WEBVTT

00:06.000 --> 00:17.000
« آوا مووی تقدیم میکند »
[ AvaMovie.in ]

00:20.930 --> 00:23.440
‫نمی‌خوام بگم «بر و بچ ناخلف» اسم خوبی نیست

00:23.440 --> 00:25.730
‫فقط راستش یکم... تابلوئـه

00:25.730 --> 00:26.940
‫واسه همینـه که جواب میده

00:26.940 --> 00:29.650
‫ما بر و بچ ناخلفیم،
‫تا مردم بفهمن با کی طرفن

00:29.650 --> 00:33.860
‫حتماً. با این‌حال می‌تونه باحال‌تر هم باشه،
‫مثل «جغدهای شب‌زنده‌دار»

00:33.860 --> 00:35.070
‫تو هم؟!

00:35.070 --> 00:37.780
‫ورد زبون همه شده، جغدهای شب‌زنده‌دار

00:37.780 --> 00:38.990
‫اسم جذابیـه

00:38.990 --> 00:42.910
‫بر و بچ ناخلف هم خیلی جذابـه.
‫فقط باید معروف‌تر بشه

00:43.540 --> 00:45.870
‫حالا که حرفش شد، همه سر جاشونن؟

00:51.880 --> 00:54.130
‫آماده و منتظرِ علامتم

00:54.130 --> 00:55.630
‫وایسا ببینم،‌ علامت همینـه؟

00:55.630 --> 00:58.340
‫نـه! طبق نقشه پیش برو.
‫استرس هم نگیر

00:58.340 --> 01:01.060
‫می‌دونی که استرس بگیری چی میشه

01:01.060 --> 01:03.560
‫هیچی نمیشه!
‫نمی‌دونم منظورت چیه

01:09.360 --> 01:11.610
‫تارتن؟ تارتن، صدام رو داری؟

01:11.610 --> 01:14.150
‫آره، آره. درمورد اسم،
‫من هم با مار موافقم

01:14.150 --> 01:16.780
‫منظورم این... سؤالم این نبود.
‫سر جاتی؟

01:16.780 --> 01:19.570
‫داش! تا حالا کسی مثل من
‫توی موقعیت نبوده

01:19.570 --> 01:23.540
‫خیلی خب. فقط می‌مونه کوسه.
‫کوسه، خرچنگ افتاد تو تله؟

01:24.040 --> 01:26.120
‫کوسه، دست و پای نگهبان رو بستی دیگه؟

01:26.620 --> 01:30.250
‫ما خیلی هم با هم فرقی نداریم.
‫دو تا بی‌نام و نشونیم

01:30.250 --> 01:33.960
‫قطعاً یکی از ماها نفوذی نیست.
‫اوه! می‌خوای داستان سرهم‌بندیم رو بگم؟

01:33.960 --> 01:35.800
‫صدای ابتکار عمل میاد؟

01:35.800 --> 01:37.970
‫درموردش حرف زده بودیم کوسه.
‫کوسه

01:37.970 --> 01:39.970
‫وای، بسپارش به خودم گرگی

01:43.520 --> 01:45.640
‫عنکبوت!

01:46.980 --> 01:49.600
‫می‌دونی که من واسه هر دزدی‌ای پایه‌م.
‫هر دزدی‌ای

01:49.600 --> 01:51.940
‫اما مگه یه بازی قدیمی چی داره؟

01:51.940 --> 01:54.780
‫فقط چندتا نسخه از بازی «نبرد میوه‌های
‫ فضایی» دهه‌ی ۲۰۰۰ ساخته شد،

01:54.780 --> 01:57.490
‫بعدش از بس اعتیادآور بود،
‫کلاً توقف تولید خورد

01:57.490 --> 02:00.080
‫خواب رو از بچه‌ها گرفته بود،
‫تو خیابون‌ها وحشت حاکم شده بود...

02:00.080 --> 02:01.320
‫جامعه تا فروپاشی پیش رفت

02:01.320 --> 02:04.160
‫و از قضا، این آخرین دستگاهیـه که سالمـه

02:04.160 --> 02:06.810
‫دزدیدنش باعث میشه حسابی اسم در کنیم

02:10.920 --> 02:12.540
‫چرا هنوز علامت ندادن؟

02:12.540 --> 02:13.800
‫احتمالاً مشکلی نباشه

02:14.220 --> 02:15.670
‫مگه این که واقعاً یه مشکلی باشه

02:15.670 --> 02:18.550
‫گرگ، خرچنگ افتاد تو تله؟
‫گرگ؟

02:18.550 --> 02:22.680
‫میشه یکی بگه که آیا خرچنگ
‫به طور قطعی افتاده تو تله؟

02:30.560 --> 02:32.560
‫باز هم معذرت می‌خوام که

02:32.560 --> 02:35.690
‫اولش نفهمیدم تویی،
‫فکر می‌کردم یه عنکبوت عادی‌ای

02:35.690 --> 02:37.740
‫حرفات همچنان توهین‌آمیزن

02:37.740 --> 02:41.110
‫هنوز به هم‌تیمی شدن با یه عنکبوت
‫عادت نکردم...

02:41.110 --> 02:43.240
‫این می‌تونه بهونه‌ی خوبی باشه

02:45.620 --> 02:46.700
‫سلام علیک

02:46.700 --> 02:48.540
‫مطمئنم از خودتون می‌پرسید،

02:48.540 --> 02:51.600
‫این گروه تبه‌کاری خفن و نترس کیا هستن؟

02:51.600 --> 02:53.040
‫ما بر و بچ ناخلفیم

02:53.040 --> 02:54.210
‫دلیلش رو هم می‌بینید

02:54.210 --> 02:57.060
‫آقا ماره رو ببینید.
‫هیچی نیست که نتونه بدزده

02:58.460 --> 02:59.670
‫البته اگه چیزی بمونه

02:59.670 --> 03:02.180
‫بعدش هم می‌رسیم به خانم تارانتولا.
‫ما بهش میگیم تارتن

03:02.180 --> 03:06.180
‫اون یه عنکبوت نابغه تو
‫زمینه‌ی فناوریـه و...

03:06.180 --> 03:08.600
‫تو هک کردن حسابی ماهره

03:08.600 --> 03:11.180
‫آقا کوسه، استاد تغییر چهره‌مونـه

03:12.060 --> 03:14.480
‫بعدش هم آقا پیرانا رو داریم که...

03:17.230 --> 03:19.150
‫پلیس‌ها دنبال‌مونن! باید بریم!

03:20.610 --> 03:22.000
‫پیرانا...

03:22.000 --> 03:24.240
‫هیچ‌وقت قابل پیش‌بینی نیست

03:24.240 --> 03:27.490
‫خب، حالا مغز متفکر پشت این تیم خفن کیـه؟

03:27.490 --> 03:29.790
‫بنده‌ی حقیر، آقا گرگه

03:29.790 --> 03:31.810
‫ملقب به «گنده‌ی بدجنس»

03:32.330 --> 03:33.750
‫با کی داری حرف می‌زنی؟

03:33.750 --> 03:34.850
‫واسه اسم در کردن،

03:34.850 --> 03:37.170
‫گفتم بهتره خودمون رو درست‌حسابی معرفی کنم

03:37.170 --> 03:38.590
‫ما بر و بچ ناخلفیم

03:38.590 --> 03:41.090
‫- به نفع‌تونـه که یادتون بمونـه
‫- آره

03:41.090 --> 03:43.010
‫دوربین‌های مداربسته از کار افتادن

03:43.010 --> 03:44.560
‫خاموش‌‌شون کردم...

03:44.560 --> 03:47.680
‫به خاطر قضیه‌ی سرقت و اینا...

03:47.680 --> 03:49.430
‫و حالا می‌رسیم به بهترین بخشش

03:51.430 --> 03:53.170
فرار کردن

03:54.000 --> 04:00.000
آوامووی در شبکه های اجتماعی
@AvaMovie_in

04:01.000 --> 04:04.000
‫مترجم: «محمدعلی sm »

04:05.570 --> 04:07.990
‫از اولش هم می‌دونستم راه برگشتی نداریم

04:07.990 --> 04:10.910
‫شاید رمز موفقیت‌مون این بود که
‫با پلیس در بیفتیم

04:10.910 --> 04:14.800
‫«دار و دسته‌ی بدنام، بر و بچ ناخلف،
‫از چنگ پلیس گریختن»

04:14.800 --> 04:16.040
‫خوشم اومد

04:17.500 --> 04:20.630
‫همینـه، خودمون رو میگم،
‫بر و بچ ناخلف

04:20.630 --> 04:24.070
‫همین الان یه متاع خوب دزدیدیم.
‫چطوره یکم سرعت‌مون رو بیشتر...

04:28.850 --> 04:31.310
‫مگه اونا... اونا دنبال ما نبودن؟

04:33.560 --> 04:35.520
‫به گمونم کارهای مهم‌تری داشتن

04:35.520 --> 04:37.980
‫اما... اما ما بر و بچ ناخلفیم

05:08.793 --> 05:10.460
« بر و بچِ ناخلف: ورود غیرقانونی »
« فصل اول »

05:11.211 --> 05:13.195
« قسمت اول: شروع‌های بد »

05:13.220 --> 05:15.890
‫جغدهای شب‌زنده‌دار، دوباره تازیدند

05:15.890 --> 05:18.980
‫دیشب به تموم جواهرفروشی‌های
‫«بازار جواهرات» دستبرد زدند و

05:18.980 --> 05:20.770
‫پس از تعقیب و گریزی نفس‌گیر

05:20.770 --> 05:22.480
‫از چنگ پلیس گریختند

05:22.480 --> 05:24.860
‫وای، ما باید این کار رو می‌کردیم

05:24.860 --> 05:27.410
‫آره، یه بار دیگه میگی واسه چی
‫یه دستگاه بازی مسخره رو دزدیدیم؟

05:27.410 --> 05:29.280
‫خب حالا نرفتیم سرتیتر خبرها

05:29.280 --> 05:32.680
‫مطمئنم سرقت بعدی نوبت ما میشه،
‫مگه نه پیرانا؟

05:32.680 --> 05:37.580
‫این دستگاه جادویی، بزرگ‌ترین چیزیـه که
‫تا حالا دزدیده شده، شرط می‌بندم

05:37.580 --> 05:40.000
‫بازی تموم شد؟
‫حالم از این بازی بهم می‌‌خوره!

05:40.000 --> 05:42.500
‫وای، فرصت مجدد.
‫عجب بازی خفنیـه!

05:42.500 --> 05:43.960
‫با این سرقت جسورانه،

05:43.960 --> 05:47.080
‫جغدهای شب‌زنده‌دار،
‫از «مارماهی‌های لیزلیزی» پیشی گرفتند و

05:47.080 --> 05:51.430
‫جایگاه دوم را در لیست اَبَرخلافکارها‌ی
،اخبار شبانگاهی شبکه ۶ به دست آوردند

05:51.430 --> 05:54.810
‫با وجود این که این لیست
باعث دامن زدن به حس رقابت و

05:54.810 --> 05:57.000
‫احتمالاً تشدید جرم در سطح شهر میشه اما

05:57.000 --> 05:58.980
‫من کی باشم که سنت‌ها رو زیر سؤال ببرم؟

05:58.980 --> 06:00.610
‫یعنی حتی وارد لیست هم نشدیم؟

06:00.610 --> 06:04.360
‫این یعنی وقتی بالأخره وارد شدیم،
‫بیشتر کیف می‌کنیم

06:04.360 --> 06:08.990
‫«گربه‌های خونگی‌» هم از ما بالاترن؟
‫به فلس‌هام برخورد

06:08.990 --> 06:12.450
‫اونا هر جونده‌ی فسقلی‌ای رو ببینن
‫ شکار می‌کنن و بعد هم اصلاً نمی‌خورن‌شون

06:12.450 --> 06:14.080
‫از اسراف غذا خیلی بدم میاد

06:14.080 --> 06:17.040
‫با به نمایش گذاشتن تابلو نقاشیِ
‫معروفِ «پسرک غمگین»

06:17.040 --> 06:19.940
‫پس از یک دهه سرقت توسط «سرخ پنجه»،

06:19.940 --> 06:24.220
‫جغدهای شب‌زنده‌دار این فرصت رو دارند تا
‫رتبه‌ی اول رو تصاحب کنند،

06:24.220 --> 06:26.920
‫البته من کسی رو برای سرقتش ترغیب نمی‌‌کنم.
‫این کار رو نکنید

06:26.920 --> 06:29.260
‫یعنی نمی‌خوان هیچی از
‫دزدی دستگاه بازی ما بگن؟

06:29.260 --> 06:31.930
‫به همه گفتم بودن تلویزیون قراره نشونم بده

06:31.930 --> 06:33.470
‫پسر، باید هله‌هوله بخورم

06:34.220 --> 06:37.810
‫- به گمونم فقط خودمون موندیم
‫- من گشنه‌م نیست. البته ممنون

06:37.810 --> 06:39.690
‫خب، من هم یه کاری دارم

06:39.690 --> 06:43.060
‫دنبال یه دزدی دیگه نیستم،
‫چون این یکی که خوب از آب در نیومد

06:43.060 --> 06:46.730
‫چی؟ منظورم... اون نیست

06:58.830 --> 07:01.190
‫نمی‌خوام درموردش حرف بزنم

07:01.210 --> 07:06.090
‫خیلی حیف شد، چون...
‫من اصلاً واسه همین اومدم این بالا

07:06.090 --> 07:09.260
‫اما اگه نمی‌خوای حرف بزنی،
‫من از اینجا میرم. بعداً حرف می‌زنیم

07:09.260 --> 07:13.050
‫خیلی واسه دزدی اون دستگاه تلاش کردیم و
‫هیشکی اصلاً نفهمید

07:13.050 --> 07:14.145
‫آخه...

07:14.170 --> 07:15.430
‫واقعاً باور داشتم...

07:15.430 --> 07:18.100
‫که با استعدادهای بی‌نظیر و
‫قریضه‌ی دست‌کجی‌مون و

07:18.100 --> 07:20.560
‫عشق همگانی‌مون به سرقت،

07:20.560 --> 07:24.270
‫می‌تونستیم به بهترین تیمِ
خلاف‌کاری‌ تاریخ تبدیل بشیم

07:24.270 --> 07:26.480
‫شاید زیادی بدبین باشم اما...

07:26.480 --> 07:29.860
‫حس می‌کنم همه دل‌شون می‌خواد برن تا
‫به کارهای خودشون برسن

07:29.860 --> 07:31.570
‫به نظرم اشکال از اسمـه

07:31.570 --> 07:34.240
‫خلاصـه، تو راست میگی.
‫هر کی باید راه خودش رو بره

07:34.240 --> 07:36.410
‫هان؟ صبر کن ببینم.
‫منظور من این نبود

07:36.410 --> 07:38.790
‫مار، تو بهترین رفیق منی

07:38.790 --> 07:41.100
‫تو دیگه این حرف رو نزن.
‫نباید جا بزنیم

07:41.100 --> 07:44.660
‫با هم که باشیم قوی‌تریم و
‫واسه این کار به تو نیاز دارم

07:46.790 --> 07:50.090
‫- داشتی جیم می‌شدی تا تنهایی کار کنی؟
‫- کی؟ من؟

07:50.090 --> 07:52.930
‫نه. یکم صورتم چاییده بود

07:54.760 --> 07:56.280
‫معلومـه که داشتم جیم می‌شدم

07:59.140 --> 08:01.060
‫ببین، تو گرگی

08:01.060 --> 08:04.270
‫باید توی دسته باشی تا
‫پشتِ همدیگه رو بو بکشید

08:04.270 --> 08:07.690
‫اصلاً هیچ گرگی نداریم که تنها باشه

08:07.690 --> 08:10.860
‫اما من چی؟
‫من یه مار تنهام

08:12.570 --> 08:13.700
‫می‌فهمم

08:13.700 --> 08:16.320
‫به گمونم «بر و بچ ناخلف»
واقعاً ایده‌ی احمقانه‌ای بود

08:17.240 --> 08:19.990
‫تو رؤیاپردازی، گرگ.
‫واسه همینـه که دوستت دارم

08:22.500 --> 08:24.770
‫خب، تو قسمت طنز روزنامه‌‌ها می‌بینمت

08:27.687 --> 08:31.800
‫« به زودی: نمایشگاه پسرک غمگین »

08:33.510 --> 08:35.050
‫پسرک غمگین

08:36.090 --> 08:38.720
‫هر کی اون رو بدزده،
‫حسابی اسم در می‌کنه

08:38.720 --> 08:42.060
‫البته واسه دزدیدنش، تیم لازمـه

08:42.770 --> 08:44.140
‫بر و بچ ناخلف؟

08:44.730 --> 08:46.900
‫بر و بچ ناخلف بدزدنش؟ هه!

08:46.900 --> 08:49.440
‫واسه تأکید یه «هه‌» دیگه هم میگم! هه!

08:49.440 --> 08:53.320
‫اگه این کار رو بکنیم،
‫نه تنها از جغدهای شب‌زنده‌دار توی

08:53.320 --> 08:57.140
‫لیست اَبَرخلافکارها پیشی می‌گیریم،
‫بلکه گربه‌های خونگی رو هم می‌زنیم کنار

08:59.240 --> 09:02.250
‫باشه، واسه یه سرقت دیگه هم می‌مونم

09:02.250 --> 09:04.520
‫اما اگه این هم جواب نداد، دیگه نیستم

09:05.290 --> 09:07.716
‫نقاشی پسرک غمگین از زمانی که
‫سرخ پنجه دزدیدش،

09:07.741 --> 09:08.766
‫به نمایش گذاشته نشده،

09:08.790 --> 09:11.380
‫تازه اون هم واسه این برگردوندنش که
‫ثابت کنه می‌تونه

09:11.380 --> 09:13.050
‫که خیلی باحالـه

09:13.580 --> 09:15.550
‫و این یعنی اگه ما بدزدیمش،

09:15.550 --> 09:19.220
هم‌سطحِ سرخ پنجه میشیم

09:19.220 --> 09:22.930
‫اوه! اوه! لطفاً بگو که باید تو
‫نقش پسرک غمگین فرو برم

09:22.930 --> 09:24.390
‫باز شروع شد

09:24.390 --> 09:26.310
‫اشتیاقت رو دوست دارم، اما نه

09:26.310 --> 09:27.940
‫احتمالاً به صلاحم باشه

09:27.940 --> 09:31.650
‫این همه غم و غصه
پیشونی آدم رو چروک می‌کنه

09:31.650 --> 09:36.700
‫آره، حالا اگه تونستیم بدزدیمش هم،
‫لازم نیست آویزونش کنیم دیگه؟

09:36.700 --> 09:38.560
‫اینجا به اندازه‌ی کافی افسرده‌کننده‌ست

09:38.560 --> 09:41.200
‫بیخیال نقاشی بشید. البته نشید.
‫چون باید بدزدیمش

09:41.200 --> 09:43.040
‫اما قضیه اصلاً پسرک غمگین نیست

09:43.040 --> 09:45.200
‫قضیه اینـه که باید ثابت کنیم پسران ناخلف...

09:45.200 --> 09:47.580
‫یعنی... بر و بچ ناخلف،
‫با دزدیدنِ تابلوی «برو و بچ غمگین»

09:47.580 --> 09:50.580
‫یعنی... تابلوی پسرک غمگین‌،
‫بهترین‌هان... یعنی بدترین‌هان

09:50.580 --> 09:52.020
‫خودتون می‌فهمید چی میگم

09:52.710 --> 09:54.010
‫هنوز از اسمش مطمئنی؟

09:54.010 --> 09:56.670
‫هزار در صد.
‫ما بر و بچ ناخلفیم

09:56.670 --> 09:59.090
‫و به زودی، معروف میشیم

09:59.090 --> 10:01.430
‫یالا دیگه! می‌خوای با من در بیفتی؟

10:01.430 --> 10:03.680
‫شما انبه‌ها نمی‌دونید با کی طرفید!

10:03.680 --> 10:06.260
‫خیلی خب، این کارها فایده‌ای نداره

10:08.810 --> 10:10.940
‫پیرانا، رفیق... تو اصلاً خوابیدی؟

10:12.900 --> 10:15.530
‫وای، ممنون رفیق.
‫خودم نمی‌تونستم قطعش کنم

10:15.530 --> 10:17.700
‫خواهش می‌کنم.
‫ما یه تیمیـم

10:17.700 --> 10:21.740
‫و باید تیمی کار کنیم،
‫چون دزدیدن پسرک غمگین، کار آسونی نیست

10:21.740 --> 10:24.330
‫موزه تدابیر امنیتی بیشتری به کار گرفته

10:24.330 --> 10:28.160
‫ایول! بالأخره یه سرقتی که توش می‌تونم
‫مهارت‌هام رو به چالش بکشم

10:28.160 --> 10:32.730
‫این نقشه دیگه باید بگیره چون
‫شغل دومم خیلی حوصله‌‌سربره

10:34.250 --> 10:35.760
‫نه که شغل دومی داشته باشم‌ها

10:36.840 --> 10:40.180
‫تک‌تک تبه‌کارهای این شهر می‌خوان
‫این نقاشی رو به چنگ بیارن

10:40.180 --> 10:42.720
‫واسه همین ما باید امشب بدزدیمش،

10:42.720 --> 10:45.970
‫قبل از افتتاحیه‌ی نمایشگاه فردا

10:45.970 --> 10:49.230
‫نقاشی توی طبقه‌ی بالای نمایشگاهـه

10:49.230 --> 10:51.980
‫تو قدم اول، کوسه ‫باید خودش رو
بازرس ساختمونی جا بزنه و

10:51.980 --> 10:55.230
‫نگهبان رو وادار کنه که
‫لایه‌ی اول امنیتی رو خاموش کنه

10:55.230 --> 10:56.570
‫موزه بسته‌ست قربان

10:56.570 --> 11:00.110
‫هیچ ساختمونی برای من بسته نیست،
‫من بازرس رسمی ساختمونیـم

11:00.110 --> 11:03.160
‫این هم مدارک رسمیم.
‫از اینترنت نگرفتم‌شون

11:03.160 --> 11:07.500
‫با افتتاحیه‌ی نمایشگاه فردا،
‫اصلاً نباید ریسک کنیم

11:07.500 --> 11:08.528
‫می‌بینی؟

11:08.553 --> 11:12.000
‫فونداسیون اینجا یه تَرَک بخوره،
‫ممکنـه کل بنا فرو بریزه

11:12.000 --> 11:13.500
‫همچین چیزی می‌خوای؟

11:13.500 --> 11:14.960
‫مردم داخل گیر میفتن،

11:14.960 --> 11:18.340
‫مجبور میشن برای زنده موندن
‫آثار هنری ارزشمند رو بخورن

11:18.340 --> 11:19.620
‫همچین چیزی می‌خوای؟!

11:19.620 --> 11:20.930
‫وای، نه

11:20.930 --> 11:22.760
‫نه، نه، نه

11:22.760 --> 11:24.600
‫خیلی خوشم اومدها

11:24.600 --> 11:28.770
‫اما شاید یکم زیادی ابتکار عمل
‫به خرج دادی رفیق

11:28.770 --> 11:31.420
‫اما من واسه بازرسیم، یه داستان کامل
‫سرهم‌بندی کرده بودم

11:31.420 --> 11:34.610
‫طرف رنج‌کشیده‌ست،
‫سال‌ها کار آبدیده‌ش کرده

11:34.610 --> 11:37.940
‫قول داده بودی که می‌تونم با بر و بچ ناخلف،
‫توی بازیگری جولان بدم

11:37.940 --> 11:39.150
‫کی گفته نمی‌تونی؟

11:39.150 --> 11:43.950
‫فقط برام سؤالـه که آیا این بازرسی که میگی،
‫می‌تونه همه‌ی اینا رو تو خودش بریزه؟

11:43.950 --> 11:45.830
‫تو اعماق درونش تا

11:45.830 --> 11:48.700
‫نگهبانه بهش مشکوک نشه

11:48.700 --> 11:52.140
‫چون تو این‌قدر بازیگر خوبی هستی که
‫همه شک می‌کنن

11:52.670 --> 11:55.880
‫به گمونم بتونم از اول روی کاراکترم کار کنم

11:55.880 --> 11:57.130
‫کار و بار همه‌ی زندگی اونـه،

11:57.130 --> 11:58.920
‫وقت واسه گپ زدن نداره

11:58.920 --> 12:02.050
‫چون کار تنها چیزیـه که
می‌تونه حواس اون رو از

12:02.050 --> 12:04.180
‫گذشته‌ی تاریکش پرت کنه

12:04.180 --> 12:08.010
‫بذار خودم سیستم امنیتی‌شون رو هک کنم.
‫می‌تونیم بیخیال این مسخره‌بازی‌ها بشیم

12:08.010 --> 12:11.430
‫آژیرهای محوطه فقط از داخل موزه
می‌تونن خاموش بشن

12:11.430 --> 12:14.083
‫و وقتی کوسه نگهبان رو
‫واسه این کار راضی کرد،

12:14.108 --> 12:15.771
‫تو مرحله دوم رو شروع می‌کنی،

12:15.796 --> 12:18.046
‫لیزهای داخلیِ تشخیص حرکت رو هک می‌کنی

12:19.000 --> 12:25.000
آوا‌مــووی

12:26.990 --> 12:28.620
‫لبخند به لب‌هاش آوردم

12:29.820 --> 12:31.830
‫تارتن؟

12:31.830 --> 12:34.960
‫تو اصلاً باحال نیستی.
‫قول داده بودی حسابی حال می‌کنیم

12:34.960 --> 12:37.210
‫مگه باحال‌تر از یه نقشه‌ی
بی‌عیب و نقص هم داریم؟

12:38.380 --> 12:41.300
‫پشتیبانی تلفنی آراکنا‌تک.
‫لقب خانوادگی‌مونـه

12:41.300 --> 12:43.090
‫خب دیگه، نمی‌خواد به من دروغ بگی

12:43.090 --> 12:46.050
‫چی؟ نه، دروغم کجا بود؟
‫یه لحظه

12:46.050 --> 12:49.220
‫بابت تماس‌تون مچکریم خانم.
‫سیستم رو خاموش‌روشن کردید؟

12:49.890 --> 12:50.890
‫عمه‌مـه

12:50.890 --> 12:53.980
‫خیلی بلد نیست با کامپیوتر کار کنه و
‫ادب و نزاکت هم براش مهمـه

12:53.980 --> 12:56.190
‫صبر کن ببینم.
اون‌وقت من باید چی‌کار بکنم؟

12:56.190 --> 12:58.360
‫به اون هم می‌رسیم.
‫تو باید صبور باشی

12:58.360 --> 13:01.110
‫من صبر لازم برای صبوری کردن رو ندارم

13:01.110 --> 13:02.570
‫پس خبر خوبی برات دارم

13:02.570 --> 13:06.660
‫دوست من، الان این فرصت رو داری تا
‫رو صبوریت کار کنی،

13:06.660 --> 13:11.160
‫چون نقش تو ایجاب می‌کنه که
خیلی صبوری کنی

13:11.160 --> 13:14.300
‫ما علامت میدیم، تو میای دنبال‌مون

13:14.300 --> 13:16.300
‫عین اون‌موقع، دیوارها رو خراب نکنی‌ها

13:16.300 --> 13:18.630
‫بابا! صبر کردن سخت‌کار کار دنیاس

13:18.630 --> 13:22.210
‫- فقط می‌شینی. کاری نمی‌خواد بکنی
‫- حواسم همه‌جا میره

13:22.210 --> 13:25.930
‫مثلاً اگه یه دار و دسته‌ی دیگه بخواد دقیقاً
‫همون‌موقع از همون‌جا دزدی کنه چی؟

13:25.930 --> 13:28.340
‫بعدش من و اون یکی راننده
‫علامت‌هامون قاتی بشه و

13:28.930 --> 13:31.350
‫اشتباهی برم دنبال اون یکی دار و دسته

13:31.850 --> 13:33.970
‫خب... شما زیاد میاید این طرفا؟

13:34.890 --> 13:35.910
‫نه؟

13:36.270 --> 13:37.480
‫چه کاپشن قشنگی

13:41.280 --> 13:42.440
‫ترغیبش نکن کوسه

13:42.440 --> 13:44.860
‫- پیرانا، همچین اتفاقی نمیفته
‫- اما اگه افتاد چی؟

13:44.860 --> 13:47.360
‫اون بازرس ساختمونه به نکات خوبی اشاره کرد

13:47.360 --> 13:49.990
‫منظورت اون کاراکتر خیالیـه که
‫کوسه از خودش در آورد؟

13:49.990 --> 13:51.780
‫خیلی طبیعی بازی کردم، نه؟

13:51.780 --> 13:53.910
‫آره. اگه ساختمون بریزه چی؟

13:59.580 --> 14:02.880
‫باید ماشین رو تا بالای موزه به
‫پرواز در بیارم تا همون‌موقع

14:02.880 --> 14:04.980
‫بپرید بالا؟

14:07.640 --> 14:09.840
‫باریکلا! عجب داستان هیجان‌انگیزی

14:09.840 --> 14:11.890
‫پیرانا، هیچ‌جوره همچین اتفاقی نمیفته

14:11.890 --> 14:14.600
‫دلیل اصلیش هم اینـه که
‫با این وضع فرار کردن‌های ما،

14:14.600 --> 14:17.980
‫بعیده که بتونیم همزمان بپریم

14:17.980 --> 14:20.560
‫بعدشم، ماشین ما که نمی‌تونه پرواز کنه

14:20.560 --> 14:22.400
‫خب، شاید باید بتونه

14:22.400 --> 14:25.280
‫وقتی قبول کردم عضو بر و بچ ناخلف بشم،
‫یه چیزی رو بهم قول دادی

14:25.280 --> 14:28.360
‫یادم نیست چی بود اما حس می‌کنم
‫آشوب توش بود، نه صبوری

14:31.570 --> 14:33.700
‫همین یه کار آخر.
‫قول دادی

14:33.700 --> 14:36.120
‫قیافه‌م به کسایی می‌خوره که
‫سر قول‌شون وایمیسن؟

14:36.120 --> 14:38.900
‫با واقعیت‌ها کنار بیار، گرگی.
‫معلومـه این نقشه نمی‌گیره

14:38.900 --> 14:41.680
‫واقعیت‌ها فقط به این دلیل درست هستند که
‫مردم بهشون باور دارن

14:41.680 --> 14:44.090
‫بیخیال، ما از پسش بر میایم

14:44.090 --> 14:45.320
‫به خاطر من

14:45.320 --> 14:47.190
‫خواهش می‌کنم

14:47.720 --> 14:51.800
‫باشه. این کار رو واسه شکست دادنِِ
‫گربه‌های خونگی می‌‌کنم

14:52.510 --> 14:53.900
‫جواب میده

14:53.900 --> 14:55.620
‫باید جواب بده

15:01.560 --> 15:03.730
‫صبورانه منتظر می‌مونم

15:03.730 --> 15:06.320
‫صبورانه منتظر می‌مونم.
‫لازم نیست نگران چیزی باشم

15:07.860 --> 15:08.886
‫اوه اوه!

15:09.530 --> 15:12.530
‫شاید راه‌حل اینـه که حواس ذهنت رو پرت کنی

15:13.030 --> 15:14.280
‫اوه!

15:19.370 --> 15:20.710
‫موزه بسته‌ست قربان

15:22.630 --> 15:26.590
‫بازرس ساختمان هستم. برای بازرسی،
‫دسترسی کامل به ساختمون رو می‌خوام

15:26.590 --> 15:28.320
‫لطفاً آژیرهای محوطه رو قطع کنید

15:28.320 --> 15:31.320
‫من تخته‌گیره دارم،
‫پس معلومـه که همه فکر و ذکرم کاره

15:31.320 --> 15:34.390
‫اوه، البته قربان

15:34.390 --> 15:36.640
‫وارد شدیم. واقعاً جواب داد

15:36.640 --> 15:39.850
‫شاید درمورد این قضیه‌ی «هر چی کمتر، بهتر»
‫حق با تو باشه، گرگ

15:39.850 --> 15:41.380
‫شاید هم به‌ خاطر تخته‌گیره بود

15:41.380 --> 15:43.480
‫باید بیشتر بازیگری کنم

15:43.480 --> 15:44.506
‫به گوشم

15:45.360 --> 15:47.070
‫لایه‌ی دوم هشدارها قطع شدند

15:47.760 --> 15:49.150
‫نوبت ماست

15:49.150 --> 15:50.820
‫این نقشه زیادی‌ پیچیده‌ست

15:50.820 --> 15:52.860
‫کار من همیشه با «بزن در رویی» راه افتاده

15:53.450 --> 15:55.490
‫خب یه صدباری هم افتادی هلفدونی

15:55.490 --> 15:57.700
‫همیشه هم با بزن در رویی،
‫تونستم فرار کنم

15:57.700 --> 15:59.790
‫نه زدن داریم، و نه در رفتن

15:59.790 --> 16:03.710
‫ما اومدیم اینجا پسرک غمگین رو بدزدیم.
‫فقط همین. طبق نقشه جلو برو

16:03.710 --> 16:05.040
‫گرگی، بیخیال

16:05.040 --> 16:08.380
‫همیشه با نقشه‌هات موافق نیستم اما
‫همیشه طبق‌شون پیش میرم

16:08.380 --> 16:12.220
‫جدی؟ یعنی رفتیم شهربازی
‫جز دستگاه، هیچی ندزدیدی؟

16:15.300 --> 16:16.800
‫نمی‌دونم این از کجا پیداش شد

16:17.640 --> 16:21.730
‫چیـه خب؟ من دزدم.
‫اگه دزدی نکنم دیگه خودم رو نمی‌شناسم

16:21.730 --> 16:25.840
‫بعدشم، وقتی عضو این گروه شدم،
‫قولی بهم دادی که واو به واو تکرار می‌کنم

16:25.840 --> 16:27.820
‫«دزدی بی حد و حصر»

16:29.060 --> 16:30.530
‫تو هم دزد فوق‌العاده‌ای هستی

16:30.530 --> 16:33.700
‫اما اگه می‌خوایم اسم بر و بچ ناخلف رو
‫بندازیم بندازیم سر زبون‌ها،

16:33.700 --> 16:35.410
‫باید این کار رو بکنیم و
‫واسه‌ی‌ اون،

16:35.410 --> 16:37.410
‫باید طبق نقشه پیش بریم

16:39.200 --> 16:41.160
‫پایه‌ها مجهز به حسگر وزن هستند

16:41.160 --> 16:44.160
‫اگه چیزی برداشته بشه،
‫آژیر مستقیماً به شرکت امنیتی ارسال میشه

16:44.160 --> 16:45.250
‫بازی تمومـه

16:45.250 --> 16:46.960
‫وای، آخه واسه چی؟

16:46.960 --> 16:49.460
‫با تو نبودم. بعدش هم،
‫مگه نشنیدی الان چی گفتم؟

16:49.460 --> 16:50.960
‫من همینم که هستم

16:50.960 --> 16:52.170
‫رو کار تمرکز کن

17:00.640 --> 17:02.600
‫از نزدیک که می‌بینم،
‫یه چیز دیگه‌ست

17:08.150 --> 17:10.940
‫نقاشش واقعاً تونسته غمش رو به تصویر بکشه

17:10.940 --> 17:13.070
‫نمی‌دونم چی داری میگی

17:14.150 --> 17:16.410
‫من اصلاً... غمگین نیستم

17:18.490 --> 17:20.080
‫ربطی نداره اما...

17:20.080 --> 17:21.740
‫...واسه چی صورتم خیس شده؟

17:27.040 --> 17:29.500
‫دیگه شورش رو در آوردیم.
‫نباید نگاه کنیم. نبین

17:29.500 --> 17:30.670
‫نمی‌تونم

17:30.670 --> 17:33.130
‫جلوی خودت رو بگیر.
‫جلوی خودت رو بگیر!

17:33.130 --> 17:36.380
‫بیا این نقاشی مزخرف رو بدزدیم و
‫زودتر بزنیم به چاک

17:38.766 --> 17:39.780
‫وای

17:41.260 --> 17:42.350
‫صبر کن

17:42.350 --> 17:46.600
‫اول باید به مردم بفهمونیم
‫این بر و بچ ناخلف بودن که دزدیدنش

17:46.600 --> 17:50.810
‫باید مثل هنرمندها، کارمون رو امضا کنیم.
‫این‌طوری همه اسم‌مون رو می‌فهمن

17:50.810 --> 17:54.360
‫کاش اسپری رنگ یا مهر اختصاصی داشتم

17:54.360 --> 17:55.650
‫این کار رو در میاره؟

17:57.570 --> 17:59.950
‫آره. راستش، حرف نداره

18:00.620 --> 18:01.660
‫قلاب بگیر

18:09.460 --> 18:10.460
‫وای!

18:11.290 --> 18:12.750
‫اوه

18:12.750 --> 18:13.816
‫وای، نه

18:20.010 --> 18:23.470
‫زود باش، اگه گیر بیفتیم
‫از این پسره هم غمگین‌تر میشی،‌ زود باش!

18:27.520 --> 18:29.850
‫قضیه چیـه؟ چی‌کار کنم؟

18:29.850 --> 18:32.690
‫الان باید خودت رو نشون بدی کوسه.
‫ابتکار عمل به خرج بده

18:37.360 --> 18:39.780
این آژیرها کوچیک‌ترین نگرانی ما هستند

18:39.780 --> 18:42.870
‫اینجا از پایه و اساس تق و لقـه،

18:42.870 --> 18:44.450
‫عین زندگی خودم

18:44.450 --> 18:47.200
‫چون من با کارم ازدواج کردم!

18:50.040 --> 18:53.210
‫تارتن، بگو که می‌تونی یه کاریش بکنی.
الو؟

18:53.210 --> 18:56.050
‫متأسفم که گوشی‌تون کار نمی‌کنه قربان

18:56.050 --> 18:59.930
‫میشه بپرسم، اگه کار نمی‌کنه
‫چطوری دارید با من صحبت می‌کنید؟

18:59.930 --> 19:02.090
‫- تارتن، کمک کن
‫- لطفاً وایسا

19:02.090 --> 19:05.760
‫- وایسا ببینم، با منی؟ من که نمی‌تونم وایسم
‫- توری‌ها خودکار فعال شدن

19:05.760 --> 19:07.560
‫نمی‌تونم کنترل‌شون کنم

19:07.560 --> 19:09.940
‫- عالیـه
‫- اصلاً هم نیست

19:10.440 --> 19:14.520
‫- تا اونجا که می‌تونستم نگهبان رو معطل کردم
‫- دووم بیار گرگ. می‌تونم برات وقت بخرم

19:29.710 --> 19:32.670
‫به گمونم حق با تو بود.
‫سقف آرزوهام زیادی بلند بود

19:33.250 --> 19:35.210
‫باید قبلش می‌ذاشتم بری

19:35.620 --> 19:36.960
‫الان برو

19:36.960 --> 19:38.690
‫تا خیلی دیر نشده

19:40.120 --> 19:42.600
‫- لازم نیست دوبار بهم بگی
‫- وایسا ببینم‌، جدی داری میری؟

19:42.600 --> 19:44.800
‫آخه فکر می‌کردم... باشه، خوبـه

19:44.800 --> 19:48.060
‫با خودم حرف می‌زنم چون تو دیگه رفتی

20:00.110 --> 20:01.530
‫وای...

20:05.320 --> 20:09.580
‫سلام بچه‌ها.
‫نگران من نباشیدها

20:09.580 --> 20:12.790
‫من گرگ گنده‌ی بدجنسـم، یادتونـه؟
‫خودم هوای خودم رو دارم

20:16.760 --> 20:18.110
‫شما برید

20:20.960 --> 20:23.340
‫دارید به همون چیزی فکر می‌کنید که
‫من هم دارم می‌کنم؟

20:23.340 --> 20:24.380
‫- نه
‫- احتمالاً‌ نه

20:24.380 --> 20:25.970
‫کمربندها رو ببندید

20:25.970 --> 20:28.910
‫قراره از زمین بلند شیم

20:35.380 --> 20:37.670
‫چی‌کار داره می‌کنه...

20:38.900 --> 20:39.980
‫جواب میده

21:01.460 --> 21:04.460
‫با گزارش زنده از تیفانی فلافیت از
‫موزه‌ی هنر همراه‌تون هستیم،

21:04.460 --> 21:07.260
‫جایی که یک گروه جدید تبهکاری
‫با کمال وقاحت بهش دستبرد زده

21:07.260 --> 21:09.700
‫اسم‌شون؟ بر و بچ ناخلفـه

21:09.700 --> 21:12.930
‫- اسم‌ ما رو گفت
‫- تیفانی فلافیت ما رو می‌شناسه!

21:12.930 --> 21:16.020
‫رفتیم تو تلویزیون.
‫یعنی معروف شدیم!

21:16.780 --> 21:17.850
‫آرکناتک...

21:17.850 --> 21:19.820
‫حالا که این‌طور شد... من استعفا میدم

21:19.820 --> 21:22.650
‫با وجود عبور از تدابیر امنیتی شدید موزه،

21:22.650 --> 21:26.070
‫بر و بچ ناخلف مرموز
‫نقاشی پسرک غمگین معروف رو ندزدیدند

21:26.070 --> 21:28.280
‫یعنی فقط می‌خواستن ثابت کنن که
‫تواناییش رو دارن؟

21:28.280 --> 21:30.950
‫یا نکنه یه گروه هنری نمایشی هستن؟

21:32.140 --> 21:34.620
‫لازم نیست... فکر کنم موفق شدیم

21:34.620 --> 21:38.630
‫واسه این که نتونسم نقاشی رو بدزدم،
‫معذرت‌خواهی کردم دیگه؟

21:38.630 --> 21:40.790
‫- نه خیرم
‫- اصلاً همچین کاری نکردی

21:42.710 --> 21:44.670
‫اوه. باشه

21:44.670 --> 21:46.430
‫الان معذرت‌خواهی می‌کنم

21:47.130 --> 21:48.390
‫برو که رفتیم

21:48.390 --> 21:52.100
‫شرمنده که بعد از اون همه گیر دادن،
‫خودم یه کار خارج از برنامه کردم

21:52.640 --> 21:53.890
‫- قبولـه
‫- بد نیست

21:53.890 --> 21:57.230
‫این قشنگ‌ترین حرفیـه که
‫تا حالا یکی بهم زده بود

21:57.230 --> 21:58.730
‫زحمت نکش گرگ

21:58.730 --> 22:02.360
‫تو نا خلفی و بر و بچ ناخلف،‌
‫قوانین رو زیر پا می‌ذارن

22:02.360 --> 22:04.190
‫خب؟

22:04.190 --> 22:06.490
‫قبول می‌کنی اسم خوبیـه دیگه؟

22:06.490 --> 22:08.240
‫خب، به گمونم بدک نیست

22:08.240 --> 22:12.280
‫اما «مار و بر و بچ ناخلفش»...
‫بهش می‌خوره بهتر باشه

22:12.280 --> 22:15.700
‫- یعنی می‌مونی؟
‫- آره. خیلی خب

22:15.700 --> 22:18.250
‫البته تا وقتی که یه گروه بهتری پیدا شه

22:18.250 --> 22:21.540
‫امکان نداره، چون ما بهترینیم

22:21.540 --> 22:23.340
‫شاید نتونستیم دزدی کنیم اما

22:23.340 --> 22:26.010
‫تونستیم اسم بر و بچ ناخلف رو
‫بندازیم سر زبون‌ها

22:26.010 --> 22:28.340
‫حالا باید به همه نشون بدیم که کی هستیم

22:28.340 --> 22:30.050
‫با دزدی وسایل؟

22:30.050 --> 22:32.300
‫- با دزدیدن هر چیزی
‫- من هم می‌تونم ابتکار به خرج بدم؟

22:32.300 --> 22:35.100
‫من می‌تونم چیزهایی رو هک کنم که
‫تا حالا کسی هک نکرده؟

22:35.100 --> 22:37.350
‫- من باید آشوب کنم
‫- تو قول یه کار باحال داده بودی

22:37.350 --> 22:39.100
‫آشوب هم داریم یا نه؟

22:39.100 --> 22:41.270
‫آره، قول میدم

22:42.340 --> 23:02.340
« ارائه شده توسط وب سایت آوا مووی »
[ AvaMovie.in ]
