17:47.840
‫احساساتم برام خیلی مهمن.

17:48.230 --> 17:50.940
‫هیچ‌کس حق نداره اونا رو لگدمال کنه.

17:51.830 --> 17:58.840
‫و هیچ‌کس هرگز غم و اندوهی رو که
‫ من حس می‌کنم، دقیقاً حس نخواهد کرد.

18:00.260 --> 18:03.250
‫واسه همین برام مهم نیست که اونو
‫ با کسی در میون بذارم.

18:03.250 --> 18:05.090
‫اصلاً اینو نمی‌فهمم!

18:06.580 --> 18:08.220
‫نمی‌فهمم...

18:09.350 --> 18:12.000
‫به هر حال، حداقل...

18:12.000 --> 18:21.130
‫وسایل شخصی آسا

18:12.260 --> 18:16.490
‫اینکه چیزی رو برای کسی بنویسی،
‫ کار خیلی بزرگیه.

18:17.540 --> 18:21.130
‫بدون اعتقاد عمیق ممکن نیست.

18:21.130 --> 18:22.710
‫هر چی! واقع‌بین باش.

18:22.710 --> 18:24.400
‫منظورت رمان‌هات هم هست؟

18:24.790 --> 18:26.050
‫شاید، آره.

18:27.660 --> 18:29.190
‫بفرما چای‌ات رو بخور.

18:29.640 --> 18:31.230
‫من میرم خرید کنم.

18:40.130 --> 18:43.910
<i>‫تنهایی دوست اونه.</i>

18:44.620 --> 18:47.510
<i>‫ولی اون با من مهربون نیست.</i>

18:56.540 --> 19:01.820
<i>‫من دنبال یه حقیقت مطلق بودم...</i>

19:02.830 --> 19:09.700
<i>‫ولی اون جرئت نکرد اونو به من بده.</i>

19:11.700 --> 19:17.700
پردازش و ترجمه شده توسط موتور هوش مصنوعی اختصاصی ساب‌یار

19:11.700 --> 19:17.700
subyar.com

19:30.200 --> 19:34.960
‫رام‌کننده‌ی اژدهای
‫ دره‌های دره‌ی خواب

19:30.200 --> 19:34.350
‫ماکیو کودای

19:30.200 --> 19:34.960
‫ماکیو کودای

19:30.200 --> 19:34.960
‫رام‌کننده‌ی اژدهای کوه وحشت

19:30.200 --> 19:34.960
‫ماکیو کودای

19:30.200 --> 19:34.960
‫رام‌کننده‌ی اژدهای دریاچه‌ی خشک

19:38.690 --> 19:45.010
<i>‫غم مثل قدم زدن توی یه ساحل
‫ طولانی و بی‌پایان بود.</i>

19:46.260 --> 19:51.270
<i>‫یه ساحل زیبا که انگار تا ابد
‫ ادامه داشت، جایی که ساحل، آب،</i>

19:51.820 --> 19:56.810
<i>‫و آسمان در دوردست یکی می‌شدن.</i>

19:58.270 --> 20:00.910
<i>‫با هر قدم، پاش
‫توی شن فرو می‌رفت.</i>

20:00.910 --> 20:03.810
<i>‫دانه‌های ریز بین انگشتای پاش گیر می‌کردن.</i>

20:04.230 --> 20:07.170
<i>‫مچ پاش با هر موجی که می‌اومد،
‫ خیس می‌شد.</i>

20:08.340 --> 20:11.420
<i>‫هر بار که خشم سرد
‫به کف پاش می‌رسید،</i>

20:11.420 --> 20:15.150
<i>‫یاد این می‌افتاد
‫که دیگه اینجا نیست.</i>

20:17.220 --> 20:19.710
<i>‫اژدهای من مرده.</i>

20:20.260 --> 20:21.770
<i>‫رفته.</i>

20:22.390 --> 20:24.250
<i>‫حالا چیکار کنم؟</i>

20:24.840 --> 20:25.970
<i>‫ادامه میدم.</i>

20:26.470 --> 20:28.390
<i>‫نه. نمی‌تونم ببخشم.</i>

20:28.800 --> 20:29.950
<i>‫انتقام می‌گیرم و می‌کشم...</i>

20:30.390 --> 20:31.390
<i>‫کی رو بکشم؟</i>

20:32.060 --> 20:33.180
<i>‫کاش می‌تونستم حرف بزنم...</i>

20:33.630 --> 20:34.700
<i>‫با کی؟</i>

20:36.670 --> 20:38.350
<i>‫فقط می‌خوام بخواب بمونم.</i>

20:40.230 --> 20:45.860
<i>‫با هر موجی که می‌اومد و می‌رفت،
‫ قلب لوکا مثل قایق تکون می‌خورد.</i>

20:46.840 --> 20:50.600
<i>‫این ساحل کی تموم میشه؟</i>

20:52.090 --> 20:53.540
<i>‫چطور می‌تونه...</i>

20:54.920 --> 20:59.780
<i>‫چطور می‌تونه اینطوری بنویسه...
‫ بدون اینکه کسی رو از دست داده باشه؟</i>

21:01.230 --> 21:06.650
<i>‫چطور می‌تونه اینطوری بنویسه...
‫ و در عین حال منو کاملاً نفهمه؟</i>

21:20.300 --> 21:22.420
<i>‫چطور می‌تونه اینا رو بفهمه...</i>

21:22.840 --> 21:29.030
<i>‫ولی باز هم دروغ می‌گی و جواب
‫ دلخواهم رو نمی‌دی؟</i>

21:33.920 --> 21:34.880
<i>‫چطوری؟</i>

21:46.080 --> 21:46.970
‫آسا.

21:48.010 --> 21:49.080
‫چی شده؟

21:50.830 --> 21:54.120
‫مامان و بابا...

21:56.050 --> 21:57.510
‫مردن.

22:01.670 --> 22:03.190
‫رفتن...

22:04.120 --> 22:05.360
‫آره.
